10 متهم اصلی گم شدن لبخند در جامعه



10 متهم اصلی گم شدن لبخند در جامعه

کودکی تان را به خاطر بیاورید؛ روزهایی که با پر کردن یک گلدان گل از آب، قهقه می زدید یا با خرید یک عروسک تازه، هفته ها شاد می ماندید. شاید از آن روزها تا امروز زمان زیادی نگذشته باشد اما در همین زمان کوتاه، چیزی را از دست داده ایدکه به دست آوردنش آسان نیست. محققان می گویند نه تنها شما دیگر به سادگی روزهای کودکی تان نمی خندید؛ بلکه مردم دیگر کشورها هم مهارت خندیدن و آسان خوشحال شدن را از دست داده اند.

از نظر آنها، دنیای مدرن در کنار تام هدیه هایی که به زندگی ما داده، افسردگی راهم با خودش آورده است. به همین بهانه، از دکتربیگدلی، روانشناس و مشاور و دکتر افشارنادری، جامعه شناس پرسیدیم چرا ما و دیگر مردم جهان، مانند چند دهه قبل آرام و خوشحال نیستیم. آنها می گویند اغلب ما مهمترین متهمان بالا رفتن آمار افسردگی را نمی شناسیم و به آسانی اجازه می دهیم در زندگی مان جا خوش کنند.

دکتر افشارنادری / جامعه شناس
بررسی ها نشان داده اند که لامپ های کم مصرف، نوری شبیه نور در هوای ابری را ایجاد می کنند. فرد احساس می کند چشمش شفاف نمی بیند و نور این لامپ ها به مرور کمتر می شود و یافته های علمی نشان می دهد که به افسردگی استفاده کنندگان می انجامد.

دکتر بیگدلی / روانشناس
تعداد فرزندان بیشتر در نسل های قبل، می توانست مانعی برای افسردگی باشد. بچه ها پشت سر هم به دنیا می آمدند و دیگر مجالی برای ننرپروری وجود نداشت. اگر بچه غذایش را نمی خورد، بچه دیگری فورا غذایش را می خورد. هیچ کس تنها کانون توجه خانواده نبود. اما تک فرزندهای امروزی، آنقدر توجه بی دریغ والدین را می بینند که با وارد شدن به جامعه و دیدن کوچکترین بی توجهی، سرخورده می شوند.

1500
اگر در یک روز 1500 واحد استرس بگیرید، تعادل روانی تان مختل می شود. برای مثال سازمان بهداشت جهانی می گوید اگر شما در حال مطالعه کتاب باشید و در فاصله چند متری تان خودرویی تصادف کند و چراغ راهنمایی هم در جریان آن تصادف بشکند و سر شما از مقابل کتاب، به سمت این رخداد بچرخد، 750 واحد استرس دریافت کرده اید.

متهم شماره 1: بیکاری
بیگدلی: نبود رضایت شغلی در گروهی از افراد باعث افسردگی می شود، گذشته از بالا بودن آمار بیکاری، تصور افراد از شغل ایده آل اغلب محقق نمی شود. فرد با زحمت زیاد در دانشگاه وارد می شود که از نظرش پول ساز است اما تا زمانی که فارغ التحصیل می شود، بازار کار اشباع شده و باز ناکام و سرخورده می شود.

افشار نادری: نبود امنیت اجتماعی و فرهنگی یکی از اصلی ترین دلایل افسردگی به شمار می آید. بسیاری از افراد به آینده خود اطمینان ندارند و تصور می کنند جامعه ای که در آن زندگی می کنند، انتظاراتشان را برآورده نمی کند. نبود شغلی که با انتظارات فرد همخوانی داشته باشد یا نبود امکاناتی که انتظارات او از آینده را برآورده کند به ناکامی می انجامد و افسردگی گروه بزرگی از افراد را به دنبال می آورد.

