اين نامه را فقط خواهران بخوانند

ما با هم سال‌هايي را پشت سر گذاشتيم كه در عين ناگواري گواراترين دوران زندگيمان به شمار مي‌رود و هر لحظه كه از زندگيمان مي‌گذشت‌، احساس نياز بيشتري نسبت به تو پيدا مي‌كردم‌. ولي هميشه با خودم مبارزه مي‌كردم كه مبادا دوست داشتن تو در من حالتي بوجود بياورد كه مرا از مسيرم و از هدفم دور كند و در اين راه با ياري خدا و همكاري تو موفق شدم كه هدفم را دنبال كنم و اكنون هم‌، كه در راه رسيدن به انجام هدف مقدسم هستم‌، بيشتر خوشحالم كه تو براي من علاوه بر اينكه مانعي نيستي‌، بلكه مشوق من هم شدي و اميدوارم كه خدا به تو عزت بدهد و تو را ياري بدهد كه در حق فرزندانم هم آنچنانكه تا به حال محبت كردي محبت نمايي و با اتكال به خداوند تبارك و تعالي در تعليم و راهنمايي آنها براي درك مفاهيم قرآني سعي و كوشش فراوان نمايي و به آنها بفهماني كه پدرشان در راه چه هدفي مبارزه كرد و جنگيد و... و به آنها بگو كه پدرشان در اين راه با افتخار قدم نهاد و با افتخار آنرا دنبال كرد.

 

سعي‌كن كه از همان كودكي آنها را با نماز آشنا كني و تو خودت هم بدان كه اگر در خانه‌اي نماز نباشد هيچ چيز نيست و نور حق و بركت و سعادت از آن خانه خواهد رفت‌. از تجملات زندگي آنچنانكه تا به‌حال پرهيز كرده‌اي پرهيزكن‌. هرچه ساده‌تر زندگي كني‌، گرفتاريت كمتر خواهد شد.

به فرزندانم حجاب را بياموز آنچنانكه خودت آموختي‌، حجاب چشم‌، حجاب زبان‌، حجاب گوش‌، حجاب دست‌ها و حجاب پاها. بدان كه حجاب ابعاد گسترده‌اي دارد كه در بعضي از اين ابعاد زن و مرد مشترك هستند و در بعضي هم نيستند مانند حجابي كه مخصوص خانم‌هاست‌. محبوبم‌، از هيچ چيز نترس جز خداي تبارك و تعالي‌. چون هيچ عاملي نيست كه حقيقتا قابل ترسيدن باشد مگر اينكه انسان در خود تلقين كند. وقتي كاملا به خداوند تبارك و تعالي تكيه كردي آنوقت خواهي فهميد.

به فرزندانم بياموز كه مبادا در زندگيشان پول‌، ثروت‌، شهوت‌، زرق و برق زيبا و مقام و شهرت نقش تعيين كننده داشته باشد كه همه اين‌ها دام شيطان است‌. اگر كنترل نشود انسان‌ها را به سقوط خواهد كشيد.

محبوبم باز بر اين تكيه مي‌كنم كه تا مطلبي برايت ثابت نشده از كسي قبول مكن‌، حتي اگر پدر و مادرت باشند. چون زود باوري زندگي خيلي‌ها را به نابودي كشانده‌. در برابر مشكلات با پروردگار توانا توكل كن و استوار باش كه حتما پيروز خواهي شد. قرآن را باز كن و حتما معني سوره‌نسأ را بخوان كه برايت خيلي مفيد است‌. بدان كه هميشه تصورات بد نسبت به يك انسان از نحوه رفتار و كردار آن انسان سرچشمه مي‌گيرد و تو سعي كن كه در برخورد با مردم‌، مخصوصا مردم نامحرم به نحوي رفتار كني كه به جاي اينكه گمان بدي نسبت به تو پيدا كند حسن احترام آنها برانگيخته شود. آنچنانكه تا به حال رفتار كردي‌. يعني حجاب را به معني كامل بكار ببري حتي در حياط منزل و من به‌اين عمل تو اطمينان دارم‌.

ترا دوست دارم چون دوست داشتني هستي و به تو اعتماد دارم چون قابل اعتمادي و به تو احترام مي‌گذارم چون محترمي‌. چون مادر فرزندانم هستي و چون يار و غمخوارم هستي‌، چون همسرم هستي‌. از دور با يادهايت هميشه دلشادم و از دور نه چندان دور كه حتي برايم ضخامت تار مويي هم نهايت دوري است صورت فرزندانم را مي‌بوسم‌. از قول من به مادرم سلام برسان و بگو كه نگران نباشد و به همه دوستان و آشنايان هم سلام برسان‌. فرزندانم را به تو و تورا و فرزندانم را به خداوند تبارك و تعالي مي‌سپارم‌.

قربانت رضا
9/9/59

نامه شهيد عليرضا نوري‌، قائم‌مقام لشكر 27 محمد رسول‌الله‌(ص‌) به نقل از ماهنامه‌عاشورا

چرا نا امیدی؟! به زندگی لبخند بزن ۳

چرا نا امیدی؟! به زندگی لبخند بزن ۳

سلام به سایت یعلمون خوش آمدید

آیا شما هم از عدم توانائی، در رسیدن به آرزوهایتان رنج می برید؟ پس چرا به نوشتن برنامه‌ای جامع و صحیح برای امور روزمره و سر تاسر زندگیتان دست بکار نمی شوید؟

هدف در زندگی و برنامه ریزی صحیح بعث از بین رفتن نامیدی و یاس در زندگی خواهد شد

هدف زندگی

همانطور که می دانید این مقاله در ادامه سلسله مقالات زیر موضوع با تیتر چرا نا امیدی؟! به زندگی لبخند بزن می باشد. در قسمت سوم این مقاله که تقدیم حضورتان می شود به مسئله بسیار مهم هدف در زندگی و برنامه ریزی صحیح در این جهت خواهیم پرداخت، زندگی در ذات خود دارای هدف می باشد و آیا اینکه ما در به ظهور رساندن این هدف مستتر در هسته زندگی چگونه باید عمل کنیم در ادامه به آن خواهیم پرداخت.

یک از علتهای نا امیدی و یأس در زندگی نداشتن هدف می باشد چون اگر کسی در زندگی دارای هدف نباشد سرگشته و حیران خواهد بود چون داشتن هدف در زندگی باعث نظم در امور و سر وسامان گرفتن کارها می شود و وقتی که در زندگی رزمره انسان نظم و ترتیب حاکم باشد انسان کمتر دچار ناامیدی می‌شود.

پس داشتن هدف و برنامه در زندگی عامل آرامش فکر و روان و شادی در زندگی خواهد بود. در حالیکه بیشتر نا امیدیها و نگاهای تاریک و بدبینانه به زندگی در اثر نداشتن برنامه و هدف روشن در زندگی می باشد که باعث سردرگمی و افسردگی می‌شود و به ما اجازه لبخند زدن به زندگی را نمی دهد.

داشتن هدف و در راستای رسیدن به آن، داشتن برنامه صحیح در زندگی باعث سعادتمندی و نیکبختی انسان می‌شود، چرا که با ترسیم دورنمای زندگی، انسان با آرامش خاطر و خیال بهتری می تواند به زندگی خویش بپردازد و با انگیزه و پتناسیل بیشتری برای رسیدن به دورنمای ترسیم شده در زندگی به اهدافش برسد و بدترین حالت زمانیست که انسان در زندگی بلاتکلیف و سرگردان باشد و هیچ برنامه ای برای آینده خویش نداشته باشد. چون خداوند متعال همه موجودات را بر اساس هدف والائی خلق کرده است و در همین رابطه مولا امام علی علیه اسلام چنین می فرمایند که: فما خلق امرؤ عبثا;[۱] کسی بدون هدف [و بیهوده آفریده نشده است] .»

پس انسانی که بخاطر هدفی خاص آفریده شده او هم باید در زندگی هدف داشته باشد چون در این عمر چند روزه دنیا داشتن آرزوهای بلند و متعدد و رسیدن به همه انها محال و دست نیافتنی است و بدین خاطر ما باید با گزینش بهترین این آرزو و اهداف که هم سعادت اخروی ما در آن باشد و هم خیر دنیا دست بزنیم و از اجرای برنامه های محتلف و کارهای زیاد و نامربوط در زندگی پرهیز کنیم من اوما الی متفاوت خذلته الحیل[۲] :کسی که به کارهای مختلف بپردازد، نقشه ها [و پیش بینیهایش] به جایی نمی رسد .»

و اگر هم به این امر نایل بیاید کارهای مهمتری را ضایع خواهد کرد همانطوری که در کلام امیر مومنان می باشد که می فرمایند: من اشتغل بغیر المهم ضیع الاهم[۳]: کسی که به امور غیر مهم بپردازد، مسائل مهم تر را ضایع می سازد. پس بعد از هدف گذاری باییستی به امر مهمتری که باعث رسیدن به هدف می شود بپردازیم و آن چیزی نیست جز داشتن برنامه صحیح و مدون که چراغ راه ما در رسیدن به آرزو و اهدافمان خواهد شد.

چرا برای رسیدن به آرزو و اهداف خود حداکثر توانایی‌تان را با ایجاد یک نقشه راه و ترسیم دورنما و  اجرای یک برنامه منظم بکار نمی گیرید؟ در حالیکه برنامه‌ای که ترسیم می شود از مجموع اهداف فعلی شما و اهدافی که بایستی در آینده آنها را دنبال کنید تشکیل می شود. و همچنین تعیین زمان مورد نیاز برای اجرائی کردن برنامه هائی که دنبال کردن آنها موجب رسیدن شما به آرزو و اهدافتان می شود.

شاید این سوال به ذهن شما خطور کندکه فایده برنامه ریزی برای رسیدن به آرزو و هدف در زندگی چیست؟من جواب این پرسش رو با طرح چند تا سوال خدمتتون عرض می کنم.

 آیا شما می توانیید برنامه سفر زیارتی یا سیاحتی که برای خود و یا خانوادتون در تدارک دیده‌اید، بدون هیچ راهنما و یا کمکی به ای سفر بروید؟

آیا شما می توانید یک فن یا هنری را بدون استاد و یا راهنمای زبردست فرا بگیرید؟

و خیلی آیاهای دیگر که برای رسیدن به نتیجه مطلوب در همه این موارد نیاز به برنامه ریزی می باشد و داشتن راهنما برای رسیده به نتیجه دلخواه الزامی می باشد. خب همه این موضوعات گفته شده و نشده جزئی و قسمتی از زندگی ما آدما را تشکیل داده‌اند، آیا ما برای خود زندگی که در برگیرنده همه اینها می باشد نباید هدف گذاری و برنامه ریزی صحیح داشته باشیم؟ چون اگر زندگی دارای هدف و برنامه‌ریزی صحیح و مدون نباشد آینده ای روشنی در انتظار ما نخواهد بود و به طریق اولی به آرزو و خواسته هایمان هم نخواهیم رسید.

این مقوله یعنی داشتن هدف در زندگی و امور آن و برنامه ریزی صحیح برای رسیدن به آن هدف یا اهداف یکی از بحث های مهم علم روانشناسی می باشد که ما به اختصار در این مقاله از آن صحبت می کنیم و صحبت بیشتر در این مورد را به مقاله و نوشته دیگر واگذار می کنیم. و این را بایستی یادآور شوم که هیچ کار و اموری در زندگی بدون برنامه ریزی فعالیتی کامل نخواهد بود.

البته باید خدمتتان عرض کنم که نباسیتی برای رسیده به هدف دست به هر برنامه و وسیله‌ای برای رسیدن به آن بزنیم چرا که هدف باعث توجیه شدن وسیله نمی شود و در همین زمینه امام علی علیه السلام فرموده‌اند: «ما ظفر من ظفر الاثم به ، و الغالب بالشر مغلوب[۴]. « کسى که گناه بر او پیروز شد، شکست مى خورد و کسى که از راه بدى بر دشمن ظفر یافت در واقع مغلوب است ». 

داشتن برنامه در زندگی باعث می شود که از امور غیر مترقبه ای که باعث تغییر روند در برنامه زندگی می شود کاسته شود و با داشتن برنامه صحیح و جامعه حوادث و اتفاقات حادث شده در زندگی کمتر بتواند ما را از مسیر برنامه ریزی شده خارج سازد و یا باعث عدم موفقیت در زندگی و عقب افتادن امور روزمره زندگی شود.

پس با این تفاسیر؛ چرا شما برای زندگیتان برنامه ریزی نمی کنید؟ همین حالا دست به کار شوید و یک برنامه جامع و عملی را برای اهداف کوتاه مدت و بلند مدت زندگیتان ترسیم کنید، البته این نکته مهم و حیاتی را هم نباید از ذهن دور نگه دارید که زندگی دنیوی محل آزمایش و سنجش اعمال ماست و کارنامه قبولی یا مردودی را در دنیای دیگر خواهیم گرفت پس سعی کنیم در برنامه زندگی و روزمره‌مان اموری که باعث قبولی ما در اخرت می شود هم بگنجانیم که انشاءالله در جای خودش به این موضوع هم خواهیم پرداخت.

بزودی قسمت چهارم از این مقاله را خدمتتان تقدیم خواهیم کرد.

رونوشت برداشتن و انتشار این مطلب در وبلاگ و یا وب سایت دیگر با ذکر سایت یعلمون مانعی ندارد.

 


[1] نهج البلاغه، حکمت ۳۷۰ .

[۲]  همان، حکمت ۴۰۳ .

[۳]  غررالحکم، شماره ۱۰۹۴۴ .

[۴]  نهج البلاغه، حکمت ۳۲۷ .

BalatarinPrintFriendlyShare

نا امیدی چرا؟! به زندگی لبخند بزن (۲)

نا امیدی چرا؟! به زندگی لبخند بزن (۲)

سلام به سایت یعلمون خوش آمدید

دوستی با خدا و راه دریافت عشق او

آیا از فقدان عشق و محبت در زندگیتان رنج می برید؟

پس چرا به سراغ معشوق و عشق حقیقی نمی روید؟!

چرا به خداوند متوسل نمی شوید و به دنبال دریافت عشق او نیستید؟!نا امیدی چرا به زندگی لبخند بزن و دوستی با خدا راه رسیده به عشق خداست که با اطاعت او بدست خواهد امد.

شاید این سوال برای شما پیش بیاید که چگونه عشق خدا را دریافت کنیم و به آن برسیم. شما در این دنیای مادی هم اگر بخواهید محبت، دوستی و عشق کسی را اصطلاحا مال خود کنید باید به او عشق بورزید و کاری کنید که خوشایند او باشد تا او هم دوستی و محبت خود را نثار شما کند، ولی خدواند همه مخلوقاتش را دوست دارد و البته در بین مخلوقاتش انسان را بخاطر اراده و اختیار و گنجینه مهمی که به وی ارزانی کرده یعنی عقل و تعقل به او عنایت خاصی دارد که در این بین به انسان موحد و کسی که با عمل صالح به او تقرب می جوید نگاه ویژه ای دارد و او را گرامی تر و بیشتر دوست دارد و این آیات مویّد حرف ماست که در قرآن کریم خداوند چنین می فرماید:

إنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ سَیَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمَنُ وُدًّا (سوره: مریم آیه: ۹۶ )« همانا کسانى که ایمان آورده و عمل‏هاى شایسته کرده‏اند، به زودى خداى رحمان براى آنها دوستى و محبتى (در دل‏هاى فرشتگان و مؤمنان در دنیا و آخرت) قرار مى‏دهد»

همانطوری که در سطور بالا خدمتتان نوشتم که خداوند همه مخلوقاتش را دوست دارد و در این بین همه انسان ها را هم دوست می دارد با این قول از خدا که می فرماید: وَلَقَدْ کَرَّمْنَا بَنِی آدَمَ (سوره : الاسراء آیه :  ۷۰) : و به راستى ما فرزندان آدم را گرامى داشتیم.

 و این می شود محبت فراگیر و عمومی خداوند نسبت به همه بندگانش و این دوست داشتن از ناحیه و جانب خداست که بدون قید و بند همه بندگانش را دوست دارد و البته یک نوع محبت ناب تر و ویژه تری هم دارد که شامل دسته خاصی از انسانها می شود که در آیه  آیه: ۹۶ مریم گفتیم. و در آیه دیگر هم در رابطه با عزیز دردانه های خودش چنین می گوید: ان اکرمکم عندالله اتقاکم:همانا گرامی ترین شما نزد خداوند باتقواترین شماست.

