علائم مومنان در كلام حضرت علی علیه السلام (5)

علائم مومنان در كلام حضرت علی علیه السلام (5)

امیرالمومنین علیه السلام در ادامه خطبه همام می‌فرماید:

«نیتة خالصه» ؛ نیت مومن، خالص است.

نه تنها حسن فعلی دارد كه حسن فاعلی هم دارد .

«اعماله لیس فیها غش ولا خدیعه» ؛ در اعمالش غش و نیرنگ نیست .

«غش» خوب جلوه دادن چیزی است . مانند شیری كه آب در آن مخلوط شده اما تشخیص دادنی نیست. این جمله می‌تواند با خلوص نیت مربوط باشد یعنی مومن ظاهر عمل را آراسته نمی‌كند حال آن كه باطن آلوده است، چون اهل غش در معامله نیست . نیرنگ باز هم نیست، خوب می‌داند كه نمی‌توان سر خدا كلاه گذاشت .

«من خادع الله خدع» (1) ؛ كسی كه بخواهد با خدا خدعه كند خود را فریب داده است .

«و مكروا و مكرالله والله خیرالماكرین» ؛ مكر كردند و خداوند نیز مكر می‌كند و خدا بهترین مكركنندگان است .

«نظره عبرة و سكوته فكره» این روایت را بنابراین كه «نظره» را به چه معنایی اخذ كنیم، متفاوت می‌شود. «نظر» با «رویت» متفاوت است. رویت ادراك شی، مریی است اما نظر تامل و دقت در شیء است. گاهی به اقبال با بصر به سوی شی مرئی تعبیر می‌كنند. بنابر این، نظر به معنی «تامل» است .

«عبرت» از عبور و به معنی پند است. شكافتن شیء است. «عبرالسبیل» یعنی راه را شكافت. مطابق این تعریف، مومن در ارتباط با خود و غیر خود اهل دقت و تامل است و نظرش شكافنده است. پس مومن نگرش سطحی ندارد، آنگاه كه عمیقا در امری اندیشه كرد، از بدی‌های آن عبرت می‌گیرد. پس عبرت، محصول تفكر است. در جمله فوق "نظره عبره" نظر سبب عبرت است، نه آن كه نظر خود عبرت باشد. و سكوت سبب تفكر است، نه خود تفكر، آن گاه كه مومن ساكت است، قوای باطنی‌اش در كارند. اما قوای باطن چه می‌كنند؟ تفكر. می‌توان گفت تامل و تفكر مومن، درباره همه امور است. در آیات و روایات بر این نكته تاكید فراوان شده است .

از نظر اعتقادی در وجود و عظمت و صفات حق تعالی تفكر و تامل می‌كند:

"یقلب الله اللیل و النهار انّ فی ذلك لعبرة لاولی الابصار(2) ؛ مومن از گردش شب و روز عبرت می‌آموزد و صاحب بصیرت می‌شود.

ابصار غیر از اعیان است. چشم نیست، نیرو است. همه موجودات عالم، صاحب شعورند و تكلم می‌كنند، اما هر كسی قادر بر درك زبان موجودات نیست.

نطق آب و نطق خاك و نطق گل               هست محسوس حواس اهل دل

یعنی این افراد قابلیت درك گفتار موجودات را دارند. جمادات می‌گوید:

ما سمیعیم و بصیریم و هشیم                با شما نامحرمان ما خامشیم

پس تفكر درباره حضرت حق و اسماء و صفات او دارای فضیلت بی‌شماری است امام صادق علیه السلام فرمود:

«افضل العبادة ادمان التفكر فی الله و فی قدرته (3) ؛ با فضیلت‌ترین عبادت تفكر دایمی درباره خدا و قدرت اوست .

در روایتی از امام باقر علیه السلام در فضیلت ابوذرآمده است:

«كان اكثر عبادة ابی ذر خصلتین: التفكر و الاعتبار» (4) ؛ بیشترین عبادت ابوذر دو خصلت تفكر و پند گرفتن بود.

امام رضا علیه السلام در ضمن روایتی در معنای عبادت می‌فرمایند:

«لیس العبادة كثرالصلاة و الصوم» ؛ عبادت زیاد نماز خواندن و روزه گرفتن نیست .

«انما العبادة التفكر فی امرالله عزوجل» (5) ؛ همانا عبادت، تفكر كردن در امر خدای عزوجل است .

شاید اشاره در اینجا به عالم امر و غیرمحسوس باشد. چنان كه روح از عالم امر پروردگار است:

«قل الروح من امر ربی (6) ؛ تفكر در موجودات عالم امر، بسیار عالی و ثمراتش بیشتر است .

می‌توان گفت، برای مومن همه چیز سخن می‌گوید و او گوش می‌كند تا پند گیرد. در دنیا به هر موجودی می‌نگرد به عمق آن توجه می‌كند و درمی‌یابد كه همه موجودات دست‌خوش فنا و زوال هستند. دنیا با زبان رسا با همه سخن می‌گوید، اما قابلیت دریافت این سخن گوناگون است. روایات زیادی در نهج البلاغه در همین زمینه وجود دارد.

«المومن ینظر الی الدنیا بعین الاعتبار و یقتات منها ببطن الاضطرار یسمع فیها باذن المقت و الابغاض» (7)؛ مومن به دنیا به دیده عبرت می‌نگرد. بهره گیریش از دنیا به مقداری است كه امور دنیویش را بگذارند و می‌شنود در دنیا با گوش عداوت و دشمنی با دنیا.

«اذا احب الله عبدا وعظه بالعبر» (8) ؛ آنگاه كه خداوند بنده‌ای را دوست بدارد، با عبرت‌ها پندش می‌دهد.

«قال رسول الله اغفل الناس من لم یتعظ بتغیر الدنیا من حال الی حال» (9) ؛ غافل‌ترین مردم كسی است كه از انقلاب احوال در دنیا، بیدار نشود. گوش دارند اما سخن دنیا را نمی‌شنوند. دنیا برای مومن مایه عبرت است نه برای غیر مومن .

تو تاج دیدی و من تخت رفته بر تاراج

تو تاج دیدی و من مشت استخوان دیدم

تو تخت دیدی و من تخت واژگون از بخت

تو صخره دیدی و من سُخره زمان دیدم

تو سكه دیدی و من در رواج سكه سكوت

تو حلقه دیدی و من به نگین نام بی‌نشان دیدم

این دید از آن مومن است و كسی با وی در این امر شریك نیست و همه جهان را غلغله پنداشت .

«ما اكثر العبر و اقل الاعتبار» (10) ؛ چه بسیار است مایه‌های عبرت و چه كم هستند پندگیرندگان .

یعنی چقدر كرها زیاد هستند. تفكر آدمی را به اعمال خیر دعوت می‌كند.

امام صادق علیه السلام می‌فرماید:

«التفكر یدعو الی البر و العمل به» (11) ؛ تفكر، انسان را به كار نیك و عمل به نیكی دعوت می‌كند.

«كلامه حكمه» ؛ سخنش حكمت است .

در تفاوت علم و حكمت گفته‌اند: كه علم، دانش است و حكمت بینش. علم مفهوم است و بینش، نگرش و دید، در مباحث معقول، حكمت را چنین تعریف كرده‌اند: علم به حقایق اشیا به قدر طاقت بشر، این ترتیب مومن آنگاه كه سخن می‌گوید طرح بینش می‌كند، مفهوم القا نمی‌كند، بلكه نگرش و دید می‌دهد. در حالات اولیای الهی زیاد نوشته‌اند كه گاهی یك سخن، فردی را منقلب می‌كرده است . چنین تصرفی از مفهوم ساخته نیست .

چنان كه در احوال ملاحسین قلی همدانی، آن عالم ربانی، متواتر نقل شده است كه وقتی با فرد منحرفی كه استعداد و زمینه داشت برمی‌خورد كلامش وی را دگرگون و وارد جرگه متقین می‌كرد.

مومن سخنش كیمیا اثر است. مس را طلا می‌سازد و مرده را زنده می‌كند.

«مناصحا متباذلا» ؛ مومن پندپذیر و پند دهنده است و اهل بذل و بخشش .

«مناصح» به فردی می‌گویند كه هم نصیحت می‌كند و هم نصیحت می‌پذیرد. برخی فقط اهل نصیحت كردن هستند و گوش نصیحت شنیدن را ندارند. برخی هم اهل شنیدن تذكر هستند اما حاضر به تذكر دادن نیستند. البته اولی بیشتر رایج است. ولی مومن چنین نیست؛ هم تذكر می‌دهد و هم تذكر می‌پذیرد.

«متباذل» از بذل است. بذل متعلق ندارد. مومن نسبت به مومنان، چه از نظر امور مادی و چه معنوی، بذل می‌كند و اگر مومن دیگری بخواهد به او بذل كند، می‌پذیرد.

«متواخیا» ؛ رابطه مومن بر اساس اخوت و برادری است.اخوت، عُلقه درونی است. مومنان نسبت به یكدیگر علقه روحی و باطنی دارند.

«ناصح فی السّر و العلانیة» ؛ مومن در آشكار و پنهان اهل نصیحت كردن است .

البته شرایط و موقعیت‌ها كاملا فرق می‌كند. گاهی باید نصیحت به جَهر كرد و گاهی به سّر.

از این روایت درمی‌یابیم كه مومن موقع شناس است و ظرافت‌های اخلاقی را درك می‌كند. معنای دیگری كه از این روایت مستفاد می‌شود، این است كه مومن هم در آشكار خیرخواه مومن است و هم در باطن، هم به زبان تذكر می‌دهد و هم قلباً اصلاح مومن را خواستار است .

«لایهجر اخاه» ؛ از برادر مومنش دوری نمی‌گزیند.

هجران كه به معنای جدا شدن و قطع است وقتی به كار می‌رود كه در قلبش وصلی بوده است. قطع بدون وصل معنا ندارد. از این كلمه درمی‌یابیم كه مومن با برادران مومنش رابطه دارد و هجر و دوری معنای ثانوی است .

روابط انسان در جامعه، گاهی بر محور پیوندهای خویشاوندی است. گاهی نیز شغلی، آموزشی و روابط غیر رسمی به صورت دوستی‌ها و رفاقت‌ها است. در میان این چهار محیط، آنچه از نظر اصلاح و افساد، عاملی موثر شده است، محیط رفاقت‌های صمیمی است. رفاقت در انتقال روحیات و افكار خوب یا بد تاثیر بسزایی دارد، ارتباط مومن در پیوندهایی كه برقرار می‌سازد، مبتنی بر ایمان است. چرا مومن از برادر مومنش می‌بُرد . هجران برای مومن گاهی جنبه وجوب و گاهی حرمت پیدا می‌كند. در نهی از منكرها گاهی هجران سبب اصلاح است. در این موارد قطع رابطه واجب است. البته در رساله‌های عملیه، همه فقها فرموده‌اند كه هجران و قطع پس از این است كه با راه‌های دیگر منكر قابل دفع نباشد. روایت امیرالمومنین علیه السلام ناظر به این هجران نیست، مقصود حضرت، قهرها و بریدن‌هایی است كه ریشه‌های نفسانی دارد. حتی در موردی كه حقی از مومن ضایع شده است. چنان كه علی علیه السلام می‌فرماید:

«اذا ابغضت فلا تهجر» (12) ؛ هنگامی كه خشمگین شدی پس قطع رابطه نكن .

«لاخیر فی من یهجراخاه من غیر جرم» (13) ؛ خیری نیست در كسی كه برادر مومنش را رها كند.

در روایتی امام صادق علیه السلام می‌فرماید حتی مومنان نمی‌توانند توافق كنند كه با یكدیگر رابطه نداشته باشند:

«لاخیر فی المهاجره» ؛ خیری در قطع رابطه دو طرفه نیست .

رسول الله صلی الله علیه و آله می‌فرمودند كه جایز نیست قطع رابطه مومن بیش از سه روز به طول انجامد، برخی فقهای ما به استناد این روایات، حكم به حرمت كرده‌اند. حكمت این نهی‌ها این است كه مكاتب الهی مبتنی بر وصل هستند نه قطع، آنگاه كه جامعه ا سلامی متصل به همه شد، آثار مبارك زیادی پدید خواهد آمد.

از نظر فردی نیز این گونه قطع‌ها مبتنی بر عداوت، حقد و حسد است و اسلام با پیوند برادر مومن با مومنان، بیماری‌های مهلك نفسانی را می‌سوزاند. از این رو، در اسلام به «تزاور» مومنان توصیه شده است. در روایت متعدد ذكر شده كه مومن آنگاه كه برای دیدار برادرش می‌رود به هر گامی ثواب‌های زیادی عایدش می‌شود. ملائكه از او استقبال می‌كنند. باب‌های «مصافحه»، «سلام»، «عبادت» همه اینها در كتب روایتی برای وصل و وحدت است، نه قطع و تفرقه، تفرقه، شیطانی و اتحاد، رحمانی است .

در بُعد معنوی و سیر و سلوك نیز آخرین مرحله مطابق نظر اهل معرفت، «اتحاد» و «وحدت» و «فنای فی الله» است. وقتی شارع مقدس به جدایی دو تن مومن راضی نیست، چگونه از تفرقه جامعه اسلامی، می‌تواند راضی باشد! از اینجا درمی‌یابیم كه تمام عواملی كه بخواهد روابط اجتماعی را در جامعه اسلامی، به تفرقه بكشاند، از شیطان هستند. در روایات برای مومنی كه برای پیوند یك قدم جلوتر است، ثواب دخول در بهشت در نظر گرفته‌اند. یعنی اگر هر دو به بهشت بروند پیشگام در اتصال، زودتر به بهشت داخل می‌شود.

پی‌نوشت‌ها:

1ـ سوره نور، آیه 44 .

2ـ اصول كافی، ج 2، ص 55 .

3 ـ خصال، ص 42 .

4 ـ اصول كافی، ج 2، ص 55 .

5 ـ سوره اسراء، آیه 85 .

6 ـ شرح غررالحكم، آقا جمال الدین خوانساری، ج 2، ص 144، این روایت در نهج البلاغه نیز آمده است در ذیل قص 367 كه البته اینگونه آمده . انما ینظر المومن الی الدنیا.

7 ـ شرح غررالحكم آمدی، آقا جمال الدین خوانساری، ج 3، ص 128.

8 ـ روضة الواعظین، ص 442 .

9ـ شرح غررالحكم آمدی، آقا جمال الدین خوانساری، ج 6، ص 68 .

10ـ اصول كافی، ج 2، ص 55 .

11ـ شرح غررالحکم، ج 3، ص 115.

12 ـ شرح غررالحکم آمدی، آقا جمال الدین خوانساری، ج 6، ص 396 .

13 ـ وسایل الشیعه، ج 8، ص 584 .

منبع:

برگرفته از كتاب «كیش پارسایان»، درس‌هاییازآیة الله مجتبی تهرانی.

علائم مومنان دركلام حضرت علی علیه السلام (4)

علائم مومنان دركلام حضرت علی علیه السلام (4)

حضرت علی علیه السلام در ادامه توصیف مومنان می‌فرماید:

«لا یبخل و ان بخل علیه صبر» ؛ مومن بخل نمی ورزد و اگر بر او بخل ورزیده شود صبر می‌كند.

كثرت استعمال واژه «بخل»، در مال است و الا بخل به معنای امساك و قبض بی جای نعمت‌ها است. این رذیله، نسبت مستقیمی با سنین عمر دارد. هر قدر سن افزایش یابد این ملكه راسخ‌تر خواهد شد چنان كه پیامبرصلی الله علیه و آله فرمودند :

«یهدم ابن آدم ویشب منه اثنتان . البخل و طول الامل» (1) ؛ فرزندان آدم هر قدر پا به سن می‌گذارند دو خصلت در آنان تازه‌تر می‌شود. «بخل» و «آرزوی دراز» .

بخل، انسان را از قرب حق محروم می‌كند چنان كه رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:

«البخیل بعید من الله، بعید من الناس، بعید من الجنة قریب من النار» (2) ؛ بخیل از خدا، خلق و بهشت دور است اما به آتش جهنم نزدیك است .

قناعت و حرص در هر دو به امور دنیوی مربوط‌ اند. چرا قناعت محوری دارد پاسخش این است كه اگر انسان از نظر معیشت مادی آسوده خاطر باشد، رشدش در ناحیه معنویات گسترش می‌یابد. در حالی كه اگر گرفتاری خاصی داشته باشد، همه فكر متوجه آن می‌شود. آرامش دل، مبدا سیر معنوی است. وقتی آرامش تامین معاش پدید آمد احساس كمبود معنویات رخ می‌نماید. با نماز و روزه‌ای كه عادت شده است، نمی‌توان سیر معنوی كرد. از آن طرف، حرص، رذیله‌ای محوری است كه جایی برای توجه و تذكر به خدا و معنویات باقی نمی‌گذارد.

در روایتی دیگر تعبیر معنوی درباره این رذیله شده است:

«البخل شجرة تنبت فی النار» ؛ بخل درختی است كه در آتش می‌روید.

«فلا یلج النار الا البخیل» (3) ؛ در آتش وارد نمی‌شود، مگر بخیل. این تعبیر كه انحصار را می‌رساند، بخل را از دایره بخل مادی خارج می‌كند و تذكار به معنای وسیع بخل می‌دهد. روایت می‌فرماید فقط اهل بخل وارد آتش می‌شود. بنابراین كسانی كه اطاعت خدا نمی‌كنند و از آن سر باز می‌زنند. مصداق بخیل هستند. چگونه چون جمیع اموری را كه خداوند به عنوان سرمایه‌های الهی، به افراد بشر داده است، باید در راه خدا و در طریق اجرای تكالیف الهی به كار گرفته شود. طاعات ما، ابزاری می‌خواهد و ابزارش نعمت‌های مادی و غیرمادی است كه در اختیار داریم . اگر از مصرف ابزارها امساك كردیم، بخیل هستیم . در روایتی آمده است كه مومن نمی‌تواند مومن باشد و بخل بورزد.

«خصلتان لا تجتمعان فی مومن، البخل و سوالظن» (4) ؛ دو خصلت در مومن جمع نمی‌شود: بخل و سوء ظن .

یكی از دعاهای رسول الله صلی الله علیه و آله این بود كه:

«اللهم انی اعوذ بك من البخل» (5) ؛ پروردگارا به تو از بخل پناه می‌برم .

توضیح آن كه ما دو گونه بخل داریم:

1ـ بخل ابتدایی 2ـ بخل مجازاتی

بخل ابتدایی را با مثالی در مورد بخل مالی توضیح می‌دهیم. جایی كه انسان شرعاً باید مالی را مصرف كند اما مصرف نكند، مانند ادا نكردن حقوق واجب النفقه . یا مثالی در زمینه غیر مالی . جایی كه می‌تواند گره‌ای از كار دیگری باز كند، اما امساك كند.

نوع دیگر بخل، مجازاتی است و آن چنین است كه شخص مورد بخل دیگری قرار گیرد، مثلا مشكلی داشته و كسی قادر به حلش بوده و حل نكرده است. پس از چندی فرد بخیل دچار مشكل می‌شود و حل آن از شخص اولی برمی‌آید، در اینجا اگر او مشكل فرد بخیل را حل نكند، این بخل را بخل مجازاتی می‌گویند. (جزای بخل را با بخل دادن ). علی علیه السلام در این خطبه به این مطلب اشاره فرموده‌اند:

«لا یبخل و ان بخل علیه صبر» ؛ مومن هیچ گاه بخل نمی‌ورزد نه بخل ابتدایی و نه مجازاتی .

«‌قنع فاستغنی» ؛ مومن قانع گردید پس بی‌نیاز شد.

«قناعت» از فضائل نفسانی است. رضاست به آنچه دارد و به مازاد از آن چشم‌داشت ندارد. قناعت برای وصول به یك سنخ معنویات از صفات محوری است. در مقابل، حرص، ایمان سوز است. هلاكتی كه از ناحیه حرص حاصل می‌شود آدمی را به جهنمی می‌كشاند كه منتهاالیه آن معلوم نیست.

قناعت و حرص در هر دو به امور دنیوی مربوط‌ اند. چرا قناعت محوری دارد پاسخش این است كه اگر انسان از نظر معیشت مادی آسوده خاطر باشد، رشدش در ناحیه معنویات گسترش می‌یابد. در حالی كه اگر گرفتاری خاصی داشته باشد، همه فكر متوجه آن می‌شود. آرامش دل، مبدا سیر معنوی است. وقتی آرامش تامین معاش پدید آمد احساس كمبود معنویات رخ می‌نماید. با نماز و روزه‌ای كه عادت شده است، نمی‌توان سیر معنوی كرد. از آن طرف، حرص، رذیله‌ای محوری است كه جایی برای توجه و تذكر به خدا و معنویات باقی نمی‌گذارد. پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند:

«منهومان لا یشبعان، منهوم علم و منهوم مال» (6) ؛ گرسنه علم و مال، سیری پذیر ناپذیرند.

در مقابل، درباره قناعت فرموده‌اند:

«طوبی لمن هدی الاسلام و كان عیشه كفافها و قنع به» (7) ؛ خوشا به حال كسی كه هدایت اسلامی یافت و زندگیش بر اساس كفاف و قناعت است.

در روایات متعددی آمده است كه قناعت، یكی از ریشه‌های شكر است .

«قنع فاستغنی» ؛ قناعت غنا می‌آورد.

شایان توضیح است كه دو گونه غنا در امور مادی داریم: غنای با مال و غنای از مال .

همچنین غنا، به غنای ظاهر و غنای باطن تقسیم می‌شود.

غنای ظاهر لزوما با غنای باطن همراه نیست. چه بسا اغنیایی كه از نظر باطن و روح فقیرند و فقرایی كه از نظر باطنی غنی هستند. غنای با مال، غنای ظاهری است. غنای از مال بی‌نیازی از مال است. اگر چه این بی‌نیازی از مال اخذ شده باشد.

كسی كه به دنبال غنای ظاهری است همواره از فقر باطنی رنج می‌برد. انسان غنی ولی حریص، روحش گدا صفت است. در مقابل، قانع كه غنی از مال است نه بی‌نیاز به سبب مال، و نسبت به دنیا بی‌اعتناست، ثروتمند است. در روایت فوق مقصود از غنا «غنای از مال» است. امام صادق علیه السلام درباره این غنا می‌فرماید:

«منع قنع بما رزقه الله تعالی فهو من اغنی الناس»(8) ؛ كسی كه به روزی الهی قانع شد، از بی‌نیازترین مردم است.

چون ملاك ثروت و فقر حقیقی، بی‌نیاز و احتیاج روح است، پس قانع، ثروتمند واقعی است.

«حیاوه یعلو شهوته» ؛ حیای مومن، شهوتش را می‌پوشاند.

علو در اینجا، كنایه است از تسلط حیا بر شهوت. حیای مومن اجازه اعمال گسترده قوه شهوت را نمی‌دهد.

مبدا این حیا، عقل است. چنان كه در جمله‌های قبلی از امام علیه السلام نقل شد كه فرموده بودند: «عقل فاستحیی» .

«وده یعلو حسده» ؛ دوستی مومن حسادتش را می‌پوشاند.

تمنای زوال نعمت از غیر را حسد گویند، مرضی كه درمانش بسی مشكل است .

در این روایت اشاره به نكته لطیفی شده است . ریشه حسد عداوت و دشمنی است و اگر كهنگی پیدا كند از آن به «حقد» یا كینه تعبیر می‌كنند. كینه دشمنی در دل مانده است و عداوت دشمنی تازه را گویند. بنابراین اگر دشمنی به دوستی تبدیل شود، حسادتی باقی نخواهد ماند. مومن رابطه دوستی‌اش با دیگران به قدری قوت دارد كه حسادت را از بین می‌برد. محبت عامل بسیار ارزنده‌ای است. همه علمای اخلاق متفق‌اند كه سریع‌ترین راه در ریشه كن كردن رذایل نفسانی، تحكیم مودت بالله و عشق به اولیای الهی است .

ودّ، اظهار محبت است. مومن در ارتباطش با مومنان، محبت از سراپای وجودش می‌جوشد و ظاهر می‌شود.

محبت دو گونه است: انفعالی و فعلی . محبت در زن اغلب انفعالی است و در مرد فعلی است .

از جمله: «و وده یعلو حسده» ؛ درمی‌یابیم كه محبت مومن فعلی است .

«و عفوه یعلو حقده» ؛ عفو و گذشت مومن، حقد و كینه‌اش را می‌پوشاند.

حقد، عداوت كهنه شده است، به حق و یا ناحق . زمانی كه از شخص دیگری عصبانی و خشمگین می‌شود اما قادر به انتقام گیری نیست. این خشم در درون جای‌گیری می‌شود. به تعبیر دیگر، در قلب لانه می‌كند. از روایت فوق در می‌یابیم كه مومن وقتی خشمگین می‌شود و آتش جهنم در دلش شعله ور می‌گردد. آن آتش را خاموش می‌كند، نه آن كه آتش را پنهان كند. افراد عادی خشم را در نهانخانه دل پنهان می‌كنند. از این رو، علمای اخلاق در تعریف حقد فرموده‌اند: اضمار عداوت در قلب . در روایت آمده است:

«شر ما سكن القلب الحد» (9) ؛ از جمله بدترین شروری كه در دل لانه می‌كند، كینه است .

«الحقد من طبایع الاشرار» (10) ؛ كینه ورزی، طبیعت افراد شرور است .

حضرت رسول صلی الله علیه و آله فرمودند كه مومن آنگاه كه نتوانست انتقام گیرد، كینه را در دل نگاه نمی‌دارد:

«المومن لا بحقود» (11) ؛ مومن خیر مومن را می‌طلبد حتی اگر در باره‌اش به ناروا عمل كرده باشد. مومن به ملكه مقابل حقد كه نصیحت است آراسته است .

حقد، شّر خواهی و نصیحت خیرخواهی است . علی علیه السلام می‌فرماید:

«لا عداوة مع نصح» (12) ؛ دشمنی و خیرخواهی با یكدیگر جمع نمی‌شوند.

«ولا یلبس الا الاقتصاد» ؛ مومن نمی‌پوشد مگر به اقتصاد.

اگر به ظاهر روایت تمسك كنیم، آدمی از نظر پوشش و لباس سه گونه می‌تواند عمل كند:

در پوشش، اهل اسراف باشد.

پوشش اهل دنائت را به تن كند، با آن كه قدرت بر لباس بهتر دارد.

پوشش متعارف و متوسط داشته باشد.

برخی متشرعین به دلیل دوری از اسراف، به تفریط افتاده‌اند. در حالی كه بر طبق روایت، توجه به عرف معیشت یك اصل است:

«ان الله تعالی یحب ان یری اثر نعماته علی عبده» (13) ؛ خدای تعالی دوست دارد ظهور نعمتش را در ظاهر بندگانش مشاهده كند.

برخی لباس را در اینجا، استعاری دانسته‌اند. مطابق این نظر، مقصود از این روایت دستور میانه‌روی به مومنان در جمیع امور است. مومن اهل حد وسط است. نه به سوی افراط میل می‌كند نه به سوی تفریط . روایات زیادی در این باره نقل شده است .

از جمله پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله فرمودند: «ثلاث منجیات» ؛ سه چیز موجب نجات انسان می‌شود.

1ـ خشیة الله فی السّر و العلانیة ؛ خشیت از خداوند در نهان و آشكار. خشیت، ترسی است كه مبتنی بر بینش و فهم است، خوف از خداست.

هنگامی كه عظمت او ادراك می‌شود. قرآن كریم می‌فرماید: «انما یخشی الله من عباده العلما» تنها علما، اهل خشیت هستند.

2ـ والقصد فی الفقر و الغنی (14) ؛ میانه روی و اعتدال در حال فقر و توانگری.

3ـ والعدل فی الرضا و الغضب (15) ؛ در حالت رضا یا هنگامه غضب، معتدل است.

اعتدال، تاكیدی بر جمله قبل امیرالمومنین علیه السلام هم هست اما در جنبه نفسانی. سرخوشی، مومن را از اعتدال بیرون نمی‌برد و مرزها را نمی‌شكند و غضب و عصبانیت اعتدال وی را بر هم نمی‌زند.

«و مشیة التواضع» ؛ راه رفتن مومن متواضعانه است .

مومن نه دچار تكبر می‌شود و نه ذلت و خواری. مشی هم به رفتن گفته می‌شود و هم به روش. مومن هم در راه رفتن و هم در در روش زندگی از تواضع برخوردار است .

«خاضع لربه بطاعته» ؛ مومن برای اطاعت پروردگارش اهل خضوع است .

برخی گفته‌اند خضوع، تواضع جوارح ظاهری و خشوع، تواضع باطن است. بعضی دیگر معتقدند خشوع در نگاه و صورت است ولی خضوع، با همه پیكر است . این معنا را از آیات قرآن اخذ كرده‌اند:

«خاشعة ابصارهم»(16) ؛ «و خشعت الاصوات للرحمن»(17) ، بعضی نیز خضوع را كرنش درونی دانسته‌اند. مومن خاضع است اما به سبب اطاعت پروردگارش، دل آن گاه در برابر حقیقتی كرنش می‌كند كه درك عظمت نماید.

آدمی در میان موجودات به دلیل قدرت انتخاب، خضوع را از طریق تفكر و شناخت و معرفت به دست می‌آورد. البته آنگاه كه برای مومن خضوع، حاصل شد، همه موجودات در برابرش خاضع می‌شوند. علی علیه السلام می‌فرماید:

«من خضع لعظمة الله تعالی ذلت له الرقاب»(18) ؛ كسی كه برای خداوند تعالی خاضع شد. همه موجودات در برابرش خاضع خواهند بود.

خاضع انتخابی، خاضعان جبری را به دنبال خود می‌آورد. اختیار عالم را به دست می‌گیرد.

«راض عنه فی كل حالاته» ؛ مومن از پروردگارش در تمام حالات راضی است.

مومن اهل شكایت از خداوند نیست. هیچ گاه نعم الهی را فراموش نمی‌كند و بلا راهم به مصلحت خویش می‌داند.

امام حسین علیه السلام در هنگامه روز عاشورا كه همه یاران به شهادت رسیده‌اند و غرق دریای ابتلائات بودند، فرمودند:

«الهی رضا بقضائك و تسلیما لامرك» ؛ پروردگارا من خشنودم به قضای تو و به امر تو تسلیم هستم.

پی‌نوشت‌ها:

1 ـ با این لفظ یافت نشد. در نسخه بحارالانوار، ج 73، ص 22 و اثبات الهداه، ج 2، ص 301. « یشیب ابن آدم و یشب فیه خصلتان . اعرض و طول الامل.»

2 ـ وسایل الشیعه، ج 7، ص 130.

3 ـ اخلاق محتشمی، تالیف خواجه نصیرالدین طوسی، ص 3210.

4 ـ بحارالانوار، ج 77، ص 1720.

5 ـ مجموعه ورام، ج 1، ص 172/ المحجة، ج 2، ص 331 .

6 ـ خصال، ص 530.

7- وسایل، ج 15، ص 2310 .

8ـ اصول كافی، ج 2، ص 139 (چاپ آخوندی ) .

9 ـ غررالحکم، ج 4، ص 1640 .

10 ـ غررالحکم، ج 2، ص 1630.

11 ـ وسایل، ج11، ص 180.

12 ـ غررالحکم، ج 6، ص 36 .

13 ـ مجمع البیان، ج 1، ص 387 .

14 ـ بحارالانوار، ج 70، ص 60.

15 ـ سوره قلم، آیه 43 .

16 ـ سوره طه، آیه 108.

17 ـ غررالحکم، ج 5، ص 397 .

18 ـ غررالحکم، ج 5، ص 168.

علائم مومنان در كلام حضرت علی علیه السلام (3)

علائم مومنان در كلام حضرت علی علیه السلام (3)

حضرت علیعلیه السلام در ادامه خطبه همام می‌فرماید:

«و یتهم علی الغیب نفسه» ؛مومن خودش را در عیوب متهم می‌كند.

مومن خودش را متهم می‌كند نه دیگران را، انسان دوگونه عیوب خفیه دارد: عیوب خفیه از مردم و عیوب خفیه از خودش. خداوند علاّم الغیوب است و فریب ظاهرالصلاحی مانند ما را نمی‌خورد، پیامبر به ابوذر فرمودند:

«ان الله تعالی لاینظر الی صوركم» (1) ؛همانا خدای تعالی به صورت‌های اعمال شما نگاه نمی‌كند.

انسان اگر به عیوب باطن خویش بپردازد، تمام شدنی نیست. یك عیب را كه برطرف می‌كند، می‌فهمد كه دو عیب دیگر هم دارد. وقتی به آن دو پرداخت، هشت عیب دیگر بروز می‌كند و همین طور به صورت تصاعدی بالا می‌رود.

بنابراین، كسی كه خود را بی‌عیب می‌بیند، سراپایش عیب است .

«یحب فی الله بفقه و علم» ؛برای خدا با فهم و علم، دوست می‌دارد.

در این عبارت سه نكته مطرح شده است:

1ـ حب مومن مرتبط با خداست. همه محبت‌هایش برای الله است .

2ـ این حب مقرون به فقه و فهم است. چرا خدا را دوست می‌دارد چون ادراك قلبی كرده است .

3ـ مومن دوستی‌اش با مومنان بر مبنای حب فی الله است. اینجاست كه باید به مقام دوستی عالم و دانا باشد. تشخیص اولیای خدا كه انسان با آنها به مودت مراوده دارد، مبنای «حب فی الله» است. این طور نیست كه مومن دشمن را جای دوست فرض كند و با او طرح رفاقت بریزد. مومن زیرك است.

«و یقطع فی الله بحزم و عزم» ؛در راه خدا قطع می‌كند به حزم و عزم.

در جمله قبل، از پیوستن فرمودند و در این عبارت از گسستن، قطع رابطه مومن برای خداست اما دو قید دارد:

1ـ حزم2ـ عزم

 

«حزم» به معنی تدبیر است، آنگاه كه انسان از نظر درونی با كسی قطع علاقه كرد در ظاهرش نیز منعكس می‌شود. قطع رابطه درون، روابط برونی را نیز قطع می‌كند. اما مومن زیرك است. با آنكه قطع رابطه درونی كرده است مراقب است و در روابط برونی مواظب، اگر قطع ارتباط باطنی باعث ضرر یا مشكلاتی برای او شود ظاهرش را درست می‌كند. انسان از دشمنی كه قطع رابطه كرده است، رویش را برنمی‌گرداند،مراقب است كه از ناحیه دشمن ضربه نخورد.

«عزم» به معنی استواری است، یعنی مومن در قطع ارتباطش استوار است. قطع و وصلش حساب شده است. هم روابط درونی‌اش حساب شده است و هم روابط بیرونی‌اش . هم قطع باطنی‌اش حساب شده است و هم بیرونی‌اش .

«لایخرق به فرح» ؛شادی مومن صدمه‌ای به ادراكات وی نمی‌زند.

«ولا یطیش به مرح» ؛خوشحالی بسیار عقلش رازایل نمی‌کند.

«مرح» شدت سرور و شادمانی را گویند. در دو مورد، انسان ضعیف النفس به هم می‌ریزد. خوشحالی و مصیبت زیاد، در این دو موضع به ادراكات صدمه می‌خورد.خوشحالی زیاد غالبا در هنگام معصیت است. باطن در ظاهر اثر می‌گذارد و اعمال ظاهریش به انحراف می‌گراید.

«مذكر للعالم، معلم للجاهل» ؛یادآور دانا باشد و معلم نادان .

از این دو خصیصه درمی‌یابیم كه مومن به رشد توجه دارد، رشد خود و دیگران .

«لایتوقع له بائقه ولایخاف له غائله» ؛از مومن انتظار شر نمی‌رود و از بلایش نترسد.

«كل سعی اخلص عنده من سعیه» ؛اعمال دیگران را از اعمال خود خالص‌تر می‌داند.

مومن چون خود را می‌شناسد و از خباثت‌های نفس آگاه است، به اعمال خویش غرّه نمی‌شود.

«و كل نفس اصلح عنده من نفسه» ؛و همه را از خود شایسته‌تر می‌داند.

«عالم بعیبه شاغل بغمه» (2) ؛عالم به عیب خود است و گرفتار غم خویش .

وقتی مومن با اندوه خویش سر در گریبان شد، از توجه به عیوب دیگران باز می‌ماند. در این هنگام به علم می‌رسد. روایات در این زمینه بسیار زیاد است .

«قال رسول اللهصلی الله علیه و آله: ثلاث خصال من كن فیه او واحده منهن كان فی ظل عرش الله یوم لاظل الا ظله» (3) ؛رسول اللهصلی الله علیه و آلهمی‌فرمودند كه سه خصلت اگر در كسی بود، همه‌اش یا یكی از آن، در سایه عرش الهی واقع می‌شود. روزی كه سایه‌ای جز سایه حق تعالی نیست .

-«رجل اعطی الناس من نفسه ما هو سائلهم لها» ؛با مردم طوری رفتار می‌كند كه دلش می‌خواهد مردم با او رفتار كنند.

-«و رجل لم یقدم رجلا و لم یوخر اخری حتی یعلم ان ذلك الله رضی او سخط» ؛كسی كه گامی به جلو یا به عقب نمی‌نهد مگر آنكه رضای خدارادر آن بداند.

«و رجل لم یعب اخاه المسلم بعیب حتی بنفس ذلك العیب من نفسه» ؛و كسی كه عیب برادر مومنش را جستجو نكند مگر آن كه آن عیب را از خودش دور كرده باشد.

«فانه لاینفی ذلك العیب منها عیبا الا بداله عیب و كفی بالمرّ شغلا بنفسه عن الناس» (4) ؛پس اگر عیبی را از خویش نفی كند، عیب‌های دیگر ظاهر می‌شود وكافی است برای مردم كه مشغول به خود باشدتا به مردم .

در روایت دیگری رسولاکرمصلی الله علیه و آلهبشارت داده‌اند به كسانی كه به اصلاح عیوب خویش مشغولند و فرموده‌اند:

«طوبی لمن شغله خوف الله عزوجل من خوف الناس» (5) ؛خوشا به حال كسی كه خوف از خدا او را از خوف از مردم بازداشت.

«طوبی لمن شغله عیبه عن عیوب المومنین من اخوانه» (6) ؛خوشا به حال كسی كه عیوبش وی را از پیگیری عیوب برادران ومنش بی‌نیاز كرده است .

امام باقرعلیه السلام می‌فرمودند كه دیدن عیب دیگری و ندیدن عیب خود، عیب است، مومن به عیبش علم پیدا می‌كند.«كل سعی اخلص عنده من سعیه و كل نفس اصلح عنده من نفسه» ؛هر تلاشی در نزد او از تلاش خودش خالص‌تر و هر نفس از نفس خودش شایسته‌تر است .

آدمی در دو مورد بیچاره می‌شود:

1ـ در ارتباط با اعمال نیك:

مطلب عجیبی است كه اعمال خوب، آدمی را به بدبختی بكشاند. تاكنون هر چه شنیده بودیم، اعمال زشت بود كه منجر به شقاوت می‌شد اما اعمال نیك هم اگر با عُجب قرین شود، نتیجه‌اش هلاكت است. طبق روایت فوق امیرالمومنینعلیه السلام می‌فرماید برای پرهیز از عُجب تمام اعمال نیكت را به زیر سئوال ببر.2ـ خودبزرگ بینی در معنویات: وقتی كمالات ظاهری به تكبر منجر شد، صاحب آن را تباه می‌كند. شجاع واقعی، كسی است كه وقتی متوجه خلاف خود شد، اعتراف كند و شرمنده شود. شجاع كسی است كه هوای نفس را بكوبد.

«عالم بعیبه، شاغل بغمه» ؛به عیوب نفسانی خویش آگاه است و مشغول به غم و اندوه درونی خویش است .

«لایثق بغیر ربه» ؛اعتماد نمی‌كند به غیر پروردگارش .

انسانی كه به غیر خدا تكیه كند، بدون پشتوانه است. امام جوادعلیه السلام می‌فرمایند:

«الثقة بالله ثمن لكل غال و سلم الی كل عال» (7) ؛اعتماد به خدا بهای هر چیز گران قیمت است و نردبانی است به سوی هر بلندی .

چه شده كه ما به وعده‌های الهی اعتماد نمی‌كنیم؟! جز این است كه ربوبیت حق را باور نكرده‌ایم. در بخشی از روایت مفصل از امام عسکریعلیه السلام آمده است:

«فلاتعجل علی ثمره لم تدرك» ؛در خصوص مسئله‌ای كه به آن نرسیده‌ای عجله و شتاب مكن .

«و انما تنالهافنی اوانها» ؛در فصل آن بهره‌مند خواهی شد.

«‌واعلم ان المدبر لك اعلم بالوقت الذی یصلح حالك فیه» ؛آن كسی كه تدبیر امور تو را می‌كند آگاه‌تر است به وقتی كه اصلاح می‌شود حال تو در آن .

«‌فثق بخیرته فی جمیع امورك یصلح حالك» ؛پس به انتخاب‌های خیر او در تمام امورت اعتماد كن تا حالت اصلاح شود.

«ولا تعجل بحوائجك قبل وقتها» ؛و تعجیل مكن در حوائج خود قبلازوقت آنها.

«فیضیق قلبك و صدرك و بخشاك القنوط» (8) ؛پس قلب و سینه‌ات تنگ می‌شود و تو را ناامیدی و یاس می‌ترساند.

در همین روایت آمده است كه فشار روحی هم كه براثر نرسیدن وقت به آدمی وارد می‌شود، نفع دارد.

یكی از بزرگان با تعبیری عوامانه می‌فرمودند كه «پیش خدا وابده» یعنی راحت راحت باش . این اعتماد است كه روح را آرامش می‌بخشد.

«قریب وحید حزین» (9) ؛مومن، هم به خدا و هم به خلق نزدیك است، تنها و اندوهناك است .

از این عبارت درمی‌یابیم كه مومن منزوی نیست، اما وقتی در میان مردم است، تنهاست، چون انسش تنها با خداست. آنگاه كهانس با خدا کم‌رنگ شود، حزن پدید می‌آید.

روایت را با غریب هم می‌توان معنا كرد. مومن در جمع مانند شخص غریبی است. معنای این سخن آن نیست كه مومن كار اجتماعی نمی‌كند. خیر، مسئله رشته اتصال قلب با عالم غیب است. همین تعبیر در نهج البلاغه آمده است:

«كن فی الناس فلا تكن معهم» ؛در مردم باش اما با مردم مباش .

امام حسن عسکریعلیه السلام می‌فرماید:

«من انس بالله استوحش من الناس و علامه الانس بالله الوحشه من الناس» ؛كسی كه با خداوند مانوس است از مردم در وحشت است و علامت انس خدا وحشت از مردم است .

«یحب فی الله ویجاهد فی الله لیتبع رضاه» ؛دوستی مومن در راه خدا و مجاهده‌اش در طریق اوست تا تابع رضای او شود. در این روایت از یك طرف به امر درونی اشاره می‌فرمایند، (محبت در راه خدا) و از طرف دیگر به اثر خارجی و كاركرد بدن .

«ولا ینتقم لنفسه بنفسه» ؛برای خودش اهل انتقام نیست .

خداوند رحمت كند بزرگی را كه می‌فرمود اگر یكاشتباه راکناراشتباه دیگر بگذاریم می‌شود دواشتباه، مومن انتقام را به خداوند منتقم وامی‌گذارد. چون احتمال می‌دهد در انتقام گیری هوای نفسش مداخله كند.

«ولا یوالی فی سخط ربه» ؛دوستی مومن در ارتباط با خشم پروردگارش واقع نمی‌شود.

«مجالس لاهل الفقر» ؛همنشین اهل فقر است .

شاید علت همنشینی بااهل فقر، حفظ روحیه قناعت باشد.

قرآن كریم می‌فرماید:

«كلا ان الانسان لیطغی ان راه استغنی» (10) ؛چنین نیست به یقین انسان طغیان می‌كند چونكه خود را بی‌نیاز می‌بیند.

البته معنای روایت این نیست كه هر كس از نظر مالی و رفاه غنی بود قرب به حق ندارد.

«مصادق لاهل الصدق» (11) ؛تصدیق كننده است اهل صدق را.

فقط یك دوستی حقیقت دارد و آن، دوستی با حق تعالی است. او صدق است و سایرین كذب‌اند، او بود است و بقیه نبودند.

«موازر لاهل الحق» ؛كمك كار اهل حق است .

«عون للغریب، اب للیتیم، بعل للا رمله» ؛یاور غریب و پدر یتیم و شوهر بیوه زن است .

«حفی باهل المسكنه» ؛ نسبت به اهل مسكنت مهربان است .

حفی غیر از غریب است. تعبیر حفی از قرآن است.

«انه كان بی حفیا» ؛همانا خداوند به من مهربان است. (با لطافت با بندگان برخورد می‌كند.)

مومن در روابط اجتماعی بااین شأن الهی با خلق برخورد می‌كند. امام عسکریعلیه السلام فرمود:

«خصلتان لیس فوقهما شی الایمان بالله و نفع الاخوان» (12) ؛دو خصلت است كه فوق آن دو چیزی نیست. ایمان به خدا و سودرسانی به مومنان. مومن مظهر صفات الهی است. و باید در رابطه اجتماعی خود این صفات را تسری بدهد.

«مرجو لكل كریهه مامول لكل شده» ؛مومن امید و پناهگاه برای رفع مشكلات است و در شداید امید و پناه مردم است .

از این روایت درمی‌یابیم كه مومن در جامعه‌ای كه زندگی می‌كند محور و حلاّل مشكلات است .

مامول از امل به معنی آرزو است. تفاوت رجا و امل در این است كه رجا وقوعش نزدیك و امل دورتر است . مومن مشكل گشاست و جامعه از او توقع حل مشكل دارد. امام صادقعلیه السلام می‌فرماید:

«لایكون المومن مومنا حتی یكون كامل العقل» ؛مومن مومن نیست مگر آنكه عقلش كامل گردد.

«ولایكون كامل العقل حتی یكون فیه عشر خصال» ؛و عقلش به كمال نمی‌رسد مگر آنكه در او ده خصلت باشد.

مقصود از عقل در اینجا، عقل عملی است. اولین خصلت چنین است.

«الخیر منه مامول و الشر منه مامون» ؛آنچه از او توقع می‌رود خیر است و از شر او در امان هستند.

«یستقل كثیرالخیر من نفسه» ؛كار خیر بسیارش را كم می‌داند.

«ویستكثر قلیل الخیر من غیره» ؛خیر كم دیگران را زیاد می‌داند.

«ویستكثر قلیل الشر من نفسه» (13) ؛شركم خودش را زیاد می‌داند.

از خطاهای بزرگ انسان، قلیل شمردن خطاهایش است و از بزرگ‌ترین بیماری‌های نفسانی، بزرگ دیدن خیرات خویش و كوچك دانستن خدمات مردم است .

«لا یتبرم بطلب حوائج» ؛از مراجعه مكرر مردم به ستوه نمی‌آید.

«هشاش بشاش» ؛طراوت وجه دارد و برخوردش با روی باز است.

«لا بعباس» ؛عبوس نیست .

«ولا بجساس» ؛در عیوب دیگران جاسوسی نمی‌كند.

«صلیب» ؛پایدار است .

«كظام بسام» ؛دارای كظم غیظ و متبسم است .

كظم غیظ به معنای تحكم است. یعنی حلم به خود بستن . از نظر ظاهر كاظم با حلیم، یكی است، اما از نظر باطنی حلیم دارای آرامش است و كاظم در درونش طوفانی برپاست، لكن جلوی این طوفان را سد كرده است. البته راه پیدا شدن ملكه حلم، كظم غیظ است. علیغلیه السلام می‌فرماید:

«ان لم تكن حلیما فتحلم فانه قل من تشبه بقوم الا اوشك ان یصیر منهم» (14)؛اگر صاحب حلم نیستی، تحلم بورز، زیرا كمتر كسی خودش را به گروهی شبیه می‌كند مگر آنكه مثل آنها می‌شود.

در روایتی از رسول اكرمصلی الله علیه و آلهنیز به طریق یافتن ملكه حلم اشاره شده است:

«انما العلم بالتعلم» ؛همانا علم با تعلم به دست می‌آید.

«والحم بالتحلم» (15) ؛و حلم باتحلم حاصل می‌شود.

حلم از كمالات ایمانی است. اما كظم غیظ در درجات ضعیف ایمان حاصل است. یعنی دلبستگی به خدا دارد اما هنوز كامل نشده است. در روایات آمده است كه كظم غیظ مومن در برابر گفتار یا عملكرد اهل جهل، برعزت مومن می‌افزاید:

«ما من عبداكظم غیظه الا زاده الله عزوجل عزافی الدنیا والاخرة» (16)؛هیچ مومنی نیست كه خشمش را فرو خورد مگر آنكه خداوند عزت دنیا و آخرت به وی عطا می‌فرماید.

