۲۰ سخن حکیمانه امام محمدتقی علیه السلام







برگزیده ای از احادیث و سخنان حکیمانه امام محمدتقی(ع)

احادیث زیر از کتب معتبر حدیثی و روایی انتخاب شده است.


عَنِ الْحُسْینِ بْنِ بَشّارِ الواسِطى قالَ: کَتَبْتُ إلى أبى جَعْفرِ الثّانى علیه‏السلام أسْأَلُهُ عَنِ النِّکاحِ، فَکَتَبَ علیه‏السلام: مَنْ خَطِبَ إلیْکُمْ فَرَضیتُمْ دینَهُ وَامانَتَهُ فَزَوِّجُوهُ، إلاّ تَفْعَلُوهُ تَکُنْ فِتْنَةً فى الْأرْضِ وَ فَسادٍ کَبیرٍ؛
حسین بن بشار گوید، به امام جواد(علیه‏السلام) نامه‏اى نوشتم تا در مورد ازدواج از ایشان سؤال کنم، حضرت در جوابم نگاشتند: اگر خواستگارى برایتان آمد که از دیانت و امانت او راضى هستید، به او زن بدهید. و اگر او را ردّ کنید (و این دو شرط را در نظر نداشته باشید) سبب فتنه و فساد بزرگى خواهد شد.



***************


مَوْتُ الانسانِ بِالذُّنُوبِ أکْثَرُ مِنْ مَوْتِهِ بِالْأجَلِ وَحَیاتُهُ بِالْبِّرِ أکْثَرُ مِنْ حَیاتِهِ بِالْعُمْرِ؛
گناه بیش از اندازه مرگ انسان را نزدیک می کند و نیکوکاری طول عمر انسان را در زندگى افزایش می دهد.

(برخى از گناهان سبب کوتاهى عمر و برخى از کارهاى نیک سبب طول‏عمر انسان مى‏شود).



***************


مَنِ اسْتَحْسَنَ قَبیحا کانَ شَریکا فیهِ؛
هر کس کار زشتى را نیکو بداند، او هم در آن کار شریک است.



***************


کَفى بِالْمَرْءِ خِیانَةٌ أنَ یَکُونَ أمینا لِلْخَوَنَةِ؛
در خائن بودن شخص همین بس که امین خیانتکاران باشد.(کسى که امین خیانتکاران باشد، خود خائن است)


***************


مَنْ زارَ قَبْرَ اَخیهِ الْمُؤْمِنَ فَجَلَسَ عَنْ قَبْرِهِ وَاسْتَقْبَلَ الْقِبْلَةَ وَوَضَعَ یَدَهُ عَلىَ الْقَبْرِ وَقَرَأَ «اِنّا اَنْزَلْناهُ فى لَیْلَةِ الْقَدرِ» سَبْعَ مَرّاتٍ أَمِنَ مِنَ الْفَزَعِ الْأکْبَرِ؛
هر کس به زیارت قبر برادر مؤمن خود برود و کنار قبر رو به قبله بنشیند و دست خود را بر قبر بگذارد و سوره «قدر» را هفت مرتبه بخواند، از عذاب بزرگ در امان خواهد بود.



***************



ألعِفافُ زینَةُ الْفَقْرِ وَالشُّکْرُ زینَةُ الْغِنى وَالصَّبْرُ زینَةُ البَلاءِ وَالتَّواضُعُ زینَةُ الْحَسَبِ وَالفَصاحَةُ زینَةُ الْکَلامِ وَالْحِفظُ زینَةُ الرِّوایَةِ وَخَفْضُ الْجِناحِ زینَةُ الْعِلْمِ وَحُسْنُ الْأدَبِ زینَةُ العَقْلِ وَبَسْطُ الْوَجْهِ زینَةُ الکَرَمِ وَتَرکُ الْمَنِّ زینَةُ الْمَعْرُوفِ وَالخُشُوعِ زینَةُ الصَلّوةِ وَالتَّنَفُّلُ زینَةُ القَناعَةِ وَتَرْکُ ما یُعنى زینَةُ الْوَرَعِ؛
زینت فقر، پاکدامنى است. زینت غنى، (بى‏نیازى) شکر است. زینت بلا و سختى، صبر است. زینت سخن، فصاحت است. زینت روایت، حفظ (از برداشتن) است. زینت علم، تواضع است. زینت عقل، ادب است. زینت بزرگوار، خوشرویى است. زینت نیکوکارى، منّت نگذاشتن است. زینت نماز، خشوع (توجه قلبى) است. زینت قناعت ،انفاق بیش از وظیفه است .زینت ورع، ترک خواسته‏هاست.



***************



قَد عاداکَ مَنْ سَتَرَ عَنْکَ الرُّشْدَ اتّباعا لِما تَهْواهُ؛
کسى که به دلخواه تو راه هاى رشد و ترقّى را از تو پنهان مى‏کند، با تو دشمنى کرده است. (فردی اگر با تو دوست باشد راههاى خیر و صلاح را به تو نشان خواهد داد).



***************



لَوْ سَکَتَ الْجاهِلُ مَا اخْتَلَفَ النّاسُ؛
اگر نادان سخن نگوید. مردم اختلاف نمى‏کنند (سخنان ناآگانه سبب بسیارى از اختلافات است)



***************



إظْهارُ الشَّیْى‏ءِ قَبْلَ اَنْ یُستَحْکَمَ مَفْسَدَةٌ لَهُ؛
آشکار کردن هرچیزى پیش از استحکام یافتن، سبب خرابى آن خواهد بود.


***************


مَنْ شَهِدَ أمْرا فَکَرِهَهُ کانَ کَمَنْ غابَ عَنْهُ ومَنْ غابَ عَنْ اَمرٍ فَرَضِیَهُ کانَ کَمَنْ شَهِدَهُ؛
هرکس در کارى شرکت داشته باشد ولى از آن کار ناراضى باشد مثل کسى است که در آن کار دست ندارد، و آن که غایب باشد و راضى، مانند کسى که در آن کار شریک است.


***************


مَنْ أمِلَ فاجِرا کانَ اَدْنى عُقُوبَتِهِ الْحِرْمانُ؛
هر کس به انسان بدکارى امید داشته باشد، کمترین عقوبت او محرومیت و نرسیدن به آرزوى خود است.


***************


وَ قالَ لِأبی جَعْفرِالْجَوادُ علیه‏السلام رَجُلٌ: أوصِنی، قالَ علیه‏السلام: وَتَقْبَلُ؟ قالَ: نَعَمْ. قالَ: تَوَسَّدِ الصَّبْرَ وَاعْتَنِقِ الْفَقْرَ وَارْفَضِ الشَّهَواتِ وَخالِفِ الهَوى وَاعْلَمْ أنَّکَ لَنْ تَخْلُو مِنْ عَیْنِ‏اللّه‏ِ فَانْظُرْ کَیْفَ تَکُونَ؛
مردى از امام جواد(علیه‏السلام) درخواست نصیحت کرد. حضرت فرمودند: مى‏پذیرى؟ گفت: آرى. حضرت فرمودند:
صبر را بالش خودساز، بی نیازی روح را در آغوش بگیر، لذتها را رها کن، با هوس مخالفت کن ، و بدان که هرگز از دید خداوند بیرون نیستى، پس آنگاه ببین در چه حالتى هستى.


***************



ثَلاثٌ یَبْلُغْنَ بِالْعَبْدِ رِضْوانَ اللّه‏ تَعالى: کِثْـرَةُ الاْءسْتِغفارِ وَلِینُ الْجانِبِ وَکَثْرةُ الصَّدَقَةِ. وَثَلاثٌ مَنْ کُنَّ فیهِ لَمْ یَنْدَمْ: تَرْکُ الْعَجَلةِ وَالمْشَوَرَةِ وَالتَّوَکُّلِ عَلىَ‏اللّه‏ عِنْدَ الْعَزْمِ؛
سه چیز است که اگر در کسى باشد سبب خوشنودى خداست: زیاد استغفار کردن ، همنشینانى خوب و زیاد صدقه دادن.


***************


لاتُعاجِلُوا الْأمْرَ قَبْلَ بُلُوغِهِ فَتَنْدَمُوا وَلایَطُولَنَّ عَلَیْکُمُ الْأمَدُ فَتَقْسُو قُلُوبُکمْ وَارْحَمُوا ضُعَفاءَکُمْ وَاطْلُبُوا مِنَ اللّه‏ الرَّحْمَةَ بِالرَّحْمَةِ فیهمْ؛
در هیچ کارى قبل از آن که وقتش برسد، عجله نکنید که پشیمان خواهید شد و زمان انجام آن طولانى نشود که سنگدل خواهید شد و به ضعیفان رحم کنید، و با این کار رحمت خدا را به دست آورید.(یعنى اگر به افراد ناتوان رحم کردید، خداوند به شما رحم خواهد کرد.)



***************



تَأْخیرُالتَّوْبَةِ اغْتِرارٌ وَطُولُ التَسْویفِ حَیْرَةٌ وَالاْءعُتِلالُ عَلىَ اللّه‏ هَلَکَةٌ وَالاْءصْرارُ عَلَى الذَّنْبِ أَمْنٌ لِمَکْرِ اللّه‏ «وَلایَأمَنُ مَکْرَ اللّه‏ِ إلاَّ الْقَومُ الخاسِروُنَ»؛
تأخیر توبه و پشیمانى، غرور است، و ادامه تأخیر، حیرت و سرگردانى، و امروز و فردا کردن با خدا، هلاکت، و تکرار گناه، ایمنى از مکر خداست، «و از مکر خدا جز زیانکاران ایمن نباشند»[سوره اعراف، آیه 99.]


***************


اَلدّینُ عِزٌّ وَالْعِلمُ کَنزٌ وَالصَّمْتُ نُورٌ وَغایَةُ الزُّهدِ ألوَرَعُ وَلاهَدْمَ لِلدّینِ مِثْلُ‏الْبِدَعَ وَلااَفسَدَ لِلرَّجُلِ مِنَ الطَّمَعِ وَبِالرّاعى تَصْلِحُ الرَّعِیَّةُ وَبِالدُّعاءِ تُصْرَفُ الْبَلِیَّةُ؛
دین سرفرازى است، و دانش، گنج است، و سکوت نورى است، و نهایت زهد پاکدامنى است، و هیچ چیز مثل بدعت دین را از بین نمى‏برد، و هیچ چیز مثل طمع مرد را تباه نمى‏کند، و به واسطه رؤساء مردم هم اصلاح مى‏شوند، و بلا به وسیله دعا بر طرف مى‏گردد.



***************



اَلْقَصْدُ اِلىَ اللّه‏ تَعالى بِالْقُلُوبِ اَبْلَغُ مِنِ اتْعابِ الْجَوارِحِ بِالْأعْمالِ؛
توجه قلبى به خدا، رساتر است از زحمت دادن اعضاء و جوارح به عمل.


***************



الثِّقَةُ بِاللّه‏ ثَمَنٌ لِکُلِّ غالٍ وَسُلَّمٌ اِلى کُلِّ عالٍ؛
اطمینان و توکل بر خدا بهاى هر چیز گران قیمت و نردبان هر مقام بالا و رفیعى است.


ادامه نوشته

چرا امام جواد با دختر قاتل پدرش ازدواج کرد؟




در سنت برخی از معصومان و رهبران دینی مسایلی وجود دارد که از اسرار الهی بوده و شناخت آن مشکل است، مانند کشتن کودکی توسط حضرت خضر که مورد اعتراض حضرت موسی علیه‌السلام قرار گرفت، اما حکمت آن، حفظ ایمان دیگران بود.

ازدواج امام جواد علیه‌السلام با دختر مأمون (ام الفضل) نیز از مسایلی است که اظهار نظر قطعی درباره آن مشکل است؛ ولی می‌توان برخی عوامل را تأثیر گذار دانست. ازدواج حضرت جواد علیه‌السلام با ام الفضل هم از ناحیه حضرت قابل بررسی است و هم از ناحیه مأمون که چه اهدافی از ازدواج دختر خود با امام جواد علیه‌السلام داشت؟ به نظر می‌رسد مأمون اهداف زیر را دنبال می‌کرد:

1- نظارت بر رفتار امام جواد علیه‌السلام: مأمون با فرستادن دختر خود به خانة امام می‌خواست آن حضرت را همیشه زیر نظر داشته باشد و دختر مأمون نیز در انجام این رسالت موفق بود، زیرا در خبر چینی گزارشگری ماهر بود.

2- جذب حکومت: مأمون تصور می‌کرد با این وصلت امام جواد علیه‌السلام را مجذوب مادیات و امکانات سلطنتی نموده و به قداست و حرمت امام لطمه وارد نماید؛ غافل از این که امام جواد علیه‌السلام یکی از زاهدترین امامان بوده و جذب دستگاه حکومت نمی‌گردید.

3- جلوگیری از اعتراض علویان: دشمنی مأمون با علویان موجب شد که آنان علیه وی اعتراض نموده و حکومت او را متزلزل کنند. مأمون با این ازدواج قصد داشت خود را علاقه‌مند به امام نشان دهد،‌ در نتیجه شیعیان قیام نکنند.

طبیعی بود که مأمون جهت تحقق اهداف فوق شدیداً امام را تحت فشار قرار داد و برای این وصلت از همة‌ راهکارها و اهرمها بهره گرفت.

مأمون با فرستادن دختر خود به خانة امام می‌خواست آن حضرت را همیشه زیر نظر داشته باشد و دختر مأمون نیز در انجام این رسالت موفق بود، زیرا در خبر چینی گزارشگری ماهر بود.
عوامل زیر در ازدواج امام جواد علیه‌السلام تأثیر گذار بود:

1- اجبار امام به ازدواج: بی تردید ازدواج امام جواد علیه‌السلام با دختر مأمون خواسته امام نبوده و این ازدوج مانند ازدواجهای معمولی که مبتنی بر خواست و رعایت شرایط باشد، صورت نگرفت. زیرا امام جواد علیه‌السلام می‌دانست که مأمون پدرش (امام رضا علیه‌السلام را به شهادت رسانده و یکی از دشمنان خاندان اهل بیت پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله و شیعیان است. از سوی دیگر حکومت مأمون وجاهت قانونی و مشروعیت نداشت.

مأمون جهت رسیدن به اهداف خود شدیداً امام را تحت فشار قرار داد و حتی حضرت را تهدید نمود. برخی عقیده دارند که اگر امام ازدواج نمی‌کرد، ممکن بود امام را ترور کند.

گرچه در قاموس ائمه علیه‌السلام ترس از مرگ وجود ندارد، ولی در آن مقطع زنده بودن و رهبری او نقش بنیادی در حفظ دین و مصالح مسلمانان داشت.

یکی از نویسندگان می‌نویسد: "به نظر می‌رسد که موافقت امام با این ازدواج عمدتاً بر اثر فشاری بود که مأمون بر امام وارد کرد"

2- حفظ شیعیان: یکی از استراتژیهای مهم خلفای اموی و عباسی،‌ شیعه ستیزی بوده و آنان از هیچ جنایتی علیه علویان دریغ نکرده و به آزار و زندانی و قتل آنان می‌پرداختند. از سوی دیگر یکی از سیاس های مهم ائمه علیه‌السلام حفظ شیعی ان بود،‌ چنانکه امام حسن علیه‌السلام یکی از علل صلح خویش را حفظ شیعیان بیان نمود.

ائمه علیه‌السلام سعی می‌کردند با اتخاذ سیاست و راهکارهای منطقی و معقول به حفظ شیعیان بپردازند، گرچه ممکن بود اتخاذ راهکار حفظ شیعیان، شخصیت آنها را زیر سؤال ببرد. شاید امام جواد علیه‌السلام از ازدواج با دختر مأمون،‌ حفظ شیعیان را دنبال می‌کرد. طبیعی بود که مأمون با ازدواج دخترش با امام جواد علیه‌السلام تا اندازه‌ای از سیاست خصمانه خود علیه شیعیان پرهیز می‌کرد، زیرا به حسب ظاهر با امام شیعیان رابطة فامیلی بر قرار کرده بود.

3- تکلیف گرایی: بی تردید فعالیت های ائمه علیه‌السلام ریشه در انجام تکالیف الهی داشته و همة فعالیتهای آنان مبتنی بر مصالح است. شاید علت ازدواج امام جواد علیه‌السلام با ام الفضل بر اساس تکلیف بوده است. ائمه علیه‌السلام تکلیف‌گرا ترین انسانها بوده و در برابر انجام دستور الهی مطیع ترین انسانها بودند؛ از این رو هر گاه برای ائمه از سوی خداوند تکلیف تعیین می‌شد، انجام می‌دادند، گرچه انجام تکلیف به ظاهر برای برخی خوشایند نبوده و حتی عمل ائمه علیه‌السلام را زیر سؤال می‌برند. شاید ازدواج امام جواد علیه‌السلام با دختر مأمون نوعی تکلیفی بود که تعیین شده بود شاید امام جواد علیه‌السلام با این ازدواج در صدد خدمت به مردم و حفظ دین بود؛ امام با نفوذ در مرکز حکومت سعی می‌کرد که شیعیان حفظ شده و تا اندازه ای از سیاست دین ستیزی مأمون جلوگیری نماید و به جامعة دینی خدمت کند. با اتخاذ سیاست های مطقی _ به رغم آن که با ام الفضل ازدواج نمود، تحقق اهداف مأمون را در خصوص ازدواج دخترش غیر ممکن ساخت.

همسر امام جواد چگونه مرد؟

ام فضل دختر مأمون و همسر امام جواد علیه السلام پس از مرگ پدرش، همراه با برادرش جعفر و عمویش معتصم، خلیفه عباسی، هم دست شدند و توطئه شهادت امام جواد علیه السلام را طرح ریزی کردند. در نهایت، چنین تصمیم گرفته شد که ام فضل آن حضرت را مسموم کند. ام فضل پس از شهادت امام، به پاس این عمل خود به دار الحکومه معتصم راه یافت و همین، ردپای معتصم را در به شهادت رساندن امام جواد علیه السلام آشکار می‌سازد.

معتصم، خلیفه عباسی و جعفر، پسر مأمون، سمی را در انگور تزریق کردند و برای ام فضل فرستادند. ام فضل نیز آن را در میان کاسه ای گذاشت و جلو امام جواد علیه السلام نهاد و از آن انگور بسیار توصیف کرد. سرانجام آن حضرت از انگور خورد و طولی نکشید که آثار سم را در خود احساس کرد. در همان حال ام فضل پشیمان شد و گریه کرد.

حضرت به او فرمود: «چرا گریه می‌کنی؟ اکنون گریه تو سودی ندارد. این را بدان که به سبب این جنایت، به چنان دردی مبتلا می‌شوی که هرگز علاج ندارد و چنان به تنگدستی افتی که جبران پذیر نباشد».

بر اثر نفرین آن حضرت، ام فضل به دردی بیمار شد که همه اموالش را در راه معالجه آن مصرف کرد، ولی سودی نبخشید و با نکبت بارترین وضع به هلاکت رسید. برادرش جعفر نیز در حال مستی به چاه افتاد و جسد بی جانش را از چاه بیرون آوردند.


منابع: کتب زندگی سیره پیشوایان دین، مهدی پیشوایی

ويژه نامه شهادت مظلومانه جواد الائمه عليه السلام





ويژه نامه شهادت مظلومانه ابن الرضا ؛جواد الائمه؛ حضرت امام محمد تقي عليه السلام


زندگينامه حضرت امام محمّد تقى جواد الائمه (عليه السلام)

مقام علمی حضرت جواد الائمه (علیه السلام)

کرامات امام جواد علیه السلام

امام جواد(ع) و راز شهادت

امام جواد(ع) به روایت اهل سنّت

چهارده معجزه امام محمد تقی عليه السلام

بیان حد سارق از زبان امام جواد عليه السلام و سرانجام حسد به ایشان

علت ترس از مرگ

خاطراتی از امام جواد علیه السلام

برکت آب وضوی امام جواد علیه السلام



فرازهایى از زیارت حضرت امام محمد تقى علیه السلام

بسم الله الرحمن الرحيم


السلام علیك یا ابا جعفر محمد بن على البر التقى الامام الوفى .



سلام بر تو اى ابا جعفر، اى محمد ابن على كه نیكوكار، پرهیزكار و پیشواى وفادارى.

السلام علیك ایها الآیة العظمى السلام علیك ایها الحجة الكبرى .


سلام بر تو آیت الله اعظم، سلام بر تو اى حجت بزرگ خدا بر خلق .

السلام علیك ایها المطهر من الزلات السلام علیك ایها المنزه عن المعضلات .


سلام بر تو اى پاك از هر لغزش و گناه ، سلام بر تو اى منزه و مبرا از هر خشونت و سخت گیرى .

السلام علیك ایها العلى عن نقص الاوصاف السلام علیك ایها الرضى عند الاشراف .


سلام بر تو اى برتر از هر نقصان در اوصاف ( كسى كه تمام صفاتت كامل و بى نقص است ) سلام بر تو اى محبوب و پسندیده نزد بزرگواران عالم ( انبیاء و اولیاء حق ) .

السلام علیك یا عمودالدین اشهد انك ولى الله و حجة فى ارضه و انك جنب الله .


سلام بر تو اى ستون و نگهبان بناى دین اسلام، شهادت مى دهم كه هر آینه تو ولى ( ناصر و حجت خاص) خدائى و حجت بالغه الهى بر خلق زمین و همانا تو طرفدار دین خدائى .

و خیرة الله و مستودع علم الله و علم الانبیاء و ركن الایمان و ترجمان القرآن .


و برگزیده خلق خدائى و محل ودیعه اسرار علم خدا و علوم پیامبران خدائى و اصل و ركن اصیل ایمان و مفسر آیات قرآنى .

و اشهد ان من اتبعك على الحق و الهدى و ان من انكرك و نصب لك العداوة على الضلالة و الردى ابرء الى الله و الیك منهم فى الدنیا و الاخرة .


و من گواهى مى دهم كه هر كس پیرو تو باشد به راه حق و هدایت است و هر كس ( ولایت و امامت ) ترا انكار كند و با تو دشمنى كند در راه ضلالت، پستى و جهالت است و من نزد خدا و تو از دشمنانت در دنیا و آخرت بیزارى مى جویم .

والسلام علیك ما بقیت و بقى الیل والنهار .

و تا من هستم و شب و روز باقى است سلام بر تو باد.

امضای خادم الزینب

كي الله گفت و لبيك نشنيد...





هر آدمی که می‌رود ؛
یک روز ...

یک جائی ...

به یک هوایی ...

بر‌میگردد.


همیشه
یک چیزی برای جا ماندن هست ؛
حتی
یک
خــاطــره ...
ای بهترین قافیه ردیفم کن.... !
یا اباصالح المهدی ادرکنی...

چیزی و نفهمیدی منکرش نباش...
ادامه نوشته

عقیده امام جواد علیه السلام درباره شیخین چیست ؟



عقیده امام جواد علیه السلام درباره شیخین چیست ؟
نقل شده مأمون بعد از آنکه دخترش ام الفضل را به نکاح ابو جعفر جواد علیه السلام در آورد . در مجلسی که امام جواد ع و یحیی بن اکثم وجماعتی بسیار بودند ، یحیی بن اکثم به امام جواد ع گفت « یابن رسول الله چه می گویی درباره خبری که روایت شده که جبرئیل بر رسول خدا {صلی الله علیه وآله } نازل شد وعرض کرد : خدا سلامت می رساند و به تو می گوید : من ازابو بکر راضی هستم از او بپرس که آیا او هم از من راضی هست ؟ » امام جواد فرمود : من منکر فضیلت ابو بکر نیستم ولی کسی که این خبر را نقل می کند لازم است خبر دیگری را أخذ کند که پیغمبر ص در حجة الوداع فرمود : « کسانی که بر من دروغ می بندند بسیار شده اند و بعد از من نیز بسیار خواهند شد هر کس بر من دروغ ببندد ،جایگاه او از آتش پر می شود ،پس چون حدیث از من برای شما نقل شد آنرا بر کتاب خدا و سنت من عرضه کنید آنچه که موافق کتاب خدا و سنت من بود بگیرید و آنچه را که مخالف کتاب و سنت من بود رها کنید ، واین خبر{ در باره ابو بکر} با کتاب خدا سازگار نیست ، خداوند فرموده است : ما انسان را آفریدیم و می دانیم در دلش چه می گذرد و ما از رگ گردن به او نزدیکتریم .{ سوره قاف آیه 16} پس آیا خشنودی و ناخشنودی ابو بکر بر خدای عزو جل پوشیده و مجهول بوده است تا از آن پرسیده باشد؟ این عقلا محال است .
سپس یحیی ابن اکثم گفت و روایت شده است که « مثل ابو بکر و عمر در زمین مانند مثل میکائیل و جبرئیل است در آسمان». ابو جعفر ع فرمود در این نیز باید دقت شود چرا که جبرئیل و میکائیل دو ملک مقرب هستند که هرگز گناهی از آن دو سر نزده و یک لحظه از دایره طاعت خارج نشد ه اند ولی ابو بکر و عمر به خدا شرک ورزیده اند ، هر چند بعد از دوران شرک اسلام آورده اند ، پس محال است که این دو به آندو تشبیه شوند .
یحیی گفت : ونیز روایت شده که : ابوبکر وعمر دو آقای پیران بهشتند. در این باره چه می گویی ؟ آن حضرت فرمود : این خبر نیز غیر ممکن است زیرا تمام بهشتیان جوان هستند و پیری در میان آنان نیست. این خبر را بنو امیه در قابل خبری صحیح و مشهور که « حسن و حسین دو آقای اهل بهشتند » جعل کرده اند.
یحیی گفت : و روایت شده که پیغمبر ص فرمود :« اگر من به پیامبری مبعوث نمی شدم عمر مبعوث می شد » امام جواد ع فرمود کتاب خدا از این خبر راست تر است خدای تعالی می فرماید :« و آنگاه که از پیامبران پیمان گرفتیم و از تو واز نوح – {احزاب آیه7} پس خداوند چگونه که از پیامبران پیمان گرفته چگونه پیمان خود را عوض می کند ؟! و چگونه خدا کسی را که به خدا شرک ورزیده به پیامبری مبعوث می کند .
یحیی گفت : روایت شده که پیغمبر فرموده است : « اگر عذاب فرود می آمد کسی جز عمر از آن نجات نمی یافت » حضرتش فرمود : این هم محال است ، زیرا خدای تعالی می گوید:«خداوند آنان را عذاب نمی کند تا زمانی که تو در میان آنان هستی و خداوند آنان را عذاب نمی کند تا زمانی که از خداوند طلب بخشش می کنند. – انفال 33
منابع
احتجاج طبرسی
بحار الانوار علامه مجلسی
زندگانی سیاسی امام جواد ع جعفر مرتضی عاملی

ادامه نوشته

مثل مسیح -یا جواد الائمه علیه السلام

مثل مسیح -یا جواد الائمه علیه السلام





در میان امامان، سه بزرگوارند که در سن کودکی به امامت رسیده اند:
اول: امام جواد علیه السلام هستند که در سن 8 یا 9 سالگی، بعد از شهادت پدر بزرگوارشان به امامت رسیدند.
دوم: حضرت امام هادی علیه السلام امام دهم بودند که در سن 6 یا 8 سالگی متصدی امر امامت شدند.
سوم: حضرت حجة بن الحسن (عج ) می باشند که در سن 5 سالگی حامل منصب امامت گردیدند.
ما که پیرو مکتب قرآن هستیم این مطلب هیچ استبعادی برایمان ندارد (هرگز دور از ذهن نیست).
در قرآن کریم می خوانیم که حضرت عیسی علیه السلام طفل نوزادی بوده که به نبوت رسیده است:
«قال انی عبدالله آتانی الکتاب و جعلنی نبیا » (مریم/30)
وقتی که خداوند به طفل نوزادی شایستگی مقام نبوت داده باشد چه استبعادی دارد که به کودک 5 و 8 و 9 ساله هم شایستگی مقام امامت داده باشد؟

علاوه بر این بینش قرآنی، هنگامی که در زندگانی این امامان همام بیشتر تأمل می نمائیم، دلایل فراوانی را در اثبات مقام امامت آن بزرگواران می یابیم که خود حکایت از انتصاب الهی امام و اتصال او با سرچشمه علوم الهی دارد.
به عنوان نمونه هنگامی که مأمون مورد سرزنش عباسیان در مورد امام جواد علیه السلام واقع گشت، تصمیم بر آن شد تا آن حضرت را در مجلسی مورد آزمایش قرار دهند و دانشمندی خبره را مأمور نمایند تا میزان علم امام را بیازماید. برای این امر، یحیی بن اکثم که در آن زمان در قاضی القضات بود، انتخاب شد. هنگامی که بزرگان در آن مجلس حضور یافتند، مأمون امام را نیز در آن جلسه حاضر نمود. در این هنگام یحیی شروع به سؤال کرد و یکی از مسایل فقهی حج را مطرح نمود و نظر امام را جویا شد. آن بزرگوار در جواب ابتدا شرایط متفاوتی را که این مسأله در آن شرایط می تواند واقع گردد، مطرح نمودند و از یحیی بن اکثم خواستند که تعیین نماید مسأله در کدام شرایط به وقوع پیوسته است. یحیی که هرگز انتظار این امر و سؤال امام را نداشت از یکسو از میزان تسلط امام بر دقایق فقهی شگفت زده گشته بود و از سوی دیگر در تعیین شرایط وقوع حکم درمانده بود؛ چرا که هرگز پیش از این بدانها نیندیشیده بود.
در این هنگام بود که بزرگان حاضر در مجلس در برابر عظمت علمی امام جواد علیه السلام، شگفت زده شده و نه تنها به مقام علمی آن بزرگوار آگاه گشتند بلکه میزان تسلط خارق العاده امام را نیز ستودند. هنگامی که کار بدین جا منتهی گشت، مأمون از امام تقاضا نمود تا خود حکم را در شرایط گوناکون وقوعش بیان دارند و امام علیه السلام نیز حکم هر کدام از حالات مختلف را به تفصیل بیان فرمودند. (1)
پی نوشت:
1- مشروح این مجلس در کتاب احتجاج طبرسی ذکر گردیده است.