پس خداوند همه خلقش را دوست دارد و این بنده خداست اگر بتواند بندگی او را بجا بیاورد خداوند هم به او عشق خواهد ورزید، پس برای بدست آوردن عشق خدا ما باید بسوی او حرکت کنیم، اول از هر چیزی کارهائی رو بایستی انجام بدهیم از قبیل اطاعت، عبادت خدا و تقوای الهی که ما را به دوستی و عشق خدا نزدیک می کند، پس هرگاه به محبت خداوند نزدیک شدی بدان که محبت مردم را هم توانسته ای نزدیک شوی و هرگاه از محبت و عشق خدا دور شدی از آنها هم دور خواهی شد. و تایید این مطلب حدیثی گوهر بار از رسول خداست.

رسول خدا پیامبر مصطفی (صل الله علیه و آله و سلّم ) در این باره چنین می فرمایند: «إن الله إذا أحب عبداً دعا له جبریل، علیه السلام، فقال: إنی أحب فلانا فأحبه، قال: فیحبه جبریل، ثم ینادی فی السماء فیقول: إن الله یحب فلانا فأحبوه، فیحبه أهل السماء، قال: ثم یوضع له القبول فی الأرض، وإذا أبغض الله عبداً، دعا جبریل، فیقول: إنی أبغض فلانا فأبغضه، فیبغضه جبریل، ثم ینادی فی أهل السماء: إن الله یبغض فلاناً، فأبغضوه، قال: فیبغضونه، ثم توضع له البغضاء فی الأرض»[۱]

هنگامى که خداوند کسى از بندگانش را دوست دارد به فرشته بزرگش جبرئیل فرماید من فلان شخص را دوست دارم تو هم او را دوست بدار، جبرئیل او را دوست خواهد داشت، سپس در آسمانها ندا مى دهد که اى اهل آسمان ! خداوند فلان شخص را دوست دارد او را دوست دارید، و به دنبال آن همه اهل آسمان او را دوست می‌دارند، سپس پذیرش این محبت در زمین منعکس مى شود.  و هنگامى که خداوند کسى را دشمن بدارد به جبرئیل مى گوید من از او متنفرم، او را دشمن بدار، جبرئیل او را دشمن می‌دارد، سپس در میان اهل آسمانها ندا مى دهد که خداوند از او متنفر است او را دشمن بدارید، همه اهل آسمانها از او متنفر می‌شوند، سپس انعکاس این تنفر در زمین خواهد بود.

.

بدرستیکه رسیدن به محبت مردم خیلی سخت و مشکل است و اگر شما بخواهید به دوستی و محبت یه نفر دست پیدا کنید بایستی تلاش بیشتری کنید تا بتوانید محبت او را بدست بیاورید و شاید بعد اینکه کلی به او محبت کردی ولی او حاضر نشود که با شما تبادل محبت و دوستی کند و این در حالیست که او بنده ای است از بندگان خدا که لا یملک من أمر نفسه شیئاً. و این خداوند است که اگر بخواهد بنده اش را عزیز همگان می کند.

اما دوستی و محبت خدا؛ خدواندی که رئوفست و رحیم وَدودست کریم، تنها با اطاعت و تهذیب شما بدست خواهد آمد در حالیکه مشتاقانه و مهذّبانه به سوی او گام بر می دارید.

رسول خدا صلوات الله و سلامه علیه و آله گفتند: « یقول الله عزوجل: من ذکرنی فی نفسه ذکرته فی نفسی ومن ذکرنی فی ملأ ذکرته فی ملأ خیر منه ».

هر که مرا در پپش خود یاد کند، او را در پیش خود یاد کنم‌، و هر که مرا در میان گروهی یاد کند، او را در میان گروهی بهتر از آن یاد کنم‌.

بزودی قسمت سوم از این مقاله را خدمتتان تقدیم خواهیم کرد.

رونوشت برداشتن و انتشار این مطلب در وبلاگ و یا وب سایت دیگر با ذکر سایت یعلمون مانعی ندارد.

 

[1]  تفسیر فی ظلال جلد پنجم صفحه ۴۵۴ از «احمد» و «مسلم» و «بخاری» نقل شده

اصالت های سه گانه قرآن مجید

اصالت های سه گانه قرآن مجید

سلام به سایت یعلمون خوش آمدید

اصالت های سه گانه قرآن

مطالعه پیرامون قرآن ما را با سه گونه اصالت در ارتباط با کتاب خدا آشنا می سازد:

اصالت نخست: اصالت انتساب است. یعنی بدون این‌که نیازمند بررسی نخسه های قدیمی باشیم، مطمئن هستیم آنچه که امروز به عنوان قرآن مجید تلاوت می شود، عینا همان کتابی که بر محمّد بن عبدالله- درود و سلام خدا بر او و خاندان او باد- نازل شده است.

اصالت دوم: اصالت محتوا می باشد. یعنی معارف قرآنی هیچ وجه گرفته شده از جائی نبوده (به قول امروزیها کپی پیست نشده )، بلکه خود نوعا پدید آورنده و ارائه کننده آموزش های نو و بی سابقه بوده است.

اصالت سوم: اصالت الهی آن است. به ای معنا که این معارف همگی از فراسوی افق های ذهنی و فکری رسول اکرم- صل الله علیه و آله- نشأت گرفته و جاری شده است و ایشان در این خصوص هیچ نقشی جز رساننده این پیام نداشته اند.۱

۱- برگرفته شده از کتاب پرسش و پاسخ های پیرامون معارف و مفاهایم قرآن – نویسنده اروی قصیر قلیط؛ مترجم اثر: غلام رضا نوعی، مهدی برومند

 

علم واقعی چیست؟ و عالمان واقعی چه کسانی هستند؟

علم واقعی چیست؟ و عالمان واقعی چه کسانی هستند؟

سلام به سایت یعلمون خوش آمدید

قبل از آغاز و خواندن این مطلب لازم است که درباره فلسفه وجودی این سایت اشاراتی داشته باشم، شاید تا بحال از اسم سایت (یعلمون) پی به مسمای آن برده باشید ولی خب بهتر است که در این باره به اختصار نکاتی را در مقدمه این مطلب یادآور حضور مبارکتان شوم.

 در ابتدا بایستی بگویم که این سایت پیرامون موضوعاتی که دارای اهمیت ویژه ای و نوشتن پیرامون آنها باعث روشنگری و یا رفع مشکلی یا بیان دقدقه ای می باشد از قبیل موضوعات اجتماعی، سیاسی و علمی و مذهبی و … قلم خواهد زد ولی وظیفه و هدف اولیه خویش را که اسم سایت هم الهام گرفته از آن می باشد قلم زدن پیرامون مسائل دینی، مذهبی و مباحثی که باعث شناخت بیشتر ما نسبت به خداوند متعال می شود خواهد بود همانطوری که در قرآن کریم پیرامون فلسفه خلقت انسان چنین می خوانیم که (ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون) که در تفاسیر ذیل کلمه لیعبدون اشاره شده که منظور از این کلمه لیعرفون است. که در ادامه نکته ای در این باره یادآور خواهم شد و بحث بیشتر دراین باره را به نوشته های آینده موکول خواهم کرد.

در این مقال قصد دارم که به این دو پرسش که در زیر می آید به اختصار پاسخ کوتاهی دهم تا اینکه فتح البابی شود برای بحث و گفتگوهای بیشتر پیرامون این دو پرسش و پرسش های که در ادامه خواهد آمد وهچنین پرسش هایی که شاید به ذهن شما خوانندگان عزیز بعد از خواندن این مطلب خطور خواهد کرد و یا از قبل در ذهن مبارکتان انباشت شده است.

 به همین خاطر امیدوارم که دوستان و خوانندگان عزیز بتوانند با ارائه مطالب و پرسش هایشان ما را در این مهم یاری کنند. و با ارسال ایمیل و دیدگاه؛ غنای بیشتری به آنها بدهند. انشاءالله

علم واقعی چیست؟ و عالمان واقعی چه کسانی هستند؟

علم واقعی علمیست که با عبودیت همراه باشد، زیرا نشانه‏ى علم، عبودیّت است. «ساجداً و قائماً… الّذین یعلمونزمر آیه ۹» که بحث بیشتر در این موضوع را به نوشته های آینده حواله می دهیم که بصورت متقن تر و کامل تر به این موضوع خواهیم پرداخت. و در اینجا فقط اشاره ای کردیم برای شروع بحث در این موضوع که منتظر دیدگاه های دوستان هستیم برای ارائه مطلبی کامل تر و جامع تر.

عالمان واقعی چه کسانی هستند؟ عالمان واقعی کسانی هستند که در همه حال به یاد خدا می باشند و ذاکر اویند و این نکته جالب است که درباره ذکر و یاد خدا در اینجا متذکر شویم؛ خداوند برای تکالیفی که بر ذمّه ما قرار داده مثل نماز روزه خمس و زکات حد و مرتبه ای قائل گردیده است ولی برای ذکر و یاد خویش هیچ مرز و حدی را بیان نکرده است و در قرآن کریمش چنین می فرماید:  «یا ایها الذین آمنوا ذکروالله ذکرا کثیرا -سوره احزاب، آیه۴۲» و یا در این آیه ذکر و یاد خویش را چنین توصیف می کند «الذین یذکرون الله قیاما و قعودا و علی جنوبهم؛سوره آل عمران، آیه۱۹۱» یعنی ای بنده من شما در هر حالی می توانی مرا یاد کنی بر خلاف ادای تکالیف که دارای محدویت می باشد.

و این یاد خداست که می تواند حضور قلب را برای بنده خالص او به ارمغان آورد و با حضور است که علم حاصل می شود و آن علم کامل تر و جامع تر نورانی بر قلب بنده روحانی  نازل می گردد و مصداق این حدیث گرانبها می گردد که «لیس العلم بکثرة الروایه ، انما العلم نور یقذف الله فی القلب من یشاء »؛ دانش به روایت بسیار نیست ، بلکه نوری است که خداوند آن را در دل هر که شایسته آن باشد می اندازد .
چنان که فرمودند : العلم نورٌ و ضیاءٌ یقذفه الله فی قلوب اولیائه ؛ علم نور و روشنایی است که خدا در دل دوستانش می اندازد . در اینجاست که فرق علوم با یکدیگر روشن می شود؛ شاید بعضی از علوم مثل فقه و اصول نور داشته باشند ولی همین علوم می شوند حجاب ظلمانی که در جای خودش بحث خواهد شد ولی علمی که با حضور همراه باشد و افاضه خداوند کریم باشد بر قلب بنده مخلصش، دیگر این علم حجاب برای عالمش نمیشود و او را به وادی ضلالت نخواهد کشاند، پس عالم واقعی کسی است که از حجاب نورانی و ظلمانی خلاصی بافته و همواره یاد و ذکر خدا سرتاسر وجود جسمانی و روحانی او را فرا گرفته است.

بحث را در همین جا به پایان می بریم و در نوشته های آینده به صورت عمیق تر و متقن تر در حواشی آن بحث خواهیم کرد.

و در اطراف این موضوع پرسش های متعددی پیش می آید که در اینجا بصورت فهرست وار به آنها اشاره ای خواهیم کرد و انشاءالله در فرصت دیگر پیرامون این پرسش ها و معنا و مفهوم علم و عالم در قرآن بیشتر خواهم پرداخت؛ البته امیدوارم که دوستان در ادامه بنده حقیر را یاری کنند و در هر چه بهتر ارائه کردن اینگونه مباحث دست مرا بگیرند تا بتوانیم به لطف کریمانه خداوند منان در مسیر روشن و روشنگری گام نهیم و از فیوضات و عنایات خاصه حضرت حقّ بهره مند گردیم. انشاءالله

پرسش های مربوطه

حقیقت علم چیست؟

آیا حقیقت علم مانند حقیت هستی نور و حضور می باشد؟

نور در قرآن به چیزای اطلاق شده است؟

آیا تکلم خدا هم نور است؟

آیا همه علوم نور دارند؟

چرا بعضی از علوم با وجود نورانیشان حجاب برای عالم و کسب کننده آن می شود؟

آیا علم چیزی جزحضوروجود بدون پرده نیست؟

آیا منظور از علم در این آیه (منهُوَ قَانِتٌ آنَاء اللَّیْلِ سَاجِدًا وَقَائِمًا یَحْذَرُ الْآخِرَةَ وَیَرْجُو رَحْمَةَ رَبِّهِ قُلْ هَلْ یَسْتَوِی الَّذِینَ یَعْلَمُونَ وَالَّذِینَ لَا یَعْلَمُونَ إِنَّمَا یَتَذَکَّرُ أُوْلُوا الْأَلْبَابِ– زمر آیه ۹ )همان علمی است که ما در دانشگاه ، مدرسه و یا حوزه فرا می گیریم؟!

آیا هر علمی می تواند انسان را به سر منزل سعادت برساند؟

و قس الی هذا…

با عرض پوزش از خوانندگان عزیز که پرسش ها توالی خاصی نداشتند امیدورام دوستان و خوانندگان ارجمند با ارائه پرسشهای بیشتر و دادن نظم به این مبحث ما را در این راه یاری نمایند. انشاءالله

نماد روسپيگري

..

دوستی از فرنگ برگشته بود ایران. بعد از یکی دو روز رفت تو خیابونای شهر گشتی بزنه و تجدید خاطره کنه. اما یه چیز به شدت اون رو شگفت زده کرده بود:

گفت: یعنی این همه زن روسپی تو خیابونای شهر فراوونه ؟! چقدر وضع مملکت خراب شده !

گفتم: اینقدرا هم که تو میگی خراب نیست؛ چرا همچین حرفی میزنی؟

گفت: مثلا این پوتین ها و کفش های پاشنه بلندی که پوشیدن!

گفتم: چه ربطی داره؟

گفت: آخه کفش هایی که این دخترا پوشیدن توی اروپا مخصوص زنای روسپی هستش و این کفش های پاشنه بلند به نوعی معرف کار اونها هست. این پوتین و کفش ها بخاطر ساختاری که دارن منجر به نوعی طرز راه رفتن میشن که چنین تلقی رو در فرد بیننده ایجاد میکنه.

گفتم: آخه این دخترا که خیلی هاشون چنین نیتی ندارن؛ یا بخاطر زیبایی می پوشن یا بخاطر مد !

گفت: اون مردی که ظاهر این دختر رو میبینه کاری به باطنش نداره و نیت و دل پاک اون دختر براش هیچ اهمیتی نداره. قبل از اینکه صحبتی بین اونا رد و بدل شده باشه، تیپ و ظاهر اون دختر پیام خودش رو رسونده …! اصلا خود تولید کننده این کفش و پوتین ها کاربری جنسشون رو با اسمی که روش گذاشتن تعیین کردن.

گفتم: مگه این پوتین ها اسم خاصی دارن؟

گفت: F. U. C. K. me Boots

دیگه حرفی برای گفتن نداشتم و سعی کردم بحثو عوض کنم. فقط دلم از این همه بی فکری و ناآگاهی و البته پاکی دخترای شهر سوخت. پیش خودم گفتم این که فقط یه پوتین خشک و خالیه؛ پس منظور تولید کنندگان این مانتو های تنگ و کوتاه و چسبان و نازک چیه؟ میخوان دخترای مارو به کجا بکشونن؟

منبع:الودود

ادامه نوشته

علی علیه السلام: برای پرستش خدا باید مشورت کنم؟

علی علیه السلام: برای پرستش خدا باید مشورت کنم؟

سلام به سایت یعلمون خوش آمدید

علی علیه السلام: برای پرستش خدا باید مشورت کنم؟

توانائی افکار ذهنی علی و یکی شدن زندگیش با زندگی پیامبر (ص) او را در حالی که ده ساله بود قادر کرد مانند یک حکیم فکر کند. او توانست به نتیجه گیری منطقی دست یازد.

فشار اکثریت مکیان در طول ۱۳ سال مانع شده بود که چشمشان به نور اسلام باز شود و مانع بودند از این که پیام خدا به گوش آنان برسد. آن ها نتوانستند افکارشان را آزاد سازند به دلیل اینکه طرز فکرشان اینگونه بود که می گفتند: ما پدران مان را در این راه مشاهده کرده ایم و کارهای آنها را دنبال می کنیم.