مومن خشمناك كه می‌تواند برای تشفی خاطرش عكس‌العمل نشان دهد اگر كظم غیظ به خرج بدهد در قیامت خداوند دلش را از «رضا» سرشار می‌كند. امام صادق علیه السلام می‌فرماید:

«من كظم غیظا و لو شاء ان یمضیه امضاه، املا الله قلبه یوم القیامة رضاه» (17) ؛كسی كه كظم غیظ می‌كند، حال آنكه قادر به اِعمال خشمش هست، خداوند در روز قیامت دلش را از رضایت پر می‌كند.

در حالی كه اگر به قصد تشفی خاطر عصبانی شود، دری از جهنم به روی او گشوده خواهد شد. چون در اغلب موارد، عصبانیت با ابزار معصیت توام است . پیامبر اكرمصلی الله علیه و آلهفرمودند:

«ان لجهنم بابا لا یدخله الا من شفی غیظه بمغصیه الله تعالی» (18) ؛همانا برای جهنم بابی است كه داخل آن نمی‌شود مگر كسی تشفی پیدا كند به معصیت خدا.

«بسام» ؛اهل تبسم است .

«دقیق النظر عظیم الحذر» ؛تفكرش دقیق و تقوایش عظیم است .

نظر در نسبت به عقل و تعقل است و به دید باطنی اطلاق می‌شود. ترس او به مقدمات گناه بزرگ است، چنان كه از پولدار شدن، از ریاست و مقام برحذر است .

«عقل فاستحیی» (19) ؛تعقل می‌ورزد و آنگاه حیا می‌كند.

حیای او ناشی از تعقل و ادراك است، حیا در آشكارا و در میان جمع، ارزش چندانی ندارد. كدام حیا پشتوانه‌اش عقل است آن حیایی كه در سرّیعنی در مخفی‌ترین جاها كه انسان قرار گرفت، وجود داشته باشد. حیایی كه سرّ و علن درباره آن یكی است .

عقل به انسان می‌گوید كه خالق، پنهان و آشكار ندارد.

«نحن اقرب الیه من حبل الورید» (20) ؛در نزد حق تعالی سرّ معنا ندارد. تعقل در این حد، پشتوانه حیای مومن است. خدا رحمت كند امام خمینی ـ رضوان الله تعالی علیه ـ را كه می‌فرمود: عالم محضر خداست، در محضر خدا گناه نكنید.

پی‌نوشت‌ها:

1ـ بحارالانوار، ج 70، ص 248.

2ـ بحارالانوار، ج 67، ص 336.

3ـ همان، ج 77، ص 148.

4ـ خصال صدوق، ص 80.

5ـ بحارالانوار، ج 77، ص 134.

6 ـ همان، ج 1، ص 199.

7ـ بحارالانوار، ج 78، ص 364.

8ـ بحارالانوار، ج 78، ص 379.

9ـ در برخی نسخ به جای «حزین»، «جرید» ضبط شده است .

10ـ سوره علق، آیه 6.

11ـ سوره مریم، آیه 47.

12ـ بحارالانوار، ج 78، ص 374.

13ـ بحارالانوار، ج 67، ص 296.

14ـ غررالحکم، ج 3، ص 11.

15ـ المحجة البیضاء، ج 5، ص 311.

16ـ اصول كافی، ج 2، ص 110 (چاپآخوندی) .

17ـ همان، ص 110.

18ـ المحجة البیضاء، ج 5، ص 265.

19ـ در نسخه بحارالانوار، این عبارت بعد از عبارت:«لایبخل ... صبر» آمده است. البته در نسخه اصول كافی چاپ اسماعیلیه (ترجمه سیدجواد مصطفوی) نیز چنین می‌باشد.

20ـ سوره ق، آیه 16.

علائم مومنان در كلام حضرت علی علیه السلام (2)

علائم مومنان در كلام حضرت علی علیه السلام (2)

علی علیه السلام در نهج البلاغه می‌فرماید:

«لیجتمع فی قلبك الافتقار الی الناس والاستغنا عنهم»؛ باید در قلبت دو حالت «احتیاج به مردم» و «استغنا از مردم» جمع شود.

«فیكون افتقارك علیهم فی لین كلامك و حسن وجهك»؛ با داشتن روحیه نیازمندی، كلامت نرم و رویت گشاده می‌شود.

همان طور كه انسان اگر از كسی چیزی بخواهد و احساس احتیاج كند، هم سخنش نرم می‌شود و هم چهره‌اش باز و شكفته می‌شود. همچنین است اگر در دلت استغنا از ناس هم باشد، زیرا:

«فی نزاحه عرضك و بقا عزك»؛ آبرویت وعزتت را حفظ كنی .

در این روایت، جنبه‌های اجتماعی مورد نظر است. اما در بُعد معنوی امام باقرعلیه السلام می‌فرماید:

«ثلاثة هن فخر المومن و زینة فی الدنیا والاخرة» ؛ سه چیز افتخار و زینت مومن در دنیا و آخرت است.

«الصلوة فی آخر اللیل» ؛ نماز در آخر شب؛

«و یأسه مما فی ایدك الناس» ؛ مایوس بودن از آنچه در دست مردم است. كنایه از استغنا از مردم است؛

«و ولایة الامام من آل محمد» (1) ؛ و پذیرش ولایت و امامت ائمه اطهار علیهم السلام.

حال تصور شود آنچه در دست دیگران است، در اختیار كسی باشد، چه فایده‌ای برای شخص به بار می‌آورد اهل دنیا همه همتشان این است كه بهتر بخورند و شهوترانی كنند و یك حیوان تمام عیار شوند. اما مومن چگونه است مومن دنیا را مزرعه‌ای برای جهان دیگر می‌داند. امام حسین علیه السلام فرمودند:

«ابن آدم انك لم تزل فی دم عمرك منذ سقطت من بطن امك» ؛ ای فرزند آدم، از روزی كه از بطن مادر خارج شده‌ای، عمرت در حال نزول و سقوط است .

«فخذ مما فی یدیك لا بین یدیك فان المومن یتزود» ؛ مومن در این دنیا برای سفرش زاد و راحله تهیه می‌كند.

اما كافر چه سرنوشتی دارد.

«فو الكافر یتمتع» ؛ پس كافر در كشتزار طبیعت می‌چرد.

البته مومن و كافر هر دو، از دنیا بهره‌مند می‌شوند اما نگرش این دو، به دنیا مختلف است.

از نظر مومن دنیا ابزار برای تحصیل آخرت است اما كافر به دنیا به عنوان هدف و غایت می‌نگرد.

«ولا یصرف اللعب حكمة» ؛ مومن از كارهای بیهوده دوری می‌گزیند، به دلیل بینش حكیمانه‌ای كه دارد.

این معنا در صورتی است كه حكم را به معنی حكمت بگیریم. اما می‌توان آن را به معنای قضاوت هم گرفت . یعنی امور دنیوی قضاوت‌های وی را تغییر نمی‌دهد. مومن به حق حكم می‌كند و دنیا او را از حق بازنمی‌دارد.

«ولا یطلع الجاهل علمه» ؛ و مرد نادان به دانشش پی نبرد. این معنا در روایتی دیگر آمده است:

«كلم الناس علی قدر عقولهم» (2) ؛ با مردم به مقدار فهمشان تكلم كنید.

سیره انبیا و اولیا این بود كه وضع مخاطب را در گفتن حقایق در نظر می‌گرفتند، چون در غیر این صورت، هم علم ضایع می‌شد و هم مخاطب. كسی كه قابلیت و ظرفیت ندارد، ممكن است با شنیدن حقیقت به گمراهی و ضلالت بیفتد. برخی در این روایت، جاهل را به كسی كه علمش اندك است، اطلاق كرده‌اند. بعضی هم غرض از جاهل را در این روایت، مخالفان ائمه علیهم السلام گرفته‌اند و مسئله «تقیه» را مطرح كرده‌اند.

 

البته معنای دوم بعید است و مراد همان معنای اول است.

«قوال عمال عالم حازم» ؛ بسیار گوینده عمل كننده است، دانشمندی دوراندیش است.

در اینجا به نسبت میان قول و عمل در مومن اشاره شده است. آنچه را كه از نیكی می‌گوید، خود به آن عامل است. «حزم» به معنی دوراندیشی و هوشیاری است. مومن حساب شده كار می‌كند. مومن آن نیست كه تسبیحی در دست بگیرد و برود و گوشه‌ای بنشیند و ذكر بگوید. مومن در روایات چنین توصیف نشده است. این چنین كسی، تنبل است و فریب شیطان را خورده است.

«لا بفحاش ولا بطیاش» ؛ ناسزاگو و سبك نیست .

فحش به معنای از حد گذراندن بدی است. «فحش» یعنی بدی زیاد كرد، و وقتی به كلام و الفاظ تعلق می‌گیرد به معنای بدزبانی است

«طیاش» به انسان سبكی گویند كه قدرت تصمیم‌گیری در امور ندارد. این معنا خیلی ظریف است. آدم طیاش همواره در تردید و دودلی است. اما مومن فكر می‌كند. تدبیر به خرج می‌دهد و تصمیم می‌گیرد. برخی از افرادی كه دائما در مسائل ریز و درشت زندگی استخاره می‌كنند، مصداق این حالت هستند.

«وصول فی غیر عنف» ؛ مومن معاشرتی است بدون زحمت .

وصول به كسی گویند كه زیاد معاشرت می‌كند اما در معاشرت مراقب است كه افراد را در زحمت و تعب نیندازد.

اصولا در باب صله ارحام، بهترین صله رحم، دستگیری از ارحام است والا رفتن و مزاحمت «صله» نیست. امام رضا علیه السلام فرموده‌اند:

«صل رحمك و لو بشربة من الماء» (3) ؛ صله ارحام كن اگر چه به دادن شربتی از آب .

«و افضل ما توصل به الرحم كف الاذی عنها» (4) ؛ و با فضیلت‌ترین چیزی كه با آن می‌توان صله رحم كرد، این است كه ارحام را آزار ندهی .

«بدول فی غیر سرف» ؛ اهل بذل و بخشش است بدون آنكه به اسراف دچار شود.

برای روشن شدن روایت، توضیح مطلبی ضروری است. به بخل كه «اقتار» هم گفته می‌شود، نقطه مقابل اسراف است. بخل، صفت شخصی است كه در جایی كه واجب است مصرف كند، نمی‌كند. اسراف مصرف مواهب الهی است در جایی كه لازم و شایسته نیست

حد وسط اسراف و اقتار، جود و سخاوت است. سخاوت ملكه انسانی است كه مواهب الهی را در جایی كه لازم است و سزوار، خرج می‌كند.

بعضی فكر می‌كنند كسی كه بریز و بپاش دارد، انسان سخاوتمندی است. در حالی كه چنین نیست و برای تشخیص سخاوت از اسراف باید موقعیت، موارد، مقدار و ضرورت مصرف ملحوظ گردد. امام هشتم علیه السلام در ضمن روایتی فرموده‌اند كه انسان به كمال ایمان نمی‌رسد مگر آن كه در وی سه خصلت باشد:

«التفقه فی الدین» ؛ دین شناس باشد.

«و حسن التقدیر فی المعیشة» ؛ در معیشت و زندگیش، اهل اندازه‌گیری باشد.

«والصبر علی الرزایا» (5) ؛ در گرفتاری‌ها صابر باشد. حال ممكن است سئوال شود كه موارد مصرف و محل شایسته برای انفاق كجاست پاسخ را باید از فقه جویا شد. و ابتدا باید از واجب النفقه شروع كرد.

امام رضا علیه السلام فرمودند:

«صاحب النعمة یجب ان یوسع علی عیاله» ؛ كسی كه خداوند به وی نعمت مادی داده واجب است كه بر خانواده‌اش وسعت و توسعه دهد.

این وجوب، وجوب استحبابی است. متاسفانه، برخی به نام ریاضت و خودسازی بر خانواده خود تنگ می‌گیرند. مقدس بازی‌ها گاهی به چنین انحرافاتی منجر می‌شود. آدمی نمی‌فهمد كه دارد به سوی جهنم سیر می‌كند. گاهی هم بعضی فقط خود و خانواده‌شان را می‌بینند و از دیگران غافلند، این هم درست نیست. باید در انفاق، هر كس به وضع مالی خویش نظر كند و مطابق با درآمدش انفاق كند.

«لا بختال ولا بغدار» ؛ نیرنگ باز و حیله گر نیست .

«ختل» در لغت، زشت‌ترین حیله‌ها را گویند. «ختال» هم به معنی فریب دادن است. اهل لغت می‌گویند «ختل رعت الصید»؛ یعنی گرگ پنهان شد تا فریب دهد. معنی روایت این است كه مومن نسبت به مومنان، مكر و حیله نمی‌كند.

«غدار» هم نیست. غدار به معنی پیمان شكن است. پیمان شكنی هم ریشه در حیله و مكر دارد. البته مكر كردن در جنگ واجب است و مومن باید زیرك باشد. در تاریخ نوشته‌اند وقتی مسلم بن عقیل در خانه هانی بود، عبیدالله به عیادت هانی آمد. هانی به مسلم گفت از پشت پرده بیرون بیا و عبیدالله را به قتل برسان .

عبیدالله آمد و رفت و مسلم او را نكشت. وقتی مورد اعتراض واقع شد، فرمود، ما در صحنه جنگ نبودیم و من این عمل را با مروت سازگار ندانستم . به تعبیر ما، این كار نامردی بود.

«ولا یقتفی اثرا ولا یخیف بشرا» ؛ مومن در جستجوی عیوب مردم نیست و بر هیچ كس ستم نكند.

كسانی كه عیب‌جو هستند از نظر روایات، از ایمان خارج می‌شوند.

امام صادق علیه السلام فرمودند:

«ادنی ما یخرج به الرجل من الایمان ان یواخی الرجل علی دینه فیحصی علیه عتراته و زلاته لیعنفه بها یوما ما» (6) ؛ نزدیك‌ترین كاری كه شخص را از ایمان خارج می‌كند نزدیكی شخص به مومن برای جستجو از عیوب ایشان است، برای آن كه مدرك و مستندی از ایشان برای كوبیدنش داشته باشد.

پیامبر صلی الله علیه و آله فرموده‌اند:

«یا معشر من اسلم بلسانه و لم یخلص الایمان الی قلبه لا تزموا المسلمین» ؛ ای كسانی كه به زبان اسلام آورده‌اید و در قلبتان وارد نشده است، مسلمان‌ها را مذمت نكنید.

«ولا تتبعوا عوراتهم» ؛ و لغزش‌های آنها را جستجو نكنید.

«فانه من تتبع عوراتهم تتبع الله عورته و من تتبع الله عورته یفضحه ولو فی بیته» (7) ؛ هر كسی جستجو كند عیوب دیگران را، خداوند جستجو می‌كند عیوب او را و كسی را كه خدا جستجو كند عیوبش را، رسوایش می‌گرداند اگر چه در درون خانه‌اش باشد.

«رفیق بالخلق» ؛ با نرمی برخورد می‌كند. روحیه نرم دارد و با خلق با لطافت برخورد می‌كند.

مومن دشمن ساز نیست. غلظت و خشونت ندارد. در «وسایل الشیعه» در باب «مدارا با مردم»، روایاتی بسیاری در این باب موجود است. پیامبرصلی الله علیه و آله فرمودند:

«مداراه الناس نصف الایمان» (8) ؛ مدارا كردن با مردم نیمی از ایمان است.

در روایت «ناس» كه عام است و اختصاص به مسلمان و مومن ندارد آمده:

«الرفق بهم نصف العیش» (9) ؛ برخورد نرم با مردم نصف زندگی است. در این روایت به زیبایی، هم به جنبه معنوی وهم مادی، اشاره شده است. هم نصف ایمان تامین می‌شود هم نصف معیشت دنیوی . در نقطه مقابل فرموده‌اند:

«الانقباض من الناس مكسبة للعدواة» (10) ؛ تنگ نظری با مردم وسیله كسب دشمنی است .

این روایات با آنچه قرآن در نسبت ارتباط مومن با مومنان، منافقان و كفار مطرح می‌كند منافاتی ندارد. این روایات از بُعد اخلاقی مدنظر است و آیاتی همچون؛ «اشداء علی الكفار رحما بینهم» ، مصداق مسائل حقوقی است. مثلا اگر در مسئله‌ای حقوقی، طرف تو مومن باشد با رفق و محبت و گذشت و اگر كافر بود، با غلظت و خشونت برخورد كن .

«ساع فی الارض» ؛ كوشش كننده است در زمین .

مومن اهل كار و تلاش است. دلبستگی مومن به خدا وی را از كار بازنمی‌دارد. برعكس، ایمان، انسان را به تلاش وامی‌دارد. از طرفی مومن خودخواه نیست و صرفا برای خود تلاش نمی‌كند، بلكه برای جامعه می‌كوشد. در جمله بعد به این مطلب اشاره می‌فرمایند:

«عون للضعیف، غوث للملهوف» ؛ كمك كار ضعیف و پناه بی‌كسان است.

«ولا یهتك سترا ولا یكشف سرا» ؛ مومن پرده در نیست و اسرار مردم را افشا نمی‌كند.

«ستر» به معنی پرده و هتك به معنای دریدن است. مومن نه پرده را می‌درد و نه پرده را بالا می‌زند. مسئله «هتك» در روابط اجتماعی موضوعی با اهمیت است. گاهی به قصد اصلاح ناخواسته، افساد می‌كنند. مكرر گفته‌ام كه محور تربیت، پرده‌داری است نه پرده‌دری .

خلق مومن، خلق الله است. خدای تعالی پرده‌در نیست و مومن كه با حق تعالی پیوند خورده است، متصف به صفات اوست، بنابر این پرده‌دری نمی‌كند.

مومن، «ستارالعیوب» است نه «كشّاف العیوب». در روایتی با سندی بسیار عالی، شخصی به امام صادق علیه السلام عرض كرد: «عورة المومن علی المومن حرام» ؛ عورت مومن بر مومن حرام است .

حضرت فرمود: بله . از حضرت سئوال كرد مقصودتان از عورت پایین تنه است؟

قال «لیس حیث تَذهب فِكرُك» فرمودند آن طور که فكر کردی نیست. سپس حضرت فرمودند: مقصودم از حرمت عورت مومن، حرمت افشای اسرار مومن است .

خوار كردن مومن، آدمی را از ولایت خداوند خارج و در سایه ولایت شیطان قرار می‌دهد. مفضل می‌گوید حضرت صادق علیه السلام به من فرمودند:

«من روی علی مومن روایة یرید بها شینه و هدم مروته من اعین الناس، اخرجه الله من ولایته الی ولایة الشیطان»؛ اگر كسی از مومنین چیزی نقل كند كه وی را خوار و سبك و پیش مردم كوچك كند، خداوند او را از ولایت خویش خارج می‌كند و در ولایت شیطان قرار می‌دهد.

یعنی، تو لیاقت نداری كه من خدا حاكم بر تو باشم . جالب است بدانیم كه شیطان هم وی را نمی‌پذیرد.

«فلا یقبله الشیطان.» (11)

گاهی مسئله عیب هم در كار نیست. مومنی است كه اهل یك سنخ عبادات است و نمی‌خواهد دیگران بفهمند.«اضاعة السّر» مطلق است.در روایتی امام كاظم علیه السلام فرمودند:

«المجالسُ بالامانات» (12) ؛ مجالس خصوصی در حكم امانات است.

یعنی اگر در مجلسی چند نفر مومن سخن خصوصی با یكدیگر می‌گفتند، نقل آن صحیح نیست .

مومن خیر برادرش را می‌گوید و سّرش را مستور می‌كند. یعنی مومن اصولا خوبی‌های مومن را می‌بیند و زشتی‌ها را می‌پوشاند. در روایات متعدد آمده است كه خداوند عملی را از مومن می‌نگرد و به ملائكه مباهات می‌كند اما هیچ گاه در برابر عمل زشت مومن، فرشته‌ها را خبر نمی‌كند كه بیایید نگاه كنید.

«كثیر البلوی، قلیل الشكوی» ؛ ابتلائات مومن زیاد است ولی شكایت و گلایه‌اش كم است.

«ان رای خیرا ذكره و ان عاین شرا ستره» ؛ اگر عمل خیر و پسندیده‌ای را ببینید آن را متذكر می‌شود، اما كارهای زشت و ناپسند را بازگو نمی‌كند.

«یستر العیب و یحفظ الغیب» ؛ عیب را می‌پوشاند و حفظ غیب می‌كند.

به اعتقاد من، حفظ غیب این است كه در غیاب مومن، بیشتر احترامش را حفظ می‌كند.

«یقیل العثرة» (13) ؛ خطاها را نادیده می‌گیرد.

«اقاله» به معنای برگرداندن است. در فقه، در باب بیع، می‌فرمایند طرفین می‌توانند معامله را اقاله كنند، یعنی معامله را به هم بزنند. در اینجا امیرالمومنین علیه السلام جنبه اخلاقی بدان داده‌اند. می‌فرمایند اگر خطایی نسبت به مومن شد، اقاله می‌كند یعنی نادیده می‌گیرد. انگار چیزی نشده و وضع به حال اول خود است.

«و یغفر الزلة» ؛ پوزش پذیر است.

مومن نه تنها خطاها را اقاله می‌كند كه اگر شخصی عذرخواست، فورا می‌پذیرد. در وصایای پیامبر صلی الله علیه و آله آمده است: «من لم یقبل من متنصل عذرا صادقا كان او كاذبا. لم ینل شفاعتی» (14) ؛ اگر كسی عذرخواهی كسی را چه راست و چه دروغ نپذیرد، شفاعت من شامل حالش نمی‌شود.

چه رابطه‌ای میان شفاعت و پذیرش عذر در این دنیا است .

انسان در این عالم باید نمونه‌ای از صفات و افعال الهی را نشان بدهد. بزرگی از وارستگان به من می‌فرمود فلانی من هر شش ماه یك بار، تمام كسانی را كه به من بدی كرده‌اند اما من نمی‌دانم، عفو می‌كنم .

یك وقت بحث عذرخواهی است كه غالبا این چنین است اما مطلب آن بزرگ، فوق این مطلب است. افرادی به انسان تعدی كرده‌اند و برای عذرخواهی هم نیامده‌اند لكن او همه شان را بخشیده است. اما چه نفعی عاید اولیاء از عذرخواهی می‌شود.

این افراد قادرند روز قیامت سخن بگویند. زبان حالشان این است كه خدایا من كه بنده بودم، گذشت كردم تو هم كه خالق من هستی از من بگذر. یعنی یك نمونه از صفات الهی را در عالم بارز كرده است و لذا حق تعالی درخواستش را رد نمی‌فرماید.

«لا یطلع علی نصح فیذره ولا یدع جنح حیف فیصلحه» ؛ به نصیحتی آگاه نشود كه آن را رها كند و هیچ كجروی را اصلاح نكرده نگذارد.

معنای دیگر این است كه ممكن است اصلا جرمی از مومن صادر نشود تا محتاج اصلاح شود.

«امین رصین تقی نقی زكی رضی یقبل العذر» ؛ امین با وفا، پرهیزكار پاكدامن، بی‌عیب، پسندیده نسبت به مردم و خدا و عذرپذیر است.

مومن در جامعه به گونه‌ای رفتار می‌كند كه مردم به او اعتماد می‌كنند. «رصین» است یعنی، در همه چیز یا در امانت داریش محكم است. تقی است و از آلودگی‌ها مبراست. نقی است. چه بسا نقی اشاره به ذمائم اخلاقی است. نه تنها تقی است یعنی، افعالش به معصیت آلوده نیست كه ملكاتش نیز آلوده به نفسانیات نیست. یعنی، اهل كبر و حقد و حسد و رذایل اخلاقی نیست .

«زكی» است یعنی، اهل تزكیه نفس است. در دو صفت تقی و نقی جنبه سلبی مطرح است و در دو صفت بعد، جنبه اثباتی است. تزكیه نفس، مومن را رشد می‌دهد. راضی است یعنی، رضایت خالق را جلب كرده است و مرضی است یعنی، هم خالق از او راضی است و هم خلق .

وفا كنیم و ملامت كشیم و خوش باشیم كه در طریقت ما كافری است رنجیدن

مومن مطلب بالاتری می‌جوید. نه تنها نمی‌رنجد بلكه همواره خشنود است .

«رضی الله عنهم و رضوا عنه» آنقدر دلش با محبوب وابسته است كه از تادیب محبوب، لذت می‌برد.

به تعبیر آن عارف بزرگ:

اگر با دیگرانش بود میلی چرا ظرف مرا بشكست لیلی

او با اولیاء سر و كار دارد و آنها را هدف گیری كرده است. اگر چه این وادی، وادی دیگری است كه بهتر است مكتوم بماند.

«و یجمل الذكر» ؛ مومن در وقت یادآوری مومن، زیبا توصیف می‌كند.

مومن آنگاه كه می‌خواهد دیگران را توصیف كند، زیبا و آراسته وصف می‌كند.

«و یحسن بالناس الظن» ؛ گمانش به دیگران نیك است.

سوء ظن، بیماری است. بدگمان‌ها معیوب‌اند، در جامعه‌ای كه صلاح بر فساد غلبه دارد اگر كسی به برادر یا خواهر مومنش بدگمان شود این شخص بیمار روحی است. منشا سوءظن، جبن و حقارت نفس است. به دلیل ضعف نفس، شیطان در روح ضعیف نفوذ و او را وسوسه كرده و خواطر شیطانی را به او القا می‌كند.

مومن اهل حسن ظن به دیگران است و اجازه نمی‌دهد شیطان در زوایای روحش لانه كند.

دو جمله‌ای كه مولا فرمودند كاملا به یكدیگر مربوطند. آنگاه كه یادآور دیگران است، با زیبایی یادآوری می‌كند و گمان نیك به دیگران دارد. وقتی كه مومن در روابط اجتماعی از برادر یا خواهر مومنش ذكر جمیل داشت، پیوندهای اجتماعی وثیق و محكم می‌شود. اصولا مومن مقید و متعهد است كه پیوندهای اجتماعی مومنان را تحكیم بخشد.

از نظر زبانی، خوب وصف می‌كند و از نظر درونی حسن ظن دارد. اساسی‌ترین عامل حفظ هر جامعه حسن اعتماد عمومی است. ریشه این حفظ در حسن ظن است. به دلیل حسن ظن، اعتماد می‌كنیم و اگر اعتماد نباشد، در جامعه از هم می‌گسلد، مومن باید به روابط اجتماعی استحكام ببخشد و مسائلی همچون ذكر جمیل نمونه‌ای از ایجاد حسن اعتماد عمومی است .

پی‌نوشت‌ها:

1ـ غررالحکم، ج 1، ص 145.

2ـ غررالحکم، ج 1، ص 176 .

3ـ غررالحکم، ج 4، ص 30 .

4ـ غررالحکم، ج 5، ص 387 .

5 ـ جامع الاخبار، ص 35 .

6 ـ غرر الحكم، ج 1، ص 356 .

7 ـ وسایل الشیعه، ج 9، ص 90.

8 ـ سوره آل عمران، آیه 129.

9ـ سوره انشقاق، آیه 6 .

10ـ بحار الانوار، ج 72 ، صص 110 تا 112.

11ـ وسائل الشیعه، ج 8، ص 521 .

12ـ نسخه بحارالانوار، «لاینكی» .

13ـ میزان الحكمه، ج 5، ص 552 به نقل از بحار، ج 69، ص 408 .

14- بحارالانوار، ج 73، ص 170.

منبع:

برگرفته از كتاب «كیش پارسایان»، درس‌هایی از آیة الله مجتبی تهرانی

علائم مومنان در كلام حضرت علی علیه السلام (1)

علائم مومنان در كلام حضرت علی علیه السلام (1)

«هَمّام» یكی از صحابه حضرت امیر علیه السلام، شخصیتی پارسا، متهجّد و مجتهد بوده كه از حضرت درخواست می‌كند، صفات «متقین» را باز گوید و حضرت نیز با مقدماتی اجابت می‌فرمایند. بیانات آن بزرگوار معروف است به «خطبه همّام» و در نهج البلاغه (نسخه صبحی صالح، ص303، خطبه 193) نقل شده است. روایت دیگری در اصول كافی (1) از حضرت نقل شده كه شبیه همان خطبه است.

در اینجا منقول در اصول كافی را شرح و بسط می‌دهیم .

امام صادق علیه السلام می‌فرمایند: هنگامی كه علی علیه السلام خطبه می‌خواندند، همّام بلند شد و عرض كرد:

"صِفْ لَنا صِفَةَ المُؤمِنِ كَانَََّّنا نَنْظُرُ اِلَیهِ"؛ برای ما توصیف بفرمایید مومن را، مانند آن كه او را می‌بینیم .

"فَقالَ: یَا هَمّامُ! المُؤمِنُ هُوَ الكَیِّسُ الفِطن"؛

فرمودند ای همام! مومن، زیرك و باهوش است .

برخی «كیِّس» و «فطن» را به یك معنا گرفته‌اند و فطن را تاكید كیِّس دانسته‌اند. اما با مراجعه به كتب لغت، روشن می‌شود میان این دو واژه تفاوت است. كیِّس در مقابل احمق است و به زیركی خدادادی اطلاق می‌شود. معنی روایت این می‌شود، كه مومن عاقل و چیز فهم است. از این رو می‌توان گفت كیاست به ادراك كلیات (عقل خدادادی)، و فطانت به هوشی كه حاصل تجربه است (ادراك جزییات) اطلاق می‌شود. یكی از دلایل اختلاف فطانت و كیاست روایتی از رسول الله صلی الله علیه و آله است كه نشان می‌دهد فِطن تاكید كیِّس نیست.

قال رسول الله صلی الله علیه و آله: "المومن كیِّس الفِطن الحذر" (2)؛ مومن عاقل و چیز فهم و محتاط است .

در دنباله روایت علی علیه السلام فرمودند: «بشره فی وجهه و حزنه فی قلبه»؛ صورت مومن بشاش و باز است و حزنش در قلبش است.

در روایتی دیگر، روایت همّام به صورت تمثیلی پرداخته شده است:

"المُؤمِنُ لا یَلسَعُ مِنْ حَجَرٍ مَرَّتَین" (3)؛ مومن از روی یك سنگ دو بار نمی‌لغزد و به زمین نمی‌خورد.

متاسفانه در سابق، گاهی ساده لوحی‌ها را علامت خوبی می‌دانستند. كسی كه صابون را از پنیر تشخیص نمی‌داد، ستایش می‌شد. در صورتی كه بی‌شعوری هیچ گاه علامت "خوبی" نبوده، و این نوع مدح‌ها ترویج نادانی است. در اینجا ذكر نكته‌ای ضروری است كه میان حیله زدن و حیله را درك كردن تفاوت است. یكی از بزرگان می‌فرمود حقه نزن اما حقه را بفهم. چرا؟ چون مومن كیس و فطن و حذر است یعنی مومن هوشیار است و اوضاع را می‌پاید. البته این كلمه "حذر" معانی متفاوت دنیوی و اخروی دارد. یكی از معانی آن هوشیاری مومن در نفروختن آخرت به دنیا است. از این روایت در می‌یابیم كه اسلام دین شعور است، حتی، در وصول به مقامات معنوی به كار انداختن شعور را شرط می‌داند.

در دنباله روایت، علی علیه السلام فرمودند: «بُشْرُهُ فِی وَجهِهِ وَ حُزنُهُ فِی قَلبِهِ»؛

صورت مومن بشاش و باز است و حزنش در قلبش است.

شایان ذكر است كه اندوه‌های ما دو سنخ است .

1ـ حزن در امور دنیوی، مانند مصیبت‌ها و گرفتاری‌هایی كه برای انسان گاهی در دنیا پیدا می‌شود. مومنی كه گرفتاری دنیوی برایش پیش آمده نباید در روابط اجتماعی، آن را بروز دهد.

می‌گویند حضرت موسی علیه السلام برای مناجات به كوه طور می‌رفت. در راه شخصی را دید كه بلند صحبت می‌كند، اظهار محبت می‌كند، پیراهنش را چاك می‌زند. وقتی به محل مناجات رسید حكایت حال او را با خدا باز گفت. خطاب رسید كه ای موسی به او بگو نمی‌خواهد برای من سینه چاك كند، دلش را چاك دهد تا ما در آن قرار بگیریم .

2ـ حزن در امور اخروی، مانند خوف از خدا، در این موارد هم، باید حزن در دل باشد و در قیافه و چهره منعكس نشود.

می‌گویند حضرت موسی علیه السلام برای مناجات به كوه طور می‌رفت. در راه شخصی را دید كه با صدای بلند اظهار محبت كرده، پیراهنش را چاك می‌زند. وقتی به محل مناجات رسید حكایت حال او را با خدا باز گفت. خطاب رسید كه ای موسی به او بگو نمی‌خواهد برای من سینه چاك كند، بلكه دلش را چاك دهد تا ما در آن قرار بگیریم .

البته غم و اندوه مومن با حزن اولیائش نسبتی مستقیم دارد. همان طور كه نشاط او با فرح و شادی اولیائش نسبت دارد، چون دل‌های مومنان با یكدیگر مربوط است.

در روایتی یكی از ائمه معصومین علیهم السلام درباره شیعیان، فرموده‌اند:

«شِیعَتُنا خُلِقُوا مِن فاضِلِ طِینَتِنا یَفْرَحُون لِفَرَحِنا وَ یَحْزَنُونَ لِحُزْنِنا» (4)؛ شیعیان ما از باقیمانده طینت ما آفریده شده‌اند. شادی آنها با شادی ما و حزنشان با حزن ما در ارتباط است .

حسد صفت كسی است كه آرزوی زوال نعمتی را از غیر دارد. به خلاف «غبطه» كه خوب است و آن آرزوی داشتن كمالی است كه در دیگری هم هست و در فارسی به «رشك» تعبیر می‌شود.

آنگاه كه اولیای ایشان اندوهناكند شیعیان نیز اندوهگین‌اند و وقتی شادند، پیروانشان نیز مسرورند.

«اَوسَعُ شَیءٍ صَدْراً»؛ مومن از روحی وسیع برخوردار است. برخی این جمله را به حلم تفسیر كرده‌اند. یعنی مومن اهل حلم است. برخی هم آن را به علم شرح كرده‌اند. البته تفسیر وسعت صدر به علم، بعید است. صدر همان روح است. روح مومن با ظرفیت است و در برابر مشكلاتی كه برای خیلی‌ها تحمل ناپذیر است، مقاومت می‌كند.

مومن مانند آب جاری است كه بر اثر تماس با نجاست، نجس نمی‌شود بعضی مردم مانند آب قلیل هستند كه بر اثر برخورد با اندكی نجاست، نجس می‌شوند، برخی نیز مانند آب كُر هستند كه باید به قدری نجاست در آن وارد شود كه بو و طعم نجاست را بگیرند. اما مومن مانند آب جاری است كه به منبعی عظیم از رودخانه یا دریا متصل است. آب جاری هرگز منفعل نمی‌شود. این روایت آنگاه كه به مناسبت‌های اجتماعی كشانده شود آثار و بركات بسیار زیادی دارد. از این رو، مومن از گفتار بسیاری از جُهال می‌گذرد و حلم به خرج می‌دهد.

«وَ اَذَّلُ شَیءٍ نَفْساً»؛ هواهای نفسانی در نزد مومن از هر چیز خوارتر است.

چرا سعی مومن از عسل شیرین‌تر است چون مومن از كوشش خود در دو جهت لذت می‌برد:

1- از جهت مادی. وقتی برای تامین معیشت خود یا كسانی كه با وی مربوط اند كه این خود، عبادت است و مروت. آن گاه كه در مسیر تامین معاش تلاش می‌كند به دلیل فطرت انسانی از این كه وسیله است تا دیگران با حمایت او به زندگی ادامه دهند، لذت می‌برد، مانند پزشكی كه از درمان بیماران خویش احساس لذت می‌كند.

2- از جهت معنوی. وقتی که تلاش مومن مربوط به اعمالی است كه در آخرت از آنها بهره‌مند می‌شود.در بُعد معنوی وقتی به اوامر حق تعالی گردن می‌نهد و دستورهای الهی را اجرا می‌كند؛ پیوند محبتی كه میان او و محبوب است، شدیدتر می‌شود و از این جهت لذتی وصف ناپذیر برایش حاصل می‌گردد. او باور دارد كه تلاشش به ملاقات حق می‌انجامد.

مومن به دلیل احساس فرادستی كه نسبت به هواهای نفسانی دارد هرگز تسلیم آن نمی‌شود.

 

«زاجِرٌ عَن كُلِّ فَانٍ حَاضٍ عَلَی كُلِّ حَسَنٍ»؛ از هر آنچه فانی است باز می‌دارد و در تحقق امور نیكو حریص است.

مراد از «فانی» امور دنیوی است كه به حال نفوس مضر است. «زاجر» هم اعم از زجر و بازدارندگی خود و دیگران است. از امر به معروف و نهی از منكر، «كُل فانٍ» تنها محرمات را در برنمی‌گیرد، چه بسا امور مكروه و مباحی كه ممكن است به جنبه‌های اخروی ضربه بزند، لااقل موجب تنزل مراتب شود. و مومن خود و دیگران را از آن‌ها باز می‌دارد.

«لاحَقُودٌ ولاحَسُودٌ وَ لا وَثّابٌ وَ‌ لا سَبّابٌ وَ لا عَیّابٌ وَ لا مُغتَابٌ»؛ كینه ورز و حسود نیست، به مردم نمی پرد و دشنام نمی‌دهد، عیب‌جو و غیبت كننده نیست .

«حقد» آن دشمنی است كه در درون جای می‌گیرد. میان «حقد» و «عداوت» اختلاف است. معمولا «حقد» را به كینه ترجمه كرده‌اند.

"حسد" صفت كسی است كه آرزوی زوال نعمتی را از غیر دارد. به خلاف «غبطه» كه خوب است و آن آرزوی داشتن كمالی است كه در دیگری هم هست و در فارسی به «رشك» تعبیر می‌شود.

«وثاب» به معنی پریدن و جستن است. یعنی مومن به دیگران پرخاش نمی‌كند.

«عیاب»، عیب‌جو را گویند و «مغتاب»، غیبت كننده، معنی روایت این است كه مومن اهل كینه، حسد، پرخاشگری، فحاشی، عیب‌جویی و غیبت نیست .

طمع حالتی است كه برای نفس در برابر دنیا پدید می‌آید دل آنچه را دیگران از نعم مادی دارند، طلب می‌كند، اگر چه بدان احتیاج نداشته باشد.

مبالغه در نفی

برای فهم بیشتر این روایت ذكر نكته‌ای ضروری است:

چرا حقود و حسود و وثّاب و سبّاب و عیّاب را به صورت صیغه مبالغه مطرح فرموده‌اند آیا می‌خواهد فقط افراط در ناهنجاری‌ها را از مومن نفی كند،

چرا سعی مومن از عسل شیرین‌تر است چون مومن از كوشش خود در دو جهت لذت می‌برد:

1- از جهت مادی. وقتی برای تامین معیشت خود یا كسانی كه با وی مربوط اند كه این خود، عبادت است و مروت. آن گاه كه در مسیر تامین معاش تلاش می‌كند به دلیل فطرت انسانی از این كه وسیله است تا دیگران با حمایت او به زندگی ادامه دهند، لذت می‌برد، مانند پزشكی كه از درمان بیماران خویش احساس لذت می‌كند.

2- از جهت معنوی. وقتی که تلاش مومن مربوط به اعمالی است كه در آخرت از آنها بهره‌مند می‌شود.

در بُعد معنوی وقتی به اوامر حق تعالی گردن می‌نهد و دستورهای الهی را اجرا می‌كند؛ پیوند محبتی كه میان او و محبوب است، شدیدتر می‌شود و از این جهت لذتی وصف ناپذیر برایش حاصل می‌گردد. او باور دارد كه تلاشش به ملاقات حق می‌انجامد. «یا ایها الانسان انك كادح الی ربك كدحا فمُلاقیه.» (5)

«لا جَشعٌ وَ لا هلع»؛ نه حریص است و نه اسیر پوچی است.

«جشع»، كثرت حرص را گویند. حرص به این معنا است كه شخصی در عین دارایی باز هم افزون طلبی می‌كند و حال آن كه این تقاضا برایش مفید نیست. شدت حرص در جایی است كه شخص نصیب خود را گرفته است و طمع در مال غیر دارد.

 

«هلوع» به معنای كسی است كه توان تحمل در برابر هواهای نفسانی را ندارد. به تعبیر من آدم پوچی است. چنین شخصی ناشكیباست. اهل جزع و فزع است. بنابراین جشع و هلع، حالت كسی است كه حریص است و بی صبر.

«وَ لا عُنف وَ لا صلف»؛ درشت گفتار و كم ظرفیت نیست.

خداوند پیامبرش را نصیحت می‌كند كه در برخوردهای اجتماعی غلیظ و درشت نباشد. زیرا خشونت، نظام اجتماعی را از هم می‌گسلد. درشتی در گفتار و كردار دریچه‌ای به سوی بی‌ایمانی است. در این باره روایت جالبی از سلمان (ره) روایت شده است.

«قَالَ اِذَا اَرَادَاللهُ عَزَّوَجَلّ هَلاكَ عَبْدٍ نَزَعَ مِنْهُ الحَیَاءَ» ؛ آنگاه كه خداوند اراده هلاك بنده‌ای را داشته باشد، ابتدا حیایش را اخذ می‌كند.

«فَاِذَا نَزَعَ مِنهُ الحَیَاءَ لَم تَلقِهِ اِلَّا خَائِناً مَخُونا» ؛ آنگاه كه حیا از او رخت بربست، تبدیل به آدم خائنی می‌شود.

«وَ اِن كانَ خَائنِا ًمَخُونا نَزَعَ مِنهُ الاَمانَةَ» ؛ وقتی خائن شد، امانت از او سلب می‌شود.

میان طمع و ایمان، ضدیت است. دنیا و آخرت با یكدیگر جمع شدنی نیستند. وقتی در دلی طمع وارد شد، ایمان از آن خارج می‌شود. و چه خطری بالاتر از بی‌ایمانی است لذا در نقطه مقابل طمع، ورع قرار دارد. از امام حسین علیه السلام پرسیدند كه چه چیز ایمان را در بنده پا برجا می‌كند حضرت پاسخ فرمودند: «ورع».

یعنی روحیه امانت داری را از دست می‌دهد و به امانات الهی خیانت می‌كند. در اینجاست كه توحید ولایتش در خطر نابودی قرار می‌گیرد.

«فَاِذَا نُزِعَتْ مِنهُ الاَمَانَةُ لم تَلقِهِ اِلا فَظّاً غَلیظاً»؛ وقتی امانت از او گرفته شد، آنگاه او را آدم درشت و خشنی خواهی دید.

«فَاِذَا كانَ فَظاً غَلیظاً نُزعَت مِنهُ رِقةُ الایمان»؛ وقتی خشن و غلیظ شد، ایمان از او برداشته می‌شود.

«فَاذَا نُزِعَت مِنهُ رِقة الاِیمان لَم تَلقِهِ اِلا شَیطاناَ مَلعُوناً»(6)؛ پس هنگامی كه ایمان از او گرفته شد، به شیطان ملعونی بدل خواهد شد.

«وَ لا مُتكلِّفٌ وَ‌ لامُتَعَمِّقٌ»؛ اهل تكلف نیست و در چیزی كه به او مربوط نیست فرو نمی‌رود.

تكلف از كلف به معنی مشقت است. مومن در روابط اجتماعی به مقدار توانی كه دارد عمل می‌كند و خود را به مشقت نمی‌افكند. از آن طرف، در معاشرت با دیگران كارها و سخنان مومنان را زیر ذره‌بین نمی‌گذارد و در آن عمیق نمی‌شود. در نگرش به افكار و اعمال خود نیز متعارف و متعادل است.

«جَمیلُ المُنازِعَة» ؛ منازعه‌اش زیباست .

به طوری كه اگر شخص ثالثی از بیرون نظاره‌گر این منازعه باشد از رفتار مومن لذت می‌برد، چون حتی در منازعه هم مسائل اخلاقی و انسانی را مراعات می‌كند.

«كَریمُ المُراجِعَة» ؛ بازگشتش كریمانه است .

كرامت به معنای بزرگواری است اما مراجعه در اینجا به چه معناست در اینجا احتمالات گوناگونی قابل طرح است .

1ـ ممكن است مقصود این باشد كه وقتی مومن درباره شخصی مرتكب اشتباهی شد، با بزرگواری عمل می‌كند و باز می‌گردد.

2ـ امكان دارد مراد این باشد كه حتی در هنگام نیاز به كسی، مراجعه‌اش به او با تملق و چاپلوسی همراه نیست، بزرگوارانه و كریمانه است .

«عَدلٌ اِنْ غَضبَ» ؛ در وقت خشم از عدالت خارج نمی‌شود.

 

گاهی می‌گوییم: زید عادل، و گاهی گفته می‌شود: زید عدل. زید عدل، یعنی حقیقت زید عدالت است و زید با عدالت اتحاد پیدا كرده است.

«رَفیقٌ اِنْ طَلَبَ» ؛ ملایمست اگر چیزی خواهد.

«لایَتَهَوَّرُ وَ لا یَتَهَتَّك» ؛ مومن اهل تهور و پرده دری نیست .

قوای نفس انسان به یك اعتبار عقل و شهوت و غضب است و هر یك از اینها سه حالت دارند: افراطی، تفریطی و اعتدالی .

حد اعتدال در این قوا، فضیلت است. تهور، حالت افراطی قوه غضب است. و به معنای وارد شدن در امری است كه عقلا و شرعا سزاوار نیست.

«وَ لا یَتَجَبَّر» ؛ مومن، متكبر نیست .

«تَجبُّر» را به تكبر معنا كرده‌اند. نه خود را بزرگ می‌بیند و نه خود را بزرگ می‌نمایاند.

«خَالِصُ الوَدّ» ؛ دوستی‌اش خالصانه است .

در معنای این كلام سه تصویر محتمل است:

1ـ مومن در روابط اجتماعی اهل خدعه و نیرنگ و نفاق نیست. دوستی‌اش بی‌قید و شرط است .

2ـ مومن دوست می‌پذیرد و رفاقت می‌كند اما محور این رفاقت‌ها خداوند است دشمنی‌اش هم برای خداست. یعنی حبش خالصاً لله و بغضش نیز مخلصا لله است.

3ـ مظروف دل مومن فقط محبت خداست. محبتش به خدا خالص است و در كنارش هیچ محبت دیگری نیست.

«وَثیقُ العَهدِ، وَفِیُّ العَقد» ؛ عهدهایش وثیق و محكم و به پیمان‌هایش وفادار است .

محكم به دو معنا است:

1ـ محكم در برابر متزلزل،

2ـ محكم در برابر چیزی كه كنده شود و از بین برود. عهدهای مومن نه تنها كنده نمی‌شود بلكه متزلزل هم نمی‌گردد، چه عهدهای با خالق و چه پیمان‌های با مخلوق.

«شَفیقُ الوُصول» ؛ مهربان پیوند زننده است.

به عبارت دیگر ناصح مشفق است اصرار دارد كه به مومنان خیر برساند. حرص مومن در این موارد است و در مهربانی كردن به مومنان حریص است. وصول از «صله» به معنی بسیار پیوند زننده است. مومن همواره پیوند می‌زند، قاطع و فاصل نیست. خواه در خصوص ارحام، خواه در خصوص سایر مومنان. یكی از بزرگان می‌فرمود: هیچ گاه با كسی قطع ارتباط نكرده‌ام . مگر آن كه این قطع از ناحیه او بوده است. این صفت از بهترین صفات مومن است.

«حلیم»، شكیبا است . حلیم، صاحب طمانینه نفس است .

برخی تصور كرده‌اند غضب در مقال «كظم غیظ» است و حال آن كه غضب مقابل، حلم قرار دارد. كظم غیظ فرو نشاندن غضب است با فشاری كه از درون به شخص می‌آید كه در برابر عمل مكروهی خود را نگاه می‌دارد. اما حلیم، نفسی است كه به قدری آراسته شده كه به محض برخورد با مكروه به سبب طمانینه‌ای كه دارد اصلا خشمش برانگیخته نمی‌شود. در عظمت صفت حلم روایات زیادی وارد شده است، از جمله پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله فرموده‌اند:

 

«اِبْتَغِ الرَّفْعَةَ بِاللهِ تعالی» ؛ طلب كنید رفعت و بلندی را در نزد خدای تعالی .

