راهکارهایی برای توفیق گریه بر سیدالشهدا(علیه السلام



اشک چشم، چشمه رحمتی است که در باطن، قلب و جان آدمی را از پلیدی‌ها و تیرگی‌ها شستشو می‌دهد و صفا و نورانیت انسان را می‌افزاید؛ به ویژه اشکی که بر سید شهیدان عالم، حضرت اباعبدالله الحسین(علیه السلام) باشد.

شرح : 

از بزرگ‌ترین ابزار و وسایل رسیدن به مقامات عالیه و طی مدارج بندگی، اشک چشم و گریه است، اشک و گریه، تنها سلاح مؤمن[1] در جبهه جهاد اکبر و در مقابل مشکلات و بلاها است.

اشک چشم، نشانه رحمت الهی است،[2] اشک چشم، چشمه رحمتی است که در باطن، قلب و جان آدمی را از پلیدی‌ها و تیرگی‌ها شستشو می‌دهد و صفا و نورانیت انسان را می‌افزاید؛ به ویژه اشکی که بر سید شهیدان عالم، حضرت اباعبدالله الحسین علیه‌السلام باشد، به تعبیر برخی بزرگان اهل معرفت، اشک بر سیدالشهدا علیه‌السلام از افضل قربات و بالاترین اعمال صالح می‌باشد و در روایات، آثار و فواید عظیمی برای آن شمرده شده است.امام رضا علیه‌السلام می‌فرماید «پس گریه کنندگان بر مانند حسین علیه‌السلام باید گریه کنند؛ چرا که گریه بر امام حسین(علیه السلام) گناهان بزرگ را پاک می‌کند».[3]

امام صادق علیه‌السلام «هر کس حسین(علیه السلام) به یاد او آورده شود و اشک از چشم او جاری شود، اگرچه بسیار اندک باشد، ثوابش به عهده خدا است و خداوند به کمتر از بهشت برای او راضی نمی‌شود» .[4]

با این همه بشارت و آثار فراوان مادی و معنوی که برای گریه بر حسین علیه‌السلام ذکر شده، شایسته است همه ما برای انجام این عمل صالح و به دست آوردن این توفیق عظیم، تلاش بیشتری کنیم، برای حل این مشکل و موفق شدن به این عمل عظیم، می‌بایست زمینه‌ها را فراهم و از طرفی لازم است موانع موجود را هم بر طرف کرد، تا موفقیت مورد نظر حاصل شود.

عوامل زمینه‌ساز گریه بر حسین علیه‌السلام

1- تحصیل غم

گریه سوگ و غم، در واقع جلوه رفتاری و خارجی غمگینی است؛ پس اگر در پی گریه هستیم، باید غم را تحصیل کنیم که حالت برانگیزنده گریه است، غمگین بودن، واکنشی است به یک رویداد رنج‌آور و حالتی است که به دنبال از دست دادن یک شی و یا شخص عزیزی پدیدار می‌شود که به وی دلبستگی وجود دارد؛ از این رو اگر بخواهیم بر امام حسین علیه‌السلام گریه کنیم، باید دلبسته او شویم تا غم امام در دل ما خانه کند و از شهادت و مصائب او غمگین شویم؛ لذا قلبی که دلبسته امام نیست و به چیز دیگر و یا حتی امور مغایر با آن حضرت دلبسته باشد، از نبودن امام، متلاطم نمی‌شود و آرام و قرار او به هم نمی‌خورد،تبیین این فرایند را در سه فراز بعدی توضیح می‌دهیم:

2- معرفت امام(علیه السلام)

راه تحصیل دلبستگی، معرفت و شناخت است، آشنایی با چیزی یا شخصی و پی بردن به ارزش آن، باعث دلبستگی می‌شود، معرفت به امام حسین(علیه السلام)، اهداف، مرام او و نقش او در عالم هستی و حیات اجتماعی و فردی ما و همچنین آثار ارتباط با او در حیات دنیوی و اخروی ما و ... و زیستن بر اساس این شناخت، باعث دلبستگی به امام(علیه السلام) می‌شود.

هر چه انسان، به امام(علیه السلام) و خاندان و اصحاب با وفای او معرفت داشته و مقام و عظمتشان را بیشتر بشناسد، موقع ذکر مصیبت‌ها و مظلومیت ایشان، بیشتر متأثر و ناراحت شده و به راحتی اشک از دیدگانش جاری می‌شود، اگر امام حسین علیه‌السلام را بشناسیم، لازم نیست مصیبت‌های بزرگ ایشان را برای ما بازگو کنند تا اشکمان جاری شود، اگر بدانیم و باور کنیم که سیدالشهدا علیه‌السلام ولی خدا، اسم اعظم الهی و حجت او و سلطان هستی است، آن‌گاه همین که بگویند او با لب تشنه شهید شد، کافی است تا مروارید اشک از دیدگانمان جاری شود.
در اهمیت تحصیل معرفت، همین کافی است که در روایت آمده هر کس توفیق اطاعت خدا و معرفت امام را به او بدهند، پس خیر کثیری که در قرآن از آن صحبت شده را به او داده‌اند.[5]


برای رسیدن به این مهم، توصیه می‌کنیم شرح‌های زیارت جامعه کبیره، از جمله شرح آیت الله جوادی آملی بر این زیارت شریف را مطالعه کنید.

3- محبت امام(علیه السلام)

چنانچه اشاره شد، نتیجه معرفت به امام حسین علیه‌السلام ایجاد محبت آن حضرت در دل است، هر چه انسان کسی را بیشتر دوست داشته باشد، از خوشحالی او بیشتر خوشحال شده و از ناراحتی او بیشتر ناراحت می‌شود، خصوصاً که محبوب انسان حسین علیه‌السلام باشد، اگر عشق و محبت سیدالشهدا(علیه السلام) نصیب ما شود، با یاد حضرت، منقلب شده و توفیق گریه حاصل می‌شود.

آری! حب اهل‌بیت؛ ظرف اکسیری است که مس وجود آدمی را طلا می‌کند و اثرات بی‌شماری دارد که یکی از آن‌ها، توفیق بهتر برای گریه بر حسین علیه‌السلام است.

برای بدست آوردن محبت، قدم اول همان معرفت ایشان است و قدم‌های بعدی توسل و توجه هر روزی به ایشان، تقوا و طهارت نفس است.

4- انس و پیوند قلبی با حضرت اباعبدالله(علیه السلام) و واقعه عاشورا

برای این که معرفت و محبت انسان، همیشه شعله‌ور بماند و در صفحه دل اثرگذار باشد و در زیر غبارهای غفلت دفن نشود، لازم است انسان پیوند و انس خود را با ایشان برقرار کند.

عزاداری که حسین(علیه السلام) در صفحه دل او و ذهن و فکر او حضوری پررنگ و هر روزی دارد، خیلی راحت‌تر و بهتر می‌تواند، در عزاداری ایشان عرض ارادت کند؛ اما عزاداری که کمتر از امام حسین(علیه السلام) یاد کرده، دیرتر و سخت‌تر می‌تواند، عزاداری مطلوبی برای ایشان داشته باشد؛ از این‌رو چقدر نیکو است که تلاش کنیم انس و ارتباطمان را در طول سال و هر روز و نه فقط ایام محرم و صفر با ایشان حفظ کنیم؛ برای مثال، با توجه به ظرفیت خود و مقدار انس با ادعیه و زیارات، لازم است هر روز با حضرت در ارتباط باشیم.

هرگاه آبی نوشیدیم، یادی از عطش حسین علیه‌السلام و فرزندان او کنیم و به ایشان سلام دهیم، حداقل هر شب قبل از خواب رو به کربلای حسین علیه‌السلام بایستیم و عرض کنیم «السلام علیک یا اباعبدالله الحسین» و یا بعد از هر نماز واجبی به حضرت سلام دهیم و یا این که هر روز زیارت عاشورا بخوانیم.
حالت تباکی به خود بگیریم، در روایات متعدد، حتی تباکی و خود را به گریه زدن هم مطلوب شمرده شده است و امید است که تباکی، مقدمه‌ای برای بکا و گریه باشد


همچنین سعی کنیم درباره امام حسین علیه‌السلام و قیام وی، به ویژه در ایام محرم و صفر مطالعه کنیم، کربلا، زوایا و ابعاد پنهان بسیاری دارد که باید با مطالعه و تفکر و توجه، به آن‌ها رسید، بی‌تردید اگر با این حرکت عظیم الهی انس فکری و قلبی پیدا کنیم، بدون مداح و ذکر مصیبت، اشک ریز غم حسین علیه‌السلام خواهیم شد.



عوامل نورانی شدن قلب

در روایات، برخی عوامل نرم شدن و آباد شدن و نورانیت قلب شمرده شده است که به آن‌ها اشاره می‌کنیم:

 

: شایسته است در مجلس حضرت ابا عبدالله علیه‌السلام با وضو وارد شویم و بنا به فرموده 

آیت الله بهجت؛ آن را شعبه‌ای از حرم حضرت بدانیم

قبل از ورود به جلسه، حتماً مقداری استغفار کنیم.

برای به دست آوردن مقام بکا بر امام حسین علیه‌السلام از خود حضرت درخواست کرده و مکرر دعا کنیم.

  در مجالسی که گوینده و شنونده آن، خالصانه گریه می‌کنند، شرکت کنیم تا ما هم از اثرات جلسه بهره‌مند شویم

- حالت تباکی به خود بگیریم، در روایات متعدد، حتی تباکی و خود را به گریه زدن هم مطلوب شمرده شده است و امید است که تباکی، مقدمه‌ای برای بکا و گریه باشد.

 

پی‌نوشت‌ها:

[1] . مفاتیح‌الجنان، دعای کمیل.

[2] . امام علی علیه‌السلام «گریه چشم و خشوع قلب، از رحمت‌های الهی است؛ هرگاه آن را یافتید، غنیمت بدانید که موقع دعا کردن است»، بحارالانوار، علامه مجلسی، لبنان، مؤسسه الوفاء بیروت، 1404ق، ج90، ص 336.

[3] . بحارالانوار، ج 44، ص 284.

[4] . همان، ص 292.

[5] . عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه‌السلام فِی قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ مَنْ یُؤْتَ الْحِکْمَةَ فَقَدْ أُوتِیَ خَیْراً کَثِیراً فَقَالَ طَاعَةُ اللَّهِ وَ مَعْرِفَةُ الْإِمَامِ ، کافی، کلینی، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1365ش، ج 1، ص 185.

منبع :

 ویژه‌نامه محرم و صفر خبرگزاری فارس ؛ حجت‌الاسلام سیدحبیب حسینی رنانی

 

چهل حديث درباره محرم

چهل حديث درباره محرم وعزاداري


امام رضا (ع) در روايتي به «ريان بن شبيب» فرموده است كه در شادي ما، شاد باش و در اندوه ما، اندوهگين باش كه اين كار بهشت را تضمين مي‌كند .

شرح : 

شيعه و پيروي واقعي ائمه اطهار (ع) هرگز در عزا و خاموشي آن ستارگان درخشان بي‌تفاوت نبوده و چه اشك‌ها كه در سوگ آنان بر گونه جاري ساخته‌اند .
در ادامه 40 حديث از احاديث اهل‌بيت (ع) كه به عزاداري، به‌ويژه عزاداري سيد و سالار شهيدان مي‌پردازد را مرور مي‌كنيم .

* آتش عشق حسينى
قال رسول الله (ص): ان لقتل الحسين (ع) حرارة فى قلوب المؤمنين لا تبرد ابدا .
پيامبراكرم (ص) فرمود: براى شهادت حسين (ع)، حرارت و گرمايى در دل‌هاى مؤمنان است كه هرگز سرد و خاموش نمى‏شود . (جامع احاديث الشيعه، ج 12، ص556 )

* عاشورا، روز غم
قال الرضا (ع): من كان يوم عاشورا يوم مصيبته و حزنه و بكائه جعل الله عزوجل يوم القيامة يوم فرحه و سروره .
امام رضا (ع) فرمود: هر كس كه عاشورا، روز مصيبت و اندوه و گريه‏ اش باشد، خداوند روز قيامت را براى او روز شادى و سرور قرار مى‏دهد. (بحارالانوار، ج 44 ، ص284 )

* محرم، ماه سوگوارى
قال الرضا (ع): كان ابى اذا دخل شهر المحرم لا يرى ضاحكا و كانت الكابة تغلب عليه حتى يمضى منه عشرة ايام، فاذا كان اليوم العاشر كان ذلك اليوم يوم مصيبته و حزنه و بكائه ...
امام رضا (ع ) فرمود: هر گاه ماه محرم فرا مى‏رسيد، پدرم (موسى بن‏ جعفر) ديگر خندان ديده نمى‏شد و غم و افسردگى بر او غلبه مى‏يافت تا آن كه ده روز از محرم مى‏گذشت، روز دهم محرم كه مى‏شد، آن روز، روز مصيبت و اندوه و گريه پدرم بود. (امالى صدوق، ص 111)

* ديده‏ هاى خندان
قال رسول الله (ص): يا فاطمة! كل عين باكية يوم القيامة الا عين بكت على مصاب الحسين فانها ضاحكة مستبشرة بنعيم الجنة .
پيامبراكرم (ص) فرمود: فاطمه جان! روز قيامت هر چشمى گريان است، مگر چشمى كه در مصيبت و عزاى حسين گريسته باشد، كه آن چشم در قيامت خندان است و به نعمتهاى بهشتى مژده داده مى‏شود. (بحارالانوار،ج 44، ص293 )

* سالگرد سوگ حسين (ع )
عن الصادق (ع): نيح على الحسين بن على سنة فى كل يوم و ليلة و ثلاث سنين من اليوم الذى اصيب فيه .
حضرت صادق (ع) فرمود: يك سال تمام، هر شب و روز بر حسين بن على (ع ) نوحه‌خوانى شد و سه سال، در روز شهادتش سوگوارى برپا گشت. (بحارالانوار،ج 79، ص102 )