تمایل پیمودن راه پدران تعهد عمده در مقابل تغییر مذهب بوده هست. این تمایل باقی ماند و هنوز هم بمانند سدی میان بزرگترین متفکران جامعه غربی و پذیرش آموزش اسلامی بجا مانده است.

امّا علی علیه السلام در دهمین سال از عمر پر برکتش  گرایش منطقی (یعنی قبول اسلام) را انتخاب کرد.

در حالیکه حضرت محمد (ص) و حضرت خدیجه سلام الله علیها نماز می خواندند حضرت علی (ع) وارد اتاقشان شد. او ایستاد تا نماز پیامبر (ص) تمام شد، حضرت امیر المومنین پرسیدند(به چه کسی سجده کردید؟) پیامبر (ص) پاسخ دادند: به خدای واحد که مرا به عنوان پیامبر مأمور کرد و فرمان داد که مردم را به سوی او دعوت کنم، سجده کردیم.

پیامبر (ص) آیاتی از قرآن کریم خواند، سپس پسر عمویش را برای پذیرش اسلام دعوت کرد. علی علیه السلام مجذوب شده بود. او از پیامبر (ص) خواست که به او فرصت دهد تا با پدرش مشورت کند و آن شب را با هیجان سپری کرد و صبح روز بعد به نزد پیامبر (ص) آمد و ابراز تمایل به اسلام کردند.

او دین و آییینی را که پیامبر (ص) آورده بود را اختیار کرد بدون صواب دید پدرش ابوطالب، دلیلش این بود” خدا بدون مشورت با ابوطالب مرا بوجود آورد چرا من برای پرستش خدا مشورت کنم.[۱]

این یک بیانیه کوتاهی است. اما خبر از زیادی استقلال فکری، توانائی، عرض عقیده و عمق در ایمان است. این منطقی است که با تناقض وصلت خاصل نشود. علی (ع) پدرش را دوست داشت و باور داشت که یک بچه می بایست اطاعت از پدرش نماید. اما او می دانست که اطاعت از پدرش استبدادی نیست. مشورت او بایستی وقتی باشد که موضوع روشن نباشد. وقتی درستی مدرک احراز می شود، مشورت بی فایده هست. برای حضرت علی (ع) درستی حضرت محمد (ص) مانند روز روشن بود. حالا وظیفه حضرت علی بود که به ندای پیامبر خویش پاسخ گوید، و آن هم پاسخی فوری و او نمی داند پاسخ پدش نسبت به این دین جدید چه خواهد بود؟ آیا ابوطالب آنچه را که فرزندش کوچکش قبول کرده؛ قبول خواهد کرد؟[۲]

ادامه دارد…

[۱]  حیات محمد دکتر حسنین هیکل ص ۱۳۸

[۲]  برگرفته شده از کتاب امام علی(ع) برادر محمد (ص) ص ۵۱-۵۲

ادامه نوشته

کروی بودن زمین و اعجاز آن

کروی بودن زمین و اعجاز آن

سلام به سایت یعلمون خوش آمدید

خداوند زمین را کروی آفریده است و به دور خود به گردش انداخته است

شما در بالا تصویری از زمین را می بینید که کروی بودن و روز و شب در این تصویر به وضوح نمایان است. و خداوند بلند مرتبه در این باره چنین می فرماید: (خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ بِالْحَقِّ یُکَوِّرُ اللَّیْلَ عَلَى النَّهَارِ وَیُکَوِّرُ النَّهَارَ عَلَى اللَّیْلِ وَسَخَّرَ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ کُلٌّ یَجْرِی لِأَجَلٍ مُسَمًّى أَلَا هُوَ الْعَزِیزُ الْغَفَّارُ) [الزمر: ۵]

ترجمه آیه مبارکه:

که آسمانها و زمین را به حق آفریده است، و شب را بر روز و روز را بر شب مى‏گستراند، و خورشید و ماه را رام کرده است، همه تا سرآمدى معین سیر مى‏کنند، هان او پیروزمند آمرزگار است‏ (۵)

و امروز، ما در کروی  بودن زمین مانند گذشتگان شک و تردید نداریم چون تصویر واقعی و حقیقی از زمین را مشاهده می کنیم که ما را در کروی بودن آن به یقین می رساند.

ترجمه انگلیسی آیه ۵[سوره زمر ]:

He hath created the heavens and the earth with truth. He maketh night to succeed day, and He maketh day to succeed night, and He constraineth the sun and the moon to give service, each running on for an appointed term. Is not He the Mighty, the Forgiver

آیه کریمه:

خداوند کریم می فرماید: (خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ بِالْحَقِّ یُکَوِّرُ اللَّیْلَ عَلَى النَّهَارِ وَیُکَوِّرُ النَّهَارَ عَلَى اللَّیْلِ وَسَخَّرَ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ کُلٌّ یَجْرِی لِأَجَلٍ مُسَمًّى أَلَا هُوَ الْعَزِیزُ الْغَفَّارُ) [الزمر: ۵].

شرح و تفسیر کوتاهی از آیه:

و در این آیه خداوند با اشاره به کلمه یکور به ما در مورد آفرینش و خلقت خارق العاده زمین و آسمان خبر می دهد.

« یُکَوِّرُ » : می‌پیچد. یعنی خداوند زمین را کروی آفریده است و به دور خود به گردش انداخته است (با حرکت انتقالی و وضعی )، و بر اثر این گردش، قسمتی از کره زمین روز و قسمتی شب است، و گوئی از یک سو نوار سفید بر سیاه، و از سوی دیگر نوار سیاه بر سفید پیچیده می‌شود. چرا که مصدر آن (تکویر ) است که به معنی پیچیدن عمامه و دستار به دور سر است. ( نگا : رعد / ۲؛ لقمان‌ / ۲۹؛ فاطر / ۱۳ )

شناور بودن زمین به مانند توپ در تاریکی فضا

بیان حقیقت علمی :

گردشدگی یا همان کروی بودن؛ زمین را تبدیل به یک حقیقت از حقایق یقینی هستی کرده است. و نشانه این حیقیقی بودن تصویری است که برای نخستین بار در سال ۱۹۶۸ از فضا توسط فضاپیمای  آپلو گرفته شده و پس از آن  هزاران تصاویر متمایز و زیبا از زمین توسط اشخاص دیگر گرفته شده، و در همه این تصاویر زمین را به مانند توپی شناور در تاریکی ها نشان می دهد.

معجزه بودن آن:

و از خلال این آیه شریفه برای ما روشن می شود، وقتی که خداوند چنین می فرماید: (یُکَوِّرُ اللَّیْلَ عَلَى النَّهَارِ وَیُکَوِّرُ النَّهَارَ عَلَى اللَّیْلِ) وجود نظام کروی که آسان می سازد شب و روز را برای ساکنان زمین و تداخل آن دو با یکدیگر و این اعجاز صورت نمی گرفت مگر با کروی بودن زمین، و این چیزی است که امروزه دانشمندان با عکسهای واقعی که در فضا از زمین گرفته اند؛ این معجزه ثابت می شود.

دلیل بر نبوت پیامبر اسلام از این آیه:

واین پرسش که: اگر محمد (صل الله و علیه و آله و سلم ) رسول از جانب خداوند بلند مرتبه نبود چطور می توانست چنین آیه ای را بیاورند؟ (یُکَوِّرُ اللَّیْلَ عَلَى النَّهَارِ وَیُکَوِّرُ النَّهَارَ عَلَى اللَّیْلِ) و چگونه به کروی بودن زمین علم و آگاهی داشتند در حالیکه در آن زمان هیچ کس به کروی بودن زمین اشاره ای نداشته و عکس و سندی هم در این مورد نبوده؟ و این نشانه و دلیلی است بر نبوت پیامبر اکرم اسلام حضرت محمد مصطفی (صل الله و علیه و آله و سلم )

پیام های این آیه «از تفسیر نور»:

۱- آفرینش هستى امرى تصادفى نیست. «خلق السموات»

 ۲- هم نظام تشریع حقّ است «انا انزلنا الیک کتاب بالحقّ»(۶) هم نظام تکوین. «خلق السموات و الارض بالحقّ»

 ۳- او هم خالق است «خَلَق» هم مدبّر است. «یکوّر»

 ۴- خورشید و ماه دائماً در حرکتند. «کلٌ یجرى»

 ۵ – حرکات کرات آسمانى زمان‏بندى دارد. «لاجلٍ»

 ۶- زمان بندى حرکات، حساب شده و معیّن است. «مسّمى‏»

 ۷- آیه قبل با کلمه‏ى «قهار» پایان یافت و این آیه با کلمه‏ى «غفّار»، تا بیم و امید در کنار هم باشند.

 ۸ – عفو خدا بر اساس عجز و ضعف نیست بلکه با وجود قدرت مى‏بخشد. «العزیز الغفار»

 ۹- آفرینش آسمان‏ها و زمین و حرکات ماه و خورشید و در هم پیچیده شدن شب و روز جلوه‏اى از عزّت الهى است. «خَلَق، سَخَّر، یکّورُ، هو العزیز»

در صورتیکه از طرف خوانندگان، نسبت به این مطالب استقبال شود، این موضوعات را بصورت تخصصی تر و جامع تر در پیوست های آینده خواهیم آورد. و سعی می کنیم که نکات غنی و زیبائی را در این زمینه به نگارش در بیاوریم.

BalatarinPrintFriendlyShare

ادامه نوشته

درباره شهادت حضرت فاطمه زهرا علیها‌السلام

* اقوال مختلفی درباره شهادت حضرت فاطمه زهرا علیها‌السلام نقل شده است، قول معتبر کدام است؟

-در ارتباط با روز شهادت یا فاصله شهادت حضرت زهرا(س) با ارتحال پیغمبر(ص) میان شیعه و سنی، همچنین میان خود شیعیان اختلاف هست. منابع اهل تسنن عموماً این مدت را ۶ ماه پس از ارتحال پیغمبر(ص) نقل می‌کنند و معتقدند که آن حضرت(س) پس از پیامبر(ص) ۶ ماه در قید حیات بودند، در حالی که در منابع شیعه، مشهور دو قول است که یک ۷۵ روز دیگری ۹۵ روز بعد از ارتحال حضرت خاتم صلی الله علیه وآله وسلم هست که بر این مبنا در حقیقت ۱۳ جمادی الاول و ۳ جمادی الثانی را ذکر می‌کنند.

البته بنده شخصاً ضمن احترام به راویان و علمای گذشته و محدثان شیعه این عذر را نمی‌پسندم و نمی‌پذیرم که گفته شده به سبب آنچه که در گذشته نقطه‌گذاری در رسم‌‌الخط مسلمانان وجود نداشته است، «تسع» و «سبع» مشتبهه شده و نمی‌دانند که سالروز شهادت بی بی دو عالم(س) ۷۵ روز بوده یا ۹۵روز پس از رحلت رسول خدا(ص) بوده است!

به طوری که بنده شخصاً معتقدم امر اعتقاد به ولایت اهل‌بیت علیهم‌السلام و آن هم سرور بانوان دو عالم و قرة العین رسول چنان باید برای شیعه و مدعیان پیروی از اهل‌بیت علیهم‌السلام مهم باشد که اصلاً نیازی به کتابت اینها نباشد، باید مردم چنان نسبت به این مسئله به خصوص با شهادت مظلومانه سرور بانوان دو عالم حساس بوده باشند که این را آنچنان به خاطر می‌سپردند که هر سال برای یادآوری چنین مصیبت عظمایی سالروزش را به سوگ می‌نشستند.

لذا اینکه بگوییم در اذهان یک چنین مسئله‌ای و مشکلی به خاطر نبودن نقطه‌گذاری پیش آمده است، عذر پذیرفته نیست و نشان می‌دهد که متاسفانه برخی از گذشتگان، آن اعتقاد راستینی که باید نسبت به مقام اهل بیت(ع) و بزرگداشت آنچه به آن ذوات مقدس مربوط می‌شود، مثل امروز که شیفتگان اهل‌بیت(ع) باور دارند، در گذشته وجود نداشته است، به قول مرحوم دکتر شهیدی شاید هم، سری از اسرار مربوط به حضرت زهرا(س) هست که باید راجع به آن بزرگوار خیلی مسائل ناشناخته بماند، همان‌گونه که راجع به ولادت آن حضرت(س) قول ثابتی نداریم و دقیق نمی‌دانیم ولادت آن حضرت درچه روز و سالی اتفاق افتاده است، آیا قبل از بعثت یا بعد از بعثت و در چه سالی بوده است؟! که قول مشهور بعد از بعثت است.

مورد دیگر در این ارتباط که لازم به آن اشاره شود و دکتر شهیدی مطرح می‌کند، اینکه محل دفن آن حضرت(س) اکنون دقیقاً مشخص نیست، آیا حضرت فاطمه سلام الله علیها در بقیع، خانه خود یا روضه منوره پیغمبر دفن است و همین‌طور سن شهادت ایشان، اینها مواردی است که دکتر شهیدی می‌گوید: «احتمال دارد از اسرار الهی باشد».

مشهور علمای شیعه ۹۵ روز را صحیح می‌دانند

* پس با این اوصاف، قول ۹۵ روز صحیح‌تر است؟

ـ قول ۹۵ روز اکنون به عنوان قول صحیح‌تر پذیرفته شده است، وقتی می‌گویم به سبب اینکه گفته شده رسم‌الخط مشکل داشته و نتوانستند بفهمند این واقعه «سبع» است یا «تسع» که چون آن موقع نقطه گذاشته نمی‌شده و همچنین دندان‌های درشت حروف مشخص نبوده است، اگر ما این را بپذیریم، از نظر ارزش هر دو یکسان هستند، یعنی اینکه ما چه هفت بخوانیم و چه ۹ ارزش آن یکسان است، منتها شاید با توجه به برخی شواهد و قرائن، علمای ما قول دوم را ترجیح دادند و البته برای عرض ارادت ساحت مقدس حضرت زهرا علیها‌السلام هر دو قول را ما بزرگ می‌شماریم و نسبت به ذات مقدس آن حضرت(س) در هر دو قول اظهار سوگ و مصیبت می‌کنیم.

حضرت زهرا(س) به مرگ ظاهری یا بیماری از دنیا نرفته است/ منابع اهل سنت شهادت صدیقه طاهره را تائید می‌کنند

* شبهه‌ای که درباره عروج ملکوتی حضرت صدیقه طاهره(س) مطرح می‌شود این است که ایشان به مرگ طبیعی از دنیا رفتند، لطفا در این خصوص توضیح دهید.

- آنچه واقعاً جای سؤال هست، اینکه مسلمانان اگر ارادت و اعتقاد به ذات مقدس پیامبر عظیم‌الشان اسلام صلی الله علیه وآله وسلم داشته باشد، چه شیعه و چه هر فرقه دیگری  باشند و به ذات پیامبر اکرم(ص) اعتقاد و باور داشته باشد، آیا جای سؤال نیست که چرا باید تنها یادگار پیامبر و نوردیده آن حضرت که فرمود او سرور بانوان دو عالم است و بارها فرمودند: «ابنتی فاطمه فإنّها سیدة نساء العالمین مِن الأوّلین و الآخرین» و همچنین احادیثی از پیغمبر (ص) که داریم که می‌فرمایند: «رشد و نمو ظاهری و مادی حضرت صدیقه کبری(س) نسبت به دختران هم سال خود دو برابر بوده است»؛ یعنی مثلاً اگر آن قول معروف را اصل قرار دهیم که حضرت صدیقه طاهره (س) در ۹ سالگی ازدواج کرده است، با این فرمایش پیامبر(ص)، حضرت زهرا(س) در سن ۹ سالگی از نظر ظاهری و مادی معادل دختر ۱۸ ساله زمان خود بوده است.