متهم شماره 2: بی پولی
افشار نادری: این روزها در جامعه ما و برخی کشورهای دیگر، شرایط بی ثبات اقتصادی و تورم بر مشکلات افراد می افزاید. فردی با تمام نیرو کار می کند اما می بیند با وجود همه تلاش هایش، نمی تواند بعد از گذشت سال ها برای خود خانه بخرد یا امکانات یک زندگی باثبات و آرام را فراهم کند. اینجاست که او می بیند جامعه نمی تواند انتظاراتش را برآورده کند و دچار یأس و دلزدگی می شود که افسردگی اش را به همراه می آورد. این مشکلی است که در سال های اخیر بسیاری از کشورهای در حال توسعه با آن روبرو بوده اند. در کشورهای توسعه یافته، سیستم پیشرفته رفاهی تعریف شده که تغییرات سیاسی و اجتماعی چندان خللی در آن ایجاد نمی کنند اما متاسفانه کشورهای در حال توسعه، تا رسیدن به آن شرایط فاصله زیادی دارند.

بیگدلی: تفاوت طبقاتی بالا از دیگر عوامل افسردگی است. در دنیای امروز، بی پولی لحظه به لحظه احساس حقارت را به فرد منتقل می کند. وقتی فرد می بیند که شخص دیگری در طبقه بالاتر از او به راحتی به آرزوهایی که از نظرش دست نیافتنی است می رسد، دچار احساس سرخوردگی می شود.

متهم شماره 3: تک فرزندی
افشار نادری: کوچکتر شدن خانواده ها نمی تواند تاثیر منفی روی سلامت روان والدین بگذارد، چون برای آنها صرفا داشتن فرزند مهم است و نه تعداد آن. چه بسا که فرزندان کمتر، با کمتر کردن مسوولیت والدین از افسرده شدن آنها جلوگیری کنند اما این اتفاق، ممکن است مشکلاتی را برای فرزندان به دنبال داشته باشد. به ویژه اگر نتوانند با همسن و سالان خود ارتباط برقرار کنند، ممکن است تنهایی تاثیرات نامطلوبی را بر روانشان بگذارد.

اما این ماجرا روی دیگری هم دارد. افسردگی در جوامع، به شکل های متفاوتی گروه های مختلف را درگیر می کند. افسردگی سالمندان مشکلی است که این روزها در موردش بسیار می شنویم. گروه بزرگی از سالمندان به دلیل نبود امکانات و حمایت های مالی، منابع اطلاعاتی، ابزاری و ... سالمندان را به انزوا می کشاند و افسردگی را به دنبال می آورد و تنهایی دوران پیری هم تحمل مشکلات اجتماعی بسیاری را که سالمندان با آن روبرو هستند دشوارتر می کند.

بیگدلی: تعداد فرزندان بیشتر در نسل های قبل، می توانست مانعی برای افسردگی باشد. بچه ها پشت سر هم به دنیا می آمدندو دیگر مجالی برای ننرپروری وجود نداشت. اگر بچه غذایش را نمی خورد، بچه دیگری فورا غذایش را می خورد. هیچ کس تنها کانون توجه خانواده نبود اما تک فرزندهای امروزی، آنقدر توجه بی دریغ والدین را می بینند که با وارد شدن به جامعه و دیدن کوچکترین بی توجهی، سرخورده می شوند.

متهم شماره 4: بی ذوقی
بیگدلی: مشکل بزرگی که جامعه امروز ما با آن روبروست، کمبود هیجانات مثبت است. ما برای زندگی ذوق نداریم. اگر بسیاری از افراد را به مجلس عزا یا عروسی دعوت کنید، واکنش چندان متفاوتی را مشاهده نمی کنید. کمبود هیجانات مثبت، باعث می شود زود خسته شویم و توان انجام دادن کارهای سخت را نداشته باشیم. ما به شکلی تربیت شده ایم که انگار برای شاد بودن باید دنبال دلیل و بهانه محکمی بگردیم، اما انگار غمگین بودن حق ذاتی و طبیعی ماست. از سوی دیگر، انگار نوعی درماندگی آموخته شده در ما هست. مدام می گوییم می دانم که موفق نمی شوم، آیه یاس می خوانیم و به همین دلیل زود دست از تلاش می کشیم.