* وقف براي عزادارى
قال الصادق (ع): قال لى ابى: يا جعفر! اوقف لى من منالى كذا و كذا النوادب تندبنى عشر سنين بمنى ايام منى .
امام صادق (ع) مى‏فرمايد: پدرم امام باقر(ع) به من فرمود: اى جعفر! از مال خودم فلان مقدار وقف نوحه‌خوانان كن كه به مدت ده سال در «منا» در ايام حج، بر من نوحه‌خوانى و سوگوارى كنند. (بحارالانوار، ج 46، ص220 )

* نوحه‌خوانى سنتى
عن ابى هارون المكفوف قال : دخلت على ابى عبد الله (ع) فقال لى: انشدنى، فأنشدته فقال: لا، كما تنشدون و كما ترثيه عند قبره ...
ابوهارون مكفوف مى‏گويد: خدمت حضرت صادق (ع) رسيدم. امام به من فرمود: «برايم شعر بخوان». پس برايش اشعارى خواندم. فرمود: اينطور نه، همان طور كه (براى خودتان) شعر خوانى مى‏كنيد و همانگونه كه نزد قبر حضرت سيد الشهداء مرثيه مى‏خوانى. (بحارالانوار، ج 44، ص287 )

* پاداش شعر گفتن براى حسين (ع )
قال الصادق (ع): ما من احد قال فى الحسين شعرا فبكى و ابكى به الا اوجب الله له الجنة و غفر له .
امام صادق (ع) به جعفر بن عفان فرمود: هيچ كس نيست كه درباره حسين (ع) شعرى بسرايد و بگريد و با آن بگرياند مگر آن كه خداوند، بهشت را بر او واجب مى‏كند و او را مى‏آمرزد. (رجال شيخ طوسى، ص289 )

* سرودن براى اهل‌بيت (ع )
قال الصادق (ع): من قال فينا بيت شعر بنى الله له بيتا فى الجنة .
امام صادق (ع) فرمود: هر كس در راه ما و براى ما يك بيت شعر بسرايد، خداوند براى او خانه‏اى در بهشت، بنا مى‏كند . (وسائل الشيعه،ج 10، ص467 )

* اصحاب مدح و مرثيه
قال الصادق (ع): الحمد لله الذى جعل فى الناس من يفد الينا و يمدحنا و يرثى لنا .
امام صادق (ع) فرمود : خدا را سپاس كه در ميان مردم، كسانى را قرار داد كه به سوى ما مى‏آيند و بر ما وارد مى‏شوند و ما را مدح و مرثيه مى‏گويند. (وسائل الشيعه، ج 10، ص469 )

* شعرخوانى در ايام عزا
قال الرضا (ع): يا دعبل! احب ان تنشدنى شعرا فان هذه الايام حزن كانت علينا اهل البيت (ع ).
امام رضا (ع) به دعبل (شاعر اهل بيت) فرمود: اى دعبل! دوست دارم كه برايم شعرى بسرايى و بخوانى، چرا كه اين روزها (ايام عاشورا) روز اندوه و غمى است كه بر ما خاندان رفته است. (جامع احاديث الشيعه، ج 12، ص567 )

* مرثيه، نصرت اهل بيت (ع )
عن الرضا (ع): يا دعبل! ارث الحسين (ع) فانت ناصرنا و مادحنا ما دمت حيا فلا تقصر عن نصرنا ما استطعت .
امام رضا (ع) فرمود: اى دعبل! براى حسين بن على (ع) مرثيه بگو، تو تا زنده‏اى، ياور و ستايشگر مايى، تا مى‏توانى، از يارى ما كوتاهى مكن. (جامع احاديث الشيعه،ج 12، ص567 )

* شيعيان همراه و همدل با ائمه
قال على (ع ): ان الله...اختار لنا شيعة ينصروننا و يفرحون بفرحنا و يحزنون لحزننا .
على (ع ) فرمود: خداوند براى ما، شيعيان و پيروانى برگزيده است كه ما را يارى مى‏كنند، با خوشحالى ما خوشحال مى‏شوند و در اندوه و غم ما، محزون مى‏گردند. (غررالحكم،ج 1، ص235 )

* كشته اشك
قال الحسين (ع): انا قتيل العبرة لا يذكرنى مؤمن الا بكى .
حسين بن على (ع) فرمود: من كشته اشكم. هيچ مؤمنى مرا ياد نمى‏كند مگر آن كه ـ به خاطر مصيبتهايمـ گريه مى‏كند. (بحارالانوار، ج 44، ص279 )

* يك قطره اشك
قال الحسين (ع): من دمعت عيناه فينا قطرة بوأه الله عز و جل الجنة .
حسين بن على (ع) فرمود: چشمان هر كس كه در مصيبتهاى ما قطره‏اى اشك بريزد، خداوند او را در بهشت جاى مى‏دهد. (احقاق الحق، ج 5 ، ص523 )

* بهشت، پاداش عزادارى
قال على بن الحسين السجاد (ع): ايما مؤمن دمعت عيناه لقتل الحسين و من معه حتى يسيل على خديه بوأه الله فى الجنة غرفا .
امام سجاد (ع) فرمود: هر مؤمنى كه چشمانش براى كشته‌شدن حسين بن على (ع) و همراهانش اشكبار شود و اشك بر صورتش جارى شود، خداوند او را در غرفه‏هاى بهشتى جاى مى‏دهد. (ينابيع المودّه، ص429 )

* به ياد فرزندان فاطمه (س )
قال السجاد (ع ): انى لم اذكر مصرع بنى فاطمة الا خنقتنى لذلك عبرة .
امام سجاد (ع) فرمود: من هرگز شهادت فرزندان فاطمه را به ياد نياوردم، مگر آن كه به خاطر آن، چشمانم اشكبار گشت . (بحارالانوار، ج 46، ص109 )

* سوگوارى در خانه‏‌ها
قال الباقر (ع): ثم ليندب الحسين و يبكيه و يأمر من فى داره بالبكاء عليه و يقيم فى داره مصيبته باظهار الجزع عليه و يتلاقون بالبكاء بعضهم بعضا فى البيوت و ليعز بعضهم بعضا بمصاب الحسين (ع ).
امام باقر(ع) نسبت به كسانى كه در روز عاشورا نمى‏توانند به زيارت آن حضرت بروند، اينگونه دستور عزادارى دادند و فرمودند: بر حسين (ع) ندبه و عزادارى و گريه كند و به اهل خانه خود دستور دهد كه بر او بگريند و در خانه‏اش با اظهار گريه و ناله بر حسين (ع)، مراسم عزادارى بر پا كند و يكديگر را با گريه و تعزيت و تسليت گويى در سوگ حسين (ع) در خانه‏هايشان ملاقات كنند. (كامل الزيارات، ص175 )

* اشك على (ع) در سوگ شهداى كربلا
قال الباقر (ع): مر على بكربلا فى اثنين من اصحابه قال: فلما مر بها ترقرقت عيناه للبكاء ثم قال: هذا مناخ ركابهم و هذا ملقى رحالهم و هيهنا تهراق دماؤهم، طوبى لك من تربة عليك تهراق دماء الأحبة .
امام باقر (ع) فرمود: اميرالمؤمنين (ع) با دو تن از يارانش از «كربلا» گذر كردند، حضرت، هنگام عبور از آنجا، چشمهايش اشك‌آلود شد، سپس فرمود: اينجا مركب‌هايشان بر زمين مى‏خوابد، اينجا محل بار افكندنشان است و اينجا خون‌هايشان ريخته مى‏شود، خوشا به حال تو اى خاكى كه خون دوستان بر روى تو ريخته مى‏شود! (بحارالانوار، ج 44، ص 258 )

* اشك، حجاب دوزخ
قال الباقر (ع): ما من رجل ذكرنا او ذكرنا عنده يخرج من عينيه ماء و لو مثل جناح البعوضة الا بنى الله له بيتا فى الجنة و جعل ذلك الدمع حجابا بينه و بين النار .
امام باقر (ع) پس از شنيدن سروده‏هاى «كميت» درباره اهل‌بيت، گريست و سپس فرمود: هيچ كس نيست كه ما را ياد كند، يا نزد او از ما ياد شود و از چشمانش هر چند به اندازه بال پشه‏اى‏ اشك آيد، مگر آن كه خداوند برايش در بهشت، خانه‏اى بنا كند و آن اشك را حجاب ميان او و آتش دوزخ قرار دهد. (الغدير، ج 2، ص202 )

* بيست سال گريه
قال الصادق (ع): بكى على بن الحسين (ع) عشرين سنة و ما وضع بين يديه طعام الا بكى .
امام صادق (ع) فرمود : امام زين‌العابدين (ع) بيست سال (به ياد عاشورا) گريست و هرگز طعامى پيش روى او نمى‏گذاشتند، مگر اين كه گريه مى‏كرد. (بحارالانوار، ج 46، ص 108 )

* ادب سوگوارى
قال الصادق (ع): لما مات ابراهيم بن رسول الله (ص) حملت عين رسول الله بالدموع ثم قال النبى (ص): تدمع العين و يحزن القلب و لا نقول ما يسخط الرب و انا بك يا ابراهيم لمحزونون .
امام صادق (ع) فرمود: چون ابراهيم پسر رسول خدا از دنيا رفت، چشم پيامبر پر از اشك شد. سپس پيامبرفرمود: چشم، اشكبار مى‏شود و دل غمگين مى‏‌شود، ولى چيزى نمى‏گوييم كه خدا را به خشم آورد، و ما در سوگ تو اى ابراهيم اندوهناك هستيم. (بحارالانوار، ج 22، ص157 )

* چشم‌هاى اشكبار
قال الصادق (ع): من ذكرنا عنده ففاضت عيناه حرم الله وجهه على النار .
امام صادق (ع) فرمود: نزد هر كس كه از ما (و مظلوميت ما) ياد شود و چشمانش پر از اشك گردد، خداوند چهره‏اش را بر آتش دوزخ حرام مى‏كند. (بحارالانوار، ج 44، ص285 )

* احياء خط اهل‌بيت (ع )
قال الصادق (ع ): تزاوروا و تلاقوا و تذاكروا و احيوا امرنا .
امام صادق (ع) فرمود: به زيارت و ديدار يكديگر برويد، با هم به سخن و مذاكره بنشينيد و امر ما را ـ كنايه از حكومت و رهبرى ـ زنده كنيد. (بحارالانوار، ج 71، ص352 )

* مجالس حسينى
قال الصادق (ع) للفضيل: تجلسون و تحدثون؟ فقال: نعم، قال: ان تلك المجالس احبها فأحيوا امرنا، فرحم الله من احيى امرنا .
امام صادق (ع) از «فضيل» پرسيد: آيا (دور هم) مى‏نشينيد و حديث و سخن مى‏گوييد؟ گفت: آرى ‏فرمود: اينگونه مجالس را دوست دارم، پس امر(امامت) ما را زنده بداريد. خداى رحمت كند كسى را كه امر و راه ما را احيا كند. (وسائل الشيعه، ج 10، ص392 )

* اشك‌هاى ارزشمند
قال الصادق (ع): ...رحم الله دمعتك، اما انك من الذين يعدون من اهل الجزع لنا و الذين يفرحون لفرحنا و يحزنون لحزننا، اما انك سترى عند موتك حضور آبائى لك ...
امام صادق (ع) به «مسمع » كه از سوگواران و گريه كنندگان بر عزاى حسينى بود، فرمود: خداى، اشك تو را مورد رحمت قرار دهد. آگاه باش، تو از آنانى كه از دلسوختگان ما به شمار مى‏آيند، و از آنانى كه با شادى ما شاد مى‏شوند و با اندوه ما غمگين مى‏گردند. آگاه باش! تو هنگام مرگ، شاهد حضور پدرانم بر بالين خويش خواهى بود. (وسائل الشيعه، ج 10، ص397 )

* دل‌هاى سوخته
قال الصادق (ع): اللهم...و ارحم تلك الأعين التى جرت دموعها رحمة لنا و ارحم تلك القلوب التى جزعت و احترقت لنا و ارحم الصرخة التى كانت لنا .
امام صادق (ع) بر سجاده خود نشسته و بر زائران و سوگواران اهل بيت، چنين دعا مى‏كرد و مى‏فرمود: خدايا...آن ديدگان را كه اشك‌هايش در راه ترحم و عاطفه بر ما جارى شده و دل‌هايى را كه به خاطر ما نالان گشته و سوخته و آن فريادها و ناله‏هايى را كه در راه ما بوده است، مورد رحمت قرار بده . (بحارالانوار، ج 98، ص8 )

* گريه بر مظلوميت شيعه
قال الصادق (ع): من دمعت عينه فينا دمعة لدم سفك لنا او حق لنا نقصناه او عرض انتهك لنا او لأحد من شيعتنا بوأه الله تعالى بها فى الجنة حقبا .
امام صادق (ع) فرمود: هر كس كه چشمش در راه ما گريان شود، به خاطر خونى كه از ما ريخته شده است، يا حقى كه از ما گرفته‏اند، يا آبرويى كه از ما يا يكى از شيعيان ما برده وهتك حرمت كرده‏اند، خداى متعال به همين سبب، او را در بهشت جاودان، براى ابد جاى مى‏دهد. (امالى شيخ مفيد، ص175 )

* ثواب بى حساب
قال الصادق (ع): لكل شيى‏ء ثواب الا الدمعة فينا .
امام صادق (ع) فرمود: هر چيزى پاداش و مزدى دارد، مگر اشكى كه براى ما ريخته شود ـ كه چيزى با آن برابرى نمى‏كند و مزد بى اندازه داردـ .(جامع احاديث الشيعه، ج 12، ص548 )