«قالوا وَ مَا هِیَ یَا رَسولَ اللهِ» ؛ عرض كردند این رفعت چیست یا رسول الله؟

«قال تَصِل مَن قَطَعَكَ وَ تَعطِی مَن حَرَمَّكَ وَ تَحلُم مَن جَهلَكَ» (7) ؛ فرمودند درباره كسی كه با تو قطع كرده است پیوند بزن و به كسی كه تو را محروم كرده عطا كن و درباره كسی كه عمل جاهلانه‌ای در حق تو مرتكب شده، حلم بورز.

در روایتی دیگر پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله فرموده‌اند: اگر سه خصلت در كسی نباشد قابل اعتنا نیست. از جمله، تقوایی كه او را از گناهان باز دارد و حلمی كه به سبب آن از سفاهت سفیه بگذرد تا با او بتواند زندگی كند.

مومن شهرت طلب نیست. البته معنای این سخن این نیست كه اصل شهرت مذمت شده باشد.

«قَلیلُ الفُصول» ؛ اضافات گفتاری و عملی او كم است .

به عبارت دیگر مختصر و مفید می‌گوید و انجام می‌دهد.

«راضٍ عَنِ اللهِ عَزَّ وَ‌جَلَّ» ؛ مومن از خدایش خشنود است . و هیچ گاه از خدایش شكوه نمی‌كند.

«مُخالِفٌ لِهَواهُ»؛ با هوای نفسش مخالفت می‌كند.

«لا یَغلظُ عَلی مَن دُونَهُ»؛ مومن به زیر دستش خشونت ندارد.

«وَ‌ لا یَخوضُ فِی مَا لا یَعنِیهِ‌» ؛ در كاری كه به او مربوط نیست فرو نمی‌رود.

خوض به معنای فرو رفتن است.

«خَاضٍ فِی المَاءِ» ؛ یعنی به طوری در آب فرو رفت كه از دیده‌ها پنهان شد. مثلا می‌گویند طلبه‌ها در مطالب خوض می‌كنند یعنی دقت زیاد به خرج می‌دهند، انگار در مطلب فرو می‌روند.

«ناصرٌ لِلدّین»؛ یاری كننده دین است .

«مُحامٌ عَنِ المُومنین»؛ حامی مومنین است .

در این كلام، علی علیه السلام یك مطلب را مفروض دانسته‌اند و آن این كه مومن به برادر دینی‌اش ضرر نمی‌زند. اما اگر ضرری متوجه برادر ایمانی شد، طبق این حدیث مومن به حمایت از او اقدام می‌كند و در صدد رفع مشكل او برمی‌آید.

چرا که بی‌تفاوتی با ایمان ناسازگار نیست .

«كَهفٌ لِلمُسلِمین» ؛ پناهگاه مسلمان است .

«لایَخرقُ الثَنا سَمعَهُ» ؛ تعریف دیگران، او را از خود، بی‌خود نمی‌كند.

خرق به معنی پاره كردن است. در این تعبیر، امیرالمومنین علی علیه السلام استعاره‌ای به كار می‌برند كه مومن از شنیدن تعریف گوشش پاره نمی‌شود. و به تعبیر دیگر خود را گم نمی‌كند. بزرگترین خطر برای انسان تعریف‌های بی جاست كه شخص را فریب می‌دهد.

«لاینكی الطمعُ قلبَهُ» (8) ؛ طمع، قلب او را نمی‌خراشد.

«ینكی» در لغت به معنی خراش زدن است. از این جمله ظاهرا درمی‌یابیم كه طمع نمی‌تواند دل مومن را بخراشد، یعنی توان نفوذ در آن را ندارد.

خراشیدن طمع، چه آسیبی به قلب می‌رساند؟

طمع حالتی است كه برای نفس در برابر دنیا پدید می‌آید دل آنچه را دیگران از نعم مادی دارند، طلب می‌كند، اگر چه بدان احتیاج نداشته باشد. طمع از رذائلی است كه از شعبات حب دنیاست و روایات بسیاری در نكوهش آن وارد شده است .

پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند: «ایَّاكَ وَ الطَمَع فِی الناسِ فَاِنَّهُ فَقْرٌ حَاضِرٌ» (9) ؛ بپرهیز از طمع كه تهیدستی حاضر است .

چون آدم طمع‌كار همواره با احساس نداری و نیاز زندگی می‌كند، به هر جلوه مادی چشم طمع می‌دوزد، اگرچه به آن احتیاج نداشته باشد، لذا پیوسته احساس نداری می‌كند. حرص با طمع از این نظر اختلاف دارد كه حریص چیزی را كه دارد، بیشتر می‌طلبد، امام باقرعلیه السلام فرمود:

«بِئْسَ العَبدُ عَبدٌ لَهُ طَمَعٌ یَقودُهُ» (10)؛ چه بد بنده‌ای است، بنده‌ای كه طمع جلودار اوست.»

حال ببینیم خراشیدن طمع چه آثاری دارد:

میان طمع و ایمان، ضدیت است. دنیا و آخرت با یكدیگر جمع شدنی نیستند. وقتی در دلی طمع وارد شد، ایمان از آن خارج می‌شود. و چه خطری بالاتر از بی‌ایمانی است لذا در نقطه مقابل طمع، ورع قرار دارد. از امام حسین علیه السلام پرسیدند كه چه چیز ایمان را در بنده پا برجا می‌كند حضرت پاسخ فرمودند: «ورع».

و سپس فرمودند:

«وَ الذی یُخرِجُ مِنهُ، الطَمَعُ»؛ آنچه موجب خروج ایمان از دل می‌شود، طمع است.

طمع، انسان را در معرض زوال ایمان قرار می‌دهد. از این رو در روایات از «بی‌نیازی از مردم» و «استغنا از خلق» به عنوان فضیلتی بزرگ یاد شده است .

 

پی‌نوشت‌ها:

1ـ اصول كافی، ج 2، كتاب ایمان و كفر، باب مومن و نشانه‌ها و صفات او / بحارالانوار، ج 67، ص 367.

سند و مطلع روایت چنین است: محمد بن جعفر عن محمد بن اسماعیل، عن عبدالله بن داهر، عن الحسن بی یحیی، عن قثم بن ابی قتاده الحرانی بن عبدالله من یونس، عن ابی عبدالله، قال: قام رجل یقال همّام ـ كان عبادا، تاركا، مجتهدا ـ الی امیرالمومنین علیه السلام و هو یخطب، فقال: یا امیرالمومنین! صف لنا صفة المومن كاننا ننظر الیه ... الی آخره .

2ـ دعوات راوندی، ص 39.

3ـ من لا یحضره الفقیه، ج 4، ص 305 .

4ـ امالی شیخ صدوق، ج 1، ص 305.

5 ـ سوره ق، آیه 29.

6ـ بحارالانوار، ج 67، ص 291.

7 ـ غررالحكم، ج 6، ص 351.

8 ـ غررالحكم، ج 3، ص 5 .

9ـ همان، ج 4، ص 238.

10ـ غررالحکم، ج 1، ص 85 .

 عوامل مؤثر در جذب دانش آموزان به نماز

            عوامل مؤثر در جذب دانش آموزان به نماز       

            كودك در خانه به دنیا می آید و اولین كسی كه با او ارتباط مستمر برقرار می كند، مادر و سپس پدر و سایر اعضای خانواده اند. نوع اعتقادات و ملاك و معیارهای اخلاقی، خلقی و دینی از والدین به كودك منتقل می گردد.    

                                   

عوامل مؤثر در جذب دانش آموزان به نماز                   

            فاقم وجهك للذین حنیفاً فطرهٔ الله التی فطر الناس علیها پس تو ای رسول( با همه پیروانت مستقیم رو به جانب آیین پاك اسلام آور و پیوسته از طریق دین خدا كه فطرت دین خدا كه فطرت خلق را بر آن آفریده است پیروی كن (سوره روم ۳۰).

پرستش یكی از ابعاد روح آدمی است. انسان فطرتاً موجودی است خداخواه و خداجوی. موجودی در عالم وجود نیست كه پرستنده و پرستشگر نباشد. از نظر قرآن نه تنها انسان، بلكه همه موجودات عالم ثناگوی خدایند و در طریق محبت الهی در حركتند. «و بعثهم فی سبیل محبته» آن گیاه كه حركت می كند، جز عشق او هیچ در سر ندارد، آن سنگ هم كه با قوه جاذبه حركت می كند در واقع غیر از این كه حق و ذات حق را جست وجو می كند و محبت خدا در ذات اوست، چیز دیگری نیست. قرآن می فرماید: «و ان من شیئ الا یسبح بحمده و لكن لاتفقهون تسبیحهم» (سوره اسرا ۴۴).

فارابی فیلسوف معروف اسلامی می گوید: آسمان كه گردش می كند، آن گردش نماز و عبادت و پرستش آسمان است. زمین كه تكان می خورد همین جور، باران كه ریزش می كند آن ریزش پرستش اوست، آب كه جریان پیدا می كند آن جریان پرستش و عبادت اوست. اوج عبادت خدا برای فرد مسلمان از طریق نماز متجلی می گردد. نماز سیمای مكتب است. «الصلوهٔ وجه دینكم» نماز ستون دین است. «الصلوهٔ عمود الدین».

رسول گرامی اسلام(ص) در هنگام اذان به بلال می فرمود: «ارحنا یا بلال» ای بلال ما را از غم و تلخی نجات بخش و بلال اذان گویان نشاط عبادت را به ذائقه نمازگزاران می چشاند.

همانگونه كه در دعای هفتم مناجات خمسه عشر آمده: «واجعل نشاطی فی عبادتك» خداوندا: نشاط مرا در عبادت خودت قرار بده. چگونه می شود كودكان و نوجوانان ما نشاط و شادی خود را در عبادت و پرستش حق تعالی جست وجو نمایند؟ این مطلب بر این كوشش است تا شیوه های كاربردی علم روانشناسی را در جذب كودكان و نوجوانان به نماز ارایه نماید. امروزه اغلب صاحبنظران و متخصصان علوم رفتاری بر این عقیده اند كه توارث و محیط، هر دو مشتركاً خصوصیات جسمانی و روانی فرد را شكل می دهند. حتی در تكوین و ظهور رفتارهای اعتقادی مثمرثمرند.

● نقش وراثت

بسیاری از ویژگی های بدنی و روانی مانند قهر، ساختار استخوانی، رنگ مو و چشم، هوش و استعداد از طریق ارث كسب می شوند. لمبروز، جرم شناس ایتالیایی می گفت: فردی كه تبهكار می گردد ذاتاً تبهكار به دنیا می آید! از نظر وارث و علم مربوط به آن پدر تبهكار و فاسد درصدی از مجرمیت خود را به فرزند خود منتقل می كند، اما این بدان معنا نیست كه فرزند او به طور حتم دزد و جانی می شود.

اگر فرزند در محیطی پرورش یابد كه هیچ گونه فسق و فجوری در آن نباشد، فاسد نمی شود. چه زیبا فرمود پیامبر اكرم(ص) كه: «كل مولد یولد علی الفطره» هر طفلی بر فطرت پاك خدایی آفریده می شود اسلام به پدیده وراثت توجه خاص دارد. در جنگ صفین امام علی(ع) به محمد حنفیه علمدار لشكر امر فرمود: ترس مدار و حركت نما. این بار نیز از حالت تهاجمی دشمن هراس نمود، امام خشمگین گردید و قبضه شمشیر را بر نشان فرزند فرود آورد و فرمود: تو این ترس را از مادرت به ارث برده ای او نیز ترسو بود. اسلام برای پاكی نسل مسلمین تمام مراقبت های لازم را در امر زناشویی دستور داده و در پیوندهای اولیه به كلیه جهات روحی و جسمی زن و مرد توجه نموده است. علاوه بر این كه مردم را در ازدواج با دیوانگان و احمق ها و میگسارها بر حذر داشته و در مقام مشورت و راهنمایی و ازدواج با فرد بداخلاق را نیز اجازه نداده است.

 

حسین بن بشار واسطی به حضرت رضا(ع) نامه ای نوشت كه: یكی از بستگانم درخواست وصلت با من دارد ولی بداخلاق است. حضرت در جواب فرمودند: اگر اخلاقش بد است با او ازدواج مكن.

همان گونه كه به نظر دانشمندان امروز، غذا در زیبایی صورت و توازن اندام و رنگ مو و چشم خلاصه تمام ساختمان كودك تاثیر دارد، اخبار و روایات اسلامی نیز در گذشته به این نكته توجه كامل داشته و درباره استفاده از غذاها، میوه ها، حبوبات و سبزیجات تعالیم لازم را به پیروان خود داده و به خصوص در بعضی از روایات از زنان باردار اسم برده و استفاده از آن خوراكی ها را به آنان توصیه نموده است.

● نقش خانواده

كودك در خانه به دنیا می آید و اولین كسی كه با او ارتباط مستمر برقرار می كند، مادر و سپس پدر و سایر اعضای خانواده اند. نوع اعتقادات و ملاك و معیارهای اخلاقی، خلقی و دینی از والدین به كودك منتقل می گردد.

كودك نظرات دینی و اعتقادی خانواده اش را می پذیرد. ایمان دوره كودكی با همه پاكی و صفایش این نقیصه را دارد كه از آگاهی توأم با تجزیه و تحلیل سرچشمه نگرفته است. بلكه بیشتر جنبه انفعال و تاثیرپذیری از محیط دارد و در حقیقت نوعی بازتاب است. با این وجود تكوین و پیدایش اعتقادات و قوام آن بستگی به نوع بینش و جهان بینی در خانواده حاكم است.

به نظر نگارنده سنگ بنای اولیه ایجاد رغبت و انگیزه در گرایش كودك به اعتقادات و متصف شدن به مناط و ملاك اخلاقی از نام و نامگذاری آغاز و در طول فرایند رشد با تقلید، تقویت و تشویق استمرار یافته و از مرحله نوجوانی به بعد براساس عقل و تفكر در عمق وجود فرد قوام می یابد. والدین باید برای فرزندان خود نامی نیكو انتخاب نمایند.

پیامبر اكرم (ص) در جواب نامه پدری، درباره وظیفه وی در قبال فرزندش چنین می فرماید: «تحسین اسمه و ادبه و وضعه موضعا حسنا» او را نام نیكو بگذارد و او را با نیكی تربیت كند و به كاری شایسته بگمارد.

امام صادق (ع) می فرماید: رسول خدا (ص) نام های زشت و نامناسب اشخاص و سرزمین ها را تغییر می دادند. مردی كه خادم بتكده بود بعد از مشاهده حادثه ای خدمت رسول خدا (ص) رسید و اسلام آورد. پیامبر (ص) نام او را پرسید: مرد گفت: نماوی بن ظالم (گمراه پسر ستمگر)! حضرت نام او را به «راشد بن عبدالله (هدایت یافته فرزند بنده خدا) تغییر داد. نكته ای كه از منظر روان شناسی اهمیت بسیار دارد این است كه والدینی در تربیت فرزند خود موفق اند كه با فرایند رشد در دوره های مختلف زندگی فرد آشنایی داشته باشند. زیرا جهت انتقال مفاهیم مسایل و مفاهیم مذهبی باید تناسب ظرفیت فكری كودك به او عرضه شود.

پیامبر (ص) می فرماید: خدای رحمت كند كسی را كه در نیكوكاری و نیكی به فرزندش كمك می كند. سوال شد چگونه فرزند خود رادر نیكی كمك كند؟ فرمود: آنچه در توانایی كودك است و برایش میسر است، از او بپذیرد و آن چه انجام دادنش برای كودك دشوار و طاقت فرساست از او نخواهد و او را به گناه و طغیان و كارهای احمقانه وادار نكند.

امام صادق (ع) اختر تابناك آسمان عصمت و ولایت نیز می فرماید: پدر و مادر هر آنچه كه در توانایی كودك است و انجام دادن آن برای او آسان است از او قبول كنند و آنچه انجام دادن آن برایش سنگین و طاقت فرساست از او نخواهند. و امروزه، یكی از برجسته ترین و بانفوذترین چهره های روانشناسی قرن بیستم، ژان پیاژه معتقد است كودك باید تجربه های خود را با روش و سرعت خود جذب و تحلیل نماید و تلاش برای جلو انداختن تفكر انتزاعی درست نیست. او می گوید: هر نوع تفكری كه كودك به كار می برد مناسب ترین نوع است و كوشش برای تحمیل تفكر پیشرفته تر به كودك نادرست است. نتیجه این كه انتقال ارزش ها و مفاهیم اعتقادی و مذهبی به كودك سبك و سیاق مخصوص به خود را می طلبد.

● نقش الگوها

در بررسی راه های جذب دانش آموزان به نماز اولین مساله ای كه به آن برمی خوریم زندگی اجتماعی دانش آموز در محیط خانواده، مدرسه، جامعه و همسالان و زندگی سیاسی او (درك مفاهیمی همچون مدیریت، حكومت و سیاست های اجتماعی) می باشد. در این فرایند دانش آموز در تعامل مستقیم با اطرافیان، خانواده، دوستان، مدیران حكومتی، تربیتی، معلم و مربی، مسجد و روحانیت، تحت تاثیر رفتارها و پیام های آنان است و منش های آنان را تحت نظر دارد و رفتارهای تعبدی و اخلاقی ایشان را پی گیری می نماید.

شكل گیری شخصیت معنوی و اجتماعی دانش آموز از همان ابتدا در خانواده و بعد در مدرسه و در مراتب بعدی از طریق دیگران صورت می گیرد. بنابراین هر كدام از الگوهای رفتاری مورد توجه دانش آموز است و تحت تاثیر آن رفتارها می باشد.

یكایك ارزش های موجود در جامعه و خانواده چه در جنبه های مثبت و چه در جنبه های منفی، شخصیت نوجوان و جوان را پی ریزی نموده، در نگرش مثبت یا منفی او نسبت به محیط اطراف خود نقش مهمی را ایفا خواهد كرد.

تربیت و پرورش فرزندان سالم از حیث اعتقادی و منش های پسندیده در گرو توجه كافی به مسایل محیطی و رفتاری است. پدران و مادران، معلمان و مربیان، رسانه های جمعی و ارتباطی، صداوسیما، نقش تعیین كننده در ساختار ذهنی و باورهای آنان دارد. چنانچه پدر و مادر در خانواده به نقش الگویی خود توجه داشته باشند و در تنظیم روابط خویش با فرزندان همت گمارند، و تقدی به اصول اخلاقی و انسانی و بالاخره مذهبی را پیشه خود سازند، بی تردید احساس خوب و ارزشمند، پایبندی به مسایل معنوی را به فرزندان خود تقدیم نموده اند.

برخورداری از ایمنی روانی و بدون اضطراب و تشویش و نگرانی در خانواده باعث خواهد شد كه كودك و نوجوان بتواند با آسودگی و احساس خوشایند نسبت به درك و انجام امور ارزشی و مورد پسند بزرگسالان و جامعه دست یازد. زیرا او به واسطه انجام این امور در محیط، بازخوردهای مثبت دریافت خواهد كرد و این عمل موجب آن می شود كه او این بازخوردهای مثبت را بیشتر تجربه كند. تجربه خوشایند و احساس رضایتمندی از رفتارهای بروز داده شده، كودك و نوجوان را به سوی اهداف و آرمان های تربیتی جامعه هدایت خواهد كرد و در نتیجه جهت یابی وی را به درك هویت معنوی و انسانی میسر خواهد نمود.

پس به همان میزانی كه رفتارهای سنجیده، الگوها و مسوولان تربیتی در شكل گیری شخصیت معنوی و سجایای انسانی كودك و نوجوان موثر است، پدیداری رفتارهای متضاد با آرمان های اجتماعی، اخلاقی و مذهبی نیز در تخریب این شخصیت و هویت واقعی او موثر است.

علمای تعلیم و تربیت معتقدند: «دوره نوجوانی و جوانی دورانی است كه در آن بحران هویت بر سازمان روانی فرد چیره شده، نوجوان و جوان تشنه هویت را به جست وجو و ارزیابی ارزش های گوناگون و گاه متضاد هدایت می كند تا در پایان این دوره بحرانی، احساسی از هویت داشتن را برای وی به ارمغان آورد.

هویت هر فرد برآیندی از هویت واقعیت، هویت آرمانی و هویت مورد انتظار است. به تعبیر ریاضی (هویت فرد = هویت واقعی و هویت مورد انتظار) هویت واقعی تصویر از خودی است كه كودك و نوجوان از خویشتن واقعی خویش دارد. این تصویر از خود نیز تصویری است كه عمدتا توسط والدین و مربیان به ترسیم درآمده است كه مختص زمان گذشته است.»

اما نقش والدین و مربیان به همین جا ختم نمی شود، بلكه این تلاش نظر به آینده ای دوخته است كه برای ساختنش زمان، هزینه و انرژی بسیاری صرف شده است. این آینده و در نتیجه چگونه شدن را والدین و مربیان به نمایندگی از جامعه در معرض دید نوجوان و جوان قرار می دهند كه این همان هویت مورد انتظار است.

متاسفانه جامعه ما علی رغم سازمان و طرح نقشه ای كه با صرف میلیاردها تومان هزینه و تلاش هزاران انسان متعهد و صادق و دلسوز جهت شكل بخشیدن به هویت واقعی و هویت مورد انتظار خیل نونهالان و كودكان و نوجوانان این مرز و بوم دارد، تقریبا هیچ برنامه مدون و از پیش تعیین شده ای به منظور نفوذ غیرمستقیم به هویت آرمانی جوانان و نوجوانان ندارد. این فقدان استراتژی برای نفوذ در مهم ترین و تعیین كننده ترین بخش هویتی هر فرد، یعنی هویت آرمانی منجر به آن می شود كه بخش اعظم سرمایه گذاری های فرهنگی ما به هدر رود.

استعمار فرهنگی و یا آنچه كه امروزه به نام تهاجم فرهنگی از آن یاد می شود میلیون ها دلار سرمایه گذاری در بخش نفوذ به هویت آرمانی میلیون ها جوان و نوجوان ایرانی مسلمان دارد. دشمن آگاه و بدخواه با تكیه بر یافته های روان شناختی امكان همانندسازی نوجوان و جوان را با ارایه الگوهای متناقض با الگوهایی كه برای شكل گیری هویت واقعی و مورد انتظار او ساخته ایم، در قالب هنر، ورزش، علم و سیاست فراهم می آورد و با تكیه بر مكانیزم های روان شناختی مسلط بر سازمان روانی نوجوان و جوان به هویت آرمانی او رنگ و صبغه ای كاملاً متفاوت از بافت و رنگ فرهنگی، مذهبی و اجتماعی ما می دهد كه نتیجه آن بروز پانكیسم و غرب گرایی و امثال آن است كه همه جلوه های گوناگون فقدان هویتی است كه همساز با هویت فرهنگی ماست. هویت فرهنگی كه خود برآیند هویت مذهبی، هویت ملی و هویت فردی ما است.

                       

           

           

                       

 

           

علت سستي جوانان و نوجوانان در رابطه با نماز چيست؟

علت سستي جوانان و نوجوانان در رابطه با نماز چيست؟

A} «بسم الله الرحمن الرحيم. قد افلح المؤمنون. الذين هم في صلاتهم خاشعون. والذين هم عن اللغو معرضون...؛{A مؤمنان رستگار شدند. آنها که در نمازشان خشوع دارند و آنها که از بيهودگي روي گردانند...» V} (مؤمنون، آيات 3 - 1){V

مهمترين راهي كه خداوند براي بندگان خود قرار داده تا با او ارتباط مستمر داشته باشند نماز مي باشد. در هر شبانه روز پنج وقت براي نماز قرار داده شده است تا اين ارتباط معنوي با خالق هستي قطع نگردد. در دين اسلام تاكيد فراواني بر به جاآوردن باشكوه نماز در اوقات پنج گانه شده است كه يادگيري و تذكّر اين تاكيدات باعث مي شود انسان به خواندن نماز بيشتر اهميت دهد. ما در اين نوشتار ابتداء عواملي را كه باعث تنبلي ما نسبت به نماز مي شود را به اختصار بيان مي كنيم و سپس راههاي حلّ اين معضل را خدمتتان بيان خواهيم كرد كه ان شاء الله سودمند واقع شود.

عوامل سستي در نماز:

1. عوامل دروني و مربوط به خود افراد: مهمترين عامل دروني نمازگريزي آسيب پذيري مقطع نوجواني و جواني است. اين مقطع سنّي، مقطع حساس و بحراني براي جوانان و نوجوانان است، مسايل و بحران هاي بلوغ از يك طرف، شكّ و ترديدهاي مذهبي از طرف ديگر، ناپختگي و بي تجربگي و گرايش سريع به الگوهاي غيرواقعي كه اهل نماز نيستند، زمينه هايي است كه در خود فرد وجود دارد و باعث مي شود كه جوانان و نوجوانان علاقة چنداني به نماز نداشته باشند.

2. عواملي بيروني و محيطي: اين عوامل، عواملي هستند كه بعضي از آنها قابل جبران است و بعضي غير قابل جبران. به اختصار اين عوامل را بيان مي كنيم:

الف ـ كم توجهي يا بي توجّهي خانواده ها نسبت به تربيت ديني فرزندان.

ب ـ نگرش منفي بعضي از خانواده ها نسبت به مسائل ديني مخصوصاً نماز.

ج ـ برخوردهاي نادرست والدين و مربيان نسبت به نماز خواندن كودك، نوجوان يا جوان باعث زدگي آنها از نماز مي شود.

د ـ تهاجم فرهنگي دشمنان بوسيلة شبهه در اعتقادات ديني، ايجاد بدبيني نسبت به كانون هاي مذهبي، بازداري جوانان از شرك در مراسم عبادي، نماز جمعه و جماعت و ... و در ‌آخر ترويج فرهنگ غربي باعث مي شود جوانان نسبت به نماز رغبتي نشان ندهند.

هـ ـ دوستي و معاشرت با افراد بي تقوا و بي نماز است كه به مرور در انسان تأثير منفي خواهند گذاشت.

و ـ ندانستن و يا غفلت و فراموشي فلسفه و آثار نماز كه باعث مي شود توجّه به نماز در ما كمتر شود.

در مورد اين مشكل، به ترتيب سه امر مهم را در خود محقق سازيد:

1- باور كردن اهميت نماز اول وقت : گاهي انسان به يك چيزي اعتقاد دارد اما باور و ايمان ندارد. مثلا مي داند انسان مرده ترسي ندارد, اما باز هم مي‏ترسد. وجود اين ترس در انسان دليل است كه آن اعتقاد، تبديل به باور دل و ايمان قلبي نشده است. چه بسا اعتقاد به اهميت نماز اول وقت باشد اما باور و ايمان به آن نباشد. براي به دست آوردن اين باور مي توان از اسباب باوربخش استفاده كرد, مثل مطالعه كردن كتابهايي كه در موضوع نماز اول وقت نگاشته شده است كه اين مطالعه بايد پياپي و پيوسته باشد, سپس به فكر كردن و تفكر بپردازد كه با نخواندن نماز اول وقت مشمول چه زيان‏ها و سرزنش‏هايي مي شود و با خواندن آن مشمول چه سودها و پاداش‏ها مي گردد.

رواياتي كه در اين باب وارد شده است بسيار مفيد و باوربخش است به شرط اين كه مطالعه آنها استمرار داشته باشد و فكر كردن در آنها نيز هر روز باشد هر چند مختصر و كم. مثلا به اين دو روايت دقت شود: عن الصادق(ع) قال قال رسول الله(ص): «ليس مني من استخف بالصلوه لايرد علي الحوض لا والله ; امام صادق(ع) فرمود كه رسول اكرم(ص) فرموده است : به خدا قسم از من نيست كسي كه نماز را سبك بشمارد و در حوض کوثر بر من وارد نمي شود» V}(سفينه البحار, شيخ عباس قمي, ماده صلاه).{V

تأخير انداختن نماز مصداق بارز سبك شمردن نماز است. عن النبي(ص): «ما من عبد اهتم بمواقيت الصلوه و مواضع الشمس الا ضمنت له الروح عند الموت و انقطاع الهموم و الاحزان و النجاه من النار; هيچ بنده اي نيست كه به وقت هاي نماز (اول وقت ) و حرکت هاي خورشيد براي نماز اهتمام ورزد مگر اين كه من سه چيز را برايش ضمانت مي كنم : 1- نشاطي آرامش بخش هنگام مردن, 2- جدايي از ناراحتي ها و اندوه ها, 3- نجات از آتش. در اين باب پيوسته بايد بخواند, بگويد, بشنود و بينديشد تا رفته رفته اعتقاد به باور بدل گردد».

2- اراده و تصميم : باور كردن اهميت نماز اول وقت خود زمينه ساز اراده و تصميم مي شود اما با اراده و تصميم فاصله دارد زيرا ممكن است يك چيزي باور قلبي باشد ولي اراده و تصميم انسان به آن تعلق نگيرد. مثلا مسلمان روزه دار تشنه باور قلبي دارد كه آب او را از تشنگي مي رهاند ولي هرگز آب نمي آشامد تا روزه اش باطل نشود, اينجا اراده و تصميم بر آشاميدن آب تعلق نگرفته گرچه باور قلبي هست كه آب رفع تشنگي مي كند. اگر كسي نسبت به اهميت نماز اول وقت باور قلبي پيدا كرد ممكن است به خاطر موانعي اراده و تصميمش به خواندن نماز اول وقت تعلق نگيرد, هر چند آن موانع، غيرموجه باشد, بنابراين بعد از باور قلبي بايد اراده و تصميم بگيرد و تمامي موانع خواندن نماز اول وقت را كنار بزند.

3- مداومت تا سر حد ملكه شدن : پس از طي آن دو مرحله گذشته بايد در مقام عمل آن قدر نماز اول وقت خواندن را ادامه دهد تا عادت و ملكه گردد اين مداومت عملي در ابتداي كار, امري دشوار و سخت مي باشد ولي پس از گذشت يك سال يا دو سال و يا حتي كمتر از اين مدت , امري عادي و آسان مي گردد, (نگا: نماز اول وقت , محمد حسين رجايي خراساني).

البته بايد توجه داشته باشيد که در رسيدن به اين هدف بايد سياست تدريج را پيش گيريد؛ يعني کسي که عادت به خواندن نماز در اول وقت نداشته نبايد انتظار داشته باشد يک دفعه و در مدتي کوتاه بتواند به راحتي و سهولت در اول وقت نماز بخواند بلکه بايد در اين راه با آهستگي و تدريج پيش رود. يعني بايد سعي کند مثلا در طول يک هفته حداقل يک روز نمازش را در اول وقت بخواند و اين کار را يک ماه ادامه دهد و بعد اين يک روز را به دو روز تبديل کند و در اين راه استقامت و پايداري نمايد يعني هيچ کار غيرضروري و غير لازمي او را از نماز در اول وقت منصرف ننمايد و همين طور به تدريج بر تعداد روزهايي که در آنها نماز اول وقت مي خواند بيفزايد تا تمام طول هفته اش را در بر بگيرد و همه نمازها را در اول وقتش بخواند.

راههاي درمان سستي نسبت به نماز:

1. شما كه شيعه هستيد بايد بدانيد اهل بيت(ع) نماز را خيلي دوست داشتند و نور چشم خود را نماز مي دانستند و تأكيدها و سفارش ها و وصيتهاي فراواني نسبت به نماز داشتند، پس لازمة دوست داشتن آنها اين است كه نماز را كه محبوب آنها بوده است را دوست بداريم.

2. سعي كنيد نمازهاي واجب خود را اوّل وقت بخوانيد. نماز اوّل وقت در دنيا عمر انسان را زياد مي كند، مال و اموال او را زياد مي كند، اولاد او را صالح مي گرداند و در موقع مرگ او را از ترس مرگ ايمن مي كند، او را داخل بهشت مي گرداند. و در قبر سئوال نكير و منكر را بر انسان آسان مي گرداند، قبر او را وسيع مي كند، دري از درهاي بهشت را به روي او مي گشايد، و در محشر صورت او مثل ماه، نورافشاني مي كند، نامة عملش به دست راستش داده مي شود، حساب را براي او آسان مي گرداند و در موقع عبور از صراط، خداوند از او راضي مي شود، به او سلام مي دهد، نظر رحمت به او مي فرمايد.

در مورد نماز اوّل وقت تاكيدات بسيار فراواني از طرف بزرگان ديني به ما رسيده كه حاكي از اهميت فوق العادة نماز اوّل وقت دارد. و از طرفي اثر آرام بخشي و تذكّر نماز در صورتي حاصل مي شود كه در اوقات معيني كه شرع قرار داده انجام گيرد و گرنه نماز ديگر اثر آرام بخشي و اطمينان قلبي دادن به انسان را از دست مي دهد.

3. مهمترين موضوع در زمينه تقويت گرايش به نماز و تقويت اراده در اقامه نماز، اين است كه انسان بداند چرا بايد نماز بخواند و چه نيرويي از نماز مي گيرد. قرآن كريم به طور نمونه مي فرمايد: اقم الصلاه ان الصلاه تنها عن الفحشاء والمنكر. يعني نماز را بپا داريد، زيرا نماز در شما نيروي پديد مي آورد كه بتوانيد در مقابل فحشا و منكر پايداري كنيد. اگر انسان نماز نخواهد اين قدرت حفظ و حراست از خودش را از كجا مي خواهد بدست آورد. نماز به انسان انرژي مي دهد. توان مي دهد كه در مقابل سختي هاي زندگي مقاوم باشد. در نماز مي گوييم اياك نعبد و اياك نستعين. يعني تو را مي پرستم و از تو كمك مي گيرم تا قوي باشم و بتوانم در مقابل سختي هاي راه زندگي و كمال پايداري كنم و به مقصد برسم. اگر انسان نماز نخواند و با منبع قدرت تماس نگيرد و از او نيرو نگيرد، به چه نيرويي مي خواهد تكيه كند. از كدام منبع مي تواند به جاي خدا توان و قدرت بگيرد. چه كسي هست كه از خودش توان داشته باشد و بتواند به جاي خداوند كه قادر مطلق و متعالي و توانا است به انسان كمك و ياري رساند.

اگر انسان رابطه اش با منبع قدرت و خداي متعال قطع شود، يك موجود كاملا ضعيف و نااميد خواهد شد و توان زندگي را از دست خواهد داد و انسان بدرد بخوري نخواهد بود، نه براي خودش و نه براي جامعه اي كه در آن زندگي مي كند.

4-سعي كنيد بر اينكه در نمازهايتان سستي نكنيد نمازهايتان را با جماعت بخوانيد. آثار بسياري براي نماز جماعت ذكر شده كه به اختصار بيان مي كنيم:

1. توفيق اجباري براي خواندن نماز در اوّل وقت

2. ثواب چند برابر كه در روايت آمده كه فرشتگان توانايي نوشتن ثواب آن را ندارند.

3. باعث وحدت مسلمين و نزديكي دلها و تقويت كنندة روح اخوّت و برادري مي باشد.

4. نوعي حضور و غياب بي تشريفات و بهترين راه شناسايي افراد است.

5. نماز جماعت بهترين، بيشترين، پاكترين و كم خرج ترين اجتماعات دنياست.

6. نوعي ديد و بازديد مجّاني و آگاهي از مشكلات و نيازهاي يكديگر و زمينه ساز تعاون اجتماعي بين مسلمين است.

7. نماز جماعت نشان دهندة قدرت مسلمين است.

8. نشانة حضور در صحنه و پيوند بين امام و امت است.

9. منافقان را مأيوس مي كند، بيم در دل دشمنان مي افكند، و خار چشم بد خواهان است.

10. همه در نماز جماعت در يك صف قرار مي گيرند و امتيازات موهوم صنفي، نژادي، زباني، مالي و ... كنار مي رود.

11. نماز جماعت باعث احساس دل گرمي و قدرت و اميد در مؤمنان مي باشد.

12. عامل نظم و انضباط وقت شناسي است.

13. روحية فردگرايي و انزوا و گوشه گيري را از بين مي برد.

14. كينه ها و كدورت ها و سوء ظن ها را از ميان مي برد و سطح دانش و عبوديّت و خضوع را در جامعة اهل نماز افزايش مي دهد.

به خاطر اين آثار مي باشد كه پيامبر به افراد نابينا هم اجازة عدم حضور در مساجد را نمي دادند. و با افرادي كه در نماز جماعت شركت نمي كردند برخورد شديد مي كردند.

4. سعي كنيد در مواقع نماز به آثار نماز فكر كنيد تا انگيزه شما نسبت به نماز بيشتر شود و اين كار را هميشه دنبال كنيد و با ترويج اين آثار در بين دوستان و آشنايان نگذاريد تا نسبت به اهميّت و آثار نماز غافل شويد. به اختصار آثار نماز را مرور مي كنيم:

1. تأمين نياز رواني و دروني انسان.

2. جبران گناهان.

3. پرورش تمركز فكر.

4. برقراري عدالت اجتماعي.

5. دستيابي به وقار اخلاقي و شخصيتي.

6. قبول انضباط و نظم.

7. استواري ايمان و استقامت.

8. انس فطري با پرستش.

9. زنگ رهايي از خود مشغولي و هشدار گذشت عمر.

10. بهداشت جسم و نظافت لباس.

11. احساس قدرت و عزّت.

5- سعي كنيد لذت نماز را درك كنيد. عواملى كه مى‏تواند نمازها و عبادات انسان را لذت بخش كند چند چيز است:

الف) قبل از عبادت انسان خود را مستعد و مهيا سازد؛ يعنى، قدرى به خود تلقين كند من در صدد نيايش و نماز هستم و سعى كند افكار متفرق را از ذهنش دور كند.

ب) حتى الامكان در بهترين وقت عبادت كند؛ مثلاً، با كسالت - خستگى و خواب آلودگى - وارد نماز نشود. «لاتقربوا الصلوة و انتم كسالى».

ج) در محيط پر سر و صدا و آشوب به مناجات نايستد، بلكه محيط آرام و با فراغتى را انتخاب كند.

د) در حين زيارت مصمّم بر مراقبت باشد و اگر احياناً افكار ديگرى به او هجوم آورد، همين كه متوجه شد، سعى كند خود را از دام آن افكار برهاند.

________________________________________

. حضور قلب در نماز، علل و درجات حواسپرتي در نماز، ... ، علي اصغر عزيزي تهراني، انتشارات دفتر تبليغات اسلامي، چاپ چهارم، 1380 ص 196 ـ 164.

. حيات عارفانه فرزانگان، حسن صدري، انتشارات ميراث ماندگار، چاپ اوّل، 1380، ص 10.

. پرتوي از اسرار نماز، محسن قرائتي، مركز فرهنگي درسهايي از قرآن، چاپ دوّم، 1381، ص 214.

. مجلة معرفت، شمارة 84، «نماز: بررسي آثار تربيتي ـ روان شناختي»، علي احمد پناهي، مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني ـ رحمة الله عليه ـ ص 24.