منابع اهل تسنن سن آن حضرت را در هنگام شهادت ۲۷ و ۲۸ سال گفتند. اگر ما آن را اصل قرار دهیم، این سنی برای بانویی که در اوج طراوت در زمان حیات پدر بوده است و ایشان حداقل به نقل خود اهل تسنن ۶ ماه پس از وجود مقدس پیامبر عظیم‌الشان اسلام در قید حیات نباشد، چرا!؟ آیا دچار بیماری یا دچار مشکلی بوده است، این بیماری اگر وجود داشته، باید سابقه در زمان پیامبر(ص) داشته باشد، در حالی که ما اصلاً یک چنین مسئله‌ای را نمی‌بینیم و این نشان می‌دهد که آن حضرت به دلیل تألمات شدید روحی و جسمی که در وجود نازنینش به وجود آمد، در این فاصله کوتاه بعد از پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم به لقای الهی پیوست، ما اگر نقل‌هایی که حتی در برخی از منابع اهل تسنن وجود دارد، مانندکتاب «الامامة والسیاسة»، تألیف «ابن قتیبه دینوری» و یا نقل‌هایی که «ابن ابی الحدید» شارح نهج‌الابلاغه آورده است و دیگر منابع اهل تسنن وجود دارد، به وضوح نشان می‌دهد که حضرت صدیقه کبری علیها‌السلام نسبت به حوادث بعد از پیغمبر(ص)، حوادث سیاسی پس از رحلت ایشان و تصاحب و غصب خلافت به شدت ایشان موضع داشتند و متأثر بوده است، نه از باب اینکه چرا خلافت و قدرت از کف همسر او بیرون رفته است، بلکه به سبب آنچه که حضرت(س) مشاهده می‌کرد، تمام تلاش‌ها و زحمات طاقت‌فرسای پیامبر بزرگوار اسلام(ص) با چنین توطئه‌ای به باد می‌رود و اسلام به انحراف کشیده می‌شود و مهم‌ترین اصل اسلام که ولایت اهل‌بیت عصمت و طهارت علیهم‌اسلام برای هدایت بشریت تا پایان تاریخ و پایان جهان است، این گونه مورد حمله قرار می‌گیرد و ولایت از محضر امور خارج می‌شود، لذا مجموع این حوادث آن حضرت(س) را به شدت متألم کرد.

«ابن قتیبه دینوری» نقل می‌کند که حضرت زهرا(س) خانه خود را مأمن کسانی قرار دارد که نسبت به حاکمیت خلیفه اول موضع داشتند و به ولایت و خلافت امیرالمومنین علی علیه‌اسلام پای می‌فشاردند و آنها در خانه حضرت زهرا اجتماع و تحصن کرده بودند و حاضر به بیعت خلیفه نبودند، بعد «ابن قتیبه» می‌گوید که «عمر بن خطاب» به «ابوبکر» گفت تا علی(ع) بیعت نکرده، به سبب جایگاهی که نسبت به پیغمبر(ص) دارد پایه‌های حکومت تو محکم نخواهد شد و لذا باید از علی(ع) بیعت گرفت و خلیفه اول هم موافقت کرد.

حامیان ولایت در خانه فاطمه(س) تحصن کردند/ آتش و تهاجم غاصبان علیه خانه فاطمه(س)

در آغاز ابوبکر، «قنفذ» غلام آزاد شده عمر را فرستاد که به خانه فاطمه(س) برود و به امیرالمومنین علی(ع) بگوید: خلیفه رسول خدا(ص) تو را می‌طلبد، وقتی قنفذ به حضرت علی(ع) پیغام ابوبکر را رساند، امام (ع) در جواب فرمود: «چه زود به رسول خدا(ص) دروغ بستید» و او را باز گرداند. بار دیگر خلیفه به قنفذ گفت به علی بگو: جانشین پیغمبر خدا(ص) تو را می‌طلبد، که حضرت(ع) در پاسخ فرمود: «سبحان الله! چیزی را ادعا کرده است که در حد و اندازه او نیست». بنابراین آن دو تصمیم گرفتند از راهی جز مسالمت وارد عمل شوند.

«ابن قتیبه» می‌نویسد که عمر با گروهی به سوی خانه زهرا(س) حرکت کرد، در حالی که شعله آتشی در دست داشت، مردم به او گفتند: عمر به کجا می‌روی، گفت: این خانه را که محل توطئه خلافت ما شده است، می‌خواهم با اهل آن به آتش بکشم! به او گفتند: ای عمر! در این خانه دختر پیغمبر حضور دارد، گفت: اگر چه او باشد، من این کار را می‌کنم، «ابن قتیبه» می‌گوید: عمر و افرادش خانه فاطمه(س) را محاصره کرد و فریاد برآورد که؛ ای دختر پیامبر(ص)! این افرادی که در خانه‌ات پناه گرفتند، باید بیرون بفرستی تا بیعت کنند و گرنه خانه را به آتش می‌کشم.

استغاثه حضرت زهرا(س) پشت در، دل‌های مهاجمان را به لرزه درآورد/ گروهی از مهاجمان صحنه را ترک کردند

«ابن قتیبه» در ادامه می‌گوید: فاطمه زهرا(س) پشت در‌آمد و فرمود: «ای پسر خطاب! این بود عمل به سفارش رسول خدا(ص) که بعد از من با خاندانم نیکی کنید؟! هنوز کفن پدر من خشک نشده است، با خاندان او این گونه برخورد می‌کنید؟». او گفت: ای دختر پیامبر(ص) می‌دانم که نزد پدرت چه قدر محبوب بودی. اما اگر در را نگشایی تا آنها بیعت کنند، این خانه را آتش می‌زنم و این کار دین پدرت را محکم‌تر می‌کند! حضرت زهرا علیها‌السلام وقتی چنین دیدند، خطاب به پیغمبر عرضه داشتند: «ای پدر! بعد از تو، ما از پسر ابی قحافه و پسر خطاب چه‌ها که ندیدیم» و شروع به استغاثه‌ای کرد که به نقل «ابن قتیبه» چنان دلخراش بود که همان افرادی که آمده بودند، نزدیک بود دل‌هایشان شکافته و جگرهایشان پاره‌پاره شود و به شدت گریستند و عده زیادی از آنها صحنه را ترک کردند، منتها «ابن قتیبه» دیگر نمی‌گوید چگونه!

نقل می‌کند که در خانه باز شد و اینها وارد خانه شدند و بازوان علی(ع) را بستند و او را وارد مسجد کردند تا از او بیعت بگیرند. اما منابع شیعه می‌گویند که عمر بن خطاب تهدید خودش را عملی کرد، در را آتش زد، همین که در مقداری باز شد، آن را با فشار سختی گشود، در حالی که حضرت زهرا(س) پشت در بود و بین در و دیوار این ضربت بر او وارد شد و چون باردار بود، موجب سقط جنین آن حضرت(س) شد و حضرت از هوش رفت و زمانی که به هوش آمد، دید امیر‌المومنان علیه‌السلام را کشان کشان با بازوان بسته به طرف مسجد می‌برند، این بود که خود را با همان حالت زار به امیر‌المومنان (ع) چسباند، لباس او را گرفت و فرمود: «نمی‌گذارم با پسرعمویم این گونه رفتار کنید». به نقلی خود ابن خطاب و به نقلی به دستور او «قنفذ» با غلاف شمشیر به دستان حضرت زدند که دستان مبارکش کبود و قدرت او زائل و دوباره بیهوش شد و امیر‌المومنین (ع) را رها کرد.

فاطمه(س) شمشیر را بالای سر علی(ع) دید، بی‌محابا به سمت قبر پدر رفت/ نفرینی که در سایه دستور ولی اجرا نشد

حضرت علی(ع) را وارد مسجد کرده بودند، در این هنگام حضرت زهرا (س)به هوش می‌آید، این نقل را باز «ابن قتیبه» دارد که وقتی حضرت فاطمه علیهاالسلام دید، شمشیر را بر سر امیر‌المومنان (ع) گرفتند و او را تهدید می‌کنند که اگر بیعت نکند، آن حضرت را گردن خواهند زد، فرمود: «دست از پسر عمویم بردارید که به خدا سوگند که اگر او را رها نکنید، به سوی قبر پیامبر(ص) می‌روم و در حق شما نفرین خواهم کرد»، معطل هم نشد و به سوی قبر مطهر پیغمبر(ص) رفت، امیرالمومنین(ع) که چنین صحنه‌ای را دید، به سلمان فرمود: «سلمان برو، جلوی ایشان را بگیر که اگر نفرین کند، خدا عذابی خواهد فرستاد که دیگر کسی روی زمین باقی نخواهد ماند!».

سلمان آمد تا مانع حضرت(س) شود، عرض کرد: شما پدرتان رحمة للعالمین بود، نفرین نکنید، فرمود: «ای سلمان! بگذار دادم را از این بیدادگران بگیرم»، سلمان عرض کرد: این گفته من نیست، این فرموده امیر‌المومنین است. لذا تا حضرت صدیقه طاهره (س) شنید امیر‌المومنین دستور داده است، فرمود: «چون او فرمان داده است، من اطاعت می‌کنم و شکیبایی می‌ورزم و از خدا فقط می‌خواهم که بین ما و آنها داوری کند».

علی(ع) بعد از شهادت فاطمه(س) بیعت را به خاطر مصالح اسلام پذیرفت

«ابن قتیبه» می‌گوید: ابوبکر وقتی این صحنه را دید، به شدت منقلب و منفعل شد و گفت: دست از علی(ع) بردارید که ما او را مجبور به بیعت نمی‌کنیم، این جا بود که شمشیر را از سر ایشان برداشتند و امیر‌المومنین(ع) و حضرت فاطمه(س) به خانه بازگشتند، البته برخی از نقل‌ها این است که در همان جلسه ابوبکر جلو آمد و دست خود را به دست حضرت (ع) زد و این طور جلوه دادند که امام علی (ع) بیعت کرده است، اما ظاهراً نقل صحیح این است که امام علی (ع) در آنجا بیعت نکرد و حضرت (ع) به خانه رفت و به نقل اکثر منابع اهل تسنن تا حضرت زهرا (س) در قید حیات بود، امیر‌المومنین (ع) بیعت نکرد و پس از رحلت آن حضرت(س) بیعت کرد.

البته عده‌ای در نهایت بی‌معرفتی می‌گویند: علی (ع) پشتوانه‌اش زهرا(س) بود و چون او را از دست داد، احساس کرد که هیچ پشتوانه‌ای ندارد و مجبور شد بیعت کند، اما قضیه صحیح این است که امیر‌المومنین چون دستگاه غاصب خلافت را قبول نداشت، به عنوان اعتراض خاندان پیامبر (ص) بیعت نکرد و این عدم بیعت تا حضرت زهرا (س) در قید حیات بود، ادامه داشت، منتها وقتی مشاهده فرمود که جریان ارتداد در عالم اسلام پدید آمده و مدعیان دروغین نبوت قصد هجوم به مدینه و نابودی دارالاسلام را دارند، برای اینکه خیال خلیفه از جانب حضرت آسوده بوده و بداند ایشان فعالیتی ضد او نخواهد داشت، به خلیفه اول پیام داد تا به منزل آمده و از حضرت بیعت بگیرد، پس امام علی (ع) برای ایستادگی برابر جریان مرتدین و از بین بردن اقتدار آنها و برای حفظ اصل و اساس اسلام، مجبور به بیعت با خلیفه نخست شد، لذا علاوه بر حضور در نمازها، جاهایی که خلیفه دچار مشکل شده و حیران می‌ماند و از او درخواست کمک می‌کرد، هدایت و راهنمایی خویش را از او دریغ نمی‌داشت، در واقع برای حفظ مصالح اسلام، خلیفه وقت را یاری می‌فرمود.

فاطمه زهرا(س) غاصبان خلافت را بایکوت کرد

منتها همین «ابن قتیبه» بعد از آن حوادثی که پدید آمد، نقل می‌کند که حضرت زهرا (س) با وجود قضایای فدک و برخوردی که صورت گرفت، خلیفه را تحریم کرده بود و با او سخن نمی‌گفت که به اصطلاح امروز بایکوت کرده بود و حتی اگر سلام هم می‌کردند، جواب سلام آنها را نمی‌داد تا اینکه خبر رسید، دختر پیغمبر در بستر بیماری است و عنقریب از دنیا خواهد رفت، لذا مردم مدینه ابتدا زنان انصار، بعد مردانشان، بعد مهاجرین آمدند که در حقیقت هم عیادت و هم وداع با حضرت زهرا می‌کردند، به طوری که کسی جز خلفای اول و دوم نماند، اینها دیدند که به زودی دختر پیغمبر(ص) از دنیا خواهد رفت و اگر به عیادت ایشان نروند، مشکل پدید خواهد آمد و برای اعتبار و حیثیت‌شان سخت خواهد بود و چون حضرت زهرا (س) آنها را تحریم کرده بودند و اجازه ورود به آنها نمی‌داد، امیرالمومنین علیه‌السلام را در فشار قرار دادند که برای آنها از حضرت زهرا(س) اذن ورود بگیرند و امیر‌المومنان(ع) مقاومت می‌کردند تا اینکه حضرت صدیقه کبری علیها‌السلام متوجه شدند که امام علی (ع) در فشار است و لذا جمله عجیبی دارد و این نشان از اوج ولایت مداری سرور بانوان دو عالم دارد که حضرت زهرا(س) به امیر‌المومنان(ع) عرض کرد: «خانه، خانه تو است و من هم کنیز تو هستم و اختیار با شماست»، یعنی به اینها اجازه بدهید بیایند و حضرت هم اجازه داد و اینها وارد شدند.

باز «ابن قتیبه» نقل می‌کند که آنها سلام کردند، حضرت زهرا(س) که به علت صدمات جسمی و روحی بستری بودند، جواب سلام آنها را نداد و روی مبارکش را برگرداند. خلیفه اول از اقداماتی که کرده بود، شروع به عذرخواهی کرد، حضرت(س) پاسخ آنها را نداد و در حقیقت بدون آنکه به آنها نگاه کند فرمود: «من هر دوی شما را قسم می‌دهم که به خدا که آیا این کلام را از پدرم(ص) نشنیدید که فرمود؛ فاطمه پاره تن من است و هر کس او را بیازارد، من را آزرده است و هر کس مرا بیازارد، خدا را آزرده است»، هر دو تصدیق کردند که این کلام را از رسول خدا (ص)شنیدند، حضرت(س) وقتی این اقرار را از آنها گرفت، دستان مبارکش را به آسمان بلند کرد و به خدا عرضه داشت: «خدایا اینها به شدت مرا آزردند و بدین ترتیب رسول تو و تو را آزردند و من از اینها نخواهم گذشت تا در روز قیامت در کنار پدرم از اینها دادخواهی کنم» که ابوبکر به شدت از این سخن حضرت(س) منقلب شد و تعادل خود را از دست داد و به هم ریخت، اما خلیفه دوم به او گفت: شایسته نیست خلیفه رسول خدا از سخنان یک زن این‌گونه منقلب و منفعل شود، ما وظیفه دیدار و عیادت از یک بیماری را داشتیم که انجام دادیم! دست وی را گرفت و از خانه بیرون رفت و عجیب این است که «ابن قتیبه دینوری» از علمای برجسته اهل تسنن در کتابش برخی از منابع و مصادر قدیمی تاریخ اسلام آورده است که آنها اشاره می‌کنند، چند روز بعد از این واقعه هم حضرت صدیقه کبری علیها‌السلام جان به جان آفرین تسلیم کرد.

حضرت فاطمه(س) نخستین شهید راه ولایت است/ فاطمه(س) با اینکه زن است، مظهر ولایتمداری و ایثارگری است

* اشاره داشتید که برگزاری مراسم ایام فاطمیه و روزهایی که مردم در شهادت دردانه پیامبر اعظم(ص) به سوگ می‌نشینند، شاید سری از اسرار باشد تا یاد و نام بی بی دو عالم علیها‌السلام همواره زنده نگه داشته شود. چرا علما همواره در تکریم و بزرگداشت سالروز شهادت حضرت فاطمه(س) تاکید دارند و آن را جزو شعائر اسلامی می‌دانند؟

- حضرت زهرا سلام الله علیها مقامی آنچنان رفیع دارد، به طوری که تنها کسی است که رسول خدا(ص) و سرآمد خلقت، در عمر مبارک‌شان دست ایشان را بوسیده و آن حضرت(س) را می‌بوئیدند و می‌فرمود: «من از فاطمه بوی بهشت را استشمام می‌کنم»، همین طور پیغمبر(ص) در برابر او به قامت بر می‌خواست و به استقبال او جلو می‌رفت و صبر نمی‌کرد که حضرت زهرا(س) به او برسد، خود به سوی او می‌رفت، این حرکت از پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم راجع به هیچ کس نداریم، نه از باب اینکه ایشان فرزند پیغمبر(ص) بود و یا یک عاطفه پدری به فرزند داشته باشد، خیر! پیغمبر فرزندان دیگری هم داشت، راجع به هیچ کدام از آنها چنین نکرده بود، این به سبب مقام عظیم حضرت صدیقه کبری (س) است.