اقدامات امام جواد در راستای بسط فرهنگ تشیع



امام جواد (ع) در راستاي بسط و گسترش فرهنگ ناب تشيع كارگزاران و وكلايي در مناطق گوناگون و قلمرو بزرگ عباسيان تعيين و يا اعزام نمود . به گونه اي كه امام در مناطقي چون اهواز ، همدان ، ري ، سيستان ، بغداد ، واسط ، سبط ، بصره و نيز مناطق شيعه نشيني چون كوفه و قم داراي وكلايي كارآمد بود .
امام جواد (ع) در راستاي نفوذ نيروهاي شيعي در ساختار حكومتي بني عباس براي ياري شيعيان در مناطق گوناگون به افرادي چون" احمد بن حمزه قمي "اجازه پذيرفتن مناصب دولتي داد، تا جايي كه افرادي چون " نوح بن دراج " كه چندي قاضي بغداد و سپس قاضي كوفه بود، از ياران حضرت(ع) به شمار مي رفتند كساني از بزرگان و ثقات شيعه چون محمد بن اسماعيل بن بزيع ( نيشابوري ) كه از وزراي خلفاي عباسي به شمار مي رفت به گونه اي با حضرت در ارتباط بودند كه وي از حضرت جواد (ع) پيراهني درخواست كرد كه به هنگام مرگ به جاي كفن بپوشد و حضرت خواست او را اجابت و براي وي پيراهن خويش را فرستاد .
حركت امام جواد (ع) در چينش نيروهاي فكري و سياسي، خود حركتي كاملاً محرمانه بود، تا جايي كه وقتي به ابراهيم بن محمد نامه مي نويسد به او امر مي كند كه تا وقتي " يحيي بن ابي عمران" ( از اصحاب حضرت ) زنده است نامه را نگشايد . پس از چند سال كه يحيي از دنيا مي رود ابراهيم بن محمد نامه را مي گشايد كه حضرت در آن به او خطاب كرده : مسئوليتها و كارهايي كه به عهده ( يحيي بن ابي عمران ) بوده از اين پس بر عهده توست . بحارالانوار، ج 50،ص 37
اين نشانگر آن است كه حضرت در جو اختناق حكومت بني عباس مواظبت و عنايت داشت، تا كسي از جانشيني نمايندگان وي اطلاعي حاصل ننمايد.
دوران دشوار امام جواد (ع) در نقش و تبليغ شيعي را بايد در هم عصر بودن وي با دو خليفه عباسي نگريست خصوصا مامون عباسي كه به گفته ابن نديم "اعلم تر از همه خلفا نسبت به فقه وكلام بوده است. "
دوران هفده ساله امامت حضرت جواد (ع) همزمان با دو خليفه بني عباسي مامون و معتصم بود ، 15 سال در دوره مامون -ازسال 203 ق سال شهادت حضرت رضا (ع) تا مرگ مامون در 218 - و دو سال در دوره معتصم - (سال مرگ ما مون 218 تا 220) شرايط دوره 15 ساله نخست حضرت درست همان شرايط پدر بزرگوارش بود كه در مقابل زيركترين و عالم ترين خليفه عباسي قرار داشت .
مامون كه در سال 204 هجري وارد بغداد شد امام جواد (ع) را كه بنا بر برخي از روايات سن مباركشان در اين دوران10 سال بيش نبود از مدينه به بغداد فرا خواند و سياست پيشين خويش را در محدود ساختن امام رضا (ع) در خصوص امام جواد (ع) نيز استمرار داد .
ترس از علويان و محبت اهل بيت در دل مسلمانان از يك سو و متهم بودن وي در به شهادت رساندن امام رضا (ع) در جهان اسلام از سوي ديگر، وي را بر آن داشت تا با به تزويج در آوردن دختر خويش ام الفضل، ضمن تبرئه خويش و استمرار حركت عوامفريبانه در دوست داشتن اهل بيت، پايه هاي حكومت خويش را مستحكم سازد .
اين حركت مامون چون سپردن ولايتعهدي به امام رضا (ع) 9 مورد اعتراض بزرگان بني عباس قرار گرفت اما مشاهده علم و درايت حضرت جواد(ع) در همان سن آنانرا به قبول اين ازدواج ترغيب ساخت. امام جواد (ع) شرايط خود را همان شرايط پدر خويش ديد، از اينرو با پذيرش ازدواج با ام الفضل نقشه پليد مامون در به قتل رساندن وي و شيعيان را از صفحه ذهن مامون زدود.
حضرت(ع) كه به خوبي از سياستها و نقشه هاي مامون در بهره برداري از جايگاه ديني و اجتماعي خود باخبر بود، پس از ازدواج اقامت در بغداد را رد و به مدينه بازگشت و تا سال شهادت خويش در آنجا مقيم شد .
نامه هاي ام الفضل به پدر خويش مبني بر عدم توجه امام جواد (ع) به وي، بيانگر اجباري بودن ازدواج وي با ام الفضل و نداشتن فرزندي از ام الفضل از امام جواد (ع) پرده از هوشمندي امام (ع) برمي دارد؛ چون كه مامون بر آن بود تا با به دنيا آمدن فرزندي از ام الفضل وي را به عنوان يكي از فرزندان رسول خدا (ص) در بين شيعيان، محور حركتهاي آينده خود و بني عباس قرار دهد. مامون در سال 218 ه .ق در مسير حركت به سوي جنگ تا روم درگذشت . علي رغم تمايل سپاه و سران بني عباس به خلافت عباس فرزند مامون ، عباس بنا بر وصيت پدر با عمويش ابو اسحاق معتصم بيعت كرد .
معتصم هشتمين خليفه عباسي پس از ورود به بغداد، امام جواد(ع) را از مدينه به بغداد فرا خواند .
حضرت در سال 218 پس از معرفي امام هادي(ع) به جانشيني خود به همراه ام الفضل به بغداد رفت .
در اين سفر حضرت با شخصيتي متفاوت از مامون روبرو شد ، شخصيتي با روحيه نظامي گري و فاقد بينش علمي . معتصم كه مايه هاي حيله گري و عوامفريبي هاي مامون را در خود نداشت ، موضعگيري متضاد با اهل بيت خود را در بين مردم آشكار ساخت .
امام عليه السلام در دو سال آخر عمر خويش تحت نظارت شديدتر دستگاه امنيتي و نظامي معتصم قرار گرفت.
از اينرو شرايط امام جواد به گونه اي شد كه حضرت توسط معجزات و كرامات و شركت در جلسات علمي ، امامت خود را به ديگران به اثبات مي رساند .
امام جواد (ع) در طول زندگي پربار اما كوتاه خويش بر آن بود تا ارتباط با مردم را حتي در سخت ترين شرايط حفظ كند و با بذل و بخشش به فقرا و مساكين كرامت اهل بيت را به اثبات رساند. وي اين سيره خويش را به امر پدر بزرگوارش آغاز و به انجام رساند . امام رضا (ع) در يكي از نامه هاي خود به حضرت جواد (ع) مي نويسد :
" به من خبر رسيده است كه ملازمان تو ، هنگامي كه سوار مي شوي از روي بخل تو را از در كوچك بيرون مي برند تا از تو خيري به كسي نرسد تو را به حق خودم بر تو، سوگند مي دهم كه از درب بزرگ بيرون آيي و به همراه خود زر و سيم داشته باش تا به نيازمندان و محتاجان عطا كني. "
و اين آغاز يك حركت مردمي ، معنوي و انساني بود كه به استحكام پايگاه مردمي حضرت منجر شد و دستگاه بني عباس را از نام " جواد " به معناي بخشنده به هراس وا داشت .

نمونه ای امتن تحلیل نشده اسلام




متن تاريخ فقط اين مقدار نقل كرده است:
« رسول خدا(ص) رحلت فرمود و عمر شمشير كشيد و در مقابل خانه رسول خدا(ص) ايستاد و گفت: هركس بگويد رسول خدا مرده او را با اين شمشير مي كشم. بدانيد رسول خدا نمرده و مثل حضرت موسي پس از 40 روز بازمي گردد! سپس رفت به مسجد و مردم را تهديد كرد هيچ كس حق ندارد بگويد رسول خدا مرده است!»
اين قطعه از تاريخ بيش از 9 جور نقل شده است اما مضمون همه تقريبا مشابه هم است.

مسند احمد، چاپ جديد، حديث 25313
تاريخ طبري، جلد2، صفحه 442
انساب الاشراف، جلد1، صفحه 565
تاريخ يعقوبي، جلد2، صفحه 105
طبقات، جلد2، صفحه 57 و...
1400 سال است كه قطعات اين قضيه به هم ربط داده نمي شد و هركس جوري تحليل كرده است كه چرا عمر حاضر نبوده مرگ رسول خدا(ص) را قبول كند! اما واقع اين قضيه اين است:
حضرت زهرا(س) فرموده بود تشبيه علي(ع) به هارون از سوي رسول خدا(ص) به اين خاطر بوده كه علي مثل هارون تنها خواهد ماند و اصحاب هم مثل اصحاب موسي(ع) گوساله پرست مي شوند منتها گوساله امت اسلام، ابوبكر و سامري امت، عمر خواهد بود. عمر هم با انكار مرگ رسول خدا(ص) به حضرت زهرا(س) پيام داد اگر وجه شبه تام است پس رسول خدا هم بايد مانند حضرت موسي پس از 40 روز برگردد. لذا عمر مرگ رسول خدا(ص) را بعنوان طعنه بر حضرت زهرا(س) انكار كرد و خواست به جنازه رسول خدا جسارت كند. حضرت زهرا(س) هم به طريقي به عمر فهماند بازگشت محمد(ص) در قالب بازگشت مهدي(عج) تجلّي خواهد كرد.
مستدرك نمازي، ماده سامري

اثبات الهداة، جلد2، صفحه
آیت الله سید حسین موسوی زنجانی


چند درس اخلاقی از امام صادق علیه السلام



نگرش انسانى امام صادق( علیه‎السلام) از نگرش اسلام به انسانیّت در ساخت‎ها و مفاهیم گوناگون آن مایه مى گیرد. براى آن که از شدت عشق امام به انسانیت و ارج نهادن به حقوق او که صخره هاى سترگ در برابرش سر فرود مى آورند و ستارگان و درختان در برابرش به سجده مى افتند، پرده برداریم، چند نمونه کوچک از این موارد را ذکر مى کنیم.

برخورد با سود و سرمایه

1- امام به خدمتکار خویش، "مُصادف"، هزار دینار داد و به او گفت: آماده شو تا براى کارى تجارى به مصر روى، زیرا تعداد خانواده من زیاد است. مصادف، وسایل سفر را فراهم ‏آورد و با بازرگانان به مصر رفت. چون نزدیک شهر رسید، کاروانى تجارى در بیرون شهر به استقبال آنان‏ آمده ایشان از آن کاروان در باره وضعیّت کالایى که با خود آورده بودند سؤال کردند که آیا در مصر چنین کالایى هست یا نه؟ کاروانیان پاسخ ‏دادند: چنین کالایى در مصر نیست. آنگاه سوگند خوردند و قرارداد بستند که از هر دینار یک دینار سود بگیرند(یعنى سود را مضاعف قرار دهند.)آنان بعد از فروش اجناس، پول خود را گرفتند و به مدینه ‏برگشتند.

مصادف نزد امام صادق(‏علیه‎السلام) رفت. دو کیسه در دست داشت که در هر کیسه یک هزار دینار بود. او عرض کرد: فدایت شوم این کیسه سرمایه ‏و این یکى سود است. امام پرسید: این سود، بسیار است مگر شما با این‏ کالا چه کردید؟ مصادف داستان تجارت خود را براى امام گفت: آن ‏حضرت با شنیدن حرف‎هاى مصادف فرمود:"سبحان الله! آیا بر قومى از مسلمانان سوگند یاد کرده‏اید که کالاى ‏خود را به آنان نمى‏فروشید مگر آنکه در ازاى هر دینار، یک دینار سود بگیرید؟!"

آنگاه یکى از دو کیسه را برداشت و فرمود: "این سرمایه من است ‏و ما نیازى به سود نداریم."سپس فرمود: "اى مصادف! چکاچک شمشیرها آسانتر از یافتن ‏روزى حلال است."

برخورد با تهمت زننده به یک زن مشرک

2- امام صادق(علیه‎السلام) دوستى داشت که هیچگاه از او جدا نمى‏شد. روزى او بر غلامش خشم گرفت و زبان به ناسزا گشود و گفت: کجایى اى پسر زنِ‏ زناکار!! وقتی ابوعبدالله این سخن شنید، دستش را بالا آورد و به ‏پیشانى‏اش زد و گفت: سبحان الله! آیا به مادرش تهمت مى‏زنى؟! من تو را خوددار و پرهیزکار مى‏دیدم. مرد گفت: فدایت شوم مادر این غلام کنیزى مشرک است. حضرت ‏پاسخ داد: آیا نمى‏دانى که برای هر امّتى ازدواجی هست؟

برخورد امام با فرد مصیبت زده

3- امام همراه با برخى از یارانش جنازه‏اى را تشییع مى‏کردند. دوال نعل آن ‏حضرت پاره شده بود. در این هنگام مردى دوال نعل خود را در ‏آورد تا به امام بدهد، اما آن‏ حضرت فرمود: آن را براى خودت نگاه‏دار که صاحب مصیبت به شکیبایى بر آن سزاوارتر است.

زندگی امام در وضعیت گرانی جامعه

4- یکى از اصحاب آن ‏حضرت نقل کرده است: مردم مدینه دچار گرانى و قحطى شدند آنچنان که حتى توانگران گندم را با جو مى‏آمیختند و مى‏خوردند. ابوعبدالله(‏علیه‎السلام) نیز طعامى خوب داشت که برایش کافى بود و اول سال آن را تهیه کرده بود. آن ‏حضرت به یکى از غلامانش فرمود: براى ما جو بخر و با این طعام بیامیز یا آن را بفروش. زیرا ما خوش‏ نداریم که خود غذاى گوارا بخوریم و مردم غذاى ناگوار!

روزی حلال

5- یکى دیگر از یاران امام نقل کرده است که بر ابوعبدالله که در باغ‏ خود بود، وارد شدم. او در حالى که پیراهنى بر تن داشت، بیلى به دست‏ گرفته بود و مشغول کار بود و مى‏فرمود: من در برخى از قسمت‎هاى زمینم ‏کار مى‏کنم با آن که کسانى را دارم که این کارها را انجام دهند. این براى آن‏ است که خداوند بداند من در پى روزى حلال هستم.