متهم شماره 5: آلودگی ها
افشارنادری: آلودگی صوتی تنها مشکل جوامع امروزی نیست. گذشته از هیاهو و صوت های مزاحمی که تاثیر نامطلوبی بر روان افراد می گذارند، دیگر انواع آلودگی ها هم روان آدم ها را تهدید می کند. آلودگی هوا این روزها یکی از دلایل مسلم افسردگی و مشکلات روانی مختلف به شمار می آید. گذشته از تاثیر مستقیمی که این آلودگی ها بر سلامت روان می گذارند، با مبتلا کردن گروه بزرگی از افراد به مشکلات جسمی، تنفسی، ناباروری، سقط جنین و ... سلامت روان آنها را هم تهدید می کند. در دنیای امروزی، بیماری ها یا اختلالاتی که به علت آلودگی ها ایجاد می شود، یکی از دغدغه های بزرگ انسان هاست؛ دغدغه ای که آرامش را از آنها می گیرد و سلامت روانشان را به خطر می اندازد.

متهم شماره 6: ازدواج دیرهنگام
بیگدلی: بسیاری از پژوهش ها نشان می دهند افراد متاهل کمتر افسرده می شوند و خودکشی می کنند و با توجه به این یافته ها، پیش بینی اینکه مجرد ماندن طولانی به سلامت روان آسیب می زند. کار دشواری نیست. البته ازدواج هم همیشه سلامت بیشتر روان را به دنبال ندارد. این اتفاق تاثیری دوپهلو بر روان می گذارد. یک ازدواج موفق در شرایط خوب اقتصادی و همراه با رضایت دو طرف، آنها را در برابر تهدیدهای روانی بیمه می کند، اما ازدواج ناموفق، با بالا بردن آمار طلاق که این روزها شاهد آن هستیم، تهدیدی جدی برای سلامت روان جامعه تلقی می شود.

متهم شماره 7: هجوم انتخاب های بی شمار
بیگدلی: قرار داشتن در معرض انتخاب های زیاد، یکی از مشکلات بزرگ انسان ها در دنیای مدرن است. افراد با انتخاب های زیادی مواجه هستند اما اغلب مهارت تصمیم گیری را ندارند. تنها تصور می کنند که آری گفتن به یک انتخاب، به معنای نه گفتن به هزاران انتخاب دیگر است. این موضوع از خرید یک لباس گرفته تا انتخاب شغل و حتی ازدواج همه را تحت تاثیر قرار می دهد و کافی است فرد اعتماد به نفس پایینی داشته باشد تا سرخوردگی و افسردگی به سراغش بیاید.

متهم شماره 8: لامپ های کم مصرف!
افشار نادری: یکی از دلایل اصلی افسردگی، آب و هواست. آمارها از بالا بودن تعداد افسرده ها در جوامعی که همیشه هوای آفتابی دارند حکایت می کنند. این اتفاقی است که با وجود آفتابی بودن هوای کشور ما، مردم را هم تهدید می کند ودلیل آن، استفاده از لامپ های کم مصرف است. بررسی ها نشان داده اند که لامپ های کم مصرف، نوری شبیه نور در هوای ابری را ایجاد می کنند. فرد احساس می کند چشمش شفاف نمی بیند و نور این لامپ ها به مرور کمتر می شود و طبق یافته های علمی به افسردگی استفاده کنندگان می انجامد.

متهم شماره 9: افزایش تنش های محیطی
بیگدلی: بالا رفتن عوامل خطر و فشارزا، باعث می شود که افراد این روزها استرس و فشار روانی بیشتری را تجربه کنند. سازمان بهداشت جهانی می گوید اگر در یک روز به فردی 1500 واحد استرس وارد شود، او در طول آن روز تعادل روانی نخواهد داشت. برای مثال این سازمان می گوید اگر فردی در حال مطالعه کتاب باشد و در فاصله چند متری اش خودرویی تصادف کند و چراغ راهنمایی هم در جریان آن تصادف بشکند و سر فرد از مقابل کتاب، به سمت این رخداد بچرخد، 750 واحد استرس به او منتقل شده است. حالا کافی است این عدد و رقم ها را با وضعیتی که از لحظه بیدار شدن تا لحظه خوابیدن تجربه می کنید مقایسه کنید، تا از دلیل بالا بودن آمار افسردگی باخبر شوید.

متهم شماره 10: رفتن رنگ از زندگی شهری
بیگدلی: دیدن رنگ های شاد و چهره های خندان، می تواند یک فرد آشفته را به آرامش برساند اما به پیرامون خود نگاه کنید. رنگ ساختمان ها، لباس ها و مبلمان شهری را ببینید تا چه اندازه این رنگ ها شادی آورند؟ شاید اگر افراد یاد بگیرند که رنگ را به خانه شان بیاورند و در پوشش خود هم از رنگ هایی که ایجاد خستگی بیشتری می کنند استفاده نکنند، به مرور شاهد کم شدن آمار افسردگی و دیگر اختلالت روانی باشیم.