حتی علمای شیعه اختلاف دارند که مقام آن حضرت(س) برتر است یا مقام امیر‌المومنین(ع) و برخی معتقدند که فقط بعد «ولایت» امیر‌المومنان علیه‌السلام از ایشان برتری دارد؛ یعنی چون امیر‌المومنین(ع) ولی خدا، پس از پیغمبر(ص) بر خلایق است، از این جهت به حضرت زهرا(ع) ولایت دارد و فقط برتری از این باب است، لذا شخصیت بسیار بزرگواری است که از همه ائمه مقامش بالاتر و ‌ام الائمه و اولین شهید راه ولایت است، باید گفت در حضرت زهرا(س) یک ویژگی خاص وجود دارد که آن حضرت را به تمام معصومین و تمام شخصیت‌های عظیم‌الشأن بی‌نظیر کرده است و آن با وجود اینکه آن حضرت (س)، زن هست و از زنان تکالیفی همچون مردان خاسته نشده است، اما مظهر ایثار و ولایت‌مداری .

از دیدگاه حضرت زهرا (س) بهترین زنان کسانی هستند که مردان نامحرم آنها را نبینند و او نیز مردان نامحرم را نبیند -که این دیدگاه پیغمبر هم هست- یک چنین جایگاهی یک زن مسلمان دارد که برترین آنها خود حضرت فاطمه سلام الله علیهاست، اما در آنجایی که پای دفاع از ولایت به پیش می‌آید، در جمع نامحرمان نامرد که با بی‌تفاوتی نظاره‌گر غصب خلافت و کنار زدن ولی خدا بودند، آن چنان خطابه‌ای را در دفاع از ولایت بیان می‌کند که تاریخ را متحیر کرده است، لذا از این جهت آن بزرگوار مظهر ولایتمداری و ایثارگری است و آن هم به عنوان نخستین کس در این عرصه وارد شد و از جان مبارک خود هم مایه گذاشت، یک ویژگی استثنایی دارد که باید شهامت آن حضرت و علل شهادت آن حضرت به خوبی دریابیم و بزرگ بداریم و با الگوگیری از الگوی بی‌نظیر بشریت، بتوانیم به سیره آن حضرت(س) عمل کنیم.

ادامه نوشته

اَلسَّلامُ عَلَيْكِ اَيَّتُها الصِديقَةُ الشَّهيدَهُ»   

اَلسَّلامُ عَلَيْكِ اَيَّتُها الصِديقَةُ الشَّهيدَهُ»

 

ما زير لواي سرخ عاشورائيـم        تا خيمه ي سبز مهدوي مي آئيم

   از فاطميه به كربلا وصل شديم           ما لشكريان مكتـب الزهرائيم

شعر فاطمي

http://www.bultannews.com/files/fa/news/1391/1/17/79797_659.jpg


درين شب ها ز بس چشم انتظارى مى برد زهرا

پناه از شدّت غم ها، به زارى مى برد زهرا!

ز چشم اشكبار خود، نه تنها از منِ بى دل

كه صبر و طاقت از ابر بهارى مى برد زهرا

اگر پشت فلك خم شد چه غم؟! بار امانت را

به هجده سالگى با بردبارى مى برد زهرا

زيارت مى كند قبر پيمبر را به تنهايى

بر آن تربت گلاب از اشكِ جارى مى برد زهرا

همه روزش اگر با رنج و غم طى مى شود، امّا

همه شب لذّت از شب زنده دارى مى برد زهرا

نهال آرزويش را شكستند و، يقين دارم

به زير گِل، هزار امّيدوارى مى برد زهرا

اگرچه پهلويش بشكسته، در هر حال زينب را

به دانشگاه صبر و پايدارى مى برد زهرا

شنيد از غنچه نشكفته اش فرياد يا محسن!

جنايت كرده گلچين، شرمسارى مى برد زهرا

به باغ خاطرش چون ياد محسن زنده مى گردد

قرار از قلب من با بى قرارى مى برد زهرا

به هر صورت كه از من رخ بپوشد، باز مى دانم

كه از اين خانه با خود يادگارى مى برد زهرا

ادامه نوشته

درباره شهادت حضرت فاطمه زهرا علیها‌السلام


* اقوال مختلفی درباره شهادت حضرت فاطمه زهرا علیها‌السلام نقل شده است، قول معتبر کدام است؟

-در ارتباط با روز شهادت یا فاصله شهادت حضرت زهرا(س) با ارتحال پیغمبر(ص) میان شیعه و سنی، همچنین میان خود شیعیان اختلاف هست. منابع اهل تسنن عموماً این مدت را ۶ ماه پس از ارتحال پیغمبر(ص) نقل می‌کنند و معتقدند که آن حضرت(س) پس از پیامبر(ص) ۶ ماه در قید حیات بودند، در حالی که در منابع شیعه، مشهور دو قول است که یک ۷۵ روز دیگری ۹۵ روز بعد از ارتحال حضرت خاتم صلی الله علیه وآله وسلم هست که بر این مبنا در حقیقت ۱۳ جمادی الاول و ۳ جمادی الثانی را ذکر می‌کنند.

البته بنده شخصاً ضمن احترام به راویان و علمای گذشته و محدثان شیعه این عذر را نمی‌پسندم و نمی‌پذیرم که گفته شده به سبب آنچه که در گذشته نقطه‌گذاری در رسم‌‌الخط مسلمانان وجود نداشته است، «تسع» و «سبع» مشتبهه شده و نمی‌دانند که سالروز شهادت بی بی دو عالم(س) ۷۵ روز بوده یا ۹۵روز پس از رحلت رسول خدا(ص) بوده است!

به طوری که بنده شخصاً معتقدم امر اعتقاد به ولایت اهل‌بیت علیهم‌السلام و آن هم سرور بانوان دو عالم و قرة العین رسول چنان باید برای شیعه و مدعیان پیروی از اهل‌بیت علیهم‌السلام مهم باشد که اصلاً نیازی به کتابت اینها نباشد، باید مردم چنان نسبت به این مسئله به خصوص با شهادت مظلومانه سرور بانوان دو عالم حساس بوده باشند که این را آنچنان به خاطر می‌سپردند که هر سال برای یادآوری چنین مصیبت عظمایی سالروزش را به سوگ می‌نشستند.

لذا اینکه بگوییم در اذهان یک چنین مسئله‌ای و مشکلی به خاطر نبودن نقطه‌گذاری پیش آمده است، عذر پذیرفته نیست و نشان می‌دهد که متاسفانه برخی از گذشتگان، آن اعتقاد راستینی که باید نسبت به مقام اهل بیت(ع) و بزرگداشت آنچه به آن ذوات مقدس مربوط می‌شود، مثل امروز که شیفتگان اهل‌بیت(ع) باور دارند، در گذشته وجود نداشته است، به قول مرحوم دکتر شهیدی شاید هم، سری از اسرار مربوط به حضرت زهرا(س) هست که باید راجع به آن بزرگوار خیلی مسائل ناشناخته بماند، همان‌گونه که راجع به ولادت آن حضرت(س) قول ثابتی نداریم و دقیق نمی‌دانیم ولادت آن حضرت درچه روز و سالی اتفاق افتاده است، آیا قبل از بعثت یا بعد از بعثت و در چه سالی بوده است؟! که قول مشهور بعد از بعثت است.

مورد دیگر در این ارتباط که لازم به آن اشاره شود و دکتر شهیدی مطرح می‌کند، اینکه محل دفن آن حضرت(س) اکنون دقیقاً مشخص نیست، آیا حضرت فاطمه سلام الله علیها در بقیع، خانه خود یا روضه منوره پیغمبر دفن است و همین‌طور سن شهادت ایشان، اینها مواردی است که دکتر شهیدی می‌گوید: «احتمال دارد از اسرار الهی باشد».

مشهور علمای شیعه ۹۵ روز را صحیح می‌دانند

* پس با این اوصاف، قول ۹۵ روز صحیح‌تر است؟

ـ قول ۹۵ روز اکنون به عنوان قول صحیح‌تر پذیرفته شده است، وقتی می‌گویم به سبب اینکه گفته شده رسم‌الخط مشکل داشته و نتوانستند بفهمند این واقعه «سبع» است یا «تسع» که چون آن موقع نقطه گذاشته نمی‌شده و همچنین دندان‌های درشت حروف مشخص نبوده است، اگر ما این را بپذیریم، از نظر ارزش هر دو یکسان هستند، یعنی اینکه ما چه هفت بخوانیم و چه ۹ ارزش آن یکسان است، منتها شاید با توجه به برخی شواهد و قرائن، علمای ما قول دوم را ترجیح دادند و البته برای عرض ارادت ساحت مقدس حضرت زهرا علیها‌السلام هر دو قول را ما بزرگ می‌شماریم و نسبت به ذات مقدس آن حضرت(س) در هر دو قول اظهار سوگ و مصیبت می‌کنیم.

حضرت زهرا(س) به مرگ ظاهری یا بیماری از دنیا نرفته است/ منابع اهل سنت شهادت صدیقه طاهره را تائید می‌کنند

* شبهه‌ای که درباره عروج ملکوتی حضرت صدیقه طاهره(س) مطرح می‌شود این است که ایشان به مرگ طبیعی از دنیا رفتند، لطفا در این خصوص توضیح دهید.

- آنچه واقعاً جای سؤال هست، اینکه مسلمانان اگر ارادت و اعتقاد به ذات مقدس پیامبر عظیم‌الشان اسلام صلی الله علیه وآله وسلم داشته باشد، چه شیعه و چه هر فرقه دیگری  باشند و به ذات پیامبر اکرم(ص) اعتقاد و باور داشته باشد، آیا جای سؤال نیست که چرا باید تنها یادگار پیامبر و نوردیده آن حضرت که فرمود او سرور بانوان دو عالم است و بارها فرمودند: «ابنتی فاطمه فإنّها سیدة نساء العالمین مِن الأوّلین و الآخرین» و همچنین احادیثی از پیغمبر (ص) که داریم که می‌فرمایند: «رشد و نمو ظاهری و مادی حضرت صدیقه کبری(س) نسبت به دختران هم سال خود دو برابر بوده است»؛ یعنی مثلاً اگر آن قول معروف را اصل قرار دهیم که حضرت صدیقه طاهره (س) در ۹ سالگی ازدواج کرده است، با این فرمایش پیامبر(ص)، حضرت زهرا(س) در سن ۹ سالگی از نظر ظاهری و مادی معادل دختر ۱۸ ساله زمان خود بوده است.

منابع اهل تسنن سن آن حضرت را در هنگام شهادت ۲۷ و ۲۸ سال گفتند. اگر ما آن را اصل قرار دهیم، این سنی برای بانویی که در اوج طراوت در زمان حیات پدر بوده است و ایشان حداقل به نقل خود اهل تسنن ۶ ماه پس از وجود مقدس پیامبر عظیم‌الشان اسلام در قید حیات نباشد، چرا!؟ آیا دچار بیماری یا دچار مشکلی بوده است، این بیماری اگر وجود داشته، باید سابقه در زمان پیامبر(ص) داشته باشد، در حالی که ما اصلاً یک چنین مسئله‌ای را نمی‌بینیم و این نشان می‌دهد که آن حضرت به دلیل تألمات شدید روحی و جسمی که در وجود نازنینش به وجود آمد، در این فاصله کوتاه بعد از پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم به لقای الهی پیوست، ما اگر نقل‌هایی که حتی در برخی از منابع اهل تسنن وجود دارد، مانندکتاب «الامامة والسیاسة»، تألیف «ابن قتیبه دینوری» و یا نقل‌هایی که «ابن ابی الحدید» شارح نهج‌الابلاغه آورده است و دیگر منابع اهل تسنن وجود دارد، به وضوح نشان می‌دهد که حضرت صدیقه کبری علیها‌السلام نسبت به حوادث بعد از پیغمبر(ص)، حوادث سیاسی پس از رحلت ایشان و تصاحب و غصب خلافت به شدت ایشان موضع داشتند و متأثر بوده است، نه از باب اینکه چرا خلافت و قدرت از کف همسر او بیرون رفته است، بلکه به سبب آنچه که حضرت(س) مشاهده می‌کرد، تمام تلاش‌ها و زحمات طاقت‌فرسای پیامبر بزرگوار اسلام(ص) با چنین توطئه‌ای به باد می‌رود و اسلام به انحراف کشیده می‌شود و مهم‌ترین اصل اسلام که ولایت اهل‌بیت عصمت و طهارت علیهم‌اسلام برای هدایت بشریت تا پایان تاریخ و پایان جهان است، این گونه مورد حمله قرار می‌گیرد و ولایت از محضر امور خارج می‌شود، لذا مجموع این حوادث آن حضرت(س) را به شدت متألم کرد.

«ابن قتیبه دینوری» نقل می‌کند که حضرت زهرا(س) خانه خود را مأمن کسانی قرار دارد که نسبت به حاکمیت خلیفه اول موضع داشتند و به ولایت و خلافت امیرالمومنین علی علیه‌اسلام پای می‌فشاردند و آنها در خانه حضرت زهرا اجتماع و تحصن کرده بودند و حاضر به بیعت خلیفه نبودند، بعد «ابن قتیبه» می‌گوید که «عمر بن خطاب» به «ابوبکر» گفت تا علی(ع) بیعت نکرده، به سبب جایگاهی که نسبت به پیغمبر(ص) دارد پایه‌های حکومت تو محکم نخواهد شد و لذا باید از علی(ع) بیعت گرفت و خلیفه اول هم موافقت کرد.

حامیان ولایت در خانه فاطمه(س) تحصن کردند/ آتش و تهاجم غاصبان علیه خانه فاطمه(س)

در آغاز ابوبکر، «قنفذ» غلام آزاد شده عمر را فرستاد که به خانه فاطمه(س) برود و به امیرالمومنین علی(ع) بگوید: خلیفه رسول خدا(ص) تو را می‌طلبد، وقتی قنفذ به حضرت علی(ع) پیغام ابوبکر را رساند، امام (ع) در جواب فرمود: «چه زود به رسول خدا(ص) دروغ بستید» و او را باز گرداند. بار دیگر خلیفه به قنفذ گفت به علی بگو: جانشین پیغمبر خدا(ص) تو را می‌طلبد، که حضرت(ع) در پاسخ فرمود: «سبحان الله! چیزی را ادعا کرده است که در حد و اندازه او نیست». بنابراین آن دو تصمیم گرفتند از راهی جز مسالمت وارد عمل شوند.

«ابن قتیبه» می‌نویسد که عمر با گروهی به سوی خانه زهرا(س) حرکت کرد، در حالی که شعله آتشی در دست داشت، مردم به او گفتند: عمر به کجا می‌روی، گفت: این خانه را که محل توطئه خلافت ما شده است، می‌خواهم با اهل آن به آتش بکشم! به او گفتند: ای عمر! در این خانه دختر پیغمبر حضور دارد، گفت: اگر چه او باشد، من این کار را می‌کنم، «ابن قتیبه» می‌گوید: عمر و افرادش خانه فاطمه(س) را محاصره کرد و فریاد برآورد که؛ ای دختر پیامبر(ص)! این افرادی که در خانه‌ات پناه گرفتند، باید بیرون بفرستی تا بیعت کنند و گرنه خانه را به آتش می‌کشم.

استغاثه حضرت زهرا(س) پشت در، دل‌های مهاجمان را به لرزه درآورد/ گروهی از مهاجمان صحنه را ترک کردند

«ابن قتیبه» در ادامه می‌گوید: فاطمه زهرا(س) پشت در‌آمد و فرمود: «ای پسر خطاب! این بود عمل به سفارش رسول خدا(ص) که بعد از من با خاندانم نیکی کنید؟! هنوز کفن پدر من خشک نشده است، با خاندان او این گونه برخورد می‌کنید؟». او گفت: ای دختر پیامبر(ص) می‌دانم که نزد پدرت چه قدر محبوب بودی. اما اگر در را نگشایی تا آنها بیعت کنند، این خانه را آتش می‌زنم و این کار دین پدرت را محکم‌تر می‌کند! حضرت زهرا علیها‌السلام وقتی چنین دیدند، خطاب به پیغمبر عرضه داشتند: «ای پدر! بعد از تو، ما از پسر ابی قحافه و پسر خطاب چه‌ها که ندیدیم» و شروع به استغاثه‌ای کرد که به نقل «ابن قتیبه» چنان دلخراش بود که همان افرادی که آمده بودند، نزدیک بود دل‌هایشان شکافته و جگرهایشان پاره‌پاره شود و به شدت گریستند و عده زیادی از آنها صحنه را ترک کردند، منتها «ابن قتیبه» دیگر نمی‌گوید چگونه!