كیسينجر؛ مهره اصلی آمریکا در جنگ نرم علیه ایران + فيلم و عكس

در راستاي دشمن شناسي و آشنايي با اقدامات مهره‌هاي اصلي در پروژه خيالي سرنگوني ايران اسلامي، "مشرق" اقدام به معرفي تعدادي از چهره‌هاي مهم و تأثيرگذار در عرصه سياست‌هاي كاخ سفيد، رژيم صهيونيستي، كشورهاي اسلامي، منطقه خاورميانه و ديگر مناطق جهان تحت عنوان ژنرال‌هاي جنگ نرم كرده است. به گزارش مشرق،آنچه در ادامه از نظرتان می‌گذرد بخش اول معرفی ژنرال‌هاي جنگ نرم است که اختصاص به معرفی هنری آلفرد کیسینجر یکی از اصلی ترین استراتژیست های دنیای غرب دارد. هنری آلفرد کیسینجر خلاصه‌اي از ندگي نامه، فعاليت‌ها و اقدامات كيسينجر تاریخ تولد: 27 می 1923 مذهب: یهودی تحصیلات: لیسانس، با درجه عالی،کالج هاروارد، 1950 فوق‌لیسانس، دانشگاه هاروارد ، 1952دکترای، دانشگاه هاروارد، 1954 سوابق علمی و اجرایی: حضور در لشکر ضداطلاعات آمریکاعضو هیأت علمی مرکز امور بین‌المللی در گروه آموزشی حکومت‌داری[1] هارواردمدیر برنامه مطالعات دفاعی هاروارد[2]، 1958 تا 1971دستیار مدیر مرکز امور بین‌‌المللی دانشگاه هاروارد، 1957 مدیر برنامه مطالعات دفاعی هاروارد[3]، 1958 تا 1971مدیریت سمینار بین‌المللی هاروارد 1951 تا 1971ایفای نقش اصلی در امضای "پیمان صلح پاریس" حمایت از پاکستان در جنگ با بنگلادش،1971پیشنهاد یک کرسی در دانشگاه کلمبیا در سال 1997که به دلیل مخالفت‌های دانشجویی ملغی شد رئیس مرکز مطالعات استراتژیک و بین‌المللی در دانشگاه جرج‌تاون[4]عضو هیأت مدیره لیگ فوتبال آمریکا جنوبی، 1978مشاور سیاسی عبدالرحمان وحید، رئیس جمهور وقت اندونزی، 2000مشاور افتخاری اتاق تجاری آمریکا و آذربایجانمتقاعد ساختن کارتر برای پذیرش ورود شاه ایران، محمدرضا پهلوی به آمریکا برای مداوای پزشکی دریافت نشان آزادی ریاست جمهوری[5]، 1973نشان افتخاری شوالیه سلطنتی بریتانیا[6]، 1955دریافت نشان سیلوانوس تیلور[7] از آکادمی نظامی وست‌پوینت نیروی دریایی، 2000دریافت نشان وودرو ویلسون[8] از مرکز وودرو ویلسون وابسته به موسسه اسمیثونیون[9]، 2006دریافت نشان هاپکینز-نانجینگز[10] به خاطر تلاش‌هایش در بازسازی روابط چین و آمریکا، 2007 ایفای نقش جدی در مورد امضای توافقنامه هسته‌ای صلح‌آمیز آمریکا-هندوستان[11]ایفای نقش جدی در گفتگوهای تحدید تسلیحات هسته‌ای (سالت 1) و معاهده موشک‌های آنتی‌بالستیک با لئونوید برژنف، دبیر کل حزب کمونیست برنده جایزه صلح نوبل، 1973 صدور مجوز به سیا برای ترتیب دادن کودتا در شیلیحمایت از کودتای آرژانتینحمایت همه‌جانبه از سوهارتو برای حمله به تیمور شرقی، 1975دریافت نشان مارشال والامقام[12] در تجمع سالیانه اشتابن آلمان-آمریکا 2007 در شهر نیویورک[13] مشاغل دولتی: مشاور مدیر شورای استراتژی روانی[21] ،1952مشاور هیأت هماهنگ‌سازی عملیات‌ها[22] در شورای امنیت ملی،1955 مدیر بخش مطالعات در برنامه تسلیحات هسته‌ای و سیاست خارجی در شورای روابط خارجی، 1955 و 1956 مشاور امنیت ملی و وزیر امور خارجه ریچارد نیکسونوزیر امور خارجه جرالد فورد رئیس کمیته بررسی حملات 11 سپتامبر[23]در سال 2002 مشاغل خصوصی: ریاست پروژه مطالعات ویژه[24] صندوق برادران راکفلر[25] 1956 تا 1958 مشاور دفتر مطالعات عملیات‌هامشاور سازمان کنترل و خلع سلاح هسته‌ایمشاور مؤسسه رندتاسیس شرکت کیسینجر مک‌لارتی[26] با مک کارتی رئیس دفتر بیل کلینتونعضوهیأت مدیره فری‌پورت-‌مک‌موران[27] 1995از تا 2001عضو هیأت مدیره گروه روزنامه‌نگاری هولینگر اینترنشنال[28] شیکاکو عضو هیأت مدیره شرکت هوافضای گلف استریم[29] از مارس 1999 تاکنونعضو هیأت امنای صندوق بورسیه آیزنهاور از سال 2000 تا 2006 گروه‌هايي كيسينجر در آن عضويت دارد باشگاه بوهمیان[30][31]شورای روابط خارجی[32][33]موسسه آسپن[34][35]گروه بیلدربرگ[36][37] حوادث اتفاق افتاده در زمان مسئوليت وي: بزرگترین حمل و نقل هوایی نظامی در تاریخ و در زمان مسوولیت کیسینجر با هدف کمک به اسرائیل، 12 اکتبر 1973ایفای نقشی کلیدی در بمباران گسترده کامبوج و قتل و ترور حمایت از بمباران یوگسلاوی به خاطر حفظ اعتبار ناتوحامی و ایفاگر نقش در کودتا در برخی از کشورها مقالات: زمینه‌های مداخلات نظامی آمریکا[38]اجتناب از جنگ سرد بین آمریکا و چین[39]دلایل جمهوری‌خواهان برای تصویب پیمان استارت جدید[40]آمریکا در افغانستان به یک استراتژی نیاز دارد نه بهانه[41]نمی‌توان برای عراق بعدا چاره‌ای اندیشید[42]چگونه از بازدارندگی هسته‌ای خود محافظت نماییم[43]پیش به سوی فروپاشی دیوار برلین[44]چالش هسته‌ای کره شمالی[45]چالش سیاست خارجی اوباما[46]کابوس هسته‌ای ما[47]فرصت برای آفرینش یک نظم نوین جهانی[48]از ویتنام چه درس‌هایی می‌آموزیم[49]قیمت نفت و امنیت بین‌المللی[50]قضایایی جدید در عراق[51]عقلانیت غیرمتعارف در مورد روسیه[52]جهانی‌سازی و مخالفین آن[53]به سوی جهانی غیر هسته‌ای[54]سوءبرداشت از گزارش ایران[55]قسمت سخت معامله در خاورمیانه[56]پیشنهاد دفاع موشکی پوتین و نظم جهانی در حال ظهور[57]راه بازگشت از عراق[58]ثبات در عراق و فرای آن[59]او با خونسردی حرکت کرد[60]جهانی عاری از تسلیحات هسته‌ای[61]با تهران معامله کنید نه با لشگر جهادگرای آن[62]غیرهسته‌ای‌سازی کره شمالی[63]پس از لبنان[64]گام‌های بعدی با ایران[65]یک آزمایش هسته‌ای برای دیپلماسی[66]از حماس چه انتظاری می‌رود[67]چگونگی خروج از عراق[68]درس‌هایی برای یک استراتژی خروج[69]چین: محدودسازی اثری نخواهد داشت[70]پیاده‌سازی دیدگاه بوش[71]ایران: پرونده یک امتحان هسته‌ای[72]نتایج در عراق مهم هستند نه شهادت‌ها[73]آغازی جدید برای فرایند صلح خاورمیانه[74]مأموریت آمریکا: در چهار سال آتی با چه چیز‌هایی مواجه خواهیم شد[75]مرحله 2 و عراق[76] کتاب‌ها: تسلیحات هسته‌ای و سیاست خارجی[77] (1957)لزوم انتخاب: چشم‌انداز سیاست خارجی آمریکا[78] (1961)شراکت مشکل‌دار: ارزیابی مجدد ائتلاف آتلانتیک[79] (1965)مسائل استراتژی ملی[80] (1965)سال‌های کاخ سفید (1979)سال‌های تحولات[81] (1982)آیا آمریکا به یک سیاست خارجی نیاز دارد؟ به سوی یک دیپلماسی در قرن 21[82] (2001)پایان جنگ ویتنام: تاریخ درگیری آمریکا در جنگ ویتنام و خروج از آن[83] (2003)بحران: کالبدشکافی دو بحران عمده در سیاست خارجی[84] (2003) هنری آلفرد کیسینجر در 27 می 1923 در کشور آلمان متولد شد. وی یک دیپلمات آمریکایی است که برنده جایزه صلح نوبل نیز شده است. وی به عنوان مشاور امنیت ملی و سپس به طور همزمان به عنوان وزیر امور خارجه در دولت‌های ریچارد نیکسون و جرالد فورد فعالیت نموده است. پس از بازنشستگی نیز همچنان در امور سیاسی فعال است. کیسینجر به عنوان یکی از طرفداران مکتب واقع‌گرایی نقش برجسته‌ای در عرصه سیاست خارجی آمریکا بین سال‌های 1969 تا 1977 ایفاء نمود. وی در دوران کاری‌اش از پیشگامان سیاست بازدارندگی در قبال روسیه بود، از سرگیری روابط با جمهوری خلق چین را مدیریت نمود و هدایت معاهدات صلح پاریس[85] را بر عهده داشت که به درگیری آمریکا در جنگ ویتنام خاتمه داد. برخی از اقدامات آمریکا در زمان وی، از جمله بمباران کامبوج هنوز به صورت موضوعاتی مجادله‌برانگیز باقی مانده‌اند. هنری کیسینجر هنوز هم به عنوان فردی مجادله‌برانگیز محسوب می‌شود. در یک بیانیه مطبوعاتی که در چهل و پنجمین کنفرانس سیاست‌گذاری امنیتی مونیخ در 8 فوریه 2009 منتشر شد چنین آمده بود: "آراء وی هنوز هم دارای وزن و اعتبار جهانی هستند.[86] کیسینجر یکی از مدعوین دائمی نشست گروه بیلدربرگ است که هر سال یکبار برگزار می‌گردد.[87] دوران کودکی هنری کیسینجر در دوران جمهوری وایمار در ایالت باواریا، آلمان و در یک خانواده یهودی متولد شد. پدر وی لوئیس کیسینجر[88] (1982-1987)، معلم دبیرستان بود. مادر وی، پائولا اشترن کیسینجر[89] (1998-1901)، نیز زنی خانه‌دار بود. کیسینجر یک برادر کوچکتر به نام والتر کیسینجر[90] داشت. نام خانوادگی کیسینجر توسط پدر پدر بزرگ وی، میر لوب[91]، و به یاد شهر بادکیسینجن[92] انتخاب شد. خانواده وی در سال 1938 به نیویورک مهاجرت کردند. کیسینجر سال‌های دبیرستان خود را در بخش واشنگتن‌هایتس[93] در منهتن بالا[94] که یک محله متشکل از یهودیان آلمانی مهاجر بود گذراند. وی اگرچه به زودی در فرهنگ آمریکایی آسمیله شد اما به علت لکنت زبانی که داشت و مانع از سخن گفتن وی در دوران کودکی می‌شد، لهجه آلمانی خود را حفظ نمود[95]. کیسینجر پس از پایان دبیرستان در سیتی‌کالج[96] نیویورک و در رشته حسابداری ثبت‌نام نمود. وی یک دانشجوی پاره‌‌وقت موفق بوده و کار خود را در حین تحصیل نیز ادامه داد. تحصیلات وی در اوایل سال 1943 و پس از احضار به ارتش آمریکا نیمه‌کاره ماند.[97] زندگی زناشویی همسر اول کیسینجر، آن فلشر[98] نام داشت که از وی دارای دو فرزند به نام‌های الیزابت و دیوید است. این دو در سال 1964 از یکدیگر جدا شدند. ده سال بعد، وی با نانسی مگینز[99] ازدواج نمود.[100] این دو هم‌اکنون ساکن شهر کنت در ایالت کنکتیکات و نیویورک هستند. کیسینجر در مصاحبه‌ای با مجلات بازی، بازی دیپلماسی را به عنوان بازی مورد علاقه خود معرفی نمود.[101] This image has been resized. Click this bar to view the full image. The original image is sized 2048x3072.ازدواج دوم کیسینجر تجربیات نظامی کیسینجر دوره آموزش‌های نظامی خود را در اردوگاه کرافت[102] در اسپارتانبورگ[103]، کارولینای جنوبی گذراند. ارتش، وی را برای تحصیل در رشته مهندسی به کالج لافایت[104] در ایالت پنسیلوانیا اعزام نمود اما این برنامه لغو شد و وی به هنگ هشتم پیاده احضار گردید. وی در آنجا با فریتز کرامر[105] آشنا شد که او نیز از مهاجرین آلمانی آمریکا بود. کرامر علی‌رغم تفاوت سنی زیادی که با کیسینجر داشت توانایی وی در زبان آلمانی و هوش بالای وی را تشخیص داده و وی را برای فعالیت در واحد اطلاعاتی هنگ معرفی نمود. کیسینجر در همین هنگ وارد نبرد شد و برای انجام عملیات‌های اطلاعاتی در نبرد بولگ[106] داوطلب شد.[107] کیسینجر (سمت چپ) در کنار کرامر به عنوان افسر اطلاعاتی در زمان پیشروی آمریکا در داخل خاک آلمان، به علت کمبود کارکنان آشنا به زبان آلمانی، هنری کیسینجر برای نازی‌زدایی شهر کرفلد[108] انتخاب گردید. کیسینجر با اتکاء به دانشی که در مورد جامعه آلمانی داشت توانست تنها در عرض 8 روز تمام عناصر نازی را برکنار کرده و یک مدیریت غیر‌نظامی برای شهر تعیین کند.[109] کیسینجر بعدا با درجه گروهبانی به لشگر ضداطلاعات[110] اعزام گردید. وی مسؤول گروهانی در هانوفر بود که وظیفه‌شان شناسایی افسران گشتاپو و دیگر خرابکاران بود. وی برای انجام این وظیفه مدال ستاره برنزی را دریافت داشت.[111] کیسینجر در ژوئن 1954، به عنوان فرمانده قرارگاه مرکز اطلاعات رزمی منطقه برگستراگ[112] در شهر هس[113] تعیین شد تا منطقه را از وجود نازی‌ها پاکسازی کند؛ وی در سال 1946، به تدریس در آموزشگاه قرارگاه اطلاعاتی در اردوگاه کینگ[114] منصوب شد و پس از جدایی از ارتش نیز همکاری خود را به عنوان یک کارمند غیر نظامی ادامه داد. تحصیلات دانشگاهی کیسینجر در سال 1950 مدرک لیسانس خود را با درجه عالی از کالج هاروارد دریافت داشت. وی در این کالج زیر نظر ویلیام یاندل الیوت[115] به تحصیل پرداخت.[116] وی مدرک فوق‌لیسانس و دکترای خود را در دانشگاه هاروارد، به ترتیب در سال‌های 1952 و 1954 دریافت داشت. در سال 1952، و زمانی که هنوز در هاروارد بود به عنوان مشاور مدیر هیأت استراتژی روانی[117] فعالیت نمود.[118] عنوان پایان‌نامه وی: "صلح، مشروعیت و موازنه" بود. کيسینجر در دانشگاه ییل هنری کیسینجر فعالیت خود در دانشگاه هاروارد را با عنوان عضو هیأت علمی مرکز امور بین‌المللی در گروه آموزشی حکومت‌داری[119] ادامه داد. وی در سال 1957 به عنوان دستیار مدیر مرکز امور بین‌‌المللی منصوب شد. کیسینجر در سال 1955، مشاور شورای هماهنگ‌سازی عملیات‌ها[120] در شورای امنیت ملی بود. وی همچنین در سال‌های 1955 و 1956 نیز به عنوان مدیر بخش مطالعات در برنامه تسلیحات هسته‌ای و سیاست خارجی در شورای روابط خارجی فعالیت نمود. وی اولین کتاب خود با عنوان تسلیحات هسته‌ای و سیاست خارجی[121] را سال بعد منتشر نمود. کیسینجر بین سال‌های 1956 تا 1958 ریاست پروژه مطالعات ویژه[122] را در صندوق برادران راکفلر[123] بر عهده داشت. وی بین سال‌های 1958 تا 1971، مدیر برنامه مطالعات دفاعی هاروارد[124] بود و از سال 1951 تا 1971، مدیریت سمینار بین‌المللی هاروارد را نیز بر عهده داشت. او در خارج از محیط دانشگاهی در سمت مشاور چندین سازمان دولتی فعالیت نمود که از میان آنها می‌توان به دفتر مطالعات عملیات‌ها، سازمان کنترل و خلع سلاح هسته‌ای، وزارت امور خارجه و مؤسسه رند اشاره نمود.[125] کیسینجر که علاقه وافری به تأثیرگذاری در سیاست خارجی آمریکا داشت از طرفداران و مشاور نلسون راکفلر[126]، فرماندار نیویورک، شد. راکفلر در سال‌های 1960، 1964 و 1968 سعی نمود به عنوان نامزد جمهوری‌خواهان در انتخابات ریاست‌جمهوری شرکت کند.[127] ریچارد نیکسون، پس از انتخاب به عنوان ریاست جمهوری، کیسینجر را بر مسند مشاور امنیت ملی گذارد. سیاست خارجی کیسینجر در زمان ریاست‌جمهوری نیکسون به عنوان مشاور امنیت ملی و وزیر امور خارجه فعالیت نمود. پس از نیکسون و در دوران ریاست‌جمهوری جرالد فورد، به فعالیت به عنوان وزیر امور خارجه ادامه داد.[128] کیسینجر که یکی از حامیان واقع‌گرایی سیاسی بود نقش بسیار برجسته‌ای در سیاست خارجی آمریکا بین سال‌های 1969 و 1977 ایفاء نمود. در آن زمکان، وی خط‌مشی تنش‌زدایی را بسط داد. کیسینجر در سال 1974 و در زمان تکیه بر مسند مشاور امنیت ملی دستور تدوین سند جنجال‌برانگیز مطالعه امنیت ملی 200[129] را صادر نمود. کیسینجر در کنار آلبرایت وزیر خارجه اسبق آمریکا کیسینجر در کنار کلینتون وزیر خارجه فعلی آمریکا تنش‌زدایی و روابط با چین کیسینجر در دوران ریاست‌جمهوری نیکسون، طلایه‌دار سیاست تنش‌زدایی با شوروی بود، تا تنش‌های بوجود آمده بین دو کشور حل و فصل گردند. وی به عنوان بخشی از این استراتژی، و در موضوعاتی چون گفتگوهای تحدید تسلیحات هسته‌ای (سالت 1) و معاهده موشک‌های آنتی‌بالستیک وارد مذاکره با لئونوید برژنف، دبیر کل حزب کمونیست شوروی شد. در ابتدا قرار بود مذاکرات خلع سلاح استراتژیک در زمان ریاست‌جمهوری جانسون آغاز شوند، اما در اعتراض به حمله نیروهای پیمان ورشو به چک‌اسلواکی در آگوست 1968 به تعویق انداخته شدند. کیسینجر سعی نمود تا بر شوروی فشار دیپلماتیک وارد آورد. وی در اکتبر 1971 دو سفر به جمهوری خلق چین انجام داد (اولین سفر محرمانه بود) تا با نخست‌وزیر ژو انلائی[130]، مسؤول وقت سیاست خارجه چین گفتگو کند. این دیدار زمینه را برای نشست سرنوشت‌ساز 1972 بین نیکس، ژو و مائو زدونگ، رئیس حزب کمونیست چین، و همچنین عادی‌سازی روابط بین دو کشور آماده ساخت و بدین ترتیب به انزوای دیپلماتیک چین و خصومت 23 ساله این کشور با آمریکا پایان داده شد. نتیجه این امر، پدید آمدن یک اتحاد استراتژیک و ضمنی ضدشوروی بین آمریکا و چین بود. دیپلماسی کیسینجر منجر به تبادلات اقتصادی و فرهنگی بین چین و آمریکا شده و باعث بازگشایی دفاتر ارتباطاتی دو کشور در پایتخت‌های مربوطه گردید که پیامدهای بسیار مهمی نیز در روابط بین چین و هندوستان داشت. اما عادی‌سازی کامل روابط با جمهوری خلق چین تا سال 1979 رخ نداد، زیرا رسوایی واترگیت بر سال‌های باقیمانده عمر ریاست‌جمهوری نیکسون سایه افکند و آمریکا نیز همچنان در به رسمیت شناختن دولت تایوان مصر بود. كيسينجر در كنار مائو جنگ ویتنام ورود کیسینجر به امور مربوط به هند و چین قبل از انتصابش به عنوان مشاور امنیت ملی نیکسون آغاز شد. وی زمانی که هنوز در هاروارد بود به عنوان مشاور سیاست خارجی کاخ سفید و نیز وزارت امور خارجه فعالیت می‌کرد. وی متقاعد شد پیروزی نظامی در ویتنام بی‌معنی است. وی بعدها و در ابتکار صلح سال 1967، به میانجیگری بین واشنگتن و هانوی پرداخت. نیکسون در سال 1968، با وعده دستیابی به "صلح و عزت" و پایان جنگ ویتنام به ریاست‌جمهوری برگزیده شد. وی با کمک کیسینجر برنامه خارج ساختن نیروهای آمریکایی از ویتنام و در همان حین افزایش نقش نظامی ارتش ویتنام جنوبی را پی گرفت تا بدین ترتیب ارتش ویتنام جنوبی بتواند خود، به صورت مستقل از رژیم سایگون در برابر جبهه ملی برای آزادی ویتنام جنوبی، یک سازمان شبه‌نظامی کمونیستی، و ارتش ویتنام جنوبی دفاع نماید. کیسینجر نقشی کلیدی در بمباران گسترده کامبوج ایفاء نمود. بهانه این حملات حضور نیروهای جبهه ملی برای آزادی ویتنام جنوبی و ارتش ویتنام شمالی در این کشور ذکر گردید. This image has been resized. Click this bar to view the full image. The original image is sized 800x600. توافق کیسینجر با رئیس جمهور ویتنام جنوبی این بمباران‌های گسترده، باعث غوطه‌ور شدن کامبوج در ناآرامی‌ها و جنگ داخلی شد. در نتیجه نیروهای لون نول[131] دیکتاتور کامبوج نتوانستند کمک خارجی برای سرکوب خمرهای سرخ دریافت داشته و این شبه‌نظامیان در نهایت توانستند وی را در سال 1975 از قدرت برکنار سازند.[132] کریستوفر هیچنز[133] معتقد است که این بمباران‌ها باعث افزایش عضوگری نیروهای خمرهای سرخ گردید. کیسینجر به همراه لی دوک تو[134]، از اعضای دفتر سیاسی حزب کمونیست ویتنام شمالی، در 10 دسامبر 1973 و به علت تلاش در جهت برگزاری مذاکرات صلح منجر به "پیمان صلح پاریس" با موضوع "پایان جنگ و برقراری صلح در ویتنام" برنده جایزه صلح نوبل اعلام شدند.[135] لی‌دوک‌تو این جایزه را نپذیرفت و اعلام کرد که صلح هنوز در ویتنام جنوبی برقرار نشده است.[136] اما کیسینجر طی نامه‌ای به بنیاد نوبل اعلام کرد که این جایزه را خواهد پذیرفت.[137] جنگ ویتنام تا سال 1975 و پیروزی نهایی نیروهای ارتش ویتنام شمالی ادامه یافت. تحت هدایت‌های کیسینجر، آمریکا طی جنگ رهایی بنگلادش در سال 1971، از پاکستان حمایت نمود. کیسینجر از افزایش نفوذ شوروی در آسیای جنوبی به علت معاهده مودتی که اخیرا بین این کشور و هند امضاء شده بود، نگران بود و سعی داشت به جمهوری خلق چین (متحد پاکستان و دشمن هند و شوروی) ارزش اتحاد ضمنی با آمریکا را بقبولاند.[138] در سال‌های اخیر، از کیسینجر به علت اظهاراتی که در دوره نیکسون و در زمان جنگ بنگلادش-پاکستان بیان کرده بود، انتقادات زیادی شده است. وی ایندیرا گاندی، نخست‌وزیر وقت هندوستان، را یک "فاحشه" و "ساحره" خطاب کرده بود. همچنین در جایی نیز گفته بود که "هندی‌ها حرامزاده هستند." جنگ یوم کیپور در سال 1973 در سال 1973، کیسینجر اقدام به مذاکره برای پایان دادن به جنگ یوم کیپور نمود. این جنگ در پی حمله مصر و سوریه به اسرائیل در 6 اکتبر 1973 آغاز شده بود. کیسینجر در سال 2002 و در کتابی به نام بحران، مشروح گفتگوهای تلفنی در این بازه زمانی را منتشر نمود. یک هفته بعد در 12 اکتبر 1973، به دستور نیکسون ارتش آمریکا بزرگترین حمل و نقل هوایی نظامی در تاریخ را انجام داد تا به اسرائیل کمک نماید. اقدامات آمریکا باعث بوجود آمدن بحران‌های نفتی سال 1973 در آمریکا و متحدین این کشور در اروپای غربی شد، بحرانی که در مارس 1974 به پایان رسید. کیسینجر در کنار انور سادات اسرائیل مناطقی را که در اوایل جنگ از دست داده بود دوباره اشغال کرد و علاوه بر آن، بخش‌هایی از سوریه و مصر، شامل سرزمین‌هایی در شرق بلندی‌های جولان که از قبل اشغال شده بودند و نیز در کرانه غربی کانل سوئز را تصرف کردند. البته آنها بخش‌هایی از منطقه شرق کانال سوئز را که از زمان جنگ شش روزه در اختیار داشتند، از دست دادند. کیسینجر رهبران اسرائیل را تحت فشار گذارد تا بخشی از قلمروی را که اشغال کرده بودند به همسایگان عرب خود بازگردانند. این امر باعث بهبود روابط بین آمریکا و مصر شد، که از دهه 1950 در وضعیت خوبی نبود. مصر از این پس، از موضع استقلای رأی به سوی همکاری نزدیک با آمریکا تغییر جهت داد. فرایند صلح در سال 1978 کامل شد. در آن زمان و در ریاست‌جمهوری جیمی کارتر، پیمان کمپ دیوید منعقد شد که بر اساس آن اسرائیل حاضر شد صحرای سینا را به مصر بازگرداند و در عوض این کشور نیز دولت اسرائیل را به رسمیت شناسد. كيسينجر در كنار شارون خط‌ مشی در حوزه آمریکای جنوبی آمریکا دولت‌های غیر چپ چه دموکراتیک و چه دیکتاتوری را به رسمیت شناخته و با آنها رابطه برقرار می‌کند. برنامه جان‌ اف‌کندی با عنوان "اتحاد برای پیشرفت" در سال 1973 پایان یافت. در سال 1974، بحث‌ها در مورد یک توافق جدید در مورد کانال پاناما آغاز شد. این مذاکرات در نهایت منجر به معاهدات توریخوس-کارتر[139] شد و کنترل کانال به پانامایی‌ها منتقل گردید. کیسینجر در اوایل، از عادی‌سازی روابط بین آمریکا و کوبا حمایت می‌کرد. روابط بین دو کشور در سال 1961 قطع شده بود. تجارت میان این دو نیز در سال 1962 و چند هفته پس از اخراج کوبا از سازمان کشورهای آمریکایی بر اثر فشار آمریکا، متوقف شد. اما وی به سرعت فکر خود را عوض کرده و از خط‌ مشی کندی تبعیت نمود. پس از دخالت نیروهای مسلح انقلابی کوبا در جنبش‌های آزادی‌خواهانه در آنگولا و موزامبیک، کیسینجر اعلام نمود که روابط فقط در صورت خروج نیروهای کوبا از این کشورها عادی می‌شود. کوبا این درخواست را رد نمود. كيسينجر در كنار سارا پالين مداخله در شیلی سالوادور آلنده، کاندیدای ریاست جمهوری از حزب سوسیالیست شیلی در سال 1970 با اکثریت آراء به عنوان رئیس‌جمهوری این کشور انتخاب شد. وی دارای سیاست‌های سوسیالیستی بوده و گرایش زیادی نیز به کوبا داشت. همین امر نگرانی‌هایی جدی در واشنگتن پدید آورد. دولت نیکسون به سازمان سیا اجازه داد تا مقدمات یک کودتای نظامی را برای جلوگیری از تحلیف آلنده فراهم آورد اما این نقشه موفقیت‌آمیز نبود.[140] در سال‌های 1972 و 1973 سیا از اعتصابات ضد دولتی حمایت مالی نمود. سیا با کسب مجوز از کمیته 40 (که کیسینجر ریاستش را بر عهده داشت) دست به چندین عملیات پنهانی در شیلی زد: این سازمان یک کودتا را در شیلی برنامه‌ریزی نمود و زمانی که این عملیات با شکست مواجه شد، ارتباط خود را با عناصر ضد آلنده ادامه داد. سیا از برخی نقشه‌ها برای استقرار یک دیکتاتوری نظامی در شیلی مطلع بود. این سازمان از انجام برخی از آنها ممانعت نمود زیرا می‌ترسید این کودتاها با شکست مواجه شده و موقعیت آلنده مستحکم‌تر شود، اما در عین حال از برخی نقشه‌های دیگر حمایت نمود. سیا به کودتاچیان اطمینان داده بود که واشنگتن از چنین رویدادی استقبال خواهد کرد و کمک به کودتاچیان به خاطر نقض حقوق بشر قطع نخواهد گردید.[141] دادگاه عالی شیلی آلنده را به حمایت از گروه‌های مسلح، شکنجه، بازداشت‌های غیرقانونی، فشار بر مطبوعات، ضبط غیرقانونی اموال خصوصی، و ممانعت از خروج مردم از کشور متهم نمود.[142] اما این اتهامات مغایر با قانون اساسی تشخیص داده شده و اغلب مدارک ارائه شده نیز از اعتبار و ارزش برخوردار نبودند. ديدار كيسينجر با پينوشه آلنده، در 11 سپتامبر 1973، و پس از کودتای ژنرال آگوسته پینوشه، فرمانده کل نیروهای نظامی، دست به خودکشی زد و پینوشه به ریاست‌جمهوری رسید.[143] اسنادی که با عنوان "فعالیت‌های سیا در شیلی" در سال 2000 منتشر شدند نشان می‌دهند که سیا پس از سرنگونی آلنده به صورت فعالانه‌ای از حکومت نظامی‌ها حمایت کرده و بسیاری از افسران پینوشه را تبدیل به رابطین و مزدوران سیا و ارتش آمریکا نمود، در حالیکه بسیاری از این افسران ناقض حقوق بشر بودند. مداخله در آرژانیتن کیسینجر در ماجرای کودتای نظامی در آرژانتین نیز همان رویه سابق شیلی را ادامه داد. در سال 1976، ژنرال خورخه ویدلا دولت دموکراتیک ایزابل پرون را با کودتایی تحت عنوان "فرایند سازماندهی مجدد ملی" سرنگون کرد. وی سپس به تقویت قدرت خود پرداخت، مخالفین خود را بشدت سرکوب کرد و در دوره وی بسیاری ناپدید شدند. کیسینجر در دیداری که با چزاره آگوستو گوزتی[144] داشت به وی اطمینان داد که آمریکا متحد آرژانتین است اما از وی خواست قبل از اینکه کنگره به فکر اعمال تحریم‌ها علیه این کشور بیفتد شرایط کشور را به وضعیت عادی برگردانند.[145] آفریقا در سال 1974، یک کودتای نظامی چپگرا در پرتقال دولت کائتانو[146] را سرنگون کرد. دولت نظامی رستگاری ملی سریعا به مستعمرات پرتقال استقلال داد. سربازان کوبایی از جناح چپ جنبش مردمی در جنگ داخلی آنگولا (2002-1975) حمایت نمودند. کیسینجر از نیروهای مخالف و همچنین از حمله نیروهای آفریقای جنوبی به آنگولا با پشتیبانی سیا، حمایت نمود. هنري كيسينجر تیمور شرقی فرایند استقلال مستعمره‌های پرتقال توجه آمریکا را به یکی از مستعمره‌های سابق پرتقال به نام تیمور شرقی جلب کرد که در مجمع‌الجزایر اندونزی قرار داشت و استقلال خود را در 1975 اعلام کرده بود. سوهارتو، رئیس‌جمهور اندونزی یکی از متحدین قدرتمند آمریکا در آسیای جنوب شرقی بود. وی شروع به بسیج ارتش کرد تا تیمور شرقی را که به سرعت تحت نفوذ حزب چپ‌گرا قرار می‌گرفت ضمیمه خاک اندونزی نماید. در دسامبر 1975 در جاکارتا، سوهارتو برنامه‌های خود برای حمله را برای کیسینجر و جرالد فورد تشریح نمود. کیسینجر و فورد به وی اطمینان دادند که آمریکا متحد اندونزی باقی مانده و به ان حمله اعتراضی نخواهند کرد. کمک‌های تسلیحاتی آمریکا به اندونزی ادامه یافت و سوهارتو نقشه خود را ادامه داد. نقش‌های دیگر کیسینجر اندکی پس از ترک دولت در سال 1997، پیشنهاد یک کرسی در دانشگاه کلمبیا را دریافت نمود. مخالفت‌های دانشجویی زیادی با این انتصاب صورت پذیرفت،[147] که به زودی توجه رسانه‌‌ای زیادی را به خود معطوف ساخت[148]. دانشگاه کلمبیا در نهایت مجبور شد این انتصاب را ملغی سازد. کیسینجر بعدها وارد مرکز مطالعات استراتژیک و بین‌المللی در دانشگاه جرج‌تاون[149] شد.[150] وی در اواخر دهه هفتاد برای چند سال متوالی در دانشکده سرویس خارجی ادموند والش تدریس نمود. کیسینجر در سال 1982 و با وامی که از بانک ای‌ام‌‌واربورگ، پینکوس و کمپانی[151] دریافت نمود یک شرکت مشاوره‌ای تأسیس کرد. وی یکی از شرکای شرکت کیسینجر مک‌لارتی[152] است که به همراه مک مک‌لارتی[153]، رئیس دفتر سابق بیل کلینتون تأسیس نمود.[154] وی همچنین در هیأت مدیره گروه روزنامه‌ای هولینگر اینترنشنال[155] در شیکاکو نیز فعالیت نمود. وی از مارس 1999 تاکنون عضو هیأت مدیره شرکت هوافضای گلف استریم[156] است. کیسینجر در سال 1978، به عنوان عضو هیأت مدیره لیگ فوتبال آمریکا جنوبی منصوب شد.[157] وی از سال 1995 تا 2001، در هیأت مدیره فری‌پورت-‌مک‌موران[158] فعالیت نمود. این شرکت چند ملیتی تولید کننده مس و طلا بوده و دارای تأسیسات استخراج و فراوری متعددی در اندونزی است.[159] در فوریه 2000، عبدالرحمان وحید، رئیس جمهور وقت اندونزی کیسینجر را به عنوان مشاور سیاسی خود برگزید. وی همچنین به عنوان مشاور افتخاری اتاق تجاری آمریکا و آذربایجان فعالیت می‌کند. کیسینجر از سال 2000 تا 2006، عضو هیأت امنای صندوق بورسیه آیزنهاور بود. نقش وی در سیاست خارجی آمریکا کیسینجر زمانی که یک دموکرات غیر واشنگتنی به نام جیمی کارتر - که پیش‌تر از این فرماندار ایالت جورجیا بود - جرالد فورد جمهوری‌خواه را در انتخابات ریاست جمهوری 1976 شکست داد، از سمت خود کناره‌گیری کرد. کیسینجر در عین حال به حضور خود در گروه‌های سیاست‌گذار همچون کمیسیون سه‌جانبه[160] ادامه داده و مشارکت خود را در نویسندگی، سخنرانی و مشاوره‌ در امور سیاسی حفظ کرد. وی به همراه دیوید راکفلر[161] در متقاعد ساختن کارتر در پذیرفتن آمدن شاه ایران، محمدرضا پهلوی به آمریکا برای مداوای پزشکی، نقشی بسزا ایفا نمود؛ یعنی درست همان تصمیمی که منجر به بحران گروگانگیری در ایران شد.[162] در سال 2002 کیسینجر از سوی بوش به عنوان رئیس کمیته بررسی حملات 11 سپتامبر[163]برگزیده شد. زمانی که از وی درباره تضاد منافع بالقوه‌اش پرسیده شد، کسینجر به جای نشان دادن لیست مشتریان خود، در روز 13 دسامبر 2002 از سمت خود استعفا داد. در همین خصوص هیچنز می‌پرسد، "چرا باید کسی که دو بار دروغگویی‌اش محرز شده است، ریاست چنین کمیته حساسی را به عهده بگیرد؟" هیچنز همچنین این نکته را یادآوری می‌کند که اگر القاعده را مسوول حملات 11 سپتامبر بدانیم، و باز اگر در نظر بگیریم که القاعده از سوی الیگارشی آل سعود و ارتش پاکستان حمایت می‌شود، این سوال مطرح می‌گردد که خود کسینجر که سال‌ها حامی این قبیل رژیم‌ها و توجیه‌گر اقدامات آنها بوده، چرا به ریاست این کمیته برگزیده می‌شود؟ کیسینجر در کنار ریچارد نیسکون جرج بوش کسی را به این سمت منصوب کرد که به خاطر اقدامات گذشته‌اش به بسیاری از کشور‌ها نمی‌تواند قدم بگذارد و حتی سخنرانی‌ سال 2001 وی در برزیل لغو می گردد، چراکه برزیل می‌گوید نمی‌تواند امنیت جانی وی را تضمین کند. پیش از سفر به هر جا باید توصیه‌نامه‌های قانونی دریافت کند؛ حتی در برخی از کشورها در زمان حضور وی اقداماتی برای کشیدن او به دادگاه انجام می‌شود؛ مثلا در انگلستان در سال 2000. اما طنز تاریخ شاید در 10 سپتامبر 2001 و یک روز پیش از حادثه معروف 11 سپتامبر اتفاق افتاد؛ در آن روز ادعایی در دادگاه فدرال علیه کیسینجر اقامه شد. مدعی دعوی از بازماندگان شیلیایی ژنرال رنه اشنایدر[164] بود. وی ادعا داشت کیسینجر دستور ترور این ژنرال را صادر کرده بود چراکه ژنرال اشنایدر انجام کودتای نظامی را نپذیرفته بوده است. و درست فردای همان روز 11 سپتامبر اتفاق می‌افتد و بعدها رئیس کمیته بررسی این حادثه نیز کسی می‌شود که خود، یک روز پیش از از واقعه متهم به ترور شده است. بالکان در برخی از مقالات و مصاحبه‌ها، وی از سیاست‌هایی که آمریکا در قبال جنگ یوگسلاوی اتخاذ کرده بود، انتقاد نمود. وی به رسمیت شناختن بوسنی و هرزگوین را کاری احمقانه خواند.[165] اما بیش از هرچیز، وی مفهوم جدایی و دشمنی صرب‌ها و کروات‌ها ازهم را قبول نداشت و رد می‌کرد. او می‌گفت "آنها نمی‌توانند به خاطر چیزی که هرگز وجود نداشته است از هم جدا شوند."[166] کیسینجر مکررا هشدار می‌داد غرب خود را در مناقشه‌ای وارد کرده که ریشه‌هایش حداقل به صدها سال پیش باز می‌گردد. او می‌گفت غرب بهتر بود اجازه می‌داد صرب‌ها و کروات‌ها در قالب یک کشور باقی بمانند.[167] کیسینجر منتقد درگیر شدن غرب در مساله کوزوو نیز بود. بالاخص درباره معاهده رامبویلت[168] دیدگاهی انتقادی و مخالف داشت: متن رامبویلت که در آن از صرب‌ها خواسته می‌شد ورود نیروهای ناتو به یوگسلاوی را بپذیرند، نوعی تحریک و بهانه‌‌ای برای شروع بمباران بود. رامبویلت سندی بود که هیچ صربی آن را نمی‌پذیرفت. آن توافقنامه، سند دیپلماتیک بسیار بدی بود که هرگز نمی‌بایست به آن صورت ارائه می‌گردید.[169] كيسينجر در كنار پوتين به هر حال با عدم پذیرش توافقنامه مذکور از سوی صرب‌ها، بمباران ناتو آغاز شد. اما پس از آن، کیسینجر خواستار ادامه بمباران شد چراکه از نظر وی مساله اعتبار ناتو مطرح بود. اما در عین حال هرگونه کاربرد نیروی زمینی را در این حمله رد می‌کرد چراکه بنظر او ارزشش را نداشت.[170] عراق در سال 2006 ، در کتاب دولت انکار[171] نوشته باب وودوارد[172]آمد که کیسینجر مدام با جرج بوش و دیک چنی ملاقات داشته و در مورد جنگ عراق توصیه‌هایی به آنها ارائه می‌کرده است.[173] کیسینجر در مصاحبه ضبط شده‌ای که با وودوارد انجام داد،[174] تایید کرد که توصیه‌اش به بوش درست همان چیزهایی است که در ستون روزنامه واشنگتن پست مورخ 12 آگوست 2005 نوشته است؛ "پیروزی بر شورشیان تنها راهبرد خروج معنی‌دار و مناسب [از عراق] است."[175] صبح روز 19 نوامبر 2006، کیسینجر در مصاحبه‌ای با شبکه بی‌بی‌سی، در پاسخ به سوالی مبنی بر اینکه آیا می‌توان امیدی برای یک پیروزی نظامی آشکار و شفاف متصور شد، پاسخ داد: "اگر منظورتان از پیروزی نظامی سرکار آمدن حکومتی در عراق است که دستوراتش در تمام کشور نافذ بوده و درگیری‌های شهری و خشوت فرقه‌ای را بتواند تحت کنترل در آورد، باید بگویم که نه، باور ندارم چنین چیزی محقق شود. بنظرم می‌رسد که ما باید مسیر حرکت خود را تغییر داده و تعریفی دوباره از اوضاع ارائه دهیم. در عین حال قائل به این نیستم که مسیر جدید، باید چیزی مابین پیروزی نظامی – آنچه که تا الان مد نظر بوده است – و یا عقب‌نشینی کامل باشد.[176] کیسینجر باز در مصاحبه‌ای با پیتر رابینسون[177] از موسسه هوور[178] به تاریخ 3 آوریل 2008، تاکید کرد اگرچه وی با حمله سال 2003 به عراق موافق بوده اما به نظر او، بوش، جنگ علیه صدام را که گمان می‌رفت دارای تسلیحات کشتار جمعی باشد، دیر آغاز کرد. به گفته رابینسون، کیسینجر درباره مسائلی از قبیل حمله به عراق با تعداد نیروی کم، انحلال ارتش عراق و سوءمدیریت دولت بوش در حفظ روابط با متحدین خاص خود انتقاداتی داشت.[179] كيسينجر در كنار گلداماير آسیا کیسینجر پس از عذرخواهی به خاطر "فاحشه" خواندن خانم ایندرا گاندی[180]، با لعل کریشنا آدوانی[181]، رهبر اپوزوسیون اصلی هندوستان در اوایل اکتبر سال 2007 دیدار کرده و برای کسب حمایت حزب باراتیا جاناتای[182] وی در مورد توافقنامه هسته‌ای صلح‌آمیز آمریکا-هندوستان[183] لابی نمود. کیسینجر در آوریل 2008 اظهار داشت "هندوستان اهدافی هم‌جهت با آمریکا دارد" و این کشور را متحد آمریکا خواند.[184] کیسینجر در مراسم افتتاحیه المپیک تابستانی پکن حضور داشت. وی همچنین در افتتاح سفارتخانه جدید آمریکا در پایتخت چین نیز حاضر بود. تصویر وی نزد عموم کیسینجر در دوران اوج خود، در میان عموم مردم فردی شناخته شده بود. او همچنین در واشنگتن نیز به خاطر بذله‌گویی‌اش معروف بود. به عنوان مثال، در ضیافت سالیانه شامی که کنگره برای باشگاه مطبوعات واشنگتن ترتیب می‌دهد "کیسنجر شهرتش را به تمسخر گرفت و خود را یک هوسران مخفی نامید.[185]" از وی نقل شده که گفته است "قدرت بهترین داروی تقویت جنسی است."[186] کیسینجر به عنوان جنایت کار جنگی در افکار مشهور است در فیلم و تلویزیون کیسینجر از رسانه‌ها و گفتگو در شبکه‌های تلویزیونی دوری می‌جوید. اخیرا وی مصاحبه کوتاهی با تهیه‌کنندگان یک مستند داشته است. این مستند کانال‌‌های مخفیانه: بهای صلح[187] نام دارد و به سنگ بنای معاهده صلع مصر و اسرائیل در سال 1979 می‌پردازد.[188] در این فیلم یک کیسینجر صاف و ساده را می‌بینیم که از احساس خود در خصوص اینکه در سال 1973 چقدر نزدیک بود جنگی هسته‌ای درگیرد، سخن می‌گوید؛ یعنی همان زمان که جنگ یوم کیپور[189] از سوی مصر و سوریه علیه اسرائیل و در مناطقی که اسرائیل اشغال کرده بود، آغاز شد و در نهایت نیز به جنگ شش روزه[190] منتهی گردید. مخالفت‌ها با وی کریستوفر هیچنز[191]، روزنامه‌نگار و نویسنده آمریکایی – بریتانیایی بشدت منتقد کیسینجر است. وی در کتاب محاکمه هنری کیسینجر[192] می‌نویسد "کیسینجر باید به خاطر جنایات جنگی، جنایت علیه بشریت، زیر پا گذاردن قوانین بین‌المللی شامل قتل، آدم‌ربایی و شکنجه تحت پیگرد قرار گیرد."[193] [194] [195] مستندی نیز بر اساس کتاب هیچنز در سال 2002 ساخته شد. جوایز و افتخارات در سال 1973، کیسینجر و لی‌دوک‌تو به خاطر پذیرش معاهده صلح پاریس در سال 1973 برنده جایزه صلح نوبل شدند. این معاهده بنا داشت زمینه‌ساز آتش‌بس جنگ ویتنام و عقب‌نشینی نیروهای آمریکایی گردد. در آن زمان کیسینجر در وزارت امور خارجه آمریکا مشغول به خدمت بود. برخلاف لی‌دوک‌تو که جایزه را رد کرد چون می‌گفت ویتنام هنوز در جنگ است، کیسینجر جایزه را پذیرفت. آهنگساز مشهوری با عنوان تام لرر[196] با کنایه درباره این جایزه چنین می‌گوید "... این جایزه، هزلیات سیاسی را منسوخ می‌سازد"؛ او بطور کنایه‌آمیزی به سابقه حقوق بشری کیسینجر اشاره دارد. در روز 13 ژانویه 1977 جرالد فورد، رئیس جمهور وقت، نشان آزادی ریاست جمهوری[197] را به کیسینجر اعطا نمود. در سال 1955، وی نشان افتخاری شوالیه سلطنتی بریتانیا[198] را کسب کرد.[199]در سال 2000 کیسینجر از آکادمی نظامی وست‌پوینت نیروی دریایی نشان سیلوانوس تیلور[200] را دریافت کرد.در آوریل 2006 وی از مرکز وودرو ویلسون وابسته به موسسه اسمیثونیون[201] ، نشان وودرو ویلسون[202] برای خدمت به عموم را دریافت نمود. در ژوئن سال 2007 به خاطر تلاش‌هایش در بازسازی روابط چین و آمریکا، به وی نشان هاپکینز-نانجینگز[203] اعطا شد. این نشان توسط چن جون[204]، رئیس دانشگاه نانجینگز و ویلیام برادی[205]از دانشگاه جان هاپکینز، در مراسم بیستمین سالگرد تاسیس مرکز دانشگاهی مطالعات چین و آمریکای هاپکینز-نانجینگز[206] به وی داده شد. کیسینجر در سپتامبر 2007، نشان مارشال والامقام[207] را در تجمع سالیانه اشتابن آلمان-آمریکا در شهر نیویورک[208] دریافت نمود. همزمان قرار بود صدراعظم پیشین آلمان، هلموت کل[209] نیز همین نشان را دریافت کند اما به علت کسالت نتوانست در محل مراسم – خیابان پنجم نیویورک – حاضر شود. به جای او، کیسینجر را در این مراسم، کلاوس شاریوث[210]، سفیر آلمان در آمریکا همراهی کرد. ایران به گزارش تهران تایمز موضع کیسینجر در قبال مذاکرات آمریکا و ایران چنین است: "احتمال زیادی دارد که هرگونه مذاکرات مستقیم میان ایران و آمریکا در مورد مسائلی همچون بحث هسته‌ای به موفقیت انجامد، اما به شرط آنکه نخست مقامات دیپلماتیک وارد بحث شده، سپس سطح مذاکرات به وزارت امور خارجه رسیده و در آخر، به ملاقات سران دو کشور بیانجامد."[211] كيسينجر همچين در مصاحبه‌اي درباره ايران و آمريكا مي‌گويد: آمریکا در حالِ گسترش دام برای روسیه و چین است و دراین استراتژی آخرین میخِ "تابوت"، ایران است. کشوری که هدفِ اصلی‌ اسرائیل است. جنگ میتواند شروع شود. من به پنتاگون گفته بودم که هفت کشورِ خاورِ میانه بدلیل منابع طبیعی آنها باید مهار شوند، آخرینِ آنها ایران است. برای این استراتژی پنتاگون تقریبا خوب عمل کرده و فقط ایران مانده است. ایران می تواند شرایط را به نفعِ ما رقم بزند. ‌نیرو‌های جوانِ ما آمادگی چنین جنگی را دارد و ما میتوانیم از پس آن بر بیائیم. اگر "نفت" را مهار کنیم، کشور‌ها را مهار کرده ایم و وقتی‌ "غذا" را مهار کنیم، ملت‌ها را مهار کرده ایم، به هر حال همه راه‌ها به ايران ختم مي‌شود.[212]
ادامه نوشته