روش جذب جوانان به مساجد چیست؟

v\:* {behavior:url(#default#VML);} o\:* {behavior:url(#default#VML);} w\:* {behavior:url(#default#VML);} .shape {behavior:url(#default#VML);}
بسم الله الرحمن الرحیم»   روش جذب جوانان به مساجد چیست؟ عواطف جوشان، آرمان خواهى، شور و نشاط و زیباطلبى، فضاى زندگى جوان را پر کرده است از سوى دیگر مسجد به عنوان مهم‏ترین کانون مذهبى، زیبایى خود را دارد. صداى رساى مؤذن، محراب جذاب و معنویت مسجد هر صاحب دلى را به خود جلب مى‏نماید سخن بر سر این است که چگونه مى‏توان میان جوانى و مسجد و به بیان دیگر میان دو زیبایى، پیوند و یگانگى‏آفرید. پرسش جدى این است که چرا در نسلى که به دلیل «زیبا جویى» نمى‏تواند از کنار زیبایى روح (مسجد و نماز) ساده بگذرد، اقبال و استقبال و نشاط براى برپایى نماز در مسجد نمى‏بینیم؟ باید بگوییم روح حقیقى مسجد که همه زیبایى‏ها را در خود دارد، هنوز در معرض دید جوانان قرار نگرفته است. روش‏هاى جذاب در ایجاد گرایش به کار گرفته نشده و با گذشت بیش از بیست سال از انقلاب کانون‏هاى دینى و به ویژه مسجد متناسب با نیازهاى دینى نسل نوجوان و جوان قدم بر نداشته‏اند. اما متأسفانه ما عادت کرده‏ایم که در ناکامى‏هاى خود بلافاصله مخاطب را متهم کنیم و به تبرئه خویش بپردازیم. در این پاسخ سعى شده است راه‏هاى جذب جوانان به مسجد مورد بررسى قرار گیرد و عوامل و زمینه‏هاى آسیب زایى که سبب فاصله گرفتن نسل جوان از مسجد و بى رغبتى نسبت به حضور فعال و پر شور آنان مى‏گردد شناسایى شود. مسجد بى گمان به عنوان سنگرى که از آغاز بناى آن تاکنون داراى نقش فرهنگى و آموزشى و تربیتى بوده است نمى‏تواند در خصوص نسل جوان و پرسش گر، ساکت و بى برنامه باشد واز آن طرف، جوان آرمان خواه و زیبا طلب که تشنه مذهب و عواطف دینى است نمى‏تواند نسبت به این مکان مقدس بى توجه باشد اما تمهیداتى لازم است تا بین این دو تعامل و پیوندى مستحکم ایجاد نماید. مهم‏ترین عوامل ایجاد پیوند میان مسجد و جوان عبارتند از: 1- ایجاد ارتباط عاطفى بین خانه و مسجد: خانواده به عنوان نخستین کانون تعلیم وتربیت نقش عمده‏اى در برقرارى ارتباط جوان با مساجد دارد. بسیارى از کارهاى ناپسند تا به صورت عادت در نیاید در اجتماع انجام نمى‏گیرد. امام على(ع) یکى از روش‏هاى تربیتى را عادت مى‏داند که از آن به عنوان طبیعت دوم یاد مى‏کند. و مى‏فرماید: «عود نفسک فعل المکارم و تحمّل اعباء المغارم تشرف؛ نفسک و تعمر آخرک و یکثر حامدوک؛[i] نفس خود را به امور نیک عادت دهید تا شرافت یابید و آخرت خود را آباد کنید و ستایش کنندگان را افزایش دهید.» بر این اساس اسلام سفارش مى‏کند فرزندان را از کودکى به نماز و روزه عادت دهید تا تقید به فرائض در بزرگسالى بر آنان دشوار نگردد.[ii] 2- ایجاد ارتباط عاطفى بین مدرسه و مسجد: مدرسه به عنوان خانه دوم مى‏تواند پل ارتباطى بین جوان و مسجد باشد. جوانان ما بیش‏تر اوقات خود را با محیط مدرسه و با تماس و گفتگو با مربیان مى‏گذرانند و بدیهى است که گفتار و کردار آنان تأثیر بیش‏ترى دارد. از این فرصت باید استفاده کرد وتفکیک ناخواسته میان تعلیم و تربیت را از بین برد مراکز آموزشگاهى نباید تنها دغدغه خود را آموزش و تدریس بدانند. متأسفانه امروز درمراکز آموزشى دو مقدمه آموزش و پرورش از یکدیگر جدا شده و افراد خاصى خود را موظف به تربیت دینى نوجوانان و جوانان مى‏دانند از این رو در مدارسى که نماز جماعت اقامه مى‏شود در نمازخانه فقط مربیان پرورشى و معلمان دینى حضور مى‏یابند و دیگر معلمان حضور کم رنگ دارند. آیا معلمان ریاضى، انگلیسى، ورزش، فارسى و غیره در قبال تربیت دینى دانش‏آموزان وظیفه‏اى ندارند؟ اگر معلم ریاضى در کنار دانش‏آموزان در نماز جماعت حضور یابد قطعاً اثر او به مراتب بیش از مربیان پرورشى خواهد بود. از سوى دیگر متصدیان امور مساجد باید رابطه خود را با مدرسه تقویت نمایند. اگر در جشن مدرسه، شیرینى به شکل بسته‏بندى شده و به نام مسجد به دانش‏آموزان داده شود چه تأثیرى خواهد داشت؟ اگر امام جماعت و هیئت امناى مسجد در مراسم مدرسه شرکت کنند چه فضاى مناسبى ساخته خواهد شد؟ از این طریق مى‏توان موانع میان مسجد و مدرسه را از پیش رو برداشت و تعادل طرفین برقرار کرد. 3- ایجاد ارتباط عاطفى بین مسجد و جوان: جوان، موجودى است عاطفى، زود رنج و شکننده. اگر با جوانان با صداقت و احترام برخورد شود به سهولت مى‏توان در این دوره از حیات در عمق دل و صفاى قلب او نفوذ کرد. پیامبر اکرم(ص) توصیه فرموده‏اند: «علیکم بالشبان خیراً فانهم ارق افئدة ان اللَّه بعثنى بشیراً و نذیراً محالفنى الشبان و خالفنى الشیوخ؛ بر شما باد به جوانان که قلب آنان رقیق‏تر و آمده پذیرش خیر است. وقتى خداون مرا براى انذار و بشارت مردم مبعوث کرد سالخورده‏ها با من مخالفت کردند اما جوانان با من پیمان بستند».[iii] لازم نیست شعائر دینى و تکالیف شرعى را بر جوانان تحمیل کرد که این کار عکس العمل منفى دارد بلکه کافى است کانون مذهبى را به صورت جذاب، عرضه نمود و فضاى صمیمى و خوشایندى را فراهم کرد. و در کنار هدایت بر همدلى تأکید ورزید. براى توفیق در ارتباط بین مسجد و جوان باید به همدلى برسیم. وقتى جوان احساس کند تنها از او گوش انتظار داریم چیزى به نام پذیرش اتفاق نمى‏افتد. ما معمولاً در نصیحت کردن قهرمانیم اما در همدلى واقعاً کم مى‏آوریم و به همین دلیل پل‏هاى ارتباط را مى‏شکنیم. همدلى نیازمند چند مسأله است: 1- درک جوان: واقعیت آن است که دوره جوانى اقتضائات خاص خود را دارد. جوانان به دلیل ناپختگى کم تجربگى، احساسات شدید و مشکلات بلوغ به طور طبیعى، خطاپذیرند و از طرفى روحیه استقلال‏طلبى و ستیزه جویى زمینه چالش‏ها و تضادها را در میان این قشر و بزرگ‏ترها به وجود مى‏آورد نحوه برخود با مسائل جوانان بسیار ظریف و حساس مى‏باشد، بسیارى از دست اندرکاران کانون‏هاى دینى و مساجد، بدون توجه کافى به واقعیات دوران نوجوانى و جوانى و مشکلات ویژه آنان، اقدام به واکنش‏هاى تند و افراطى مى‏کنند و چه بسا یک یا دو برخورد ناسنجیده و ناصواب براى همیشه جوانان را از مساجد و عرصه تربیت دینى دورگرداند. استاد مطهرى داستانى را نقل مى‏کند که گویا این حقیقت است و مى‏گوید: شخصى که به مسجد مى‏آمد و نماز جماعتش ترک نمى‏شد توسط یکى از مقدسین مورد عتاب قرار مى‏گیرد که اگر مسمانى چرا ریشت را این طور کرده‏اى؟ او از همان جا سجاده را بر مى‏دارد و مى‏گوید این مسجد و این نماز جماعت و این دین و مذهب مال خودتان رفت که رفت.[iv] آنان که منادیان و ناشران فرهنگ نمازند باید راه‏هاى ارتباط با جوانان را شناسایى کنند و از روش‏هاى کارآمد استفاده نمایند و خودرا جاى جوان بگذارند وتوقع بیش از حد از او نداشته باشند خوشبختانه دین واقع بین اسلام به نکات دقیقى پرداخته که بسیار کارگشا است. وقتى امام على(ع) با خدمت کارش قنبر براى خرید لباس به بازار رفتند و دو پیراهن دو درهمى و سه درهمى خریدارى نمودند امام(ع) پیراهن سه درهمى را به قنبر دادند. قنبر گفت: شما به آن سزاوارترى چون شما بالاى منبر مى‏روى و خطبه مى‏خوانى، امام(ع) در پاسخ فرمود: «انت شاب و لک شره الشباب؛ تو جوان هستى و میل جوانى دارى».[v] در حدیث فوق امام(ع) این درس را به همگان داده است که جوان را درک کنند و روحیه او را در نظر گیرند. 2- انعطاف‏پذیرى: همدلى بدون انعطاف‏پذیرى ممکن نیست. جوان به حکم جوان بودن در معرض خطا و لغزش است. از این رو امام على(ع) مى‏فرماید: «جهل الشباب معذور و علمه محقور؛ نادانى جوان غیر قابل ملامت و علم او محدود واندک است»[vi] خداوند به پیامبر رحمتش مى‏فرماید: «و لو کنت فظاً غلیظ القلب لا نفضوا من حولک؛ اگر سخت دل و ترش روى بودى همه از تو دور تو پراکنده مى‏شوند».[vii] مسؤلان مساجد باید با تحمل و بردبارى و انعطاف‏پذیرى، با جوانان بزرگوارانه برخورد کنند و چون پدرى دلسوز دست نوازش بر سر فرزندان خود بکشند و «ارتباط عاطفى» را بر ارتباط دستورى و خشک مقدم دارند. روان شناسان معتقدند نخستین امرى که بر اثر پیوندهاى معنوى یا معنایى و دوستى مى‏شکفد محبت است و محبت در ابتداى امر مستقل و فراگیراست.[viii] 3- جوان گرایى: معمولاً جوان از جوان بهتر و زودتر مى‏پذیرد. در دو جوان به دلیل نزدیک بودن جهان احساسى وعاطفى و روحى، تفهیم و تفاهم سریع‏تر اتفاق مى‏افتد. در حال حاظر ائمه جماعت بسیارى از مساجد کهنسال‏اند و با دنیاى جوان بیگانه‏اند هر چند در این میان، پیران خوش اندیش و جوان دل وجود دارند که توانایى فوق العاده‏اى در جذب جوانان دارنداما باید به یک جوان گرایى در مساجد برسیم. بعضى از جوانان، عدم امکان ارتباط با امام جماعت سالمند را دلیل اجتناب از نماز جماعت و عدم حضور در مساجد مى‏دانند و به تجربه دیده شده مساجدى که امام جماعت جوان و پرشورى دارد در جذب جوانان موفق‏تر بوده‏اند. در این رابطه لازم است تحولى در سیستم مدیریتى مساجد به وقوع پیوندد و فرهنگ جوان گرایى در اداره مساجد نهادینه گردد و جوانان در کنار سالمندان در هیئت امناى مساجد راه یابند. 4- زیبا سازى مساجد: یکى از راه‏هاى استحکام پیوند جوانان با مساجد، زیبا ساختن مساجد و کانون‏هاى دینى است. مساجد از همان سردر تا درون مسجد (صحن، محراب، فضا، دیوارها و غیره) باید آراسته و پیراسته و جوان پسند باشد واز جاذبه‏هاى هنرى و علمى در پیشانى مسجد استفاده شود. پاکیزگى، طراوت و زیبایى مسجد، در جذب جوانان بسیار مؤثر است. بعضى از دانش‏آموزان، بوى بد، فضاى تنگ نمازخانه، فرش‏ها و موکت‏هاى آلوده را باعث بى رغبتى به نماز مى‏دانند. 5- فعال کردن مساجد: براى حضور جوانان در مساجد، لازم است، مساجد را از انحصار به نماز، خارج کرد، جوان عنصرى فعال و پرشور است و به دنبال کانونى فراگیر و خودجوش مى‏باشد. مطالعه عصر نبوى نشان مى‏دهد که مسجد، پایگاه تصمیم‏گیرى اجتماعى، نظامى، سیاسى، عبادى و فرهنگى بوده است. در این صورت مسجد یک مجتمع مى‏باشد که جوانان را با سلایق مختلف در خود جمع کرده است. اگر در دوران دفاع مقدس ما شاهد حضور چشمگیر جوانان در مساجد بودیم یکى از دلائلش فعال بودن در زمینه‏هاى عبادى، نظامى و فرهنگى بوده است. اگر امکانات هنرى، ورزشى، نمایشى، کتابخانه در کنار مسجد به عنوان جزئى از پیکره مسجد محسوب شود جوانان به مسجد راغب‏تر خواهند شد. با کمال تأسف دنیاى الحاد در مسیر خود با ظواهرى زیبا از روش‏هاى نو و از تمامى امکانات استفاده مى‏کنند ولى ما تنها به روش‏هاى سنتى اکتفا کرده‏ایم و از همه ظرفیت‏ها استفاده نمى‏کنیم. قرآن کریم به کاربرد هنر در القا و تغییر افکار اشاره کرده و مى‏فرماید: سامرى دشمن موسى(ع) با زر و زیور، گوساله‏اى ساخت که صدایى شگفت داشت و آن را خداى موسى معرفى کرد و به این صورت پیروان موسى(ع) را به انحراف کشاند.[ix] چرا ما براى هدایت مردم از شیوه‏هاى هنرى مثل فیلم، کارتون، تئاتر، نقاشى، گرافیک، مسابقه و غیره استفاده نکنیم؟ 6- بهبود شیوه‏هاى پیام رسانى دینى: متأسفانه در روش‏هاى تبلیغى و جذب جوانان، بیش‏تر از روش‏هاى کلیشهاى و تکرارى و به صورت مستقیم استفاده مى‏کنیم و همین امر در بى علاقگى و گریز جوانان از نماز جواعت مؤثر بوده است. در برخى تحقیقات به ویژه تحقیقاتى که در آموزش و پرورش انجام پذیرفته است یکى از دلایل گریز دانش‏آموزان از نماز جماعت، سخنرانى‏هاى طولانى و تکرارى مطرح شده است.[x] ما هندسه گفتن با جوانان را به خوبى نمى‏دانیم و یا رعایت نمى‏کنیم. پر گویى، مکرر گویى و ارتباط مستقیم آمرانه و دستورى باعث دلزدگى و نفرت و دین گریزى جوانان مى‏شود. در یک نظر سنجى از دانش‏آموزان که در مورد منابع کسب اطلاعات درباره زندگى حضرت على(ع) صورت گرفته است معلوم گردید که سریال امام على(ع) که از تلویزیون پخش شد بالاترین نمره ولى سخنان روحانیون کم‏ترین نمره را به خود اختصاص داده است و این موضوع، نگرش منفى جوانان نسبت به روش متعارف تبلیغ دینى را مى‏رساند و ثابت مى‏کند که دانش‏آموزان به طور کلى، حوصله و علاقه کم‏ترى براى شنیدن سخنان یا خواندن مطالب دارند. ما در عصر ابتکارات و خلاقیت‏ها به سر مى‏بریم هر روز شیوه‏هاى جدید اطلاع رسانى و تبلیغاتى ابداع مى‏شود ولى آیا شیوه‏هاى پیام رسانى در عرصه دین و معارف دینى شیوه‏هاى کارآمد و به روز است؟ بى شک منبر و وعظ و خطابه یکى از شیوه‏هاى اصیل و مؤثر تبلیغ دینى است ولى آیااین روش در همه جا و براى همه اقشار جامعه مفید است؟ آیا ائمه جماعات مساجد به غیر از سخنرانى، روش دیگرى را آزموده‏اند؟ باتوجه به تجارب سودمند مبلغان در سال‏هاى اخیر در به کارگیرى از گفتگوى مستقیم دو نفرى و به اصطلاح تبلیغ چهره به چهره و رفیق شدن و اظهار همدردى کردن بانسل جوان وقت آن رسیده که در سطح وسیع از این تجربه ارزش‏مند استفاده گردد و ائمه جماعات مساجد با اتخاذ روش ابتکارى خود، مجالس رادر خانه‏ها به صورت پرسش و پاسخ و هدایت غیر مستقیم برگزار نمایند. یکى از رموز موفقیت روحانیون در جبهه‏هاى حق علیه باطل در سال‏هاى دفاع مقدس در همین امر نهفته است روحانى با رزمندگان نشست و برخاست داشت در کنار آن‏ها غذا مى‏خورد، استراحت مى‏کرد، در غم و شادى‏هاى آنان شریک بود و از میهن اسلامى دفاع مى‏نمود و در وقت نماز، به عبادت مى‏پرداخت، از این رو رزمنده به محض شنیدن صداى اذان با رغبت و عشق به نمازخانه‏ها روى مى‏آوردند و نداى وحدت سرمى‏دادند. 7- عمل گرایى: روابط جوان با مسجد تا حد زیادى بستگى به نوع برخورد و رفتار امام جماعت و الگوهاى جامعه‏دارد. جوانان حساس و زود شکن هستند. رؤیت فاصله میان گفتن و بودن در جامعه، زمینه گریز جوانان را فراهم مى‏کند. آن‏ها کم‏تر مى‏توانند به تحلیل عمیق بپردازند، از این رو زود قضاوت و حکم صادر مى‏کنند. توصیه‏هاى کلامى در صورتى که با رعایت نکات روان شناختى انجام گیرد تأثیرى بسزا خواهد داشت ولى عدم هماهنگى میان قول و فعل، پند و اندرز مربیان را بى اعتبار مى‏کند. امام صادق (ع) مى‏فرماید: هرگاه شخص عالم به مقتضاى علم خویش عمل نکند اثر موعظه‏اش هم چون آب باران بر روى سنگ صاف از قلب‏هاى مردم محو خواهد شد.[xi] امام على(ع) نیز مى‏فرماید: کسى که خود را پیشواى مردم قرار مى‏دهد پیش از آن که به آموزش دیگران بپردازد باید خود را آموزش دهد و نیز باید تربیت کردار او بر تربیت گفتارش پیشى داشته باشد.[xii] استاد مطهرى مى‏گوید: این خود یک غفلت و اشتباه بزرگى است امروز در اجتماع ما که براى گفتن و نوشتن و خطابه و مقاله بیش از اندازه ارزش قائلیم و بیش از اندازه انتظار داریم. در حقیقت از زبان اعجازمى‏خواهیم.[xiii] سعدیا گر چه سخندان و مصالح گویى به عمل کار بر آید به سخندانى نیست فرزندان ما بیش از آن که به گفتار ما نظر افکنند اعمال ما را زیر نظر مى‏گیرند که گفته‏اند: بچه‏هاى ما آن گونه مى‏شوند که ما هستیم نه آن گونه که مى‏خواهیم باشند.[xiv] یکى از پیامدهاى تضاد در گفتار و رفتار مبلغان دینى و متصدیانامور مساجد، ایجاد تنفر در بین جوانان است در روان‏شناسى ثابت شده است که بخش زیادى از یادگیرى انسان از راه چشم صورت مى‏گیرد. استاد مطهرى مى‏گوید: هیچ چیز بشر را بیش‏تر از عمل تحت تأثیر قرار نمى‏دهد شما مى‏بینید مردم از انبیاء و اولیا زیاد پیروى مى‏کنند ولى از حکما و فلاسفه آن قدر پیروى نمى‏کنند چرا؟ براى این که فلاسفه فقط مى‏گویند، فقط مکتب دارند، فقط تئورى مى‏دهند... ولى انبیا و اولیا تنها تئورى و فرضیه ندارند عمل هم دارند آن چه مى‏گویند اول عمل مى‏کنند حتى این طور نیست که اول بگویند بعد عمل کنند اول عمل مى‏کنند بعد مى‏گویند، وقتى انسان بعد ا زآن که خودش عمل کرد گفت آن گفته اثرش چندین برابر است. [xv]بسیار اتفاق افتاده وقتى از جوانان مى‏پرسیم چرا به مسجد نمى‏روى؟ مى‏گویند فلان مسجدى نماز جماعتش ترک نمى‏شود ولى در عمل فلان کار را مى‏کند. او انتظار چنین رفتارى را از الگوهاى جامعه ندارد. از این رو نسبت به همه چیز بدبین و بى اعتماد مى‏شود. در شرایط که جوان به الگو گرایى و همانند سازى توجه خاص دارد باید روى کرد تازه‏اى به این مقوله ارزش‏مند صورت گیرد و الگوهایى متناسب با فرهنگ دینى به شکل جوان معرفى گردد و در دو بخش، سخت‏افزارى و نرم‏افزارى شکل و محتواى مساجد، تغییر اساسى به وجود آید تا در تعامل جوان و مساجد، شاهد خیزشى همه جانبه باشیم. 8- پاسخ گویى به پرسش‏هاى دینى جوانان: یکى از راه‏هاى استحکام پیوند میان مسجد و جوان، رفع نیاز فکرى و معنوى جوانان مى‏باشد. جوانان ذهن خلاق و جستجو گرى دارند و همواره به دنبال کشف حقیقت و حل مسائل و پاسخ گویى به شبهات‏اند. علاوه بر آن امروز شبهه افکنى در حوزه فرهنگ دینى یکى از پر خطرترین جلوه‏هاى تهاجم فرهنگى در عرصه تربیت دینى است این شبهات به قول استاد مطهرى، گذرگاه خوبى هستند اما عدم پاسخ گویى به آن‏ها موجب تزلزل در عقاید واندیشه‏هاى دینى آنان مى‏گردد و پایه‏هاى تربیت دینى را سست مى‏گرداند. جوان اگر احساس کند که مسجد محلى براى پاسخ گویى به سؤالات اوست و در آن شخصیت ارزش‏مند و فرهیخته‏اى است که درد او را درک مى‏کند، خواه ناخواه به سمت و سوى او متمایل مى‏گردد و دیگران رانیز با خود همراه مى‏سازد. استاد مطهرى مى‏گوید: ما امروز از این نسل گله داریم که چرا با قرآن آشنانیست چرا در مدرسه‏ها قرآن یاد نمى‏گیرند حتى به دانشگاه هم که مى‏روند از خواندن قرآن عاجزند البته جاى تأسف است که این طور است اما باید از خودمان بپرسیم ما تاکنون چه اقدامى در این راه کرده‏ایم؟ آیا با همین فقه و شرعیات و قرآن که در مدارس است توقع داریم نسل جوان با قرآن آشنایى کامل داشته باشد؟[xvi] قرآن از مؤمنان مى‏خواهد که سخنانشان محکم و استوار باشد »قولوا قولاًسدیاً؛[xvii] این نکته در تربیت دینى و جذب جوانان بسیار مهم و حیاتى است که سخنان مربى باید. همچون سدى محکم جلوى امواج مختلف مقاوم باشد. 9- پیوند مسجد با زندگى جوان: اگر مساجد از خاصیت تک بعدى (معنوى گرایى) به سوى چند بعدى شدن سوق داده شود و اقدام عملى در جهت نیازهاى فردى و اجتماعى نسل جوان بردارد قطعاً در جذب جوانان موفق خواهد بود. وجود برخى مشکلات زمینه ساز انحراف و بى رغبتى به دین یا کانون‏هاى دینى است. بیکارى، عدم ازدواج و عدم تأمین معیشتى زمینه دین گریزى و سستى نسل جوان را فراهم مى‏سازد. از جوانى که در آتش غریزه جنسى مى‏سوزد و بر اثر بى کارى و عدم امید به آینده سر از یأس و ناامیدى در مى‏آورد و مأمنى براى حل مشکلات خودنمى یابد چگونه انتظار رغبت به نماز و دین مدارى از او مى‏توان داشت. دین خردگرا و حکمت مدار اسلام در کنار مسایل معنوى بر مسایل مادى و اقتصادى نیز تأکید مى‏کند و فقر را مایه کفر معرفى مى‏کند چنان که از پیامبر (ص) نقل است که فرمود: کاد الفقر ان یکون کفراً؛[xviii] رهبران دینى و الگوهاى جامعه باید خود را با مشکلات جوانان درگیر کنند و در حد امکان در حل آن بکوشند تا از این طریق پیوند عاطفى برقرار گردد. مردم دل به کسى مى‏دهند و خانه دل را حریم کسانى مى‏سازند که با درد و رنج آنان آشنا و با غم هایشان محرم و در راه خدمت به آنان کوشا باشند. در این راستا پیشنهاد مى‏شود در مساجد ستاد رفع مشکلات جوانان تأسیس گردد و معتمدین محل از اهل مسجد در سامان دهى معیشت جوانان، کاریابى، آسان سازى ازدواج و غیره مشارکت نمایند.   شیوه‌ها و عوامل جذب جوانان به مساجد برای جذب جوانان به مساجد و نماز جماعت و شركت در سایر برنامه‌های فرهنگی مساجد شیوه‌ها و عواملی وجود دارد كه به برخی از آن‌ها اشاره می‌شود: 1) امام جماعت امام جماعت در هر مسجد عاملی مهم در پیشرفت و ترقی مسجد به شمار می‌رود و چنانچه دارای شرایط لازم باشد، تأثیری بسزا در تحولات مثبت در جوانان و در نتیجه گرایش آنان به مساجد خواهد داشت؛ این صفات از این قرار است: 1ـ ثابت بودن شناخت امام جماعت از مسجد، مؤمنان محل و نمازگزاران و غیره از جمله اموری است كه در عملكرد وی نقشی مهم دارد؛ خصوصیات و اوضاع خاص هر محل و اهالی آن باعث می‌شود كه وی تصمیم مقتضی اتخاذ كند و در راه اجرای آن گام بردارد كه ثابت بودن امام جماعت در مسجد محل این مسأله را عملی می‌سازد. 2ـ توانایی علمی از عواملی كه می‌تواند در جذابیت امام جماعت مؤثر باشد، توانایی و اندوخته‌های علمی اوست، چرا كه ممكن است سؤالی از طرف جوانان در حیطه‌ی تخصصی او مطرح شود تا او با استفاده از معلومات خود در زمینه‌های مختلف از جمله جامعه شناسی، و روان‌شناسی جوانان و غیره، پاسخ دهد. طبیعتاً قدرت علمی روحانی مسجد باعث اطمینان و اعتماد مردم، به خصوص جوانان می‌شود و آنان نیز همواره سعی می‌كنند در مواقع لزوم با او ارتباط برقرار سازند و با اطمینان خاطر و طیب نفس با وی معاشر باشند و از كمالات و معلومات او بهره‌مند شوند. 3ـ نظم امام جماعت ضرورت دارد كه در كلیه‌ی كار‌های مربوط به مسجد نظم و انضباط را مراعات كند، به موقع به مسجد بیاید، نماز را اقامه كند و اوقات سخنرانی و ارشاد مردم را تنظیم و با توجه به حال حضار مطالب خود را بیان كند و از ذكر مطالب اضافی و اطاله‌ی كلام خودداری ورزد. 4ـ‌ بیان ساده و شیوا مطالبی كه امام جماعت بیان می‌كند،‌باید حتی المقدور ساده و شیوا باشد و از تلفظ كلمات و جملات عجیب و غریب و نا‌مأنوس بپرهیزد؛ ‌چرا كه عمده‌ی مخاطبان وی بی‌سواد، كم سواد‌و ناآشنا به كلمات تخصصی هستند،‌در غیر این صورت با توجه به روحیه‌ی جوانان و كم ظرفیت بودن آنان، خستگی و كسالت بر آن‌ها عارض می‌شود. 5ـ ‌ابتكار خلاقیت بعضی از وعاظ هنگام سخنرانی آموخته‌های علمی خود را به همان‌گونه كه فرا گرفته‌اند،‌بیان می‌كنند، در حالی كه می توانند با ذكر مثال‌ها و حكایت‌های تاریخی، مطالب و كلمات قصار، شوخ طبعی و داستان‌های شیرین را با رعایت نكات روانشناسی جوانان به گونه‌ای زیبا و جذاب‌تر عرضه كنند. 6ـ‌ دوستی با جوانان و نوجوانان امام جماعت مسجد می‌تواند با كنار گذاشتن بعضی از محدودیت‌های كاذب یا غیر ضروری، بین خود و جوانان،‌آن‌ها را به خود نزدیك كند؛ به قدر معقول با آنان صحبت كند،‌احوال آن‌ها را در حالت عادی و غیر عادی جویا شود و حتی المقدور در همنشینی‌ها و مجالست‌ها همراه آنان باشد و از فرصت‌های مناسب به منظور بیان مقصود استفاده كند؛ در حالی كه بعضی از روحانیان با اتخاذ تدابیر نامناسب و حالت‌های عالمانه به خود گرفتن، سنگین و رنگین حركت كردن بی‌حد، هم كلام نشدن با دیگران ‌خصوصاً جوانان و ...، بین خود و جوانان فاصله می‌اندازند. 7ـ‌ احترام و تواضع همیشه با احترام به دیگران و داشتن حالت تواضع در مقابل همنوعان، نوعی ارادت قلبی دیگران را در حق خود جذب می‌كنیم، حال اگر تواضع و احترام از جانب روحانی و رهبر معنوی،‌آن هم با جوانان كه دارای قلبی پاك و جویای صحبت هستند، صورت گیرد، قطعاً موفقیت‌های چشمگیری به دست خواهد آمد؛ این روش از جمله طرق تبلیغ عملی است كه در تاریخ صدر اسلام خصوصاً در وصف پیامبر گرانقدر اسلام نقل شده است و نتایج بسیار خوبی هم در بر داشته است. 8ـ‌ آراستگی ظاهری روحانی و رهبر معنوی در اجتماع باید در قالب الگو و نمونه‌ی خوبی‌ها مطرح شود؛ بنابراین امام جماعت باید به بهترین وجه ممكن لباس بپوشد، تمیز باشد، محاسن مرتب داشته باشد و از عطر استفاده كند؛‌مواظب نظافت دهان و دندان و احیاناً بوی بد دهان خود باشد و در مجموع مسأله‌ی نظافت ظاهری را فراموش نكند. 9ـ‌توانایی جسمی در برگزاری نماز جماعت و سخنرانی‌ها لازم است مسائلی نظیر وقت دیگران و كهولت سن حاضران مراعات شود؛‌حال اگر امام جماعت سن بالایی داشته باشد، طبیعتاً نماز طولانی می‌شود و ممكن ا ست مأمومان خسته شوند. 10ـ دارا بودن دانش لازم اگر امام جماعت صرفاً به یك سری اطلاعات علمی دست یافته باشد،‌انتقال آن به روش معمولی و بیان ساده‌ی آن مطالب ممكن نیست و با توفیق كمتری قرین است؛ لذا ضروری است از علوم دیگر نظیر روانشناسی جوانان و نوجوانان استفاده شود. 11ـ ‌درك موقعیت سنی جوانان موقعیت سنّی جوانان و نیاز‌ها و روحیات آنان در این سنین باید مورد توجه قرار گیرد؛ لازم نیست همیشه از آنان بخواهیم در كلیه‌ی مراسم ادعیه و زیارات شركت و گریه و زاری را پیشه كنند، زیرا جوانان و نوجوانان در كنار این مسائل معنوی نیاز به تفریحات سالم و ورزش و آموختن دانش روز دارند؛ تحرك و انرژی زیاد از خصوصیات این دوران است و جوانان به تنوع بیشتری نیازمندند. 12ـ‌ تهیه‌ی امكانات مالی امام جماعت می‌تواند با نظارت كامل و سر و سامان دادن به امور مالی مسجد و تخصیص بودجه‌های لازم در راه جذب جوانان، به این مهم دست یابد.[xix]   2ـ خانواده و دوستان خانواده و دوستان از مهم ترین عوامل تشكیل دهنده شخصیت افراد هستند كه در شكل گیری اندیشه تربیتی، سیاسی، تحصیلی و دینی فرد مؤثر خواهند بود. اگر اعضای خانواده به ویژه پدر و مادر خود به مسجد بروند یا به رفت و آمد فرزندشان به مسجد توجه كنند یا اینكه فضای خانه به طور كلی با آموزش‌ها و مفاهیم دینی آشنا باشد، می‌توان انتظار داشت جوانان با مسجد، میانه خوبی داشته باشد. در خارج از خانواده دوستان بر ارزش‌ها و بینش‌های جوان تأثیر زیادی دارند. از آنجایی كه روابط دوستانه جوانان، قوی تر و مؤثرتر از دیگر رده‌های سنی است، اهمیت گروه دوستان بیشتر می‌شود. خانواده‌ها باید به گونه‌ای غیر مستقیم بر دوستان و دوست یابی فرزند خود نظارت كنند و ملاك‌های دوست خوب و اهمیت دوست و دوستی را برای جوانان بازگو كنند تا فرزندشان به وسیله دوستان مؤمن و مسجدی به آموزه‌های دینی از جمله مسجد علاقه‌مند شوند.   3) امكانات و فعالیت‌های مسجد در بحث بررسی نقاط ضعف و قوت مسجدها، به اهمیت گستردگی فعالیت‌های مسجد و امكانات آن اشاره شد. با توجه به ابزارها و شیوه‌های نوین فرهنگی، امروزه مسجدها بدون امكانات و فعالیت‌های گوناگون و حساب شده نمی‌توانند با دیگر مراكز و ابزار به ظاهر فرهنگی رقابت كنند. - امكانات با توجه به روحیات و فضای فرهنگی جامعه، مسجد برای جذب جوانان، باید دست كم در دو زمینه فعالیت داشته باشد: امكانات فرهنگی و امكانات ورزشی. اگر از سوی مسجد در محل، مكانی برای ورزش جوانان در نظر گرفته شود یا با برنامه ریزی و هماهنگی هیئت امنا، جوانان مسجد بتوانند از امكانات ورزشی در سطح شهر با تخفیف ویژه استفاده كنند، بسیار مناسب است. كانون فرهنگی، روزنامه‌ها، مجله‌ها، كامپیوتر، كتاب‌خانه، نوارخانه، بانك سی دی و ویدئو كلوپ از امكانات فرهنگی مسجد است كه با مدیریت صحیح، میتواند برای مسجد درآمدزا نیز باشد و به گسترش امكانات فرهنگی كمك كند. - فعالیت‌ها مسجد برای جذب جوانان، باید فعالیت‌های گوناگونی انجام دهد تا هر گروه از جوانان را با یك شیوه به سوی خود بكشاند. - برگزاری مسابقه‌ها برگزاری مسابقه‌ها یكی از فعالیت‌های پردامنه و كم هزینه مسجد است كه در صورت مدیریت صحیح، در آمدزا نیز خواهد بود. جوانان روحیات گوناگونی دارند. برخی به ورزش، برخی به هنر و برخی به نویسندگی علاقه مند هستند. برای مثال، در ماه مبارك رمضان پس از نماز جماعت و سخنرانی، هر شب مسابقه‌های ورزشی برگزار شود. این نوع مسابقه‌ها با روحیه بیشتر جوانان سازگار است. برگزاری مسابقه‌های قرآن، خطاطی، نقاشی، نویسندگی، خاطره نویسی، عكاسی و طراحی، در موضوعی متناسب با مناسبت‌های مذهبی در رده‌های سنی گوناگون، فعالیتی مؤثر و مفید است. برخی از این مسابقه‌ها را می‌توان در سطح كل شهر و یا حتی كل كشور برگزار كرد. حضور امام جماعت در هنگام برگزاری مسابقه‌ها یا اعلام نتایج در ایجاد و گسترش ارتباط او با جوانان مؤثر است. هم چنین مسابقه‌های حضوری به صورت پرسش و پاسخ در مسجد، هنگام مراسمی كه در مناسبت‌های مذهبی برگزار می‌شود، همراه با اهدای جوایز قابل توجه است. - سفرهای زیارتی و سیاحتی جوانان، روحیه پر شور و با نشاطی دارند كه در راه هدایت آنان باید از این روحیه استفاده كرد. مسافرت ابزار مناسبی در این راستا به شمار می‌رود. مسافرت علاوه بر اینكه سبب شادابی روح و روان می‌شود، ابزار فرهنگی و تبلیغاتی مناسبی است كه اگر مسئولان اردو به آن توجه كنند، بسیار مفید خواهد بود. اردو و مسافرت‌های دسته جمعی جوانان از سوی مسجد كه با حضور امام جماعت، برخی از اعضای هیئت امنا و جوانان متعهد مسجدی و دیگر جوانان مسجد برگزار می‌شود از چند سو قابل توجه است: الف) مكان و محل اردو مسئولان اردو باید مكانی را انتخاب كنند كه فقط تفریحی یا زیارتی نباشد، بلكه باید به هر دو جنبه توجه شود، برای مثال مشهد مقدس و مناطق جنگی جنوب هم جنبه زیارتی و هم جنبه سیاحتی دارد. ب) زمان اردو زمان برگزاری اردو و مدت آن نیز در جهت دهی به محتوا و بار معرفتی و شناختی آن مؤثر است. برای مثال برگزاری اردو در روز عرفه در مناطق جنوب، برای برگزاری دعای عرفه مفید است؛ به گونه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ای كه اردو دو روز پیش از روز عرفه و یك روز پس از آن به پایان می‌‌رسد؛ یعنی اردو فقط به جنبه مذهبی توجه نداشته باشد، بلكه مسائل تفریحی نیز رعایت شود. هم چنین اردویی برای زیارت مسجد مقدس جمكران و برگزاری دعای توسل در شب‌های چهار‌شنبه مؤثر است. در صورت موافقت جوانان، مسافرت برای دیدار با علما و عرفا نیز پیشنهاد می‌شود. ج) مسائل حاشیه‌ای گاهی ممكن است زمان و مكان اردو همه اهداف مسئولان فرهنگی مسجد را برآورده نكند یا اینكه به دلیل روحیات و انتظارهای ویژه جوانان، برگزاری اردو یا مكان مطلوب ممكن نباشد. در این صورت، توجه به مسائل حاشیه‌ای اردو، گامی بلند و پنهان در راستای دست یابی به اهداف دراز مدت و گران سنگ تربیت دینی است. این مسائل، بدون اینكه سبب حساسیت جوانان حاضر در اردو بشود، به گونه‌ای غیر مستقیم بسیاری از مفاهیم دینی را به جوانان منتقل می‌كند و فضای كلی اردو را دینی می‌كند. برای مثال فرض كنید كانون فرهنگی مسجد در تابستان، پس از به پایان رساندن امتحانات، اردوی چند روزه در مناطق سرسبز شمال برگزار می‌كند. این اردو از نظر زمان و مكان، مذهبی نیست و فقط سیاحتی است، ولی می‌توان فضای اردو را دینی كرد. در این راستا، توجه به نكات زیر لازم است: 1ـ  نام اردو بسیار مهم است و در جهت دهی كلی آن مؤثر است. برای مثال نام اردو، به رنگ سبز انتظار یا منتظران یا سربازان جوان و دیگر مفاهیمی باشد كه با فرهنگ مهدویت در ارتباط است. 2ـ  برگزاری مراسم دعا و پخش اذان، نماز جماعت، سخنرانی دینی و مسابقه‌های كتبی و شفاهی با موضوع‌های احكام فقهی و مسائل عقیدتی بسیار مهم و مؤثر است. 3ـ  حضور امام جماعت در اردو و صحبت‌های موردی با جوانان، در آگاهی از نظریه‌ها و بحران‌های جوانان مؤثر است. حضور دیگر بزرگان مذهبی محل نیز مفید است. 4ـ  مدت زمانی كه جوانان در اتوبوس هستند، صوت مذهبی مثل نوار تواشیح، مداحی، مولودی خوانی، قرآن با صوت زیبا و مناجات نامه پخش شود. در كل باید اردو به سمتی پیش رود كه علاوه بر بار معنوی روحانی، سبب دل زدگی جوانان نشود و آنان خاطره خوبی از اردو داشته باشند. - مجله محلی جوانان توان مندی‌ها و استعدادهای فراوانی دارند كه استفاده بهینه از آنها و شكوفاسازیشان درایجاد اعتماد به نفس و مبارزه با تهاجم فرهنگی بسیار مؤثر است. یكی از این امور كه در پركردن اوقات فراغت و رشد علمی و اجتماعی جوانان بسیار مؤثر است، راه اندازی مجله محلی در مسجد است. این كار هر چند نخست با گرفتاری‌هایی رو به روست، ولی نخستین دست آورد‌های آن، تداوم كار را تقویت می‌كند. همه اعضای مسجد شامل نمازگزاران، هیئت امنا، كانون فرهنگی بسیج و امام جماعت، باید در انجام این طرح كمك كنند. مطالب این مجله با نظارت هیت امنا و امام جماعت و با نویسندگی جوانان محل در موضوع‌های اجتماعی و دینی و محلی چاپ و در خانه‌های محل، پخش شود. هر یك از جوانان با توجه به توان‌مندی‌ها و علاقه‌اش، قسمتی از كار را بر عهده می‌گیرد. بهتر است برخی مطالب به وسیله امام جماعت و هیئت امنا نوشته شود. احكام فقهی، مسائل عقیدتی، تفسیر قرآن و روایت‌هایی به صورت گذرا و جالب، شخصیت‌شناسی شخصیت‌های بزرگ دینی و ملی، مطالب مورد علاقه جوانان با عنوان‌های گوناگون‌، همچون پسرها نخوانند، دخترها بدانند و مصاحبه با اعضای محل در رده‌های سنی و اجتماعی مختلف می‌تواند از مطالب این مجله باشد. - كلاس‌های آموزشی یكی مهم ترین جنبه‌های مسجد، مسائل آموزشی است. هر چند بسیاری از جوانان از درس و كلاس گریزان هستند، ولی برگزاری برخی كلاس‌های آموزشی مورد علاقه جوانان در جذب آنان مؤثر است. كلاس‌های آموزشی ورزشی و هنری علاوه بر اینكه به امكانات زیادی احتیاج ندارد، مورد علاقه و اشتیاق جوانان نیز هست. این كلاس‌ها در رشته‌های خیاطی، گلدوزی، گل سازی، هنر‌های دستی، خطاطی، نقاشی و طراحی، عكاسی و فیلم برداری، ورزش‌های رزمی و شنا برای خانمها و آقایان، قابل برگزاری است. برای افزایش سطح كمی و كیفی كلاس‌ها، هیئت امنا باید با بخش آموزشی‌های فنی و حرفه‌ای وزارت آموزشی و پرورش‌هماهنگی كند. برگزاری برخی كلاس‌های كمك درسی، آموزش زبان و كامپیوتر در داخل مسجد یا خارج از مسجد، با برنامه ریزی و هماهنگی مسجد ممكن است.   4ـ بها دادن به جوانان جوانان روحیه ویژه‌ای دارند. ستایش خواهی و جلب توجه كردن دو نوع از خواسته‌های جوانان در زمینه ذهن و عاطفه است.[xx] بنابراین، بها دادن به جوانان، عامل مهمی در راستای تأمین خواسته‌ها و جذب آنان به مسجد است. البته این به معنای اختیار دادن زیاد و غیر منطقی به جوانان و یا پذیرش هر نوع نظر و سلیقه آنان نیست. - عضویت در هیئت امنا هیئت امنا، هیئت مدیره مسجد است كه همه فعالیت‌های مسجد را سمت و سو می‌دهد. بنابراین، عضویت یكی از جوانان متعهد و مؤمن مسجدی در هیئت امنا به نوعی بها دادن به چوانان است. این اقدام باید سبب ایجاد رقابت سازنده میان جوانان، برای به دست آوردن این پست باشد. - نظر خواهی شایسته است بزرگ‌ ترها، اعضای هیئت امنا و امام جماعت، برای فعالیت‌های گوناگون مسجد، نظر جوانان را جویا شوند و در صورت امكان، پیشنهادهایشان را اجرا كنند. این اقدام سبب خودباوری و احساس شخصیت در جوانان می‌شود. آنان از اینكه می‌بینند نظرهایشان در تصمیم گیری‌های مسجد اثر دارد، خوشحالند و مسجد را از خود می‌دانند. در نتیجه، پیوسته در مسجد حاضر خواهند شد. - واگذار كردن فعالیت‌های مسجد به جوانان برخی از كارهای مسجد را می‌توان به طور كلی یا جزئی به جوانان واگذار كرد. برای مثال در یك مراسم، برنامه پذیرایی بر عهده جوانان باشد. این اقدام با روحیه پرشور و نشاط جوانان تناسب دارد و سبب ایجاد وارستگی جوانان به مسجد می‌شود.   5ـ تبلیغات دینی امروزه تبلیغات در انتقال، ترویج و حتی ایجاد یك فرهنگ در جامعه، نقش مهمی دارد. با توجه به جنبه‌های روانی و احساسی تبلیغات و اثرپذیری و روحیات جوان، به نظر می‌رسد با تبلیغات هوشمندانه دینی، بتوان جوانان را در مسیر دین داری و مسجد ثابت قدم نگاه داشت. در این باره بیان چند نكته لازم است: الف) در فضاهای آموزشی، همچون دبیرستان‌ها و مدرسه‌ها، زمینه مناسبی برای تبلیغات وجود دارد. نصب پوسترهای رنگی و جذاب در قالب اطلاع رسانی، شیوه تبلیغاتی مناسب به شمار می‌آید. پخش جزوه و بروشور درباره مسجد در میان دانش آموزان نیز مفید به نظر می‌رسد. ب) نصب پلاكاردهای زیبا، درباره فضیلت و آثار مسجد و نماز جماعت در مكان‌های حضور جوانان، همچون میدان‌های ورشی، قابل توجه است. ج) پخش نوار مناجات از مسجد پیش از اذان و نماز و آماده سازی فضا، برای برگزاری نماز نیز از راه‌های تبلیغات هستند.   6ـ حضور شخصیت‌های موجه و محبوب جوانان در مسجد انسان در مراحل گوناگون زندگی خویش به الگو نیاز دارد؛ زیرا با افزایش سن و تجربه‌های ذهنی، تقلید به صورت آگاهانه صورت می‌گیرد و در حیطه اراده قرار می‌گیرد در این حال، فرد می‌كوشد خود را با شخص یا اشخاصی كه افرادی قابل قبول هستند همسان كند و نگرش‌ها و ویژگی‌های رفتاری و اخلاقی آن فرد یا اشخاص را برای خود سر مشق قرار دهد.[xxi] یكی از خواسته‌های اجتماعی جوانان الگوپذیری است. او در جامعه، خواستار كسانی است كه در رفتار و گفتار برای او الگو باشند.[xxii] هیئت امنا باید شخصیت‌های محبوب جوانان را در سطح شهر شناسایی كرده و آنان را به مسجد دعوت كند تا در جمع نمازگزاران حاضر شوند یا اینكه اگر شخصیت برجسته و توانایی است، مراسم سخنرانی برای او تشكیل دهند. این كار با مشورت و همكاری خود جوانان امكان پذیر است. برای مثال معلمان و مدیران به مسجد فراخوانده شوند. این كار باید از نظر تبلیغاتی و فرهنگی به خوبی پوشش داده شود. برای مثال با نصب پلاكارت در مقابل در مسجد به مدیر دبیرستان خیر مقدم گفته شود. به طور كلی دعوت از هنرمندان، ورزشكاران و دیگر شخصیت‌های محبوب جوانان، برای حضور در میان نمازگزاران، حركت مثبتی است كه چگونگی آن را موقعیت جغرافیایی مسجد و سطح فرهنگی محل تعیین می‌كند.   7ـ نظافت و تزیین مسجد در بحث رونق و شكوفایی مسجدها درباره نظافت و معماری و ساختمان مسجد و اثرگذاری آن بر بالندگی و رشد مسجد گفتیم. جوانان روحیه‌ای ‌زیبا دوست و پر نشاط دارند[xxiii] و چنانكه فضای مسجد چنین ویژگی داشته باشد در جذب جوانان مؤثر است. نكات لازم برای هماهنگی شكل ظاهری مسجد با این ویژگی جوانان چنین است:   8ـ برخوردها شاید مهم ترین عاملی كه سبب پر شور و نشاط شدن محیط می‌شود شیوه برخورد اهل مسجد و نمازگزاران است. در این برخوردها باید علاوه بر رعایت احترام اجتماعی، طراوت و سرزندگی وجود داشته باشد و در قالب برخوردهای خشك، مقدس نما و تعصب گرا (به اصطلاح پیرمردانه) خلاصه نشود. جوان با دین این برخورها درباره حضور یا حاضر نشدن در مسجد تصمیم می‌گیرد.   9ـ بیان مباحث مورد نیاز جوانان در مسجد جنبه آموزشی و معرفتی مسجد، یكی از مهم ترین جنبه‌های آن است. هیئت امنا و امام جماعت باید جلسه‌های ویژه‌ای را برای جوانان برپا و مطالبی را بر اساس نیازها و پیشنهادهای آنان مطرح كنند و در صورت لزوم، برای پربارتر شدن این جلسه‌ها می‌توان از كارشناسان و میهمانان نیز دعوت كرد. مسائل بلوغ، روابط دختر و پسر، ازدواج، تحصیل، بررسی آثار تحصیل و تربیتی نماز، نقش نماز در زندگی زوج‌های جوان و عشق مجازی یا حقیقی، از مسائلی است كه جوانان با آن رو به رو هستند.   10ـ تشویق تشویق، یكی از مهم ترین ابزار تربیتی است كه برای برانگیختگی و شكوفاسازی استعدادهای انسان برای رسیدن به كمال قابل بهره گیری است. نقش تربیتی و مثبت تشویق این است كه نیروهای خفته آدمی را بر می‌انگیزاند و میل به تلاش و شادابی را فراهم می‌سازد. تشویق به جا و متناسب و متوازن با میزان و نوع عمل باشد و روحیات، گرایش‌ها و شخصیت فرد در نظر گرفته شود تا بیشترین تأثیر را داشته باشد.[xxiv] تشویق، با دو خواسته جوان هم خوانی كامل دارد: جوان ستایش خواه است و می‌خواهد جلب توجه كند. جوان شیفته تحسین و تمجید است، به ستایش‌ها دل می‌بندد و حاضر است خود را فدای كسی كند كه صلاحیت و شایستگی او را تأیید كرده یا به بیان توانایی‌هایی او پرداخته است. او برای جلب توجه دیگران حتی به عوامل زیان، بخشی همچون سیگار روی می‌اورد تا بتواند خود را نشان دهد.[xxv] تشویق جوانی كه در مسجد حاضر شده به گونه‌ای كه با شخصیت و روحیات او موافق باشد، پاسخی است به خواسته‌های درونی او در زمینه ذهن و عاطفه‌اش كه دوام حضور او و آغاز حضور دیگر جوانان را نوید می‌دهد. با توجه به روحیات جوان، این تشویق نباید طوری باشد كه نتیجه عكس داشته باشد؛ زیرا تشویق مستقیم این توهم را ایجاد می‌كند كه جوانان در مقابل ارزش‌های مادی واكنش می‌دهند و جذب می‌شوند. بنابراین، تشویق‌ها باید غیر مستقیم و حتی الامكان در مقابل انجام كاری باشد.         پیوندها:   [i] غرر الحکم، ج 1، ص 185 [ii] وسائل الشیعه، ج 7، ص 168 [iii] محجة البیضاء، ج 3، ص 122 [iv] استاد مطهرى، حماسه حسینى، ج 2، ص 101 [v] بحار الانوار، ج 100، ص 93، چاپ بیروت [vi] غرر الحکم، ج 3، ص 367 [vii] آل عمران(3)، آیه 159 [viii] دکتر محسنى، دکتر دادستان، روان‏شناسى رشد، ص 153 [ix] طه ، آیه 88 [x] پیوند، ش 243، ص 32 [xi] اصول کافى، ج 1، ص 44 [xii] نهج البلاغه، قصار 70 [xiii] استاد مطهرى، ده گفتار، ص 67 [xiv] پیوند، ش 244، ص 50 [xv] استاد مطهرى، حماسه حسینى، ج 2، ص 106 [xvi] مطهرى، ده گفتار، ص 189 [xvii] احزاب ، آیه 70 [xviii] اصول کافى، ج 2، ص 310 [xix] علی رضایی ـ جایگاه مساجد در فرهنگ اسلامی، ص 231 [xx] جوانان از دیدگاه نیازها، خواسته‌ها و مصالح: صص 43 ـ 44 [xxi] سید حسین اسحاقی، سلوك علوی، صص 67 ـ 68 [xxii] جوانان از دیدگان نیازها، خواسته‌ها و مصالح، ص 49 [xxiii] معماری مسجدها، تجلی عرفان، نور و رنگ در معماری مسجد، ص 439 [xxiv] نك: سلوك علوی، صص 15 ـ 118 [xxv] نك: جوانان از دیدگاه نیازها، خواسته‌ها و مصالح، دكتر علی قائمی، صص 43 و 44  

جاذبه های یک امام جماعت برای جوانان

جاذبه های یک امام جماعت برای جوانان

( با تکیه بر تجربیّات مؤلّف)

مؤلّف: یحیی صالح نیا

فهرست مطالب

چکیدۀ مقاله

مقدّمه

جایگاه ویژۀ امام جماعت در جذب ودفع

 

وظایف ویژه ونانوشتۀ امام جماعت

جاذبه ها

1.           مردمی بودن

2.           عالم بودن

3.           امانت دار بودن

4.           مخاطب شناسی

5.           وقت شناس بودن

6.           بها دادن به جوان ها

7.         آراسته بودن

8.           توجّه ویژه به کودکان

9.           کد خدا منشی

10.             ساده وراحت حرف زدن

11.            متّقی واهل عمل بودن

12.             عدالت درظاهر وباطن

13.             مستقل بودن از نظر مالی

14.             جذب اطرافیان خود به مسجد

15.             مدیریّت صحیح مسجد

نتیجه گیری

منابع جهت مطالعه

چکیدۀ مقاله

مقالۀ حاضر، با تکیه بر تجربیّات مؤلّف و برخی شنیده ها وگفته های اهل مسجد نوشته شده است. ابتدای مقاله حاوی مقدّمه ای است که به شرح مسألۀ جذب ودفع جوانان به مسجد ونقش امام جماعت در این جذب ودفع ها می پردازد. در ادامه به نقش کلیدی امام جماعت در افزایش اهالی مسجد توجّه شده و به وظایف ویژه ونانوشتۀ امام جماعت در این خصوص اشاره شده است.

جهت گیری مقاله به سمت تبیین این امر است که امام جماعت نقشی فراتر از نماز خوندن در مسجد دارد و او باید هدایت کننده یک جماعت باشه نه فقط امامی برای نماز گزاران.چرا که نماز جماعت یک فعالیت اجتماعی, سیاسی و دینی است.

قسمت عمدۀ مقاله که مباحث میدانی وتجربی مؤلّف را در بردارد جاذبه های متصوّر در یک امام جماعت برای قشر جوان رابا بهره گرفتن از عبارات مورد استفادۀ خود جوانها بررسی وآنها را فهرست وار بیان کرده است. از میان این جاذبه ها مردمی بودن، مخاطب شناسی، توجّه به جوانها از دوران کودکی، متّقی واهل عمل بودن، عدالت درظاهر وباطن وراحت بودن با اهل مسجد مورد تأکید قرار گرفته است. این مقاله با توجّه به متّکی بودن به تجربیّات میدانی مؤلّف فهرست منابع ارائه نکرده است.

مقدّمه

امروزه مساجـدى مشاهده مى شود که مملو از قشـر جوان است اما در مقابل مساجدى هم وجود دارد که معمولا خلوت بوده يا اقشار حاضر در آن بیشتر پیران هستند. شايد بتوان مهمتـرين عامل اين پديده را وجود يا نبود جاذبه در مساجد براى جوانان دانست .

وجود اين جذابيت ها در کارگزاران مساجد مهمترين عامل جذب يا دفع جوانان به اين بخش است.جاذبه ها در دو بخش ظاهرى شامل بخش امکانات مساجد و جاذبه هاى باطنى مربوط به فعاليت فرهنگى و نحوه برخورد کارگزاران و امام جماعت مى شود که در جذب افراد بسيارمهم و موثر است .

جوانانى که فعالانه دربرخى مساجد شهر حضور دارند علت حضور فعال خود را ناشى از وجود کانون فرهنگى درمسجد و برنامه ريزى متوليان مسجد در برنامه هاى متنوع علمى، آموزشى ، تفريحى وفرهنگى اين کانون ها والبته برخوردهاى گرم وصميمى امام جماعت و دست اندرکاران مسجد عنوان ميکنند .

امام جماعت مهم ترین عضو مدیریتی مسجد است که می تواند با برنامه ریزی و عملکرد صحیح و دقیق زمینه مناسبی را جهت تحقق سایر عوامل حضور مردم در مسجد فراهم کند.شخصیت امام جماعت و نحوه برخورد او با جوانان در ایجاد و چگونگی نگرش جوانان نسبت به دین و مسجد بسیار موثر است.

گرچه بخش مهمى از موفقيت امام جماعت به شخصيت خود وى مربوط است ولی بخشى نيز به مديريت مساجد مربوط مى شود که گاهى دست امام جماعت نيست و هيات امنا ( و متاسفانه گاهى سهامداران معينى که براى ساخت مسجد پول هزينه کرده اند ) با سليقه خاصى کنترل همه امور و از جمله انتخاب موسمى امام جماعت را به عهده دارند که در اين صورت امام جماعت بازيگر نقشى خواهد بود که آنان تعيين کرده اند.

در این مقاله جاذبه ها ودافعه های ممکن در یک امام جماعت که می تواند باعث جذب یا دفع جوانان به مسجد شود با تکیه بر تجربیّات مؤلّف بررسی خواهد شد. البتّه در مباحث ارائه شده این پیش فرض وجود دارد که جوانها دارای یک سری علایق مشترک و یک سری علایق مختص هستند واینگونه نیست که همۀ رفتارها وپیشنهادهای ارائه شده برای همۀ جوانها با هرسلیقه وعلاقه ای جذّاب باشند و ممکن است مواردی باشد که اکثریّت را جذب مسجد می کند ولی همین موارد به طور ناخواسته موجب دفع دسته ای نیز می شود.