كوثر و اشك
قال الصادق (ع): ما من عين بكت لنا الا نعمت بالنظر الى الكوثر و سقيت منه .
امام صادق (ع) فرمود: هيچ چشمى نيست كه براى ما بگريد، مگر اين كه برخوردار از نعمت نگاه به «كوثر» مى‏شود و از آن سيرابش مى‏كنند. (جامع احاديث الشيعه، ج 12، ص554 )

* گريه آسمان
عن الصادق (ع): يا زرارة! ان السماء بكت على الحسين اربعين صباحا .
امام صادق (ع) فرمود: اى زراره! آسمان چهل روز، در سوگ حسين بن على (ع) گريه كرد. (جامع احاديث الشيعه، ج 12، ص552 )

* گريه و اندوه مطلوب
قال الصادق (ع):كل الجزع و البكاء مكروه سوى الجزع و البكاء على الحسين (ع ).
امام صادق (ع) فرمود : هر ناليدن و گريه‏اى مكروه است، مگر ناله و گريه بر حسين (ع). (بحارالانوار، ج 45، ص313 )

* پيامبر (ص) و گريه بر شهيد
قال الصادق (ع):ان النبى لما جائته وفاة جعفر بن ابى طالب و زيد بن حارثة كان اذا دخل بيته كثر بكائه عليهما جدا و يقول: كانا يحدثانى و يؤانسانى فذهبا جميعا .
امام صادق (ع ) فرمود: وقتى خبر شهادت جعفر بن ابى طالب و زيد بن حارثه به پيامبر خدا رسيد، از آن پس هر گاه وارد خانه‏ مى‏شد، بر آن دو شهيد به شدت مى‏گريست و مى‏فرمود : آن دو شهيد، با من هم سخن و همدم و انيس بودند، و هر دو رفتند! (من لا يحضره الفقيه، ج 1، ص177 )

* نفس هاى تسبيح
قال الصادق (ع):نفس المهموم لظلمنا تسبيح و همه لنا عبادة و كتمان سرنا جهاد فى سبيل الله. ثم قال ابو عبد الله (ع): يجب ان يكتب هذا الحديث بالذهب .
امام صادق (ع) فرمود: نفس كسى كه به خاطر مظلوميت ما اندوهگين شود، تسبيح است و اندوهش براى ما، عبادت است و پوشاندن راز ما جهاد در راه خداست. سپس امام صادق (ع) افزود: اين حديث را بايد با طلا نوشت! (امالى شيخ مفيد، ص 338 )

* فرشتگان سوگوار
قال الصادق (ع): اربعة الاف ملك عند قبر الحسين (ع) شعث غبر يبكونه الى يوم القيامة .
امام صادق (ع) فرمود: 4 هزار فرشته نزد قبر سيد الشهدا (ع) ژوليده و غبارآلود، تا روز قيامت بر آن حضرت مى‏گريند. (كامل الزيارات، ص 119 )

* گريه بر حسين (ع )
قال الرضا (ع): يا ابن شبيب! ان كنت باكيا لشى‏ء فابك للحسين بن على بن ابى طالب (ع) فانه ذبح كما يذبح الكبش .
امام رضا (ع) به «ريان بن شبيب» فرمود: اى پسر شبيب! اگر بر چيزى گريه مى‏كنى، بر حسين بن على بن ابى طالب (ع) گريه كن، چرا كه او را مانند گوسفند سر بريدند. (بحارالانوار، ج 44، ص 286 )

* مجالسى به ياد ائمه
قال الرضا (ع):من جلس مجلسا يحيى فيه امرنا لم يمت قلبه يوم تموت القلوب .
امام رضا (ع) فرمود: هر كس در مجلسى بنشيند كه در آن، امر (و خط و مرام ما) احيا مى‏شود، دلش در روزى كه دلها مى‏ميرند، نمى‏ميرد. (بحارالانوار، ج 44، ص278 )

* آثار گريستن بر حسين (ع )
قال الرضا (ع ): فعلى مثل الحسين فليبك الباكون فان البكاء عليه يحط الذنوب العظام .
امام رضا (ع ) فرمود: گريه كنندگان بايد بر كسى همچون حسين (ع) گريه كنند، چرا كه گريستن براى او، گناهان بزرگ را فرو مى‏ريزد. ( بحارالانوار، ج 44، ص284 )

* اشك و آمرزش گناه
قال الرضا (ع): يابن شبيب! ان بكيت على الحسين (ع) حتى تصير دموعك على خديك غفر الله لك كل ذنب اذنبته صغيرا كان او كبيرا قليلا كان او كثيرا .
امام رضا (ع) فرمود: اى پسر شبيب! اگر بر، حسين (ع) آن قدر گريه كنى كه اشك‌هايت بر چهره‏ات جارى شود، خداوند همه گناهانت را كه مرتكب شده‏ اى مى‏ آمرزد، كوچك باشد يا بزرگ، كم باشد يا زياد. (امالى صدوق، ص112 )

* همدلى با عترت
قال الرضا (ع): ان سرك ان تكون معنا فى الدرجات العلى من الجنان فاحزن لحزننا و افرح لفرحنا .
امام رضا (ع ) به «ريان بن شبيب» فرمود: اگر تو را خوشحال مى‏كند كه در درجات والاى بهشت با ما باشى، پس در اندوه ما غمگين باش و در شادى ما خوشحال باش. (جامع احاديث الشيعه، ج 12 ، ص549 )

منبع: پايگاه اطلاع‌رساني آيت‌الله بهجت

 

آزاده اي كه چون او تاريخ به خود نديده است

 

؛ ا

 آزاده ای که تاریخ چون او را هرگز به خود نخواهد دید... ا

حضرت با اسب وارد آب شد او در نهایت تشنگی بود، کفی ازآب برداشت تا بنوشد، ناگاه بیاد عطش برادر افتاد،آب ننوشید و مشک را پر از آب کرد.

 هرگاه سخن از کربلا و واقعه عاشورا می آید امکان ندارد که پهلوانی، فداکاری و ادب حضرت ابوالفضل العباس (ع) که که سراسر غرق در ولایت پذیری بود در نظر نیاید.
مولایی که روز میلادش عنوان جانباز به خود گرفته است چراکه جانبازی های او در دشت کربلا دل خصم را به لرزه در آورد و نام زیبایش را در تاریخ زنده نگاه داشت تا جایی که امروز نه تنها مسلمانان و شیعیان بلکه غیرمسلمانانی که شاید ندانند عباس که بود و چه کرد؟ نام زیبایش را بر فرزندان خو می نهند

نامي که زینت بخش نهمین شب از محرم حسینی است

 

حضرت عباس (ع) در چهارم ماه شعبان سال بیست و ششم هجری در مدینه به دنیا آمد. او فرزند بزرگ ام البنین (س) و پسر چهارم امیرالمومنین علی (ع) است. مادر او فاطمه دختر حزام بن خالد از قبیله کلاب است که تاریخ گواهی می دهد که پدران و دایی های ام البنین (س) در دوران قبل از اسلام جزو دلیران عرب محسوب می شدند و مورخان آنان را به دلیری در هنگام نبرد ستوده اند، افزون بر این، آنان علاوه بر شجاعت وقهرمانی، سالار و بزرگ و پیشوای قوم خود نیز بوده اند، آن چنان که سلاطین زمان در برابرشان سر تسلیم فرود می آورده اند. اینان همانانند که عقیل به امیرالمومنین علی (ع) گفت: در میان عرب از پدرانش شجاع تر و قهرمان تر یافت نشود


ام البنین (س) درحماسه کربلا چهار فرزند خود به نام های عباس، جعفر، عون و عثمان را به پیشگاه الهی هدیه کرد و خود طلایه دار پیام آوران کربلا پس ازحضرت زینب (س) شد. مسلم است از چنین مادر طاهر و پاکدامنی فرزندان صالحی متولد شود که هر یک حماسه جاویدانشان بر تارک روزگار بدرخشد.
حضرت عباس(ع) نیز یکی از آن آزادگان است. در مورد شمایل آن حضرت، ابوالفرج اصفهانی در مقاتل الطالبین گفته:"عباس بن علی (ع) مردی خوش صورت و زیباروی بود و چون سوار بر اسب می شد پاهای مبارکش به زمین کشیده می شد و به او قمر بنی هاشم نیز می گفتند و پرچمدار لشکر حسین (ع) در روز عاشورا بود. نام آن حضرت را امام علی (ع) انتخاب کرده است. حضرت ابوالفضل (ع) نه فقط برادر جسمانی حضرت حسین (ع) بود بلکه برادر ایمانی و روحانی آن حضرت نیز بوده است. روی همان اصل و قاعده ای که پیغمبر اکرم (ص) و حضرت علی (ع) از نور واحد بودند و مکرر پیغمبر(ص) به آن وجود مقدس " انت اخی فی الدنیا و الاخره" می فرمود. این اخوت و برادری لازمه اش تساوی و برابری آن دو در جمیع جهات و درجات نیست. مقام امامت بالاتر، و ابوالفضل (ع) تابع امام بوده است. او عبدی صالح بود.

فضایل حضرت عباس(ع
ادب: حضرت علی(ع) از همان اوایل خردسالی حضرت عباس(ع) ، توجه خاصی به تربیت او داشت و او را به تلاش ها و کارهای مهم و سخت مانند کشاورزی، تقویت روح و جسم، تیراندازی، شمشیرزنی و سایر فضایل اخلاقی ، تعلیم و عادت داده بود.
روایت شده است که حضرت عباس(ع) بدون اجازه در کنار امام حسین(ع) نمی نشست و پس از کسب اجازه مانند عبدی خاضع دو زانو در برابر مولایش می نشست. او تربیت شده حضرت علی(ع) است که از همین مکتب درخشان درس ادب آموخته بود.
حضرت عباس (ع) هیچگاه به خود اجازه نداد امام حسین (ع ) را برادر خطاب نماید مگر در لحظه شهادت که فرمود ای برادر مرا دریاب.
یقین: ویژگی است که کمتر در غیر معصوم ایجاد می شود، اما حضرت عباس (ع) از همان کودکی، یقین به وجود آفریدگار یکتای جهان داشت و در سراسر زندگی خود با همان ویژگی مستظهر به عنایات الهی بود و از این رهگذر ویژگی های دیگر خود را متبلور می ساخت.
وفا: وفای او نسبت به اهل بیت (ع) به غایت زیاد و در خور نخستین است. در وفا همین بس که باقر شریف قریشی، نویسنده عرب زبان معاصر، در کتاب" حیاة الامام حسین بن علی علیهما السلام " می نویسد:" در تاریخ انسانیت، در گذشته و امروز، برادری و اخوتی صادق تر و فراگیرتر و با وفاتر از برادری ابوالفضل (ع ) نسبت به برادر بزرگوارش امام حسین (ع) نمی توان یافت که براستی همه ارزش های انسانی و نمونه های بزرگواری را در بر داشت."
دلاوری: دلاوری حضرت عباس(ع) نه تنها در حماسه کربلا نمایانگر بود، بلکه در صفین نیز نمایان شده بود به ویژه در جنگ صفین افراد زیادی را کشت و حیرت همگان را از آن دلاوری برانگیخت.
و اما روز عاشورا و مبارزه حضرت عباس (ع)
وقتی که تمام اصحاب ویاران حضرت امام حسین (ع) شهید شدند و جز حضرت عباس و سیدالشهدا (ع) هیچکس زنده نماند، حضرت عباس نزد برادر بزرگوار خود رفت و عرض کرد: پدر و مادرم فدایت، اجازه بفرمائید تا جان خودم را فدایت کنم. حضرت امام حسین (ع) اشکش جاری شد و فرمود: اول قدری آب برای کودکان تهیه کن، آن حضرت مشکی برداشت و سوی آب فرات رفت در حالی که چهار هزار نفر مسلح به تیر وکمان نگهبان آب بودند، دشمنان دورش را گرفتند حضرت خود را به قلب لشگر زد و هشتاد نفر را به خاک وخون افکند، دشمنان وقتی چنین دیدند پا بفرار نهادند، حضرت با اسب وارد آب شد او در نهایت تشنگی بود، کفی ازآب برداشت تا بنوشد، ناگاه بیاد عطش برادر افتاد،آب ننوشید و مشک را پر از آب کرد.

چگونگی شهادت حضرت عباس (ع)
هنگامی که حضرت به سوی خیام می رفت کمانداران راه را بر او بستند و لشگریان ابن سعد هم همراهی کردند و حضرت را محاصره نمودند، آن حضرت شجاعانه شمشیر می زد و می کشت، ناگاه نوفل ازرق که در جایی کمین کرده بود از کمینگاه در آمد و با کمک زید بن ورقا و حکیم بن طفیل سنبسی طائی دست راست حضرت را جدا کردند.
حضرت فوری مشک را بر دوش چپ خود افکند و شمشیر به دست چپ خود گرفت و نبرد را ادامه داد و شعری می خواند:
والله اِن قَطعتم یَمینی
انی احامی ابداً عَن دینی
و عَن امام صادق الیقینی
نَجْلِ النبی الطاهر الامین
نبی صدق جائنا بالدینی
مُصَّدقاً بالواحد الامین
مشک آب را برشانه چپ قرار داد بار دیگر نوفل ازرق، ضربه ای دیگر زد و دست چپ حضرت را از مچ جدا نمود. طولی نکشید که رجز دوباره عوض شد در این رجز فهماند که دست چپش هم بریده شده است. راویان نوشته اند به هر زحمت بود مشک آب را چرخاند و آن را به دندان گرفتن و خودش را روی آن انداخت تا سالم بماند اما سپس تیری آمد و به مشک رسید و آب مشک از دست رفت.
تیری دیگر می آید بر سینه حضرت می نشیند و عده ای گفته اند عمودی آهنی بر فرق مبارکش می خورد و او را از اسب به زمین می اندازد اینجا بود که برادر خود حسین را برای اولین بار به نام برادر مرا دریاب خطاب می کند مقام معنوی عباس آنقدر زیاد بود که بخود اجازه نمی داد کمتر از مولا به برادرش بگوید حضرت صدای برادر را شنید خود را به بالین برادرش رساند همینکه بدن پاره پاره و دست های جدا شده او را می بیند گریه می کند و می فرماید "الان انکسر ظهری و قلت حیلتی" اکنون پشتم شکست و چاره من گسسته و کم شد.
ام البنین دختر خزام بن خالد بن ربیعه است ام البنین خواهر شمر ذی الجوشن یعنی شمر دایی حضرت عباس و دایی ناتنی امام حسین بوده است.
حضرت عباس قبرش نزدیک محل شهادتش کنار شریعه فرات است و سن ایشان لحظه شهادت 34 سال بوده است.