شرحی بر یک افسانه ساختگی درباره حضرت علی(ع)


شرح ابن ابی الحدید به خاطر ویژگی های خاص خود، از جذابیت فوق العاده ای برخوردار و به همین جهت شهرت بسیاری دارد و این شرح جدید نیز به خاطر ایجاز و زبان گویا، با استقبال مواجه شده است.



کتاب «سیری در شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید» نوشته سید محمد صحفی کتابی کاربردی و مستند است که با نگاهی دقیق و موشکافانه بر جلد اول و دوم کتاب «شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید» بیانات گهربار امیرالمومنین علی بن ابیطالب (ع) را در کتاب گرانسنگ نهج البلاغه با زبانی سلیس و شیوا برای مخاطبان فارسی زبان شرح و بسط می نماید. این کتاب خواندنی و موجز را انتشارات اهل بیت(ع) در قم منتشر کرده و تا کنون چندین بار تجدید چاپ شده است.



ناشر در ابتدای کتاب ذکر می کند: «در اواسط قرن چهارم هجری، کتاب شریف «نهج البلاغه» همانند خورشیدی درخشان، در آسمان معارف اسلام درخشید و دلهای شیفتگان را نوری تازه بخشید و هنوز زمانی دراز نگذشته بود که به عنوان مبین و مفسر قرآن کریم، در کنار قرآن نشست. از آن زمان تاکنون، بیش از دویست شرح و ترجمه، به زبان های مختلف بر آن نوشته شده است. شرح ابن ابی الحدید به خاطر ویژگی های خاص خود، از جذابیت فوق العاده ای برخوردار و به همین جهت از شهرت و گستردگی زاید الوصفی بهره مند شده است.»


بخشی از کتاب خواندنی «سیری در شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید» را با هم می خوانیم:

محدثین در مورد سن حضرت علی (ع) در روز بعثت خاتم انبیا (ص) که آن حضرت چهل ساله بود، به اختلاف سخن گفته اند. مشهورترین روایات آن است که او در آن هنگام ده ساله بود...
احمد بن یحیی بلاذری و علی بن حسین اصفهانی در کتب خود نقل کرده اند که قحطی شدیدی در عربستان پیدا شد که قریش را به سختی در فشار قرار داد. پیامبر اکرم (ص) به عموهای خود، حمزه و عباس فرمود: آیا نمی خواهید در این شرایط دشوار، بار ابوطالب را سبک کنیم؟!
سپس هر سه نزد ابوطالب آمدند و از او خواستند تا فرزندان خود را به آنها بسپارد که هزینه زندگی آنها را به عهده بگیرند و بدین وسیله عائله ابوطالب کمتر و بار مخارج او سبک تر شود.
ابوطالب که به عقیل، سخت دلبسته بود، گفت: عقیل را برای من بگذارید و بقیه در اختیار شما هستند.
عباس، طالب و حمزه، جعفر را برای خود انتخاب کردند و رسول اکرم (ص) نیز دست علی (ع) را گرفت و فرمود: من آن را انتخاب می کنم که خداوند برای من انتخاب کرده است و بدین ترتیب علی (ع) از سن شش سالگی در کنار رسول اکرم (ص) قرار گرفت.
ابن ابی الحدید این داستان را همانند بسیاری از مورخان و محدثین مکتب خلفا با آب و تاب نقل کرده و بصورت یک حقیقت تاریخی جلوه داده است. هدف کسانی که این افسانه را ساخته و پرداخته اند، پایین آوردن مقام امیرالمومنین (ع) است و بس، زیرا در این افسانه، علت انتقال آن حضرت به خانه رسول الله (ص) فقر و تهیدستی ابوطالب و سختی و فشار زندگی آنها بوده است.
بدون تردید علی (ع) از سن سه سالگی با اراده خداوند و درخواست رسول اکرم (ص) و اجازه پدرش، به خانه آن حضرت منتقل و تحت سرپرستی و تربیت او قرار گرفت و در سخنان علی (ع) در نهج البلاغه این مطلب مورد تأیید قرار گرفته است.
کسیکه این افسانه را می خواند، فکر می کند ابوطالب دارای تعداد زیادی کودکان خردسال زیر ده سال بوده که هیچکدام توانایی کار و کمک به پدر را نداشته اند. زیرا در آن روزگار و حتی در زمان حاضر، در روستاها پسرهای ده ساله با چوپانی گوسفندان و کار در مزارع، یار و یاور پدر بوده و هستند، ولی وقتی در این افسانه با دیده دقت می نگرد، آثار ساختگی بودن آن را به روشنی مشاهده می کند.
زیرا از متن داستان استفاده می شود که در آن روز، پسر بزرگ ابوطالب «طالب» سی و شش ساله و پسر دومش «عقیل» بیست و شش ساله و سومین پسرش «جعفر» شانزده ساله و بالاخره چهارمین و کوچکترین آنها «علی (ع)» شش ساله بوده است.
این محاسبه از آنجا بدست می آید که ابن ابی الحدید در صفحات قبل، تصریح کرده است که ابوطالب چهار پسر داشت. بزرگترین آنها طالب و کوچکترین شان علی (ع) و میان هرکدام آنها با پسر بعدی ده سال فاصله بوده است.
آیا قابل قبول است که پسرانی در آن سن و سال که هرکدام مردی توانا و احتمالا سرپرست خانواده ای بوده اند، سربار پدر و نیازمند به کمک دیگران باشند؟
متأسفانه در کتب محدثین و مورخین مکتب خلفا، ازین گونه تعصب های ناروا زیاد انجام گرفته و داستان های ساختگی فراوانی وجود دارد که اهل نظر و انصاف، براحتی می‌توانند به آنها دست یابند و به فضل خداوند در بحث های آینده به نمونه های دیگری اشاره خواهیم کرد.
باز می گردیم به سخن ابن ابی الحدید:
آنچه پیامبر خدا (ص) نسبت به امیرالمومنین (ع) مبذول می داشت، محبت ها، مهربانی ها و دقت در تربیت، گویا برای جبران زحماتی بود که ابوطالب نسبت به آن حضرت مبذول داشته بود. زیرا عبدالمطلب هنگام وفات، او را به ابوطالب سپرد و سرپرستی او را به عهده ابوطالب گذاشت و سخن آن حضرت اشاره به همین دوران است:
لقد عَبَدتُ الله قبل ان یعبده احد من هذه الامه سبع سنین
یعنی: من هفت سال خدای بزرگ را پرستش کردم، پیش از آنکه احدی از این امت خداپرست شود.
و سخن دیگر آن حضرت:
کنت اسمع الصوت و ابصر الضوء سنین سبعا
یعنی: هفت سال پیش از آنکه حضرت رسول اکرم (ص) مأمور به اظهار دعوت شود و دوران سکوت را می گذرانید، من صدای فرشتگان را می شنیدم و نور وحی الهی را می دیدم.
اگر سن امیرالمومنین (ع) در روز مبعث رسول اکرم (ص) سیزده سال و روزی که به خانه رسول خدا (ص) منتقل شد شش سال بوده باشد، هفت سال پیش از تمام مردم، به پرستش خداوند مشغول بود و پسر شش ساله ممیز، عبادتش صحیح است...»


آغوش خواهر برادر می خواهد، نه عروسک


سلام برادرجان، بازم بگویم اگر به قد ستاره ها بگویم که جان منی، باز کم گفته ام، …مادر می گوید من سایه روی سر می خواهم نه روسری، آغوش خواهرت برادر می خواهد، عروسک نمی خواهد.


بچه سال بود و به قول خودش از وسط کلاس ریاضی سر خورده بود وسط سه راهی مرگ، اسمش سعید ربیعی بود، جمعی لشگر ۲۵ کربلا، گردان فاطمه الزهر(س).
می گفت دهات ما خیلی قشنگه، بهشت بهشت است، وقتی برف روی پرچیم ها می نشیند، خیلی زیباست، باید بیینی که گنجشک ها چه طور توی برف و سرما جوز می کنند.
وقتی بروم دهاتم برای خواهرم یک عروسک پلاستیکی و برای مادرم یک روسری خوشگل می خرم و بر می گردم، آخر مادرم هیچ وقت روسری نو سرش نکرده و خواهرم هیچ وقت عروسک پلاستیکی نداشته است.
اون شب نوبت من بود که بچه ها را به کمین ببرم، یک ساعتی نگذشته بود که با گشتی های عراق درگیر شدیم و ناگهان صدای مهیبی از کمین بچه بلند شد و با روشن شدن منوری نگاهم به سمت رزمنده ای رفت که با سرعت به میدان مین می دوید، شوکه شدم، چرا میدان مین؟
چند قدمی میدان مین کشیدمش طرف خط کمین، در بین راه پشت سر هم تکرار می کرد، ربیعی، ربیعی را بردند. به شک افتادم نکند ربیعی اسیر شده و او داشت به طرف نیروهای عراقی می دوید، ولی چرا توی میدان مین، چگونه ربیعی را برده اند، عراقی ها چطور کمین را دور زده اند؟.
همه چیز برایم مبهم بود، بسیجی آرام نمی گرفت و بشدت می لرزید، به هر جان کندنی بود، بردمش یک جای امن و گفتم، درست و حسابی بگو چی شده؟، به چند قدمی میدان مینی که مستقر بود اشاره کرد و گفت: من اینجا بودم و ربیعی هم ۱۰ متر آنطرفتر که آرپی جی خورد توی سرش…
سست شدم، ربیعی، روسری، عروسک پلاستیکی، خواهرم، مادرم، دهات، همه اینها مثل یک بمب توی سرم منفجر شد، زانو زدم و شانه های پسر را چسبیدم، پس جنازه اش، جنازه ربیعی کو؟. بی اختیار به یاد امام حسین (ع) در قتلگاه وزینب (س) افتادم.
بطرف چاله های پی درپی که جای خمپاره، کاتیوشا، گلوله های توپ و آرپی جی ب۱۱ بود رفتم، ناگهان با یک جفت پا روبرو شدم، کمی آنطرفتر پاره ای از تنش بر روی زمین بود، گفتم پس سرت کو، دستهایت، تنت؟.
صبح شده بود و آفتاب نم نم بالا می آمد، به یاد ربیعی بودم که به پرچین می گفت، پرچیم، یادم رفت که بگویم پسر پرچیم نه پرچین، چرا نام روستایتان را نپرسیدم، چرا نگفتی اهل کدوم روستایی پسر؟.
راننده آمبولانسی که می خواست ربیعی را با خود ببرد چند نامه به دستم داد، نامه ها را مچاله کردم و توی جیبم گذاشتم و بعد ربیعی را گذاشتیم توی آمبولانس و رفت.
کز کردم گوشه ای و اسم صاحب نامه ها را از نظر می گذراندم، ناگهان جا خوردم، دوباره نام نویسنده نامه را از نظر گذراندم، روی یکی از نامه ها نوشته بود، از طرف “زهرا ربیعی”.
این نامه زهرا ربیعی بود به برادرش، نامه ای کوتاه اما پر از بی تابی.
سلام برادرجان، بازم بگویم اگر به قد ستاره ها بگویم که جان منی، باز کم گفته ام، …مادر می گوید من سایه روی سر می خواهم نه روسری، آغوش خواهرت برادر می خواهد، عروسک نمی خواهد.
… دیروز یکی از مرغابی ها لای پرچین حیاط گیر کرده بود، رفتم آزادش کنم، وقتی پرید، پرهایش توی بغلم جا ماند، پرها را می فرستم برادر بهتر از جانم تا پرستو شوی و زود بیایی، بال بکش و بیا.
این روایت ماندگار جانباز شیمیایی سعید بنی فاطمی بود که توسط غلامعلی نسایی جانباز شیمیایی دوران دفاع مقدس در گلستان نقل شده است.


زین زمان تا روز محشر صبح و شام

زین زمان تا روز محشر صبح و شام

از من او را باد صلوات و سلام

بر جمالش باد صلوات و سلام

هم به آل و هم به اتباعش مدام

سنجش بهشتی یا جهنمی بودن!













«اِجعَـل هَمَّکَ لِمَعـادِکَ تُصلِـــح » ؛ همّت را مخصوص معادت قرار بده تا صالح باشی، تا در صلاح باشی.(غررالحکم ج1 ص36)
مجموعــا به وجــود خودتــــان خوب دقــت کنید که هــمّ شما بـر چیست؟ هـــمّ و غــــمّ شما در 24 سـاعت چیسـت؟
اگر همّ و غمّتان آخــرت است، امیـد هست و اگر نیست، امیدی نیست. خوب بررسی کنید و سعـی کنید اشتبـاه نکنید، نفسِ شما با کیــد خفــی شیطان خودتــان، شما را فریب ندهد.
هــمّ و غــمّ شما به چه مصروف است؟ ناراحتی تـان از چیست؟ غصه هاتــان از چیست؟ اگر دیدید معــاد است، آخرت است، در راه صلاح و اصــلاح هستید. اما آن چیزی که برای آن شب و روز سعی می کنید، بود و نبود آن شمــا را ناراحت می کند، غیر خــدا، غیر آخـــرت است ولو برای آخـرت قدم هـایی بر می دارید، حتمـا راه صلاح نیست، شما در راه نجات نیستید.





اگر یک وقتــی به راه افتادید، واضـح و روشــن شد همّ و غمّ شمــا آن ســو است، حاکــم بر وجود شما چــیز دیگر است، گذشتــه شما، شما را محــزون کرده که چــه کرده اید و جبـــران می کنید، وقتی اینطــور بود بدانید راه امیــدی هست؛ اینجور آدم ها به دنیــا هـم می پردازند، شبیـه کسـی است که به کــاری در حاشیــه می پردازد.
درسوره مبارکه « ص » آیه 26 از حضرت داود علیه السلام ذکــری می فرماید؛ می فرماید: بنده اَوّاب (بسیار توبه کننده) مــن بود، ای داود تــو را در زمین خلیفــه قرار دادیم، بین مــردم با حــق حکم کــن؛ از هــوی تبعیّـت نکــن که تـو را از راه حــق منحــرف می کند.
به اندازه ای که انســان از هـوی تبعیـت کرد اگر چه کـم، از راه گمـراه شده است، هر چـه بیشتر باشد به همـان اندازه از راه حـق منحرف شده است. ایـن خیلی تکـان دهنده است اگر انســان دقت بکند و اگر تشریح بشود، تفسیر بشود، بیشتر می فهمد؛ اگر مـا به خودمان تطبیـق بکنیم که چقـدر تبعیت از هوی است، می شود سخت نگران نباشد؟ پیر نشود؟ می شود خوش باشد؟!
دنبالش می فرماید: حقیقت ایـن است آنها که از راه خـدا گمراه می شوند، برای آنها عـذاب شدید است چون یوم حســاب را فراموش کرده اند. آن حرفهای عوام را بیــاد بیاورید و این آیـه را نیـز دقت کنید؛ عوام آن است که قــرآن را خوب نمی فهمد. آیا می شود این آیـه را طور دیگری معنی کرد؟ آیـا می شود گفت، آنها که از راه خــدا منحرف شدند، خدا ارحم الراحمین است؟






در اصول کافــی باب فضـــل قرآن، امام باقــر علیه السلام از حضرت رسـول اکـرم صلی الله علیه و آله و سلّم، روایتی را نقــل می فرمایند:


إنـی لَاَعجبُ کیـفَ لا اَشیبُ اذا قَـرأتُ القرآن؛ برای من تعجــب آور است که چگونه می شود مـن پیــر نشوم وقتی قـــرآن می خوانم. و در روایت دیگر هست که سوره هــود و واقعــه ... مرا پیر کرد.

انسان اگر در حدّ خودش قرآن را بفهمد فریـــادش بلنــد می شود، اگر خودش را با آن تطبیق بکند کمــا اینکه اهلــش ایــن چنیـن هستند. قرآن بهترین میزان است برای سنجش عمل باید در توصیفاتش از اشقیا و اتقیا دقیق شد و دید که از کدام دسته هستیم .
ممکن است ما آدم هایی باشیم که پیش خود گمان میکنیم چون نماز را میخوانیم دیگر تمام شد پس بنده خوب خداییم این نمیشود ملاک سنجش خود نباید به خود تخفیف دهیم چون معلوم نیست هیچ نمازی از ما پذیرفته شده باشد . برای دقیق تر شدن در اینکه واقعا آخرتمان در چه حال است خود را اینطور بررسی کنیم که چه چیز ما را خوشحال میکند و چه چیز میرنجاند در تنهایی مان معمولا چکاری انجام میدهیم دقت در این امور واقعا هدایت کننده است حداقلش این است که دچار عجب نمیشویم.



سُـرورُِ المُؤمنِ بطاعَةِ رَبّـهِ وَ حُزنهُ عَلی ذَنبِـهِ » (غرر و دُرر ، ج1 ص 516 ) ؛ شادی مؤمن از اطاعت پروردگارش است و غمش از انجام گناه .
... ما شاد و خوشحال می شویم که فلان کار، فلان معامله و امثال این ها درست شد و محزون می شویم که فلان مسأله و آن خرید درست نشد؛ اینها مال مؤمـن نیست، یعنی وصف مؤمن نیست. اگر مؤمـن واقعی باشد، سرور و شادیش فقـط به این است که پروردگارش را اطــاعت کرده است و خوشحال می شود، اگر به گناه مبتلا شد، محزون می شود.
این طاعتی که ما می کنیم و می گوییم، سبحــان الله، یعنی اینها مناسب حــق نیست، درنتیجــه عجب به سراغ انسان نمی آید؛ اینـــکه در تسبیــح خـدای متعــال می گوییـم سبحــــان الله، یعنی از این طـاعت من، خدا منــزه است؛ از همه چـیز منـزه است. خدا این عالـم و آسمـان و زمین را خلــق کرده که حتی یک برگ کوچک هم حساب دارد، آنوقت این چیـزها چگونه مناسبش خواهد بود...
الحمــد لله یعنی حمد مخصوص خداست، هر چه خوب است خدا خواسته خوب شود، پس مــال خداست؛ خـدا بنا باشد کسی را به جــوار خودش راه بدهد، این نه بـرای این است که عملش منـاسب بوده، بلکه به فضــلش این کار را می کند.
این بیان، هم ازحضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم، هست و هم از حضرت امیرمؤمنان صلوات الله علیه: ما عبـدناک حـق عبـادتک و ما عــرفناک حــق معرفتک؛ ما آنکه حــق عبــادت توست بجـا نیـاوردیم و آنـچه که حـق معــرفت توست، نشنـاختیم تــو را. با این وصف دیگر چه عُجبــی؟!
آن تسبیح که می گوییم الله اکبـــر، یعنی خدا بزرگــتر است، یعنی بزرگتر از این است که توصیـف شود؛ الحمــد لله یعنی هر چه حمــد و ستایش برای هر چه بکنید، این حمـد، مال خداست و بـرای اوست؛ متوجه باشیم که این عمل زمینه ساز می شود که فضـــل خدای متعال، شامــل حـال بشود.
« مَن عَـرف نَفسـه لا یُفارقه الحُزنُ و الحَـذَر» ؛ (غرر الحکم ج1 ص 228) کسی که خودش را شناخته باشد دو چیز از او مفارقت نکند: حزن و ترس دائم
کسی که خود را بشناسد باید اینگونه باشد که از حزن اخروی که صالحان همیشه در وجودشان حاکم است، برای آنچه که در پیش دارند، جدا نباشد.


دل شکسته حافظ به خاک خواهد بود

چو لاله داغ هوایی که در جگر دارد



نه من و نه شما خود را نشناختیم وگرنه این حزن و حذر را داشتیم، هیچ چیز را نفهمیدیم. نشناخته ایم که تا به چیزی میرسیم مست و شادان میشویم و همینکه از دستش دادیم گویا زمین و آسمان بهم رسیده است ما حزن همه چیز داریم الا آخرتی که خواه ناخواه در پیش رو داریم .
انسان اگر در حدّ خودش قرآن را بفهمد فریـــادش بلنــد می شود، اگر خودش را با آن تطبیق بکند کمــا اینکه اهلــش ایــن چنیـن هستند. قرآن بهترین میزان است برای سنجش عمل باید در توصیفاتش از اشقیا و اتقیا دقیق شد و دید که از کدام دسته هستیم .


در حکمتی دیگر حضرت امیر صلوات الله علیه می فرمایند:

« اَنجـحکُم اَصـدَقُـکُم » ؛ هر کدام از شما در برابر رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم، و ائمه صلوات الله علیهم اجمعین، و در مقام توسل به ولایت حضرات اولیاء، صادق تر باشد، او نجات یافته تر است؛ هر چه صدق بیشتر باشد، نجات او تضمین شده است و به نجات اخروی نزدیک است.
هر چه از صدق انسان کم باشد، نجات اخرویش مورد تردید، و خسران و هلاکت ابدی او را تهدید می کند.
شما اگر فکرتان همین اندازه کار کرد، برگردید و به خودتــــان نگاه کنید و محــــــاسبه و بررسی نمایید که شما چه هستید در ارتباط با این کلام.
خودمان بهتر می دانیم که چقدر صادق و چقدر کاذب هستیم؛ آن وقت با آن بیان خودتان را منصفانه مقایسه کنید با آنچه که در نماز، دعا و ذکر، به خدا و رسول و ائمه، می گوییم به تناسب؛ یکی از ما و شما پیدا می شود که واقعا فکر کند، صدقش لااقل به اندازه کذبش است، یعنی نصف به نصف.
البته خـــدا و رســـول الله و ائمـــه صلوات الله علیهم اجمعین انســـان را بهتر از خـــودش می شناسند. هر چه ما خود را بشناسیم به آن اندازه ایی که خدا و رسول و ائمه صلوات الله علیهم اجمعین و اهل دل می شناسند، آن قدر نمی شناسیم؛ قطعا از خود ما، ما را بیشتر و بهتر می شناسند.

آنــچه بینـد در جبیـنت اهــل دل

تو نبینی در خود ای از خود خجل






بهر حال بررسی کنید که راست می گویید، تدبر در قرآن کنید؛ قرآن، قرآن، قرآن، هر که به هر جا که رسید، از تدبر در قرآن است؛به قول حافظ هر چه کردم همه از دولت قرآن کردم.