منبع:مجله تندرستی

گردآوری شده توسط: گروه سرگرمی ایران فروم

ادامه نوشته

اگر کودک بدرفتار دارید این مطلب را بخوانید




اگر کودک بدرفتار دارید این مطلب را بخوانید

کودکان از رفتارهای بد خود، همیشه هدفی دارند. بسیاری از والدین از این اهداف بی اطلاع هستند و به محض مشاهده یک رفتار بد از کودک، به جای شناسایی علت رفتار، به نشانه واکنش می دهند و شرایط را نابه سامان تر می کنند.

کودک بدرفتار
کودکان از رفتارهای بد خود، همیشه هدفی دارند. بسیاری از والدین از این اهداف بی اطلاع هستند و به محض مشاهده یک رفتار بد از کودک، به جای شناسایی علت رفتار، به نشانه واکنش می دهند و شرایط را نابه سامان تر می کنند. برای پاسخ موثر به بدرفتاری فرزندان لازم است اهداف کودکان از بدرفتارهای شان را بشناسید. با شناخت علت و هدف فرزندان از بدرفتاری می توانید، راهکار مناسب را اتخاذ کرده و متناسب با آنها برخورد کنید تا از شدت یافتن مشکل رفتاری ممانعت نمایند و یا آن که جلوی آن رفتار خاص را بگیرید.

اهداف کودکان از بدرفتاری هایشان عبارت است از: جلب توجه کردن، اعمال قدرت، انتقام جوی و عاجز جلوه دادن.

سبک های فرزند پروری، حرفها واعمال والدین، موقعیت فرزند در خانواده، تقلید و... باعث می شود کودکان این رفتارها را یاد بگیرند. به بیانی دقیق تر آن که، کودکانی که احساس تعلق ندارند، احساس ناامنی و انزوای افراطی می کنند، لذا ممکن است با جلب توجه منفی، بخواهند تعلق خود را به جایی و یا کسی ثابت کنند. کودکانی که خود را توانا نمی بینند و شایسته هیچ حقوقی نمی دانند، احتمالا با کنترل دیگران و یا نشان دادن این که هیچ کس نمی تواند آنها را کنترل کند، به دنبال اعمال قدرت هستند.


همچنین کودکانی که گمان می کنند به حساب نمی آیند و بی اهمیت هستند، ممکن است دیگران را به خاطر احساس بی ارزش بودن خود تنبیه و مجازات کنند و سعی بر انتقام داشته باشند و در نهایت، کودکانی که اغلب احساس عجز و ناتوانی می کنند و بدون احساس دلگرمی هستند، ممکن است با پذیرش ناتوانی، خود را در نزد دیگران عاجز جلوه دهند.

برای روشن شدن مسئله مثالی می زنیم : کودکی سر وقت آمدن را فراموش می کند، چون می خواهد به او یادآوری شود، چرا که خواهان جلب توجه است. کودکی دیگر بدان جهت فراموش می کند که می خواهد به شما نشان دهد که نمی توانید او را به آنچه که متمایل به انجامش نیست، مجبورش کنید. کودکی دیگر برای نگران کردن شما، ممکن است فراموش کند. این کودک احساس آسیب و لطمه می کند و قصد دارد با انتقام گرفتن از شما، مقابله به مثل کند؛ و سرانجام کودکی ممکن است فراموش کند، چون از پذیرش هر مسئولیتی ترس دارد و احساس ناتوانی می کند و با فراموش کاری می خواهد راحتش بگذارید و انتظاری از او نداشته باشید. این کودک، با رفتار اجتنابی و نشان دادن بی کفایتی می خواهد از اعتماد به نفسش حفاظت کند.