اى زصهباى حسینى سرمست دستگیر همه عالم بى‏دست
ما همه دست بدامان توایم میزبان غم و میهمان توایم
اى علمدار سپه کو علمت علم و دست زبازو قلمت
چرا اى غرقه خون از خاک صحرا برنمى‏خیزى حسین آمد به بالین تو از جابر نمى‏خیزى
نماز ظهر را باهم ادا کردیم در مقتل شده وقت نماز عصر آیا بر نمى‏خیزى
منم تنهاى تنها و عزیزانم به خون غلطان چرا بر یارى فرزند زهرا بر نمیخیزى
جمال حق ز سر تا پاست عباس به یکتائى قسم یکتاست عباس
شب عشاق را تا صبح محشر چراغ روشن دلهاست عباس
خدا داند که از روز ولادت امام خویش را میخواست عباس
اگر چه زاده ام البنین است ولیکن مادرش زهراست عباس

 

كربلا در كربلا مي ماند اگر زينب نبود

کربلا در کربلا می‌ماند اگر زینب نبود ا

پس از واقعه عبرت‌آموز روز عاشورا و از عصر روز دهم محرم سال ۶۱ هجری قمری، زینب (س) به افشاگری توطئه امویان پرداخت.

 حضرت زینب سلام‌الله علیها که در دامان حضرت فاطمه زهرا (س) پرورش یافته و با نور علوی امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (ع) بصیرت پیدا کرده بود پس از دیدن روزهای تاریخی و گروه‌ها و شرایط عبرت‌آمیزی چون شورای بنی ثقیفه، جنگ و صلح برادر بزرگوارشان امام حسن مجتبی (ع) با معاویه و خطبه‌خوانی مادرشان صدیقه طاهره سلام‌الله علیها در دفاع از ولایت امیرمؤمنان، همسفر با قافله سید و سالار شهیدان جهان می‌شود.

خواهر گرامی ابا عبدالله الحسین (ع) با نهایت آگاهی و بصیرت لازم درباره این سفر و با اذن همسرشان به همراه پسران خود به این سفر معنوی مشرف می‌شوند.

در روز عاشورا پس از به شهادت رسیدن فرزندان‌شان همچنان مقاوم و نستوه اهل حرم را به آرامش و صبوری دعوت می کنند

 مسئله چرایی واقعه عاشورا و شناسایی و روشنگری در این زمینه اولین بار از سوی بانوی بزرگ دشت نینوا حضرت زینب (س) مطرح شدوی با تأکید بر نقش مؤثر بانوان در واقعه عاشورا و حتی پس از آن افزود: معرفی یک الگوی کاربردی و عملی از بانوان عاشورایی به بانوان جامعه ما بسیار اهمیت دارد.

 معرفی الگوی مناسب برای اینکه یک زن به عنوان همسر و مادر شایسته خود را بشناسد نیازمند بازنگری صحیح در عملکرد بانوان عاشورایی است.

همچنین شناخت و بصیرت حضرت زینب (س) از وقایع سیاسی و اجتماعی آن روز و تسلط بر احساس‌ها و عواطف مادرانه‌شان و بیان و ایراد خطبه‌های غرا در جمع عمال یزید و در کاخ امویان موجب شد، دستگاه بنی‌امیه به زودی به شکست تبلیغات خود پی ببرند و در رفتارهای خود به ظاهر تجدیدنظر کنند.

زنان امروز جامعه اسلامی‌مان می‌توانند با کسب آگاهی و بصیرت لازم از امور اجتماعی، سیاسی و حتی بین‌الملل به بازنگری در شخصیت، هویت و وظیفه و نقش خود در جامعه بپردازند و نسلی آگاه و بانشاط را برای اجتماع تربیت کنند.

نکته قابل تأمل دیگر در رفتار و عملکرد حضرت زینب (س)، تبعیت بی‌چون و چرا از مقام ولایت و امامت است. ایشان در زمان حیات سیدالشهدا و حتی تا آخرین لحظات عمر شریف ابا عبدالله مراقب اهل حرم      بودند. پس از شهادت امام حسین (ع) ایشان در اقدامات و خطبه‌های خود تبعیت از فرمان امام سجاد (ع) می‌کردند.

پیروی بانوی بزرگ قافله کربلا از ولایت و دوری از هوا و هوس و احساسات زودگذر درس مهمی برای تمامی آزادگان و مسلمان‌های جهان است.

 

 

وهابيت وتبليغ روزه روز عاشورا

وهابیت و تبلیغ روزه عاشورا// جعل حدیث برای روزه روز عاشورا ا

حجت الاسلام یوسفی غروی گفت: راویان درباری با هدف تحت الشعاع قرار دادن موضوع شهادت امام حسین (ع)و واقعه کربلا روایاتی را در این زمینه جعل کردند تا به عاشورا صبغه قداست دینی و مذهبی ببخشند.

حجت الاسلام و المسلمین محمد هادی یوسفی غروی، عضو کمیته علمی، تخصصی تاریخ در مدارج حوزوی با اشاره به تاریخچه و قدمت موضوع عاشورا در اسلام و پیش از اسلام به خبرنگار شبستان گفت: اهل سنت در کتب درجه اول حدیثی خود یعنی صحاح سته به خصوص صحیح بخاری و صحیح مسلم، روایاتی را از ابن عباس، ابوهریره، انس بن مالک، مغیرة بن شیبه و ابوموسی اشعری و حتی از معاویة بن ابوسفیان از زبان پیامبر اسلام (ص) نقل کرده اند به این مضمون که اعراب در جاهلیت، روز عاشورا را روزه می گرفتند.

اعراب زمان جاهلیت، عاشورا را روزه می گرفتند

وی در توضیح این مطلب تصریح کرد: عاشورا از ماده عشر به معنای عدد 10 است اما اصطلاحاً به روز دهم نخستین ماه از سال قمری اطلاق می شود که نخستین ماه سال قمری،حتی قبل از اسلام نیز محرم الحرام بوده است و در اسلام نیز این مساله تغییر داده نشد. در قرآن و احادیث نبوی (ص) هیچگونه نهی ای از این جهت نشده است که محرم را ماه اول سال قرار ندهید.

حجت الاسلام یوسفی غروی افزود: نقل قول هایی دراین زمینه وجود دارد که اعراب پیش از اسلام اگر تصمیم به تعویض پرده کعبه می گرفتند در روز عاشورا، پس از خروج کلیه حاجیان از مکه این کار را انجام می دادند و برخی از مردم مکه این روز را روزه می گرفتند البته بر فرض صحت این نقل قولها، موضوع روزه گرفتن همگانی و شامل عامه مردم نبوده است بلکه برخی به دلخواه این کار را انجام می دادند.

وی افزود: در زمان حضور حضرت رسول (ص) در مکه، در این شهر از اهل کتاب یعنی یهود و نصارا، کسی ساکن نبود مگر افرادی انگشت شمار که یا برده بودند و یا افراد عادی که در اقلیت می زیستند. امادر مدینه و پس از هجرت حضرت به مدینه، تعداد زیادی از یهود و نصارا زندگی می کردند.

 کلمه «عاشورا» ریشه در اسلام دارد و پیش از آن ... 

عضو کمیته تخصصی مدارج در حوزه خاطرنشان کرد: طبق اخبار نقل شده در نخستین روزها و اوائل ورود پیامبر به مدینه، یهودیان مدینه روزه دار بوده اند. پیامبر از علت این روزه پرسیدند به ایشان گفته شد که یهودیان این روز (عاشورا) را روز نجات بنی اسراییل از دست فرعونیان و عبور آنها از رود نیل می دانند و به شکرانه آن، این روز را روزه می گیرند. براساس این نقل ها، نخستین بار که پیامبر (ص) در مدینه شاهد روزه داری یهود مدینه بوده اند منطبق با روز دهم محرم بوده است.

حجت الاسلام یوسفی غروی افزود: مراجعه به کتب لغت واقعیتی را یادآور می شود مبنی بر این که اهل لغت تصریح دارند که کلمه عاشورا ریشه در اسلام دارد و پس از واقعه کربلا، به روز دهم محرم عاشورا گفته می شود و یک کلمه عربی که پیش از اسلام نیز کاربرد داشته باشد نیست. بنابراین در میان عرب جاهلی این کلمه به هیچ وجه کاربردی نداشته است و امروز در میان هیچ یک از لغت شناسان عرب، اختلاف نیست که معنای اصطلاحی عاشورا به روز دهم محرم الحرام از عاشورای حسینی اختصاص دارد و پیش از آن سابقه نداشته است. 

روزه عاشورا به دستور پیامبر(ص) بوده است 

وی یادآور شد: در این نقل قولها همچنین اشاره شده است که پیامبر با اطلاع از مسئله روزه یهودیان فرمودند: من نسبت به برادرم موسی بن عمران و شکرانه نعمت نجات آنها، بر یهودیان اولویت دارم. بنابراین ما هم این روز را روزه می گیریم و خود حضرت روزه گرفته و دستور دادند که مردم روزه بگیرند. اما سوالی در اینجا مطرح می شود که این دستور پیامبر در چه زمانی بوده است؟ اگر در سال اول هجرت بوده، می بایست پیامبر عاشورا را در مدینه درک کرده باشند و از آنجا که موضوع روزه گرفتن یهودیان برای پیامبر مسبوق به سابقه نبود و ایشان در مکه با چنین مساله ای روبرو نشده بودند و به همین جهت از مردم مدینه سوال می کنند، بنابراین در همان سال اول هجرت که وارد مدینه می شوند نمی توانند دستور روزه روز عاشورا را داده باشند و اگر فرضاً دستوری هم مبنی بر روزه وجود داشته باشد، می بایست در سال دوم هجرت باشد. از طرفی در همین اخبار اشاره شده است که حضرت دستور روزه روز عاشورا را تا قبل از وجوب روزه ماه رمضان داده اند و با وجوب روزه رمضان، این روزه ساقط شد (وجوب آن ساقط شد اما استحباب آن همچنان باقی بود)

سئوال بی جواب! پیامبر در چه تاریخی امر به روزه عاشورا فرموده است؟

این پژوهشگر و صاحبنظر در مسایل تاریخی خاطرنشان کرد: از نظر تاریخی پیامبر، 12 ربیع الاول به مدینه رسیدند و سال اول هجرت در حالی گذشت که هنوز روزه رمضان واجب نشده بود. در سال دوم هجرت (دومین رمضان هجرت) روزه رمضان واجب شد و با توجه به این مسئله که میان رمضان یکسال تا رمضان سال بعد، یک عاشورا بیشتر فاصله نیست، عاشورای گذشته را نیز پیامبر تازه وارد مدینه شده و روزه یهودیان را دیدند و پس از آن نیز تا عاشورای سال بعد، روزه رمضان واجب شد، بنابراین دستور پیامبر مبنی بر روزه عاشورا در چه تاریخی بوده است؟ این سوالی است که همچنان بدون جواب مانده است.

حجت الاسلام یوسفی غروی با اشاره به اینکه در همین زمینه حدود 35 سال پیش کتابی به نام "صوم یوم عاشورا" نگاشته و منتشر شده است تصریح کرد: از آن زمان تاکنون هنوز کسی از بزرگان و علمای اهل تسنن به این سوالات چالش برانگیز پاسخی نداده است.

جعل حدیث در مبارک بودن عاشورا

وی در ادامه افزود: در مستنداتی که اهل تسنن بیان می کنند در نقل قول ها حتی به معاویه بن ابوسفیان نیز اشاره شده است در حالی که این حادثه حتی در زمان معاویه نیز واقع نشده است بلکه پس از مرگ معاویه و در زمان خلافت یزید و پس از شهادت امام حسین (ع) موضوع عاشورا مطرح می شود.

این پژوهشگر تاریخ اسلام یادآور شد: افرادی با هدف خلط مبحث و تحت الشعاع قرار دادن موضوع شهادت امام حسین (ع) و اصحاب ایشان و در صد همه آنها راویان درباری، روایاتی را در این زمینه جعل کردند تا به عاشورا صبغه دینی و مذهبی به اصطلاح مقدسی هم داده باشند. اما در روایات تشیع از جمله در مفاتیح الجنان شیخ عباس قمی از «امالی» شیخ صدوق از بانویی به نام "جبله مکیه" از میثم تمار از امیرالمومنین (ع)نقل شده است که بخشی از روایت را نیز از ام سلمه همسر پیامبر نقل کرده است مبنی بر شرح وقایع کربلا و عاشورا که در ادامه روایت بر این مطلب تصریح شده است که بدتر از تمام این فجایع آن است که مرتکبان این اعمال، عاشورا را بعنوان روزی مبارک قلمداد می کنند و در روایاتی جعلی بیان می دارند که عاشورا روز پذیرفته شدن توبه حضرت آدم، روز نجات کشتی حضرت نوح از طوفان و یا نجات ابراهیم از آتش نمرود و عبور بنی اسراییل از نیل است و با استناد به این روایات جعلی، این روز را عید می گیرند.