حافظا در کنـج فقـر و خلوت شبهای تار

تا بود وردت دعا و درس قرآن غم مخور



خدای متعال در قرآن خوبان را بسیار زیاد یاد می کند: الصادقین الصادقات، اوصاف آنها را اینگونه یاد می کند: القانتین و القانتات، الذاکرین و الذاکرات، الصابرین و الصابرات؛ قرآن از اینها یاد کرده، پس تدبر در قرآن کنید و ببینید راست می گویید، با خودتان خلوت کنید؛ "لیس للانسان الا ما سعی" در زیارات می فرماید: «حق مجاهدت را بجا بیاورید گرنه مجاهدت های سرسری به جایی نمی رسد؛ شما مجاهدتتان را آن چنانکه حق مجاهدت است و قرآن دستور داده است انجام داده اید؟»
چشم و گوش را باز کنید، مواظبت کنید، حرف و سخن جاهلان و تفسیر و راه نشان دادن آنها شما را هم در جهل و بی خبری غوطه ور نکند ... .

منبع : پایگاه اینترنتی حضرت آیت الله شیخ محمد شجاعی




سخت ‏ترین مرحله حسابرسی درقیامت !








امیرالمومنین علیه‏ لسلام فرمود: ظلم سه گونه است:


اول ظلمی كه بخشیده نخواهد شد،



دوم ظلمی كه بدون دادستانی رها نمی‏شود،


سوم ظلمی كه مورد بخشش قرار خواهد گرفت.


ظلمی كه بخشیده نخواهد شد عبارت است از شرك به خدا، قرآن می‏فرماید:



«إِنَّ اللّهَ لا یَغْفِرُ أَنْ یُشْرَكَ بِـهِ» اما ظلمی كه بخشیده می‏شود ستم كوچكی است كه هر انسانی نسبت به خودش روا داشته است،



اما ظلمی كه بدون حساب رها نمی‏شود عبارت است از ظلم بندگان نسبت به یکدیگر، قصاص در آن‏جا بسیار دشوار خواهد بود، سختی آن در حد زخم كارد و زدن تازیانه نیست بلكه بسیار سخت‏تر است.


رسول خدا صلی ‏الله ‏علیه ‏و‏آله فرمود: «هر كس از قصاص می‏ترسد از ستم به مردم خودداری كند.»



مشكل حسابرسی به حق الناس در قیامت این است كه در آن‏جا چیزی ندارد تا به طلبكاران بدهند؛



مثلاً كسی كه اموال مردم را در دنیا غصب كرده یا نفقه زن و فرزندانش را نداده یا شخصی را كشته و دیه‏اش را نپرداخته یا ضربه‏ای به مظلومی زده و دیه‏اش را نداده یا زیان مالی به كسی زده و جبرانش نكرده یا از كسی غیبت كرده یا به او توهین و هتك حرمت كرده و راضی‏اش نساخته است، در قیامت و به هنگام دادرسی چیزی ندارد تا به طلبكاران بپردازد.



حل این مشكل به یكی از دو وجه امكان دارد:


وجه اول این كه به مقدار طلب بستانكار از حسنات بدهكار برداشته می‏شود و به طلبكار داده می‏شود.


وجه دوم این كه اگر حسناتی نداشت به همان مقدار از سیئات شاكی برداشته و در نامه عمل بدهكار ثبت می‏شود.


از امام باقر یا صادق علیه ‏السلام روایت كرده كه فرمودند: بدهكار را در قیامت حاضر می‏كنند در حالی كه شدیداً وحشت زده و نگران است، اگر حسناتی دارد از او می‏گیرند و به طلبكارش می‏دهند و اگر حسناتی نداشت از گناهان طلبكار می‏گیرند و به بدهكار می‏دهند.



رسول خدا(ص)فرمود: «شخصی را در قیامت برای حساب در محضر خدای متعال حاضر می‏سازند و نامه اعمالش را به دستش می‏دهند، وقتی در آن نگاه می‏كند حسناتش را در آن مشاهده نمی‏كند، می‏گوید: خدایا! این نامه عمل من نیست، چون عمل‏های صالح خود را در آن نمی‏یابم. در جواب گفته می‏شود:



پروردگارت اشتباه و فراموشی ندارد. حسنات تو به واسطه غیبتی كه از مردم كرده‏ای به آنان داده شده است.


سپس شخص دیگری را برای حساب حاضر می‏سازند و نامه عملش را به دستش می‏دهند. هنگامی كه در آن می‏نگرد عبادت‏های فراوانی در آن مشاهده می‏كند كه آنها را انجام نداده است، می‏گوید: خدایا! این نامه عمل من نیست چون بعضی كارهایی كه انجام نداده‏ام در آن ثبت شده است.


در جواب گفته می‏شود: چون فلان كس از تو غیبت كرده بود، در عوض حسنات او را به نامه عمل تو منتقل كردیم.»


دعای چهاردهم ا ز صحیفه سجادیه شكایتی است ‌بر‌ درگاه حضرت ایزدی ‌كه‌ حضرت سیدالساجدین علیه السلام ‌طی‌ ‌آن‌ نگرانی نهایی خود ‌را‌ ‌با‌ خدای سبحان ‌در‌ میان گذارده‌، ‌از‌ ‌او‌ طلب یاری ‌می‌ كند‌. نكته ‌ای‌ ‌كه‌ امام سجاد علیه السلام ‌در‌ این دعا ‌بر‌ ‌آن‌ اصرار دارد‌، ‌نه‌ تنها انتقام گرفتن ‌از‌ شخص ظالم ‌و‌ ستمگر است‌، بلكه آموزه‌های بسیار بدیع ‌و‌ ‌دل‌ نشین توحیدی ‌را‌ ‌به‌ خواننده ‌می‌ آموزد ‌كه‌ ‌در‌ صورت توجه ‌به‌ ‌آن‌‌، غیظ ‌و‌ خشم ‌او‌ كاملا فرو ‌می‌ نشیند ‌و‌ تمام توجه خود ‌را‌ ‌به‌ رحمت ‌و‌ تفضل خدا ‌و‌ پاداش اخروی دوخته ‌و‌ اهمیت بیشتری ‌به‌ تهذیب خود ‌از‌ رذایل اخلاقی ‌می‌ دهد‌. یا ‌من‌ ‌لا‌ یخفی علیه أنباء المتظلمین‌، ‌و‌ ‌یا‌ ‌من‌ ‌لا‌ یحتاج ‌فی‌ قصصهم الی شهادات الشاهدین؛


ای خدایی ‌كه‌ اخبار ستم كشیدگان ‌بر‌ ‌او‌ پوشیده نیست ‌و‌ ‌در‌ دادرسی ‌به‌ سرگذشت مظلومان‌، ‌به‌ گواهی شاهدان نیازمند نیست!

چرا حجاب؟؟؟




اين نوشته منبعش کتابچه اي به نام " نامه ای به خواهرم " از انتشارات مؤسسه فرهنگی موعود ،لطفا بادقت بخونيد!

به نام خدای مهربان و آگاهی بخش

خواهرم سلام، نامه ات را خواندم
نوشته بودی:....من نمی خواهم ناآگاهانه مثل مادرانم حجاب داشته باشم،نمی خواهم کهنه پرست باشم، نمی خواهم تحقیر شوم، نمی خواهم از دیگران کمترباشم،نمی خواهم بدون انگیزه و هدف کاری را که پدر و مادرم می گویند انجام دهم....
اصلاً کجای قرآن نوشته که زن باید حجاب داشته باشد؟
چرا مردان هرکاری دلشان می خواهد می کنند و همه ی محدودیتها برای زنان در نظر گرفته شده؟
چرا نمی گذارید همه آزاد باشند، تامسأله عادی و طبیعی شود و دیگر هیچ حساسیتی وجود نداشته باشد؟
شما آنقدر سخت گرفته اید که حتی اگر زنی در خانه اش تنها باشد و بخواهد نماز بخواند، می گویید در حال نماز باید حجاب داشته باشد،مگر خدا مرد است که باید از او هم روگرفت؟!!!اصلاً می خواهم بدانم بی حجاب بودن من چه ضرری برای دیگران دارد؟


من هرطور دلم بخواهد لباس می پوشم و آرایش می کنم، این به دیگران چه ربطی دارد؟من که به قصد ایجاد انحراف و فساد آرایش نمی کنم.
از این گذشته، چرا به مردها نمی گویید نگاه نکنند و زنها باید خود رابپوشانند...؟
البته تصور نکن من بی دین و کافر هستم، باور کن من هم مثل تو خدا را قبول دارم، قرآن راقبول دارم، خیلی هم مؤمن هستم و اصلاً نمی خواهم خدااز من ناراضی باشد، قدر ناشناس نیستم، میدانم خدا چقدر به من نعمت داده، غرق در نعمتهای او هستم و دوست دارم هرروز به او نزدیکتر شوم و اورااز خودم راضی تر کنم،در مسائل دقت کنم،آنهارابفهمم و آنطور که درست است زندگی کنم نه آنطور که به من تحمیل می کنند.

من می گویم وقتی این همه خانم بی حجاب هست، حجاب داشتن من چه فایده ای دارد؟
اگر قرار است از بی حجابی من منحرف شودو به دامن گناه بیفتد، به فرض که من رعایت کنم، آنقدر بی حجاب هست که باز او به گناه بیفتد، پس چه فرقی می کند که من باحجاب باشم و یا بی حجاب؟
از همه ی اینها گذشته، چرااینقدر سختگیری؟چرا حتی یک تار موی زن هم نباید بیرون باشد؟میخواهم بدانم این یک تار مو چه ضرری دارد؟چه فسادی ایجاد می کند؟
تو باید به من حق بدهی، آخر من باچه انگیزه ای می توانم حجاب داشته باشم و چگونه خودم راقانع کنم....

"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""" "
آری نامه ات را خواندم،راستش اول خیلی تمایل نداشتم پاسخی بنویسم اما برخی عباراتِ نامه ات مراوادار کرد نا دست به قلم ببرم و پاسخی هرچند مختصر برایت بنویسم.
منظورم این عبارتهاست:
من نمی خواهم ناآگاهانه حرکت کنم....
من قرآن راقبول دارم....
من دوست دارم خدا از من راضی باشد....



در دل گفتم حقایق را برایت بنویسم اگر واقعاً دنبال آگاهی و رضای خدا باشی درباره آنها فکر می کنی، به قرآن مراجعه میکنی ووقتی دیدی حرفهایم مستند به قرآن و حکم عقل است،آنها را می پذیری، اما اگر در حقیقت دنبال رضای خدا و آگاهی نباشی.....
نه معذرت میخواهم؛چرانباشی؟چرانخواه ی حق راقبول کنی؟مگر همه ی دنیا و آنچه دردنیاست چقدر ارزش دارد که برای خاطر چند روز دنیا بخواهیم عقل و فهم و ایمان خود را زیر پا بگذاریم؟

من مطمئنم تو صرفاً میخواهی بفهمی و طبق فهم و درک خودت رفتار کنی و به همین جهت مصمم شدم پاسخ نامه ات را بنویسم.


برای اینکه پاسخ تورا روشنتر بیان کنم، همه حرفهای تورا در ده نکته خلاصه میکنم؛ اینها رابرایت می نویسم و یک به یک به انها پاسخ میدهم؛ به این امید که مطالبم را بخوانی و در عین بیطرفی و انصاف درآنها دقت کنی و هر کدام را حق یافتی بپذیری.

1)بی حجابی خانمها چه ضرری برای دیگران دارد؟
2)آیا لزوم پوشیدن بانوان درقرآن مطرح شده است؟
3)چه انگیزه ای میتواند برای حفظ پوشش وجودداشته باشد؟ و به عبارت دیگر فلسفه و حکمت پوشش چیست؟
4)چرا به مردان نمی گویند نگاه نکنید، تازنان مجبور نباشند خودرا بپوشانند؟
5)چرا مردان مجازند هرکاری بکنند و هرگونه لباس بپوشند، اما زنان باید پوشش را رعایت کنند؟
6)درست است که من پوشش را رعایت نمی کنم و باآرایش و لباسهای شیک بیرون می آیم، اما قصد ترویج انحراف وفساد راندارم.
7)بابودن بی حجابهای فراوان که درهرحال اثر خودرا می گذارند، رعایت کردن و نکردن من چه تفاوتی دارد؟
خونسرداگر همه زنان آزاد باشند، مسئله طبیعی و عادی میشود.
9)چراحتی یک تار موی خانمها نبایدآشکار باشد؟یک تار مو چه ضرری دارد؟
10) چرا یک خانم وقتی در یک خانه خلوت هم نماز می خواند باید پوشش را رعایت کند؟
امضاء » شهید ابراهیم هادی
مکه براي شما...فکه براي من...بالي نمي خواهم...اين پوتين هاي کهنه هم مي تواند مرا به آسمان ببرد...
شهيد سيد مرتضي آويني
شهید ابراهیم هادی آنلاین نیست. آلبوم شخصی اشتراک پست در کلوب اشتراک گذاری پست پاسخ با نقل قول

اوج انحطاط اخلاقی و جنسی در اروپا / تعویض همسر در میهمانی ها
" سیرنیوز" : حتی تصورش هم برای بسیاری مشمئز کننده است : تعویض همسر برای لذت بردن از تفریح در میهمانی ها ! یکی از جدیدترین شیوه های استفاده ابزاری از زن در اروپای مدعی دفاع از حقوق زنان ! مدافعان حقوق خانواده می پرسند با این اقدام دیگر خانواده و حریم آن چه مفهومی دارد.
 
نشریه " ایندیپندنت " به تازگی در گزارشی به نقل از روزنامه پرتیراژ "لاستامبا” چاپ ایتالیا در این باره نوشته است : در یک عمل غیر انسانی و باورنکردنی، ایتالیایی ها, همسران شان را برای تفریح, به هم دیگر قرض می دهند حتی برلوسکنی نخست وزیر هوسران سابق این کشور نیز از این امر مستثنی نیست. به نوشته این گزارش «بسیاری از زنان و مردان ایتالیایی که برای گذراندن تعطیلات تابستانی در منطقه زیبای "توسکانا” در مرکز شهر رم پایتخت ایتالیا دعوت نامه دریافت می‌کنند ممکن است پیش از پذیرفتن و قبول این دعوت خوب به آن فکر کنند علت این مسأله آن است که شاید این زن و شوهرها مجبور شوند در مقابل پذیرفتن این دعوت، همسر خود را با همسر دیگری عوض کنند.» در گزارش "لاستامبا” آمده است: «در هر دوره تعطیلات تابستانی حدود پانصد هزار زن و شوهر در دویست کلوپ شبانه که در سراسر ایتالیا وجود دارد همسران خود را با یکدیگر عوض می‌کنند!! هزار تعویض همسر نیز در اماکنی غیر از کلوپ‌ها مانند گاراژهای خودرو، سواحل دریایی ویژه و حتی برخی از قبرستان‌ها صورت می‌گیرد.» در ادامه گزارش این روزنامه ایتالیایی آمده است: «این آمار و ارقام توسط مؤسسه "فیدر” بدست آمده و آمار اعلام شده حدود پانصد هزار است در حالی که حقیقت بیشتر از این عدد است و گمان می‌شود حدود دو میلیون مورد باشد.» این مؤسسه می‌افزاید: آمارها نشان می‌دهد میانگین سن بیشتر مردانی که تبادل همسر می‌کنند حدود ۴۳ سال و زنان ۳۵ سال است. نکته تعجب برانگیز این است که این روزنامه ایتالیایی در گزارش خود اعلام کرده "سیلویو برلوسکونی” نخست وزیر ایتالیا نیز چندی پیش خواستار تعویض همسر خود "فرونیکا” با همتای دانمارکی خود "آندریاس فوج راسموسن” شده بود!! کارشناسان می گویند نگاه جامعه امروز غرب به زن برگرفته از الگوی روم و یونان باستان است که زن به عنوان موجودی برای کامیابی و لذت جوئی مردان قلمداد می شد. برخی رسانه های اروپایی هم در همین زمینه اعلام کرده اند که اعضای گروهی تحت نام " خانواده جدید " در هلند ،بلژیک ،انگلیس ، در مراسمی زنهای خود را شنبه شب برای یک شب عوض می کنند. به اعتراف این رسانه ها در حالی کمه این گروه باعث نابودی خانواده ها می شود ، مقامات قضائی اروپا هیچ واکنشی به عملکرد آن نشان نمی دهند. هر چند برخی محافل مذهبی پيش بيني مي‌کردند چنین اقداماتی لااقل خشم کشيشان ايتاليايي را برانگيزد و از اين کار در موعظه‌هاي خود در کليساها انتقاد کنند اما گویا کشیشان نیز در خواب غفلت بسر می برند. "تعويض همسر " که به آن "رابطه دسته جمعي" نيز گفته مي‌شود کاري است که در اروپا و آمريکا به ويژه در جشن‌هاي مخصوص به شدت گسترش يافته است.

متن وصيت نامه امام حسين (ع)


نوشته شده توسط مدیر سایت




« بسم الله الرحمن الرحيم ...؛ اين وصيت حسين‌بي‌علي است به برادرش محمد حنفيه. حسين گواهي مي‌دهد به توحيد و يگانگي خداوند و اين که براي خدا شريکي نيست و محمد (ص) بنده و فرستاده اوست و آئين حق ( اسلام ) را از سوي خدا ( براي جهانيان ) آورده است و شهادت مي‌دهد که بهشت و دوزخ حق است و روز جزا بدون شک به وقوع خواهد پيوست و خداوند همه انسان‌ها را در چنين روزي زنده خواهد نمود. »

 

امام در وصيت نامه‌اش پس از بيان عقيده خويش درباره توحيد و نبوت و معاد، هدف خود را از اين سفر اين چنين بيان نمود:

 

« من نه از روي خودخواهي و يا براي خوشگذراني و نه براي فساد و ستمگري از شهر خود بيرون آمدم؛ بلکه هدف من از اين سفر، امر به معروف و نهي از منکر و خواسته‌ام از اين حرکت، اصلاح مفاسد امت و احياي سنت و قانون جدّم، رسول خدا (ص) و راه و رسم پدرم، علي‌بن‌ابيطالب (ع) است. پس هر کس اين حقيقت را از من بپذيرد ( و از من پيروي کند ) راه خدا را پذيرفته است و هر کس رد کند ( و از من پيروي نکند ) من با صبر و استقامت ( راه خود را ) را در پيش خواهم گرفت تا خداوند در ميان من و بني‌اميه حکم کند که او بهترين حاکم است.

و برادر ! اين است وصيت من به تو و توفيق از طرف خداست. بر او توکل مي‌کنم و برگشتم به سوي اوست. »

 

منبع: بحارالانوار، 44/329

مشخصات و تاریخچه مرقد امام حسین

مشخصات و تاریخچه مرقد امام حسین






اگر چه قبر حقيقى سيدالشهدا (ع) در دلها و قلبهاست كه بناى آن از دوران كودكى در سرزمين دل شيعيان و عاشقانش گذارده شد؛ اما مرقد شريف آن حضرت همواره از آثار و بركات متعددى برخوردار بوده است . 

ضريح مقدس و حرم مطهر امام حسين (ع) يادگارى از جان نثارى و فداكارى او و يارانش در راه خدا مى‏باشد. مرقدى كه جاى عترت آدميان براى ابد و دوام خواهد بود، و سزاوار است كه اين بارگاه شريف و غم‏انگيز و شور آفرين، همواره زيارتگاه مردم جهان شده و انسانها ، فداكارى و عشق و صفا را از خفتگان اين مرقدهاى شريف ، سرمشق گيرند.

 

حرم حسين كعبه دلهاست . و اين كعبه طوافگاه زائران و قبله اميدواران و دارالشفاى دردمندان و پناهگاه توبه كنندگان و گنهكاران است.

آرى، عاشقان كويش و دلباختگان رويش ، پروانه‏وار خود را در اطراف ضريح مطهرش گردانيده و به آتش عشق و محبت او، پر و بال خويش را مى‏سوزانند و اشك شوق و اشتياق بر چهره و رخسار مى‏افشانند، و بر مظلومى و مصيبتهاى او و خاندانش ناله سر مى‏دهند براستى «اين چه شمعى است كه جانها همه پروانه اوست».

 

برگرد حريم تو ، كه دست طلب ماست‏

چون دامن شمعى است، كه پروانه بگيرد

فضل و شرافت كربلا و مرقد مطهر سيدالشهدا (ع) چنان است كه امام صادق (ع) فرمود: «قبر ابى عبدالله الحسين (ع) از آن روزى كه در آنجا دفن شد، باغى از باغهاى بهشتى است» (1).

با ذكر اين مختصر ، شايسته است جهت آگاهى و آشنايى با چگونگى حرم و مرقد شريف امام حسين (ع) و تحولات عمارت شريف ، مطالبى به طور اجمال ذكر گردد.

محل دفن آن حضرت كه همان گودال قتلگاه است ، اكنون داراى سقفى است كه روى آن صندوق مبارك نهاده شده و روى صندوق ، ضريح در ميان روضه منوره ، و روضه نيز در بين مسجد (مسجد بالا سر و مسجد پشت سر) و در طرف پايين پا در زاويه روضه قبور شهدا مى‏باشد اين مجموعه هم اكنون حرم امام حسين (ع) را تشكيل مى‏دهد، و حرم نيز ميان رواق و رواق در وسط صحن و صحن محور آبادانى زمين كربلا بوده و مى‏باشد.

 

ضريح مقدس در وسط واقع است و از نقره خالص ساخته شده كه در پيش روى آن با طلا و به خط نسخ نوشته شده: «ولا تحسبن الذين قتلوا فى سبيل الله امواتا بل احياء عند ربهم يرزقون»، و در بالاى سر، «آيه نور» نوشته شده است .

 

صحن مطهر حسين (ع) داراى هفت باب است كه عبارتنداز:

1- باب قبله كه ساعتى بر فراز آن نصب است ،

2- باب قاضى الحاجات

3- باب زينبيه كه در حدود تل زينبيه قرار دارد

4- باب سلطانى

5- باب بازار بزازها

6- باب سدره كه در شمال صحن بوده و به بازار و اطراف راه دارد

7- باب صافى كه به درب بين الحرمين نيز معروف است.

 

تاریخچه :

از اخبار چنين بر مى‏آيد كه بارگاه حسينى هفت مرتبه - به غير از عمارت موجود - بنا نهاده شده است .

عمارت اول: بارگاه سيدالشهدا (ع) پس از ساختن قبر شريف آن حضرت براى اولين بار در دوران بنى اميه بنا گرديد ، اخبار و روايات بسيارى آمده كه در زمان بنى اميه سقفى بر روى مزار امام و مسجدى (ظاهراً توسط بنى اسد) نزديك آن ساخته شد و تا زمان هارون الرشيد (سال 193 ) همچنان باقى بود.

عمارت دوم : بعد از تخريب مرقد شريف ، توسط هارون ، در زمان مأمون خليفه عباسى، عمارت دوم بنا شد، و تا سال 232 باقى بود .

اما از آن سال تا سال 247 متوكل چهار بار امر به خرابى و انهدام قبر كرد، و اوقاف حاير مبارك را برد و ذخاير آن را تاراج كرد.

عمارت سوم : سومين بار مرقد مطهر امام به دست «منتصر» تجديد بنا شد، و تا سال 273 باقى بود.

عمارت چهارم : تجديد بناى مرقد امام براى چهارمين بار به دست محمد بن زيد بن حسن بن محمد بن اسماعيل بن زيد بن على بن الحسين بن على بن ابيطالب ، ملقب به «داعى صغير» پادشاه طبرستان انجام گرفت.

عمارت پنجم : بناى عضد الدوله ديلمى بود، كه در سال 369 بنا شد، و در زمان او بود كه رواقى به دست عمران بن شاهين معروف به «رواق عمران» در حاير حسين ساخته شد.

عمارت ششم : ششمين بار بارگاه حسين به دست حسن بن مفضل بن سهلان ابومحمد رامهرمزى ، وزير سلطان الدوله ديلمى نوسازى شد.

عمارت هفتم : عمارت موجود است كه در سال 767 بعد از سرنگونى دولت آل بويه به سال 310 به دستور سلطان اويس ايلخانى ساخته شد، و در سال 786 فرزندش احمد بن اويس در تكميل آن كوشيد و تاريخ آن در بالاى محراب و نزديك سر شريف آن حضرت نگاشته شده است . (2)

 

پی نوشتها :

1- سيرهء امامان (ترجمهء اعيان الشيعه ), علامه سيد محسن امين , ص 220ـ و زندگانى چهارده معصوم ,
عمادزاده , ج 2 ص 137
2- وسائل الشيعه , شيخ حر عاملى , ج 10 ص 323
 

ادامه نوشته

توصیه آیت الله بهجت (ره) درباره همسر و فرزندان




بسم الله الرحمن الرحیم




رسیدگی به همسر و فرزندان:
یکی از توصیه هایی که حضرت آیت الله بهجت (اعلی الله مقامه) داشتند این بود که می فرمودند: به خانه که می رسید کتاب ها را بگذارید پشت در ولی مواظب باشید که ندزدند! یعنی طوری نشود که وقتی به خانه می روید، تازه بخواهید چیزی بنویسید و کتابی بخوانید و بند کتاب و کامپیوتر و ... بشوید؛ اشتباه است، دیگر الآن باید یک وقتی را بگذارید برای زن و فرزند و اهل خانه.


تنظیم برنامه:
عمرتان را به سه 8 ساعت تقسیم کنید: 8 ساعت کار و تلاش؛ که کار و تلاش ماها درس خوندن و درس دادن است. در هر حال، 8 ساعت بیرون درست کارکردن است. 8 ساعت هم برای خواب و استراحت؛ و 8 ساعت هم برای لذت های حلال، تفکر و عبادت، کارهای شخصی و...
روزی حضرت ایشان برنامه بنده را تقریر کرده و فرمودند: شما سحر از خانه می آیی بیرون و به نماز و حرم می روی، و برمی گردی خانه و صبحانه می خوری و بعد سر درس و کار تا ظهر؛ ظهر هم نماز خوانده و برمی گردی منزل ناهار را می خوری؛ اگر وقت خواب باشد نیم ساعت هم می خوابی، بعد دو مرتبه می روی بیرون سرکار و درس تا غروب، غروب هم نماز را می خوانی. تازه بعدش ما می رفتیم کتابخانه و گاهی اوقات درس های فوق العاده می رفتیم، حدود ساعت 10 به خانه برمی گشتیم.
آیت الله بهجت (ره) می فرمودند که برای چی وقتی می آیی خانه و زن و بچّه می آیند دور و برتان، تازه کتاب باز می کنید و می گویید می خواهم این ها را که صبح تا حالا خواندم مطالعه کنم؟ چون فردا می خواهم آن درس را مباحثه کنم؟ باید طوری برنامه ریزی کنید که وقت زن و بچّه ضایع نشود و به آن ها هم برسید. اهل خانواده هم حقوقی دارند. بالأخره زن و بچه و حتّی خود آدم نیازهایی دارد که اگر لذّت های حلال نباشد همان عبادتش هم با نشاط نیست، درس خواندنش هم نشاط چندانی ندارد.
معمولاً امثال ماها کمتر به این امر توجه می کنیم، زن و بچّه را رها می کنیم به حال خودشان، و خودمان را مدیون این ها می کنیم. نباید غافل شد از این که اگر پول کمتر باشد، زندگی می گذرد؛ ولی زن، دختر و پسر آدم، کمبود محبّت را از کجا جبران کنند؟ در خانه چه کسی را باید بزند و بگوید محبّت می خواهم؟ اگر مابه موقع و اندازه به زن و فرزندان محبّت ابراز نداریم، باید عوارض پس از آن را پذیرا باشیم. پول و امور مادی را می توان از خویشان، صندوق و یا کسی قرض گرفت، امّا محبّت را هیچ کس جز مرد و زن نسبت به فرزندان و مرد نسبت به همسر نمی تواند جبران کند. پس باید آدم مواظب باشد که حق همسر و فرزندانش بخاطر این که چیزی را کسب و یا جبران کند، ضایع نسازد. محبّت از امور جایگزین ناپذیر است. چند وقت پیش یک نامه ای را دریافت کردم که دختر خانمی نوشته بود، من غبطه می خورم به دختر خاله ام که می بینم پدرش او را می بوسد. دوستش دارد، محبّتش می کند. امّا دریغ از یک بوسه ای که بابای ما به ما داشته باشد. تنها حواس او به رفتار ما در منزل معطوف است. او همه ما را خسته کرده و پیوسته می گوید بکن! نکن!... .
این چیزی بود که ما از استاد گرامی حضرت آیت الله بهجت (رضوان الله تعالی علیه) یاد گرفتیم که باید نسبت به خانه و خانواده بسیار اهمیّت داد و مواظبت کرد که حق بچه ها بخاطر دیگران، یا کتاب و درس ضایع نشود.