والدین هوشیار و آگاه باید بدانند که بدرفتاری از منظر کودک، راه حلی است برای برطرف کردن مشکل، بنابراین بر والدین واجب است که به کودک خود کمک کنند تا راه حلی دیگر برای رفع مشکل خود بیابند


چگونه هدف کودک از بدرفتاری را تشخیص دهیم؟
در نگاه اول برای بسیاری از والدین سخت است که بتوانند این علل چهارگانه بدرفتاری کودک را شناسایی و تفکیک نمایند. اما باید گفت شما می توانید با فراگیری دو روش ساده، هدف کودک از بدرفتاری هایش را به یکی از این علل های چهار گانه نسبت دهید و متعاقب آن درصدد رفع برآئید.

این دو روش عبارتند از:
به نوع احساس و عکس العملی که در اثر بدرفتاری کودک، در شما ایجاد شده است، توجه ویژه ای داشته باشید: زمانی که کودک رفتار بدی از خود نشان داد و شما او را تادیب نموده اما نتیجه ای دریافت نکردید، بهتر است به درون خود رجوع کنید و ببینید در قبال این رفتار بد کودک، شما چه احساسی داشته اید! اگر عصبی و خشمگین شدید، هدف کودک جلب توجه است؛ اگر احساس تهدید کردید، قدرت نمایی می تواند هدف کودک باشد؛ اگر ناراحت و دلخور بودید، شاید کودکتان قصد انتقام جویی دارد، و در نهایت این که اگر به عنوان یک پدر/مادر احساس بی کفایتی کردید، بی گمان فرزندتان قصدی جز ایجاد بی کفایتی و عاجز جلوه دادن شما ندارد.

واکنش کودک را، هنگامی که به او متذکر می شوید تا رفتار بد خود را ترک کند، زیر نظر داشته باشید : اگر علیرغم تذکر شما، کودک همچنان به رفتار خود ادامه دهد، هدفی جز جلب توجه ندارد؛ همچنین اگر بی اعتنایی کرد و یا آن که رفتارش را شدت بخشید، کودک قدرت نمایی را هدف بدرفتاری خود قرار داده است؛ اما اگر رفتار کودک منجر به جریحه دار شدن احساس تان شد، ناراحت و آزرده تان کرد، به احتمال زیاد، انتقام گرفتن هدف اوست؛ و سرانجام آن که اگر به هنگام تذکر دادن، کودک ابراز عجز و نیاز کرد و کمکی خواستار شد و شما تسلیم و مجبور به کمک شدن شدید، بدانید این رفتار کودک می تواند نشانی از احساس بی کفایتی باشد.


حال، پس از شناخت علت بد رفتاریها و چگونگی دریافت اهداف کودکان از بدرفتاریهایشان، نوبت آن رسیده است که با رفتارهای نامطلوب فرزندتان برخورد کنید. در ادامه یادداشت سعی شده است برای هر هدف بدرفتاری کودک راهکارهایی پیشنهاد شود. بدین طریق شما می توانید به فرزندتان یاد دهید که از روشهای سالم تر و مفیدتری برای برآوردن نیازهای خود استفاده کنند.

چگونه با جلب توجه کودک مقابله کنید
همه ما نیازمند توجه هستیم اما برخی از کودکان خواستار مطلق توجه همیشگی و انحصاری هستند. دریافت احساس خوب از جلب توجه، باعث می شود کودک از این کشف خویش نهایت استفاده را ببرد و خواهان بیش وبیشترش باشد. این مطالبه بیش از حد، از اشتباهات غیر قابل قبول و غیر ممکن کودک است و برای والدین و کودک لطمات بسیاری دارد. بنابراین بر والدین واجب است که به فرزندانشان یاد دهند که جلب توجه، نیازی به حق است اما باید به درستی برآورده شود. بدین منظور :

*از میزان توجهات منفی خود بکاهید : برای موفقیت، بهتر است توجه داده شده به رفتار کودک را کاهش دهید. شما هرگز مجبور نیستید به همه رفتارهای کودک ،هر چند کوچک و جزیی، توجه کنید. بدانید کودکان بیشتر متمایلند رفتارهایی را انجام دهند که با پرداختن به آنها توجه والدینشان را جلب خود کنند، پس برای مقابله با این خواسته کودک، کمتر به این گونه رفتارها توجه کنید و از هنری به نام "نادیده گرفتن سنجیده" نهایت استفاده را ببرید.