اختلاف فتوا در روزه روز عاشورا

عضو کمیته علمی، تخصصی تاریخ در مدارج حوزه در رابطه با جنبه فقهی روزه عاشورا گفت: محدث قمی روزه عاشورا را مکروه دانسته و بیان می کند که صورت مطلوب آنست که فرد، بدون نیت روزه، عملاً تا عصر را از باب همدردی با اهل بیت امام حسین (ع) روزه بماند و عصر آب بخورد. اما به شکل کلی با توجه به اینکه در زمان ائمه (امام باقر و امام صادق علیهم السلام) سوالاتی مبنی بر حکم روزه عاشورا از ایشان پرسیده می شد و جواب های ارائه شده (بنابر نقل هایی که امروز در دسترس ماست) مختلف است، به طبه اختلاف روایات، فتوای فقها در رابطه با حکم روزه روز عاشورا نیز، مختلف است. اما در میان فقها عده ای قایل به تحریم روزه عاشورا هستند. علاوه بر اینکه غیر از بحث سندی موضوع، جنبه معنایی و دلالتی آن نیز می بایست توجه شود که این نکوهش و مذمت روزه عاشورا در روایات به چه معناست؟

وهابیت و تبلیغ روزه عاشورا

حجت الاسلام یوسفی غروی در رابطه با دلایل تبلیغ روز ه عاشورا از سوی وهابیت گفت: اهل سنت توجه دارند که روز عاشورا روز شهادت امام حسین(ع) و اصحاب ایشان است و طائفه بزرگی از مسلمانان، یعنی شیعیان به معنای عام کلمه( شامل شیعه 4 امامی، شیعه 6 امامی و شیعه اثنی عشری) این روز را عزاداری می کنند. بنابراین انگیزه ای برای تقدس بخشی به روز عاشورا ندارند. اما وهابیت ادعای تدین و تقدس بیشتری نسبت به سایر مسلمانان دارد و شاید انگیزه ضدیت با شیعه نیز در برجسته کردن موضوع تقدس بخشیدن به عاشورا، در اعمال وهابیت موثر باشد. از سوی دیگر سایر فرق اسلامی در رابطه با مساله عزاداری برای امام حسین (ع) چندان انگیزه ای برای مخالفت نداشته و ادعای بدعت و تحریم نمی کنند، اما وهابیت این مساله را بدعت دانسته و حرام می دانند. بنابراین وهابیت چون این عزاداری ها را بدعت می دانند در مقابل این عزاداری ها جنبه اموی این موضوع را بزرگ می کنند. چرا که اظهار خوشحالی و شادمانی در عاشورا سنت بنی امیه بود به شکرانه پیروزی بر امام 

(  حسین (ع

 

 

اي سرو قامت

ا

( ای خرم از فروغ رخت لاله زار عمر // ای سرو قامت حسین(ع

پیش رویم راه برو. می‌خواهم قد و بالایت را خوب‌تر ببینم. بگذار آب از صدای قدم هایت سیراب شود. بگذار تماشای قامت‌ تو آرامم کند. از پیامبر شنیدم تماشا مبارک است.سرو بلند بابا، گام بردار...

  چه روح‌ها که در هجوم حادثه‌ها می‌شکنند و چه قدم‌ها که می‌لرزند و سست می‌شوند. چه اراده‌ها که متزلزل و فرو ریخته، صحنه‌ها را رها می‌کنند و به عافیت و توجیه و گریز پناه می‌برند. اما کربلا، میعادگاه سربازان و سرداران صبور و پایگاه، پایدارترین و استوارترین انسان‌هاست. آنان که در نهایت عطش، در داغ‌ترین روز در صفیر تیرها و چکاچک شمشیرها، در تحقیر و تهدید، تمسخر، محاصره، شماتت و شقاوت، جز صلابت، صبر و صولت هیچ ندارند.
سرو قامت بابا! پیش رویم راه برو ...

حسین چه کسی را نخستین شهید بنی‌هاشم خواهد کرد؟ چه کسی؟ هیچ‌کس تو را گمان نمی‌کند؛ هیچ‌کس. تو عزیزترین و محبوب‌ترین جوان میدانی، قرار و تسلای خاطر خیمه و حسین. تو باید آخرین شهید باشی حتی پس از پدر. پدر سیمای خونین پیامبرانه‌ات را تاب نمی‌آورد. نه، تو نخستین داوطلب نیستی؟ اما شوق میدان رفتن قلبت را تا گلوگاه بالا می‌آورد. جان تو بی‌تاب سماع گلگون است. دیدار را عطشناک‌ترینی و پرواز را پرنده‌‌ترین، اما نه، پدر نمی‌گذارد. چشم‌ها می‌چرخد و می‌چرخد، طواف میان نگاه حسین و جوانان بنی‌هاشم و ناگهان تلاقی دو نگاه و دستی که شانه‌ات را می‌نوازد؛ معلوم می‌شود پدر به رسم پیامبر که علی را نخستین گزیده هولناک‌ترین لحظه‌ها می‌کرد، علی خویش را برگزیده است، در آغوشت می‌گیرد، می‌بوید و می‌بوید، می‌بوسد و می‌بوسد، آرام نمی‌شود، می‌بینی؟ اهل خیمه می‌شنوند که بابا تو را برگزیده است. شیون است و شراره، دست‌های کوچک رقیه را ببین که حلقه زانوان توست. سکینه را ببین که دامنت را چنگ زده است. زینب عمه‌ات آمده است. جان او در دست‌هایش خلاصه شده و حلقه کمرت شده است. دست‌های رشید عمویت عباس بر شانه توست، سنگین‌تر از همیشه، نمی‌فشرد، اما حس فشردن را درمی‌یابی، می‌خواهد نروی اما چگونه بگوید وقتی حسین تو را برگزیده است.

- عزیزم علی، قدم بزن، پیش رویم راه برو. می‌خواهم قد و بالایت را خوب‌تر ببینم. بگذار آب از صدای قدم هایت سیراب شود. بگذار تماشای قامت‌ تو آرامم کند. از پیامبر شنیدم تماشا مبارک است. قدم بزن عزیزم علی، تماشا مبارک است. سرو بلند بابا، گام بردار.باز بچه‌ها آمده‌اند. باز کمربند «ادیم» تو در چنگ زینب است. مادرانه می‌گرید، نوازشت می‌کند، می‌بوسد، باز دست‌های کوچک رقیه و سکینه‌اند که حلقه شده‌اند. اصغر در آغوش رباب تماشایت می‌کند. تشنه است اما هنوز آبی در چشم برای بدرقه‌ات دارد.

کودکان بدرقه‌ات می‌کنند

پدر می گوید: - بگذارید، رهایش کنید، بگذارید علی برود، او شما را نمی‌بیند، او همه خداست؛ همه عشق، همه شوق رفتن و رسیدن، رود را از دریا گریز نیست، بگذارید برود. بر اسب می‌نشینی. لگام اسب را می‌فشری. از پشت پرده اشک، بابا تماشایت می‌کند، به اندوه و امید گسسته می‌خواند: خدایا! شاهد و گواه باش جوانی را به سوی این سپاه می‌فرستم که در صورت و سیرت و سخن شبیه‌ترین انسان به پیامبر است. خدایا، هر گاه بی‌تاب و دلتنگ پیامبر می‌شدیم او را می‌نگریستیم.

خدایا، برکات زمین و آسمان را از آنان دریغ دار. آشفتگی و پریشانی نثارشان کن و به تفرقه و جدایی دچارشان ساز. خدایا، به اسارتکده خشم و نفرت فرمانروایشان گرفتار کن که به مهمانی و یاری‌مان خواندند و درهای کینه و جنگ و خون به رویمان گشودند.

برگرد، نگاه کن، دست‌های پدر بر محاسن سپید نشسته است. پیش از این، این همه شکسته نبود. آن سو شمشیر به استقبال می‌آید و این سو اشک به بدرقه. زودتر برو اکبر، وگرنه کودکان خواهند رسید. اگر پای اسبت را بگیرند اسب تسلیم خواهد شد.

صدای پیامبر در دشت می پیچد... 

هنوز صدای پدر می‌آید. نفرین می‌کند، می‌شنوی؟ با فرزند سعد سخن می‌گوید: تو را چه شده است؟ خداوند رشته خویشاوندی و نسل تو را گسسته کند و هیچ کاری را بر تو مبارک نگرداند. نفرین‌ات باد که رشته نسل مرا گسستی و خویشاوندی مرا با رسول خدا پاس نداشتی. خداوند کسی را بر تو مسلط کند که در خوابگاه‌ات بکشد. اندکی درنگ کن اکبر. صدای تلاوت قرآن پدر می‌آید: ان الله اصطفی آدم و نوحا و آل ابراهیم و آل عمران علی العالمین ذریه بعضها من بعض والله سمیع علیم. تشنه‌ای اکبر، حنجره خشکیده، لب‌ها ترک بسته، چشم‌ها در تهدید تاری و فرات در تیررس این چشمان عطشناک. پدر کنار میدان منتظر نبرد توست. آسمان نگران است، خدا نیز. رجز بخوان اکبر! تا هلهله‌ها در گلو بخشکد، تا این خنده‌های خشن خاموش شود. بگذار صدای پیامبر بر دشت بریزد؛ رجز بخوان اکبر!

انا علی بن الحسین بن علی            نحن و بیت الله اولی بالنبی
من شبث ذاک و من شمر الدنی       اضربکم بالسیف حتی یلتوی
ضرب غلام هاشمی علوی              و لاازال الیوم احمی عن ابی
              والله لایحکم فینا ابن الدعی

تیغ علوی و ضربه های هاشمی

نفس‌ها پشت سینه‌ها پنهان می‌شود. چشم‌ها به هراس از گردن‌ها بالا می‌آید. در هراس و حیرت شمشیرها فرو می‌افتد. این صدای پیامبر است که می‌آید. میدان همه صدای توست. روشن‌تر از خورشید از پشت غبار می‌درخشی. زلال‌تر از فرات صدایت جاری است. آفرینش بر صدای تو آفرین می‌گوید. سپاه در وحشت و شگفتی است. عمر سعد بهت و سکوت سپاه را به هراس می‌نگرد. فریاد می‌زند: نه، نه ... این پیامبر نیست، علی است، تیر ببارایید، شمشیر بچرخانید، سنگ‌باران کنید، وگرنه تیغ بی‌امان او به سبکی برگ‌های خزان‌زده سرهایتان را بر خاک خواهد فشاند. شمشیرهای آخته می‌آیند، نیزه‌ها نزدیک می‌شوند. از میان صفوف دشمن یکی پیش‌تر می‌آید. لشکر درنگ می‌کند. مردی بلندقامت غرق در سلاح به میان آمده است، طارق بن کثیر است. عمر سعد هر سردار و سواری را به مبارزه‌ات می‌خواند، پروای میدانت ندارد، طارق آمده است با رؤیایی همسان پسر سعد. وعده موصل و صله ابن زیاد به میدانش آورده است. مثل چرخش ذوالفقار در دستان علی، شمشیر بچرخان. نخستین سر را به دست‌های منتظر میدان ببخش. خوب شمشیر می‌زنی، اسب تو شیهه می‌زند و طارق بی سر بر اسب می‌چرخد و دو چشم بهت او در مقابل اسب تو، عقاب، خیره خیره سپاه عمر سعد را نگاه می‌کند. نفس‌ها دیگر بار از پلکان سینه پایین می‌رود.

برادر طارق به قصد انتقام قدم به میدان گذاشته است، امانش نده، با همان تیغ علوی با همان ضربت های هاشمی تمامش کن، بگذار رجز تو را در عینیت میدان ببینند. یک ضرب شمشیر تو پایان‌بخش عربده این نگون‌بخت گستاخ شد.چه خوب تیغ زدی اکبر! سوار، نیمی در این سوی اسب و نیمی در دیگر سو، بر خاک افتاد.طلحه پسر طارق به میدان آمده است. نیزه تو کافی است تا پایان‌بخش شوخ‌چشمی او باشد، نیزه بر سینه‌اش بنشان.اسب طلحه می‌دود و طلحه بر نیزه تو از اسب جدا شده است. به سادگی سنگی در مشت کودکان به خاکش پرتاب می‌کنی و درست در کنار پدر و عمویش می‌نشیند.بکر بن غانم می‌آید. می‌گویند به تنهایی با هزار مرد جنگی برابر است. کلاه خودش در آفتاب می‌درخشد. نیزه بلندش آسمان را نشانه رفته است. شمشیر مرصعش زبانزد همگان است. می‌آید و می‌جنگد. از کرانه میدان صدای ستایش پدر می‌آید. عمه بر تل زینبیه ایستاده است. می‌بیند و زمزمه می‌کند: ماشاءالله لاحول و لا قوه الا بالله. اکبر، زره بکر را خوب‌تر ببین. از پهلو فرصت ضربه است. این شکاف زره روزنه مرگ سوار است. شمشیر از پهلو بزن. آفرین علی، آفرین فرزندم! این صدای رسا و شورانگیز پدر است که در میدان می‌پیچد. الله اکبر، الله اکبر و این صدای عمه که از فراز تل تکبیر می‌گوید. دیگر هیچ‌کس را سر میدان نیست، می‌چرخی و می‌چرخی، شعله‌ور بر خاشاک دشمن می‌زنی و تلی از خاکستر، خاکستر تن‌های عبث، بر جای می‌گذاری.صدای پدر می‌آید. دشمن درنگ بردن کشتگان از میدان دارد و تو درنگی برای دیدار پدر می‌جویی.

  عطش بهانه است تا ز کام پدر لبریز شوی... 