جایگاه ویژۀ امام جماعت در جذب ودفع

 

امام جماعت تنها کسی است که تمام اهل مسجد مستقیما او را مشاهده میکنند و می شناسند. اودر نظر بسیاری ازمردم  از سایر افرادی که در مسجد کار میکنند بالاتر است. کسانی که یک بار برای همیشه در نماز جماعت مسجد شرکت میکنند اولین و آخرین کسی را که در مسجد با یک مسئولیت خاص میشناسند امام جماعت است .

کسانی که برای اولین بار به مسجد می آیند اوّلین شخصی را که درک میکنند امام جماعت است. بنابراین امام جماعت مسئولیت سنگین، بی بدیل و فرصت غیر قابل جبرانی برای جذب مردم به نماز جماعت دارد .

وظایف ویژه ونانوشتۀ امام جماعت

امام جماعت نقشی فراتر از نماز خوندن در مسجد دارد . او باید بداند مأمومین چه کسانی هستند وچه نگرشها وگرایشهایی دارند.امام جماعت برای این منظورباید با اهل مسجد ارتباط برقرار کند .چه بسا که این ارتباط تعداد مراجعین به مسجد را برای اقامه نماز جماعت بیشتر کند و آنهارا از نظر اعتقادی محکم تر و در مسائل شرعی جدی تر نماید . امام جماعت باید هدایت کننده یک جماعت باشه نه فقط امامی برای نماز گزاران.چرا که نماز جماعت یک فعالیت اجتماعی, سیاسی و دینی است.

 

جاذبه ها

1.    مردمی بودن

اگر امام جماعت با افراد فعال در مسجد روابط صمیمی داشته باشد به همان نسبت در ایجاد فرهنگ نماز و جذب افراد موفق تر است. به عبارتی حضورش در بین افراد نمازگزار و افراد فعال می تواند موجب شناختش از نیازهای روحی و عاطفی و حتی نیازهای مادی افراد حاضر در نماز باشد. می تواند به مشکلات آنان رسیدگی کند و روابط بسیار محکم و عمیقی ایجاد کند. مردمى بودن امام جماعت و برخورد مناسب موجب جذب شدن افراد و ایجاد علاقه جوانان به نماز جماعت می شود. اگر امام جماعت بتواند از افراد موثر و شاخص در ميان جوانان و پيران و فرهنگيان و بازاريان و پزشکان به مسجد دعوت و جذب کند مى تواند از حضور آنان در مسجد براى ايجاد جاذبه در ديگران و نيز رفع مشکلات برخى از مردم بهره ببرد . اگر مسجد عمدتا براى مجالس ترحيم باشد که متاسفانه فرهنگ دينى و معنويت و آموزش دينى در آنها جايى ندارد و صرفا براى گرامى داشت مردگان و عرض تسليت به زندگان است و در اين وسط هم پولى نصيب خادم و آبدارچى و قارى و واعظ مى شود و گذران زندگى محور است تا حفظ دين و معنويت و مذهب و قرآن در اين صورت مخاطبان ثابت و تاثيرگذارى و جاذبه دينى اش را از دست خواهد داد .

2.   عالم بودن

امام جماعت باید اهل مطالعه باشد . هم در احکام و مسائل دينى حرف هاى تازه اى براى گفتن داشته باشد و هم از مطالعات ديگر برخوردار باشد تا مردم خود را محتاج علم او ببینند .

وقتی مطالعات و اطلاعات او زیاد باشد و با سلیقه های جوانان همخوانی داشته باشد ودر رفتار و کارهايش خشک نباشد ونیزدر مسائل فرهنگى از جوانان همفکرى بخواهد و از پيشنهادات آنها در کارها استفاده کند جذب شدن جوانان به مسجد وخود او قطعی است. مردم به مسجد مى آيند تا دين، علم و معنويت کسب کنند و در حل مشکل محله و جامعه اطراف خود سهيم باشند و روحانى مسجد بايد در اين امور چيزى براى مردم داشته باشد .

3.    امانت دار بودن

اگرمردم امام جماعت را فردی امین و قابل مشورت و با درایت بدانند ؛ آن مسجد به بهترین محل مشاوره تبدیل خواهد شد.

4.    مخاطب شناسی

مخاطب شناسى و تيپ شناسى امام جماعت از افرادى که با آنان روبه روست در موفقيت فعاليت هاى فرهنگى وى بسيار موثر است . چون برخى مذهبى متعادلند و برخى افراطى برخى جاهل و نادانند و برخى آگاه و فرهيخته برخى پر از شک و ترديدهاى مربوط به مشکلات زندگى و تقدير و سرنوشت و فلسفه و .... برخى اهل فيلم و ماهواره و ... اند و برخى اصلا اهل راديو و تلويزيون نيستند . برخى ساده دل اند وبرخى هوشمند و دقيق و برخى زيرک و رند هفت خط . برخى از سلامت روانى نسبى برخوردارند و برخى استرس و هيجان هاى شديد و مشکلات روانى و خانوادگى عديده اى دارند که همه را به يک چوب راندن از لحاظ تبليغى و علمى و عملى مى تواند تلاش امام جماعت را بى ثمر يا کم ثمر سازد .

5.    وقت شناس بودن

امام جماعت باید حداکثر بعد از پایان پخش اذان حتما در مسجد حضور داشته باشد . اگر امام جماعت دیرتر از همه به مسجد بیاید (که متاسفانه در بعضی موارد اینگونه است) از جاذبه مسجد به خصوص برای جوانان کم میشود . اگرچه در موقع اذان وقبل از شروع نماز جماعت به ظاهر امام جماعت کار خاصّی ندارد ولی همین حضور ونشستن امام جماعت بر سر سجّاده تا تمام شدن اذان تأثیر به سزایی در جذب وتشویق نمازگذاران دارد. جوانان معمولا نماز هایی را که دیر شروع می شود ویا خیلی طولانی می گردد دوست ندارند . بهتر است او بین دو نماز صحبت نکند . یا اگر صحبت میکند صحبتی یک دقیقه ای ارائه کند. نماز خواندن کند يا تند يا کشدار کردن آداب و امور مسجد مى تواند به حضور مردم آسيب بزند .

6.    بها دادن به جوان ها

امام جماعت می تواند هرچند وقت یکبار، از جوانها برای شرکت در نماز جماعت تشکر کند. با احترام گذاشتن به جوان و نوجوان می توان آنها را در نظر خودشان مهم جلوه داد تا باز هم این کار مهم را تکرار کنند.

یکی از مصادیق احترام به جوانان را می توان مشارکت دادن آنها در صف اوّل جماعت دانست. متأسّفانه در بیشتر مساجد صف اول مخصوص پیر مرد هاست . در مسجد یکی از محلّات امام جماعت هر شب در صحبت ها جوانان را به حضور در صف اوّل تشویق کرده و ثواب بسیار بالای آن را گوشزدکرده بود. بعد از یک ماه تمام صف اول را جوانان پر کردند .

7.    آراسته بودن

تجربه های متعدّد نشان می دهد که ظاهر آراسته و خلق و خوی خوش بیشتر از هر چیز دیگری جوانترها را به سمت و سوی مسجد می کشاند. امام جماعت باید همیشه مهربان و خنده رو باشد. و همین امر خود بسیاری از روحیّه های فرّار را به مسجد خواهد کشاند.تجربه نشان داده است که اگر اگر امام جماعت ظاهری آراسته نداشته باشد نه تنها نمی تواند در جذب جوانان به مسجد موفّق باشد بلکه دافعه هم ایجاد می کند.

برخی از مصادیق عدم آراستگی امام جماعت عبارتند از:

1.       بیش از حد مسن یا پیر باشد

2.       صدای رسایی نداشته باشد

3.       الفاظ عوامانه به کار ببرد

4.       الفاظ ثقیل و غیر قابل فهم برای عموم استفاده کند

5.       روابط عمومی خوبی نداشته باشد

6.       وقت شناس نباشد

7.       راستگویی و امانتداریش ضعیف باشد

8.       طرفدار افراطی گروه، احزاب یا افراد خاصی باشد .

8.    توجّه ویژه به کودکان

جذب جوانها به مسجد از سنین پایین تر راحت تر و پایدار تر است. هر امام جماعتی باید بداند که انس دادن بچه ها به مسجد و دوست کردن بچه ها با خدا هم بهترین مسیر تربیت وهم مانع بزرگ آسیب های فرهنگی ودینی در ادامۀ زندگی آنان خواهد بود. به این منظور امام جماعت باید به گونه ای عمل کند که در مسجد به کودکان خوش بگذرد و تجربۀ حضور در مسجد برای آنان  دوست داشتنی باشد. او باید پیرمردها وپیر زنهایی را که معمولاً دل خوشی از کودکان مسجدی ندارند وپیوسته آنها را دعوا می کنند توجیه کند.

برای جذب کودکان راهکار های ذیل پیشنهاد می شود:

1.      مکبرگذاشتن از بچه ها به جای پیرمردها

2.       جایزه دادن

3.      گرفتن جشن تکلیف برای دخترها و پسرها در سالروز تولدشون در مساجد

4.      صحبت از مهربانی خدا دلخوش کردن آنها به محبت  وبهشت الهی

5.      گفتن احکام در لابلای قصه ها

9.    کد خدا منشی

اگر امام جماعت از گرايشات تند جناحى و بى مبنا گويى دور باشد و ملاکش منطق و معيارهاى کلى دين باشد جاذبه اش افزوده خواهد شد . يکى از آفات مسجد اين است که به محل قشون کشى هاى سياسى و قومى و طايفه اى و بالا دهى و پايين دهى و ساير مسائلى که از صدق و اخلاص و خضوع و خشوع به دور است تبديل شود که نقش امام جماعت در اين ميان مهم و هدايتگرانه است .

10.           ساده وراحت حرف زدن

استفاده از ادبیات سنگین کتاب های فقه و اصول در سخنرانی ها باعث می شود مردم پای صحبت نشیند. امام جماعت باید در سطح عامه مردم حرف بزند وبه هیچ وجه علم و فقه اش را به رخ مردم نکشد . او باید فرزند زمان خودش باشد و بتواند بزرگترین و پیچیده ترین مسائل دینی را به زبان مردم کوچه و بازار و با مثال های شیرین و با مراعات کم گویی و گزیده گویی بگوید . داشتن ذوق و سليقه در انتخاب مسائل ،احکام ، احاديث ، آيات و .... هنرى است که امام جماعت را در چشم مردم ایده آل خواهد بود .همچنین امام جماعت نباید خشک صحبت کند . ولازم است شوخی و طنز هم داشته باشد(البته به جا).

11.           متّقی واهل عمل بودن

امام جماعت نقش محوری در اتحاد و جذب و هدایت مومنین دارد و این امر با توصیه های شفاهی امکان پذیر نیست . بلکه باید با عمل امام جماعت همراه باشد.مأمومین انتظار دارند که او به آن چه که می گوید،بهتراز بقیّه عمل می کند.

12.           عدالت درظاهر وباطن

عدالت مورد تأکید در امام جماعت اقتضا می کند که او از گناهان کبیره به طور قطع دوری کند وتا توان دارند گناه صغیره انجام ندهد.  همچنین بنا به سیرۀ اولیای دین او باید با همه مردم به یک رفتار برخورد کند و میان آنها جز به خاطر تقوا فرق نگذارد.

او نباید با کسی که بیشتر به مسجد کمک می کند محترمانه تر از کسانی که وضعیت مالی مناسبی ندارند رفتار کند.

13.           مستقل بودن از نظر مالی

اگر امام جماعت شغل مناسبى داشته باشد و در کنار شغلش اهل مسجد و نماز جماعت باشد مى تواند بر رونق مسجد بيفزايد.

14.           جذب اطرافیان خود به مسجد

اگر امام جماعت بتواند فرزندان و همسر و بستگان خود را دوستانه به مسجد بکشاند در ديگران نيز تاثير زيادى خواهد داشت .

15.           مدیریّت صحیح مسجد

دور کردن مسجد از کارهاى تجارى و بقالى هاى مختلف از طرفى و افزودن به حجم کارهاى متنوع علمى فکرى فرهنگى و معنوى تاثيرگذار مسجد از طرف ديگر مى تواند به نقش سازنده مساجد کمک کند .

نتیجه گیری

امام جماعت نقشی فراتر از نماز خوندن در مسجد دارد و او باید هدایت کننده یک جماعت باشه نه فقط امامی برای نماز گزاران.چرا که نماز جماعت یک فعالیت اجتماعی, سیاسی و دینی است.

مردمی بودن، مخاطب شناسی، توجّه به جوانها از دوران کودکی، متّقی واهل عمل بودن، عدالت درظاهر وباطن وراحت بودن با اهل مسجد امام جماعت را محبوب مأمومین ومساجـد را مملو از قشـر جوان خواهد کرد.

جوانانى که فعالانه دربرخى مساجد شهر حضور دارند یکی ازعلتهای حضور فعال خود را برخوردهاى گرم وصميمى امام جماعت و دست اندرکاران مسجد عنوان ميکنند .

امام جماعت مهم ترین عضو مدیریتی مسجد است که می تواند با برنامه ریزی و عملکرد صحیح و دقیق زمینه مناسبی را جهت تحقق سایر عوامل حضور مردم در مسجد فراهم کند.شخصیت امام جماعت و نحوه برخورد او با جوانان در ایجاد و چگونگی نگرش جوانان نسبت به دین و مسجد بسیار موثر است.

کسانی که برای اولین بار به مسجد می آیند اوّلین شخصی را که درک میکنند امام جماعت است. بنابراین امام جماعت مسئولیت سنگین، بی بدیل و فرصت غیر قابل جبرانی برای جذب مردم به نماز جماعت دارد .

اگر امام جماعت با افراد فعال در مسجد روابط صمیمی داشته باشد به همان نسبت در ایجاد فرهنگ نماز و جذب افراد موفق تر است. به عبارتی حضورش در بین افراد نمازگزار و افراد فعال می تواند موجب شناختش از نیازهای روحی و عاطفی و حتی نیازهای مادی افراد حاضر در نماز باشد. می تواند به مشکلات آنان رسیدگی کند و روابط بسیار محکم و عمیقی ایجاد کند. مردمى بودن امام جماعت و برخورد مناسب موجب جذب شدن افراد و ایجاد علاقه جوانان به نماز جماعت می شود. اگر امام جماعت بتواند از افراد موثر و شاخص در ميان جوانان و پيران و فرهنگيان و بازاريان و پزشکان به مسجد دعوت و جذب کند مى تواند از حضور آنان در مسجد براى ايجاد جاذبه در ديگران و نيز رفع مشکلات برخى از مردم بهره ببرد .

 

منابع جهت مطالعه

قرائتی‌، محسن‌/ پرتوی‌ از اسرار نماز/ تهران‌: وزارت‌ فرهنگ‌ و ارشاد اسلامی‌ سازمان‌ چاپ‌ و انتشارات‌، 1369.

قرائتی‌، محسن‌/ همراه‌ با نماز/ تهران‌: ستاد اقامه‌ نماز، 1373.

قائمی‌، علی‌/ اقامه‌ نماز در دوران‌ کودکی‌ و نوجوانی‌/ (قـم‌): طرح‌ اقامه‌ نماز، 1374.

قائمی‌، علی/ هدایت‌ نوجوان‌ بسوی‌ نماز/ قـم‌: ستاد اقامه‌ نماز، 1373.

قدوسی‌، حسین‌ / آموزشگاه‌ نماز/ تالیف‌ حسین‌ قدوسی‌.ــ (بی‌جا): کوثر، 1373.

قرائتی‌، محسن‌ / اسرار نماز قم‌: انصاریان‌، 1413ق‌. = 1371.

قرائتی‌، محسن‌/ تفسیر نماز/ قم‌: ستاد اقامـه‌ نماز، 1374.

قرائتی‌، محسن‌/ همراه‌ با نماز/ تهـران‌: طرح‌ اقامـه‌ نمـاز، 1372..

قرائتی‌، محسن‌/ یکصـد و چهـارده‌ نکتـه‌ دربـاره‌ نمـاز/ (بی‌جا): طرح‌ اقامه‌ نماز،1372.

قناویزچی‌، صدیقه‌/ نمـاز (نوجـوانـان‌) 2: ویـژه‌ دختـرخانـمهـا/ مشهـد: نشـر جلیـل‌، 1376.

ناصری‌، محمد، / بوی‌ عطر نماز: قصه‌های‌ زندگی‌ امام‌ خمینـی‌ (س‌) برای‌ کودکان‌ و نوجوانان‌/ تهران‌: ذکر، کتابهای‌ قاصدک‌، 1376.

نجفی‌ کاشانی‌، علی‌ / بـرداشتـی‌ از نمـاز/ قم‌: حوزه‌ علمیـه‌ قـم‌، دفتـر تبلـیغـات‌ اسلامی‌، مرکز انتشارات‌ة‌ کاشان‌: محتشم‌، 1374.

نبوی‌، ابوالفضل‌ / حکمت‌ و فلسفه‌ نماز تهران‌: مکتب‌ قرآن‌، 1373.

نوری‌ اشتهاردی‌، احمد / چهل‌ حدیث‌ پیرامون‌ نماز: و چند حدیـث‌ دربـاره‌ رفت‌ و آمد در مسجد، نماز جماعت‌، .../ قم‌: ناصر، 1374.

نعیمی‌، جواد / قصه‌های‌ نماز/ تهـران‌: سازمان‌ تبلیغات‌ اسلامی‌، مرکز چاپ‌ و نشر، 1374.

 

 

ادامه نوشته

اهميت و جايگاه مسجد

 

اهميت و جايگاه مسجد

 

منبع: سایت اندیشه قم

 

خانه پرهيزكاران :

قال رسول الله -صلى الله عليه وآله -المسجد بيت كل تقى

مسجد خانه هر پرهيزگارى است . (شهاب الاخبار، ص 23).

 

حريم مسجد

قال على - عليه السلام -حريم المسجد اربعون ذراعا و الجوار اربعون دارا من اربعة جوانبها

حريم مسجد چهل ذرع است و چهل خانه از چهار طرف همسايه مسجد است .

(وسائل الشيعه ، ج 3، ص 484، بحارالانوار، ج 84، ص 3).

 

نماز خانه اختصاصى

عن مسمع قال : كتب الى ابوعبدالله - عليه السلام -انى احب لك ان تتخذ فى دارك مسجدا فى بعض بيوتك

مسمع مى گويد: امام صادق (ع ) در نامه اى به من نوشتند كه : من براى تو دوست دارم كه در يكى از اتاقهاى خانه مسكونى خود محلى را مسجد، (مخصوص خواندن نماز) قرار دهى (يعنى اتاقى را فقط براى نمازگزاردن اختصاص دهى و منظور، مسجد اصطلاحى نيست ) (محاسن البرقى ، ج 3، ص 445، بحارالانوار، ج 76، ص 122).

 

مساجد، خانه پارسايان

قال رسول الله -صلى الله عليه وآله -ان المساجد بيوت المتقين ، و من كانت المساجد بيوته فقد ختم الله له بالروح و الرحمة و الجواز على الصراط الى الجنة

مساجد، خانه پارسايان است و هركس مسجد خانه اش باشد (اوقات خود را در آن و به عبادت بگذارند) خداوند انجام كار او را رحمت و شادى قرار داده واجازه عبور از صراط به سوى بهشت را به او خواهد داد. (كنزالعمال ، ج 7، ص 659، حديث 20785).

 

مساجد، بازار آخرت

قال رسول الله -صلى الله عليه وآله -المساجد سوق من السواق الاخرة ، قراها المغفرة و تحفتها الجنة

مساجد، بازارى از بازارهاى آخرت است كه در آن بر سفره آمرزش مى نشينند و هديه آن بهشت است . (بحارالانوار، ج 84، ص 4، مستدرك الوسائل ، ج 1، ص 226).

 

مسجدى و پاداش او

قال رسول الله -صلى الله عليه وآله -من كان القرآن حديثه و المسجد بيته بنى الله بيتا فى الجنة

هركس كلامش قرآن و خانه اش مسجد باشد، خداوند منزلى در بهشت براى او بنا مى كند. (وسائل الشيعه ، ج 3، ص 481).

 

نماز همسايه مسجد

قال رسول الله -صلى الله عليه وآله -لاصلاة لجار المسجد الا فى السمجد

نماز همسايه مسجد جز در مسجد پذيرفته نيست . (ميزان الحكمه ، ج 4، ص 394).

 

بانيان مسجد و دورى از بلا

قال رسول الله -صلى الله عليه وآله -ان الله تعالى ، اذا انزل عاهة من السماء على اهل الارض صرفت من عمارالمساجد

خداوند وقتى مرضى را از آسمان بر مردم فرود آورد آن را از بانيان مساجد دور بگرداند. (نهج الفصاحه ، حديث 682).

 

هشت فايده مسجد

قال الحسن بن على - عليه السلام -من ادام الاختلاف الى المسجد اصاب احدى ثمان : اية محكمة و اخا مستفادا و علما مستطرفا و رحمة و كلمة تدله على الهدى او ترده عن ردى و ترك الذنوب حياء او خشية

كسى كه همواره به مسجد (براى اقامه نماز و غيره ) رفت و آمد كند، يكى از اين هشت فايده بر او برسد:

1 - استفاده از آيه روشنى از قرآن

2 - يافتن رفيق نيك

3 - فراگيرى علم تازه

4 - برخوردارى از رحمتى كه در انتظارش بود.

5 - شنيدن سخنى كه راهنماى راه باشد.

6 - از انحراف در امان باشد.

7 - موجب ترك گناه از روى حيا شود.

8 - موجب ترك گناه بر اثر ترس گردد. (تحف العقول ، ص 258).

 

زائران خدا

عن الحسين - عليه السلام -اهل المسجد زوار الله و حق على المزور التحفة لزائرة

اهل مسجد، زائران خدايند و بر صاحب خانه است كه به زائش هديه دهد.(كلمة الامام حسن ، ص 41، الحكم الزهرا، ص 150).

 

مساجد را خانه خود قرار دهيد

قال رسول الله -صلى الله عليه وآله -كونوا فى الدنيا اضيافا و اتخذوا المساجد بيوتا و عودوا قلوبكم الرقة

در دنيا ميهمان باشيد و مساجد راخانه خود قرار دهيد و دلهايتان رابه نرمى و ملايمت عادت دهيد. (بحارالانوار، ج 83، ص 351).

بررسی راه های جذب اقشار مختلف به مسجدسلامي

بسم الله الرحمن الرحیم

بررسی راه های جذب اقشار مختلف به مسجد

نگاه

مسجد پایگاه مهم حکومت دینی، اصلی ترین جایگاه حضور جامعه دینی در تحکیم رابطه اش با خدا، خانه پارسایان و بازارى از بازارهاى آخرت است كه در آن بر سفره آمرزش مى نشينیم و هديه آن بهشت است. (بحارالانوار، ج 84، ص 4، مستدرك الوسائل ، ج 1، ص 226) عدم باور به جایگاه و اهمیت این نقطه ارتباطی و مرکز اتصال با عالم ملکوت باعث دور ماندن از ارزشهای دینی و قطع ارتباط با فرهنگ دینی می گردد. در سالهای اخیر با توجه به فعالیت گسترده و برنامه ریزی های گوناگون و صرف هزینه های کلان توسط دشمنان ایران اسلامی برای دور ماندن اقشار مختلف از این کانون حیاتی، این نگرانی در بین مسئولان امر و دغدغه مندان دینی ایجاد شده است که فاصله مردم با مسجد یعنی نابودی جامعه دینی و قطع اتصال با عالم بالا. طبعا دست روی دست نهادن و نظاره کردن این وضعیت مانند نگاه کردن به از دست رفتن دوستان و همرزمان و همکیشان خود در میدان جنگ و صف قتال است، بنابراین برنامه ریزی منسجم و هماهنگی را چه از سوی دستگاه های دولتی و متولیان امر دین در جامعه و مساجد و یاری همه مردم برای پررونق کردن این خانه متقین و منزلگاه اولیای خدا را می طلبد.

بینش

وقتی که آدم (علی نبینا و آله و علیه السلام) به زمین هبوط کرد نخستین مکان برای عبادت و راز و نیاز با خدای متعال مسجد بود که دستور بنانهادن آن به حضرت داده شد:«ان اول بیت وضع للناس للذی ببکه مبارکاوهدی للعالمین» (آل عمران آیه ۹۶) پس از گذشت سالها چون خانه کعبه دستخوش ویرانی گردید، ابراهیم (ع) از جانب خداوند، ماموریت یافت که خانه را به عنوان عبادت و جایگاه نیایش موحدان راستین بازسازی کند. داوود (ع) هم مأموریت ساخت بیت المقدس را برای عبادت در سرزمین فلسطین، یافت و سلیمان (ع) آنرا تکمیل کرد (ابن خلدون، مقدمه، ج۲ ص ۷۱۵) بنابراین همواره پیامبران الهی که رسالت ارشاد و هدایت مردم و ایجاد همبستگی و اتحاد میان کلیه قشرهای جامعه را برعهده داشته اند، برای نیل به این هدف ساختن جایگاهی را برای گردهمایی پیروان خود به منظور انجام عبادت و نیایش دین ضروری می دانسته اند این جایگاه در اسلام فراتر از ادیان دیگر است. مسجد در اسلام نهادی بود با کارکردهای متعدد که علاوه بر فعالیتهای عبادی به عنوان کانون هدایت و ارشاد، مرکز تعاون اجتماعی نیز مورد استفاده قرار می گرفت. در عصر رسول اکرم (ص) مقدمات جهاد علیه دشمنان اسلام در مسجد صورت می گرفت، نیروها در مسجد بسیج و حرکت ها از مسجد آغاز می شد. در همین راستا معمار کبیر انقلاب حضرت امام خمینی (ره) خطاب به مسلمانان جهان مي فرمايد: «اگر حرم و كعبه و مسجد و محراب، سنگر و پشتيبان سربازان خدا و مدافعان حرم و حرمت انبياء نيست، پس مأمن و پناهگاه آنان در كجاست؟»( صحيفه امام، ج ۲۰، ص ۳۱۶)آن پیر فرزانه پیرامون خنثی کردن توطئه دشمنان می فرماید: «اين ها از مسجد مي ترسند، من تكليفم را بايد ادا كنم به شما بگويم، شما دانشگاهي ها شما دانشجوها، همه تان مساجد را برويد پر كنيد، سنگر هست اين جا، سنگرها را بايد پر كرد»( صحیفه امام، ج ۱۲، ص ۳۹۳)لذا باید به دنبال پویایی و فعالیت بروز مساجد بود، امام حسن مجتبی (ع) در روایتی کارکرد های مسجد را اینچنین معرفی می کند : {قال الحسن بن على - عليه السلام -من ادام الاختلاف الى المسجد اصاب احدى ثمان : اية محكمة و اخا مستفادا و علما مستطرفا و رحمة و كلمة تدله على الهدى او ترده عن ردى و ترك الذنوب حياء او خشية}

كسى كه همواره به مسجد (براى اقامه نماز و غيره ) رفت و آمد كند، يكى از اين هشت فايده بر او برسد:

1 - استفاده از آيه روشنى از قرآن

2 - يافتن رفيق نيك

3 - فراگيرى علم تازه

4 - برخوردارى از رحمتى كه در انتظارش بود.

5 - شنيدن سخنى كه راهنماى راه باشد.

6 - از انحراف در امان باشد.

7 - موجب ترك گناه از روى حيا شود.

8 - موجب ترك گناه بر اثر ترس گردد. (تحف العقول ، ص 258)

این روایت سند راهبردی مساجد برای پیشبرد اهداف اسلامی در جامعه است. دقت در این روایت ما را به این مطلب رهنمون می کند که مسجد باید علاوه بر کارکردهای معنوی دارای کارکردهای تربیتی، آموزشی و علمی و کارکردهای سیاسی، هم باشد. سخن را به تیغ تیز انتقاد می سپاریم که آیا واقعا در جامعه ما این موارد عاید کسی که به مسجد می رود می شود یا خیر؟! امام جماعت مساجد ما و متولیان دیگر از جمله هیئت امنا و کانون مهم بسیج دست یاری برای رسیدن به این اهداف داده اند؟! فراموش نمی کنیم که انقلاب روحبخش و ثمرات گرانقدر جنگ تحمیلی را از پویایی و فعالیت مناسب همین مساجد داریم اما دست روی دست گذاشتن این سالهای اخیر ما را به نظاره گران بازی دشمن مبدل کرده است البته مواردی در هر شهر و دیاری در ایران اسلامی بعنوان نمونه مطلوب داریم اما کافی نیست و توان پاسخ به جامعه دینی را ندارد.

عمل

به منظور برخورد واقع بینانه و نقد عالمانه آنچه که در این سالها بر مساجد ما گذشته است باید به نحوه عرضه دینی در جامعه خصوصا توسط مساجد نگریست. در حوزه دین برخلاف اقصاد، عرضه تابع تقاضا نیست بلکه این عرضه مطلوب دینی است که تقاضای اقشار را بالا می برد. اما متأسفانه روش‏هاى جذاب در ایجاد گرایش به مسجد به کار گرفته نشده و با گذشت بیش از سی سال از انقلاب کانون‏هاى دینى و به ویژه مساجد متناسب با نیازهاى دینى نسل نوجوان و جوان و حتی میانسال قدم بر نداشته‏اند. و اموری که در مسجد می گذرد بسیار مطابق خواست قشر کهنسال جامعه است و ما عادت کرده‏ایم که در ناکامى‏هاى خود بلافاصله مخاطب را متهم کنیم و به تبرئه خویش بپردازیم. لذا مهمترین نکته در همان روایت امام مجتبی (ع) است که در این کانون مهم آنچنان که باید خوب عمل نشده و به علل گوناگونی مانند : عدم بروز بودن، عدم توجه به نیازهای معنوی مردم، ملال آور بودن فعالیت ها، کمک نکردن به تعمیق باورهای مردم، سطح اطلاعات و بینش امام جماعت، حضور قشر محافظه کار و کمتر فعال جامعه در هیئت امنا، عدم خلاقیت در برنامه های مسجد و . . . با رکود نسبی مواجه شده است. توجه نکردن به اهمیت این جایگاه مهم و سپردن آن به بهترین و شایسته ترین افراد در هر محل و مکان مزید بر علت شده و مساجد ما را تا حدی از پویایی انداخته است.

راهکارها

 با توجه به مطالب گذشته و ایرادات وارده بر نحوه عرضه دینی در مساجد باید ابتدا به سراغ مهمترین رکن پویایی مسجد یعنی امام جماعت و نحوه فعالیت وی رفت.

توصیه هایی در مورد فعالیت های امام جماعت :

1-   تلاش برای تبیین فلسفه نماز

مقام معظم رهبري مي فرمايند: « براي تبيين ژرفاي نماز و معرفي راز ها و زيبايي هاي آن ، دست به تلاش پي گير و همه جانبه زده شود» (پيام به اجلاس ششم، 1376، ص6). در حديثي پيامبر اكرم (ص) مي فرمايند: اگر مردم ارزش اذان گفتن و شركت در نماز جماعت را مي دانستند ، براي اين كار قرعه كشي مي كردند(بحار الانوار ،ج 88 ص 73). متاسفانه بسياري از اقشار گوناگون مردم ما با اين ارزش ها كه پيامبر گرامي اسلام مي فرمايند آشنا نيستند. بنابراين يكي از وظايف و مسؤليت هاي عمده در اين راستا آشنا سازي اشخاصی است كه مسجدي نيستند با ارزش ها و اسرار و فلسفه نماز ، نماز جماعت و حضور در مسجد.اما راه این تبیین سخنراني در مسجد نيست  بلكه بايد پيام‌ها در اين زمينه در جا‌ها موقعيت‌هايي جلوه گر شود كه افرادی که اهل نماز جماعت و مسجد نيستند، حضور دارند. در این راستا برگزاری اردوها، جلسات جشن، سرزدن به کسبه محل و یا مراکز فعالیتهای عمومی و عام المنفعة و محل هایی که محل تجمع اقشار است به صورت برنامه ریزی شده توسط امام جماعت به همراهی برخی افراد مسجدی، توصیه می شود.

2-   فضاسازی فیزیکی مناسب مساجد

یکى از راه‏هاى استحکام پیوند افراد با مساجد، زیبا ساختن مساجد و کانون‏هاى دینى است. باید به حس زیبایی شناختی افراد نسبت به توجه ویژه مبذول داشت. مساجد از همان سردر تا درون مسجد (صحن، محراب، فضا، دیوارها و غیره) باید آراسته و پیراسته و جوان پسند باشد واز جاذبه‏هاى هنرى و علمى در پیشانى مسجد استفاده شود. پاکیزگى، طراوت و زیبایى مسجد، در جذب جوانان بسیار مؤثر است. بوى بد، فضاى تنگ، فرش‏ها و موکت‏هاى آلوده، تسبیح های قدیمی و کهنه و مهرهای سیاه و بدشکل باعث بى رغبتى به نماز و مسجد مى‏شود.

3-   توجه به نیازهای مخاطب در بیان مطالب

امام جماعت با توجه به روایت امام مجتبی (ع) چقدر نیازهای افراد را در جهت علم افزایی برطرف می کند یعنی مطالب بیان شده در مساجد مصداق (علما مستطرفا ) هست یا خیر؟ بیان امام جماعت تا چه حدی با نیازهای روانشناختی و سمعی و بصری افراد در مسجد همخوانی دارد؟ برای این جهت آموزش مورد نیاز مساجد باید به ائمه جماعات داده شود و این آموزش به صورت دقیق صورت گیرد و از کارهای آماری و همایشی پرهیز شود.

4-   پاسخ گویی به شبهات گوناگون در مسجد

این نکته بسیار دقیق است که افرادی که به مسجد می آیند باید از انحراف در امان باقی بمانند اما بارها دیده شده که افراد به مسجد می روند اما پاسخ شبهات خود و فرزندانشان را نمی گیرند لذا بدنبال کانون ها و فرقه ها گشته تا آن تشنگی را برطرف کنند. این بسیار آسیب زننده و خطرناک است که نگاه مردم به مسجد یک نگاه سطح پائین بوده و این مکان مقدس را جایی برای افراد بی سواد بدانند. پویایی علمی امام جماعت و مخاطب شناسی وی کمک زیادی به این خلأ در جامعه خواهد کرد.

5-   ایجاد روابط صمیمی و محبت آمیز با افراد

روابط و احترام ميان امام جماعت و مردم ، نبايد در چارچوبي خشك و رسمي باقي بماند و بايد به روابط عاطفي بيانجامد ، يعني امام جماعت به عنوان يكي از دوستان جوانان و دیگر اقشاربه شمار رود.در اين راستا لازم است همواره جوانان را همراهي كند ، مشكلات آنان را ياري كند ، موفقيت هايشان را به آنان تبريك بگويد ، از ناراحتي و غم هايشان ابراز تأسف كند . به درک سایر افراد بپردازد و گوش خوبی برای شنیدن حرف آنان باشد همچنين علاوه بر ارتباط حضوري برقراري ارتباط كتبي نيز ميان مردم و امام جماعت مفيد است.

6-   واگذاری بسیاری امور به جوانان و مدیریت آنها

باتوجه به جمعیت جوان جامعه ما امام جماعت باید توجه ویژه ای را به این قشر مبذول دارد و برای حضور آنها در مسجد برنامه داشته باشد در امور گوناگون همچون برگزاری مراسم های جشن و دعا و نیایش و قرائت قرآن، چرخاندن کانون و پایگاه های بسیج و رسیدگی به امور مسجد و حضور در هیئت امنا از جوانان استفاده کند. اینکار هم در جذب و شخصیت دادن به جوانان و هم در انجام بهتر کارها مؤثر است. در روايتى كه از محضر نورانى اميرالمؤمنين على عليه‏السلام نقل شده چنين آمده است: هرگاه در مسئله‏اى محتاج مشورت شدى، آن را به جوانان عرضه كن؛ چراكه آنان با فراست‏تر و تيزفهم‏ترند. (ابن ابى‏الحديد، شرح نهج‏البلاغه، ج 20، ص337) خود عدم حضور برخی اقشار در مسجد را امام جماعت با خلاقیت خاصی می تواند با جوانان محل در میان گذارد و علاوه برنظر گیری از آنان به جوانان تلنگری برای حضور در مسجد بزند.

7-   استفاده از فرصت ها

نگاه امام جماعت به حضور مردم باید نگاه فرصت گونه باشد البته نه برای خود بلکه برای ترویج دین، گاه دیده می شود که این مهم برای ائمه جماعات کاملا عادی و روزمره شده و دیگر موقعیت ها را فرصت نمی بینند. فرصت های ایجاد شده در مسجد شامل :

-          انجام اعمال عبادی در مسجد

-          کسب فیض از منبر و سخنرانی

-          تریبون مسجد و ارائه مباحث مورد نیاز

-          یافتن دوستان خوب و دینی

-          ایجاد فضای حیاء و عفاف برای دوری از گناهان

-          ملاقات و گرم شدن ارتباطات افراد در مسجد

-          وجود روحیه هم دلی و تعاون و همکاری در امور مسجد

-          بی چشم داشت کارکردن و یادگیری اخلاص و دوری از تکلف های روزمره

هریک از این فرصت ها و فرصت های تربیتی بسیار دیگری در مسجد یک موقعیت آموزش و فضای مطلوب کار تربیتی با افراد است که نباید به فراموشی سپرده شود.

 

توصیه هایی در مورد سایر ارکان مسجد( مسجدی های قدیمی، هیئت امنا، خادم، بسیج، کانون )

 

8-   برخورد صحیح و ترغیب کننده به مسجد

بزرگان ، هيئت امنا ودست اندركاران مساجد كه خود اهل نماز ومسجد هستند ودوست دارند افراد بيشتري درمساجد حضور يابند باتوجه به ويژگي ها وواقعيات دوران نوجواني وجواني از واكنش هاي تندوافراطي بپرهيزند. چه بسا يك برخورد ناسنجيده وناصواب براي هميشه جواني رااز مساجدوعرصه تربيت ديني دورگرداند. باجوانان ونوجوانان وكودكان درمسجد وعرصه‌ديني با سعه‌صدر بيشتري رفتار شود. چه زیباست بیان رسول مکرم اسلام(صلی الله علیه و آله)پیرامون حسن خلق : حسن الخلق يثبت المودّة و يحسن البشر و يذهب بالسخيمة. (بحار / 77 / 148) خوش خلقي دوستي‌ها را پايدار مي‌كند چهره را باز مي‌كند و كينه را از ميان مي‌برد.

9-   مطابقت  گفتار وعمل نمازگزاران ومتوليان امورمساجد:

این نکته که قرآن هم برآن تأکید بسیار دارد امروزه معضل مسجدی ها و بهانه دست برخی برای تبلیغ علیه مسجد و مسجدی، داده است. بیان قرآن کریم : (يا ايها الذين آمنوا لم تقولون ما لاتفعلون- كبر مقتا عندالله ان تقولوا ما لاتفعلون)(صف/2و3)  يكي از پيامدهاي تضاد در گفتار ورفتار مبلغان و متوليان امور مساجد ، ايجاد تنفر دربين جوانان است .بسيار اتفاق افتاده وقتي از جواني پرسيده ميشود چرا به مسجد نمي روي ؟مي گويد فلان مسجدي نماز جماعتش ترك نمي شود ولي در عمل فلان كار را انجام مي دهد .هر چند اين امر توجيهي براي عدم حضور فرد در مسجد ونماز جماعت نمي شود اما چه بخواهيم يا نخواهيم اين اتفاق مي افتد و اثر خودش را مي گذارد .لذا جلسات مستمری را می طلبد که امام جماعت با اهالی و مسجدی ها بگذارد و این امر را به آنها گوشزد کند.

10-           دعوت از دیگر اقشار برای نظر دادن در امور مسجد

گاه دیگر افراد در مسجد و یا اصناف و گروه های خاصی به علت ایجاد فاصله ای که احساس می کنند خود را به مسجد نزدیک نمی کنند استفاده کردن از نظرات آنان برای مدیریت و برنامه های مسجد بسیار تأثیرگذار در نوع نگاه آنان به مسجد است این عمل به آنها این پیام را القا می کند که افرادی مهم و در خور توجه برای گردانندگان مسجد هستند و شخصیت خاصی را به آنان می بخشد این نحوه عملکرد سنت پیامبر اکرم (ص) بوده است آن جا که در جنگ خندق ازدیگران مشورت گرفتند یک هدف مهم تربیتی نشان دادن جایگاه نظر دیگران و هم فکری با آنان است که این مهم را آن پیامبر بزرگ برای ما باقی گذاشت.( طبری ج4، ص101) این عمل پیامبراکرم (ص) باعث کرامت افراد و عزت بخشیدن آنها می شد و جایگاه اجتماعی آنرا بالا می آورد(ابن هشام، ج3، ص 70) این کار را می توان از طریق نظر سنجی در محل و یا دعوت افراد به جلسه عمومی انجام داد، تجربه نشان داده است که نبوغ و خلاقیت افراد در جذب مردم به مسجد بسیار مؤثر است.

 

نتیجه گیری

 

مجموعه فعالیت هایی که گفته شد بخش کوچکی از مبحث مهم و حیاتی مدیریت مسجد است که این روزها در مساجد ما به ندرت دیده می شود مسجدی های ما باید بدانند که اقشار مختلف جامعه برادران و خواهران آنها هستند که ناآگاهانه و یا از روی غفلت و بی توجهی آنها جذب سایر رقبای مسجد شده اند. این نکته واقعیت دردناکی است که بدانیم اگر در مسجد خوب عمل نکنیم سایر رقبای مسجد : کلوپ ها، مؤسسات فرهنگی، هنرکده ها، NGOها و فرهنگ سراها مردم را به خود جذب می کنند و دیگرپایگاه اصلی خالی از نیرو خواهد شد امید است که خودمان به این مهم برسیم و مساجد را هر لحظه با شکوه تر از گذشته ببینیم.آمین.

 

(والسلام علی من اتبع الهدی)آآاااااااآ

 

 

منابع

 

1.   ابن ابى‏الحديد، شرح نهج‏البلاغه، ذوی القربی، 1384

2.   ابن شعبه حرانی، تحف العقول، ناشر: امیرکبیر، شرکت چاپ و نشر بین الملل، 1389

3.   سیدروح الله خمینی، صحیفه امام(ره)، ناشر: موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (ره)، تهران، 1385

4.   طبری، محمدبن جریر، تاریخ طبری، بیروت، دارالمعرفه، 1406ق

5.   قرآن کریم، ناشر،موسسه الهادی، مرکز چاپ و نشر قرآن کریم، 1384

6.   عبدالملک بن هشام ابن هشام، ترجمه سیدهاشم رسولی محلاتی، ناشر: کتابچی، 1385

7.   عبدالرحمن بن محمد ابن خلدون، العبر، ترجمه عبدالمحمد آیتی، ناشر: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی ، تهران، 1388

8.   محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، نشر: دارالکتب الاسلامیه،1410

9.   متن پيام مقام معظم رهبری به اجلاس ششم نماز، 1376، ص6

10.           محدث نوری، سفینةالبحار و مدینة الحکم و آلاثار، نشر: بنیاد پژوهشهای اسلامی ، 1384

 

 

 

 

 

 

.                                                                                                         

                                                                          

راز تاخير ظهور حضرت وليعصر(عج)

راز تاخير ظهور حضرت وليعصر(عج)




رجا نیوز به گزارش مرکز خبر حوزه، متن سخنان اين استاد حوزه که دوماهنامه‌ خُلُق آن را منتشر کرده است به شرح ذيل است.

 
الْكَلَامُ إِذَا خَرَجَ مِنَ الْقَلْبِ وَقَعَ عَلَى الْقَلْبِ وَ إِذَا خَرَجَ مِنَ اللِّسَانِ لَمْ‏ يُجَاوِزِ الْآذَان‏؛[1]
 
سخن وقتي از قلب خارج شود، به قلب هم مي‌نشيند و اگر فقط از زبان خارج شود، از گوش‌ها هم تجاوز نمي‌کند.
 
 اگر کسي وصل شود، هرچه از خدا، انبيا و ائمه بگويد، در قلب مي‌نشيند؛ اما آن‌هايي که مثل من وصل نيستند، فقط حرف مي‌زنند و حرفشان از اين گوش‌ها تجاوز نمي‌کند، از اين گوش مي‌رود و از آن گوش در مي‌آيد. ما قابل نيستيم که بخواهيم فضايل امام زمان (عج)  را بگوييم؛ لکن در عين حال «تا ريشه به آب است اميد ثمري هست». اميدواريم حضرت، ما را هدايت فرمايد.
 
* حکمت تأخير فرج حضرت بقية الله (عج)
 
يکي از سؤالات مطرح دربارة حضرت مهدي (عج) اين است که حکمت تأخير فرج چيست؟
 
در روايات و زيارات متعددي مي‌فرمايد:
 
يَمْلَاُ الْأرْضَ‏ قِسْطاً وَ عَدْلًا بَعْدَ مَا مُلِئَتْ جَوْراً وَ ظُلْما؛[2]
 
[حضرت] دنيا را پر از عدل و داد مي‌کند، بعد از آن‌که پر از ظلم و جور شده است.
 
عدل واقعي را که از زمان حضرت آدم تا الآن پياده نشده است، حضرت بقية‌الله (عج)  پياده مي‌کنند.
 
اما حالا که ظلم و جور همه دنيا را گرفته است؛ پس چرا حضرت تشريف نمي‌آورد؟ چقدر دعاي ندبه مي‌خوانيم! چقدر به جمکران و حرم‌هاي اهل‌بيت (ع) مي‌رويم و «يا بن الحسن، يا بن الحسن» مي­گوييم! چرا حضرت نمي‌آيد؟
 
* ظهور حضرت به خواست خدا است
 
در جواب، عرض مي‌کنيم: اولاً امر ظهور به دست حضرت حق است. هر موقعي که پروردگار مصلحت بداند، حضرت ظهور مي‌کند. خداوند متعال که حکيم است و هر کاري بکند، طبق حکمت و مصلحت است.
 
ظهور حضرت بقية‌الله يکي از احکام الهي است. حضرت حق، بايد حکم بکند تا حضرت بقية الله -روحي له الفداء- ظهور کند. چرا خداوند متعال اجازه ظهور نداده است؟ حکمتش چيست؟ ما نمي‌دانيم. همان‌طور که حکمت احکام ديگر را نمي‌دانيم. مثلاً نماز ظهر و نماز عصر چهار رکعت است، نماز مغرب سه رکعت است. چرا؟ ما علت احکام الهي را نمي‌فهميم. زکات به نُه چيز تعلق مي‌گيرد. يکي از آن‌ها گوسفند است. کساني که گوسفند دارند با شرايطش، اگر تعدادشان چهل تا شد بايد يکي از آن‌ها را زکات بدهند  و اگر تعدادشان به صد و بيست و يک رسيد بايد دو رأس گوسفند زکات بدهند. حالا چرا صد و بيست و يک گوسفند بايد باشد، حکمتش را خدا مي‌داند.
 
تأخير ظهور حضرت بقية‌الله -روحي له الفداء- که به اجازة حق است، طبق حکمت حق است. او اين طور مصلحت مي‌داند.
 
* نبود تقاضا به اندازه کافي
 
در روايات متعدد آمده است که براي تعجيل در فرج دعا کنيد.[3] خداوند امر فرج را به يک شب اصلاح مي­کند؛[4] يعني اگر حضرت حق اراده کند، مطلب تمام است. اراده حق هم متوقف بر تقاضاي من و شما است. اگر تقاضا باشد، قطعاً عرضه خواهد بود. داستان هاي متعددي در اين زمينه نقل شده است. روايت شده است که قوم بني اسرائيل در کمال شدت و ناراحتي قرار گرفته بودند و مي دانستند که رفع گرفتاري آن‌ها به آمدن حضرت موسي (ع) است. مدتي از شهر بيرون آمدند و شروع کردند به استغاثه کردن. به واسطه همين تضرع و زاري، خداوند از چهارصد سال که قرار بودن سرگردان باشند، صد و هفتاد سال کم کرد.
 
حضرت صادق (ع) مي‌فرمود: خداوند به حضرت ابراهيم وحى فرستاد كه به زودى فرزندى براى تو متولد خواهد شد. ابراهيم هم به ساره (همسرش) خبر داد. ساره گفت: «من پير زن هستم». با اين وصف خداوند به سوى ابراهيم وحى فرستاد كه ساره به زودى فرزندى مى‏آورد و اولادش چهار صد سال گرفتار خواهند بود.آن‌گاه حضرت فرمود: چون گرفتارى بنى اسرائيل به طول انجاميد، چهل صبح به درگاه الهى رو آورده، به گريه و زارى پرداختند. خدا هم به موسى [و برادرش] هارون وحى فرستاد كه [با امداد غيبى] آن‌ها را از شر فرعون نجات دهند و صد و هفتاد سال از چهار صد سال گرفتارى آن‌ها را برداشت.
 