*به رفتارهایی که متمایلید افزایش یابد، توجه خاص داشته باشید: با مورد توجه قرار دادن رفتارهای مثبت کودک و با نادیده گرفتن رفتارهای منفی، کودکتان به زودی در می یابد که برای جلب توجه شما باید به چه رفتارهایی گرایش پیدا کند و از چه رفتارهایی اجتناب نماید. توصیه می شود به این اصل مهم روان شناسی نگاه ویژه ای داشته باشید.

*کمتر حرف بزنید اما بیشتر اهل عمل باشید: اگر زمان زیادی را صرف حرف زدن و یا توضیح دادن کنید، کودک شما را جدی نمی گیرد. بنابراین توصیه می شود خواسته و یا تقاضای خود را فقط یک بار به کودک بگوئید و سپس به آن چیزی که گفته اید عمل کنید. مثلا ، کودک را یک بار برای صرف شام صدا کنید، بعد غذا را بکشید، اگر کودک نیاید غذایش سرد می شود و شما هرگز غذای او را گرم نکنید . کودک باید بداند که خود او مسئول سرد شدن غذا است و دیگران نبایستی بابت بی احتیاطی و بی توجهی او دچار زحمت شوند.

*وقتی خواسته ای از کودک دارید، آن را و بعد : برای ارضاء حس جلب توجه، کارهایی را به کودک محول کنید
شما می توانید کارهایی را به کودک توصیه کنید که با انجام آنها، او حس مفید بودن را با جلب توجه مثبت دیگران به دست آورد. مثلا، چیدن سفره، خرید برخی از اقلام خانه، کمک در خانه، و... باعث می شود کودک علاوه بر جلب توجه مثبت ، به سمت رفتارهای مشارکتی نیز تشویق و ترغیب شود.


*حس تعلق به کودک القاء کنید: با بیان جملاتی چون " به داشتن گلی مثل تو می بالم"، "از داشتن تو راضی هستم"،" به تو افتخار می کنم"،... و یا با گفتن عبارات محبت آمیزی نظیر "عزیزم"، "امیدم"، "فرزندم"، " دخترم/پسرم" و... احساس تعلق داشتن را به کودک انتقال دهید.

*محبت بی قید و شرط به کودک داشته باشید: به این منظور بهتر است گاهی اوقات بی هیچ دلیل خاصی، فرزندتان را در آغوش بگیرید و او را نوازش کنید. بدین طریق کودک، متوجه محبت بی دریغ شما نسبت به خود شده و خواهد فهمید که شما او را در هر شرایطی دوست دارید و برای کسب محبت شما، همیشه لازم نیست کار خوبی انجام دهد.
منبع:تبیان

ادامه نوشته

مشکلات خود را در 6 مرحله حل کنید




نوید و راحله به تازگی ازدواج کرده اند.آن ها به دلیل مدیریت نامناسب مالی با کمبود پول برای پرداخت اجاره خانه مواجه شده اند و این مسئله آن ها را بسیار نگران و آشفته ساخته است.
همه ما در زندگی فردی و اجتماعی با مسائل و مشکلات متعددی مواجه می شویم. در واقع زندگی چیزی جز رویارویی با مشکلات مختلف و تلاش برای حل و فصل آن ها نیست. بنابراین به جای این که دست روی دست بگذاریم و آرزو کنیم که ای کاش چنین مشکلی برایم پیش نمی آمد، بهتر است یاد بگیریم که چطور مشکلات و مسائل خود را حل کنیم.

مهارت حل مسئله، یکی از مهارت های ده گانه زندگی است که منعکس کننده یک رویکرد مثبت نسبت به زندگی است و نقطه مقابل درماندگی محسوب می شود.حل مسئله به این معنی است که در برخورد با مشکلاتی که برایمان پیش می آید،به جای فرار کردن از مشکل یا نادیده گرفتن آن، مقابل مشکل بایستیم و آن را به نحو شایسته ای حل کنیم. باور زیر بنایی این مهارت، اعتقاد فرد به توانایی خود در رفع درست مشکلات است.حل مسئله نیز مشابه مهارت تصمیم گیری مستلزم چند فعالیت است. ابتدا باید مشکل را به دقت تعریف کنید ، و سپس راه حل های متفاوت حل مشکل را مطرح کرده و مورد بررسی قرار دهید و در نهایت مناسب ترین و موثرترین راه حل را انتخاب و اجرا کنید.