دو عطش در جانت ریشه زده است و عطش دوم لگام اسب می‌گیرد، می‌گرداند و تو ناگهان خود را کنار پدر می‌یابی، زخم اجین و عرق کرده و شکفته و خندان، زیباتر و استوارتر از همیشه، آمده‌ای جرعه‌ای از پدر بنوشی و بازگردی. پدر آغوش می‌گشاید. هیچ‌گاه این‌گونه گونه‌ات را نبوسیده است. لبخند می‌زند، می‌بوسد، ‌می‌بوید، می‌خندد و می‌گرید. تو نیز گریه‌ و خنده، شوق و اندوه، سکوت و فریاد، هستی‌ات را لبریز می‌کند. با شرمی که تا ژرفای روحت ریشه می‌دواند و گونه‌هایت تا گوش را گلگونه می‌کند، می‌گویی: یا ابه، العطش قد قتلنی و ثقل الحدید قد اجهدنی، فهل الی شربه ماء من سبیل اتقوی بها علی جهاد الاعداء.
می‌گویی عطش جان به لبت رسانده است؟ می‌گویی سنگینی سلاح تاب از تو گرفته است؟ آب می‌خواهی علی ادامه نبرد تو آب می‌طلبد؟ این را خوب می‌دانی که تشنگی پدر کم از تو نیست. همه تشنگی عالم در جان او خلاصه شده است. در این خشکزار عطش‌خیز، در این هروله‌های مداوم پدر، در این اشک ریختن و دویدن و شهید بر دوش کشیدن، در این خطبه خواندن و جنگیدن هیچ‌کس عطش او را ندارد. نه، عطش بهانه است. اگر قرار است عطش را پاسخی باشد، کودکان از همه تشنه‌ترند. شیرخوار بی‌تاب خیمه به قطره‌آبی آرام می‌گیرد. آب بهانه است اکبر. می‌خواهی از بابا توان بگیری. می‌خواهی کام جان از او لبریز کنی. می‌خواهی در تمام طول نبرد مزمزه کنی طعم کام پدر را. می‌نوشی؛ همه پدر را به کام و جان می‌نشانی. چند گام عقب می‌نشینی و چند قطره اشک گونه‌ات را تر می‌کند و صدای لرزان و شانه‌های لرزان‌ات که بابا تو از من تشنه‌تری. می‌گوید: وای فرزندم، آه عزیز دلم، میوه جان و وجودم، بازگرد که دمی دیگر گواراترین جام را از دست جدت پیامبر خواهی گرفت.باز می‌گردی، تشنه نیستی، شمشیر تو به شتاب شهاب می‌چرخد، غبار میدان را پر کرده است، نیزه نیزه می‌رسد، شمشیر شمشیر می‌بارد و تیر در پی تیر صفیر می‌کشد، زخم‌ها می‌شکفند.تشنه نیستی، حنجره سیرابت، حنجره امام چشیده‌ات، زبان انگشتری دیده‌ات بلیغ و فصیح می‌خواند: جنگ جوهره مردان را می‌نماید و میان صداقت و ادعا دیوار می‌کشد جنگ آزمون‌گاه انسان‌ها است.

پیش‌تر از بابا عمه است که می‌دود و فریاد می‌زند

ناگاه تیر بر گلوگاهت می‌نشیند. خون می‌جوشد. برق نیزه منفذ عبدی تا ژرفای قلبت را می‌کاود. ضربه‌ای دیگر بر سر می‌نشیند. دست بر گردن اسب می‌آویزی. خون بر چشم اسب نشسته است. راه گم می‌کند. به قلب سپاه دشمنت می‌آورد. شمشیرها حریصانه و شرورانه می‌رسند. چشم می‌گردانی از متن غبار و خون پدر را می‌خواهی. صدای تکبیر تو خاموش شده است. ناگهان از دوردست میدان قامتی بلند و سبز نزدیک می‌شود، چقدر شبیه خود توست، فریاد می‌زنی: یا ابتاه! هذا جدی رسول الله.... علی خوب شناخته‌ای، چقدر شبیه خودت! پیامبر است، جدت رسول خدا. پدر صدایت را شنیده است، به شتاب لغزیدن صخره‌ای از کوهسار یا فرود عقابی از شاخسار به میدان می‌آید. صدای پای پدر را می‌شنوی. آخرین رمق را به حنجره می‌سپاری. هنوز چشم در چشم پدر داری و می‌گویی: یا ابتاه! هذا جدی رسول الله قد سقانی بکاسه الاوفی شربه لا اظما بعدها ابدا! و هو یقول: العجل العجل! فان لک کاسا مدخوره حتی تشربها الساعه. اکبر! سه آوا در کربلا برخاسته است؛ پدر، جبرییل و زینب، می‌شنوی؟ پیش‌تر از بابا عمه است که می‌دود و فریاد می‌زند: یا حبیب قلباه! وا ثمره فؤاداه. محبوب قلبم علی! میوه دلم اکبر! می‌دود و می‌افتد، برمی‌خیزد و می‌دود، می‌آید و حایل می‌شود تا پدر فرزند را نبیند. فریاد می‌زنی: یا ابتاه! علیک منی السلام. پدر! زودتر بیا، می‌آید و در جزر و مد قامت فریاد می‌زند: یا بنی قتلوک، عزیزم تو را کشتند. آوای تو و آوای بابا درهم پیچیده است. بابا می‌رسد، باغبان به حریم گل رسیده است. او که هفتاد شهید را بر شانه صبوری کشیده است، می‌افتد. گلبر‌‌گ‌های تنت را برمی‌دارد، بلند بلند می‌گرید. هیچ‌گاه این‌چنین نگریسته است، کدام، کدام را از روی پاره پاره تن برمی‌دارد؟ عمه بابا را، بابا عمه را؟ می‌بینی؟ بابا دست در انبوه موی خون‌آلودت فرو می‌برد. پلک‌ها را می‌گشایی، لبخند می‌زنی.هیچ‌کس چون تو پیش از شهادت جام از دست پیامبر ننوشیده است؛ پیامبر عزیز کربلا، هیچ‌کس در کربلا جز تو پیامبر را بر بالین خویش ندیده است.

 چه کسی پدر را از تو جدا خواهد کرد...

لبخند می‌زنی که پدر، خنکای جام پیامبر را در جانم حس می‌کنم. پدر بی‌هوش می‌شود، به هوش می‌آید، سرت را در آغوش می‌فشرد اما شراره‌های درد، قلب ملتهب‌اش را رها نمی‌کند. آرام لب‌هایت را می‌گشاید، دندان‌ها را می‌بوسد و غمگنانه می‌سراید: یا ولدی! اما انت فقد استرحت من هم الدنیا و غمها و شدائدها و صرت الی روح و ریحان و قد بقی ابوک و ما اسرع اللحوق بک. بابا دست بر سر و دست بر کمر می‌خواند: عزیزم علی، بعد از تو خاک بر سر دنیا باد. تو آرام هستی و تنها قطره قطره اشک پدر گونه‌های خونین و غبارگرفته‌ات را می‌شوید. آفتاب کج شده است. از پشت غبار سر می‌کشد تا طلوع آفتاب چهره‌ات را در شست‌وشوی اشک‌های حسین ببیند. پدر هیچ‌گاه این همه نگریسته است؛ این قدر بلند گریه نکرده است، حتی دشمن تاب دیدن این صحنه را ندارد؛ همه روی گردانده‌اند تماشای صحنه را. چه کسی پدر را از تو جدا خواهد کرد؟ می‌بوید و می‌بوید و می‌بوید. لب‌های تو را می‌مکد، شانه‌هایش می‌لرزد، پیش چشمش تار شده است، اگر دست یاری عمه نباشد، جان می‌دهد، بازوانش را عمه می‌گیرد، او کم از پدر شکسته نیست، آسمان تار است. پدر زمزمه می‌کند: یا حبیباه، یا ثمره فؤاداه! یا نور عیناه.و زینب دم می‌گیرد و مویه می‌کند: وا ولداه، وا مهجه قلباه، وا قتیلاه، وا قله ناصراه.آسمان می‌گرید، زمین می‌لرزد اما تو ریشه در خاک، سر بر دامان ابدیت، چشم در چشم خدا خفته‌ای و پژواک صدایت شش‌ کرانه جهان را پر کرده است.

 


 

 

صبر امام حسين(ع)

 صبر امام حسین (ع) اسلام را در طول تاریخ تا به امروز بیمه کرده است ا

صبر امام حسین (ع) اسلام را در طول تاریخ تا امروز بیمه کرده واقعاً اگر امام حسین (ع) آن صبر تاریخى را در کربلا و مقدّماتِ حادثه‌ى عاشورا نمى‌کردند، بلاشک با گذشت یک قرن، حتّى از نام اسلام هم اثری نمی ماند.

شخصیت درخشان و بزرگوار امام حسین (ع) دو وجهه دارد: یک وجهه، همان وجهه‌ى جهاد و شهادت و توفانى است که در تاریخ به راه انداخته و همچنان هم این توفان با همه‌ى برکاتى که دارد، برپا خواهد بود؛ که شما با آن آشنا هستید. یک بعد دیگر، بعد معنوى و عرفانى است که بخصوص در دعاى عرفه به شکل عجیبى نمایان است. ما مثل دعاى عرفه کمتر دعایى را داریم که سوز و گداز و نظم عجیب و توسّل به ذیل عنایت حضرت حق متعال بر فانى دیدن خود در مقابل ذات مقدّس ربوبى در آن باشد؛ دعاى خیلى عجیبى است.
دعاى دیگرى مربوط به روز عرفه در صحیفه‌ى سجادیه هست، که از فرزند این بزرگوار است. من یک وقت این دو دعا را با هم مقایسه مى‌کردم؛ اوّل دعاى امام حسین را مى‌خواندم، بعد دعاى صحیفه‌ى سجّادیه را. مکرّر به نظر من این طور رسیده است که دعاى حضرت سجّاد، مثل شرح دعاى عرفه است. آن، متن است؛ این، شرح است. آن، اصل است؛ این، فرع است. دعاى عرفه، دعاى عجیبى است. شما عین همین روحیه را در خطابى که حضرت در مجمع بزرگان زمان خود – بزرگان اسلام و بازماندگان تابعین و امثال اینها – در منى ایراد کردند، مشاهده مى‌کنید. ظاهراً هم متعلّق به همان سال آخر یا سال دیگرى است – من الان درست در ذهنم نیست – که آن هم در تاریخ و در کتب حدیث ثبت است.
به قضیه‌ى عاشورا و کربلا برمى‌گردیم. مى‌بینیم این‌جا هم با این‌که میدان حماسه و جنگ است، اما از لحظه‌ى اوّل تا لحظه‌ى آخرى که نقل شده است که حضرت صورت مبارکش را روى خاکهاى گرم کربلا گذاشت و عرض کرد: «الهى رضاً بقضائک و تسلیماً لأمرک»، با ذکر و تضرع و یاد و توسّل همراه است. از وقت خروج از مکه که فرمود: «من کان فینا باذلاً مهجته موطناً على لقاءاللَّه نفسه فلیرحل معنا»، با دعا و توسل و وعده‌ى لقاى الهى و همان روحیه‌ى دعاى عرفه شروع مى‌شود، تا گودال قتلگاه و «رضاً بقضائکِ» لحظه‌ى آخر. یعنى خود ماجراى عاشورا هم یک ماجراى عرفانى است. جنگ است، کشتن و کشته شدن است، حماسه است – و حماسه‌هاى عاشورا، فصل فوق‌العاده درخشانى است – اما وقتى شما به بافت اصلى این حادثه‌ى حماسى نگاه مى‌کنید، مى‌بینید که عرفان هست، معنویّت هست، تضرّع و روح دعاى عرفه هست. پس، آن وجه دیگر شخصیت امام حسین (ع) هم باید به عظمت این وجه جهاد و شهادت و با همان اوج و عروج، مورد توجه قرار گیرد. …
(بیانات مقام معظم رهبری در دیدار با جمعی از پاسداران سپاه پاسداران انقلاب اسلامى به مناسبت روز پاسدار 13/09/1376)

اخلاص، رعایت وظیفه‌ى خدایى و دخالت ندادن منافع شخصى و گروهى
برجستگى وجود اباعبداللَّه (ع) داراى ابعاد است که هر کدام از این ابعاد هم بحث و توضیح و تبیین فراوانى به دنبال دارد؛ ولى اگر دو، سه صفت برجسته را در میان همه‌ى این برجستگی ها اسم بیاوریم، یکى از آنها «اخلاص» است؛ یعنى رعایت کردن وظیفه‌ى خدایى و دخالت ندادن منافع شخصى و گروهى و انگیزه‌هاى مادّى در کار. صفت برجسته‌ى دیگر «اعتماد به خدا»ست. ظواهر حکم مى‌کرد که این شعله در صحراى کربلا خاموش خواهد شد. چطور این را «فرزدقِ» شاعر مى‌دید؛ اما امام حسین (ع) نمى‌دید؟! نصیحت کنندگانى که از کوفه مى‌آمدند، مى‌دیدند؛ اما حسین‌بن‌على علیه‌السّلام که عین اللَّه بود، نمى‌دید و نمى‌فهمید؟! ظواهر همین بود؛ ولى اعتماد به خدا حکم مى‌کرد که على‌رغم این ظواهر، یقین کند که حرف حق و سخن درست او غالب خواهد شد. اصل قضیه هم این است که نیّت و هدف انسان تحقّق پیدا کند. اگر هدف تحقّق پیدا کرد، براى انسانِ با اخلاص، شخصِ خود او که مهم نیست.
یکى از بزرگان اهل سلوک و معرفت را دیدم در نامه‌اى نوشته است که اگر فرض کنیم – به فرض محال – همه‌ى کارهایى که نبىّ‌مکرّم اسلام (ص) انجام داد و هدفِ او بود که آنها را انجام دهد، انجام مى‌گرفت، منتها به نام یک کس دیگر، آیا در آن صورت پیامبر اسلام ناراضى بود؟ آیا مى‌گفت که چون به نام دیگرى است، نخواهم کرد؟ آیا این‌گونه بود؟ یا نه؛ هدف این است که آن کارها انجام گیرد؛ به نام چه کسى انجام گیرد، مهم نیست. پس، هدف مهمّ است. «شخص» و «من» و «خود» براى انسانِ با اخلاص اهمیتى ندارد. اخلاص را دارد، اعتماد به خدا را هم دارد. مى‌داند که خداى متعال حتماً این هدف را غالب خواهد کرد؛ چون فرموده است: «و انّ جندنا لهم الغالبون» خیلى از این جنودى که غالبند، در میدان جهاد به خاک شهادت مى‌افتند و از بین مى‌روند؛ لیکن فرموده است: «و انّ جندنا لهم الغالبون»؛ درعین‌حال غلبه با آنها است.