* امام ششم (ع) فرمود:
 
شما هم اگر مثل بنى اسرائيل در درگاه خداوند به گريه و زارى بپردازيد، خداوند فرج ما (اهل بيت‌ (ع) )را نزديك خواهد كرد؛ اما اگر چنين نباشيد، اين سختى تا پايان مدتش، طول خواهد کشيد.[5]
 
وقتي تقاضا باشد، عرضه هم به دنبالش مي‌آيد. اگر ما فرج کلي را از حضرت حق درخواست کرديم، حضرت حق عنايت مي کند؛ و گرنه از فيوضات خاص خداوند و امام زمان (عج)  محروم مي‌شويم.
 
مرحوم حاج محمد علي فشندي نقل مي‌کرد: در مسجد جمكران قم اعمال را به جا آورده، با همسرم مي‌آمدم. ديدم آقايي نوراني داخل صحن شد و قصد دارد به طرف مسجد برود.
 
با خودم گفتم: «اين سيد در اين هواي گرم تابستان، از راه رسيده و تشنه است».
 
ظرف آبي به دست او دادم تا بنوشد؛ پس از آن‌كه ظرف آب را پس داد، گفتم: «آقا شما دعا كنيد و فرج امام زمان را از خدا بخواهيد، تا امر فرجش نزديك شود».
 
فرمود: «شيعيان ما به اندازه آب خوردني، ما را نمي‌خواهند. اگر بخواهند، دعا مي‌كنند و فرج ما مي‌رسد».
 
اين را فرمود و تا نگاه كردم آقا را نديدم. فهميدم وجود اقدس امام زمان (عج) را زيارت كردم و حضرتش امر به دعا کرده است».
 
* خارج شدن مؤمنان از صلب پدران
 
در جنگ صفين، اميرالمؤمنين (ع) با معاويه جنگ کرد. اين جنگ، طولاني‌ترين جنگ‌ در صدر اسلام شد. البته در زمان ظهور امام زمان (عج)، جنگ‌هاي 7، 8، 9 ساله اتفاق مي‌افتد و در ،نهايت اسلام پيروز مي‌شود. حدود 18 ماه جنگ صفين طول کشيد. مردم در طول اين مدت 18 ماه معجزه‌هايي از حضرت امير (ع) ديدند.
 
يک شب معاويه تصميم گرفت جنگ را يک سره کند. شجاعان لشکرش را که هزاران نفر بودند انتخاب کرده، غرق آهن نمود و به خط مقدم فرستاد، تا جنگ يک سره شود. اصحاب بلند شدند تا بجنگند. حضرت فرمود: «کار من است، شما کنار برويد». حضرت به جنگ آمد و هر کسي را که به درک مي‌فرستاد، يک تکبير مي‌گفت. آن شب هزار تکبير از حضرت شنيده شد.
 
مالک اشتر هم جنگيد و از او هم نهصد و نود و نه تکبير شنيده شد. موقعي که برگشت به حضرت عرض کرد: «يا اميرالمؤمنين! خسته نباشيد. شما يک تکبير بيشتر از من گفتيد». حضرت فرمود: «بله؛ تو همه را از تيغ مي‌گذراندي؛ ولي من هر کس که مقابلم مي‌آمد تا هفتاد پشتش را نگاه مي‌کردم، اگر يک شيعه در نسلش بود و بنا بود به دنيا بيايد، او را نمي‌کشتم و زخمي‌اش مي‌کردم تا از صحنه جنگ کنار برود. فرق من و تو همين است»
 
از حضرت سجاد (ع) پرسيدند: «يابن رسول الله! چطور شد ضربات پدر شما روز عاشورا، يک ضربه‌اي بود؟ هر کس مقابل حضرت بود، يک ضربه مي‌خورد و احتياج به ضربه دوم نداشت؛ اما خيلي‌ها زخمي مي‌شدند و کنار مي‌رفتند، علتش چه بود؟ پدرتان بعضي‌ را زخمي مي‌کرد تا کنار بروند؛ اما بعضي را که يک ضربه مي‌زد کشته مي‌شد و در قعر جهنم قرار مي‌گرفت؟»حضرت فرمود: «پدرم نگاه مي‌کرد تا هفتاد پشت افراد اگر يک شيعه به دنيا مي‌آيد او را فقط زخمي مي‌کرد؛ و گرنه ضربه هاي پدرم يک ضربه‌اي بود».
 
 همچنين حضرت نوح (ع) چند سال عمر کرد؟ دربارة سنش اختلاف است. صريح قرآن است که تبليغش 950 سال طول کشيد. در اين مدت هشتاد نفر به دين او ايمان آوردند. اين تعداد را بر مدت تبليغ حضرت نوح تقسيم کنيد، ببينيد سالي چند نفر به او ايمان مي‌آوردند؟ حضرت نوح در سال چند نفر را توانسته ‌است موحد کند. حدوداً هر دوازده سال يک نفر را توانسته به دين خدا جذب کنند. چرا؟ براي همين جهت بود؛ يعني عذاب قوم حضرت نوح تأخير مي‌افتاد تا ديگر هيچ مؤمني در صلب آن‌ها نباشد.حضرت نوح هم در قرآن تصريح مي‌کند:
 
إِنَّكَ إِنْ تَذَرْهُمْ يُضِلُّوا عِبادَكَ وَ لا يَلِدُوا إِلاَّ فاجِراً كَفَّاراً؛[7]
 
چرا كه اگر آن‌ها را باقى بگذارى، بندگانت را گمراه مى‏كنند و جز نسلى فاجر و كافر به وجود نمى‏آورند.
 
عذاب اين‌ها که تا اين مدت طولاني به تعويق افتاد براي همين علت بود. اين‌هايي که متولد مي‌شدند، اگر 100 سال ديگر يا 150 سال ديگر، در نسل اين‌ها يک مسلمان بود و بنا بود بيرون بيايد، اين‌ها را مهلت مي‌دادند تا آن مسلمان بيرون بيايد، بعد اين‌ها را بکشند. اگر يک نفر مسلمان در نسل پنجاهم يا هشتادم کافري بود، آن کافر را به احترام آن شيعه نمي‌کشتند.
 
حالا هم همين‌طور است. خيلي‌ها مهدور الدم هستند که اگر حضرت ظهور کند، قتلشان واجب است؛ اما ممکن است در نسل همين‌ها که واجب القتل هستند، فرزند صالحي باشد؛ مثل خليفه اول که وضعيتش معلوم است؛ لکن فرزندي دارد به نام محمد بن ابي بکر که بازوي اميرالمؤمنين (ع) است.
 
 محمد بن ابي بکر آن‌قدر مقرب درگاه حضرت امير (ع) بود که حضرت فرمود بگوييد: محمد بن علي ممکن است در پشت خيلي از اين کفار و مشرکاني که اگر به دست ما برسند، هزارتايشان را يک روزه مي‌کشيم، شيعياني بعداً به وجود بيايند که به درد مي‌خورند.
 
 لذا من حق ندارم که اشکال کنم که: خدايا! چرا حضرت را نمي‌فرستي؟ ما چه کاره هستيم که در کار خدا دخالت کنيم؟ ما بايد تسليم باشيم. بهترين حالات، اين است که انسان تسليم حق باشد. به حضرت حق عرض کند: پروردگارا! آنچه تو صلاح مي‌داني، مطيعم.
 
براي خدا ناراحتي ها و مشکلات زمان غيبت را تحمل کن؛ اجر و مقام داري. لکن دعا براي تعجيل فرج را فراموش نکن؛ زيرا اين دعا معرّف خواست قلبي ما است و از آن طرف اگر در فرج تأخير شد، بايد راضي به رضاي الهي باشيم.
 
البته به واسطه کثرت گناهان ما ممکن است، امر فرج تأخير بيفتد. خدا مي‌داند. انسان مؤمن، بايد مقداري بيشتر حواسش را جمع کند و به حضرت، بيشتر دعا کند.
 
[1] . مجموعه ورام، ج‏2، ص 153.
 
[2] . كشف المحجة، ص 106؛ إثبات الهداة، ج‏2، ص 120. 
 
[3]. براي نمونه ر.ک: إحتجاج، ج‏2، ص471؛ إعلام الورى، ص453؛ بحارالأنوار ، ج‏52، ص 92.
 
[4]. إعلام الورى، ص 435؛ كمال الدين، ج‏2، ص 377؛ بحارالأنوار، ج‏51، ص 156.
 
[5] . بحارالأنوار ، ج‏52، ص132؛ البرهان، ج‏3، ص 125؛ الميزان، ج‏10، ص331.
 
[7] . سوره نوح: 27.

قبر در هر روز پنج کلمه را فریاد میزند

قبر در هر روز پنج کلمه را فریاد میزند


اَلْقَبْرُ یُنادِی کُلُّ یَوْمٍ بِخَمْسَ کَلَماتٌ

قبر در هر روز پنج کلمه را فریاد میزند

.

.



1.    اَنا بَیْتُ الْوَحْدَه فَاحْمِلوا اِلیَّ اَنیساً

من خانه تنهاییم پس با خود انیس و مونسی به سوی من آورید(تلاوت قرآن)



2.    اَنا بَیْتُ الْظُّلْمَه فَاحْمِلوا اِلیَّ سِراجاً

من خانه تاریکی هستم پس با خودتان چراغی به سوی من آورید.(نافله شب)



3.    اَنا بَیْتُ التُرابْ فَاحْمِلوا اِلیَّ فِراشاً

من خانه خاکیی هستم پس با خودتان فرشی به سوی من بیاورید.(عمل صالح)



4.    اَنا بَیْتُ الْعِقابْ فَاحْمِلوا اِلیَّ تَرْیاقاً

من خانه گزندگان هستم پس با خودتان پادزهری به سوی من بیاورید ( لااله الا الله و محمد رسول الله و علی ولی الله)


5.    اَنا بَیْتُ الْفَقْرْ فَاحْمِلوا اِلیَّ کَنْزاً

من خانه فقر هستم پس با خودتان گنجی به سوی من بیاورید (صدقه)

چگونه می توان محبت اهل بیت (ع) را در دل جا داد؟

چگونه می توان محبت اهل بیت (ع) را در دل جا داد؟

پاسخ: 

راه‏های کسب دوستی اهل‏بیت(ع) عبارتند از:
1. معرفت اهل بیت(ع):
در سایه معرفت امام به کمالات و ویژگی‏های منحصر به او بیشتر واقف می‏گردیم. معرفت خود فطرتا شیفتگی و محبت نسبت به اهل بیت(ع) را در پی دارد. امام صادق(ع) می‏فرماید: «الامام علم بین الله عزوجل و بین خلقه، فمن عرفه کان مومنا و من انکره کان کافراً؛ امام آن شاخص [و دلیل و راهنمای ]آشکار است که بین خدا و خلقش قرار گرفته، پس هر کس او را شناخت، مؤمن می‏گردد و هر کس او را انکار کرد [و نشناخت ]کافر می‏گردد». (کافی، ج 1، ص 170، ح 839)
مؤمن بودن، فرع بر شناخت امام است. از طرفی ایمان، عین حب و بغض است.
امام محمد باقر(ع) می‏فرماید: «الایمان حب و بغض ؛ ایمان حب و بغض است». (همان) حب به تمامی خوبی‏ها و کمالات و. . . و بغض از همه بدی‏ها، کژی‏ها و. . .
پس در پرتو شناخت و معرفت ایمان حاصل می‏شود و ایمان هم جز حب و بغض نیست. نتیجه این می‏شود که یکی از راه‏های عملی مهم کسب حب اهل بیت(ع)، معرفت آن بزرگواران است که با مطالعه در زندگی، اخلاق، رفتار و کرامت‏های پیامبر و ائمه و مطالعه کلمات و سخنان آن بزرگواران؛ بدست می آید چرا که فرمایش‏های آنان، درّهای گران بهایی است، که باید در جست وجوی آنها بود. آیا ممکن است کسی نهج البلاغه را بخواند و بفهمد، ولی عاشق علی(ع) نشود؟
2. اطاعت از اهل بیت(ع):
اگر کسی شناخت لازم و کافی به اهل بیت پیدا کرد، اطاعت از آنان را بر خود لازم می‏داند؛ ولی گاهی شناخت در آن حد بالا نیست. در این صورت چه بسا نسبت به اوامر آنان عصیان شود. عصیان هم به هر اندازه باشد، به همان اندازه کدورت و بغض می‏آورد. کدورت و بغض هم، ضد صفا و حب است. پس هر اندازه نسبت به اوامر آنان عصیان شود، به همان اندازه بغض و کدورت نسبت به آنان در دل ایجاد می‏شود و برعکس هر اندازه نسبت به اوامر آنان اطاعت شود، به همان اندازه حب و صفا به آنان دل را فرا می‏گیرد.
امام رضا(ع) می‏فرماید: «اللهم انی اسئلک. . . العمل الذی یبلغنی حبک. . . ؛ الها! از تو آن عملی را مسألت می‏کنم که حب خودت را به من برساند». (همان، ح 3093) بنابراین یکی از راه‏های عملی وصول به «حب» اصل عمل و طاعت عملی است.
3. توسل با حال:
در سایه شناخت امام می‏فهمیم همه چیزمان به او وابسته است. واسطه فیض و کمال و همه چیزمان امام می‏باشد. برای آشنایی بیشتر ترجمه زیارت جامعه کبیره را مطالعه کنید. اگر توسل بعد از شناخت و با حال همراه باشد، ترنم عاجزانه و عاشقانه‏ای است که حب را در دل بیش از پیش می‏پروراند.
4. تولی و تبری:
دو اصلی که با حب اهل بیت(ع) تأثیر متقابل دارند، تولی و دوستی با دوستان خدا و تبری و بی‏زاری از دشمنان خدا می باشد. تولی و تبری محبت اهل بیت(ع) را در پی دارد. برای آگاهی بیشتر ر. ک:
الف. یثربی، یحیی، فلسفه امامت.
ب. مکارم شیرازی، ناصر، رهبران بزرگ

ادامه نوشته

عناوین گناهان کبیره چیست؟     

عناوین گناهان کبیره چیست؟



پاسخ: 

سرچشمه تقسیم گناهان به صغیره و کبیره در حقیقت آیات قرآن مجید است. یکی از این آیات چنین است: «اِنْ تَجْتَنِبُوا کَباِئَر ماتُنْهَؤنَ عَنْهُ نُکَفرِّعَنْکُمْ سَیئاتِکُم؛ اگر از گناهان کبیره بپرهیزید، از گناهان کوچک شما در می‏گذریم»( نساء (4) آیه 31).
اکنون باید دید که میزان کوچک و بزرگ بودن گناه چیست؟ در نظر علمای دینی هر گناه(کبیره یا صغیره) از آنجا که مخالفت با فرمان خداوند است به خودی خود گناهی بزرگ است. مقیاس کوچک و بزرگ بودن گناه این نیست که آن را نسبت به ساحت مقدّس خداوند بسنجیم؛ زیرا براساس این سنجش همه گناهان، کبیره است. این تقسیم نظر به سنجش یک دسته از گناهان نسبت به دسته دیگر است. در این سنجش عموم گناهان دو دسته‏اند:
1. گناهان کبیره؛ 2. گناهان صغیره.
راه های بسیاری برای شناسائی این دو قسم گناه هست. معروف‏ترین راه شناسایی در میان دانشمندان این است که هر گناهی که در برابر ارتکاب آن وعده عذاب در قرآن و روایات داده شده است گناه کبیره است، مانند قتل نفس که قرآن درباره آن چنین می‏فرماید: «وَ مَنْ یقْتُلْ مُؤمِناً مَتَعَمِّداً فَجَزاؤُهُ جَهَنَّمُ خَالِداً فیها؛ هر کس مسلمانی را عمداً بکشد، سزای او دوزخ است و همواره در آنجا خواهد بود.»( همان، آیه 93)
برخی دانشمندان قید دیگری افزوده‏اند و می‏گویند گناه کبیره، گناهی است که برای ارتکاب آن وعده عذاب داده شود و یا لااقل اکیداً از آن نهی شده باشد، چه بسا گناهانی که در قرآن در برابر ارتکاب آن وعده عذاب داده نشده، امّا به طور اکید و یا با نهی‏های مکرر از ارتکاب آن پرهیز داده شده است؛ مثلاً هرگاه فرض کنیم که درباره ربا فقط این آیه نازل می‏شد به تنهایی نشانگر کبیره بودن گناه رباخواری بود: «فأذَنُوا بِحَربٍ مَنِ‏اللَّهِ؛ پس رباخواران به خداوند اعلان جنگ بدهند.»( بقره (2)آیه 279) بنابراین بزرگ و کوچک بودن گناهان، نسبی نیست، بلکه هر یک مرزی جداگانه دارد و یک گناه هرگز نمی‏تواند صغیره و کبیره باشد، زیرا -چنانکه گفتیم - اگر در برابر ارتکاب گناه وعده عذاب داده شده باشد و یا از آن نهی اکید شده باشد، گناه کبیره است و در غیر این صورت صغیره است.
علمای اسلام گناهان کبیره را هفت و برخی ده و برخی بیست و بعضی سی و چهار و بعضی چهل و برخی بیشتر ذکر کرده اند. از مجموعة روایات و کلمات بزرگان دین میتوان فهمید آن چه ذکر شده، به عنوان نمونهها و مصادیقی از گناهان کبیره است.
جهت آگاهی بیشتر به کتاب "گناه شناسی" اثر استاد محسن قرائتی که توسط آقای محمد محمدی اشتهاردی تنظیم و نگارش یافته، یا کتاب کیفر گناه و آثار و عواقب خطرناک آن "تألیف سید هاشم رسول محلاتی و کتاب گناهان کبیره" آیت الله دستغیب مراجعه شود.
امام خمینی(ره) گناهان زیر را به عنوان گناهان کبیره مطرح کرده است:
1ـ نومیدی از رحمت خدا 2ـ ایمنی از مکر الهی 3ـ دروغ بستن به خدا و پیامبر 4ـ قتل 5ـ عاق پدر و مادر 6ـ خوردن مال یتیم7ـ نسبت زنا دادن 8ـ فرار از جنگ و جهاد 9ـ قطع رحم 10ـ سحر و جادو 11ـ زنا 12ـ لواط 3ـ سرقت 14ـ قسم دروغ 15ـ کتمان شهادت 16ـ شهادت به ناحق دادن 17ـ عهد شکستن 18ـ بیش از ثلث وصیت کردن 19ـ شراب نوشیدن 20ـ ربا خوردن 21ـ برای کار حرام مزد گرفتن 21ـ قمار بازی 22ـ خوردن گوشت مردار و خوک و خون و میته 24ـ در وزن خیانت کردن 25ـ هجرت به جایی که انجام وظیفه دینی ممکن نیست 26ـ کمک به ظالم 27ـ اعتماد به ظالم 28ـ حبس حقوق مردم 29ـ دروغ 30ـ تکبّر 31ـ اسراف 32ـ خیانت به امانت 33ـ غیبت 34ـ سخن چینی 35ـ سرگرمی به لهو و لعب 36ـ سبک شمردن حج 37ـ ترک نماز 38ـ ندادن زکات 39ـ اصرار بر گناهان کوچک. (امام خمینی، تحریرالوسیله، ج 1، ص 274)

ادامه نوشته

منظور از ناموس خدا و ناموس دهر که به حضرت فاطمه سلام الله علیه گفته می شود چیست؟

منظور از ناموس خدا و ناموس دهر که به حضرت فاطمه سلام الله علیه گفته می شود چیست؟

پاسخ: 

ناموس در لغت به معانی مختلفی آمده است که البته همه آن ها حکایت از بزرگی معنای آن واژه دارد. برخی از آن معانی عبارت است از وحی، فرشته، احکام الهی، قانون اعظم. (1)
نیز به معنای صاحب راز و آگاه بر نهان، جبرییل و ... آمده است. (2)
البته چنین تعبیری در متون اسلامی در مورد حضرت فاطمه سلام الله علیها و نیز بعضی از امامان چون امام باقر سلام الله علیه دیده شده است :
روى في كتاب الأربعين: اشتد بالحسنين الجوع... و بعد مرور ثلاثة أيام طلبوا من أمهم - ناموس الله الأكبر - شيئا يأكلاه وليس في بيت فاطمه ( عليها السلام ) من شيء (3) ؛ گرسنگی بر امام حسن و امام حسین سلام الله علیهما فشار آورد. بعد از گذشت سه روز خدمت مادرشان حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیه "ناموس بزرگ خدای " رسیدند و طلب غذا کردند، ولی در منزل حضرت چیزی برای خوردن وجود نداشت.
نیز در مورد حضرت باقر سلام الله علیه آمده: هَذَا ابْنُ فَاطِمَةَ الْغَرَّاءِ الْعَذْرَاءِ الزَّهْرَاءِ- هَذَا بَقِيَّةُ اللَّهِ فِي أَرْضِهِ هَذَا نَامُوسُ الدَّهْرِ- هَذَا ابْنُ مُحَمَّدٍ وَ خَدِيجَةَ وَ عَلِيٍّ وَ فَاطِمَةَ- هَذَا مَنَارُ الدِّينِ الْقَائِمَةِ. در این عبارت نیز حضرت باقر سلام الله علیه به عنوان "ناموس دهر" لقب گرفته است. (4)
با توجه به معانی با عظمتی که در مورد ناموس ذکر شده است، می توان فهمید که ناموس در مورد اولیای خدا به قدر و اندازه وجودی شان معنا پیدا می کند. اگر به حضرت صدیقه طاهره، ناموس خدا و یا دهر می گویند، می تواند به این خاطر باشد که حضرت، صاحب راز و آگاه بر نهان جهان بوده، در حالی که خود چون درّی گران بها و دست نایافتنی در صدف تکوین، مکتوم و مکنون است.
پی نوشت ها:
1. محمد معین، فرهنگ فارسی ، تهران، انتشارات امیر کبیر، 1360 ، چاپ چهارم، ج 5 ، ص 3629.
2. خلیل جرّ، فرهنگ عربی فارسی، تهران، انتشارات امیرکبیر، 1375 ، ص2014.
3. کجوری، الخصائص الفاطمية، انتشارات الشریف الرضی، 1380 قمری ، چاپ اول، ج 2 ، ص 403.
4. مجلسی، بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، بیروت، انتشارات الوفاء، 1403 قمری ، چاپ دوم، ج‏46، ص 260.

ادامه نوشته

چرا حضرت فاطمه زهرا (س) را محدثه نامیدند؟

چرا حضرت فاطمه زهرا (س) را محدثه نامیدند؟

پاسخ: 

محدث و محدّثه‏ (به كسر دال و تشديد آن) به معناى «سخن گوينده» است . بدان جهت كه حضرت در رحم مادرش با او صحبت كرده، بدين نام خوانده شده است.
محدث و محدّثة (به فتح دال و تشديد آن) که ظاهرا منظور شما است، به معناى كسى است كه با او سخن گفته مى‏شود. در روایت امام صادق در تعریف محدث آمده است:
وَ أَمَّا الْمُحَدَّثُ فَهُوَ الَّذِي يَسْمَعُ كَلَامَ الْمَلَكِ وَ لَا يَرَى وَ لَا يَأْتِيهِ فِي الْمَنَام‏ ؛
اما محدث کسی است که سخن فرشته را می شنود اما او را نمی بیند و در خوابش هم نمی آید. (1)
بر اين اساس، حضرت بدين خاطر به اين نام خوانده مى‏شود كه ملائکه با حضرت سخن گفته اند، چنان كه در روايات زيادى آمده است.
سخن گفتن ملائكه با عدّه‏اى از مردان و زنان در امّت هاى گذشته و در اين امّت از جمله مطالب مورد اتّفاق شيعه و سنّى است.
علّامه امينى در كتاب ارزنده‏اش «الغدير» در اين باره مى‏گويد:
امّت اسلامى همگى بر اين مطلب اتّفاق نظر دارند كه در اين امّت به سان ديگر امّت هاى گذشته کسانی بوده‏اند كه به آنان حديث گفته ‏شده و به اصطلاح «محدّث» (به صورت اسم مفعول و فتح دال ) بوده‏اند . رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نيز به اين مطلب خبر داده ، چنان كه از طريق سني و شيعه در كتب صحاح و مجموعه‏هاى حديثى معتبر وارد شده است. محدّث كسى است كه بدون اين كه پيامبر باشد، و بدون اين كه صورت ملائكه را ببيند، ملائكه با او صحبت كرده‏اند و يا اينكه در دلش چيزى مى‏افتد و به او الهام مى‏شود و به صورت كشف و الهام از سوى خداوند متعال علمى به او آموخته مى‏شود يا در دل او حقايقى كه بر ديگران پوشيده است، روشن مى‏شود.
بنابراين، وجود چنين كسانى ، در امّت مورد قبول و اتّفاق همه است . فقط اختلاف در مصداق چنين افرادى است که به عقيده شيعه، حضرت على و ديگر امامان معصوم از محدّثين مى‏باشند.(2)
ايشان در ادامه مى‏نويسد: در امّت، افرادى محدّث وجود داشتند، همان گونه كه در امّت هاى پيشين بودند. امير المؤمنين و ائمّه معصومين دانشمندانى محدّث هستند. نبى نیستند. اين خصوصيّت از ويژگي هاى آنان و منحصر به آن بزرگواران نيست، بلكه حضرت فاطمه عليها السّلام دختر بزرگوار حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نيز «محدّثه» بود، همچنين سلمان محدّث بود. آرى، تمام امامان از اهل بيت و عترت طاهرين محدّث بودند، ولى هر محدّثى امام نيست.
روایات در باره محدثه بودن فاطمه :
1 - اسحاق بن جعفر بن محمّد بن عيسى بن زيد بن على :
از حضرت صادق عليه السّلام شنيدم : از آن جهت حضرت فاطمه را محدّثه ناميدند كه ملائكه از آسمان فرود آمده، همان گونه كه با حضرت مريم عليها السّلام صحبت مى‏كردند، با آن حضرت نيز صحبت مى‏نمودند و مى‏گفتند: اى فاطمه! خداوند تو را برگزيده و پاك و طاهر كرده و بر ديگر زنان برگزيده جهان برترى داده است.
اى فاطمه! در پيشگاه پروردگارت خضوع كن، سجده نما و با ركوع كنندگان ركوع بنما! فاطمه عليها السّلام با آنان صحبت كرده، آنان با او سخن مى‏گفتند. شبى به آن ها فرمود: مگر مريم دختر عمران بر ديگر زنان جهان برترى داده نشده است؟
فرشتگان پاسخ دادند: مريم بانوى زنان جهان در عصر خود بود. ولى خداوند تو را بانوى زنان جهان، هم در اين زمان و هم در زمان حضرت مريم، و بانوى زنان اوّلين و آخرين قرار داده است. (3)
2- احماد بن عثمان: از حضرت صادق عليه السّلام شنيدم :
افراد زنديقى در سال يكصد و بيست و هشت ظاهر مى‏شوند،زيرا من آن را در مصحف حضرت فاطمه عليها السّلام ديده‏ام.
عرض كردم: مصحف حضرت فاطمه چيست؟
فرمود: خداوند هنگامى كه روح پيامبرش را قبض فرمود، بر فاطمه عليها السّلام چنان غم و اندوهى وارد شد كه جز خداوند كسى از آن آگاه نيست.
خدا فرشته‏اى را نزد حضرت فرستاد تا غم و اندوهش را كاهش داده، به او دلدارى دهد و به او سخن گويد. فاطمه
عليها السّلام نزول فرشته را به حضرت على عليه السّلام گفت. حضرت فرمود: هنگامى كه احساس كردى نازل شده و صداى او را شنيدى، مرا در جريان بگذار! فاطمه عليها السّلام هنگام نزول فرشته امير المؤمنين را خبر مى‏كرد.
حضرت هر آنچه را كه مى‏شنيد، مى‏نوشت تا اينكه كتابى از آن مجموعه به وجود آمد. در اين کتاب احكام شرعى و حلال و حرام وجود ندارد، ولى علوم مربوط به آينده در آن ثبت است. (4)جهت آگاهی بیش تر به کتاب مصحف فاطمی نوشته عبدالله امینی ،چاپ دلیل ما،قم مراجعه کنید.
پی نوشت ها:
1. علامه مجلسی. بحار الأنوار. موسسه الوفاء ،بیروت ، ج‏26، ص 78
2 . علّامه امينى، عبد الحسين، الغدير ، مرکز الغدیر للداسات الاسلامیه، ج 5 ،ص 67.
3 . همان . ص 77 .
4 . بحار الانوار . ج 43 ، ص 78؛ ج 26 . ص 44 .

ادامه نوشته

پيام حضرت امام ره  به مناسبت شهادت آيت الله مطهرى


پيام حضرت امام ره به مناسبت شهادت آيت الله مطهرى 
بسم الله الرحمن الرحيم
انا لله و انا اليه راجعون
اين جانب به اسلام و اولياى عظيم الشاءن و به ملت اسلام و خصوص ملت مبارز ايران ، ضايعه اسف انگيز شهيد بزرگوار و متفكر و فيلسوف و فقيه عالى مقام مرحوم آقاى حاج شيخ مرتضى مطهرى قدس ره را تسليت و تبريك عرض مى كنم .
تسليت در شهادت شخصيتى كه عمر شريف و ارزنده خود را در راه اهداف مقدس اسلام صرف كرد و با كجرويها و انحرافات مبارزه سرسختانه كرد؛ تسليت در شهادت مردى كه در اسلام شناسى و فنون مختلفه اسلام و قرآن كريم كم نظير بود، من فرزند بسيار عزيزى را از دست داده ام و در سوگ او نشستم كه از شخصيتهايى بود كه حاصل عمرم محسوب مى شد.
در اسلام عزيز به شهادت اين فرزند برومند و عالم جاودان ، ثلمه اى وارد شد كه هيچ چيز جايگزين آن نيست .
...من اگرچه ، فرزند عزيزى كه پاره تنم بود، از دست دادم ، لكن مفتخرم كه چنين فرزندان فداكارى در اسلام وجود داشت و دارد.
...ترورها نمى تواند شخصيت اسلامى مردان اسلام را ترور كند.
...برنامه اسلام از عصر وحى تاكنون بر شهادت تواءم با شهامت بوده است .
قتال در راه خدا و در راه مستضعفين در راءس برنامه هاى اسلام است .
و ما لكم لاتقاتلون فى سبيل الله و المستضعفين من الرجال و النساء و الولدان (120)
اينان كه شكست و مرگ خود را لمس نموده و با اين رفتار غيرانسانى مى خواهند انتقام بگيرند يا به خال خام خود مجاهدين در راه اسلام را بترسانند، بدگمان كرده اند. از هر موى شهيدى از ما و از هر قطره خونى كه به زمين مى ريزد، انسان هاى مصمم و مبارزى به وجود مى آيد....
روح الله الموسوى الخمينى
شهيد مطهرى از ديدگاه رهبر معظم انقلاب اسلامى 
رهبر معظم انقلاب اسلامى حضرت آيت الله العظمى خامنه اى مدظله العالى در بيانات مختلف ، شخصيت والاى شهيد مطهرى را بازگو نموده اند:
حقيقتا محصول بسيار عظيم و با ارزشى از شهيد مطهرى در اختيار ماست و بايد آثار اين استاد گرانقدر را كه با فكر والاى خود به جامعه فكرى ما اهدا كرده است به درستى دريافت كرد و آن را آموخت .
سخنان اين شهيد حاوى معارف و مسائل بسيار ارزنده اى است كه مى تواند نقطه شروع خوبى در مسير تفكر و انديشه باشد.
آثار شهيد مطهرى بايد مورد توجه و نقد علمى قرار گيرد و مباحث آن به طور گسترده مطرح تا بنيادهاى فكرى جديدى بنا شود و اين كارى است ممكن و لازم .
فهم و شناخت اسلام ناب و مستند، هوشمندى و بصيرت وافر در شناسايى جريانهاى منحرف و آلوده ، شجاعت و بى پروايى در برخورد با اين جريانها خصوصيتى بودند كه به شخصيت چند بعدى و كم نظير استاد فرزانه شهيد ما جنبه اى استثنايى مى بخشيدند.
اينك اين شخصيت والا و ارجمند در ميان ما نيست ، اما گنجينه گرانبهايى از عصاره افكار و انديشه هاى او و نيز خط روشنى از جهاد بلند مدت و پرحوصله او پيش روى ماست .
خطى كه مى تواند انقلاب را از نظر فكرى حفظ كند همان خط مطهرى است
مطهرى يكى از معماران نظام جمهورى اسلامى بود كه طرح اصلى نظام اسلامى با مغز قوى ، دل آگاه و هوشمندى علمى او شكل گرفت
استاد شهيد مطهرى تعليم و تربيت را مهمترين رسالت خود مى دانست . او فقط در كلاس درس ، معلم نبود بلكه در خانه ، در ميان دوستان و در اجتماع نيز معلمى توانا به حساب مى آمد.
مطهرى در وجود تك تك افرادى است كه براى اين انقلاب و نظام مقدس ‍ خدمت مى كنند و آينده اين انقلاب تجلى گاه مطهرى هاست
خط مطهرى خط سياست در مقابل حركات نفوذى در داخل انديشه هاى اصيل اسلامى است .
مطهرى پرچمدار نهضت بازگرداندن شخصيت انسانى زن مسلمان به او بوده .
ويژگيهاى شهيد مطهرى : 
استاد شهيد داراى ويژگيهاى منحصر به فردى بود، كه هر چه از تاريخ انقلاب اسلامى مى گذرد خلاء وجودى اين مغز متفكر و انديشمند بيش از پيش احساس مى شود، البته اين سخن ، بدين معنا نيست كه جامعه اسلامى از داشتن چهره هاى برجسته علمى ديگر محروم است ؛ اما بدون اغراق هيچ كس نمى تواند جايگاه مطهرى را، همچون او، در تمام ابعاد و زمينه ها داشته باشد.
1 - جامعيت :
مطهرى برخلاف بسيارى از چهره هايى كه شخصيتى تك بعدى دارند، انسان چند بعدى بود. و به همين دليل است كه او هم سونگر بود و در تمام زمينه هاى فلسفى ، كلامى ، تفسيرى ، اخلاقى ، تاريخى ، اجتماعى و... صاحب نظر بود.
دلايل بارزى كه اين دعا را ثابت مى كند، آثار گرانبهايى است كه از او به يادگار مانده است . مطهرى در حقيقت اسوه و نمونه بارزى از تربيت يافتگان اسلام و قرآن و مكتب انسان ساز ائمه اطهار عليهم السلام بود كه در تاريخ فرهنگ اسلامى از درخشش خاصى برخوردار است .
2 - دفاع از مرزهاى ايدئولوژيك :
در بين شخصيتهاى متفكر و انديشمند اسلامى ، كمتر چهره اى به چشم مى خورد كه به اندازه استاد مطهرى در پاسدارى از مرزهاى ايدئولوژيك حساسيت داشته و قلبش بطپد. او همواره نگران انحرافها و كژيهايى بود كه در اين روند در حال شكل گيرى بود. او با تمام وجود اين فاجعه تلخ را لمس ‍ كرده بود كه انحرافهاى فكرى و عقيدتى مى تواند، كيان اسلام و جامعه اسلامى را بشدت تهديد كند، و راه درست برخورد با اين انحرافها را نيز بيان مى كرد.
...راه مبارزه با اين خطر، تحريم و منع نيست . مگر مى شود تشنگانى را كه براى جرعه اى آب له له مى زنند، از نوشيدن آب موجود، به عذر آلوده بودن منع كرد. اين ما هستيم كه مسؤ وليم ، با بقدر كافى در زمينه هاى مختلف اسلامى كتاب به زبان روز عرضه نكرده ايم ، اگر ما به قدر كافى آب زلال و گوارا عرضه كرده بوديم ، به سراغ آبهاى آلوده نمى رفتند
گرنه تهى باشد اكثر اين جويها

خواجه چرا مى دود تشنه در اين كويها

3 - دفاع از روحانيت اصيل :

تاريخ فرهنگ انسان ساز اصيل اسلامى ، روشنگر اين حقيقت انكارناپذير است كه پاسدار راستين مرزهاى فرهنگى و ايدئولوژيك اسلامى ناب محمدى صلى الله عليه و آله روحانيت اصيل بوده است .
...اگر اين پرچمدارى از دست روحانيت گرفته شود و به دست باصطلاح روشنفكران بيافتد، يك قرن كه هيچ ، يك نسل بگذرد، اسلام بكلى مسخ مى شود؛ زيرا حامل فرهنگ اصيل اسلامى ، در نهايت باز همين گروه روحانيت متعهد هستند...
شهيد مطهرى اعتقاد داشت كه اصلاح نقايص روحانيت ، يك حركت اساسى و حياتى است و بايد با آفتهايى كه به جان روحانيت افتاده است مبارزه كرد.
4 - شناخت نيازها:
يكى از عوامل مهمى كه مى تواند در نفوذ و گسترش فرهنگ اصيل اسلامى نقش تعيين كننده داشته باشد، پاسخگويى به نيازهاى اساسى و حياتى مردم در هر عصرى است ، كه لازمه آن شناخت دقيق نيازهاست . شهيد مطهرى برخلاف افرادى كه بدون توجه به نيازهاى اساسى جامعه سخن مى گويند، سخن و قلمش در مسير پاسخگويى به نيازهاى اساسى جامعه بود و به همين جهت سعى مى كرد ابتدا نيازها را بشناسد و آن گاه سخن بگويد يا بنويسد.
5 - مردم گرايى :
استاد شهيد برخلاف بسيارى از انديشمندان و متفكران كه براى خود مخاطبان خاصى بر مى گزينند، هرگز خود را محدود به مرز و قشر خاصى نمى كرد. بلكه ضمن برقرارى رابطه فكرى و فرهنگى با كسانى كه در سطح بالايى قرار داشتند، پاسخگوى نيازهاى افكار عمومى جامعه نيز بود.
نمونه بارز اين مطلب نگارش كتاب داستان راستان مى باشد كه در هنگام نگارش و تدوين ، بسيارى از متفكران ، استاد را از نوشتن چنين كتابى منع مى كردند، و معتقد بودند كه انجام اين كار شايسته شخصيت علمى ايشان نيست .
6 - ساده نويسى :
يكى از بزرگترين هنرهاى استاد، ساده نويسى و ساده گويى ايشان بود. استاد ضمن تسلط و اشراف بر فرهنگ اسلامى ، مشكلترين مباحث را به ساده ترين شكل ، مطرح مى كردند. ايشان روايتى را از حضرت رسول صلى الله عليه و آله نقل مى كردند كه :
ما انا من المتكلفين من از متكلفين نيستم . يعنى از كسانى نيستم كه با به كارگيرى كلمات سخت و پيچيده و واژه هاى سنگين ، خود را را رنج و مشقت بيندازم .
7 - از همان آغازى كه اسلام حيات خود را شروع كرد، دشمنان آگاه و دوستان ناگاه نقش مؤ ثرى در خدشه دار ساختن چهره روشن و پرفروغ و جذاب اسلام داشتند و از اين رو، يكى از مهمترين رسالتهايى كه شخصيتهاى برجسته اسلامى در جهت دفاع از اسلام احساس مى كردند پاك ساختن سيماى اسلام از زنگارها، پيريه ها، تحريفها و...معرفى اسلام ناب بود.
8 - نقد انديشه ها:
يكى از ويژگيهاى برجسته استاد مطهرى نداشتن اعتقاد برخوردهاى شعارى بود و انديشه ها را با دقت و حساسيت خاصى در همه زمينه ها نقد مى كرد كه با آغازين اين روش اصولى ، هم بى محتوا بودن انديشه هاى انحرافى آشكار و هم راه پذيرش منطقى حق هموار مى شد.
9- شرح صدر:
يكى از نعمتهاى بزرگ الهى شرح صدر است كه قدرت تحمل انسان را افزونى مى بخشد. انسانهايى كه از اين موهبت الهى برخوردارند در تمام صحنه ها، بويژه در عرصه طرح انديشه ها، سعه صدر فراوانى از خود نشان مى دهند و با كمال آرامش و قاطعيت به نقد انديشه ها مى پردازند. شهيد مطهرى نيز از چنين ويژگى برخوردار بود.
10 - حق گويى :
بسيارى از انسانها حتى شخصيتها، هنگامى كه بر سر دوراهى حق گويى و مصلحت سنجى هاى فرصت طلبانه قرار مى گيرند، حق را فداى مصلحت سنجى مى كنند، اما شهيد مطهرى به دليل آنكه شخصيتى اصول گرا بود و بيش از هر به چيز حفظ اصول مكتب مى انديشيد، در هيچ شرايطى حق و اصول را فداى مصلحت سنجى هاى فرصت طلبانه نمى كرد.
11 - مرد دين و ساست :
استاد به حق كى از چهره هاى پرفروغى بود كه در ميدان دين و سياست مى درخشيد. او پيوسته با دو تفكر، مبارزه مى كرد:
يكى تفكر كسانى كه در صحنه دين و ديندارى از حضور در صحنه هاى اجتماعى و سياسى ، به نام زهد و تقوا مى گريزند و زمينه را براى تاخت و تاز دشمنان دين باز مى گذارند و يكى هم انديشه افرادى كه به اسم فعاليتهاى سياسى به ارزشهاى اخلاقى ، عبادى انسانى ، و...پشت پا مى زنند و تمام تلاش و كوشش خود را در دنياى سياست متمركز مى سازند.
او نشان داد كه در هر دو صحنه دين و سياست مى توان حضور فعال داشت بدون آنكه نياز به قربانى كردن يكى از اين دو باشد.
12 - احساس رسالت در برابر نسل جوان :
مطهرى از كسانى بو كه بشدت در برابر نسل جوان احساس تعهد و رسالت مى كرد. او معتقد بود كه براى رهبرى و هدايت نسل جوان بايد نيازها و حساسيتهاى فكرى و روحى او را شناخت و به زبان خودش با او سخن گفت ؛ اگر نسل جوان به طور صحيح و منطقى تربيت نيافته باشد نقش تعيين كننده اى بر روى سرنوشت جامعه خواهد گذارد. و حتى ممكن است فاجعه هايى به بار آورد.
13 - عشق به رهبرى :
بدون شك يكى از بزرگترين شخصيتهايى كه در پرورش فكرى و روحى شهيد مطهرى نقش تعيين كننده داشتند، حضرت امام خمينى ره بود، امام ره پس از شهادت وى فرمودند:
من فرزند بسيار عزيزى را از دست دادم و در سوگ او نشستم كه از شخصيتهايى بود كه حاصل عمرم محسوب مى شد
و در فراز ديگرى از همين پيام اظهار داشتند:
من اگر چه فرزند عزيزى كه پاره تنم بود، از دست دادم ، لكن مفتخرم كه چنين فرزندان فداكارى در اسلام وجود داشت و دارد.
استاد مطهرى ، كه با تمام وجود به امام عشق مى ورزيد، در ترسيم شخصيت امام و ميزان تاثير گذارى ايشان بر روى ابعاد فكرى و روحى خود چنين مى گويد:
امام آن سفر كرده كه صدها قافله دل همراه اوست ، نام او، شنيدن سخنان ، روح گرم و پرخروش او، اراده و عزم آهنين او، استقامت او، شجاعت او، روشن بينى او، ايمان جوشان او كه زبانزد خاص و عام است ، يعنى جان جانان ، قهرمان قهرمانان ، نور چشم و روح ملت ايران هستند، استاد عاليقدر و بزرگوار ما، بزرگوار ما، حضرت آيت الله العظمى خمينى ادام الله ظله ، حسنه اى است كه خداوند به قرن ما و روزگار ما عنايت فرمود، و مصداق بارز و روشن ان الله فى كل خلف عدولا، ينفون عنه تحريف المبطلين است .
قلى بى تابى مى كند كه به پاس دوازده سال فيض گيرى از محضر آن استاد بزرگوار و به شكرانه بهره هاى روحى و معنوى كه از بركت نزديك بودن به آن منبع فضيلت و مكرمت كسب كرده ام اندكى از بسيار را بازگو كنم .....(121)
ياد و خاطره اش گرامى باد
روز معلم 
12 ارديبهشت  
وظيفه معلم هدايت جامعه است به سوى الله
امام خمينى ره
استاد مرتضى مطهرى در شامگاه 11 ارديبهشت ماه سال 1358 توسط كوردلان گروه فرقان به شهادت نايل آمد و بعد از عمرى مجاهدت در راه خدا و تلاش خستگى ناپذير در زمينه هاى فرهنگى و سياسى مذهبى به دست جاهلترين و جنايتكارترين دشمنان اسلام به ملكوت اعلى پيوست . استاد شهيد در طول عمر خود رنجهاى فراوانى تحمل كرد و در زمينه تعليم و تربيت كوشش فراوانى انجام داد و آثار بسيارى نيز در زمينه هاى مختلف علمى ، فلسفى و اجتماعى و... از خود به جاى گذاشت او كه معلم اخلاق ، فلسفه ، عرفان و مسائل اقتصادى بود در تمامى اين زمينه ها كارهاى تحقيقاتى و بنيادى شايسته اى انجام داده است به همين سالروز شهادت اين معلم نمونه و اسوه تقوى به عنوان روز معلم نامگذارى شده است تا همواره و همه ساله ضمن بزرگداشت خاطره آن رامرد بزرگ و مجتهد و فيلسوف بلندآوازه از زحمات بى شائبه و ايثارگران طبقه عظيم معلمان كه وظيفه سنگين آموزش و پرورش كودكان ، نوجوانان و جوانان اين مرز و بوم را بر عهده دارند قدردانى گردد.
جايگاه معلم در نظام اسلامى 
تعليم و تربيت و نقش والاى معلم در نظام ارزشى اسلام ، پايگاه رفيع و جايگاه منبع را به خود اختصاص داده است و با نگاهى ژرف ، بلنداى منزلت معلم را در پيوند با هدف آفرينش انسان و علت نهايى خلفت او بايد جستجو كرد.
در حقيقت اولين و والاترين معلم ، خود ذات اقدس حق است ، زيرا آن گاه كه آدمى را آفريد، نخستين حليه اى كه به قامت جان او آراست ، علم و تعليم است . قرآن در بيان اين حقيقت مى فرمايد:
خلق الانسان علمه البيان (122)، - خداوند رحمان انسان را آفريده و بيان را به وى تعليم داد. و نيز در تبيين منزلت نخستين پيامبر و آدم اول ، نخستين ارزش وجودى و فضيلت او را علم معرفى مى فرمايد. به عبارتى رساتر، اولين تحفه اى كه بعد از آفرينش او به وى ارزانى مى دارد تعليم به اوست .
در اين زمينه حتى بدون آنكه ذكرى از خلقت او، جز به اشاره به ميان آورد. مى فرمايد: و علم آدم الاسماء كلها(123) - و به آدم تمام اسماء را تعليم كرد.
و اين ، بدان جهت است كه اساسا هدف آفرينش انسان با علم و معرفت پيوندى ناگسستى دارد. قرآن كريم مى فرمايد:
و ما خلقت الجن و الانس الا ليعدون (124) - من جن و انس را نيافريدم ، مگر براى آن كه مرا پرستند و عبادت كنند.
اما اصل دين و اساس عبادت و اول عبوديت ، همانا معرفت است . چنانكه امير دين و بيان ، مولاى متقيان فرموده است :
اول الدين معرفته ، اصل و ريشه دين ، معرفت حضرت حق است . و در بيانى رسا و جامع سيد شهيدان ، امام حسين عليه السلام فرموده است :
ما خلق العباد الا ليعرفوه ، فاذا عرفوه عبدوه ...بندگان را نيافريد؛ مگر براى آن كه او را بشناسند. پس چون او را شناختند عبادتش خواهند كرد.
چون هدف آفرينش برترين موجود، آشكار شد، روشن است كه ديگر مظاهر نظام وجود بايد با آن هماهنگ و همسو باشد. بدين روى ، حضرت حق چون پيامبران و رسولان خود را بر مى انگيزاند، برترين هدف رسالت آنان را همين تعليم و تربيت قرار مى دهد:
يزكيهم و يعلمهم الكتاب و الحكمة ...(125)
حضرت امام خمينى ره مى فرمايد كه بالاترين اهداف انبيا اين بوده است كه به بشر معرفت الله بياموزند، و ديگر اهداف آنان ، مقاصدى متوسط و در جهت آن هدف نيل غايى و مقصد اصلى قرار داشته است .
ارزش علم و معرفت  
اصالت و فضيلتى كه ملاك و محور هم تعريفها و ستايشها درباره علم است به علم و معرفتى باز مى گردد كه انسان را به غايت خلقت و هدف آفرينش ‍ او نزديك گرداند. گرچه علم به طور مطلق از جهل و ناآگاهى برتر است ، و دانايان هرگز با نادانان مساوى نيستند، اما اساسا ارزش و اهميت علم و معرفت ، در اسلام ، با ارزش و اصالت موضوع و هدف آن ارتباط دارد و چون اصيلترين موضوع علم و معرفت ، وجود اقدس حضرت حق و والاترين هدف آن ، رساندن انسان و ارزشمند معرفت الله است و علوم ديگر نيز اگر همسو و هم جهت با اين علم بودند، به مقدار همسويى خود، داراى ارزش و اصالت خواهند بود.
مقام و منزلت معلم 
شرافت و مرتبت معلم و شغل معلمى نيز از آنچه گذشت ، تبيين گرديد. آن گاه كه علم و معرفت از جايگاهى والا برخوردار شد و به هدف متعالى خلقت پيوند يافت ، روشن است كه معلم نيز به حكم سنخيت و هماهنگى ، منزلتى بس خطير خواهد يافت ، و شغل او نشاءت گرفته از شاءن حضرت حق و شغل پيامبران و رهبران الهى خواهد بود و از اينجاست كه مقام و منزلت امامان و رهبران مكتب و نيز علمايى همچون مطهرى روشن مى شود كه با قلم و خون خود، هر دو نهال دين و انسانيت را آبيارى كردند. امام جعفر صادق عليه السلام فرمودند:
از آنجا كه متاع پيامبران ، فضيلت ، انسانيت و ارائه راه خدا به انسانهاست ، بنابراين ، همين نيز از آنان برجاى مى ماند. و آنان كه بعد از ايشان رهنمايان اين راهند ميراث بران انبيا خواهند بود. به تعبير ديگر، ارزش عالم و معلم در اين حديث ، به ارزش پيامبران پيوند خورده است ؛ زيرا ميان مورث و وارث ، سنخيت ، به ارزش پيامبران پيوند خورده است ؛ زيرا ميان مورث و وارث ، سنخيت و رابطه لازم ببرند، و در حقيقت ، عالمان بايد فرزندان حقيقى پيامبران آشنا مى شوند و به حريم بازار و متاع و جنس آنان راه پيدا مى كنند. اگر در روايات ، دنيا به عنوان بازارى معرفى شده كه انسانها سرمايه زندگى ابدى خود را از اين بازار تهيه مى كنند، ارائه دهندگان متاع پيامبران ، در آن ، علما و معلمانند و جالب آن كه آنان در اين بازار، مظهر حضرت حقند زيرا حضرت ربوبى خود خريدار است ! يعنى خود انسانها را مى خرد و در عوض ، سعادت و رستگارى ابدى به آنان مى دهد. و كار معلمان را مى خرد و در عوض ، سعادت و رستگارى ابدى به آنان مى دهد. و كار معلمان حقيقى در اين بازار، اين است كه با ارائه متاع انبيا و پيامبران به انسانها، آنان را ساخته و به سوى دكان اصلى صاحب بازار، يعنى حضرت حق روانه سازند.
عالمان برتر از شهيدانند 
حضرت امام جعفر صادق عليه السلام فرمودند:
هنگامى كه روز قيامت شود حضرت حق تمام انسانها را در يك جايگاه جمع مى كنند و چون ترازوى اعمال نهاده شد، و خون شهيدان را با مركب قلم عالمان بسنجند، ارزش مركب قلم آنان بر خون شهيدان فزونى خواهد داشت .
اين ارزش بدان جهت است كه شهيدان در سايه عالمان و تعليم معلمان به راه خدا راه يافته و شايسته شهادت شده اند.
هر اعلاميه اى از اعلاميه هاى امام راحل ره را كه در نظر بگيريم مى بينيم كه چگونه موجب ساخته شدن انسانها شد و آنان را روانه ميدان جهاد و شهادت و احياى دين خدا كرد و آن گاه در مى يابيم كه چگونه مركب قلم عالم برتر از خون شهيد خواهد بود!
و يا چند سطر فتواى تاريخى و همواره جديد آن بزرگمرد الهى در زمينه قتل سلمان رشدى را بنگريم كه چه سان جبهه اى دائمى در برابر دنياى استكبار گشود، چه بابى از بيدارى و جهاد و مبارزه مسلمانان عليه كفر در سراسر گيتى باز كرد. اين جاست كه هر انسان آزاده اى تصديق مى كند كه مركب قلم عالمان براستى از خون شهيدان برتر است .
عالمان مرزداران اقليم و سنگربانان نبرد با شيطان
از حضرت امام جعفر صادق عليه السلام نقل شده است كه :
آگاه باشيد هر كه از شيعيان با عهده دار چنين مسؤ وليتى شود، هزار هزار بار از ديگر رزمندگان (كه صحنه مبارزه با دشمن مى جنگند) برتر است ؛ زيرا چنين انسانى از دين و ايمان و عقيده رهروان و دوستان ما دفاع مى كند و آنان ، از بدن و تن آنان
در اين بيان معلم ، سنگربان اقليم بيان و عقيده ، و مرزدار سرزمين دين و معنويت معرفى شده است در واقع ، تمامى اعمال و كردار آدمى و سرنوشت وى را، انديشه و بينش او رقم مى زند.
بينش و تفكر انسان سان ريشه درختى است كه ثمره آن ، همان و كردار اوست . حال اگر رزمنده اى در ميدان مبارزه با دشمن به نبرد مى پردازد وقتى از جان خويش هم مى گذرد، اين ثمره طيبه درخت انديشه و شناخت اوست . كه ريشه اين شجره ، از علم عالمان و تعلم معلمان مى باشد.
امام خمينى ره درباره نقش اساتيد و معلمان در تربيت و تهذيب اخلاقى جوانان كشور فرموده اند:
بايد دستگاههاى آموزشى متعهد و دلسوز براى نجات كشور، اهميت ويژه اى در حفظ و نوباوگان و جوانان عزيزى كه استقلال و آزادى كشور در آينده منوط به تربيت آنان است قائل باشند و نيز از اين رو است كه نقش ‍ معلمان و اساتيد در تربيت و تهذيب دانش آموزان و دانشجويان ، به عنوان اساسى ترين و مؤ ثرترين نقش ، مطرح مى گردد؛و همه ديدند كه گرايش آنان به شرق و غرب براى كشورمان چه فاجعه آفريد و دانشگاهها را به صورت دژ محكمى براى خدمت به شرق و غرب درآورد و اكثريت قاطع غرب و شرق زدگان اين ممكلت را به عنوان فارغ التحصيل تحويل جامعه داد. (31 / 6 / 60)
ثواب عالم و متعلم 
حضرت رسول اكرم صلى الله عليه و آله فرمودند: هر كه راهى رود كه در آن دانشى جويد، خدا او را به بهشت برد و براستى فرشته ها براى طالب علم پرهاى خود را فرونهند به نشانه رضايت از او، و اين محقق است كه براى طالب علم هر كه در آسمان و در زمين است آمرزش خواهد تا برسد به ماهيان دريا، فضيلت عالم بر عابد چون فضيلت ماه است بر ستارگان در شب چهارده . و براستى علما وارثان پيغمبرانند.
صفت علما 
امير المؤ منان على ابن ابيطالب عليه السلام خطاب به طالب علم مى فرمايند:
اى طالب علم ، براستى عالم سه نشانه دارد: علم و حلم و خموشى . و عالم نما هم سه علامت دارد: نسبت به بالادست نافرمان است ؛ و به زير دست ستم كند به وسيله غلبه بر او؛ و پشتيبانى از ستمكاران نمايد.
معاوية بن وهب گويد:
از امام صادق عليه السلام شنيدم كه مى فرمود: طلب علم كنيد و با حلم و قار، خود را بياراييد و نسبت به شاگردان خود تواضع كنيد و نسبت به استاد خود هم تواضع كنيد، دانشمندان جبار و قلدر نباشد جبار و قلدر نباشيد تا شيوه باطل شما حق علم را از ميان ببرد.
امام خمينى ره درباره وظايف مسؤ وليتهاى معلمان نسبت به متعلمان مى فرمايند:(126)
شما آقايان معلمين و همه معلمانى كه در سراسر كشور هستند و همه اساتيدى كه در دانشگاهها هستند، مسؤ ولند نسبت به امانتى كه خداى تبارك و تعالى و اولياى اطفال به شما سپرده اند ممكن است در ضمن همين پنجاه نفر كه شما تعليم مى دهيد، شخصى پيدا شود كه بعدها يك مقام عالى داشته باشد، مراتب عاليه كشور دست او بيايد، اگر چنانچه همين يك نفرى كه پيش شما بوده و بعد هم رفته پيش كشان ديگر تا رسيده به آن آخر، يك تربيت فاسدى بشود؛يعنى يا تعليمى باشد كه هيچ كارى به اين نداشته باشد كه بايد تربيت انسانى هم بشود يا خداى نخواسته معلم منحرفى باشد و اين كودك از اول و بعد هم در مراتب ديگر تحت يك ترتبت انحرافى واقع شود، ممكن است يك نفر، يك كشور را به باد فنا بدهد.......(127)
...معلم امانتدارى است كه غير از همه امانتها است ، انسان امانت اوست ، امانتهاى ديگر را اگر كسى خيانت به آن بكند خلاف كرده است ، اما امانت اگر انسان شد، اگر خداى نخواسته به اين امانت خيانت شد، يك وقت مى بينيد خيانت به يك ملت است ، خيانت به يك جامعه است ، خيانت به اسلام است ؛ بنابراين ، شغل معلمى ، در عين حالى كه بسيار شريف و ارزنده است ، از باب اين كه شغل انبياست كه براى انسان سازى آمده بودند، لكن مسؤ وليت بسيار بزرگ است چنانكه مسؤ وليت انبيا هم بسيار بزرگ بود.
شما مردمى عادى نيستيد، شماها معلم نسلى هستيد كه در آتيه ، هم مقدرات كشور به آن نسل سپرده مى شود، شما امانتدار چنين نسلى هستيد و تربيت شما بايد همراه با تعليم باشد.(128)
مقام معلم در اسلام 
حضرت رسول اكرم صلى الله عليه و آله كه خود بزرگترين معلم تاريخ بشريت و جهان هستى است كه جهت تعليم آداب و اصول زندگانى صحيح به بشريت مبعوث شده است ؛ در باب علم و عالم سخنانى فراوانى را ايراد فرموده اند كه جايگاه علم و عالم را در اسلام معين نموده اند. در حديثى پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله دانشمندان و علما را وارثان پيامبران معرفى كرده اند كه دانش را از ايشان به ارث برده اند و هر كس كه دانش ‍ بيشترى فرا گيرد سهم فراوانى از ميراث پيامبران به ارث برد است .
ان العلماء هم ورثه الانبياء ورثو العلم فمن اخذه اخذ بحظ وافر (129)
در احاديث ديگرى پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله علما را امينان خدا بر خلق او، دانشوران چراغهاى زمين و جانشين پيغمبران و پرهيزكاران معرفى مى كنند و مصاحبتشان را مايه فزونى مى دانند
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله دانشمندان به سه گروه تقسيم فرموده اند:
(اول ) عالمى كه از علم او مردم سود مى برند و خود او نيز سود مى برد
(دوم ) عالمى كه مردم از او سود برند ولى خود او سود نبرد و هلاك گردد.
(سوم ) عالمى كه از علم خود سود ببرد ولى مردم از او سود نبرند.
ارزش علم در اسلام 
در باب علم و ارزش آن ، احاديث زيادى از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و اهل بيت عليه السلام وارد شده است . پيامبر صلى الله عليه و آله در بيش از يكصد حديث ، ارزش علم و اهميت يادگيرى آن را بيان فرموده اند؛ و طلب علم را بر تمام مسلمانان واجب دانسته اند، حتى در سرزمينهاى دوردست .
اطلبو العلم و لو بالصين فان طلب العلم فريضة على كل مسلم ان الملائكة تضع اجنحتها لطالب العلم رضا بما يطلب . دانش بجوييد اگرچه در چين باشد، زيرا طلب دانش بر هر مسلمانى واجب است ؛ و فرشتگان بال خويش را براى طالب علم پهن مى كنند. زيرا از آنچه وى در طلب آن باشد خشنودند.
و روايت ديگر:
اطلبو العلم من المهد الى الحد. از گهواره تا گور دانش بجو ييد.
اذا جاء الموت بطالب العلم ، مات و هو شهيد. وقتى مرگ طالب علم فرا رسد شهيد مى ميرد.
آفة العلم النسيان و اضاعته ان تحدث به غير اهله . آفت دانش فراموشى است و دانشى كه به نااهل سپارى تلف مى شود.
العلم افضل من العبادة و ملاك الدين الورع . علم از عبادت بهتر است و اساس دين ترس از خدااست .
ادامه نوشته