نقل می‌کند که در خانه باز شد و اینها وارد خانه شدند و بازوان علی(ع) را بستند و او را وارد مسجد کردند تا از او بیعت بگیرند. اما منابع شیعه می‌گویند که عمر بن خطاب تهدید خودش را عملی کرد، در را آتش زد، همین که در مقداری باز شد، آن را با فشار سختی گشود، در حالی که حضرت زهرا(س) پشت در بود و بین در و دیوار این ضربت بر او وارد شد و چون باردار بود، موجب سقط جنین آن حضرت(س) شد و حضرت از هوش رفت و زمانی که به هوش آمد، دید امیر‌المومنان علیه‌السلام را کشان کشان با بازوان بسته به طرف مسجد می‌برند، این بود که خود را با همان حالت زار به امیر‌المومنان (ع) چسباند، لباس او را گرفت و فرمود: «نمی‌گذارم با پسرعمویم این گونه رفتار کنید». به نقلی خود ابن خطاب و به نقلی به دستور او «قنفذ» با غلاف شمشیر به دستان حضرت زدند که دستان مبارکش کبود و قدرت او زائل و دوباره بیهوش شد و امیر‌المومنین (ع) را رها کرد.

فاطمه(س) شمشیر را بالای سر علی(ع) دید، بی‌محابا به سمت قبر پدر رفت/ نفرینی که در سایه دستور ولی اجرا نشد

حضرت علی(ع) را وارد مسجد کرده بودند، در این هنگام حضرت زهرا (س)به هوش می‌آید، این نقل را باز «ابن قتیبه» دارد که وقتی حضرت فاطمه علیهاالسلام دید، شمشیر را بر سر امیر‌المومنان (ع) گرفتند و او را تهدید می‌کنند که اگر بیعت نکند، آن حضرت را گردن خواهند زد، فرمود: «دست از پسر عمویم بردارید که به خدا سوگند که اگر او را رها نکنید، به سوی قبر پیامبر(ص) می‌روم و در حق شما نفرین خواهم کرد»، معطل هم نشد و به سوی قبر مطهر پیغمبر(ص) رفت، امیرالمومنین(ع) که چنین صحنه‌ای را دید، به سلمان فرمود: «سلمان برو، جلوی ایشان را بگیر که اگر نفرین کند، خدا عذابی خواهد فرستاد که دیگر کسی روی زمین باقی نخواهد ماند!».

سلمان آمد تا مانع حضرت(س) شود، عرض کرد: شما پدرتان رحمة للعالمین بود، نفرین نکنید، فرمود: «ای سلمان! بگذار دادم را از این بیدادگران بگیرم»، سلمان عرض کرد: این گفته من نیست، این فرموده امیر‌المومنین است. لذا تا حضرت صدیقه طاهره (س) شنید امیر‌المومنین دستور داده است، فرمود: «چون او فرمان داده است، من اطاعت می‌کنم و شکیبایی می‌ورزم و از خدا فقط می‌خواهم که بین ما و آنها داوری کند».

علی(ع) بعد از شهادت فاطمه(س) بیعت را به خاطر مصالح اسلام پذیرفت

«ابن قتیبه» می‌گوید: ابوبکر وقتی این صحنه را دید، به شدت منقلب و منفعل شد و گفت: دست از علی(ع) بردارید که ما او را مجبور به بیعت نمی‌کنیم، این جا بود که شمشیر را از سر ایشان برداشتند و امیر‌المومنین(ع) و حضرت فاطمه(س) به خانه بازگشتند، البته برخی از نقل‌ها این است که در همان جلسه ابوبکر جلو آمد و دست خود را به دست حضرت (ع) زد و این طور جلوه دادند که امام علی (ع) بیعت کرده است، اما ظاهراً نقل صحیح این است که امام علی (ع) در آنجا بیعت نکرد و حضرت (ع) به خانه رفت و به نقل اکثر منابع اهل تسنن تا حضرت زهرا (س) در قید حیات بود، امیر‌المومنین (ع) بیعت نکرد و پس از رحلت آن حضرت(س) بیعت کرد.

البته عده‌ای در نهایت بی‌معرفتی می‌گویند: علی (ع) پشتوانه‌اش زهرا(س) بود و چون او را از دست داد، احساس کرد که هیچ پشتوانه‌ای ندارد و مجبور شد بیعت کند، اما قضیه صحیح این است که امیر‌المومنین چون دستگاه غاصب خلافت را قبول نداشت، به عنوان اعتراض خاندان پیامبر (ص) بیعت نکرد و این عدم بیعت تا حضرت زهرا (س) در قید حیات بود، ادامه داشت، منتها وقتی مشاهده فرمود که جریان ارتداد در عالم اسلام پدید آمده و مدعیان دروغین نبوت قصد هجوم به مدینه و نابودی دارالاسلام را دارند، برای اینکه خیال خلیفه از جانب حضرت آسوده بوده و بداند ایشان فعالیتی ضد او نخواهد داشت، به خلیفه اول پیام داد تا به منزل آمده و از حضرت بیعت بگیرد، پس امام علی (ع) برای ایستادگی برابر جریان مرتدین و از بین بردن اقتدار آنها و برای حفظ اصل و اساس اسلام، مجبور به بیعت با خلیفه نخست شد، لذا علاوه بر حضور در نمازها، جاهایی که خلیفه دچار مشکل شده و حیران می‌ماند و از او درخواست کمک می‌کرد، هدایت و راهنمایی خویش را از او دریغ نمی‌داشت، در واقع برای حفظ مصالح اسلام، خلیفه وقت را یاری می‌فرمود.

فاطمه زهرا(س) غاصبان خلافت را بایکوت کرد

منتها همین «ابن قتیبه» بعد از آن حوادثی که پدید آمد، نقل می‌کند که حضرت زهرا (س) با وجود قضایای فدک و برخوردی که صورت گرفت، خلیفه را تحریم کرده بود و با او سخن نمی‌گفت که به اصطلاح امروز بایکوت کرده بود و حتی اگر سلام هم می‌کردند، جواب سلام آنها را نمی‌داد تا اینکه خبر رسید، دختر پیغمبر در بستر بیماری است و عنقریب از دنیا خواهد رفت، لذا مردم مدینه ابتدا زنان انصار، بعد مردانشان، بعد مهاجرین آمدند که در حقیقت هم عیادت و هم وداع با حضرت زهرا می‌کردند، به طوری که کسی جز خلفای اول و دوم نماند، اینها دیدند که به زودی دختر پیغمبر(ص) از دنیا خواهد رفت و اگر به عیادت ایشان نروند، مشکل پدید خواهد آمد و برای اعتبار و حیثیت‌شان سخت خواهد بود و چون حضرت زهرا (س) آنها را تحریم کرده بودند و اجازه ورود به آنها نمی‌داد، امیرالمومنین علیه‌السلام را در فشار قرار دادند که برای آنها از حضرت زهرا(س) اذن ورود بگیرند و امیر‌المومنان(ع) مقاومت می‌کردند تا اینکه حضرت صدیقه کبری علیها‌السلام متوجه شدند که امام علی (ع) در فشار است و لذا جمله عجیبی دارد و این نشان از اوج ولایت مداری سرور بانوان دو عالم دارد که حضرت زهرا(س) به امیر‌المومنان(ع) عرض کرد: «خانه، خانه تو است و من هم کنیز تو هستم و اختیار با شماست»، یعنی به اینها اجازه بدهید بیایند و حضرت هم اجازه داد و اینها وارد شدند.

باز «ابن قتیبه» نقل می‌کند که آنها سلام کردند، حضرت زهرا(س) که به علت صدمات جسمی و روحی بستری بودند، جواب سلام آنها را نداد و روی مبارکش را برگرداند. خلیفه اول از اقداماتی که کرده بود، شروع به عذرخواهی کرد، حضرت(س) پاسخ آنها را نداد و در حقیقت بدون آنکه به آنها نگاه کند فرمود: «من هر دوی شما را قسم می‌دهم که به خدا که آیا این کلام را از پدرم(ص) نشنیدید که فرمود؛ فاطمه پاره تن من است و هر کس او را بیازارد، من را آزرده است و هر کس مرا بیازارد، خدا را آزرده است»، هر دو تصدیق کردند که این کلام را از رسول خدا (ص)شنیدند، حضرت(س) وقتی این اقرار را از آنها گرفت، دستان مبارکش را به آسمان بلند کرد و به خدا عرضه داشت: «خدایا اینها به شدت مرا آزردند و بدین ترتیب رسول تو و تو را آزردند و من از اینها نخواهم گذشت تا در روز قیامت در کنار پدرم از اینها دادخواهی کنم» که ابوبکر به شدت از این سخن حضرت(س) منقلب شد و تعادل خود را از دست داد و به هم ریخت، اما خلیفه دوم به او گفت: شایسته نیست خلیفه رسول خدا از سخنان یک زن این‌گونه منقلب و منفعل شود، ما وظیفه دیدار و عیادت از یک بیماری را داشتیم که انجام دادیم! دست وی را گرفت و از خانه بیرون رفت و عجیب این است که «ابن قتیبه دینوری» از علمای برجسته اهل تسنن در کتابش برخی از منابع و مصادر قدیمی تاریخ اسلام آورده است که آنها اشاره می‌کنند، چند روز بعد از این واقعه هم حضرت صدیقه کبری علیها‌السلام جان به جان آفرین تسلیم کرد.

حضرت فاطمه(س) نخستین شهید راه ولایت است/ فاطمه(س) با اینکه زن است، مظهر ولایتمداری و ایثارگری است

* اشاره داشتید که برگزاری مراسم ایام فاطمیه و روزهایی که مردم در شهادت دردانه پیامبر اعظم(ص) به سوگ می‌نشینند، شاید سری از اسرار باشد تا یاد و نام بی بی دو عالم علیها‌السلام همواره زنده نگه داشته شود. چرا علما همواره در تکریم و بزرگداشت سالروز شهادت حضرت فاطمه(س) تاکید دارند و آن را جزو شعائر اسلامی می‌دانند؟

- حضرت زهرا سلام الله علیها مقامی آنچنان رفیع دارد، به طوری که تنها کسی است که رسول خدا(ص) و سرآمد خلقت، در عمر مبارک‌شان دست ایشان را بوسیده و آن حضرت(س) را می‌بوئیدند و می‌فرمود: «من از فاطمه بوی بهشت را استشمام می‌کنم»، همین طور پیغمبر(ص) در برابر او به قامت بر می‌خواست و به استقبال او جلو می‌رفت و صبر نمی‌کرد که حضرت زهرا(س) به او برسد، خود به سوی او می‌رفت، این حرکت از پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم راجع به هیچ کس نداریم، نه از باب اینکه ایشان فرزند پیغمبر(ص) بود و یا یک عاطفه پدری به فرزند داشته باشد، خیر! پیغمبر فرزندان دیگری هم داشت، راجع به هیچ کدام از آنها چنین نکرده بود، این به سبب مقام عظیم حضرت صدیقه کبری (س) است.

حتی علمای شیعه اختلاف دارند که مقام آن حضرت(س) برتر است یا مقام امیر‌المومنین(ع) و برخی معتقدند که فقط بعد «ولایت» امیر‌المومنان علیه‌السلام از ایشان برتری دارد؛ یعنی چون امیر‌المومنین(ع) ولی خدا، پس از پیغمبر(ص) بر خلایق است، از این جهت به حضرت زهرا(ع) ولایت دارد و فقط برتری از این باب است، لذا شخصیت بسیار بزرگواری است که از همه ائمه مقامش بالاتر و ‌ام الائمه و اولین شهید راه ولایت است، باید گفت در حضرت زهرا(س) یک ویژگی خاص وجود دارد که آن حضرت را به تمام معصومین و تمام شخصیت‌های عظیم‌الشأن بی‌نظیر کرده است و آن با وجود اینکه آن حضرت (س)، زن هست و از زنان تکالیفی همچون مردان خاسته نشده است، اما مظهر ایثار و ولایت‌مداری .

از دیدگاه حضرت زهرا (س) بهترین زنان کسانی هستند که مردان نامحرم آنها را نبینند و او نیز مردان نامحرم را نبیند -که این دیدگاه پیغمبر هم هست- یک چنین جایگاهی یک زن مسلمان دارد که برترین آنها خود حضرت فاطمه سلام الله علیهاست، اما در آنجایی که پای دفاع از ولایت به پیش می‌آید، در جمع نامحرمان نامرد که با بی‌تفاوتی نظاره‌گر غصب خلافت و کنار زدن ولی خدا بودند، آن چنان خطابه‌ای را در دفاع از ولایت بیان می‌کند که تاریخ را متحیر کرده است، لذا از این جهت آن بزرگوار مظهر ولایتمداری و ایثارگری است و آن هم به عنوان نخستین کس در این عرصه وارد شد و از جان مبارک خود هم مایه گذاشت، یک ویژگی استثنایی دارد که باید شهامت آن حضرت و علل شهادت آن حضرت به خوبی دریابیم و بزرگ بداریم و با الگوگیری از الگوی بی‌نظیر بشریت، بتوانیم به سیره آن حضرت(س) عمل کنیم.

ادامه نوشته

كدهاي آواي انتظار

ا سلام خدمت شما فاطمیون عزیز ضمن عرض تعزیت و تسلیت به مناسبت دهه فاطمیه و شهادت شهیده راه ولایت حضرت صدیقه طاهره سلام الله علیها

دوستانی که همراه اول دائمی یا اعتباری دارید می توانید کد های زیر را به ۸۹۸۹ ارسال کنید تا آوای انتظار فاطمی داشته باشید :

۳۰۰۸۵

گل سرخ ارغوانی

سلحشور

۳۰۰۸۱

گل ارغوانم

علیمی

۳۰۰۸۰

فاطمه یعنی تمام هستیم

میرداماد

۳۰۰۸۲

غروب مدینه چه دلگیره

علیمی

۳۰۰۷۹

پرستوی مهاجرم

خلج

۳۰۰۷۵

مرو قرار حیدر

کریمی

۳۰۰۷۴

جای گل یاس کنج گلدونه

کریمی

۳۰۰۷۳

مادرم فاطمه

اکبری

نظر شما در مورد این عكس چیست؟

ظر شما در مورد این عكس چیست؟
پرسش:
محب فاطمه:سلام حاج آقا نظرتون در مورد این عكس چیه آیا درسته؟
بعد خانم فاطمه زهرا(س)طبق این شهید شدند درسته؟؟

 هر چند اهل تسنن قبول نمی كنند؟؟
ممنون میشم توضیحاتی رو در این زمینه بدید.

پاسخ:
با سلام و عرض احترام خدمت شما و همه دوستان عزیز
در ابتدا شهادت خانم زهرای مرضیه سلام الله علیها بانوی دو عالم را خدمت همه عاشقان و محبان حضرتش را تسلیت عرض می كنم و انشاالله كه از شیعیان واقعی این بانوی بزرگوار باشیم انشاالله.

بله دوست عزیز این عكس واقعیت رو نشان می دهد و خودش هم اسناد رو ذكر كرده است كه گویای حقیقت است.
از منابع شیعه و اهل تسنن استفاده می شود كه حضرت فاطمه (س ) در اثر ضربات و لطمه ها و فشارهایی كه بر آن مخدره وارد شد،شهید شدند.
بقیه مطالب در ادامه...

پرسش:
محب فاطمه:سلام حاج آقا نظرتون در مورد این عكس چیه آیا درسته؟بعد خانم فاطمه زهرا(س)طبق این شهیده درسته؟؟
 هر چند اهل تسنن قبول نمی كنند؟؟
ممنون میشم توضیحاتی رو در این زمینه بدید.