منبع: پایگاه اطلاع رسانی حجت الاسلام و المسلمین دکتر مرتضی آقا تهرانی

ادامه نوشته

حضور قلب در نماز از زبان آیت الله بهجت‎(ره)‎













از محضر آیت الله بهجت سؤ ال شد: حاج آقا، عمرمان گذشت و دارد مى گذرد امّا هنوز لذتى از عبادت و به خصوص نمازمان احساس ‍ نکرده ایم،
به نظر شما چه باید بکنیم که ما نیز اقلاًّ اندکى از آنچه را که ائمه و پیشوایان معصوم علیهم السّلام فرموده اند، بچشیم؟


آقاى غرویان می نویسد:
از محضر آیت الله بهجت سؤ ال شد: حاج آقا، عمرمان گذشت و دارد مى گذرد امّا هنوز لذتى از عبادت و به خصوص نمازمان احساس ‍ نکرده ایم،
به نظر شما چه باید بکنیم که ما نیز اقلاًّ اندکى از آنچه را که ائمه و پیشوایان معصوم علیهم السّلام فرموده اند، بچشیم؟
معظّم له در حالى که سر را تکان مى داد فرمود: آقا، عامّ البلوى است! این دردى است که همه گرفتاریم!
عرض شد: آقا، به هر حال مراتب دارد و مسئله نسبى است. عضى همچون شما مراتب عالى دارید و ماها هیچى نداریم، ماها چه باید بکنیم ؟
باز در جواب فرمود: شاید من مرتبه شما را تمنّا کنم.
عرض شد: حاج آقا مسئله تعارف در کار نیست و یک واقعیتى است .
باز ایشان در جواب با فروتنى و تواضع خاصّى فرمودند که : عَمَّتُک مِثْلُک ! و مرادشان از این ضرب المثل این بود که من هم مثل شما هستم .
به هر حال ، پس از چند بار اصرار فرمودند:
این احساس لذّت در نماز یک سرى مقدمات خارج از نماز دارد، و یک سرى مقدمات در خود نماز. آنچه پیش از نماز و در خارج از نماز باید مورد ملاحظه باشد و عمل شود این است که : انسان گناه نکند و قلب را سیاه و دل را تیره نکند، و معصیت ، روح را مکدّر مى کند و نورانیت دل را مى برد.
و در هنگام خود نماز نیز انسان باید زنجیر و سیمى دور خود بکشد تا غیر خدا داخل نشود، یعنى فکرش را از غیر خدا منصرف کند و توجّهش به غیر خدا مشغول نشود. و اگر به طور غیر اختیارى توجّهش به جایى منصرف شد، به محض التفات پیدا کردن باید قلبش را از غیر خدا منصرف کند.

آقاى قدس یکى از شاگردان آیت الله بهجت نیز مى گوید:
روزى از آقا پرسیدم : آقا، چه کار بکنم در نمازم حضور قلب بیشتر داشته باشم؟
آقا ابتدا سر به پایین افکند سپس سرش را بلند کرد و فرمود: روغن چراغ کم است .
من به نظر خودم از این جمله این معنى را فهمیدم که یعنى معرفت کم است و ایمان قلبى و باطنى ضعیف است ، و گرنه ممکن نیست با شناخت کافى ، قلب حاضر نباشد.

آیت الله محمّد حسن احمدى فقیه یزدى نیز مى گوید:
گاهى از آقا سؤال مى کردند: چه کنیم در نماز، حضور قلب داشته باشیم؟ و ایشان دستورالعملهایى مى فرمودند، یکى از آنها این بود که مى فرمود:
وقتى وارد نماز مى شوید هنگام خواندن حمد و سوره به معناى آن توجه کنید تا ارتباط حفظ شود.

استاد خسروشاهى نیز مى گوید:
روزى از آیت الله بهجت سؤال شد: در هنگام نماز چگونه مى توانیم حضور قلب را در خودمان به وجود بیاوریم؟ فرمودند:
یکى از عوامل حضور قلب این است که در تمام بیست و چهار ساعت باید حواسّ (باصره، سامعه و ...) خود را کنترل کنیم؛ زیرا براى تحصیل حضور قلب باید مقدماتى را فراهم کرد، باید در طول روز گوش، چشم و همچنین سایر اعضا و جوارح خود را کنترل کنیم و این یکى از عوامل تحصیل حضور قلب مى باشد.

در جاى دیگر شخص دیگرى از محضرشان مى پرسد: براى اینکه در انجام فرمان الهى مخصوصاً نماز با خشوع باشیم چه کنیم ؟
و ایشان در جواب مى فرماید:
در اوّل نماز، توسل حقیقى به امام زمان - عجل الله تعالى - فرجه کنید، و عمل را با تمامیّت مطلقه انجام بدهید.

همچنین شخص دیگر مى پرسد: براى حضور قلب در نماز و تمرکز فکر چه باید کرد؟
و ایشان مرقوم مى فرماید:
بسمه تعالى ، در آنى که متوجّه شدید، اختیاراً منصرف نشوید.


منبع: کتاب برگى از دفتر آفتاب (شرح حال شیخ ‌السالکین حضرت آیت اللّه العظمى بهجت

فتنه اهانت به پیامبر(ص) را باید وسیله‌ای برای معرفی ایشان در جهان قرار داد



فتنه اهانت به پیامبر(ص) را باید وسیله‌ای برای معرفی ایشان در جهان قرار داد
مشاور نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه‌ها گفت: امروز برای جامعه بشری، اخلاق بدون مکارم اخلاق و مکارم اخلاق بدون پیامبر خاتم(ص) نجات بخش نیست؛ این را باید به همه بگوییم.






حجت‌الاسلام و المسلمین علیرضا پناهیان در سخنرانی هفتگی خود در جمع جوانان و دانشجویان تهرانی، با بیان اینکه ما به دو صورت می‌توانیم پیامبر را به جهان معرفی کنیم، اظهار داشت: به راحتی می‌توانید در بسته‌های فرهنگی مختلف، متناسب با انواع مخاطبان و در ارتباط با موضوعات مختلفی که مورد علاقۀ آدم‌های این دوره و زمانه است، متونی را در معرفی رسول خدا(ص) و اسلامِ عزیز، به زبان‌های مختلف تولید کنید و به اقصی نقاط عالم بفرستید و یا از طریق اینترنت در اختیار همگان قرار دهید.



مشاور نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه‌ها، با بیان اینکه بالاخره سخن حق اثر خودش را می‌گذارد، تصریح کرد: نگویید آنها که مسلمان نیستند که باورها و اعتقادات دینی ما را بپذیرند و بحث ما را درباره خاتمیت رسل و اعظم بودن پیامبر اسلام(ص) از ما بپذیرند؛ شما کاری به این حرف‌ها نداشته باشید، شما فقط بگویید که ما به این حرف معتقد هستیم و این جزء اعتقادات ماست، دل‌های باصفا و اندیشه‌های روشن، وقتی با این حرف‌ها مواجه شوند حقانیت آن را متوجه می‌شوند؛ لااقلش این است که احتیاط می‌کنند و برای اعتقادات ما احترام قایل خواهند شد و ممکن است بعضی‌ها با همین آگاهی، متنبه و متحول شوند.
وی همچنین با بیان اینکه اعتراض‌ مردم منطقه به اهانت اخیر، نشان داد ماهیت انقلاب‌های منطقه «بیداری اسلامی» بوده است، گفت: کسانی که ماهیت انقلاب‌های اخیر منطقه را چیزی غیر از بیداری اسلامی تلقی می‌کردند بروند این موجی که در جهان اسلام در دفاع از نبیِ مکرم اسلام(ص) ایجاد شده است را ببینند.
در ادامه بخش‌هایی از سخنرانی این هفتۀ حجت الاسلام و المسلمین پناهیان، در هیات شهدای گمنام را می‌خوانید:
*این فتنه را باید وسیله‌ای برای معرفی و باز تعریف پیامبر اکرم(ص) در سطح جهان قرار داد
شاید حکمت پشت پرده این اهانت‌ها و جسارت‌ها این باشد که ما را متوجه اهمیت موضوع کند و ما را وادار کند که شخصیت والای پیامبر اکرم(ص) را بیشتر به همۀ اهل عالم معرفی کنیم؛ همین فتنه اهانت به پیامبر اکرم(ص) را وسیله‌ای قرار دهیم برای بازمعرفی کردن پیامبر اسلام(ص) در سطح جهان.
ما می‌توانیم به دو صورت به معرفی پیامبر اکرم(ص) به جهانیان اقدام نماییم: اول با استفاده از کتب مقدس پیشینیان و اشارات و تصریحاتی که در آن متون به شخصیت پیامبر خاتم(ص) شده است؛ که نمونه‌های آن کم نیست. حتی ما کافی است در جریان این معرفی به تفاسیری که خودمان از آن متون داریم اقدام کنیم. سخن حق بالاخره مخاطب خود را پیدا خواهد کرد.
دوم با استفاده از متون دینی خودمان، اینکه جهانیان بدانند ما چه اعتقادی نسبت به پیامبرمان داریم خیلی اهمیت دارد. هیچ مانعی هم برای این معرفی نیست، جز اینکه خدای نکرده ما آن لیاقت یا توفیق لازم را برای معرفی شخصیت شخص اول عالم امکان نداشته باشیم.
به راحتی می‌توانید در بسته‌های فرهنگی مختلف، متناسب با انواع مخاطبان و در ارتباط با موضوعات مختلفی که مورد علاقه آدم‌های این دوره و زمانه است، متونی را در معرفی رسول خدا(ص) و اسلامِ عزیز، به زبان‌های مختلف تولید کنید و به اقصی نقاط عالم بفرستید و یا از طریق اینترنت در اختیار همگان قرار دهید.
ما باید اعتقاد خودمان را درباره پیامبر اکرم(ص)، برای همۀ جهانیان مطرح کنیم. بالاخره سخن حق اثر خودش را می گذارد. نگویید آنها که مسلمان نیستند که باورها و اعتقادات دینی ما را بپذیرند و بحث ما را دربارۀ خاتمیت رسل و اعظم بودن پیامبر اسلام(ص) از ما بپذیرند. شما کاری به این حرف‌ها نداشته باشید، شما فقط بگویید که ما به این حرف معتقد هستیم و این جزء اعتقادات ماست. دل‌های باصفا و اندیشه‌های روشن، وقتی با این حرف‌ها مواجه شوند حقانیت آن را متوجه می‌شوند؛ لااقلش این است که احتیاط می‌کنند و برای اعتقادات ما احترام قایل خواهند شد و ممکن است بعضی‌ها با همین آگاهی، متنبه و متحول شوند.
امروز روز معرفی اسلام و شخص پیغمبر اکرم(ص) به جهان است، روز سخن گفتن از انسانیت یا دیگر مفاهیم اخلاقی عام نیست

امروز روز معرفی اسلام به جهانیان است، روز سخن گفتن از انسانیت یا دیگر مفاهیم اخلاقی عام نیست، از انسانیت و اخلاق بیشتر از ما، قرن‌هاست دیگران سخن گفته‌اند و قدرت‌مندان به همین وسیله مردم را فریب داده‌اند و اندیشمندان نیز جز حرف فایده‌ای نرسانده‌اند؛ اگر ما هم از انسانیت سخن بگوییم، صداقتمان برای اهل عالم از کجا معلوم خواهد شد و چه تغییری در اوضاع عالم ایجاد خواهد شد؟
امروز برای جامعۀ بشری، اخلاق بدون مکارم اخلاق و مکارم اخلاق بدون پیامبر خاتم(ص) نجات بخش نیست. این را باید به همه بگوییم.
این اعتقاد به اسلام و تعلق خاطر داشتن به شخص پیامبر اکرم(ص) است که نجات بخش است؛ ما باید این مطلب را باور کنیم؛ امروز برای جامعه بشری اخلاق بدون مکارم اخلاق و مکارم اخلاق بدون پیامبر خاتم(ص) نجات بخش نیست؛ این را باید به همه بگوییم.
وجود شخص نازنین پیامبر اکرم(ص) در میان منظومۀ معارف اخلاقی و مفاهیم دینی مانند خورشید است نسبت به منظومه شمسی؛ یک وجود فرعی، تبعی یا تعارفی نیست؛ ما باید همه به سوی او دعوت کنیم اصراری بر پذیرفتن حرف‌مان نداریم؛ اما به آنها بگوییم راه نجات کجاست دل‌های آماده می‌پذیرند.
چرا پیامبر اکرم(ص) فرموده است که هر موقع نام مرا شنیدید، واجب است که باصدای بلند بر من و اهل‌بیت من صلوات بفرستید؟ صلوات با صدای بلند فقط برای این نیست که چند متر آن طرف‌تر هم صدای ما را بشنوند. بلکه معنای سادۀ صلوات با صدای بلند این است که احترام ما به پیغمبر اسلام(ص) را همۀ اهل عالم ببینند و متوجه شوند.
باید آن‌قدر احترام پیامبر(ص) را بالا ببریم که کسی جرأت بی‌احترامی به ایشان را نکند
این مقدار حرمتی که ما برای پیغمبر اکرم(ص) نگه می‌داریم کافی نیست و بیش از این جا دارد و لازم است که حرمت ایشان را رعایت کنیم؛ یعنی بر ما واجب است که برای بالابردن احترام پیغمبر اکرم(ص) کار کنیم. ما باید روز به روز احترام پیغمبر خود را بالاتر ببریم و این قدر این احترام را بالا ببریم که احدی جرات نکند به ایشان بی‌احترامی کند، متاسفانه ما در این باره کم‌کاری‌ کرده‌ایم.
ما شیعیان معتقدیم تمام ائمه معصومین در راه حفظ نام پیامبر عظیم الشأن(ص) مجاهدت کرده‌اند و مظلومیت‌ها را تحمل کرده‌اند و امامان ما با همۀ مقام معنوی و معرفتی وجود خود را وقف حفظ سنت پیامبر اکرم(ص) کرده‌اند؛ ما باید در پیروی از امامان معصوم جان خود فدای پیامبر اکرم(ص) کنیم، جهاد برای گسترش معرفت جهانی نسبت به پیامبر اکرم(ص) که حداقل وظیفۀ ماست.
محور وحدت جهان اسلام، قرآن کریم و شخص نازنین پیامبر اکرم(ص) است، به خاطر باقی ماندن پیغمبر اکرم(ص) به عنوان محور وحدت بود که امامان ما همۀ مظلومیت‌ها را تحمل کردند؛ اینها با بی‌احترامی به پیغمبر(ص) وظیفۀ ما را در معرفی ایشان به همۀ عالم به ما یادآوری می‌کنند.
اینهایی که دارند قرآن آتش می‌زنند در واقع حرمت قرآن را به ما یادآوری می‌کنند، اینهایی که دارند به پیغمبر اکرم(ص) بی‌احترامی می‌کنند وظیفۀ ما را به ما یادآوری می‌کنند که ما شخص شخیص پیغمبر اکرم(ص) را به اهل عالم معرفی کنیم و ما باید از این فرصت استفاده کنیم.
معرفی رسول خدا(ص) بر تبیین دیگر مفاهیم دینی مقدم است
حرمت پیغمبر اکرم(ص) و بیان سیره نورانی ایشان، مؤثرتر از تمام استدلال‌های عقلی است که ما برای اثبات عقلانیت دین و وحدانیت پروردگار عالم داریم. نباید غرق مباحث نظری بشویم. مردم دنیا غالبا با فطرتشان زندگی می‌کنند. غرق مباحث و نقادی‌های فلسفی نشویم، تصور نکنیم تا وقتی شبهه‌های فیلسوف‌های ملحد را از سر راه بر نداریم مردم به پیامبران ایمان نمی‌آورند.
باید ابتدا انسان‌ها را مستقیماً با شخصیت باعظمت پیغمبر اکرم(ص) مواجه کنیم؛ امیرالمؤمنین(ع) در نامۀ 31 نهج البلاغه که برای ما یک الگوی آموزشی خوب محسوب می‌شود، قبل از اینکه برای جوان خود از خدا سخن بگوید، از پیغمبر خدا(ص) سخن می‌گوید و می‌فرماید: بدان پسرم! هیچ کس چون رسول خدا(ص) از خدا برای ما خبر نیاورده‌ است، رهبرى او را پذیرا باش، و براى رستگارى، راهنمایى او را بپذیر؛ وَ اعْلَمْ یَا بُنَیَّ أَنَّ أَحَداً لَمْ یُنْبِئْ عَنِ اللَّهِ سُبْحَانَهُ کَمَا أَنْبَأَ عَنْهُ الرَّسُولُ(ص) [عَلَیْهِ نَبِیُّنَا ص‏] فَارْضَ بِهِ رَائِداً وَ إِلَى النَّجَاةِ قَائِداً)(نهج البلاغه/نامۀ31)
در واقعیت تاریخ اسلام هم شما می‌بینید که اول مردم مکه پیامبر(ص) را دیدند و به او اعتماد پیدا کردند، بعداً از او دربارۀ خدا شنیدند و پذیرفتند. نه اینکه اول خدا را دیده باشند و بعد خدا به آنها گفته باشد حالا که به من معتقد شدید و توحید و عدالت مرا پذیرفتید، حالا بروید سراغ این پیامبر و به او ایمان بیاورید!

اول رسول خدا(ص) به مردم فرمودند: آیا به من اعتماد دارید؟ همه گفتند آری، شما امین ما هستید و بعد پیامبر(ص) به آنها فرمود که بگویید «لااله الا الله» تا رستگار شوید. (یَا أَیُّهَا النَّاسُ قُولُوا لَا إِلَهَ‏ إِلَّا اللَّهُ‏ تُفْلِحُوا؛ بحارالانوار/ج18/ص202)

ما باید پیامبر(ص) را به اهل عالم معرفی کنیم دستگاه‌های تبلیغاتی این مملکت که مملکت رسول‌الله(ص) است همه باید در خدمت پیامبر اکرم(ص) قرار گیرند، پیامبری که امیرالمؤمنین(ع) با همۀ عظمتش می‌فرماید: «همانا من بنده‌ای از بندگان محمد(ص) هستم؛ إِنَّمَا أَنَا عَبْدٌ مِنْ‏ عَبِیدِ مُحَمَّدٍ ص»(کافی/ج1/ص90)
انسان‌های سالم تنها با شنیدن اوصاف پیامبر اکرم(ص) ایمان خواهند آورد
بسیاری از انسان‌ها به خاطر فطرت خداجو و حقیقت‌طلبی که دارند وقتی آنها را با نام و یاد و سیرۀ پیامبر اکرم(ص) مواجه کنیم، خواهند پذیرفت و حتی به استدلال عقلی هم نیاز ندارند؛ برای این انسان‌ها فقط کافی است که حقیقت را عرضه کنیم تا با آن آشنا شوند و بپذیرند.
به عنوان مثال ابوذر غفاری کسی بود که تنها با دیدن رسول خدا(ص) و در اولین آشنایی با حضرت به ایشان ایمان آورد. ابوذر در دوران دعوت مخفی پیامبر اکرم(ص) آوازه ایشان را شنید و آمد در شهر مکه کنار خانه کعبه اما نمی‌دانست کجا باید برود، علی(ع) که در آن زمان نوجوان بود، آمد کنار ابوذر نشست و وقتی دید که او در شهر غریب است او را به خانۀ خود دعوت کرد و سه روز ابوذر در منزل علی(ع) مهمان بود. بعد باب گفت‌وگو باز شد و ابوذر از علی(ع) پرسید: شنیده‌ام پیامبری آمده است، آیا او را می‌شناسی؟ علی(ع) فرمود بله او را می‌شناسم، می‌خواهی تو را نزد ایشان ببرم؟ ابوذر با کمال میل پذیرفت و به اتفاق به نزد پیامبر اکرم(ص) رفتند. وقتی به محضر پیامبر اکرم(ص) رسیدند ابوذر در ابتدا لحظاتی به پیامبر اکرم(ص) نگاه کرد و بعد پرسید: آیا شما پیامبر خدا هستید؟ حضرت فرمود: بله و ابوذر بلافاصله ایمان آورد و مسلمان شد.» (الإصابة/ج‏7/ص/106؛ دلائل النبوة بیهقی/ج1/ص79)
هیچ کس در جهان به انبیاء گذشته این قدر که ما احترام می‌گذاریم احترام نمی‌گذارد
پیامبر اکرم(ص) تکمیل‌کننده رسالت تمام انبیاء گذشته است، هیچ کس در جهان به انبیاء گذشته این قدر که ما احترام می‌گذاریم احترام نمی‌گذارد. به عنوان مثال، احترامی که ما مسلمانان در جریان مناسک حج، به حضرت ابراهیم(ع) می‌گذاریم هیچ یک از پیروان ادیان ابراهیمی نمی‌گذارند.
بزرگترین همایش بین‌المللی ما حج است که میلیون‌ها نفر مسلمان از اقصی‌ نقاط عالم جمع می‌شوند و در رنگ‌های مختلف یک عملیات بسیار دیدنی در آنجا انجام می‌گیرد؛ این کارها باید توسط مردم عالم دیده شود ولی متاسفانه دیده نمی‌شود. شاید نظام سلطه، هرساله میلیون‌ها دلار هزینه می‌کند فقط برای اینکه حجِ مسلمین توسط اهل عالم درست دیده نشود.
شما وقتی به حج می‌روید، می‌بینید تماماً آثار حضرت ابراهیم(ع) تعقیب می‌شود و مورد احترام قرار می‌گیرد. حضرت ابراهیم(ع) پدر تمام ادیان زندۀ دنیاست. مسیحیان همه داستان‌های حضرت ابراهیم را می‌دانند، یهودیان نیز همه داستان‌های حضرت ابراهیم را می‌دانند و برایشان جالب خواهد بود که ببینند مسلمانان جمع می‌شوند و قدمگاه حضرت ابراهیم را این‌قدر احترام می‌گذارند و در محل قربانی کردن حضرت اسماعیل چه مراسم باعظمتی برگزار می‌کنند و یا در مواقف حضرت ابراهیم(ع) چه مناسکی انجام می‌دهند، سعی بین صفا و مروه نیز برای همسر حضرت ابراهیم است. یعنی ما اینجا حرف مشترک داریم و این برای پیروان آن ادیان هم جالب است. ما باید از این نقاط اشتراک میان مسلمین و ادیان ابراهیمی به خوبی استفاده کنیم.
حج تنها نقطه مشترک مذاهب اسلامی نیست، بلکه می‌تواند نقطۀ اشتراک تمام ادیان ابراهیمی باشد؛ اگر حج را نقطه تلاقی ادیان بدانیم تحولی در عالم پدید خواهد آمد.
باید به همه مردم عالم بگوییم کعبه مسلمین را حضرت ابراهیم ساخته است/ چرا تا کنون برای حج، یک فیلم سینمایی درخور و بین المللی ساخته نشده است؟!
آنها برای مردم خودشان پنهان کرده‌اند که بنیان‌گذار خانه کعبه حضرت ابراهیم است و ما باید این را آشکار کنیم و به همه مردم عالم بگوییم که خانه کعبه مسلمان‌ها را حضرت ابراهیم ساخته است که پدر همه ادیان الهی عالم است.
همه ادیان ابراهیمی پس از معرفی حج، نسبت به مسلمانان مهربان خواهند شد؛ متاسفانه ما از این مشترکات به خوبی استفاده نکرده‌ایم، مسلمانان‌ها این‌قدر توجه ندارند به اینکه دینشان چقدر نسبت به همه ادیان فراگیر است؛ بهانه با عظمتی مثل حج در اختیار ما مسلمانان است ولی نتوانسته‌ایم حج را به همه عالم معرفی کنیم و این از نقاط ضعف ماست.
چرا تاکنون برای حج به این عظمت، یک فیلم سینمایی درخور و بین‌المللی ساخته نشده است؟! سال‌هاست که ما تلاش می‌کنیم بگوییم برای حج، یک فیلم سینمایی با عظمت ساخته شود تا همه مردم جهان در این فیلم نقاط مشترک اسلام و دیگر ادیان الهی را به چشم خود ببینند ولی متاسفانه صدایمان به جایی نرسید.
هر کس با خداوند ارتباط ویژه برقرار کند، قداست و نور پیدا خواهد کرد
یکی از کارهایی که دین انجام می‌دهد این است که تولید مقدسات می‌کند خداوند متعال به هر چیزی که نظر ویژه بی‌افکند، آن امر مقدس خواهد شد، و هر کسی با خداوند ارتباط و نسبت ویژه‌ای پیدا کند، به تناسب و به قدر استعدادش و به قدر ارتباطش با پروردگار عالم، قداست پیدا خواهد کرد.
در تمام ادیان آسمانی احترام مقدسات امری لازم تلقی شده است و آداب خاصی هم برای نحوه ارتباط با مقدسات بیان شده است، مقدسات هم باید در قلب ما عظمت داشته باشند و هم باید در ظاهر مورد احترام باشند.
وقتی خداوند برای اولین بار با حضرت موسی(ع) سخن می‌گوید پس از بیان اولین کلمات، بلافاصله درباره آداب رعایت مقدسات به حضرت موسی توصیه می‌کند و می‌فرماید: «من پروردگار توام، کفش‌هاى خود را بیرون آر که تو در سرزمین مقدس طوى هستى؛ إِنِّی أَنَا رَبُّکَ فَاخْلَعْ نَعْلَیْکَ إِنَّکَ بِالْوادِ الْمُقَدَّسِ طُوىً»(طه/12)
یعنی خداوند کلام خود را آشکارا قطع می‌کند و به او آداب رعایت مقدسات را توصیه می‌کند که به احترام این زمین مقدس، کفش‌های خود را درآور. علامه طباطبایی می‌فرماید که آن زمین، مکان خاصی نبوده و جایی مثل جاهای دیگر بوده ولی وقتی خداوند یک کلمه با موسی سخن می‌گوید آنجا مقدس می‌شود.
وقتی حرمت مؤمن از حرمت خانۀ کعبه بالاتر است، ببینید شخص پیامبر(ص) چقدر حرمت دارد
یکی از مقدس‌ترین مکان‌ها در عالم خانه کعبه است؛ قداست خانه کعبه به حدی است که هر کس می‌خواهد به آنجا مشرف شود باید مُحرم شود و آداب خاصی را رعایت نماید، از سوی دیگر در روایات داریم حرمت مؤمن از حرمت خانۀ کعبه‌ بیشتر است. (عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ(ع) قَالَ: الْمُؤْمِنُ أَعْظَمُ حُرْمَةً مِنَ الْکَعْبَةِ ؛ خصال/ج‏1/ص27)
وقتی حرمت مؤمن از حرمت خانه کعبه با اینهمه قداست بالاتر است، ببینید که شخص نازنین پیامبر اکرم(ص) چقدر حرمت دارد؛ برخوردهای احکام دینی با کسی که حرمت پیغمبر(ص) را بشکند، برخوردهای سهمگین و عجیبی است و اصلاً نباید در مورد او کوتاه آمد.
دفاع جانانۀ علی(ع) از حرمت رسول‌الله(ص) در برخورد با یک اعرابی
در مورد رعایت حرمت رسول‌الله(ص) توسط علی(ع) روایات زیادی داریم به عنوان مثال امام صادق(ع) می‌فرمایند: «یک اعرابى نزد پیغمبر(ص) آمد و مدعى شد که هفتاد درهم بهاى ناقه از او طلبکار است پیغمبر به او فرمود آن را از من دریافت نکردى، گفت نه! فرمود من آن را به تو پرداخته‌ام. اعرابى گفت راضیم که مردى میان من و تو قضاوت کند پیغمبر برخاست با او نزد یکى از مردان‏ قریش به محاکمه رفتند آن مرد باعرابى گفت چه ادعائى به رسول خدا(ص) دارى؟ گفت هفتاد درهم بهاى یک ناقه که باو فروختم، به پیغمبر گفت یا رسول اللَّه چه می‌گوئى؟ فرمود باو پرداخته‏ام. آن مرد قریشى گفت یا رسول اللَّه شما به طلب او اقرار کردید باید یا دو گواه بیاورید که به او پرداختید و یا هفتاد درهم را باو بپردازید.