روز معلم گرامی باد

مقام معلم مقام والایی است، مقامی است که بالاتر از مقام معلم نیست و چنین است که وارثان انبیاء شمرده می‌شوند. چنان چه در احادیث و سخنان بزرگان آمده است و فرموده‌اند: «ان العلما ورثه الانبیاء»، یعنی دانشمندان وارثان پیامبرانند.

امام صادق (عليه ‏السلام) فرمودند:

تَواضَعُوا لِمَن طَلَبتُم مِنهُ العِلمَ؛
در پيشگاه كسى كه از او دانش می ‏آموزيد، فروتن باشيد.
[الكافى، ج 1، ص 36]

پيامبراکرم (صلی ‏الله ‏عليه ‏و ‏آله) فرمودند:
إنَّما بُعِثتُ مُعَلِّما ؛
من معلّم برانگيخته شدم .
[ كنزالعمّال، ح 28873 .]


حضرت امام خمینی رحمه الله درباره مقام معلم می فرماید:

«نقش معلم در جامعه، نقش انبیاست»

مقام معظم رهبری در مورد معلم می فرماید:

شما [معلم ها] در سر کلاس، نه فقط درسی که می دهید،

بلکه نگاهی که می کنید، اشاره ای که می کنید،
لبخندی که می زنید، اخمی که می کنید،
حرکتی که انجام می دهید و لباسی که می پوشید،
بر روی دانش آموز اثر می گذارد.

ای معلم :ای روشنی بخش دلها . براستی که تو بعد از خداوند (علم الانسان ما لم یعلم)هستی.
چگونه می توان تو را ستود و تو را سرود که تو خود سرود قافله ی تمدن هستی .


ادامه نوشته

مادر نمیر! مردن برای تو زود است و یتیمی برای ما زودتر.

مادر نمیر! مردن برای تو زود است و یتیمی برای ما زودتر.
ما هنوز كوچكیم، از آب و گل در نیامده‌ایم. هنوز سرهایمان طاقت گرد یتیمی ندارد.
نهال تا وقتی كه نهال است احتیاج به گلخانه و باغبان دارد، تاب سوز و سرما و باد و طوفان را نمی‌آرد، و ما از نهال كوچكتریم و از غنچه ظریف‌تر.
اما نه، نمان برای محافظت از ما، نمان برای اینكه از ما مراقبت كنی.
تو خود اكنون نیاز به تیمار داری. بمان برای اینكه ما تو را بر روی چشمهای خود مداوا كنیم.
تو اكنون به كشتی نجات طوفان زده‌ای می‌مانی كه به سنگ كینة جهال غریق، شكسته‌ای و پهلو گرفته‌ای.
بمان برای اینكه ما بی‌مادر نباشیم. بمان برای اینكه ما مادری چون تو داشته باشیم.
می‌دانم كه خسته‌ای، می‌دانم كه مصیبت بسیار دیده‌ای، زجر بسیار كشیده‌ای، غم، بسیار خورده‌ای و می‌دانم كه به رفتن مشتاق‌تری تا ماندن و به آنجا دلبسته‌تری تا اینجا.
اما تو خورشیدی مادر! بمان! به خفاشان نگاه نكن، این كوری مسری و مزمن دلت را مكدر نكند، تو بخاطر همین چند چشم كه آفتاب را می‌فهمند بمان.
می‌دانم كه تو به دنبال چشمی برای دیدن و دلی برای فهمیدن گشتی و نیافتی.
من با چشمهای كودكانة خودم شاهد بودم كه تو با آن حال نزار، سوار بر مركب می‌شدی و به همراه پدرم علی و دو برادرم حسن و حسین، شبانه بر در خانه‌های تك‌تك مهاجرین و انصار می‌رفتید و آنها را به دریافتن حقیقت، دعوت می‌كردید.
«ای گروه مهاجرین و انصار! خدا را، پیامبر را و وصی و دخترش را یاری كنید. این شما نبودید كه با پیامبر بیعت كردید و عهد بستید كه فرزندان او را به مثابه فرزندان خود بشمارید؟


كشتى پهلو شكسته پشت در پهلو گرفت
ساحلش مسمار در شد موج از هر سو گرفت

خون چكان از سينه‏ اش دنبال حيدر مى ‏دويد
يك قدم برداشت اما دست بر پهلو گرفت

چون گرفتند از گل ريحانه احمد گلاب
ميخ در از قطره‏ هاى خون آن گل بو گرفت

بوى گل پيچيد در گلخانه ‏اى آتش زده
غنچه‏ اش بر يارى او، سجده‏ اى نيكو گرفت

انتقام مصطفى را دشمنش در كوچه‏ ها
با غلاف و سيلى اش از چهره و بازو گرفت

پرده دار عصمت حق آمده خانه ولى
آنچنان نيلى شده كز همسرش هم رو گرفت

آفتابى در دل شب در ميان خاك شد
قامت ساقى شكست و دست بر زانو گرفت

مراسم سوگواری هیئات کشور در دهه دوم فاطمیه

مراسم سوگواری هیئات کشور در دهه دوم فاطمیه

در آستانه فرارسیدن دهه دوم فاطمیه، مراسم عزاداری هیأت ها و مساجد سراسر اعلام می شود.

ویژه نامه ایام فاطمیه

باشگاه خبرنگاران؛ با توجه به فرارسیدن دهه دوم ایام فاطمیه و شهادت حضرت فاطمه زهرا (س)، از همه برادران و خواهران گرامی تقاضا دارد؛ که چنان چه از مجالس بیان فضایل و ذکر مصیبت حضرت زهرا (س)، در هر نقطه از عالم اطلاع دارند، زمان و مکان برگزاری جلسه را در بخش نظرات بیان نموده و در تعظیم شعایر الهی سهیم باشند.

 

تهـــــــــــــــــــران

 

حسینیه صنف لباس فروش ها

حسینیه صنف لباس فروش ها از شنبه دوم اردیبهشت ماه  به مدت یک هفته 

سخنران شیخ علی ثمری 

زیارت عاشورا بعد از فریضه صبح  با نوای حاج منصورارضی

 

 ****

امام زاده چیذر (ع)

از دوشنبه ۴ اردیبهشت به مدت ۳ روز دو و نیم ساعت قبل از نماز مغرب و عشاء

سخنرانان:

حجت‌الاسلام بی‌آزار

حجت‌الاسلام بهاری

حجت‌الاسلام خوش‌نما

مداح : حاج محمود کریمی

 

****

 

مهدیه تهران 

آیت‌الله 'سید محمد امین'

مداحی محمدرضا غلامرضازاده، رضا طاهری، علی مشکینی و احد خجسته

ساعت 9 صبح چهارشنبه ششم اردیبهشت‌ماه

مهدیه تهران

****

هيئت موج الحسين (ع)

از شنبه 2 ارديبهشت 91 بمدت 5 شب ساعت 22

سخنراني حجت الاسلام و المسلمين علوي تهراني

مکان: خ 17 شهريور، بالاتر از ميدان خراسان هيئت موج الحسين (ع)
 

****

مسجد حضرت امير (ع)

چهارشنبه 6 ارديبهشت ماه 91 از ساعت 10 صبح تا 13

قرائت زيارت عاشورا توسط حاج حسين ارضي

سخنراني حجت الاسلام و المسلمين علوي تهراني

مداحي توسط حاج محمود کريمي

مکان: خ کارگرشمالي، مقابل پمپ بنزين مسجد حضرت امير (ع)

****

 هیات محبان حضرت علی اصغر

ازجمعه 1اردیبهشت91الی سه شنبه5اردیبهشت به مدت 5شب

سخنران:استادمهدی دانشمند

مداحان:حاج عبدالرضاهلالی-حاج جوادمقدم-حاج سیدمجیدبنی فاطمه-حاج روح الله بهمنی

نشانی:بزرگراه رسالت.بین اتوبان باقری وخ رشید مهدیه تهرانپارس

هیات محبان حضرت علی اصغر
 

****

  دانشکده علوم اجتماعي دانشگاه تهران

مراسم عزاداري فاطميه دوم

سخنران: حجت‌الاسلام مرتضي آقاتهراني

از يکشنبه سوم تا چهارشنبه ششم ارديبهشت هر روز ساعت 16:30

  دانشکده علوم اجتماعي دانشگاه تهران

****

مسجد قمربنی هاشم(ع)

از پنجشنبه 24/1/91 الی سه شنبه 5/2/91 بعد نماز مغرب و عشاء


سخنران:حجت السلام شیخ عباس اخوان (بحث دینی)

مداحان:حاج جواد علی قلی-بیات-رضایی-جوادی
قاریان: آقایان سوری-پناهی-عربپور و قاریان نوجوان
مکان: مسجد قمربنی هاشم(ع) یاقچی آباد 12 متری شهید غلام رضا تاجیک نبش کوچه شهید حامدی

****

هیأت ثار الله(ع)


سخنرانان:

حجت السلام مرتضی آقا تهرانی

حجت السلام علیرضا پناهیان

حجت السلام مهدی ماندگاری

حجت السلام کدخدا رستم

مداحان:

حاج سعید حدادیان

حاج محمد رضا طاهری

حاج محمود کریمی

حاج سید مجید بنی فاطمه

حاج روح الله بهمنی

زمان: یکشنبه 27 فروردین 91- به مدت 10 شب- از نماز مغرب و عشا

مکان: تهران- بیرگراه رسالت- مجیدیه شمالی- خ استاد حسن بنا- بالاتر از میدان ملت- خ شهید صباح غربی- مسجد الهادی ( علیه السلام)

 ***


مسجد دانشگاه علم و صنعت

دهه دوم فاطميه از 26 تا 30 فروردين

از ساعت 18 تا اذان مغرب و عشاء

حجت الاسلام مستشاري
حجت الاسلام پناهيان

***


مسجد دانشگاه علامه طباطبائي

دهه دوم از 18 فروردين تا پايان دهه دوم

 

***

 

هیئت محبان زینب(سلام الله علیها)


دوشنبه ۲۸/۰۱/۹۱ الی جمعه۰۱/۰۲/۹۱

به مدت ۵ شب

سخنران :حجه الاسلام و المسلمین فتحعلی زاده

مداحان:کربلایی علی جهانبخش - کربــلایی وحید مرادی

شروع جلسه ساعت ۲۰:۳۰

****

امامزاده باغ فیض

حجت الاسلام ابوالقاسمی- سید مجید بنی فاطمه
 

سخنران: حجت الاسلام محمود ابوالقاسمی

مداح: حاج سید مجید بنی فاطمه

زمان: از شنبه 2 الی سه شنبه 5 فروردین 91- از نماز مغرب و عشا

و روز شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها از ساعت 10 صبح

مکان: تهران- بلوار اشرفی اصفهانی- باغ فیض- امامزادگان سید جعفر و حمیده خاوتن ( علیهما السلام)

 

 

 

قـــــــــــم

 

عزاداری ایام شهادت حضرت زهرا

به مدت 3 شب

دوشنبه 04/02/91 الی چهارشنبه 06/02/91

ساعت 21

قم - خیابان طالقانی - کوچه 106

حسینیه بنی فاطمه

***

اصفـــــــــــــهان


جمعه 01/02/91 ساعت 21

اصفهان - زرین شهر مصلی حضرت ولی عصر

مداح: میردامادی
-----

شنبه 02/02/91 ساعت 21

اصفهان - خوراسگان

هیئت محبان حضرت زهرا

****
زنجـــــــــــــــان

حسینیه اعظم زنجان

سخنران ویژه این مراسم حجت‌الاسلام سیدحسن عاملی

مداحان: حاج‌مرتضی حیدری و حاج‌مهدی رسولی

روزهای سه‌شنبه، چهارشنبه و پنجشنبه از پنجم تا هفتم اردیبهشت ماه

--------

ویژه‌برنامه خواهران روز چهارشنبه ساعت چهار عصر

با حضور حاج علیرضا بیگدلی و کربلایی جواد هاشمیان

****

 

 

از همه برادران و خواهران گرامی تقاضا دارد؛ که چنان چه از مجالس بیان فضایل و ذکر مصیبت حضرت زهرا (س)، در هر نقطه از عالم اطلاع دارند، زمان و مکان برگزاری جلسه را در بخش نظرات بیان نموده و در تعظیم شعایر الهی سهیم باشند. التماس دعا

ویژه نامه ایام فاطمیه را در اینجا ببینید/ق پ
 

 

 


ارسال نظر ارسال نظر
سید حسین,yasasemani30@yahoo.com

۱۳۹۱/۰۱/۲۹    ۰۷:۲۴
هیئت بیت الرقیه

دوشنبه 4/2/91 الی 6/2/91

به مدت سه شب
سخنران حاج آقا مومنی
مداح:کربلایی وحید مرادی
بالاتر از میدان راه آهن خ ولی عصر چهارراه مختاری خ دادخواه کوچه شهید قره داغی پلاک 22
شروع جلسه 20:30
التماس دعا

حضرت فاطمه زهرا (ع) از نگاه حضرت امام خمینی(ره)

حضرت فاطمه زهرا (ع) از نگاه حضرت امام خمینی(ره)

حضرت امام خمینی رحمه الله از همان ایام جوانی، به حضرت زهرا علیهاالسلام علاقه ای خاص نشان می دادند و سه روز در فاطمیه دوم برای جدّه شان مجلس روضه می گرفتند. ایشان به ذکر مصیبت فاطمه زهرا علیهاالسلام حساسیت ویژه ای داشتند و هنگامی که از حضرت زهرا علیهاالسلام و سید الشهداء نام برده می شد، بیش از همه گریان می شدند.

به گزارش ویژه نامه ایام فاطمیه باشگاه خبرنگاران، در این مطلب شما خوانندگان گرامی با حضرت فاطمه زهرا (ع) از منظر بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران ، امام خمینی(ره) آشنا می شوید.

سیره عملی امام در سوگواری بر حضرت زهرا علیهاالسلام

حضرت امام خمینی رحمه الله از همان ایام جوانی، به حضرت زهرا علیهاالسلام علاقه ای خاص نشان می دادند و سه روز در فاطمیه دوم برای جدّه شان مجلس روضه می گرفتند. ایشان به ذکر مصیبت فاطمه زهرا علیهاالسلام حساسیت ویژه ای داشتند و هنگامی که از حضرت زهرا علیهاالسلام و سید الشهداء نام برده می شد، بیش از همه گریان می شدند.

یکی از شاگردان امام می گوید: «ایشان در مدتی که در نجف اشرف بودند، در تمام شب های شهادت معصومان علیهم السلام در منزلشان ذکر مصیبت داشتند و به مناسبت شهادت حضرت زهرا علیهاالسلام این برنامه سه شب ادامه داشت. گریه کردن و اشک ریختن امام بدون استثنا در همه این جلسات وجود داشت».

حقیقت ناشناخته

عظمت و منزلت حضرت زهرا علیهاالسلام تا به حال موضوع بسیاری از گفته ها و نوشته ها قرار گرفته است، ولی کمتر بیانی است که به پایه سخنان والا و پر ارج ذرّیه زهرا علیهاالسلام ، امام خمینی رحمه الله برسد. حتی می توان گفت در میان تمام سخنان ژرف و فرموده های حکمت آموز حضرت امام راحل رحمه الله نیر کمتر سخنی است که بر ژرفنای بیان ایشان درباره صدیقه طاهره نزدیک شده باشد. ایشان درباره حضرت زهرا علیهاالسلام می فرماید: «او حرکت معنوی خود را با قدرت الهی، با دست غیبی و با تربیت رسول الله شروع، و تمامی مراحل معنوی را طی کرده است تا به مرتبه ای رسیده که دست همه از او کوتاه گشته است».

مقام رفیع فاطمه علیهاالسلام

عارف مهربان جماران، حضرت امام خمینی رحمه الله به هنگام سخن گفتن از مقام والای فاطمه زهرا علیهاالسلام ، در آسمان معرفت آن حضرت بسیار اوج می گرفت. با این حال، همواره معترف بود که اندیشه و زبان بشری، از فهم و بیان حتی گوشه ای از مقام والای معنوی آن حضرت ناتوان است.

ایشان می فرماید: «من راجع به حضرت صدیقه خودم را قاصر می دانم که ذکری بکنم». ایشان در جای دیگری درباره مقام بلند آن حضرت می فرماید: «زنی که هر کسی با بینشی، درباره او گفتاری دارد و با این حال کسی از عهده ستایش او برنیامده است ؛ چرا که احادیثی که از خاندان وحی رسیده، به اندازه فهم مستمعان بوده است. دریا را در کوزه ای نتوان گنجاند و دیگران هر چه گفته اند، به مقدار فهم خودشان بوده است، نه به اندازه مرتبت او. پس بهتر آنکه از این وادی شگفت درگذریم».

الگویی جاودانه

حضرت زهرا علیهاالسلام نه تنها برای زنان، بلکه برای همه عالم اسوه ای حسنه است. امام خمینی رحمه الله می فرماید: «الگو، حضرت زهراست.ما باید از این خاندان سرمشق بگیریم، بانوان ما از بانوانشان و مردان ما از مردانشان، بلکه همه ما، از همه آنها. آنها زندگی خودشان را برای طرفداری از مظلومان و احیای سنت الهی وقف کردند. ما باید تبعیت کنیم و زندگی خود را برای آنها قرار دهیم. کسی که تاریخ اسلام را می داند، می داند که هر یک از این خاندان در مقابل کسانی که می خواستند مستضعفان را از بین ببرند، قیام کردند». حضرت امام در سفارشی ارزشمند به بانوان چنین فرمود: «در تهذیب اخلاق خود و وادار کردن دوستانتان به تهذیب اخلاق کوشش کنید؛... آن طوری که حضرت زهرا علیهاالسلام بود. همه باید به او اقتدا کنیم و همه باید دستورمان را از اسلام به وسیله او و فرزندان او بگیریم. همان طوری که او بوده است، باشید و در علم و تقوا کوشش کنید».

ویژگی خاص فاطمه علیهاالسلام

امام صادق علیه السلام در روایتی می فرماید: «بعد از وفات رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم حضرت زهرا علیهاالسلام بسیار اندوهگین و بی تاب بود. از این رو، جبرئیل هر روز تا هنگام شهادتش به نزد او می آمد و او را تسلی می داد و آن حضرت را از جایگاه پیغمبر و آنچه بر فرزندان او خواهد گذشت و اخبار آینده، باخبر می کرد و حضرت علی علیه السلام آنها را در صحیفه ای به نام مصحف فاطمه علیهاالسلام می نوشت».

حضرت امام خمینی رحمه الله با ذکر این روایت می فرماید: «گمان ندارم غیر از طبقه اول از انبیای عظام، درباره کسی این طور وارد شده باشد.... مسئله فرود آمدن جبرئیل، یک مسئله ساده ای نیست. خیال نشود که جبرئیل برای هر کسی امکان دارد بیاید. یک تناسب کامل بین روح آن کسی که جبرئیل بر او وارد می شود و مقام جبرئیل که روح اعظم است لازم است.....من این شرافت و فضیلت را از همه فضایل عظیمی که برای حضرت زهرا ذکر کرده اند، بالاتر می دانم... این فضیلت از مختصات حضرت صدیقه است».

خورشید تابان

حضرت زهرا علیهاالسلام با کمالات معنوی بی نظیر و اخلاق نیکو و منش و رفتار پسندیده خود، گوی سبقت را از همگان ربود و با ویژگی های ارزشمند خویش، جاهلیت عرب را به انزوا کشید. حضرت زهرا علیهاالسلام زنی بود که به فرموده امام خمینی رحمه الله ، افتخار خاندان وحی است و چون خورشیدی بر تارک اسلام عزیز می درخشد؛ زنی که فضایل او، هم طراز فضایل بی نهایت پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم و خاندان عصمت و طهارت بود.

صحیفه فاطمیه، افتخار شیعیان

حضرت امام خمینی رحمه الله در وصیت نامه خود، مصحف حضرت زهرا علیهاالسلام را از افتخارات شیعه معرفی می کند و چنین می نویسد: «ما مفتخریم که ادعیه حیات بخش که آن را قرآن صاعد می خوانند، از ائمه معصومین ماست. مناجات شعبانیه امامان و دعای عرفه حسین بن علی و صحیفه سجادیه، این زبور آل محمد صلی الله علیه و آله وسلم و صحیفه فاطمیه که کتاب الهام شده از جانب خداوند تعالی به زهرای مرضیه است، از ماست».

برترین تعقیبات نماز

حضرت امام خمینی رحمه الله تسبیحات حضرت زهرا علیهاالسلام را از برترین تعقیبات نماز می دانست. ایشان در کتاب آداب الصلاة می نویسد: «از جمله تعقیبات شریفه، تسبیحات صدیقه طاهره است که رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم به آن معظّمه تعلیم فرمود و آن افضل تعقیبات است. در حدیث است که اگر چیزی افضل از آن بود، رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم آن را به فاطمه علیهاالسلام می آموخت».

فرزندان معنوی کوثر

در نگاه حضرت امام خمینی رحمه الله ، شهیدان انقلاب اسلامی، فرزندان معنوی حضرت زهرا علیهاالسلام هستند. ایشان در پیامی چنین می نویسد: «قلم و بیان من عاجز است که... از حماسه ها، رشادت ها، خیرات و برکات فرزندان معنوی کوثر، حضرت فاطمه علیهاالسلام سخن بگوید که همه این ها از هنر اسلام و اهل بیت و از برکات پیروی امام عاشورا سرچشمه گرفته است»./ ق پ

ادامه نوشته

حضرت فاطمه(س)؛ فاطمیّه، غفلت‌ها و حسّاسیت‌ها

حضرت فاطمه(س)؛ فاطمیّه، غفلت‌ها و حسّاسیت‌ها

در مورد تعداد روزهایی که حضرت صدّیقه طاهره(س) پس از رحلت پدر بزرگوارشان در قید حیات بوده‌اند، در میان کتاب‌های تاریخی اختلاف وجود دارد. بعضی از مورّخان مثل یعقوبی این زمان را چهل روز و کسانی مثل عایشه، دختر ابی‌بکر، این مدّت را شش ماه و گروهی دیگر هشت ماه ذکر کرده‌اند.

در مورد تعداد روزهایی که حضرت صدّیقه طاهره(س) پس از رحلت پدر بزرگوارشان در قید حیات بوده‌اند، در میان کتاب‌های تاریخی اختلاف وجود دارد. بعضی از مورّخان مثل یعقوبی این زمان را چهل روز و کسانی مثل عایشه، دختر ابی‌بکر، این مدّت را شش ماه و گروهی دیگر هشت ماه ذکر کرده‌اند.

امّا در میان این اقوال، آن قولی که برای ما قابل اعتنا است، روایات رسیده از ناحیه ائمّه هدا(ع) به نقل از مرحوم علّامه مجلسی و مرحوم ابوالفرج اصفهانی در کتاب «مقاتل الطّالبین» می‌باشد كه این گونه اظهار نظر کرده:مدّت زمان حیات فاطمه زهرا(س) بعد از وفات پیامبر(ص) مورد اختلاف قرار گرفته است؛ به طوری که کمترین زمان ذکر شده در این رابطه 40 روز و بیشترین زمان هشت ماه می‌باشد؛ امّا آنچه نزد ما مسلّم و مورد قبول است، روایات رسیده از امام باقر(ع) است که حضرت می‌فرمایند: «به درستی که زمان رحلتصدّیقه کبرا(س) سه ماه بعد از رحلت پیامبر مکرّم(س) بود.»

همچنین مرحوم طبری در کتاب «دلایل الامامه» به سلسله اسناد خود روایاتی از حضرت امام صادق(ع) نقل می‌کند که حضرت می‌فرمایند:

«حضرت صدّیقه طاهره(س) در ماه جمادی الآخر روز سه شنبه، سه روز از ماه گذشته، در سال یازده هجری قمری از دنیا رفتند.»

این دو روایت مبنای مورد اتّخاذ غالب علمای شیعه، از جمله سیّد بن طاووس در کتاب شریف «اقبال» می‌باشد.امّا دسته دیگری از روایات صحیحه هم، این مدّت را 75 روز ذکر کرده‌اند از جمله این روایات، روایت مرحوم کلینی از امام صادق(ع) است که حضرت می‌فرمایند:

«به درستی که توقّف فاطمه(س) در این دنیا، پس از پدر گرامی‌اش 75 روز بود.»

 

این دسته از روایات هم مبنای نظر برخی از علمای شیعه از جمله مرحوم کلینی گردیده است؛ البتّه ممکن است دلیل اختلاف در این دو دسته از روایات صحیحه رایج نبودن نقطه‌گذاری بر کلمات در زمان صدور روایات باشد. توجّه به شباهت «خمسه و سبعون» با «خمسه تسعون» مؤیّد این معنا است.

حسّاسیت‌ها

به تازگی از سوی عدّه‌ای، پرسش‌های نزدیک به این مضمون مطرح می‌شود که: بالأخره ایّام فاطمیّه چند روز است؟ مگر حضرت صدّیقه(س) یک روز شهادت بیشتر دارند؟ این فاطمیّه اوّل و دوم چیست؟

گاهی اوقات اگر به احتمالات و پاسخ‌هایی که ممکن است، پرسش‌های ما را داشته باشند، فکر کنیم و ثمره آنها را مورد ارزیابی قرار دهیم قبل از مطرح کردن آنها، از طرح این نوع پرسش‌ها منصرف می‌شویم. پرسش‌هایی هم که درباره تعداد روزهای ایّام فاطمیّه و سؤالاتی از این قبیل مطرح می‌شود، نیز جزو مواردی هستند که ثمره‌ای در پاسخ دادن به آنها حاصل نمی‌شود.

حال فرض بفرمایید که با دلایل متقن اثبات شود که مثلاً فلان روز، سال‌روز شهادت حضرت فاطمه(س) می‌باشد، باز هم خللی در حرکت‌های فرهنگی مراکز دینی ایجاد نمی‌شود؛ زیرا زمینه به وجود آمدن روزهایی به عنوان ایّام فاطمیّه، به دلیل زنده نگه داشتن فرهنگ فاطمی بوده و مجالس گوناگون مذهبی هم به فراخور امکانات و شرایط مخصوص به خود، بین این دو تاریخ معتبر که از روایات صحیحه استفاده می‌شود؛ عدّه‌ای روزهای ابتدایی نزدیک به شهادت اوّل را مثلاً پنج روز یا ده روز را به برگزاری مجالس وعظ و عزاداری می‌پردازند و عدّه‌ای هم با توجّه به شرایط خاصّ خود ترجیح می‌دهند، روزهای فاطمیّه دوم را انتخاب کنند و برخی هم به زنده نگه داشتن هر دو روز می‌پردازند.

پس کسانی که به زنده نگه داشتن ایّام فاطمیّه اوّل و دوم می‌پردازند، چنین دغدغه‌ای ندارند که مثلاً 20 روز برای حضرت عزاداری کنند یا کمتر یا بیشتر، بلکه هدف از تشکیل چنین مجالسی فهم و نشر فرهنگ فاطمی می‌باشد که این موضوع اختصاص به ایّام فاطمیّه اوّل یا دوم ندارد و ما باید به امید روزهایی تلاش کنیم که همه ایّام ما «علوی»، «فاطمی» و «حسینی» شوند.

به دوستانی که چنین سؤالاتی را مطرح می‌کنند (به انگیزه‌های گوناگون که ممکن است برخی مغرضانه باشد، کار نداریم.) عرض می‌کنیم، ما درصدد اثبات این نیستیم که ثابت کنیم این ایّام شرعی هستند یا نیستند؟ و شایسته این است كه اگر قرار بود سؤالی هم مطرح شود، این سؤال را مطرح می‌کردیم که، آیا اقتدا و توسّل به حضرت صدّیقه طاهره(س) از نظر شرع جایز است یا نه؟

در ادامه سعی می‌کنیم پاسخ کوتاهی به این پرسش ارائه کنیم.

از آنجایی که مبنای عمل مسلمانان بر اساس معارف و دستورات قرآن و پیامبر اكرم(ص) و جانشینان او از خاندانش می‌باشد، بنابراین قول، عمل و تقریر پیامبر(ص) و اهل بیت(ع) دلیل شرعی در اثبات جواز یک عمل می‌باشد. به عبارت دیگر یکی از راه‌های اثبات جواز عمل به یک کار، می‌تواند عمل کردن یکی از معصومان(ع) به آن باشد؛ زیرا در منابع اسلامی عمل کردن به سیره و روش معصوم که از جانب خداوند منصوب شده است، حجّیت دارد.به طوری که در مورد پیامبر اكرم(ص) در قرآن آمده که ایشان اسوه حسنه، برای بشریّت هستند و بنابراین تمسّک به سیره ایشان و جانشینانش روش حسن می‌باشد.

در کتاب «ریاحین الشّریعه» درباره سیره حضرت امام باقر(ع) آمده که هرگاه تب بر حضرت غلبه می‌کرد، آب سرد بر خود می‌ریخت و با صدای بلند، به طوری که هر کس در خانه بود، صدای آن حضرت را می‌شنید، می‌فرمود: «یا فاطمه بنت محمّد(ص).»

علّامه مجلسی در این باره گفته است:

شاید حضرت باقر(ع) در موقع تب، مادرش، فاطمه(س) را صدا می‌زده برای استشفاء که خداوند متعال به دلیل این توسّل، او را شفا دهد. پس همان‌طور که مشهود است، اصل توسّل به حضرت صدّیقه طاهره، فاطمه زهرا(س) از سوی امام معصوم(ع) امری پسندیده و شرعی بوده است.

و بهتر است به جای اینکه روی تعداد ایّام فاطمیّه بحث کنیم با تأسّی از امام معصوم(ع) خود، در دارالشّفای فاطمه(س) به درمان دردهای عقیدتی و عملی خود در زندگی فردی و اجتماعی بپردازیم و سعی كنیم مجالس خویش را در جهت اهداف الهی آن حضرت غنا ببخشیم.

از انس بن مالک نیز روایت شده:

روزی ما با پیامبر اكرم(ص) نماز صبح به جا آوردیم و پس از فراغت از نماز، روی مبارکش را به سوی ما گردانید و فرمود: «ای جماعت مسلمانان! هر کس که آفتاب را از دست بدهد، پس باید به ماه تمسّک جوید و در فقدان ماه، دست به دامان زهره شود و اگر زهره را نیابد به دو ستاره فرقدان پناه آورد.» از پیامبر اكرم(ص) سؤال شد که یا رسول الله! مقصود از آفتاب و ماه و زهره و فرقدان (دو ستاره نورافشان) چیست؟ فرمودند: «من آفتابم، علی ماه، فاطمه، زهره و دو ستاره، حسنین هستند؛ آنان با کتاب خدا دو دستاویز بشرند و هماره به هم پیوسته‌اند و هرگز از یکدیگر جدا نمی‌شوند تا در کنار حوض کوثر به من ملحق شوند.»

غفلت‌ها

در زمانه‌ای واقع شده‌ایم که به عصر فضا، عصر اتم، عصر فن‌آوری اطّلاعات، عصر جهانی شدن و عصر اندیشه‌ها مرسوم است؛ امّا با همه این پیشرفت‌ها، نه تنها شاهد رشد انسان و کمالات انسانی نبوده‌ایم؛ بلکه شاهد بروز جهالت دومی هستیم که به مراتب از دوران جهالت اوّل، انسان را بیشتر از اهداف بزرگ الهی دور ساخته است.

زمانی چنگیزها و آتیلاها برای ارضای مقاصد شیطانی و نفسانی خود به کمک اسب و شمشیر بر سر ملّت‌های مظلوم حمله می‌کردند، امروز هم شارون‌ها و بوش‌ها با هواپیماهای جنگنده و هزاران بمب اتمی قصد دارند خود را به جهان تحمیل کنند. با این تفاوت که چنگیز وقتی به کشور متمدّن و اسلامی ایران حمله کرد، شعار نجات مردم ایران را از دست حاکمان وقت را بهانه حمله خود نکرد؛ امّا امروز جانشینان چنگیز با بهانه آزادی، دفاع از حقوق بشر، خانه فلسطینی را بر سرش خراب می‌کنند، به بهانه نجات مردم عراق از دست صدّام، منابع ملّی و عرض و ناموس مسلمانان را مورد تعرّض قرار می‌دهند.

در این زمانه که حرف‌ها زیبا و عمل‌ها زشت است، به که پناه ببریم؟ به قول مرحوم سهراب سپهری: چشم‌ها را باید شست، جور دیگر باید دید.پیامبر عظیم الشأن(ص) در مقاطع مختلف از جمله حدیثی که در پایان بخش قبل گذشت، ما را و تمام بشریّت را برای همیشه تاریخ به تمسّک جستن به قرآن و اهل بیت(ع) رهنمون فرموده‌اند، مجالس اهل بیت(ع) و همچنین مراسمی که در پاسداشت فداکاری بانوی دو عالم و تجلیل از ایشان در راه گشودن راه حق، برای پیمودن حقیقت‌جویان، هر ساله برگزار می‌شود نیز باید در جهت حرکت در مسیر قرآن و اهل بیت(ع) باشد که ثمره این مجالس هدایت مسلمانان و پیدا کردن جایگاه آنها در تمامی مراحل زندگی، اعمّ از زندگی فردی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی خواهد بود./ق پ

 

ادامه نوشته

فاطمه (س) محور اهل بیت(ع) و تنها بانوی معصوم است؛

فاطمه (س) محور اهل بیت(ع) و تنها بانوی معصوم است؛

مریم مادر یک عیسی (ع) بود و فاطمه مادر یازده عیسی (ع)...

بعضی‌ها می‌گویند ما اهل بیت را دوست داریم. اما دینمان را از فلانی می‌گیریم. راه خدا فقط راه اهل بیت است و محور اهل بیت فاطمه زهرا(س) است. الله اکبر! مریم مادر یک عیسی بود. فاطمه مادر یازده عیسی است.

 بعضی‌ها می‌گویند ما اهل بیت را دوست داریم. اما دینمان را از فلانی می‌گیریم. راه خدا فقط راه اهل بیت است و محور اهل بیت فاطمه زهرا(س) است. الله اکبر! مریم مادر یک عیسی بود. فاطمه مادر یازده عیسی است.

البته اسم فاطمه نیامده است. ولی در مورد آیاتی شیعه و سنی همه‌ گفته‌اند که مراد فاطمه است. یکی از این آیات، آیه‌ی مباهله است.
1- برهان و استدلال، مقدم بر مقابله و مباهله
دین ما دین استدلال است. «جاءَهُمْ بِالْبَیِّنات‏» (صف/6) بینة و بینات در قرآن آمده است. بینة یعنی چیزی که قصه را روشن کند. دیگر جای شکی برای کسی باقی نگذارد. و لذا مصداق بینة معجزه است. دین ما دینی است که با بیان و معجزه و برهان و استدلال ... دین ما با برهان و استدلال با مردم صحبت می‌کند. اگر طرف جنگجو بود، در مقابل جنگ مقابله به مثل می‌کند. و این مقابله به مثل هم کار خود خداست. اینقدر آیه داریم در قرآن که می‌گوید: کار خدا مقابله به مثل است. من دوست دارم که این آیه کوچک‌ها را حفظ کنید. سفارش من هم به کسانی که می‌خواهند قرآن حفظ کنند این است که اگر بناست قرآن حفظ کنند، آیه‌های کوچک را حفظ کنند. آیه‌های دوکلمه‌ای!
1-"فَاذْکُرُونی‏ أَذْکُرْکُم‏» (بقره/152) شما یاد من باشید، خدا می‌گوید من هم یاد شما هستم.
2-"وَ أَوْفُوا بِعَهْدی» شما به عهد من وفا کنید، من هم «أُوفِ بِعَهْدِکُم‏» (بقره/40) به عهد شما وفا می‌کنم.
3-"إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ» شما خدا را یاری کنید «یَنْصُرْکُمْ» (محمد/7) خدا هم شما را یاری می‌کند.
4-"زاغُوا» ‏اگر منحرف شوید خدا هم شما را منحرف می‌کند. «أَزاغَ اللَّه» (صف/5)
یعنی مقابله به مثل! اگر خواستند بجنگند، ما هم می‌جنگیم. منتها پیغمبر اسلام به مسیحی‌ها گفت: معجزه را که شما قبول نکردید، بیایید نفرین کنیم. مسلمان‌ها یک نفرین می‌کنند به جان مسیحی‌ها، مسیحی‌ها هم یک نفرین می‌کنند به جان مسلمان‌ها، هر نفرینی عملی شد، معلوم می‌شود آن نفرین کننده حق است که نفرینش گیرا شده است. اسمش هم مباهله است.