پاسخ:
با سلام و عرض احترام خدمت شما و همه دوستان عزیز
در ابتدا شهادت خانم زهرای مرضیه سلام الله علیها بانوی دو عالم را خدمت همه عاشقان و محبان حضرتش را تسلیت عرض می كنم و انشاالله كه از شیعیان واقعی این بانوی بزرگوار باشیم انشاالله.

بله دوست عزیز این عكس واقعیت رو نشان می دهد و خودش هم اسناد رو ذكر كرده است كه گویای حقیقت است.

از منابع شیعه و اهل تسنن استفاده می شود كه حضرت فاطمه (س ) در اثر ضربات و لطمه ها و فشارهایی كه بر آن مخدره وارد شد،شهید شدند.

درست است كه از جمله شبهات موجود بر علیه شیعیان از طرف اهل سنت و وهابیت ، انکار واقعه حمله عمر و بعض دیگر صحابه به خانه علی (ع) و فاطمه زهرا (سلام الله علیها ) می باشد.ولی واقعیت چیز دیگری است.

 آنان ضمن انکار این جریان و آوردن توجیهات غیر منطقی ، اسناد و مدارکی که دالّ بر صحت انجام این فاجعه است را منکر شده و از لحاظ رجالی مورد حمله قرار می دهند . و این امر تا حدی برای آنان متقن جلوه نموده که از این واقعه ، با نام " افسانه آتش زدن خانه " تعبیر می کنند.

در روایات اهل سنت وارد شده است که ابی بکر در هنگام احتضار و اواخر عمر خود ، از انجام چند کار احساس پشیمانی و ندامت کرد و آرزو می کرد که ایکاش این کارها را انجام نمیداد .

یکی از این کارها ، حمله به خانه وحی بود.بنا به نقل طبری ( محمد بن جریر ) در تاریخ الامم و الملوک ( مشهور به تاریخ طبری ) ج2 ص 619 ( چاپ موسسه الاعلمی للمطبوعات – بیروت – لبنان – سنه 1403 ه ق .
ابوبکر می گوید که ایکاش 3 کار را ترک می کردم و انجام نمیدادم

1- ایکاش به خانه فاطمه ( سلام الله علیها ) کاری نداشتم و آن را نمی گشودم  ، اگر چه با اعلان جنگ آن را بر من بسته بودند .

2- ایکاش ( فجائه سلمی ) را می کشتم و یا آزادش می کردم ولی او را به آتش نمیسوزاندم

3- و ایکاش در روز سقیفه ، کار را بر عهده یکی از آن دو مرد ، عمر بن خطاب و ابوعبیده جراح ، می گذاشتم تا او امیر میشد و من وزیر می شدم. 

منابع زیادی از اهل سنت ، گواه بر صادر شدن این جملات از ابی بکر می باشند.

منابع زیر ( با اختلاف کمی در الفاظ ) بیانگر این ندامت از قول ابوبکر می باشند:

السقیفة وفدک - الجوهری - ص 43 و  ص75
شرح نهج البلاغة - ابن أبی الحدید - ج 2 - ص 46 - 47
شرح نهج البلاغة - ابن أبی الحدید - ج 6 - ص 51
شرح نهج البلاغة - ابن أبی الحدید - ج 20 – ص24
تاریخ مدینة دمشق - ابن عساکر - ج 30 - ص 418 – 419 – 420 – 421 – 422 - 423
میزان الاعتدال - الذهبی - ج 3 - ص 108 – 109
لسان المیزان - ابن حجر - ج 4 - ص 188 – 189
العقد الفرید - ابن عبد ربه -  ج 4 -  ص250  یا  ج4 -  ص 90 ( چاپهای دیگر )الامامة والسیاسة - ابن قتیبة الدینوری ، تحقیق الزینی - ج 1 - ص 24
الامامة والسیاسة - ابن قتیبة الدینوری ، تحقیق الشیری - ج 1 - ص 36
تاریخ الیعقوبی - الیعقوبی - ج 2 - ص 137
تاریخ الإسلام - الذهبی - ج 3 - ص 117 - 118
المعجم الکبیر - الطبرانی - ج 1 - ص 62
الأحادیث المختارة - ابی عبد الله الحنبلی -  ج 1 - ص 87
( وی راجع به این روایت می گوید : و هذا حدیث حسن عن ابی بکر ... یعنی حدیث فوق از قول ابی بکر درست است . )

کنز العمال - المتقی الهندی - ج 5 - ص 631 – 633
الاموال -  ابو عبید -  ج1 -  ص 304
مروج الذهب – المسعودی - ج2 -  ص 301 – 302

طبری در تاریخ خود می‌نویسد: «عمر بن خطاب به در خانه‏ی علی آمد، در حالی که گروهی از مهاجران در آنجا گرد آمده بودند. وی رو به آنان کرد و گفت: به خدا سوگند خانه را به آتش می‏کشم مگر این که برای بیعت بیرون بیایید. زبیر از خانه بیرون آمد در حالی که شمشیری بر دست داشت، ناگهان پای او لغزید و شمشیر از دست او بر زمین افتاد.»[تاریخ طبری ۲/ ۴۴۳، چاپ بیروت]

شهاب الدین احمد معروف به «ابن عبد ربه اندلسی‌» مؤلف کتاب «العقد الفرید» (مرگ: ۴۶۳ (قمری)) در کتاب خود بحثی مشروح درباره تاریخ سقیفه آورده و تحت عنوان کسانی که از بیعت ابوبکر تخلف جستند چنین می‌نویسد: علی و عباس و زبیر در خانه فاطمه نشسته بودند تا اینکه ابوبکر، عمر بن خطاب را فرستاد تا آنان را از خانه فاطمه بیرون کند و به او گفت‌: اگر بیرون نیامدند، با آنان نبرد کن و در این موقع عمر بن‌خطاب مقداری از آتش به سوی خانه فاطمه رهسپار شد تا خانه رابسوزاند، در این موقع با فاطمه روبرو شد. دختر پیامبر گفت‌: ای فرزند خطاب آمدی خانه ما را بسوزانی، او در پاسخ گفت‌: بلی مگراین که در آنچه که امت وارد شدند، شما نیز وارد شوید.[نیاز به ارجاع دقیق]

بلاذری (متوفی: ۲۷۰ (قمری)) نویسنده معروف و صاحب تاریخ بزرگ، این رویداد تاریخی را در کتاب «انساب الاشراف‌» می نویسد: ابوبکر به دنبال علی فرستاد تا بیعت کند، ولی او از بیعت امتناع ورزید. سپس عمر با فتیله (آتش‌زا) حرکت کرد و با فاطمه در جلوی درب خانه روبرو شد، فاطمه گفت‌: ای فرزند خطاب، می‌بینیم در صدد سوزاندن خانه من هستی، عمر گفت‌: بلی،این کار کمک به چیزی است که پدرت برای آن مبعوث شده‌است‌.[نیاز به ارجاع دقیق]

ابن قتیبه (۲۱۲-۲۷۶) ازپیشوایان ادب و از نویسندگان پرکار حوزه تاریخ و ادب اسلامی است، وی در کتاب «الامامة و السیاسة‌» چنین می‌نویسد: ابوبکر از کسانی که از بیعت با او سر بر تافته و در خانه علی گردآمده بودند، سراغ گرفت، عمر را به دنبال آنان فرستاد، و او به در خانه علی آمد و همگان را صدا زد که بیرون بیایند و آنان از از خانه بیرون نیامدند. در این موقع عمر هیزم طلبید و گفت‌: به‌خدایی که جان عمر در دست اوست بیرون بیایید یا خانه را بر سرتان‌آتش می‌زنم‌. مردی به عمر گفت‌: ای اباحفص (کنیه عمر) در این‌خانه، فاطمه، دختر پیامبر است، او گفت‌: باشد! او می‌گوید: عمر همراه گروهی به در خانه فاطمه آمدند، در خانه را زدند، هنگامی که فاطمه صدای آنان را شنید، با صدای بلند گفت‌: ای پیامبر خدا پس از تو چه مصیبت‌هایی به ما از فرزندان خطاب و ابی‌قحافه رسید، وقتی مردمی که همراه عمر بودند صدای زهرا را شنیدند، گریه‌کنان برگشتند؛ ولی عمر با گروهی باقی ماند و علی را از خانه بیرون‌کشیدند، نزد ابوبکر بردند و به او گفتند، بیعت کن، علی گفت‌: اگربیعت نکنم چه می‌شود؟ گفتند: به خدایی که جز او خدایی نیست، گردن تو را می‌زنیم‌.[نیاز به ارجاع دقیق]

علامه مجلسی در بحارالانوار روایتی نقل می‌کند: «ایشان با گردآوری هیزم زیادی بر در خانه علی تلاش در آتش‌زدن خانه کردند. فاطمه پشت در ایستاد و آنان را به خدا و پدرش محمد (پیامبر اسلام) سوگند داد که دست از ایشان بردارند و منصرف شوند. عمر تازیانه را از دست قنفذ، غلام ابوبکر گرفت، و به بازویش زد چنانکه همچون بازوبند به دور بازویش حلقه زد. سپس لگدی به در زد و آن را به طرفش راند. او که آبستن بود، به رو درافتاد. سپس چنان او را سیلی زد که گوشواره‏اش از گوشش کنده شد و درد زایمان او را فراگرفت و محسن را سقط کرد».[بحارالانوار، (چ قدیم)، ج ۲، ص ۲۳۱; (چ جدید) ج ۳، ص ۳۴۸.]

این واقعه همچین توسط مفضّل،[بحارالانوار، جلد ۵۳، صفحه ۱۴ - ۱۹. ] سلیم بن قیس هلالی،[بحارالانوار، جلد ۴۳، صفحات ۱۹۷- ۱۹۸; جلد ۲۸، صفحه ۲۹۹/ کتاب سلیم (اعلمی) جلد ۲، صفحه ۲ ] شیخ مفید،[بحارالانوار، جلد ۲۸، صفحه ۲۲۷ ] عبدالجیل قزوینی رازی،[النقص، صفحه ۳۰۲] فیض کاشانی،[التتمه فی تواریخ الائمه، صفحه ۳۵/ علم‏الیقین، صفحات ۶۸۶- ۶۸۸ ] محقق کرکی،[ نفحات اللاهوت، صفحه ۱۳۰.]، ابن‏خیزرانه و ابن ابی‏شیبه(مصنف ابن ابی‏شیبه جلد ۸ صفحه ۵۷۲. )نقل شده‌است.


ادامه نوشته

فاطمه سوخت

فاطمه سوخت

اى به طوفان بلا، يار على
همدم آه شرر بار على

مهر و قهرت، سبب ردّ و قبول
فاطمه! روح على! جان رسول


اى ز سيلى شده نيلى رويت
كشت آزردگى پهلويت


تا على را سوى مسجد بردند تا
نازنينْ قلب ترا، آزردند


رابط فيض خدا را كشتند
مادر زهد و ريا را، كشتند


آنكه نان و نمكش را خوردند
به تلافى، فدكش را بردند!


تا كه بيت الشرف فاطمه سوخت
عرش را ز آتش غم، قائمه سوخت


هستى شير خدا رفت ز دست
تا كه زهراى وى از پاى نشست

تقی براتی

ایام گل یاس

دیدی زده بالای دری پرچم زهرا

بی اذن مشو وارد بزم غم زهرا


ایام، تعلق به گل یاس گرفته

افراشته بنگر همه جا پرچم زهرا


بر سینه ی زخمی و شکسته پی تسکین

جز اشک محبان نبود مرهم زهرا


پیدا نکند لولو و مرجان بهشتی

هرکس نشود غرق مگر در یم زهرا


خواهی عرق شرم نریزی به قیامت

درنوکری اینجا مگذاری کم زهرا


کافی است به سنی و مسیحی چو یهودی

از چادر خاکی بخورد یک دم زهرا


ای رشته ای از چادر بی بی مددی کن

گردیم چو سلمان شما محرم زهرا


بردار زبانم ببرید و بنویسید

تو میثم تماری و من میثم زهرا

محسن افشار

هاله اندوه

ندارد ابر، چشمان گهرباری که من دارم

ندارد کوه بر دوش این چنین باری که من دارم


نمانده هیچ ماهی این چنین در هاله ی اندوه

ندارد آسمان اینک شب تاری که من دارم


غم مرگ پدر ، دیدار دشمن غربت مولا

کمی از آن همه اندوه بسیاری که من دارم


بهشت مصطفی بودم ندارم هیچ گل اینک

بدین سان آشیان در سایه ی خاری که من دارم


کنارم آمده قاتل، فزون تر کرده اند و هم

شگفتا وعده مرگ است دیداری که من دارم


مدینه در غروبی تلخ، خورشید که تو داری

کبود ابرهای کینه، رخساری که من دارم


مدینه بعد از این نقش حبیبت بی وفا شد

همه جویند از تو رسم بیزاری که من دارم


ربوده خواب از چشم تمام عافیت جویان

در این شب های غربت ،ناله ی زاری که من دارم


پس از این ای مدینه تا ابد آرام خواهی خفت

به خاموشی گراید چشم بیداری که من دارم


برایت می سرایم نیمه شب اندوه مولا را

تماشایی است شبها اشک سرشاری که من دارم

سید مهدی حسینی

 

اشعار درباره حضرت زهرا (س)


دوبیتی هایی از محسن عرب خالقي

نگاه سرد مردم بود و آتش

صدا بين صدا گم بود و آتش

بجاي تسليت با دسته ي گل

هجوم قوم هيضم بود و آتش

***

گرفتي از مدينه گفتنت را

دريغ از من نمودي ديدنت را

ولي با من بگو ساعت به ساعت

چرا كردي عوض پيراهنت را

***

كمي از غسل زير پيرهن ماند

كمي از خون خشك بر بدن ماند

كفن را در بغل بگرفت و بو كرد

همان طفلي كه آخر بي كفن ماند

دوبیتی هایی از جواد حيدري

من بودم باب هل اتي را بستند

امكان رسيدن به خدا را بستند

اي كاش بميرم كه خجالت زده ام

من بودم و دست مرتضي را بستند

***
عمريست رهين منت زهرائيم

مشهور شده به عزت زهرائيم

مُرديم اگر به قبر ما بنويسيد

ماپير غلام حضرت زهرائيم

***
ما زنده به لطف و رحمت زهرائيم

مامور براي خدمت زهرائيم

روزي كه تمام خلق حيران هستند

ما منتظر شفاعت زهرائيم

***

یتیمان جز دو چشم تر ندارند

به غیر از خاک غم بر سر ندارند

چو مادر مرده ها باید فغان کرد

که طفلان علی مادر ندارند

دوبیتی هایی از محمدزمانی

چه حالی داده دل را دست مادر

که می شستی زدنیا دست مادر

از آن سیلی مگر چشمت نمی دید

که می جستی مرا با دست مادر

***

آنان که بر این خانه هجوم آوردند

در خاک نهال کینه را پروردند

در کعبه علی شکسته بتها شان را

اکنون به در خانه تلافی کردند

***

خون است که روی خاک خشت افتاده است

داغ است به قلب سر نوشت افتاده است

خیزید وفرشته را به بیرون ببرید

آتش به در باغ بهشت افتاده است

***

بر چهره شکوه آسمانی داری

یک پنجره باغ ارغوانی داری

ای رزم تو بین کوچه ودرپس در

بر سینه مدال قهرمانی داری

دو بيتي و رباعيات مصيبت از مرحوم حاج احمد آروني(آرام دل)