پیغمبر خشمناک برخاست و رداء خود را می‌کشید و فرمود بخدا من نزد کسى روم که بحکم خداى تعالى میان ما حکم کند با او نزد امیر المؤمنین على بن ابى طالب(ع) به محاکمه آمد. على(ع) باعرابى گفت چه ادعائى به رسول خدا (ص) دارى؟ گفت هفتاد درهم بهاى ناقه‏اى که باو فروختم گفت یا رسول اللَّه چه می‌فرمائى؟ فرمود باو پرداختم گفت اى اعرابى رسول خدا (ص) فرماید من به تو پرداخته‌ام آیا راست می‌گوید؟ گفت نه به من نپرداخته! امیرالمؤمنین شمشیر کشید و گردن آن اعرابى را زد و در بیان علت قبل او به رسول خدا (ص) عرضه داشت یا رسول اللَّه براى آنکه تو را تکذیب کرد هر که تو را تکذیب کند خونش حلال است و قتلش واجب است؛ ... قَالَ یَا أَعْرَابِیُّ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ(ص) یَقُولُ قَدْ أَوْفَیْتُکَ فَهَلْ صَدَقَ فَقَالَ لَا مَا أَوْفَانِی فَأَخْرَجَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ(ع) سَیْفَهُ مِنْ غِمْدِهِ وَ ضَرَبَ عُنُقَ الْأَعْرَابِیِّ؛ أمالی الصدوق ؛ ص102)
کسی که به پیامبر(ص) بی‌حرمتی کند، حتی در پناه کعبه نیز در امان نیست
پیامبر اکرم(ص) پس از فتح مکه و فائق آمدن بر کفار، ابوسفیان، هند جگرخواره و حتی غلام هند را که قاتل حمزۀ سیدالشهداء بود، مورد عفو قرار داد ولی در مورد کسانی که با سرودن برخی اشعار، به پیامبر اکرم(ص) بی‌احترامی کرده بودند فرمود که آنها را به قتل برسانید حتی اگر به خانۀ کعبه پناه ببرند. (تاریخ‏الطبری/ج‏3/ص58)
شما می‌دانید حتی اگر کسی مهدور الدم باشد و به خانه کعبه پناه ببرد، مادامی که در پناه خانه کعبه است، در امان خواهد بود ولی حکم کسی که به پیغمبر(ص) بی‌حرمتی کرده باشد، کاملاً متفاوت است و این به خاطر اهمیت موضوع است.
بعضی‌ها پشت درِ برخی شبهات شبه روشن‌فکری معطل مانده‌اند که با این قبیل احکام اسلامی چه کار کنند؟! فطرت خودشان را زیر پا گذاشته‌اند و از عقلانیت هم بهره نمی‌برند که بفهمند آثار و فوائد چنین احکامی چقدر روشن است و برای تامین آزادی بشر، آزادی بیان و حرمت انسان چقدر لازم و ضروری است.
کسی که به پیامبر اکرم(ص) احترام نگذارد، آیا به انسان‌های دیگر احترام خواهد گذاشت؟/کسی که به پیامبر اکرم(ص) بی‌‌احترامی می‌کند، دشمن بشریت است
کسی که به پیامبر اکرم(ص) احترام نگذارد، آیا به انسان‌های دیگر احترام خواهد گذاشت؟ به آزادی بیان احترام خواهد گذاشت؟ به کودکان معصوم ترحم خواهد کرد؟ معلوم است که چنین فردِ خبیثی، از قاتل هزاران انسان بی‌گناه نیز پَست‌‌تر و خبیث‌تر است.
طبیعتاً فطرت انسان حکم می‌کند که قتل یک انسان بی‌گناه زشت و ناپسند است و همین فطرت انسان هم حکم می‌کند که حفظ حرمت و لطافت روح یک انسان نیز لازم و ضروری است و لطافت روح پیامبر عظیم الشأن اسلام(ص) خیلی بالاتر از لطافت روح یک انسان معمولی است. لذا معلوم است کسی که به پیامبر اکرم(ص) بی‌‌احترامی می‌کند، استعداد فعال برای دشمنی با بشریت را دارد، ضمن آنکه مقدمات هر ظلم و جوری را در عالم فراهم کرده است.
نیاز به استدلال ندارد که کسانی که به شخصیت پیامبر اکرم(ص) بی‌احترامی می‌کنند از کمترین مواهب فطری برخوردار نیستند و زمینه ساز هرنوع ظلم و جور در عالم هستند. همانطور که امروزه به وضوح می‌بینید چگونه قدرت‌های فاسد و زورگو پشت سر توهین کنندگان هستند.
باید ترس بی‌افتد به جان جنایت‌کاران و حرمت‌شکنان تا دست از کار خود بردارند و الا با موعظه و نصیحت اصلاح نخواهند شد؛ همان‌طور که مقام معظم رهبری فرمودند، اگر سلمان رشدی و آن کشیش جنایتکار که قرآن را آتش زد و دیگر کسانی که به مقدسات اسلام بی‌حرمتی کردند، به سزای اعمال خود می‌رسیدند کار به این جنایت‌ هولناک نمی‌کشید. ما باید محکم بر سر این موضع بایستیم و آن را به همۀ اهل عالم اعلام کنیم.
*اعتراض‌ مردم منطقه به اهانت اخیر، نشان داد ماهیت انقلاب‌های منطقه «بیداری اسلامی» بوده است
این حرکت‌هایی که در کشورهای اسلامی در اعتراض به حرمت‌شکنیِ اخیر، صورت گرفت به خوبی نشان داد که ماهیت پنهان و پیدای جنبش‌های منطقه «بیداری اسلامی» بوده است و نه «بهار عربی». کسانی که ماهیت انقلاب‌های اخیر منطقه را چیزی غیر از بیداری اسلامی تلقی می‌کردند بروند این موجی که در جهان اسلام در دفاع از نبیِ مکرم اسلام(ص) ایجاد شده است را ببینند.
این موج عظیم مردمی، در اعتراض به اهانت اخیر، آن‌قدر قدرتمند بود که حتی برخی از حکام سرسپردۀ منطقه نیز ناچار شدند تاحدی با آن همراهی کنند؛ اینجا حقیقت فرمایش مقام معظم رهبری دربارۀ اینکه حقیقت این انقلاب‌ها، «بیداری اسلامی» بوده است، برای همه معلوم می‌شود.
هیات شهدای گمنام، شب‌های جمعه هر هفته با سخنرانی حجت‌الاسلام و المسلمین علیرضا پناهیان و مداحی برادر میثم مطیعی با حضور دانشجویان و جوانان تهرانی در خیابان ولیعصر، خ فرهنگ، حسینیۀ قهرودی‌ها برگزار می‌شود. پناهیان در تنها سخنرانی هفتگی خود در پایتخت، ضمن پیگیری بحث تربیت ولایی، به تناسب به تحلیل مسائل روز می‌پردازد.


خبرگزاری فارس
ادامه نوشته

داستان شگفت انگیز جرجیس نبی (علیه السلام)



حق تعالى حضرت جرجیس علیه السّلام را پیغمبر گردانید و فرستاد او را بسوى پادشاهى كه در شام مى ‏بود كه او را «داذانه» مى‏گفتند و بت مى‏پرستید، پس به او گفت: اى پادشاه! قبول كن نصیحت مرا، سزاوار نیست خلق را كه عبادت كنند غیر خدا را و رغبت نمایند در حاجات خود بسوى غیر او، پس پادشاه به آن حضرت گفت: از اهل كدام زمینى؟
فرمود: من از اهل رومم و در فلسطین مى ‏باشم. پس امر كرد كه آن حضرت را حبس كردند و بدن مباركش را به شانه‏هاى آهنین مجروح كردند تا گوشتهاى او ریخت و سركه بر بدنش مى‏ ریختند و پلاسهاى درشت بر آن بدن مجروح مى ‏مالیدند، پس امر كرد كه سیخ هاى آهن را سرخ كنند و بدنش را به آنها داغ كنند، چون دید كه به اینها كشته نشد امر كرد میخهاى آهن بر رانها و زانوها و كف پاهاى او كوبیدند، چون دید به اینها نیز كشته نشد امر كرد میخهاى بلند از آهن ساختند و بر سرش فرو بردند كه مغز سرش روان شد، و فرمود سرب را آب كردند و بر بدنش ریختند و ستونى از آهن در زندان بود كه كمتر از هیجده نفر آن را نقل نمى‏توانستند نمود حكم كرد كه آن را بر روى شكم او بگذارند، چون شب تاریك شد مردم از او پراكنده شدند، اهل زندان دیدند ملكى به نزد آن حضرت آمد و گفت: اى جرجیس! حق تعالى مى ‏فرماید: صبر كن و شاد باش و مترس كه خدا با تو است و تو را از ایشان خلاصى خواهد داد و ایشان تو را چهار مرتبه خواهند كشت و من الم و آزار را از تو دفع مى ‏كنم.
چون صبح شد آن پادشاه گمراه آن مقرّب درگاه اله را طلبید و حكم نمود كه تازیانه‏اى بسیار بر پشت و شكم آن حضرت زدند و بازگفت كه او را به زندان برگردانیدند و به اهل‏ مملكت خود فرمانها نوشت كه هر ساحر و جادوگرى كه در مملكت او باشد به نزد او بفرستند، پس فرستادند ساحرى را كه از همه ساحران ماهرتر بود و هر جادوئى كه توانست كرد و در آن حضرت تأثیر نكرد، پس زهر كشنده‏اى آورد و به آن حضرت خورانید، پس آن حضرت فرمود: «بسم اللّه الّذی یضلّ عند صدقه كذب الفجرة و سحر السّحرة» پس هیچ ضرر به آن حضرت نرسانید، پس آن ساحر گفت: اگر من این زهر را به جمیع اهل زمین مى‏خورانیدم هرآینه قوتهاى ایشان را مى‏كند و احشاى ایشان را مى‏ریخت و خلقت همه را متغیر مى‏كرد و دیده‏هاى ایشان را كور مى‏كرد، پس اى جرجیس! توئى نور و روشنى‏بخش راه هدایت و چراغ ظلمات اهل ضلالت و توئى حقّ یقین، شهادت مى‏دهم كه خداوند تو بر حقّ است و هر چه غیر اوست باطل است، به او ایمان آوردم و تصدیق كردم به پیغمبران او و توبه مى‏كنم بسوى او از آنچه مرتكب شدم.
پس پادشاه او را كشت، و باز آن حضرت را به زندان فرستاد و او را به انواع عذاب معذّب گردانید و فرمود او را پاره پاره كردند و در چاهى افكندند و مجلسى آراست و مشغول شد به شراب و طعام خوردن، پس حق تعالى امر فرمود باد را كه ابر سیاهى برانگیخت و صاعقه‏ هاى عظیم حادث شد، و زمین و كوهها بلرزیدند و مردم همه ترسیدند كه هلاك خواهند شد، خدا میكائیل را امر فرمود بر سر چاه آمد و گفت: برخیز اى جرجیس به قوّت خداوندى كه تو را آفریده و مستوى الخلقه گردانیده است.
پس آن حضرت زنده و صحیح برخاست، و میكائیل او را از چاه بیرون آورد و گفت:صبر كن و بشارت باد تو را به ثوابهاى الهى.
پس جرجیس علیه السّلام بازرفت به نزد پادشاه و فرمود: حق تعالى مرا بسوى تو فرستاده است كه به من حجت بر تو تمام كند، پس سپهسالار لشكر او گفت: ایمان آوردم به خداى تو كه تو را بعد از مردن زنده گردانید و گواهى مى‏دهم كه او حقّ است و هر خدائى غیر او هست همه باطلند، و چهار هزار كس متابعت او كردند و ایمان آوردند و تصدیق آن حضرت نمودند، پس پادشاه همه را به شمشیر قهر هلاك كرد و امر فرمود لوحى از مس ساختند و آتش بر روى آن افروختند تا سرخ شد و آن حضرت را به روى آن خوابانیدند و سرب گداخته در گلوى او ریختند و میخهاى آهن بر دیده‏ها و سر مباركش دوختند پس میخها را كشیدند و سرب گداخته به جاى آنها ریختند، پس چون دید كه به اینها كشته نشد امر كرد آتش بر آن حضرت افروختند تا سوخت و خاكستر شد و امر كرد تا خاكسترش را به باد دادند.
پس خدا امر فرمود حضرت میكائیل علیه السّلام را كه حضرت جرجیس علیه السّلام را ندا كرد و زنده شد و ایستاد به امر خدا و رفت به نزد پادشاه در وقتى كه در مجلس عام نشسته بود و باز تبلیغ رسالت الهى به او نمود، پس شخصى از اصحاب آن گمراه برخاست و گفت: در زیر ما چهارده منبر هست و در پیش ما خوانى هست و چوبهاى اینها از درختهاى متفرّقند كه بعضى میوه دهنده و بعضى غیر میوه، اگر سؤال كنى از پروردگار خود كه هر یك از اینها را درختى گرداند و پوست و برگ بهم رسانند و میوه بدهند من تصدیق تو مى‏كنم.
پس آن حضرت به دو زانو درآمد و دعا كرد، در همان ساعت همه درخت شدند و برگ و میوه بهم رسانیدند، پس پادشاه امر كرد آن حضرت را در میان دو چوب گذاشتند و آن چوبها را با آن حضرت با ارّه به دونیم كردند پس دیگ بزرگى حاضر كردند، زفت و گوگرد و سرب در آن دیگ ریختند و جسد شریف آن حضرت را در آن دیگ گذاشتند و آتش افروختند در زیر آن دیگ تا جسد آن حضرت با آنها بهم آمیخته شد، پس زمین تاریك شد، و حق تعالى حضرت اسرافیل را فرستاد نعره‏اى بر ایشان زد كه همه به رو در افتادند و دیگ را سرنگون كرده گفت: برخیز اى جرجیس به اذن خدا، پس به قدرت حق تعالى آن حضرت صحیح و سالم ایستاد و رفت به نزد آن پادشاه ملعون گمراه باز تبلیغ رسالت نمود.
چون مردم او را دیدند تعجب كردند، پس زنى آمد و به آن حضرت عرض كرد: اى بنده شایسته خدا! ما گاوى داشتیم كه به شیر آن تعیّش مى‏كردیم و مرده است و مى‏خواهیم كه آن را زنده گردانى.
آن حضرت فرمود: این عصاى مرا بگیر ببر و بر سر گاو خود بگذار و بگو: جرجیس مى ‏گوید برخیز به اذن خدا.
چون چنین كرد گاو زنده شد، و آن زن ایمان آورد.
پس پادشاه گفت: اگر من این ساحر را بگذارم، قوم مرا هلاك خواهد كرد.
پس همه اجتماع كردند بر قتل آن حضرت، پس امر كرد كه آن حضرت را بیرون برند و گردن بزنند، پس چون آن حضرت را بیرون بردند عرض كرد: خداوندا! اگر بت‏پرستان را هلاك خواهى كرد از تو سؤال مى‏كنم كه مرا و یاد مرا سبب شكیبائى گردانى براى هر كه تقرّب جوید بسوى تو به صبر كردن در نزد هر هولى و بلائى.
پس باز آن حضرت را گردن زدند و برگشتند، همه به یك‏دفعه به عذاب الهى هلاك شدند.
حیاة القلوب ج‏2 1295

با نامحرمان تماس نداشته باشید چه زن باشد و چه مرد!








سفارشات استاد بزرگوار حسن زاده آملی در جمع دوستان طلبه

باید گفتارمان قال الله باشد، کنار سفره ی قرآن باشیم و بهره برداری بسته به این است که اشخاص دور این سفره که باشند، و هاضمه ها چقدر باشد! داریم که قرآن (القرآن مادبه الله) یعنی قرآن سفره معرفت الهی است، قرآن ادب آموز است و ادب یعنی نگاه داشتن حد هر چیز. قرآن انسانها را فرشته خوی می کند و شما خودتان را آمادگی دهید که در این اقیانوس، غواصی کنید. هر کس هر چه می خواند بداند که :انما یعرف القرآن من خوطب به. قرآن روح است و روایت ها بدن قرآنند، ظل قرآنند، بیانگر قرآنند! دنیا را ول کنید، دنیاخودش تامین می شود.در حدیث هست که :ای دنیا، هر کس به دنبالت آمد خسته اش کن و هر کس به تو اعراض کرد بدنبالش برو. بله دنیا خودش تامین می شود.
ما همه باغ را دیده ایم، اگر نهال زیر نظر باغبان باشد رشد می کند، شما کشیک نفس بکشید؛ مراقب خودتان باشید، بدانید که فقط یک رنگ داریم: صبغه الله. باران از اول بی رنگ است، فسالت او دیه بقدرها، بعد که با خاک نشین ها همنشین میشود، بو می گیرد، رنگ میگیرد، القلب حرم الله فلا تسکن فی حرم الله غیر الله، دل شما حرم الله است نگذارید که در این حرم بیگانه بیاید: منظر دل نیست جای صحبت اغیار، جز خدا را در این حرم راه ندهید،کشیک نفس و مراقبت نفس را از یاد نبرید.امام محمد باقرعلیه السلام فرمود: گناه نقطه ظلمانی در دل و ثواب نقطه نورانی است، اگر چنانچه نقطه گناهی در دل باشد، خطور خطیره ای باشد،این نقطه را نگذارید ریشه بدواند، گوشمالی اش دهید.اگر زیاد شود،دل مثل کاسه ای می شودکه دهانه اش رو به زمین است و پشت اش به آسمان است! ظرف دل اگر بسوی آسمان باشد فیض میگیرد، این گناه است که دل را سرنگون میکند، انسان را مثل حیواناتی میکند که همیشه پوزه شان به زمین است و هرگز سر به آسمان ندارد. گناه انسان را پلید میکند، فکر انسان را هم از نازک بینی باز میدارد.
سعی کنید با نامحرمان تماس نداشته باشید چه زن باشد و چه مرد! چرا که هر کس که با خدا انس نداشته باشد نامحرم است!! (1)

ائمه و پیشوایان پیوسته براى تكامل خود تلاش می‏كردند. آنها با انجام اعمال صالح و عبادت و راز و نیاز در این مسیر گام بر میداشتند.
امام سجاد علیه السلام مى‏فرماید: «الهى لا تدع خصلة تعاب منّى الّا اصلحتها»
خدایا اگر خصلت بدى در من وجود دارد، آن را اصلاح فرما.
به امام سجاد علیه السلام گفتند: چقدر عبادت میكنى؟ امام اشك میریزد و میفرماید:
عبادت من كجا و عبادت على علیه السلام كجا؟
به على علیه السلام میگویند چرا براى عبادت این همه خود را به زحمت میاندازى؟
جواب میدهد: عبادت من كجا و عبادت پیامبر كجا!
یكى از همسران پیامبر به او عرض میكند: یا رسول اللّه! خداوند كه این همه به شما لطف دارد و آمرزیده هستى، چرا این همه خودت را به زحمت میاندازى؟!
پیامبر پاسخ مى‏دهد: آیا بنده شكرگزارى نباشم.
پیامبر آنچنان در مسیر كمال به تلاش و مجاهده پرداخته بود كه خداوند به آن‏ حضرت میفرماید: «طه ما انزلنا علیك القرآن لتشقى‏» اى پیامبر! ما قرآن را بر تو نازل نكردیم كه خود را به مشقت افكنى! (2)
در حدیثى پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله میفرماید: «ما عرفناك حقّ معرفتك» (3)
خداوندا! ما هیچ گاه تو را آنگونه كه شایسته است نشناختیم.
درس بسیار ارزنده‏ اى كه از این مطالب میتوان آموخت آن است كه ما هیچ گاه نباید به آن چه اندوخته‏ ایم، دلخوش باشیم.

ما نباید به مسافت و راهى كه طى كرده‏ ایم، توجه كنیم، زیرا ممكن است دچار غرور شویم و از حركت باز بمانیم. بلكه باید همیشه به جلو نگاه كنیم و مسیر طولانى را كه باید بپیمائیم و كارهاى ناتمامى را كه باید به پایان برسانیم، در نظر داشته باشیم. به چند كتابى كه خوانده‏ ایم و چند درسى كه گذرانده ‏ایم و چند ركعت نمازى كه خوانده ‏ایم، نگاه نكنیم. به سختیهاى آینده و عالم قبر و قیامت فكر كنیم كه در آنجا از فقر و بى‏چیزى مینالیم.


.................................................. ................................

1. در محضر استادحسن زاده آملی
2. سوره طاها آیه 1و2
3. بحارالانوار جلد 69 صفحه 292

قصه غریب الغربائی حضرت رضا علیه السلام


.


هیچگاه با خود اندیشیده ایم که آیا ما قدر نعمت امام هشتم شیعیان و قرار گرفتن حرم مبارک این امام همام را در این کشور می دانیم؟ براستی اگر ما قدر امام رضا علیه السلام را بدانیم همچنانکه زائری که قدردان او باشد حقیقتا بهشتی است ، جامعه ای که قدردان این چشمه جوشان هدایت و کرامت و معنویت باشد حقیقتا لبریز از سعادت خواهد بود و در فضای اینچنین جامعه ای بوی بهشت وزیدن خواهد گرفت.



چه کسی قدر امام رضا را می داند؟
بسیاری از ایرانیان مومن در سرتاسر این کشور پاک و حتی دلباختگان اهل بیت علیهم السلام در کشور های دیگر آرزوی زیارت حرم ملکوتی این امام عزیز را دارند اما باز باید از خود بپرسیم که براستی قرب به او و بهره بردن از فیوضات وجودی امام تنها با نزدیک شدن به حرم او و در آغوش کشیدن ضریح و مقبره او میسر است؟
و نیز با خود بیندیشیم که آیا این همه اثر معنوی که برای زیارت امام هشتم در احادیث شمرده شده به صرف در آغوش کشیدن ضریح این امام بزرگوار در وجود ما و زندگی ما سرازیر می شود و اگر نه چه عنصری در این ابراز ارادت ها و زیارت ها مفقود است که آنچنان که باید فیوضات معنوی و سعادات اخروی این منبع فیض در زندگی ما جاری و ساری نمی شود؟

جواب این سوال ها را از این نکته می توان آغاز نمود که بسیاری از ما تا یادمان از این حرم شریف و حضرت رضا سلام الله علیه می افتد به یاد حاجاتی می افتیم که از ایشان خواسته ایم یا حاجاتی که باید بخواهیم اما نکته مهم آن است که برای براورده ساختن این حاجات آیا امام رضا علیه السلام نیز از ما و برای ما حاجت و درخواست و دستوری ندارند؟
چرا با یاد کردن امام رضا و در حضور ایشان قرار گرفتن بجای ابراز طلبکاری و احیانا اعتراض در مورد حاجاتمان از اعمالمان شرمنده نمی شویم؟ همان درخواست های امام رضا از ما برای رسیدن به مقام یک شیعه واقعی و یک زائر عارف، که بسیاری از اوقات ما در مورد آنها سهل انگاری کرده و می کنیم!.

علت غربت امام هشتم چیست؟
خیلی از خودشان یا از دیگران گاهی این سوال را می پرسند که چرا امام رضا علیه السلام را امام غریب می گویند؟ با آنکه شیعیان و محیبین ایشان چنان بارگاه و زیارتگاه باشکوهی را برای ایشان ساخته اند و همانها صبح و شام پیوسته گرد حرمش گرم خدمت و زیارت و طوافند.

اما جواب این سوال جدا از دوری این پاره تن رسول خدا از زادگاهشان یک غربت بالاتری است که سبب آن کسی جز خود ما به اصطلاح شیعیان حضرت نیستیم آنجا که اهل دلی مولای غریب ما شیعیان را در خواب می بیند در حالی که تن مبارک او مملو از تیر ها و غرق خون است که از دیدن این صحنه آشفته می شود و از علت این حالت سوال می کند که جواب می آید ؛نگاه های آلوده و نظر های شیطانی زائران ما این حالت را در ما بوجود می آورد.

غربت امام رضا علیه السلام در جایی است که مایی که ادعای دوستی و محبت او را داریم با اعمالمان او را آزار دهیم درحالی که خود را زائر او می دانیم و حاجت های فراوانی را در پیشگاه او عرضه می داریم و وااسفا از این عشقی که در بسیاری از اوقات صادقانه نیست که اگر می بود به آزار محبوب نمی انجامید.

آن زمان اندکی از غربت این امام با عظمت ما شیعیان آشکار می شود که کمی از منظر امام که وصایا و احادیث گرانبار ایشان می باشد به شیعیان و محبین و زائرانشان بنگریم و ببینیم کدامیک ادعای عشقشان را با اطاعت از این کلمات ثابت کرده اند و کدامیک براستی زائر با معرفتند و کدام سیاحت کننده بی معرفت!!

دوستداران واقعی امام رئوف کم نیستند ،همانهایی که دلشان همواره زائر اوست و وجودشان همواره گرد ضریح رضایت او طواف می کند و همانهایند همنشین حجت هشتم در بهشت رضوان الهی که اینگونه شخصی چون زائر مشهد الرضا می شود مزد خویش را با لبخند زیبای محبوب و حاجات روای خویش از درگاه سلطان کرم باز می ستاند.

ادامه نوشته

چرا ابا عبدالله ؟






چرا ابا عبد الله؟
در بین القاب و اسماء اهل بیت علیهم السلام القاب واسماءی وجود دارد که سرشار از رموز و اسرار الهی است و آنان که به دقایق امور علاقه مندند می توانند با تفکری عمیق و کنکاشی علمی به بخشی از این رموز و اسرار پی ببرند، درباره لقب ابا عبد الله مطالبی ست که قابل بررسی و دقت است و از آن جمله اینکه او را ابا عبد الله نامیده اند، به معنی پدر عبدالله و حتما امام حسین فرزندی به نام عبد الله داشته (که داشته اند) و بدین سبب او را اباعبد الله لقب داده اند.

بله! این ظاهر امر است اما ما در روایات فراوانی داریم که امام حسین در دوران کودکی و قبل از تولد فرزندانش در لسان پیامبر و امیر المومنین " ابا عبدالله " خوانده شده است:
عَنْ امام الصادق علیه السلام قالَ : « قالَ علیٌ عَلَیهِ السَّلام لِلْحُسَیْنِ علیه السلام : یا اباعَبداللهِ اُسْوَهٌ اَنْتَ قَدْماً . فقالَ :‌ جُعِلْتُ فِداکَ ما حالی ؟‌ قال :‌عَلِمْتَ ما جَهِلوا وَسَیِنَتْفَعُ عالِمٌ بِما عَلِمَ . یا بَنی اسْمَعْ وَ ابْصِرْ مِنْ قَبْلِ اَنْ یَاْتیکَ فَوَالّذی نَفْسی بِیَدِهِ لَیَسْفَکَنَّ بَنوُ اُمیهٍ دَمَکَ ثُمَّ لایُزیلونَکَ عَن دینِکَ وَ لا یَنْسونَکَ ذِکْرَ رَبَّکَ . فَقال الْحُسینُ علیه السلام : وَ الّذی نَفْسی بِیَدَه حَسْبی اَقْرَرْتُ بِما اَنْزَلَ اللهُ وَ اَصَدُّقَ قَوْلَ نَبیّ اللهِ وَ لا اُکَذُّبُ قَوْلَ اَبی»

امام صادق علیه السلام فرمود:‌ « علی علیه السلام به حسین علیه السلام فرمود:
ای اباعبدالله تو از پیش اسوه مردم بوده ای . [ حسین علیه السلام ] عرض کرد : فدایت شوم حال من چگونه است ؟‌
فرمود:‌ دانشی داری که ایشان بدان نادان اند و زود است که دانشمند از دانش خود بهره جویند. ای فرزندم گوش فردار و بینا باش قبل از آنکه [ واقعه ای] تو را دریابد . قسم به آن که جانم در دست اوست بنی امیه خون تو را می ریزند اما نمی توانند تو را از آئینت برگردانند و از یاد پروردگارت غافل سازند .
حسین علیه السلام فرمود:‌ قسم به آن که جانم در دست اوست کافی است . من بدانچه خدا فرود آورده است اقرار کردم و سخن پیامبر را دروغ نمی شمارم .

پاسخ های قرآنی به تحریفات فیلم موهن


این برای اولین بار نیست كه سینمای هالیوود دست به ساخت فیلم هایی با هدف سست كردن اعتقاد مسلمانان و ثابت كردن اهداف شوم و پلید خود می زند .فیلم هایی كه هر كدام در نوع خود مسئله ای مهم و حیاتی از دین اسلام را زیر سوال می برد و هر یك در صدد محو كردن عقاید اصیل اسلام است، اگرچه متولی اصلی برخی از این فیلم ها هالیوود نبوده، اما حمایت ویژه امریكا از آنان بر هیچ كسی پوشیده نیست.

فیلم هایی از جمله ده فرمان ،كتاب آفرینش ،ارمیای نبی ،آخرین وسوسه های مسیح و هم اكنون نیز فیلم معصومیت مسلمانان كه اخیرا ساخته شده و خشم بسیاری از مسلمانان را بر انگیخته است، فیلمی كه حاوی بسیاری از تحریف ها و دروغ ها پیرامون تاریخ اسلام و زندگی پیامبر است و به نحوی هدفی كه در فیلم های قبل بوده است را دنبال می كند .

در این پست به برخی از تحریف ها و دروغ هایی كه در این فیلم به كثرت دیده می شود می پردازیم تا با دیدگاه قرآن و اسلام پیرامون آنها بیشتر آشنا شویم .



سكانس اول: خشونت و قتل 

فیلم با صحنه هایی از حمله چند فرد به ظاهر مسلمان با لباس عربی و ریش های بسیار بلند آغاز می شود كه این افراد در حال حمله به یك داروخانه هستند و در حال حمله به این داروخانه یك زن مسیحی كه علامت مسیحیان را بر گردن آویزان كرده است را با سلاح سرد به قتل می رسانند و بعد از ورود به داروخانه كاملا آنجا را به هم می ریزند .

 با شروع فیلم با این صحنه های خشونت آمیز به دنبال نشان دادن چهره ای خشن از اسلام و مسلمانان هستند و برای رسیدن به این هدف در طول فیلم نیز سكانس های متعددی را به این مسئله اختصاص داده اند، از جمله سكانسی كه در آن شخصی كه نقش پیامبر را ایفا می كند ،سرتاسر بدنش را خون فرا گرفته  و جملاتی حاوی این مطلب بیان می كند كه هر كسی مسلمان نباشد خواه جوان باشد یا پیر،زن باشد یا مرد اگر اسلام را قبول نكند جانش در امان نخواهد بود .

این در حالی است كه در آیات قران كریم تاكید های متعددی بر ایجاد رابطه مسالمت امیز با گروه های مختلف با هر دین و مذهبی كه هستند شده است و هیچ شخص و یا گروهی حق اذیت و آزار و یا جنگ و مبارزه با این گروه ها را نخواهد داشت.

گروه هایی از قبیل:

1) با مشركانِ بى‏آزار

(لا یَنْهاكُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذینَ لَمْ یُقاتِلُوكُمْ فِی الدِّینِ وَ لَمْ یُخْرِجُوكُمْ مِنْ دِیارِكُمْ أَنْ تَبَرُّوهُمْ وَ تُقْسِطُوا إِلَیْهِمْ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطینَ : [امّا] خدا شما را از كسانى كه در [كار] دین با شما نجنگیده و شما را از دیارتان بیرون نكرده‏اند، باز نمى‏دارد كه با آنان نیكى كنید و با ایشان عدالت ورزید، زیرا خدا دادگران را دوست مى‏دارد.( الممتحنة :  8)

خداوند متعال علاوه بر اینكه از قتال با این گروه نهی می كند از اینكه با این گروه با نیكی و عدالت برخورد كنید هیچ فردی را منع  نمی كند و از همگان می خواهد كه با این گروه به بهترین شكل ممكن برخورد كنند.