انتخاب به موقع برای قیام کربلا
خصوصیت سوم، شناختن «موقع» است. امام حسین (ع) در فهم «موقع» اشتباه نکرد. در قبل از حادثه‌ى کربلا، ده‌سال امامت و مسؤولیت با او بود. آن حضرت در مدینه مشغول کارهاى دیگرى بود و کار کربلایى نمى‌کرد؛ اما به مجرّد این‌که فرصت به او اجازه داد که آن کار مهم را انجام دهد، فرصت را شناخت و آن را چسبید؛ موقع را شناخت و آن را از دست نداد. این سه خصوصیت، تعیین کننده است. در تمام ادوار نیز همین‌طور است؛ در انقلاب نیز همین‌گونه بود. امام ما هم که مى‌بینید این‌قدر خداى متعال او را به مقام رفیع رساند – و رفعناه مکانا علیّا- و على‌رغم همه‌ى عوامل در سرتاسر دنیاى مادّیت و استکبار که مى‌خواستند او را محو کنند، به فراموشى دهند و کوچک کنند، او را حفظ و بزرگ کرد و ماندگار و جاودان نمود، علّت همین بود که این سه خصوصیت را داشت: اوّلاً با اخلاص بود و براى خود چیزى نمى‌خواست؛ ثانیاً به خداى خود اعتماد داشت و مى‌دانست که کار و هدف، تحقّق پیدا خواهد کرد – به بندگان خدا هم اعتماد داشت – ثالثاً زمان و «موقع» را از دست نداد. در لحظه‌ى لازم، اقدام لازم، صحبت لازم، اشاره‌ى لازم و حرکت لازم را کرد.
بیانات مقام معظم رهبری در دیدار جمعی از پاسداران و بسیجیان به مناسبت میلاد امام حسین (ع) و روز پاسدار 02/09/1377)

صبر امام حسین (ع)، نجات اسلام
صبر امام حسین (ع) اسلام را در طول تاریخ تا امروز بیمه کرده است. واقعاً اگر امام حسین (ع) آن صبر تاریخى را در کربلا و قُبیل کربلا و مقدّماتِ حادثه‌ى عاشورا نمى‌کردند، بلاشک با گذشت یک قرن، حتّى از نام اسلام هم اثرى نمى‌ماند. اما امام حسین(ع) به برکت صبر، دین را زنده کردند؛ این صبرِ آسانى نبود. صبر فقط این نیست که انسان را زیر شکنجه بیندازند یا فرزندان انسان را جلوِ انسان شکنجه کنند یا بکشند و انسان ایستادگى کند – البته این مرحله‌ى مهمى از صبر است – اما از این مهمتر این است که انسان را با وسوسه‌ها و اظهاراتى که على‌الظّاهر ممکن است در نظر بعضى منطقى بیاید، از ادامه‌ى این راه باز بدارند؛ همان کارى که با امام حسین (ع) مى‌کردند: آقا! شما کجا مى‌روید؟ خود را در معرض خطر قرار مى‌دهید؛ خانواده خود را در معرض خطر قرار مى‌دهید؛ دشمن را جرى مى‌کنید؛ دست آنها را به خون خود باز مى‌کنید. هر کس رسید، خواست امام حسین علیه‌الصّلاةوالسّلام را در مقابل این محذور اخلاقى قرار دهد که شما با این اقدام خود، جان عدّه‌اى را به خطر مى‌اندازید و دشمن را مسلّطتر مى‌کنید و اینها را وادار مى‌کنید تا به خون شما دست بیالایند. این یک نقطه‌ى خیلى مهم و تردیدآور است. این یک جنگ روشن و واضح نیست که آدم بگوید من مى‌روم تا کشته شوم؛ نه، این محاذیر دنبالش هست. ممکن بود براى امام حسین علیه‌الصّلاةوالسّلام این معنا مطرح باشد یا مطرح کنند که آقا! شما اگر کشته شوید، شیعیان شما را در کوفه قتل عام مى‌کنند و پدر همه را در مى‌آورند؛ شما باید زنده بمانید و ملجأ باشید. شما پسر پیغمبرید؛ با حفظ حیات خود، جان عدّه‌اى را حفظ کنید. در مورد امام رضوان‌اللَّه علیه عیناً همین معنا تکرار شد.
(بیانات مقام معظم رهبری در دیدار اعضاى مجلس خبرگان رهبرى 23/12/1380)
 

 

 

احكام عزاداري امام حسين (ع)

احکام عزاداری امام حسین علیه‌السلام


عزاداری سالار شهیدان حضرت ابا عبدالله الحسین علیه السلام و امامان معصوم علیهم السلام نیز همچون سایر اعمال انسان دارای احکامی است که در این مختصر بدان می‏پردازیم .

شرح :

مقدمه:

تمام اعمال و رفتار انسان‌ها چه فردی و چه اجتماعی، مشمول حکمی از احکام شرعی است و تمام موضوعاتی که به گونه‏ای با رفتار آدمی ارتباط پیدا می‏کند، در فقه اسلامی دارای قانون و مقررات. عزاداری سالار شهیدان حضرت ابا عبدالله الحسین علیه السلام و امامان معصوم علیهم السلام نیز همچون سایر اعمال انسان دارای احکامی است که در این مختصر بدان می‏پردازیم .

لازم به ذکر است که برای جمع‌آوری این احکام، از فتاوا و سخنان مراجع معظم تقلید و عالمان بزرگوار تا آن‌جا که مقدور بوده است، سود برده‏ایم. از آن‌جا که در رساله‏های عملیه و استفتائات همه مراجع بزرگوار، درباره عزاداری در ابعاد مختلف بحث نشده است، فقط به فتاوا و استفتائات موجود بسنده کرده‏ایم.


احکام عزاداری

امام خمینی (ره):

عزاداری برای سیدالشهداء از افضل قربات و مایه تقویت روح ایمان و شهامت اسلامی و ایثار و فداکاری و شجاعت در مسلمین است.»      (1)

سؤال: آیا برپاکردن مراسم عزاداری [توسط زن] بدون اذن شوهر جایز می‏باشد؟

آیت‌الله نوری همدانی (مدظله العالی): در صورتی که از اموال شوهر باشد، جایز نیست.   (2) 

سؤال: گاهی برخی از دسته‏ها که وارد مسجد می‏شوند، با کفش وارد می‏شوند که نوعی بی‌احترامی به مسجد محسوب می‏شود؛ لطفا بفرمایید که این مسأله چه حکمی دارد؟

آیت‌الله نوری همدانی (مدظله العالی): اگر موجب هتک شود، اشکال دارد. (3)

سؤال: در مورد زنجیرزنی که منجر به سیاه شدن یا مجروح شدن بدن می‏شود و همچنین غالبا پشت پیراهن افراد باز است و بیشتر در خیابان و معابر عمومی ظاهر می‏شوند، نظر شما چیست؟

امام خمینی رحمةالله علیه: مانعی ندارد؛ مگر این‌که موجب ضرر فاحش بر بدن شود. (4)

سؤال: آیا برهنه شدن مردان با حضور زنان برای عزاداری عیب دارد یا خیر؟

آیت‌الله فاضل لنکرانی رحمةالله علیه: مانعی ندارد و زن‌ها نباید به بدن مرد اجنبی نظر کنند. (5)

سؤال: در مجالس زنانه، زنان مداحی و سخنرانی می‏کنند و صدای آنها به گوش مردان ره‌گذر می‏رسد. آیا این عمل جایز است؟

آیت‌الله فاضل لنکرانی رحمةالله علیه: شنیدن صدای ایشان اگر در معرض ریبه و التذاذ نباشد، حرام نیست. (6)

سؤال: سینه زدن با تیغ و یا زنجیر زدن با زنجیری که دارای چاقو و یا تیغ می‏باشد و منجر به زخمی شدن بدن و جاری شدن خون می‏شود، چه حکمی دارد؟

آیت‌الله مکارم شیرازی (مدظله العالی): کیفیت عزاداری باید چنان باشد که بهانه‏ای به دست دشمنان اسلام ندهد و موجب سوء‌استفاده از آن نشود. (7)

احکام علامت

سؤال: بسیاری از تکایا در ایام عزاداری‌های مذهبی، اقدام به حمل علاماتي ميكنند كه به قيمت گراني خريده شده و حمل آن نیز موجب اشکال است. این وسائل از نظر شرعی چه حکمی دارند؟

امام خمینی رحمةالله علیه: اشکال ندارد. (8)

سؤال: حکم علم‌هایی که در مراسم عزاداری امام حسین علیه السلام از آنها استفاده می‏شود و بعضی دارای نقش و نگارهایی نیز هستند، چیست؟

آیت‌الله فاضل لنکرانی رحمةالله علیه: استفاده از آنها در عزاداری جایز است. (9)

سؤال: آیا جایز است پارچه و دستمال‌هایی را که در ایام محرم بر روی علم می‏بندند، به فروش برسانند و در عزاداری و تعمیر حسینیه مصرف کنند؟

آیت‌الله فاضل لنکرانی رحمةالله علیه: اگر در مراسم عزاداری محل حاجت نباشد و زاید بر متعارف باشد، می‏توانند بفروشند و به مصارف عزاداری و احتیاجات حسینیه‏ها برسانند. (10

احکام تعزیه وشبيه خواني

سؤال: آیا تعزیه و شبیه‌خوانی در مراسم عزاداری جایز است؟

امام خمینی رحمةالله علیه: تعزیه و شبیه‌خوانی اگر مشتمل بر حرام نباشد و موجب وهن مذهب نشود، اشکال ندارد ولی بهتر است به جای آن، مجالس روضه‌خوانی برپا کنند. (11)

آیت‌الله فاضل لنکرانی رحمةالله علیه: اگر مشتمل بر حرام نباشد و موجب وهن مذهب نشود، مانعی ندارد. (12)

آیت‌الله گلپایگانی رحمةالله علیه: اگر تعزیه‌خوانی مشتمل بر استعمال آلات موسیقی نباشد و غنا و دروغ نخوانند و مرد لباس مختص به زن نپوشد، اشکال ندارد. (13)

سؤال: آیا تشبّه به اهل‌بیت علیهم السلام در نمایش و تعزیه و غیر آن جایز است؟

امام خمینی رحمةالله علیه: با مراعات احترام آنان جایز است. (14)

آیت‌الله فاضل لنکرانی رحمةالله علیه و آیت‌الله صافی گلپایگانی (مدّ ظله العالی)

15: در صورتی که مستلزم اهانت نباشد، مانعی ندارد.

آیت‌الله علوی گرگانی (مدّ ظله العالی): اگر تعزیه و شبیه‌خوانی موجب هتک حرمت‏به ساحت مقدس
بزرگان دین شود، باید اجتناب شود   16

احکام استفاده از لباس سیاه

سؤال: آیا پوشیدن لباس سیاه در عزاداری امام حسین علیه السلام جایز است و آیا رجحان دارد؟

آیت‌الله فاضل لنکرانی رحمةالله علیه: پوشیدن لباس سیاه در عزای امام حسین علیه السلام و دیگر ائمه علیهم السلام چون از مصادیق تعظیم شعائر است، واجد رجحان شرعی می‏باشد و عملا بزرگانی چون مرحوم آیت‌الله بروجردی در روز عاشورا از قبای سیاه استفاده می‏کردند. (17)

آیت‌الله صافی گلپایگانی (مدّ ظله العالی) و آیت‌الله نوری همدانی (مدّ ظله العالی)

: پوشیدن لباس سیاه به عنوان اعلان حزن و اندوه در مصیبت امام حسین علیه السلام و ائمه علیهم السلام رجحان دارد. (18)

سؤال: آیا نماز خواندن با لباس سیاه بر عزاداران امام حسین علیه السلام مکروه است؟

آیت‌الله صافی گلپایگانی (مدظله العالی): چون لباس سیاه علامت عزاداران سیدالشهداء است و عزاداری آن حضرت کمال رجحان را دارد، لذا نماز خواندن با آن نیز مکروه نمی‏باشد. (19)

احکام قمه زنی

علامه امین عاملی: «قمه‌زنی و اعمالی دیگر از این قبیل در مراسم عزاداری حسینی به حکم عقل و شرع حرام است و زخمی ساختن سر، که نه سود دنیوی دارد و نه اجر اخروی، ایذاء نفس است که خود در شرع حرام است و در مقابل این عمل، شیعه اهل‌بیت (ع) را در انظار دیگران مورد تمسخر قرار داده و آنها را وحشی قلمداد می‏کنند . شکی نیست که این اعمال ناشی از وساوس شیاطین بوده و موجب رضایت خدا و پیامبر صلی الله علیه و آله و اهل‌بیت اطهار علیهم السلام نیست.» (20)

سؤال: قمه زدن در عزاداری امام حسین علیه السلام چه حکمی دارد؟

امام خمینی رحمةالله علیه: اگر موجب ضرر نباشد، مانع ندارد؛ ولی در این زمان این عمل نشود. (22)

مقام معظم رهبری (مدّ ظله العالی)

: اگر موجب وهن مذهب در زمان حاضر و یا مستلزم خوف خطر جان یا ضرر "معتنی به" باشد، جایز نیست. (23)

آیت‌الله جوادی آملی (مدّ ظله العالی): چیزی که مایه وهن اسلام و مایه هتک حرمت عزادارای است جایز نیست، انتظار می‏رود از قمه‌زنی و مانند آن پرهیز شود. (24)

سؤال: اگر قمه زدن در عزاداری‌ها موجب مرگ کسی شد، آیا این عمل خودکشی و گناه محسوب می‏شود؟

مقام معظم رهبری (مدّ ظله العالی):

اگر با خوف خطر جان اقدام کرده باشد، حکم انتحار دارد. (25)

سؤال: آیا قمه‌زنی جایز است؟ چنان‌چه در این خصوص نذری وجود داشته باشد، وظیفه چیست؟

آیت‌الله فاضل لنکرانی رحمةالله علیه: با توجه به این‌که ایران اسلامی به عنوان ام القرای جهان اسلام شناخته می‏شود و اعمال و رفتار ملت ایران به عنوان الگو و بیان‌گر اسلام است، باید با سوگواری و عزاداری امام حسین علیه السلام به گونه‏ای عمل شود که موجب گرایش بیشتر به آن حضرت گردد.