این روش دارای 6 گام است .
1 - اتخاذ نگرش حل مسئله
وقتی مشکلی برایمان پیش می آید، دچار نگرانی و سردرگمی می شویم.درچنین حالتی نمی توانیم خوب فکر کنیم ، پس اولین کاری که باید انجام دهیم ، این است که آرامش خود را حفظ کنیم و اجازه ندهیم افکار مخرب و سرزنش کننده ای چون:« من آدم بی عرضه، تنبل وبد شانسی هستم، همیشه مشکلات برای من پیش می آید ، من نمی توانم آن را حل کنم ، هر چه بلاست سر من نازل می شود و ..»به سراغ ما بیاید.

2 - تعریف مشکل
برای حل یک مشکل ابتدا باید بدانیم که این مشکل دقیقا چیست. ۳ سوال به تعریف مشکل کمک می کند:

الف) مشکل چیست ؟
ب) مشکل از چه زمانی (یا کجا) ایجاد شده است ؟
ج) چه چیزی یا چه کسانی در ایجاد مشکل یاگسترش آن دخالت دارند؟

درباره مشکل نوید و همسرش پاسخ این سوالات می تواند به این نحو باشد:
الف: مواجه شدن با کمبود پول
ب: از زمان اجاره یک خانه بزرگ تر
ج: مدیریت نادرست مالی نوید و همسرش

3 - تهیه فهرستی از راه حل های مختلف
پس از آن که مشکل را به طور دقیق و روشن تعریف کردید ، باید خوب فکر کنید و تمام راه حل های ممکن را برای حل مشکل مورد نظر فهرست کنید. هر چقدر بتوانید راه حل های بیشتری برای حل مشکل خود پیدا کنید، در حل مشکلات موفق تر خواهید بود .

یک روش خوب برای پیدا کردن راه حل های مختلف برای حل یک مشکل، استفاده از تکنیک « بارش فکر » است؛یعنی تمام راه حل هایی که به ذهنتان می رسد،چه خوب و چه بد،را یادداشت کنید . روش دیگر، مشورت با افراد آگاه و مورد اعتماد است.

در این مثال، راه حل های مختلف می تواند به این شکل باشد:

- درخواست از صاحبخانه که زمان بیشتری برای پرداخت اجاره به آن ها بدهد.

- درخواست وام از محل کار نوید

- پول قرض گرفتن از خانواده راحله

- فروختن بخشی از طلاهای راحله

- ماندن ساعات بیشتر در اداره و دریافت اضافه کاری و...

4 - انتخاب بهترین راه حل
تعریف مشکل و یادداشت کردن راه حل های احتمالی آن به ما کمک می کند تا بتوانیم از بین راه حل های فهرست شده، بهترین راه حل که کمترین هزینه و بیشترین فایده را داشته باشد و در عین حال مطابق ارزش های ما باشد و نیز عملی و کاربردی باشد را انتخاب کنیم. مثلا شاید درخواست وام فوری یکی از بهترین راه حل ها برای رفع این مشکل باشد به خصوص اگر این وام کم بهره و با بازپرداخت طولانی مدت باشد.

5 - اجرای راه حل انتخاب شده
برای اجرای درست راه حل انتخابی ، به طور دقیق مشخص کنید که چه چیزهایی ، چه کاری ، کجا ، چه موقع وتوسط چه کسی باید انجام شود و چه موادی لازم است. اگر این مسائل رعایت نشود، اجرای برنامه با مشکل مواجه می شود.

در این مثال نوید باید از مدیر مالی محل کار بخواهد تا مراحل اخذ وام را برای او تشریح کند و سپس مقدمات آن مانند ضامن معتبر و... را فراهم کند.

6 - ارزشیابی
پس از اجرای راه حل انتخاب شده ، باید ارزیابی شود آیا راه حل مورد نظر مؤثر و رضایت بخش بوده یا خیر . اگر موثر نبوده باید دید در کجا اشکال وجود داشته است .در تعریف مشکل یا در انتخاب بهترین راه حل یا در اجرای آن؟!

در واقع راه حل مسئله، یک "پاسخ مقابله ای" است. وقتی فردی به حل مسئله می پردازد، نوعی مقابله انجام می دهد. مقابله فرد می تواند مؤثر یا نامؤثر باشد.