2)اهل كتاب

این گروه نیز از گزوه هایی هستند كه قرآن كریم بارها در قرآن كریم از آنها به خوبی یاد كرده است از جمله آیاتی كه در مورد مسیحیان بیان شده است كه آنها را نزدیك ترین افراد به مسلمانان از نظر دوستی معرفی می كند و می فرماید:

(وَ لَتَجِدَنَّ أَقْرَبَهُمْ مَوَدَّةً لِلَّذینَ آمَنُوا الَّذینَ قالُوا إِنَّا نَصارى‏ ذلِكَ بِأَنَّ مِنْهُمْ قِسِّیسینَ وَ رُهْباناً وَ أَنَّهُمْ لا یَسْتَكْبِرُونَ : و قطعاً كسانى را كه گفتند: «ما نصرانى هستیم»، نزدیكترین مردم در دوستى با مؤمنان خواهى یافت، زیرا برخى از آنان دانشمندان و رهبانانى‏اند كه تكبر نمى‏ورزند.)(المائدة :  82)

3)با مسلمانان 
قرآن مجید علاوه بر تاكید بر ایجاد روابط محبت امیز بین گروه های مختلف از همه مسلمانان نیز خواسته است تا این روابط را به بهترین شكل ممكن در بین خود حفظ كنند و همگان را سفارش كرده است كه:

(یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا ادْخُلُوا فِی السِّلْمِ كَافَّةً وَ لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّیْطانِ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبینٌ : اى كسانى كه ایمان آورده‏اید، همگى به اطاعت [خدا] درآیید، و گامهاى شیطان را دنبال مكنید كه او براى شما دشمنى آشكار است.)( البقرة :  208)

این در حالی است كه تمام صحنه های این فیلم موهن با آیات قرآن كریم كاملا منافات دارد و چهره ای كاملا تحریف شده را از اسلام به تصویر می كشاند.

سكانس دوم:ازدواج های پیامبر 

این مسئله كه صد ها بار در مقالات و كتاب ها و نشریات و رسانه های مختلف مورد بررسی قرار گفته است بار دیگر دستاویزی برای این فیلم موهن شده است و در سكانس های متعدد شاهد نمایش همسران پیامبر با ظاهری نامناسب هستیم  كه در حقیقت این سكانس ها هدفی جز معرفی پیامبر اكرم صلی الله علیه و اله  به عنوان فردی .... دنبال نمی كند .

این در حالی است كه نگاهی گذرا و سطحی به تاریخ می توان هدف از ازدواج های متعدد پیامبر را به خوبی درك كرد كه این ازدواج ها با چه اهدافی انجام شده است كه بار دیگر  به صورت خلاصه وار به آن اشاره می شود:

1)ازدواج با اهداف سیاسی 
 ازدواج‌های پیامبر ‌در بسیاری از موارد جنبه سیاسی داشته و برای كاستن از دشمنی‌، یا ایمان آوردن و یا طرح دوستی و جلب محبت و علاقه اشخاص و یا قبایل به اسلام بوده است از جمله ازدواج‌های مصلحتی پیامبر اكرم 

الف: ازدواج با صفیه‌(دختر حی بن اخطب رئیس قبیله بنی نضیر) 
ب:ازدواج با حفصه‌(دختر عمر)،
ج: جویره‌(دختر حارث‌، رئیس قبیله بنی مصطلق كه باعث شد پدر، برادران و بسیاری از قبیله مذكور به اسلام ایمان آوردند.(فروغ ابدیّت‌، آیت الله جعفر سبحانی‌، ج 2، ص 171)

2)شكستن آداب و رسوم غلط جاهلی 
مانند  ازدواج با زینب‌كه قرآن مجید در سوره احزاب‌، آیه 37، به آن اشاره و می‌فرماید: هنگامی كه زید زینب را طلاق داد، او را به ازدواج تو درآوردیم‌، تا برای افراد با ایمان درباره همسران پسرخوانده خود هنگامی كه آن‌ها را طلاق می‌دهند محدودیتی نباشد.(احزاب‌،37ـ38)

3) تأمین نیاز اقتصادی بیوه زنان بی‌سرپرست 
مانند   زینب بنت خزیمه که در جاهلیت به خاطر انفاق به فقرا و مساکین به ام‌مساکین شهرت داشت، اما بعدها وی خود فقیر و تهیدست شده بود، پیامبر با ازدواج با او در پی حفظ آبروی وی برآمد.(الطبقات الکبرى/ترجمه،ج 8،ص 119) 

4) حفظ جان برخی از زنان مسلمان 
مانند  سوده  كه زنى بود مۆمن و خویشانش هم كافر بودند. اگر او را به خویشان تحویل مى‏دادند، او را مى‏كشتند و یا گمراه مى‏ساختند. براى حفظ آن زن مۆمن از این خطرات، پیامبر اسلام با او ازدواج كرد و با این ازدواج سوده نجات یافت.(الطبقات الکبرى/ترجمه،ج 8،ص 56)

در این میان توجه به چند نكته دیگر هم لازم است:

اولا:تمام زنان پیامبر به جز عایشه بیوه بودند و قبل از پیامبر بارها ازدواج كرده بودند (در مورد حضرت خدیجه سلام الله علیها اختلاف است و ظاهرا قول قوی آن است كه ایشان قبل از پیامبر ازدواج نكرده است)

دوما:پیامبر اكرم صلی الله علیه و اله تا سن پنجاه و سه سالگی جز یك همسر نداشت و بعد از وفات حضرت خدیجه (سلام الله علیه) كه 15 سال با ایشان زندگی كرد اقدام به ازدواج كرد .

منابع:
1)تفسیر نمونه
2) تاریخ اسلام، ج دوم(مهدى پیشوایى)
3)جان دیون پورت، عذر تقصیر به پیشگاه محمّد و قرآن
4)وبلاگ رهپویان قرآن


محمد رسول الله(س)

موضوع انشا: یك لقمه نان حلال



 
نان حلال خیلی خیلی خوب است! من نان حلال را خیلی دوست دارم! ما باید همیشه دنبال نان حلال باشیم. مثل آقا تقی. آقاتقی یك ماست‌بندی دارد. او همیشه پولِ آبِ مغازه را سر وقت می‌دهد تا آبی كه در شیرها می‌ریزد و ماست می‌بندد حلال باشد! آقا تقی می‌گوید: آدم باید یك لقمه نان حلال به زن و بچه‌اش بدهد تا فردا كه سرش را گذاشت روی زمین و عمرش تمام شد ، پشت سرش بد و بیراه نباشــ!ــد
 ***
دایی من كارمند یك شركت است. او می‌گوید: تا مطمئن نشوم كه ارباب رجوع از ته دل راضی شده ، از او رشوه نمی‌گیرم آدم باید دنبال نان حلال باشد ! دایی‌ام می‌گوید: من ارباب رجوع را مجبور می‌كنم قسم بخورد كه راضی است و بعد رشوه و بعد رشوه می‌گیرم !
***
عموی من یك غذاخوری دارد. عمو همیشه حواسش است كه غذای خوبی به مردم بدهد. او می‌گوید: در غذاخوری ما از گوشت حیوانات پیر استفاده نمی‌شود و هرچه ذبح می‌كنیم كره الاغ است كه گوشتش تُرد و تازه است و كبابش خوب در می‌آید ! او حتماً چك می‌كند كه كره الاغ‌ها سالم باشند وگرنه آن‌ها را ذبح نمی‌كنــ!ــد عمویم می‌گوید ارزش یك لقمه نان حلال از همه‌ی پول‌های دنیا بیشتر است!!! آدم باید حلال و حروم نكند. عمو می‌گوید: تا پول آدم حلال نباشد، بركت نمی‌كند. پول حرام بی‌بركت است !
***
حاج حمید که توی ده پدرم اینا زندگی میکرد و من به او عمو میگویم پارسال نماینده مجلس شد او فقط برای اینکه به مردم خدمت کند به تهران آمده او میگوید نان حلال در خدمت کردن به مردم است و لذتی که در این کار هست از همه لذت های دنیا بیشتر است او جوانان ده را می آورد و در وزارتخانه ها به خدمت مشغول میکند آنها هم عمو را در حقوق خود شریک میکنند حاج حمید با پول حلال توانسته یک خانه بزرگ که استخر و زمین والیبال و تنیس دارد را در شمال تهران بخرد عمو میگوید همه اینها از برکت پول حلال و خدمت به مردم است.
***
من فكر می‌كنم پدر من پولش حرام است؛ چون هیچ‌وقت بركت ندارد و همیشه وسط برج كم می‌آورد ! تازه یارانه‌ها را خرج می‌كند و پول آب و برق و گاز را نداریم كه بدهیم. ماه قبل گاز ما را قطع كردند چون پولش را نداده بودیم دیشب می‌خواستم به پدرم بگویم: اگر دنبال یك لقمه نان حلال بودی، پول ما بركت می‌كرد و همیشه پول داشتیم؛ اما جرأت نكردم !
ای كاش پدر من هم آدم حلال خوری بــــــــ!!!ــــــود
 


اَلسَلامُ عَلَیکَ یا اَبَاالقاسِم یا رَسوُلَ اللّهِ یا اِمامَ الرَّحمَةِ




پرسمان و گفتگوها :
زندگينامه حضرت محمد صل الله علیه و آله
احادیثی از پيامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله
دلایل جهانی بودن نبوت حضرت محمد صلی الله علیه و آله
اخلاق از ديدگاه پيامبر صلی الله علیه و آله
رفتار پیامبر صلی الله علیه و آله با کودکان
پيامبر صلی الله علیه و آله مقام امامت داشت؟
ویژگی و برتری های رسول گرامی اسلام صل الله علیه و آله
زندگي پيامبر صل الله علیه و آله در دوران کودکي و نوجواني چگونه بوده است؟
چرا با تولد پیامبر اسلام صل الله علیه و آله دیگر عذابهای الاهی تمام شد؟
پيامبر صلی الله علیه و آله از نگاه انديشمندان غير مسلمان
ديدگاه دانشمندان جهان درباره شخصيت پيامبر اعظم صل الله علیه و آله
آيا پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله وسلم بي سواد بودند ؟
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله سایه نداشتند؟
اکنون سنت پیامبر را از چه کسی باید گرفت؟
چرا پیامبر اکرم صل الله علیه و آله بر خلاف دیگر پیامبران، از مردم طلب مزد کرد؟
کيفيت نزول وحي بر پيامبر اکرم‌ صل الله علیه و آله چگونه بوده است؟
فرهنگی :
کتابشناسی حضرت محمد صلی الله علیه و آله
دانلود کتاب با موضوع پیامبر صلی الله علیه و آله
پرسمان قرآنی نبوت
پرسمان انبیاء و پیامبر عظیم الشان اسلام صلی الله علیه و آله
کتاب اخلاق نبوی(آشنائی باسیره ی پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله)
کتاب سيره پيامبر صل الله علیه و آله با نگاهي به قرآن كريم
دانلود کتاب شریف معراج پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله
كتاب موبايل چهل حديث نبوي صل الله علیه و آله
اشعاری در مدح رسول الله صل الله علیه و آله
احادیث تصویری از نبی اکرم صل الله علیه و آله
مجموعه ی تصاویر با موضوع پیامبر اکرم صل الله علیه و آله
تصاویری زیبا از مکه مکرمه و مدینه منوره
تصاویر متحرک از ذکر صلوات
آلبوم تصویری صلوات
صوتی های ویژه پیامبر صلی الله علیه و آله ( ولادت , مبعث , رحلت )
دانلود صلوات - فایل صوتی صلوات
کیفیت معراج پيامبر؟ (صوتی )
احادیث محمدی (کلیپ فلش)
فلش زیارت حضرت رسول الله صل الله علیه و آله
تغییر آواتار به احترام رسول مهربانی ها
نرم افزار :
آلبوم تصویری با قاب ویژه اسک دین ویژه میلاد رسول رحمت صل الله علیه و آله
تم هاي مذهبي پيامبر اكرم صل الله علیه و آله
نرم افزار پیام آور وحدت – زندگی نامه حضرت محمد صلی الله علیه و آله
تولید اسک دين - چهل داستان و چهل حديث پيامبر اکرم صل الله علیه و آله
پیامبر امی(ص) - نرم افزار جدید اسک دین (برگرفته از اثر شهید مرتضی مطهری)
طرح ختم صلوات هدیه به پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله



دانلود صوت

امضاء » مدیر فرهنگی

واکنش رهبري به اظهار نظرهای غلو آمیز




پایگاه اطلاع رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت‌الله‌ خامنه‌ای در خصوص واکنش رهبر انقلاب نسبت به اظهار نظرهای غلو آمیز درباره ایشان یادداشتی منتشر کرد.

به گزارش آزادي نيوز، به نقل از پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت‌الله‌  خامنه‌ای ، رهبر معظم انقلاب چهارشنبه‌شب گذشته در آخرین دیدار خود در جریان سفرشان به نوشهر، با نیروهای مسلح منطقه‌ شمال کشور و خانواده‌های آنان دیدار کردند.

سخنان رهبری در این دیدار، نکات مهم بسیاری از جمله تفاوت‌های انقلاب اسلامی با بیداری اسلامی کنونی در منطقه و نیز پیشرفت‌های جمهوری اسلامی در عمق و سطح داشت، اما ایشان در آغاز این دیدار تکلیف شعری را روشن کردند که جمعیت حاضر در ابتدای این مراسم خواندند:

کشتی ولایت را / ناخدای دورانی
ماه آسمان عشق / نور چشم ایرانی
بیم موج و طوفان نیست / تا تو نوح ما هستی
زنده‌ایم و وقتی تو / جان و روح ما هستی

برخی تعابیر موجود در این شعر همچون «کشتی ولایت» و «نوح ما» که همخوانی جمعی شد، مورد اعتراض رهبر انقلاب قرار گرفت. ایشان پیش از ورود به بحث اصلی خود تأکید کردند:
 
«من به شما عرض می‌کنم، به همه هم این را می‌گویم و گفته‌ام و تکرار می‌کنم: مبادا آن صفاتی، خصالی، مناقبی که متناسب با وجود ولی‌عصر ارواحنافداه هست، این‌ها را تنزل بدهیم در سطح انسان‌های کوچک و ناقصی مثل این حقیر و امثال این حقیر. اینی که گفته می‌شود کسانی که در این سفینه سوارند، غم طوفان ندارند:
 
چه غم دیوار امت را که دارد چون تو پشتیبان
چه باک از موج بحر آن را که باشد نوح کشتیبان   [گلستان سعدی]
 
این نوح، امام زمان است، اما با یک نگاه عمومی به طول تاریخ اسلام وقتی نگاه کنیم -که سعدی هم با همان نگاه این شعر را گفته است- وجود مقدس خاتم‌الانبیاء (صلّی‌الله‌علیه‌وآله) نوحِ کشتیبان این امت است. [...] نوحِ این کشتی اوست. پشتیبان این امت اوست. واسطه‌ی فیض الهی به یکایک آحاد ما، به دل‌های ما، به جان‌های ما، به ذهن‌های ما، به جسم‌های ما، به حیات فردی و اجتماعی، وجود مقدس خاتم‌الأوصیاء و در رتبه‌ی قبل از او، وجود مقدس خاتم‌الأنبیاء (صلّی‌الله‌علیه‌وآله) است.»
 
 جانم فدای اسلام

این بخش مهم از بیانات رهبر انقلاب البته چندان در رسانه‌ها انعکاس نیافت، اما به نظر می‌رسد یادآوری سوابق اعتراض‌های امام خمینی رضوان‌الله‌علیه و حضرت آیت‌الله خامنه‌ای به این‌گونه تعابیر در کنار این مورد اخیر، قابل تأمل است.
 
رهبر انقلاب حدود پنج ماه پیش نیز در جمع فرماندهان نیروی زمینی ارتش به‌طور ضمنی از استفاده‌ی تعبیر «جانم فدای رهبر» در مراسم‌ رسمی نیروهای مسلح انتقاد و تصریح کرده بودند:

«ارتشى که نه در خدمت قدرت‌طلبى‌هاى شخصى است، نه براى شخص می‌میرد. این را من باید تأکید کنم؛ نه خدا راضى است، نه احکام اسلام اجازه می‌دهد که ما بگوییم ارتش ما، یا نیروهاى مسلح ما، یا عناصر ما، براى خاطر فلان آدم بمیرند؛ نه. بله، براى خاطر اسلام همه بمیرند؛ فلان آدم هم براى خاطر اسلام بمیرد. براى برافراشته نگهداشتن پرچم استقلال کشور که کشور اسلامى است. همه آماده باشند براى مردن در این راه؛ که این مردن اسمش شهادت است.»
 
پس از این بیانات و در دیگر مراسم‌ رسمی نظامی بعدی، شعار «الله اکبر جانم فدای رهبر» نیروهای نظامی به «الله اکبر پاینده رهبر» تغییر یافت.
 
بر این اساس، فرمانده کل قوا در دو دیدار نظامی نسبت به کاربرد تعابیر غلوآمیز صریحاً اعتراض کرده‌اند. این در حالی است که خاصیت و اثر مراسم‌ نظامی، سان، رژه و از این قبیل در یک فرد عادی که در رأس امور کشوری قرار گرفته، تقویت احساس خودبرتربینی و تکبر است و معمولاً هوای نفس فردی را که مُهذّب نشده و نفس خود را تزکیه نکرده، ناخودآگاه به سمت بیان اظهاراتی با رگه‌های عُجب و غرور وامی‌دارد، اما ماجرا در مورد نظام جمهوری اسلامی و رهبری آن، کاملاً متفاوت و برعکس است. ولیّ فقیهی که عدالت، تقوا، بینش صحیح سیاسی و اجتماعی، تدبیر و شجاعت جزو شرایط و صفات او است، در این زاویه نیز الگویی کاملاً دینی، عابدانه و متواضعانه ارائه می‌دهد.
 
یعنی نه‌تنها هنگامی که در جمع قوای مسلح تحت امر خود قرار می‌گیرد، گرفتار نفس و صفت شیطانی کبر و غرور نمی‌شود و سخنانی از این جنس نمی‌گوید، بلکه حتی تعابیری را که دیگران، آن‌هم با انگیزه‌های عاطفی و احساسی و برخاسته از شور امت به امام، درباره‌ی او به زبان جاری می‌کنند، چنانچه شبهه‌ی تعارض با مبانی و اصول داشته باشد، برنمی‌تابد و از همان تریبون عمومی برای تذکر و اصلاح اقدام می‌کند.
 
درس دیگری نیز که این سیره‌ی امام و رهبری برای همه دارد، پرهیز از شعارزدگیِ صِرف و توجه به عمق است. یعنی جوانان پرشور و انقلابی باید بخش عمده‌ی انرژی و توان خود را بر عمق‌دادن به معرفت دینی و بصیرت خود و پیگیری مطالبات مهم رهبری متمرکز کنند.
 
 سَرور فقط خداست

این‌گونه روشنگری‌های برگرفته از اصول دین عزت‌بخش اسلام، پیش از این نیز در بیانات رهبر انقلاب سابقه داشته است. اتفاقاً یکی از این موارد باز به دیدار جمعی از نیروهای مسلح، یعنی فرماندهان سپاه در سال ۱۳۷۷ با ایشان بازمی‌گردد.
 
در تاریخ ۱۳۷۷/۶/۲۴ در دیدار با فرماندهان سپاه پاسداران، پیش از بیانات رهبر انقلاب سرودی اجرا شد که در مصرعی از آن جمع با هم می‌خواندند: «سرور ما خامنه‌ای». ایشان در همان جلسه به طور جدی تذکر دادند و با انتقاد از خواندن این‌گونه اشعار تأکید کردند که از شنیدن چنین مطالبی حقیقتاً متأذی می‌شوند:
 
«من خواهش مى‌کنم که الفاظ این اشعار و سرودها را از کلمات مبالغه‌آمیز خالى کنید. هم شأن شما این است که در این راه‌ها پیشقدم باشید و هم حقیقت قضیه این است. بنده افتخارم به این است که بتوانم خدمتگزار شما و مردم باشم. «سَروَر» فقط خداى متعال است و به امر او و در پیروى و عبودیّت او بندگان صالحِ برجسته و معصومین علیهم‌السّلام‌اند. ما بندگانى ناقص، نارسا و ضعیف هستیم. بزرگ‌ترین هنر ما این است که بتوانیم در لابه‌لاى همه‌ی ضعف‌هایى که داریم، کارى انجام دهیم که ان‌شاءاللَّه طبق وظیفه باشد. این کلمات مبالغه‌آمیز را حذف کنید. بنده، وقتى این کلمات را مى‌شنوم، حقیقتاً متأذّى مى‌شوم.»
 
در تاریخ ۱۳۸۰/۸/۱۲ نیز در دیدار با جوانان اصفهان، پیش از سخنرانی رهبر انقلاب، یکی از حاضران، ایشان را «علی زمان» خواند. ایشان در همان جلسه این‌گونه تذکر دادند:
 
«وقتى کسانى اسم مبارک امیرالمؤمنین علیه‌السلام یا اسم مبارک ولىّ ‌عصر روحى‌فداه را مى‌آورند، بعد اسم ما را هم دنبالش مى‌آورند، بنده تنم مى‌لرزد. آن حقایق نور مطلق، با ما که غرق در ظلمتیم، بسیار فاصله دارند. ما گیاه همین فضاى آلوده‌ی دنیاى امروزیم؛ ما کجا، کمترین و کوچک‌ترین شاگردان آنها کجا؟ ما کجا و قنبرِ آنها کجا؟ ما کجا و آن غلام حبشىِ فداشده در کربلاى امام حسین علیه‌السّلام کجا؟ ما خاک پاى آن غلام هم محسوب نمى‌شویم. اما آن‌چه که حقیقت است، این است که ما به عنوان مسلمانانى که راهمان را شناخته‌ایم، تصمیم خود را گرفته‌ایم و نیروى خود را براى این راه گذاشته‌ایم؛ با همه‌ی وجود در این راه حرکت مى‌کنیم و ادامه خواهیم داد.»
 
همچنین سال گذشته در جریان دیدار سالانه‌ی نمایندگان مجلس، هنگامی که یکی از نمایندگان اظهارات توأم با تعریف و تمجیدی از رهبری در حضور ایشان بیان کرد، رهبر انقلاب خاطرنشان کردند:
«می‌دانم از روى محبت و اخلاص و صفاست -در این تردیدى نیست- لیکن این‌جور بیانات، هم به ضرر من است، هم به ضرر خود گوینده است. نبایستى این بیانات به این شکل بیان شود. یک مجموعه‌ى زمانى تصادفاً کنار هم قرار گرفته‌ایم و داریم با هم کار می‌کنیم. من یک کار می‌کنم. شما یک کار می‌کنید. این‌جور تعبیرات، تعبیراتى نیست که انسان را خوش بیاید یا کمکى به کار پیشرفت انسان بکند. ما همگى بندگان خدا هستیم و ان‌شاءالله خدمتگزاران مردم هم باشیم.»
 
 به خدا پناه مى‌برم از غرور

مواجهه و اظهار ناخشنودی در قبال بیان سخنانی که شبهه‌ی اغراق دارند، در سیره و سخنان صریح مرحوم امام خمینی رحمه‌الله نیز سابقه دارد. در دیدار نمایندگان نخستین دوره‌ی مجلس شورای اسلامی با ایشان، مرحوم فخرالدین حجازی که نفر اول منتخب مردم شهر تهران بود، به نمایندگی از نمایندگان مجلس شورای اسلامی سخنانی را ایراد کرد و در بخشی از آن با بیانی بسار شیوا به تجلیل از امام پرداخت. وی سخنرانى خود را با جمله‌ی «بأبى أَنْتَ وَ امّى» آغاز کرد و بقیه‌ی سخنرانى را نیز به تعریف و تمجید از مقام والاى حضرت امام اختصاص داد. این سخنان مرحوم حجازی با واکنش حضرت امام مواجه شد. ایشان افراد را از بیان چنین تعاریف و تمجیدهایی برحذر داشتند و تذکر دادند که انحطاط و سقوط اخلاقی افراد از همین‌گونه رفتارها و تمجیدها آغاز می شود.
 
حضرت امام در آغاز سخنان آن روز خود تأکید کردند:«من خوف این را دارم که مطالبى که آقاى حجازى فرمودند درباره‌ی من، باورم بیاید. من خوف این را دارم که با این فرمایشات ایشان و امثال ایشان براى من یک غرور و انحطاطى پیش بیاید. من به خداى تبارک و تعالى پناه مى‌برم از غرور. من اگر خودم را براى خودم نسبت به سایر انسان‌ها یک مرتبتى قائل باشم، این انحطاط فکرى است و انحطاط روحى. من در عین حال که از آقاى حجازى تقدیر مى‌کنم که ناطق برومندى است و متعهد، لکن گله مى‌کنم که در حضور من مسائلى که ممکن است من باورم بیاید فرمودند. پیروزى ما مرهون اسلام است. نه مرهون من است و نه مرهون شما و نه مرهون هیچ قوه‌اى، مرهون اسلام است.»
 
سیره‌ی امام خمینی رحمه‌الله و حضرت آیت‌الله خامنه‌ای گویای این واقعیت است که این بزرگواران در عین این که مخالفتی با این رابطه‌ی عاطفی ندارند، ولی با انحراف، اِفراط و پیرایه‌های آلوده‌ای که سکوت در قبال آن‌ها منجر به تثبیت و ترویج‌ آن می‌شود، مخالف هستند و مخالفت خود را بدون تعارف علنی می‌کنند.
 
همچنین سال ۱۳۶۶ در گردهمایی ائمه‌ی جمعه‌ی بلاد در حضور امام خمینی، مرحوم آیت‌الله مشکینی رئیس وقت مجلس خبرگان در تجلیل از امام چنین گفت:«...امام بزرگوار، مرجع اعظم تقلید شیعیان، رهبر عظیم‌الشأن مسلمانان، پناه مستضعفان جهان، علیک منّا سلام الله ابداً ما بقیت [...]
 
اماما! امام زین‌العابدین علیه‌السلام در دعای روز جمعه و عید فطر و عید أضحی به جمله‌ای می‌رسند که برای ما تکان‌دهنده است و آن این است که می‌گوید: الّلهم انّ هذا المقام لخُلفائِک و أصفیائک و مواضع أُمنائک فی الدّرجة الرفیعة التی خصصتهم بها قد ابتزوها: خدایا این مقام مال اولیاء الله است، مال اصفیاء الله است، امناء الله است. و ابتزوها یعنی به جور و ظلم خدایا این مقام را از ما سلب کردند. مزید بر این مطلب، امام باقر و امام صادق و امام حسن عسکری علیهم‌السلام و بلکه الان حضرت بقیة ‌الله الأعظم هم همین جمله را با خدای خود صحبت می‌کنند.
 
اماما! ما در این برهه‌ای از زمان چشم گشودیم و دیدیم بر این که خدا این مقام را به یکی از فرزندان لایق آن خاندان دوباره پس داد و عنایت کرد و به دست باکفایت آن حضرت تحویل داد.» (روزنامه اطلاعات مورخ ۱۳۶۶/۷/۱۸، گزارش سومین سمینار سراسری ائمه‌ی جمعه.)
 
امام خمینی در آغاز بیانات خود بلافاصله فرمودند:«من قبلاً از آقای مشکینی گله کنم. ما آن‌قدری که گرفتار به نفس خودمان هستیم، کافی است. دیگر مسائلی نفرمایید که انباشته بشود در نفوس و ما را به عقب برگرداند. شما دعا کنید که آدم بشویم. دعا کنید که حتی به همین ظواهر اسلام عمل کنیم. ما که چشم‌مان به آن بواطن نمی‌رسد لااقل به این ظواهر عمل بکنیم.» (ج ۲۰ صحیفه، ص ۳۹۴)
 
نهی‌های مکرر امام خمینی و رهبر معظم انقلاب در خصوص کاربرد این‌گونه تعابیر اغراق‌آمیز یا مختص به ائمه‌ی معصومین علیهم‌السلام، یک درس اصلی برای ملتزمان به مکتب ولایت دارد؛ این که اگرچه شور و احساس، جزئی از روحیات یک مؤمن است و در اسلام نیز نه‌تنها نفی نشده، در مواردی مانند اظهار ارادت به ذوات مقدسه‌ی معصومین و به‌ویژه حضرت سیدالشهدا علیهم‌السلام سفارش بسیاری هم نسبت به آن شده است، همچنین جزئی از ارکان رابطه‌ی امام و امت در نظام ولایت فقیه همین رابطه‌ی عاطفی است، اما سیره‌ی مرحوم امام خمینی و حضرت آیت‌الله خامنه‌ای گویای این واقعیت است که این بزرگواران در عین این که مخالفتی با این رابطه‌ی عاطفی ندارند، ولی با انحراف، اِفراط و پیرایه‌های آلوده‌ای که سکوت در قبال آن‌ها منجر به تثبیت و ترویج‌ آن می‌شود، مخالف هستند و مخالفت خود را بدون تعارف علنی می‌کنند.
 
درس دیگری نیز که این سیره‌  امام و رهبری برای همه دارد، پرهیز از شعارزدگیِ صِرف و توجه به عمق است. یعنی جوانان پرشور و انقلابی باید بخش عمده‌ی انرژی و توان خود را بر عمق‌دادن به معرفت دینی و بصیرت خود و پیگیری مطالبات مهم رهبری متمرکز کنند و تنها شعار دادن و ابراز عواطف چندان لطفی ندارد.