مسأله قمه زدن نه تنها نقشی ندارد، بلکه به علت عدم قابلیت پذیرش و نداشتن هیچ‌گونه توجیه قابل فهم مخالفین، نتیجه سوء بر آن مترتب خواهد شد. لذا لازم است شیعیان از آن خودداری کنند. چنان‌چه در این مورد نذری وجود داشته باشد، نذرصحیح نیست. (26)

آیت‌الله نوری همدانی (مدّ ظله العالی): اشکال دارد. (27)

احکام موسیقی

مرحوم شیخ انصاری در مکاسب محرمه در پاسخ به کسانی که می‏گویند غنا می‏تواند زمینه گریه کردن را فراهم نماید، می‏فرماید: چنین شیوه‏ای نمی‏تواند مقدمه مستحب یا مباح قرار گیرد و باید به عموم ادله حرمت غنا تمسک نمود. (28)

مرحوم حاج شیخ عباس قمی رحمةالله علیه در منتهی الآمال می‏فرماید: عزاداران امام حسین علیه السلام بر وجهی سلوک کنند که زبان نواصب دراز نشود و از استعمال محرمات از قبیل غنا که غالبا نوحه‏ها خالی از آن نیست و حکایات ضعیفه مظنونة الکذب احتراز نمایند و شیطان را در این عبادت بزرگ راه ندهند. (29)

سؤال: در رادیو مدح ائمه طاهرین علیهم السلام با واقعه کربلا را با وزن و ساز و با لحن خوب می‏خوانند. آیا استماعش جایز است یا خیر؟

امام خمینی رحمةالله علیه: اگر غنا و موسیقی نباشد، مانع ندارد. (30)

سؤال: هیأت‌های نوازنده و کسانی که درمراسم تشییع جنازه شهدا موزیک عزا می‏زنند، از لحاظ شرعی چه حکمی دارد؟ و آیا خرید و فروش آن لوازم حرام است یا خیر؟

امام خمینی رحمةالله علیه: خرید و فروش آلات لهو حرام است و موسیقی مطرب جایز نیست و صداهای مشکوک مانع ندارد. (31

سؤال: آیا زدن طبل و شیپور در تعزیه حضرت سیدالشهداء علیه السلام جایز است یا نه؟

امام خمینی رحمةالله علیه: اگر از آلات لهو و لعب نباشد و وهن بر مذهب هم نشود، مانع ندارد. (32)

سؤال: آیا در عزاداری سیدالشهداء استفاده از طبل و دهل جایز است؟

آیت‌الله فاضل لنکرانی رحمةالله علیه: استفاده از آلات لهو و لعب حرام است ولی طبل و دهل و امثال آن جزء این آلات نیست. (33

احکام روز عاشورا

1-روزه روز عاشورا و روزی که انسان شک دارد روز عرفه است یا عید قربان، مکروه است. در روایت آمده است که امام صادق علیه السلام فرمود: بنی‌امیه نذر کردند که اگر موفق به قتل امام حسین علیه السلام شوند، روز شهادت او را جشن بگیرند و مبارک بشمارند و روزه بگیرند و روزه در آن روز سنت آل‌امیه است؛ لذا ائمه اطهار علیهم السلام به جهت مخالفت با این طایفه تبه‌کار و عدم هماهنگی با آنان، روزه عاشورا را نهی کردند. (

34)

در روز عاشورا مستحب است که انسان تا عصر بدون قصد روزه از خوردن و آشامیدن خودداری کند. ( 

 

بسیار مناسب است که در روز عاشورا کار و کسب تعطیل شود؛ مگر در حد ضرورت    

امام رضا علیه السلام فرمودند: «من ترک السعی فی حوائجه یوم عاشورا قضی الله له حوائج الدنیا و الاخرة (36) کسی که کار و تلاش برای برآوردن حوائج خود را در روز عاشورا ترک کند، خداوند نیازهای دنیا و آخرت او را برطرف می‏سازد.»

سؤال: در ایام سوگواری امام حسین علیه السلام نماز مقدم است یا عزاداری؟

آیت‌الله فاضل لنکرانی: بهتر آن است که نماز را مقدم دارند؛ همان‌طور که امام حسین علیه السلام روز عاشورا هنگام ظهر، نماز ظهر اقامه کردند. (37)


پی‏نوشت‏ها:

1) استفتائات امام خمینی رحمةالله علیه، ج‏2، ص 28 و استفتائات جدید آیت‌الله مکارم (مدّ ظله العالی)، ج‏1، ص 158

2) هزارویک مسأله، آیت‌الله نوری همدانی، ج‏2، ص 180

3) هزارویک مسأله فقهی، ج‏2، ص 40

4) استفتائات امام خمینی، ج‏3، ص 580

5) جامع المسائل، ج‏1، ص 619، س 2162

6) همان، ص 625، س 2183

7) استفتائات جدید، ج‏1، ص 158، س 57

8) استفتائات امام خمینی رحمةالله علیه، ج‏2، ص 28، س 72

9) جامع المسائل، ج‏1، ص 623، س 2173

10) همان، س 2179

11) استفتائات امام خمینی رحمةالله علیه، ج‏2، ص 28، س 71 و ج‏3، س‏44 و 40 و 47 و 33

12) جامع المسائل، ج‏1، س 2165

13) مجمع المسائل، ج‏1، ص 559، س 77

14) احکام خانواده، عبدالرحیم موگهی، طبق فتوای امام خمینی رحمةالله علیه، ص 336

15) جامع المسائل، آیت‌الله فاضل لنکرانی، ج‏1، س 2166 و جامع الاحکام، آیت الله صافی، ج‏2، ص 132

16) اجوبة المسائل، ص 365

17) جامع المسائل، ج‏1، ص 621، س 2170

18) جامع الاحکام، آیت‌الله صافی، ج‏2 ، ص 130، س 1590؛ هزارویک مسأله، آیت الله نوری همدانی، ج 2، ص 180، س 602

19) جامع الاحکام، ج‏2، ص 130، س 1591

20) اعیان الشیعه، ج‏10، ص 363

21) فتاوی العلماء والاعلام فی تشجیع الشعائر الحسینیة

22) استفتاءات، ج 3، ص 581، س‏38

23) بیانات رهبری و استفتائات آیات عظام پیرامون عزاداری عاشورا، ص 35

24) همان، ص 42

25) همان، ص 35

26) جامع المسائل، ج‏1، ص 623، س 2172

27) هزارویک مسأله، ج 2، ص 179، س 597

28) مکاسب محرمه، رحلی، ص 39

29) منتهی الامال، ج‏1، ص 468، آخر زندگی امام حسین علیه السلام

30) استفتائات امام خمینی رحمةالله علیه، ج‏2، ص 16، س 36

31) همان، ص 18

32) همان، ج‏3، ص 583، س 45

33) جامع المسائل، ج‏1، ص 623، س 2174

33) تحریر الوسیله، ج‏1؛ جواهر، ج‏7، ص 107

35) توضیح المسائل مراجع، ج‏1، ص 906

36) عیون اخبار الرضا، شیخ صدوق، ص 268

37) جامع المسائل، ج‏1، ص 623

 

بسیج

 
 
»» بسیجی واقعی

هفته بسیج را بربزرگ مردبسیجی ،حضرت امام خامنه ای تبریک عرض نموده وبه نمایندگی از بسیجیان پایگاه مقاومت سیدالشهدا بیارجمنداعلام مینماییم همیشه ودرهمه حال پشتیبان رهبر عزیزمان خواهیم بود.ودر این راه جان ناقابل خودرانیز نثار می کنیم.


کارت بسیجی مقام معظم رهبری


»» هفته بسیج بردلاورمردان بسیجی گرامی باد.


هفته بسیج گرامی باد


سالگرد تشکیل بسیج مستضعفان، یادآور خاطره پرشکوه مجاهداتی است که در دوران هشت ساله جنگ تحمیلی، زیباترین تابلوهای ایثار و فداکاری همراه با نجابت و فروتنی و توأم با شجاعت و رشادت را ترسیم کرده است. خاطره جوانمردان پاکدامن و غیوری که شیران روز و زاهدان شب بودند و صحنه نبرد با شیطان زر و زور را با عرصه جهاد با نفس اماره به هم آمیختند و جبهه جنگ را محراب عبادت ساختند.

 

هفته بسیج

گزيده بيانات ويژه هفته بسيج

 

مرکز دانلود موسیقی ، سرود ، آهنگ ، نرم افزارو نوحه

بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران حضرت امام خميني (ره):

ــ بسيج شجرة طيبّه و درخت تناور و پرثمري است كه شكوفه‌هاي آن بوي بهار وصل و طراوات تعيين و حديث عشق مي‌دهد.

ـ اگر بر كشوري نواي دلنشين تفكر بسيجي طنين انداز شد چشم طمع دشمنان و جهانخواران از آن دور خواهد گرديد.

ـ بار ديگر تأكيد مي‌كنم كه غفلت از ايجاد ارتش بيست ميليوني سقوط در دام دو ابرقدرت جهاني را به دنبال خواهد داشت.

ـ مليت كه در خط اسلام ناب محمدي(ص) و مخالف با استكبار و پول‌پرستي و تحجرگرايي و مقدس‌نمايي است بايد همة افرادش بسيجي باشند.

ـ در اين دنيا افتخارم اين است كه خود بسيجيم.

ـ بسيج لشگر مخلص خداست كه دفتر تشكل آن را همة مجاهدان از اولين تا آخرين امضاء نموده‌اند.

ـ بسيج مدرسة عشق و مكتب شاهدان و شهيدان گمنامي است كه پيروانش بر گلدسته‌هاي رفيع آن اذان شهادت و رشادت سرداده‌اند.

ـ من همواره به خلوص و صفاي بسيجيان غبطه مي‌خورم و از خدا مي‌خواهم تا با بسيحيانم محشور گرداند.

ـ تشكيل بسيج در نظام جمهوري اسلامي ايران يقيناً از بركات و الطاف جلية خداوند تعالي بود كه بر ملت عزيز و انقلاب اسلامي ايران ارزاني شد.

 

ولی امر مسلمین جهان حضرت آيت الله العظمي خامنه‌اي (مدظله العالي):

 ـ‌ بسيج به معني حضور و آمادگي در همان نقطه‌اي است كه اسلام و قرآن و امام زمان (ارواحناه و فداه) و اين انقلاب مقدس به آن نيازمند است.

ـ پيوند ميان بسيجيان عزيز و حضرت ولي عصر (ارواحناه و فداه) مهدي موعود عزيز يك پيوند ناگسستني و هميشگي است.

ـ شما جوانان بسيجي و سپاهي و جوانان مؤمن آگاهي را با احساس مسئوليت و شور و شعور همراه كرديد.

ـ نيروهاي نظامي و بسيجي ما مؤمن و با اخلاصند و به عنوان پشتوانه‌اي كه هيچ خدشه‌اي در آن راه ندارد, محسوب مي‌شوند.

ـ انكار بسيج, انكار بزرگترين ضرورت و مصلحت براي كشور است.

ـ اگر بسيج در دوران پس از جنگ نبود و اگر امروز هم نباشد, كميت اين انقلاب و اين نظام واهمة حركتهاي سازندة اين كشور لنگ است.

ـ انكار بسيج و بي‌احترامي به آن يا نابخردانه است يا خائنانه است.

ـ تا وقتي كه اين كشور و اين ملت به امنيت احتياج دارد, به نيروهاي بسيج, به انگيزة بسيح به سازماندهي بسيجي و به عشق و ايمان بسيجي احتياج است.

ـ فرزندان بسيحي‌ام با حضور خود در هر صحنه‌اي كه لازم است دشمنان زبون را مرعوب و منكوب سازند.

ـ بسيج, يعني نيروي كارآمد كشور براي همة ميدانها

ـ همه جا چيزي شبيه بسيج هست, تنها به اين درخشندگي, به اين فراگيري, به اين زيبايي, به اين فداكاري, من در جايي سراغ ندارم.

ـ اين فداكاري, من در جايي سراغ ندارم.

ـ نيروي عظيم بسيج مردمي است, اين بسيج در همة قشرها هست.

ـ بسيج, اختصاص به يك منطقة جغرافيايي ويك منطقة انساني و طبقاتي و قشري ندارد, همه جا هست.

ـ ايمان عاشقانه, ايمان عميق, ايمان توأم با عواطف كه از خصوصيات ملت ايران است باعث درخشان شدن بسيج شد.

ـ دانشجوي بسيجي دشمن كمين گرفته  را از ياد نمي‌برد و غافلانه خو و دانشگاه و كشورش را به دست تطاول دشمن نمي‌سپرد.

ـ بسياري از پيشرفتهاي كشور مرهون تفكر بسيجي است.

ـ هريك از آحاد قشرهاي مختلف جامعه كه داراي روحية حساس مسئوليت و ايمان باشد, بسيجي است.

ـ بسياري از پيشرفتها و موفقيتهاي نظام اسلامي در عرصه‌هاي مختلف مرهون تفكر و ميل بسيجي است.

ـ بسيجي يعني علي كه تمام وجودش وقف اسلام بود.

hfth_bsyj.jpg