 

2- ماجرای مباهله پیامبر با مسیحیان
آیه‌ی مباهله در سوره‌ی آل‌عمران است. آیه 61! آیه این است: «فَمَنْ حَاجَّکَ فِیه‏» یعنی کسی که احتجاج می‌کند وچانه می‌زند، «مِن بَعْدِ مَا جَاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ» با اینکه علم به تو دادیم. می‌فهمد ولی باز هم چانه می‌زند. به او بگو دیگر چانه نزن. «فَقُلْ تَعَالَوْا» بیا «نَدْعُ أَبْنَاءَنَا» بچه‌هایمان را می‌خوانیم، «وَ أَبْنَاءَکم‏» شما هم بچه‌هایتان را بخوانید، «وَ نِسَاءَنَا» خانممان را می‌خوانیم، «وَ نِسَاءَکُم‏» و شما هم خانمتان را بخوانید. «وَ أَنفُسَنَا وَ أَنفُسَکُم‏» ما جانمان را می‌آوریم، شما هم جانتان را بیاورید. «ثُمَّ نَبْتهَِلْ» به همدیگر نفرین می‌کنیم. «فَنَجْعَل لَّعْنَتَ اللَّهِ عَلىَ الْکَذِبِینَ» می‌گوییم خدا لعنت کند دروغگو را! بعد هر نفرینی مستجاب شد، معلوم می‌شود که حق است. حالا این آیه‌ای که مربوط به حضرت زهرا است، این است: «تَعَالَوْاْ نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَ أَبْنَاءَکم» بچه‌هایمان را می‌آوریم، بچه‌هایتان را بیاورید. «وَ نِسَاءَنَا وَ نِسَاءَکُم‏» زن‌هایمان را می‌آوریم و زن‌هایتان را بیاورید. «وَ أَنفُسَنَا وَ أَنفُسَکُم‏» جانمان را می‌آوریم ... شیعه و سنی گفته‌اند که مراد از بچه‌ها حسن و حسین بوده‌اند. مراد از زن فاطمه بود. و اینکه جانمان را می‌‌آوریم، علی‌ بن ابیطالب بود. الله اکبر! یعنی علی جان پیغمبر است. قدیمی‌های ما یک چیز قشنگی می‌گفتند. دهانشان مبارکباد. می‌‌گفتند: «بارها گفت محمد که علی جان من است» و لذا اگر یک کسی هم گفت که علی بن ابیطالب از باقی انبیاء برتر است، ‌چانه نزنید. اگر پیغمبر ما از پیغمبرهای دیگر برتر است، علی هم جان اوست، پس علی هم از پیغمبرهای دیگر برتر است. خیلی خوب! جانمان را می‌آوریم.

 

3- انتصاب امام از سوی خداوند
از یک جوان یمنی یک چیزی شنیدم، برای شما بگویم. گفت ما با افراد بحث می‌کردیم، ببینید استدلال و گفتگوی علمی حسابش جداست. ما با هیچ کس درگیری هم نداریم. ولی ... می‌گفت با یکی ما بحث می‌کردیم و می‌گفتیم آقا شما حضرت مهدی را مثل ما قبول دارید؟ گفت: بله! حضرت مهدی را ما قبول داریم. که می‌آید و دنیا را پر از عدل و داد می‌کند. گفت خوب جمع شوید و رأی بدهید. جمع شوید و رأی بدهید و حضرت مهدی را با انتخابات تعیین کنید بیاید و دنیا را اصلاح کند. گفت: آخر ببینید ما نمی‌توانیم حضرت مهدی را با رأی بیاوریم و حضرت مهدی کنیم. او را باید خدا تعیین کند. خدا باید مهدی را برساند. کار ما نیست که با انتخابات مهدی تعیین کنیم. گفت: ببین اگر امام را باید خدا تعیین کند، هم اولین امام را باید خدا تعیین کند، هم آخرین امام را! اینکه شما بگویید اولی‌اش را ما جمع می‌شویم و رأی می‌دهیم، آخرش را خود خدا بیاید درست کند، این درست نیست. اگر امامت کار خداست، هم اولش کار خداست و هم آخرش! اینکه امام اول را شما گفتید حالا به فلانی رأی می‌دهیم، حالا خیلی خوب دست شما درد نکند. آخری را می‌گویید خود خدا بیاید و درستش کند. این تضاد برای چیست؟ امام را باید خدا تعیین کند. « إِنِّی جاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِماماً» (بقره/124) «أَنفُسَنَا» جان من است. اینجا شیعه و سنی گفتند که مراد از «نسائنا» حضرت زهراست. این یک جا که حضرت زهرا در قرآن است. سوره‌ی آل عمران آیه‌ی 61.
حالا یک چیزی هم می‌خواهم بگویم. نمی‌دانم آدم دلش می‌سوزد. واقعاً بعضی کفار، بعضی کافران، یک کاری می‌کنند که مسلمانان باید شرمنده بشوند. زیادی گوش بدهید. پیغمبر، زهرا و علی بن ابیطالب و امام حسن و امام حسین، این چهار بزرگوار را همراه خودش آورد. مسیحی‌ها جمعیتی بودند و دیدند پیغمبر یک زن و یک مرد و دو بچه آورده است. نگاه کردند و زن و بچه‌ی پیغمبر را دیدند، نزد بزرگشان رفتند، گفتند: بنا بوده به هم نفرین کنیم. ما یک جمعیتی آمده‌ایم، پیغمبر با پنج نفر آمده است. بزرگشان گفت اگر ... - زیادی گوش بدهید، این جمله را امسال عاشورا در کاشان از یک فرهنگی یاد گرفتم، یک دبیر فرهنگی بود، بیست سال است که جمعه‌ها دارد تفسیر می‌گوید. یک جلسه‌ی فامیلی دارد، تفسیر هم از خودش نمی‌گوید. از روی تفسیرهای ترجمه المیزان و نمونه و نور و امثال اینها، آدم اگر خواسته باشد کار بکند، می‌تواند کار کند. بیست و هشت سال است که این دبیر یک جلسه‌ی فامیلی دارد و یک جمعه تعطیل نکرده است. بعد برای 200، 300 نفر از فرهنگی‌ها تفسیر می‌گوید، برای امت کاشان هم تفسیر می‌گوید. 21 سال کشید، فامیلی‌اش 28 سال، باقی مردم 21 سال. یک دور تفسیر مطالعه کرد و گفت. من خیلی از این خوشم آمد بعد دیدم یک چیزی گفت که برای من هم تازگی داشت و از این فرهنگی یاد گرفتم. گفت در این آیه‌ی مباهله، که پیغمبر بنا شد نفرین کند به مسیحی‌ها و مسیحی‌ها هم نفرین کنند به پیغمبر، وقتی مسیحی‌ها دیدند پیغمبر 5 نفری آمده‌است، با بزرگشان صحبت کردند، گفتند: زن و بچه‌اش را آورده است - ... گفت: اگر زن و بچه‌اش را آورده است، پیداست به کارش عقیده دارد، چون هیچ کس زن و بچه‌اش را در معرض خطر نمی‌گذارد. پیداست این ایمان دارد. پس عقب بنشینید و حیا کنید و کنار بروید. می‌دانید چه می‌خواهم بگویم؟ 30 ثانیه فکر کنید و بگویید چه می‌خواهم بگویم؟ هیچ کس هیچ چیز نگوید. شما هم که پای تلویزیون هستید، 30 ثانیه فکر کنید که چه می‌خواهم بگویم. هیچ کس هیچ چیزی نگوید. می‌دانید چه می‌خواهم بگویم؟ مسیحی‌ها وقتی دیدند پیغمبر زن و بچه‌اش را آورده است، حیا کردند. اما لشکر یزید در کربلا دیدند امام حسین (ع) زن و بچه‌اش را آورده است، حیا نکردند.
خدایا آن به آن به عذاب کسانی که به اهل بیت ظلم کردند، بیفزا! ما و نسلمان را تا آخر تاریخ بهترین مؤمنین و مؤمنات قرار بده. خوب این یک جا که حضرت زهرا هست.


4- انفاق حضرت زهرا(سلام الله علیها)، سبب نزول آیاتی از قرآن
جای دیگری که حضرت زهرا (س) هست، «وَ یُطْعِمُونَ الطَّعام» (انسان/8) ‏سوره‌ی انسان، سوره‌ی دهر! این را دیگر ایرانی‌ها بارها پای منبرها شنیده‌اند. از خود من ممکن است چند بار شنیده باشند. ماجرا این است که امام حسن و امام حسین کوچک بودند و مریض شدند، پیغمبر و جمعیتی به عیادت رفتند، پیشنهاد کردند که یا علی نذر کن اگر بچه‌ها خوب شدند، روزه بگیر. اینها هم نذر کردند و بچه ها هم خوب شدند و سه روز روزه گرفتند و هر سه شب رفتند که غذا بخورند، یک شب مسکین و یتیم و اسیر، یا سه شب و یا یک شب سه گروه آمدند و اینها مرتب غذایشان را دادند و با آب افطار کردند. آیه‌ی «یُطْعِمُونَ الطَّعام» آمد. این هم یک جا.
یکی هم «إِنَّا أَعْطَیْناکَ الْکَوْثَرَ» (کوثر/1) که مراد از کوثر زهراست. این هم یک مورد.
یک جایی که یک مقداری معطلی داریم، این است که « ...إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبى‏...» (شوری/23) پیغمبر فرمود که من مزد نمی‌خواهم، مگر مودت! این «إِلاَّ الْمَوَدَّةَ» یک مقداری فنی است. یعنی همه‌ی شما باید در سطح دانشجو و دبیرستانی گوش بدهید، وگرنه بحث حرام می‌شود و خیلی از شما هم بالاتر از این حد هستید. یعنی افراد عادی ما هم از بس که پای منبر نشیسته‌اند، دیگر فرهنگشان بالاست. یک صلوات بفرستید.

 5- محبت اهل بیت، مزد رسالت پیامبر
در سوره‌ی شوری آیه‌ی 23 قرآن می‌فرماید که به مردم بگو که من هیچ مزدی از شما نمی‌خواهم، مگر ... سوره‌ی شوری ... یک صلوات دیگری بفرستید. «قُل‏» به مردم بگو! پیغمبر به مردم بگو! «لا أَسْئَلُکُم‏» من از شما سؤال نمی‌کنم. «قُلْ لا أَسْئَلُکُم‏ عَلَیْهِ أَجْراً» من اجر (اجر یعنی مزد) من اجر و مزدی از شما در مقابل نبوتم از شما نمی‌خواهم. «إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبى‏» مگر مودت قربی! این مزد پیغمبر است. این یکی «إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبى‏»
یک جای دیگر می‌فرماید که: به مردم بگو مزدی از شما نمی‌خواهم، «إِلاَّ مَنْ شاء» هر که بخواهد «أَنْ یَتَّخِذَ إِلى‏ رَبِّهِ سَبیلاً» (فرقان/57) هر دو إِلاَّ دارد. یک جا قرآن می‌گوید من مزد نمی‌خواهم، مگر اینکه راه خدا را بروید. من 23 سال برای شما پیغمبر بودم، از 40 سالگی تا 63 سالگی! همه‌ی زجرها را کشیدم، الان هم که می‌روم مزدی نمی خواهم، فقط راه خدا را بروید. «سبیل» در عربی است. «سبیل» یعنی چه؟ «سبیل الله» یعنی راه خدا! «إِلى‏ رَبِّهِ سَبیلاً» یعنی هیچ نمی‌خواهم، مگر راه خدا! پس این جا گفته است مگر راه خدا. «یَتَّخِذَ» یعنی انتخاب کنید. انتخاب راه خدا! مگر انتخاب راه خدا. مزد من انتخاب راه خدا. یک جا می‌گوید هیچ نمی‌خواهم، مگر مودت اهل بیت (ع). بحث من اینجاست که گفتم از اینجا باید یک خورده تیز گوش بدهید، این است. دو مگر داریم. دو مگر یا دروغ است و یا یکی است. حالا من مثال‌های دروغ را می‌گویم. من می‌گویم هیچ نمی‌خورم، مگر آب. بعد بگویم هیچ نمی‌خورم مگر نان. راست است یا دروغ؟ دروغ است. هیچ وقت درس نمی‌خوانم مگر تابستان، هیچ وقت درس نمی‌خوانم مگر زمستان. راست است یا دروغ؟ دروغ است. این دو مگر دروغ بود. یا اینکه این دو مگر یکی باشد. مثل این جمله که می‌گویم: هیچ نمی‌خورم مگر مایعات، بعد بگویم هیچ نمی‌خورم مگر آب. این دروغ نیست. چون آب و مایع یکی است.

6- راه اهل بیت، راه رسیدن به خدا
در قرآن دو مگر داریم. ... إِلاَّ... إِلاَّ... «إِلاَّ مَنْ شاءَ أَنْ یَتَّخِذَ إِلى‏ رَبِّهِ سَبیلاً»، «إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبى‏» دو مگر داریم. مزد نمی‌خواهم مگر راه خدا! مزد نمی‌خواهم مگر مودت اهل بیت! این دو مگر یا یکی است و یا دروغ است. خدا که دروغ نمی‌گوید. پس معلوم می‌شود که راه خدا جز راه اهل بیت نیست. خلاص!
شوخی نکن! من از راه موسیقی به خدا می‌رسم. ول کن. خدا گفته است که راه خدا راه اهل بیت (ع) است. من می‌روم در خانقاه با ذکر به خدا می‌رسم. آقا شوخی نکن. راه خدا یکی بیش‌تر نیست و آن راه اهل بیت (ع) است. هر وقت اهل بیت در خانقاه رفتند، تو هم برو! راه خدا ... من از فقه فلانی به خدا می‌رسم. فقه فقط فقه اهل بیت (ع). ببینید حرف چکشی است. استدلالی است که احدی نمی‌تواند جواب بدهد. احدی این استدلال را نمی‌تواند جواب بدهد. اگر کسی جواب داد، ما هر جایزه‌ای که تعیین کنند، در وسعمان به او می‌دهیم.

وجود در مگر در قرآن...
یک بار دیگر گوش بدهید. آقایانی که دیر تلویزیون را روشن کرده‌اید. هیچ نمی‌خواهم مگر راه خدا. هیچ نمی‌خواهم مگر مودت. دو مگر در قرآن است. نصفش را من می‌گویم، نصفش را شما بگویید. دو مگر یا دروغ است، یا یکی است. باید یکی باشد. بگویم: هیچ نمی‌خورم، مگر آب. بعد بگویم هیچ نمی‌خورم مگر نان. خوب دروغ است. درس نمی‌خوانم مگر تابستان، درس نمی‌خوانم مگر زمستان. خوب دروغ است. دو مگر دروغ است. یا اینکه باید قابل تطبیق باشد. باید 100 درصد قابل تطبیق باشد. مثل اینکه بگویم: چیزی نمی‌خورم جز مایع. بعد بگویم: چیزی نمی‌خورم جز آب. این جز مایع جز آب دروغ نیست. چون مایع و آب یکی است. دو مگر در قرآن است. مزد نمی‌خواهم مگر راه خدا، مزد نمی‌خواهم مگر مودت، معلوم می‌شود راه خدا جز راه مودت نیست. کسی نمی‌تواند بگوید: بله! ما اهل بیت را دوست داریم، ولی فقه و قانون و اینها را از قوانین دیگر استفاده می‌کنیم. و سراغ فقه کس دیگر می‌رویم. سراغ عرفان نمی‌دانم فلانی می‌رویم. سراغ فلسفه فلانی می‌رویم. سراغ ... قرائات مختلف هست. دین قرائات مختلفی دارد ما از آن قرائت به خدا می‌رسیم. مثل فیلم مارمولک که می‌گفت هر کسی از یک راهی به خدا می‌رسد. شوخی نکنید آقا! راه خدا یکی بیش‌تر نیست و آن راه اهل بیت است. بنابراین تمام اینهایی که می‌گویند قرائات مختلف، خانقاه، عرفان، فلسفه، نمی‌دانم شعر، موسیقی، فقه فلان، فقه فلان، فقه فلان، «إِلاَّ» الا شوخی ندارد. إِلاَّ جدی است. «الا مودة» راه خدا جز راه محبت اهل بیت نیست. یعنی ما باید دینمان را از اهل بیت بگیریم. کسانی که دینشان را، راه خدا را از کس دیگر می‌گیرند، در مقابل این آیه باید جواب بدهند. بنده هم کاره‌ای نیستم. من به عنوان یک معلم قرآن حرف می‌زنم. پیغمبر فرمود: مزدی نمی‌خواهم، مگر راه خدا را بروید. و فرمود: مزدی نمی‌خواهم مگر مودت اهل بیت. پیداست که راه خدا فقط از راه اهل بیت است. اخلاق‌هایی که می‌گویند. من نمی‌دانم این اخلاق‌ها از کجا درست شده است؟ یک علم شنگه‌ای راه افتاده است. عزاداری‌ها ... مثلاً این قمه زدن راه اهل بیت است؟ کدام یک از اهل بیت قمه زده‌اند؟ کدام یک از مراجع قمه زده‌اند؟ این از قمه زدم می‌خواهد به خدا برسد. برو و بزن به ما چه!!! ولی بدان که هوس است. راه خدا نیست. استاد اخلاق آمده است که اخلاق بگوید. بله! فلانی یک قبر در خانه‌اش درست کرده است، زن‌ها هم چطور گریه می‌کنند. زن‌ها بیش‌تر از مردها گول می‌خورند. چه طور یک لیتر گریه می‌کند. بله این هر شب در قبر می‌خوابید که همیشه معاد را فراموش نکند. ما وارد جلسه شدیم و دیدیم که بله استاد اخلاق دارد این حرف ها را می‌زند. گفتم: آقاجان! کدام آیه می‌گوید که در خانه‌ات قبر درست کن؟ کدام یک از اهل بیت در خانه‌شان قبر درست کردند؟ کدام یک از مراجع تقلید در خانه‌شان قبر درست کردند؟ چه می‌گویی؟ گفت: فلان عارف! گفتم: بابا! «إِنِّی تَارِکٌ فِیکُمُ الثَّقَلَیْنِ کِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِی‏» (مستدرک‏الوسائل/ج3/ص355) فلان عارف در حدیث نیست. «من المتقدم عنکم مارق» کسی اگر از اهل بیت جلو بیفتد مارق است. گاهی وقت‌ها افراد زیادی جلو می‌افتند.

 7-راه اهل بیت، به دور از افراط و تفریط
یک کسی همه‌ی لباس‌هایش را سبز کرد، ریش‌هایش را هم سبز کرد. گفتند: دیگر چرا ریشت را سبز کردی، گفت: من می‌خواهم یک ضرب 14 معصوم (ع) شوم. ببینید گاهی وقت‌ها افراد، نامیزان هستند. یا افراطی، یا تفریطی! در کشور ما هم چهل ستون است و هم بیستون. هر دو هم ... چه عرض کنم. بابا نه چهل تا نه بیستون. 4 ستون! توازن و تعادل! راه اهل بیت راه «اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِیمَ» (فاتحه/6) مواظب باشیم، کسانی که عرفانشان را، اخلاقشان را، فلسفه‌‌شان را، نمی‌دانم مکانشان را، ذکرشان را، وردشان را ... یک خانمی آمده و بود و به خانم‌ها گفته بود که هر که این ذکر را 342 بار بگوید، گفتم خانم این 342 بار را از کجا آوردی؟ نه تجربه نشان داده است. تو چه کاره‌ای که به مردم ذکر می‌گویی؟ آخر تو چه کاره هستی؟ من تعجب می‌کنم، الان کباب پزی تخصص می‌خواهد، اگر تخصص نداشته باشد، گوشت‌ها می‌افتد در آتش! خط مستقیم در خیابان می‌کشی، کارشناس می‌خواهد، هر پلیسی حق ندارد بردارد و یک خط در وسط خیابان بکشد. چطور دین اینقدر بی‌صاحب شود که هر کسی دستور تهذیب بدهد؟ متأسفانه خود بنده هم یکبار رفتم نزد یک بزرگواری، نسخه به من داد. گفت: چنین می‌کنی، چنین می‌کنی، چنین می‌کنی ... یک کسی گفت چون تو طلبه‌ای هستی که من تو را طلبه‌ی خوبی می‌پندارم، بلند شو و یک ذکری در گوش تو بگویم که تو گرفتار خطر نشوی! گفتم: خدا حفظت کند، چشم! گفت: نه باید بلند شوی و بایستی! ما هم بلند شدیم و ایستادیم. دستش را بر سرم گذاشت و چنین کرد پچ ... پوچ ... گفتم آقاجان من می‌خواهم سگ مرا بخورد، زیر بار این ذکرها نمی‌روم. قایم موشکی نداریم. این قرآن من است. قرآن می‌فرماید: «قَدْ تَبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَی‏» (بقره/256) یعنی راه رشد شفاف است، راه گمراهی هم شفاف است. این چه ذکری است که تو می‌خواهی بگویی؟ بابا ولم کن تو را به حضرت عباس! جالب این است که من تحصیل کرده‌ها را هم می‌بینم که کلاه سرشان می‌رود. بابا تو که تحصیل کرده‌ای ... تو که لیسانسی ... تو فوق لیسانسی ... ما داریم که آخوند هم گول می‌خورد. دیگر تو چرا؟ بابا «کِتَابَ اللَّهِ وَ اهل بیتی» امام رضا فرمود: چیزی که از لب من بیرون می‌آید بگو مدرک قرآنی‌ات چیست تا من ثابت کنم تمام کلمات من بند به یکی از آیات قرآن است. امام رضا(ع) می‌گوید: حرف من باید سند داشته باشد. هر کسی پیش خودش یک دکانی درست می‌کند، «إِلاَّ الْمَوَدَّةَ»، «إِلاَّ مَنْ شاء» دو تا الا داریم. فقط راه خدا راه اهل بیت است. کسی اگر در این خدشه کرد، بنده حاضر هستم بعد از 28، 29 سال بودن در تلویزیون، از تلویزیون استعفا بدهم. کسی اگر به این استدلال خدشه وارد کرد. راه خدا فقط راه اهل بیت است. البته خوب هر کسی احترام دارد، احترام هر کسی محفوظ! ولی من خواسته باشم عمرم را ... اصلاً دست بشر را در دست غیر معصوم بگذاری ظلم به بشر است. چون آخر دستمان را در دست چه کسی می‌گذاری؟ این خودش هم گناه می‌کند. خودش هم پشیمان می‌شود.

 چرا دستمان را در دست قوانین بین الملل می گذاریم
چرا ما دستمان را در دست قوانین بین الملل می‌گذاریم که هر روز یک چیزی می‌گویند؟ دست بشر باید در دست ولی‌ خدا باشد. در دست معصوم باشد. اگر هم دسترسی به معصوم نیست، مرجع بی هوا و هوس، مرجع عادل، عادل بی‌هوا و هوس. وگرنه دست بشر را اگر در دست هر کس بگذاریم، ظلم به بشر است. چون همه‌ی ابر و باد و مه و خورشید برای بشر است. «خلق لکم» «سخر لکم» «متاعاً لکم» هستی برای بشر است. بشر هم برای عبادت است. هستی را خدا به خاطر ما آفریده است، آن وقت بشر دستش را در دست غیر معصوم بگذارد.
بنابراین غیر از معصوم، اخلاق اگر کسی گفت، عرفان اگر کسی گفت، هر طرحی داد، قرائات مختلف اگر کسی گفت، کسی گفت من فقهم را از این می‌گویم ... آخر بعضی‌ها می‌گویند ما اهل بیت را دوست داریم. اما دینمان را از فلانی می‌گیریم. می‌گوییم راه خدا نیست. «اتَّخَذَ إِلى‏ رَبِّهِ سَبیلاً» (مزمل/19) راه خدا فقط راه اهل بیت است. و محور اهل بیت فاطمه زهرا است. الله اکبر! مریم مادر یک عیسی بود. فاطمه مادر یازده عیسی است. تنها زن معصوم فاطمه بود. فاطمه خیلی مقام دارد. روایت داریم، امامان گفتند: ما حجت خدا بر مردم هستیم. بعد فرمودند: فاطمه حجت خداست بر ما.
خدایا! به فاطمه ... گفت می‌روم حرم امام رضا چه دعایی کنم؟ گفتم به امام رضا بگو «بفاطمة»، «بفاطمة»، «بفاطمة» امامان ما فاطمه را خیلی دوست داشتند. خدایا «بفاطمة»، «بفاطمة»، «بفاطمة» قسمت می‌دهم، دخترهای ما را عفت و دینشان را حفظ کن. «بفاطمة»، «بفاطمة»، «بفاطمة» قسمت می‌دهم، کشور ما، رهبر ما، دولت ما، ملت ما، مرز ما، انقلاب ما، آبروی ما، ناموس ما، نسل ما، دین ما، دنیای ما، آخرت ما، هر چیزی که به ما داده‌ای، به آبروی فاطمه در پناه فرزندش حضرت مهدی، حفظ بفرما! فرزند فاطمه حضرت مهدی، قلبش را از الان تا ابد از ما رضای کن. ما را از یاران مخلص اسلام و قرآن و اهل بیت قرار بده. کسانی که راه خدا را از فقهای دیگر، فقهای غیر اهل بیت، از نمی‌دانم، آهنگ‌های دیگر، از عرفان‌های دیگر، از سیر و سلوک‌های دیگر، کسانی که راهشان از راه اهل بیت نیست، خدایا به آن‌ها هوشیاری و توفیق توبه مرحمت بفرما! آن‌هایی که دنبال اهل بیت می‌روند، آنی از قرآن و اهل بیت جدایشان نکن. آخر جلسه یک بار دیگر به حضرت زهرا سلام کنیم.
"السلام علیک یا فاطمة، سیدة نساء العالمین، السلام علیک و رحمة الله و برکاته" / ق پ
منبع: پایگاه اطلاع رسانی درس هایی از قرآن

ادامه نوشته

چرا حضرت علی (ع)، در مقابل ظلم به حضرت زهراء (س) کاری نکرد؟

چرا حضرت علی (ع)، در مقابل ظلم به حضرت زهراء (س) کاری نکرد؟

رسالت حضرت امیر المؤمنین علیه‌السلام، فقط دفاع ظاهری و آن هم از ظلم ظاهری و فیزیکی به حضرت سیدة النساء (ع) نبود که بپرسیم: چرا حضرت علی (ع) به رغم برخورداری از قدرت بدنی کافی، در مقابل ظلم به حضرت زهراء علیهاالسلام کاری نکرد؟

در خصوص پاسخ به این شبهه، لازم است به چند نکته‌ی مهم توجه شود:

اول: فقط کسانی که از قوه‌های علم، عقل و ایمان برخوردار نیستند، به قوه‌ی قدرت بدنی یا فیزیکی اتکا و بسنده می‌کنند (چه در درگیری‌های فردی و چه در جنگ‌ها و تکیه به تسلیحات، مثل امریکای امروز).

دوم: آن که چنین افرادی، هدفی جز «من» و آن هم «من طبیعی و مادی – یا من حیوانی» ندارند، لذا فقط در پی پاسخ خواسته‌ی نفس حیوانی خود عمل می‌کنند، اما کسانی که از قوای «علم، عقل و ایمان» برخوردارند، اهداف والاتری داشته و مقاصد بلندتری را در نظر دارند که گاه و یا حتی اغلب مجبور می‌شوند برای تحقق آن اهداف بلند و انجام رسالت، از خواسته‌ها یا منافع شخصی خود بگذرند. رسالت حضرت امیر المؤمنین علیه‌السلام، فقط دفاع ظاهری و آن هم از ظلم ظاهری و فیزیکی به حضرت سیدة النساء (ع) نبود که بپرسیم: «پس چرا کاری نکرد»؟ بلکه حفظ و نشر اسلام، بیداری و بصیرت بخشیدن به مردم، مقابله ریشه‌ای با ظلم در زمینه‌ها و اشکال مختلفش و هدایت بشر به سوی کمال «قرب الهی» از وظایف اصلی آن حضرت بود که سبب تحمل بسیاری از صدمات و لطمات می‌گردید.

سوم: اساساً القای این که حضرت (ع) کاری نکرد، یک دروغ، تحریف و اتهام هدفدار برای ظلم بیشتر و انحراف عمیق‌تر اذهان عمومی می‌باشد. مگر می‌شود که حضرت هیچ کاری نکرده باشند و دست روی دست گذاشته و نگاه کنند؟!

لذا از سویی شاهدیم که وقتی حضرت زهراء علیهاالسلام (البته نه به خاطر حقوق شخصی و نفس) بلکه به خاطر رفع غصه‌‌ها و دغدغه‌های آن حضرت می‌پرسند: شما که چنین و چنان هستی و قدرتت زبانزد است، چرا انتقام نمی‌گیرید و یا به قول ما «چرا عمل متقابل به مثل نمی‌نمایید؟» حضرت پاسخ عملی می‌دهند. یعنی لباس رزمش را پوشیده و شمشیر را بر می‌دارد. اما به هنگام خروج و با بلند شدن صدای اذان، از همسرش می‌پرسد: «یا فاطمه، آیا انتقامت را می‌خواهی یا حفظ و بقای دین پدرت را ؟» و ایشان هر کدام را می‌خواست، حق بود. اما او نیز معصوم است و همان رسالت را دارد، لذا پاسخ می‌دهد: «حفظ و نشر دین پدرم را». حضرت بر می‌گردد و سلاح بر زمین می‌گذارد و می‌فرماید: «پس مجبورم سکوت و تحمل کنم».

یا همین‌طور شاهدیم که وقتی به خانه‌ی حضرت ریختند، امام ساکت نشسته بودند، بلکه به عمر حمله برده و او را زمین زدند و روی سینه‌‌‌ی او نشسته و بدین مضمون فرمودند: والله تو می‌دانی که [برای حفظ دین] مجبور به سکوت هستم، وگرنه نه تو و نه هیچ کس دیگری نمی‌توانست به زور وارد خانه‌ی علی شود. و در تاریخ مثبوت است که علی (ع) در حال درگیری بود که او را به ریسمان کشیدند و آن ضربات را بر همسرش وارد نمودند.

هم چنین برخورد ایشان پس از شهادت و در بقیع که می‌خواستند خاکش را زیر و رو کرده و بدن مبارک حضرت فاطمه (ع) را خارج نموده و به اصطلاح از اول و به دست خودشان غسل، کفن و دفن کنند، شاهد دیگری بر مدعا و نیز قدرت فیزیکی و استفاده‌ی حکیمانه از آن است. ایشان در بقیع حاضر شده و خطاب به آن جمع کثیر بدین مضمون فرمودند: «والله اگر نوک تیشه‌ای به زمین بخورد، همه شما را می‌کشم». یکی از بزرگان قوم با دیدن تنهایی علی (ع) و کثرت جماعت خود، به قصد تحقیر و شاید تمام کردن کار به ایشان حمله کرد، اما علی (ع) او را زمین زد و بر سینه‌اش نشست و شمشیر بر گردنش گذاشت که ابوبکر نزدیک شد و پس از اصرارها گفت: «علی جان، تو را به جان رسول خدا قسم می‌دهم که رها کن». و ایشان بلند شدند و آنها نیز بقیع را ترک کردند و وصیت فاطمه (ع) مبنی بر مخفی ماندن قبر – که مبین بسیاری از حقایق و معرف حق و باطل است- محقق شده و دوام یافت. [اگر چه این واقعه دلیل بر بودن مزار ایشان در بقیع نمی‌باشد].

چهارم: دفاع از حق الهی حاکمیت و باز پس گرفتن آن، اولی‌تر از دفاع از حقوق شخصی بود. پس اگر حضرت علی (ع) به خاطر حفظ و اشاعه و انتقال اسلام ناب به مردم زمان و نسل‌های دیگر، مجبور به سکوت و تحمل گردید، تحمل ظلم‌های فیزیکی و خودداری از اقدام متقابل، نه تنها عجیب نیست، بلکه با گذشت تاریخ معلوم شد که بسیار حکیمانه و بر اساس هدف الهی، علم، حکمت و بصیرت بوده است./ ق پ

حضرت فاطمه (س) از دیدگاه قرآن

حضرت فاطمه (س) از دیدگاه قرآن

حضرت صدّیقة زهرا (سلام الله علیها) ولیّة انبیا بوده است، چنان‌که پیامبر اعظم و علی و ‏یازده امام دیگر ولیّ آنان بوده‌اند. یعنی همة انبیا به خضوع و فروتنی در مقابل این چهارده وجود مقدّس ‏ایمان و اعتقاد داشته‌اند.

 حضرت صدّیقة زهرا (سلام الله علیها) ولیّة انبیا بوده است، چنان‌که پیامبر اعظم و علی و ‏یازده امام دیگر ولیّ آنان بوده‌اند. یعنی همة انبیا به خضوع و فروتنی در مقابل این چهارده وجود مقدّس ‏ایمان و اعتقاد داشته‌اند.

آیة اول ( آیة تطهیر ):
إنّما یرید الله لیذهب عنکم الرّجس أهل البیت و یطهّرکم تطهیرا.
خدا چنین می‌خواهد که رِجس (هر آلایش) را از شما خاندان نبوّت ببرد و شما را پاک و منزّه ‏گرداند.
در شأن نزول این آیه، روایات متواتری در دست است که حاکی است آیة تطهیر در خانة امّ سلمه نازل ‏شده است و در آن هنگام رسول اکرم(ص)، حضرت صدّیقه(س)، امیرالمؤمنین و حسنین(ع) حضور داشته ‏اند. جناب امّ سلمه از رسول اکرم(ص) تقاضا می‌کند که من نیز به جمع شما داخل شوم و تحت کِساء نزد شما ‏خاندان رسالت قرار گیرم؟ حضرت او را نهی کرد و فرمود: «نه، تو داخل نشو! هر چند تو برخیری. چون این آیه ‏مخصوص است به ما پنج تن».
نام جماعتی از صحابه که شأن نزول این آیه را در خصوص پنج تن نقل کرده اند و روایات آن‌ها متواتر است ‏به این شرح می‌باشد: سعد بن ابی وقّاص، انس بن مالک، ابن عبّاس، ابو سعید خدری، عمر بن ابی سلمه، ‏وائله ابن اسقع، عبدالله بن جعفر، ابو حمراء هلال، امّ سلمه، عایشه، ابو هریره، معقل بن یسار، ابوالطفیل، جابر بن عبدالله، ابو برزة اسلمی و مقداد بن اسود. (۲)
پس با توجه به مطلب فوق، جای هیچ‌گونه تردیدی نیست که حضرت صدّیقة زهرا(س) نیز ‏مشمول آیة تطهیر است و در کلمة «اهل‌البیت»، او نیز مراد می‌باشد. گذشته از این‌ها، پیامبر اکرم(ص) برای ‏اثبات و روشن شدن حقیقت امر، کار بسیار جالبی کردند که ۹ نفر از صحابه آن را نقل کرده‌اند. به این ‏شرح که بعد از نزول این آیه، حضرت رسول(ص) هر روز هنگام خروج از منزل که برای ‏اقامة نماز صبح به مسجد تشریف می‌برد، به در خانة حضرت صدّیقه می‌آمد و می‌فرمود: ‏ السّلام علیکم یا اهل البیت، إنّما یرید الله لیذهب عنکُم الرّجسَ أهل البیت یطهرّکم تطهیرا. سلام بر شما ای اهل بیت؛ خداوند تنها می‌خواهد آلودگی‌ها را از شما بزداید و پاک کند، پاک شدنی. راوی می‌گوید:
من شش ماه در مدینه بودم و این جریان را هر روز مشاهده کردم. (۳) همین یک آیه، برهانی است کافی و نشانگر این‌که حضرت صدّیقه(س) معصومه است، و ‏عصمت از جمله شئون و مناصب ولایت است؛ و ما غیر «ولی» که معصوم باشد، سراغ ‏نداریم. ‏ ‏ ‏

آیة دوم ( آیة مباهله ):
فقل تعالوا ندع أبناءنا و أبناءکم و نساءنا و نساءکم و أنفسنا و أنفسکم وأنفسکم ثمّ نبتهل فنجعل لعنة الله علی الکاذبین(۴)
پس بگو (ای پیامبر) بیایید ما و شما با فرزندان و زنان خود با هم به مباهله برخیزیم (یعنی در حقّ ‏یکدیگر نفرین کنیم) تادروغگویان را به لعن و عذاب خدا گرفتار سازیم. ‏ این آیه به طور صریح و آشکار اشاره می‌کند به این‌که پیامبر اکرم(ص) هنگامی‌که با نصارای نَجران مباهله نمود، ‏حضرت صدّیقه(س) نیز در این مباهله شرکت داشت. ایشان وجود مقدّسی است که میان چهار ‏معصوم دیگر در آیة مباهله قرار گرفته است. (۵)
با توجه به این مطلب که مباهله (ابتهال و نفرین کردن) ‏با نصارای نجران یک کار عادی نیست و زن و مرد عادی نمی‌توانند اقدام به مباهله نمایند و طرف مقابل را ‏مغلوب و رسوا کنند، لذا صلاحیت اقدام به چنین امر خطیری را افراد مقدس و شایسته ای دارا هستند که ‏مورد نظر مرحمت حضرت حق تبارک و تعالی بوده باشند، و حضرت صدّیقه(س) نیز یکی از آن ‏شخصیت‌هایی است که مشمول این آیة شریفه است و این از مسلّمات است.

آیة سوم:
فتلقّى آدم من‏‎ ‎رّبّه کلماتٍ فتاب علیه إنّه هو التّوّاب الرّحیم. (۶)
پس حضرت آدم از حضرت حق تبارک و تعالی کلماتی را فرا گرفت (و آن کلمات را وسیلة قبولِ توبة ‏خویش قرار داد) و خداوند توبة او را پذیرفت. در بارة این آیه احادیثی نقل شده است که بسیار فوق‌العاده است و با توجه به آیة مذکور و این روایات، ‏انسان به خوبی می‌تواند درک نماید که حضرت‌صدّیقه(س) یکی از علل خلقت است و یکی از ‏اسباب آفرینش جهان می‌باشد، یعنی همان‌طور که رسول اکرم(ص)، امیرالمؤمنین(ع) و حسنین(ع)، سبب خلقتند؛ ‏حضرت صدّیقه نیز یکی از علل آفرینش است، و معقول نیست کسی علّت خلقت باشد و ولایت نداشته ‏باشد.
ابن عبّاس از پیامبر اکرم(ص) روایتی نقل می‌کند که خلاصه ای از آن را در این‌جا می‌آوریم: ‏ بعد از آن‌که خدای تعالی آدم را آفرید و فرشتگان بر حضرت آدم سجده کردند، عُجب و ‏خودپسندی به او راه یافت و در حالی‌که به خود می‌بالید، عرض کرد: پروردگارا! آیا مخلوقی که نزد تو محبوب‌‏تر از من باشد، آفریده‌ای؟ از جانب پروردگار خطاب آمد: بلی، و به امر پروردگار حجاب‌ها برداشته شد و پنج ‏شبه ظاهر شدند که در پیشگاه عرش ایستاده بودند. آدم عرض کرد: اینان کیانند؟ خطاب آمد: این پیامبر ‏من، این علی امیرالمؤمنین پسرعمّ او، این فاطمه دخترش، و این دو حسن و حسین، پسران علی و ‏فرزندان پیامبر من هستند. اینان مقام اوّل را دارا هستند و درجاتشان بسیار عالی و مرتبة تو تالیِ مقام ‏والای اینان است.
بعدها وقتی که حضرت آدم مرتکب و مبتلای آن ترک اولی شد، عرض کرد: پروردگارا از تو مسئلت دارم ‏که به حق محمّد و علی و فاطمه و حسن و حسین از خطای من درگذری. پس دعایش مستجاب شد. و ‏مشمول عفو و آمرزش خدای تعالی قرار گرفت و این است معنای آیة شریفه که خدا می‌فرماید: پس آدم ‏کلماتی از پروردگارش فرا گرفت که به وسیلة آن کلمات توبة او مورد قبول واقع گردید. (۷)
به بیان علّامه، منظور از «کلمات» در آیة ۱۲۴ سورة بقره نیز همین ذوات مقدّسه هستند که ‏شرح و روایات مربوط به آن‌ها در اصل کتاب قابل مراجعه است.

آیة چهارم:
آیة مودّت قل لا أسألکم علیه أجراً إلاّ المودّة فی القربی. (۸)
بگو ( ای پیامبر) من برای انجام رسالتم پاداشی از شما نمی‌خواهم، مگر مودّت با خویشان نزدیکم. ‏ پیامبر اکرم(ص) اجر رسالت خودش را از طرف حضرت حق تبارک و تعالی، مودّت نزدیکان خویش اعلام می‌‏دارد. یعنی فقط مودّت خویشان حضرت‌رسول(ص) را می‌توان اجر و مزد رسالتِ عظمای احمدی دانست. ‏این مودّت ارزنده، هم وزن اجر رسالت پیامبر است و به اجماع فریقین (شیعه و سنّی) این آیه در شأن اهل ‏بیت عصمت و قداست نازل شده است، یعنی علی، فاطمه، حسن و حسین(ع). ‏ احمد بن حنبل در مناقب، حافظ ابن منذر، حافظ بن ابی حاتم، حافظ طبرانی، حافظ ابن مردویه، واحدی ‏مفسّر، ثعلبی مفسّر، حافظ ابو نعیم، بغوی مفسر و فقیه ابن مغازلی(۹) از ابن عباس روایت می‌کنند که: ‏ بعد از نزول این آیه از پیامبر اکرم(ص) سؤال شد: خویشاوندان نزدیک به تو که مودّت آنان بر ما واجب است، ‏چه کسانی هستند؟ حضرت در جواب فرمود: علی، فاطمه، و دو فرزند آنان (حسن و حسین). ‏ محبّ الدّین طبری در ذخائر، زَمَخشَری در کشّاف، حَمَوینی در فرائد، نیشابوری در تفسیرش، ابن طلحه ‏شافعی در مطالب السّؤول، رازی در تفسیرش، ابو السُّعود در تفسیرش، ابو حیّان در تفسیرش، نَسَفی در ‏تفسیرش، حافظ هَیثَمی‌در مجمع، ابن صَبّاغ مالکی و دیگران روایت مذکور را نقل کرده اند. (۱۰)
قسطلّانی در المواهب اللّدنّیّه‌ می‌گوید: خدای تعالی مودّت خویشان نزدیک پیامبر را بر همگان واجب ‏کرده است و دربارة وجوب محبّت اهل بیت معظّم حضرت رسول و ذرّیّة اوست که خدا می‌فرماید: بگو ای ‏پیامبر، در مقابل انجام رسالتم از شما مزدی نمی‌خواهم به جز مودّت خویشان نزدیکم. (۱۱)
در متن کتاب روایات زیادی در این باره آمده که ما به این دو اکتفا می‌کنیم و خلاصة کلام این‌که مسلّماً ‏علی، فاطمه و حسنین، آل پیامبر می‌باشند و قطعاً حبّ فاطمه(س) ضمیمة اجر نبوّت و نشان ‏دهندة ولایت اوست. ‏ ‏ ‏

آیة پنجم:
إنّا عرضنا الأمانة علی السّموات و الأرض و الجبال فأبین أن یحملنها و أشفقن منها و حملها الإنسان إنّه کان ظلوماً جهولاً (۱۲)
ما امانت الهی و بار تکلیف را بر آسمان‌ها و زمین و کوه‌ها عرضه کردیم پس، از برداشتن آن سر باز زدند و از آن هراسناک شدند، ولی انسان آن را برداشت؛ راستی او ستمگری نادان بود. آیة مذکور نیز از آیاتی است که در اثبات ولایت حضرت صدّیقه(س) می‌توان از آن استفاده ‏کرد. امانتی که خدای تعالی به آسمان‌ها و زمین و کوه‌ها عرضه کرده است و از آن‌ها خواسته تا آن را بپذیرند ‏و این امانت، همان ولایت پیامبر اکرم(ص) و امیر المؤمنین و فاطمه و حسنین و ائمّة بعد از آنان می‌باشد. ‏ مفَضَّل بن عمر از حضرت امام صادق (ع) نقل می‌کند: ‏ خدای تعالی ارواح را دو هزار سال قبل از خلقت بدن‌ها آفرید، و شریف‌ترین و برترین روح‌ها را، ارواح ‏محمّد، علی، فاطمه و حسنین و ائمّة نه گانه از نسل حسین بن علی ـ علیه السّلام ـ قرار داد و آنان را ‏برآسمان‌ها و زمین و کوه‌ها عرضه کرد، نور چهارده معصوم همه جا را فرا گرفت و جهان‌گیر شد. آنگاه از جانب ‏حق تبارک و تعالی به آسمان‌ها و زمین خطاب آمد که: اینانند دوستان و اولیای من، و اینان هستند حجّت‌های ‏من بر همة مخلوقاتم. (لذا حضرت صدّیقه(س) حجّت و ولیّةالله است به نصّ خود حضرت ‏احدیّت جلّت عظمته). هیچ‌یک از آفریدگانم نزد من محبوب‌تر از آن‌ها نیست؛ بهشتم را برای دوستان آنان، و ‏آتش دوزخم را برای مخالفین و دشمنان آنان آفریده‌ام؛ پس ولایتشان امانت من است در نزد مخلوقاتم. به ‏جز این برگزیدگان من، کیست که بتواند این بار امانت را با تمام سنگینی‌اش بر دوش کشد و یا مدّعی ‏این مقام باشد؟(۱۳)
سمتی دیگر از حدیث حضرت صادق(ع) می‌فرماید: ‏ بعد از این جریان، فرستادگان الهی (درسایة ولایت چهارده معصوم) نگهدارندة این امانت و معرِّف آن ‏بوده اند، و به اوصیای خود و مخلصین امّت خویش نیز این موضوع را بیان می‌کردند… ‏ در نتیجه، حضرت صدّیقة زهرا(س) نیز ولیّة انبیا بوده است، چنان‌که پیامبر اعظم و علی و ‏یازده امام دیگر ولیّ آنان بوده‌اند. یعنی همة انبیا به خضوع و فروتنی در مقابل این چهارده وجود مقدّس ‏ایمان و اعتقاد داشته‌اند، چنان‌که در بعضی از احادیث آمده است که از جمله اعمال حضرت موسی و ‏حضرت عیسی در زمان نبوّت آن دو پیامبر، ذکر صلوات بر محمّد و آل‌محمّد بوده است، و این خود نشان ‏دهندة اعتراف به ولایت چهارده معصوم می‌باشد… و سپس اضافه می‌نماید که این ولایت همان است که ‏خدا می‌فرماید: إنّا عرضنا الأمانة…

پی نوشت :

‏۱٫ سوره احزاب، آیه ۳۳‏.
‏۲٫ اسناد شأن نزول آیة تطهیر، در مجلدات دوازدهم به بعد الغدیر آمده و متأسفانه تاکنون طبع نگردیده ‏است.
‏ ‏۳٫ مسند احمد، ج ۲، ص ۲۵۹ ـ ۲۸۵، شواهد التنزیل، ج ۲، ح ۶۳۷ ـ ۶۳۹ و ۶۴۴ و ۷۷۳‏.
‏۴٫ سوره آل عمران، آیه ۶۱‏.
‏۵٫ بعضی از مصادر شأن نزول این آیه: صحیح مسلم، مسند احمد بن حنبل، سنن تِرمِذی، تفسیر طبری، ‏السنن الکبری (بیهقی)، الاغانی.
‏۶٫ سوره بقره، آیه ۳۷‏.
‏۷٫ الخصائص العلویه، ابو الفتح محمد بن علی نطنزی، الغدیر، ج ۷، ص ۳۰۱‏.
‏۸٫ سوره شوری (۴۲)، آیه ۲۳‏.
‏۹٫ برای دیدن توصیف و توثیق این افراد در نزد دانشمندان اهل سنت، به پاورقی‌های کتاب فاطمه زهرا ‏مراجعه فرمایید. ‏
‏۱۰٫ شماره ۹‏.
‏۱۱٫ شرح المواهب اللَّدُنّیّه، ج ۳، ص ۲۱‏.
‏۱۲٫ سوره احزاب آیه ۷۲‏.
‏۱۳٫ معانی الاخبار ص ۱۰۸ تا ۱۱۰٫ خوانندگانی که مایل به کسب آگاهی بیشتر از وجوه تفسیری این آیه ‏در روایات اهل بیت هستند می‌توانند به بحار ج ۵۷ ص ۲۷۸ مراجعه بفرمایند. ‏/ق پ

ادامه نوشته