الهي داد از اين دل داد  از اين دل

كنار قبر زهرا كرده منزل

بگو زهرا زجا خيزد ببيند

كه ا شك ديده كردخاك او گل

***

چه فخري خالق از تو بنده كرده

كه خونت دين حق زيبنده كرده

ولي زهرا: محبتهاي زينب  

علي را روز و شب شرمنده كرده

***

چنان داغت دلم غمناك كرده

كه دست من تو را در خاك كرده

بجايت زينب مظلومه تو

غبار غم ز رويم پاك كرده

***

ز سو زدل كنم گريه برايت

كه ديگر نشنوم زهرا صدايت

در و ديوار خانه با نگاهم

بيادم آورد آ ن ناله هايت

***

كنار تربتت اندر دل شب

بود نام تو زهرا جاري از لب

به خانه تا روم با ديده تر

كشد ناز مرا مظلومه زينب

***

اگر محور به هر امكان علي بود

ولي بر فاطمه مهمان علي بود

كنار تربتت مظلومه زهرا

سر شب تا سحر گريان علي بود

***

چه شبهايي به يادت گريه كردم

زديده دامنم پر لاله كردم

دگر نبود توانم خيزم از جا

نهان تا كه تو هجده ساله كردم

***

چنان دست علي آتش برافروخت

كه حتي ميخ در در شعله اش سوخت

نداند كس بجز مولي الموالي

چگونه ميخ در آن سينه را دوخت

***

سوزاند دل فاطمه را آتش كين

بين در و ديوار شده نقش زمين

با پهلوي فاطمه چها كرد لگد

كاندر يم خون از او شده سقط جنين

***

بر خلق جهان كه گشته معلوم علي

از حق خودت شدي تو محروم علي

بر كنگره ي عرش بجان حسنين

با اشك نوشته است، مظلوم علي

***

چون مرغ سحر شكسته باشد بالم

يك تن نبود فاطمه پرسد حالم

رفتي تو ولي جان نبي روح علي

بي تو به خدا صفا ندارد عالم

 

مرثيه از زبان زينب سلام الله عليها

غم دوران من گردد يتيمي

كه هم پيمان من گردد يتيمي

من از قد كمانت حتم دارم

بلاي جان من گردد يتيمي

***

نمي گويم كه تو نا مهرباني

زبس خون رفته از تو ناتواني

دلم خواهد در آغوشم بگيري

چه سازم كه شكسته استخواني

***

مكن مخفي به سينه آه، مادر

مرا كن از غمت آگاه ،مادر

مشو راضي پس از تو زنده باشم

گل خود را ببر همراه ،مادر

***

 

همي گردم به دنبال بهانه

زنم بوسه به جاي تازيانه

چو لبخند از لبانت رفته مادر

صفائي نيست در اين آشيانه

***

تو كه ركن تمام كائناتي

چرا با كودكان كم التفاتي

گمانم قبل تو زينب بميرد

شنيده ناله ي عجل وفاتي

***

تمناي دل زينب همينه

كه روي زانو مادر بشينه

الهي اين چه درد بي دوائي است

كه دختر روي مادر را نبينه

 

سروده جواد حيدري

 دوبیتی های شاعران دیگر

چو مي اُفتد به چشمم گاهواره

نفس مي گردد از غم پُر شماره

الهي كاش محسن در برم بود

نمي شد قلبم از كين پاره پاره

كمال مومني

تو هم با کوفه هم دستی مدینه

نمک خوردی ولی پستی مدینه

کسی بر بازوی زهرا نمی زد

اگر دستم نمی بستی مدینه

شیخ رضا جعفری

 

اينها كه بسوي خانه ام تاخته اند

اينها كه مرا به گريه انداخته اند

با چادر و چوبه هاي بيت الاحزان

از بغض تو مشعل همگي ساخته اند

 رضا رسول زاده
 




کیفیت حشر حضرت زهرا سلام الله علیها در قیامت

الأمالي للصدوق  الطَّالَقَانِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ جَرِيرٍ الطَّبَرِيِّ عَنْ الْحَسَنِ بْنِ عَبْدِ الْوَاحِدِ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ عَلِيٍّ السُّدِّيِّ عَنْ مَنِيعِ بْنِ الْحَجَّاجِ عَنْ عِيسَى بْنِ مُوسَى عَنْ جَعْفَرٍ الْأَحْمَرِ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ الْبَاقِرِ ع قَالَ سَمِعْتُ جَابِرَ بْنَ عَبْدِ اللَّهِ الْأَنْصَارِيَّ يَقُولُ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص إِذَا كَانَ يَوْمُ الْقِيَامَةِ تُقْبِلُ ابْنَتِي فَاطِمَةُ عَلَى نَاقَةٍ مِنْ نُوقِ الْجَنَّةِ مُدَبَّجَةَ الْجَنْبَيْنِ خِطَامُهَا مِنْ لُؤْلُؤٍ رَطْبٍ قَوَائِمُهَا مِنَ الزُّمُرُّدِ الْأَخْضَرِ ذَنَبُهَا مِنَ الْمِسْكِ الْأَذْفَرِ عَيْنَاهَا يَاقُوتَتَانِ حَمْرَاوَانِ عَلَيْهَا قُبَّةٌ مِنْ نُورٍ يُرَى ظَاهِرُهَا مِنْ بَاطِنِهَا وَ بَاطِنُهَا مِنْ ظَاهِرِهَا دَاخِلُهَا عَفْوُ اللَّهِ وَ خَارِجُهَا رَحْمَةُ اللَّهِ عَلَى رَأْسِهَا تَاجٌ مِنْ نُورٍ لِلتَّاجِ سَبْعُونَ رُكْناً كُلُّ رُكْنٍ مُرَصَّعٌ بِالدُّرِّ وَ الْيَاقُوتِ يُضِي‏ءُ كَمَا الْكَوْكَبُ الدُّرِّيُّ فِي أُفُقِ السَّمَاءِ وَ عَنْ يَمِينِهَا سَبْعُونَ أَلْفَ مَلَكٍ وَ عَنْ شِمَالِهَا سَبْعُونَ أَلْفَ مَلَكٍ وَ جَبْرَئِيلُ آخِذٌ بِخِطَامِ النَّاقَةِ يُنَادِي بِأَعْلَى صَوْتِهِ غُضُّوا أَبْصَارَكُمْ حَتَّى تَجُوزَ فَاطِمَةُ بِنْتُ مُحَمَّدٍ فَلَا يَبْقَى يَوْمَئِذٍ نَبِيٌّ وَ لَا رَسُولٌ وَ لَا صِدِّيقٌ وَ لَا شَهِيدٌ إِلَّا غَضُّوا أَبْصَارَهُمْ حَتَّى تَجُوزَ فَاطِمَةُ فَتَسِيرُ حَتَّى تُحَاذِيَ عَرْشَ رَبِّهَا جَلَّ جَلَالُهُ فَتَنْزَخُ بِنَفْسِهَا عَنْ نَاقَتِهَا وَ تَقُولُ إِلَهِي وَ سَيِّدِي احْكُمْ بَيْنِي وَ بَيْنَ مَنْ ظَلَمَنِي اللَّهُمَّ احْكُمْ بَيْنِي وَ بَيْنَ مَنْ قَتَلَ وُلْدِي فَإِذَا النِّدَاءُ مِنْ قِبَلِ اللَّهِ جَلَّ جَلَالُهُ يَا حَبِيبَتِي وَ ابْنَةَ حَبِيبِي سَلِينِي تُعْطَيْ وَ اشْفَعِي تُشَفَّعِي فَوَ عِزَّتِي وَ جَلَالِي لَا جَازَنِي ظُلْمُ ظَالِمٍ فَتَقُولُ إِلَهِي وَ سَيِّدِي ذُرِّيَّتِي وَ شِيعَتِي وَ شِيعَةُ ذُرِّيَّتِي وَ مُحِبِّيَّ وَ مُحِبِّي ذُرِّيَّتِي‏ فَإِذَا النِّدَاءُ مِنْ قِبَلِ اللَّهِ جَلَّ جَلَالُهُ أَيْنَ ذُرِّيَّةُ فَاطِمَةَ وَ شِيعَتُهَا وَ مُحِبُّوهَا وَ مُحِبُّو ذُرِّيَّتِهَا فَيُقْبِلُونَ وَ قَدْ أَحَاطَ بِهِمْ مَلَائِكَةُ الرَّحْمَةِ فَتَقْدُمُهُمْ فَاطِمَةُ ع حَتَّى تُدْخِلَهُمُ الْجَنَّةَ

(توضيح قال الفيروزآبادي المدبج المزين و قال الجزري فيه كان له طيلسان مدبج هو الذي زينت أطرافه بالديباج قوله الأذفر أي طيب الريح قوله داخلها عفو الله كناية عن أنها مشمولة بعفو الله و رحمته و تجي‏ء إلى القيامة شفيعة للعباد معها رحمة الله و عفوه لهم و قال الفيروزآبادي زخه دفعه في وهدة و زيد اغتاظ و وثب انتهى و التشفيع قبول الشفاعة)

شيخ صدوق در كتاب امالى از رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم روايت نموده است:

هنگامى كه روز قيامت فرا مى‏رسد دخترم فاطمه در حالى مى‏آيد كه بر يكى از ناقه‏هاى بهشتى سوار است و از دو پهلوى آن ناقه حريرهاى بهشتى آويزان، مهار آن از مرواريد تازه، پاهايش از زمرّد سبز، دم آن از مشك ناب، ديدگانش از درّ و ياقوت سرخ خواهد بود.

قبّه‏اى از نور بر پشت آن ناقه نصب شده كه اندرون آن از بيرون آشكار، ميان آن حاوى عفو پروردگار و بيرون آن رحمت خداوند رحيم است.

فاطمه تاجى از نور بر سر دارد كه داراى هفتاد پايه باشد، هر پايه‏اى از آن به وسيله مرواريدى مرصّع و نظير ستاره‏اى درخشان خواهد بود.

در طرف راست و چپ فاطمه هر كدام هفت هزار ملك خواهد بود.

جبرئيل كه در آن هنگام مهار ناقه فاطمه را گرفته است با صداى بلند خواهد گفت:

چشمان خود را ببنديد تا فاطمه دختر حضرت محمّد عبور نمايد.

در آن روز هيچ پيغمبر و رسول و صديق و شهيدى نيست مگر اينكه ديدگان خويشتن را مى‏بندد تا اينكه زهرا از صحراى محشر عبور نمايد.

هنگامى كه آن بانو به زير عرش پروردگار مى‏رسد، از آن ناقه فرود مى‏آيد و مى‏گويد:

اى پروردگار! بين من و آن افرادى كه در حق من ظلم نمودند و فرزندان مرا شهيد كرده‏اند قضاوت كن.

آنگاه از طرف خداوند رئوف ندا مى‏رسد: اى حبيبه و فرزند رسول من از من بخواه تا عطا نمايم، شفاعت كن تا من بپذيرم. به عزت و جلال خودم كه امروز ظلم و ستم هيچ ستمگرى از نظر من محو نخواهد شد.در همين زمان است كه مى‏گويد: بار خدايا! فرزندان، شيعيان، دوستان، و دوستان دوستان فرزندان مرا به من ببخش! آنگاه از طرف پروردگار جهان منادى ندا مى‏كند: فرزندان، شيعيان، دوستان، و دوست دوستان ذرّيّه فاطمه كجايند؟ ايشان عموما در حالى كه ملائكه رحمت پروردگار آنان را احاطه كرده باشند مى‏آيند. سپس فاطمه جلو مى‏رود تا ايشان را داخل بهشت مى‏نمايد.

 

فاطميه



وصیت حضرت زهرا سلام الله علیها به حضرت زینب سلام الله علیها

معمولا اکثر خانمهایی که می خواهند وصیت کنند،بیشتر به دختر بزرگ خود وصیت وسفارشهای خود را میگویند.

تو مپندار که زینب دختری در حد سی یا چهل سال سن دارد!

نه!

زینب دختری چهار ساله است که می خواهد وصیتهای مادرش را بشنود:

دخترم بشین کنارم.اول می خواهم دعا کنم اما زحمتی برایت دارم.می خواهم برای دعای من آمین بگویی!خدایا چه خبر است؟مادرم چه درخواستي از خدا دارد؟زينب در فكر بود كه شنيد مادر شروع به دعا كرد!:اللهم عجل وفاتي سريعاً

خدايا چه كرده اند كه يك مادر 18 ساله آرزوي مرگ كند؟

مادري كه صاحب چهار فرزند باشد آيا مي تواند از فرزندان خود دل بكَند؟

مادري كه هنوز نه دختري را عروس كرده ، نه عروسي به خانه آورده است؟

...

دردو غميزي بير بيريزه آنديرون بالا

گون باتجاقين چراغيزي تيز يانديرون بالا

قورخوتميون ئوزوزي قرانلوقدا قالميون

سيزدن ننوز چتيندي دويا سيزده دويميون

ديداريمه گلون گوزومي يولدا قويميون

...

اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد



تبیین شعار سال تولید ملی

 
مقالات ویژه نامه
تبیین شعار سال تولید ملی

تبیین شعار سال تولید ملیشعار امسال را قرار داديم «توليد ملى»؛ دنباله‌اش توضيح داده شده: «حمايت از كار و سرمايه‌ى ايرانى». يعنى شما وقتى كالاى داخلى را مصرف ميكنيد، ...

دستاوردهای سال جهاد اقتصادی

دستاوردهای سال جهاد اقتصادیالحمدللّه ربّ العالمين و الصّلاة و السّلام على سيّدنا و نبيّنا ابى‌القاسم المصطفى محمّد و على ءاله‌ الأطيبين الأطهرين المنتجبين سيّما بقيّةاللّه فى الأرضين....

تولید، بدون دانش‌محوری ممكن نیست

تولید، بدون دانش‌محوری ممكن نیستعدالت توزیعی معارض تولیدگرایی نیست طی سال‌های گذشته یكی از آرزوهای دلسوزان اقتصاد ایران این بوده كه به‌موازات توجه ضروری به عدالت ...

آسیب‌های رقابت‌پذیری تولید ملی

آسیب‌های رقابت‌پذیری تولید ملی در کشورهایی که دولت، متکی به کار ملی است ارزش پول ملی تابعی است از نسبت درآمدهای ارزی حاصل از فروش کالا و خدمات به دنیا به ...

دلایل و مؤلفه‌های انتخاب نام سال توسط مقام معظم رهبری

دلایل و مؤلفه‌های انتخاب نام سال توسط مقام معظم رهبری گفتگو با دكتر غلامعلی حدادعادل، مشاور عالی رهبر معظم انقلاب اسلامی و عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی درباره دلایل و مؤلفه‌های انتخاب نام سال توسط آیت‌الله‌العظمی خامنه‌ای(مدظله العالی) ...

سال تولید ملی و حمایت از کار و سرمایه ایرانی

سال تولید ملی و حمایت از کار و سرمایه ایرانیيا مقلّب القلوب و الأبصار يا مدبّر اللّيل و النّهار يا محوّل الحول و الأحوال حوّل حالنا الى احسن الحال. اللّهمّ كن لوليّك الحجّة بن الحسن صلواتك عليه و على ...

سهم سرمایه انسانی در تولید ملی

سهم سرمایه انسانی در تولید ملیزمانی نه چندان دور، کشور پهناور ایران نه تنها در مسیر جاده ابریشم بلکه در طول سواحل طولانی خود یکی از بزرگترین مراکز تجاری جهان برای تبادل انواع کالاهای...

كار عبادت است

كار عبادت استاز جنبه فكري، اسلام انسان را به كار و توليد تشويق نموده، و براي آن ارزش بسيار قائل شده، تا حدي كه كرامت بشري، و مقام انسان را نزد خدا...

مصرف و مصرف‌گرايی از منظر اسلام و جامعه‌شناسی اقتصادی

مصرف و مصرف‌گرايی از منظر اسلام و جامعه‌شناسی اقتصادیمصرف و مصرف‌گرايی مسأله‌ای چند بعدی است كه از جهات گوناگون قابل بررسی است و در هر جامعه‌ای متأثر از عوامل متعدد از جمله فرهنگ عمومی، هنجارها ...

ظرفيت‌ها و چالش‌های اجرای اقتصاد اسلامی

ظرفيت‌ها و چالش‌های اجرای اقتصاد اسلامی در اين مقاله پس از ارائه مفاهيم مقدماتی، زمينه‌ها و موانع اصلی جهت اجرای اقتصاد اسلامی مورد بررسی قرار می‌گيرد. هدف اصلی اين مقاله توصيف و توضيح...

عيد نوروز در شعر امام خمينى(ره)

عيد نوروز در شعر امام خمينى(ره)علم اقتصاد عبارت است از دانشی که به تخصیص بهینه کالاها و فراورده ها می‌پردازد. به عبارت دیگر ، علمی است که به تفسیر حیات اقتصادی ...

جهاني شدن اقتصاد و نياز به دکترين مهدويت

جهاني شدن اقتصاد و نياز به دکترين مهدويتاين مقاله درصدد بيان چند مطلب است: 1. جهاني‌شدن اقتصاد يك واقعيت است؛ 2. اين واقعيت با دكترين مكتب سرمايه‌داري، رفاه وخوش‌بختي به ارمغان نياورده و نمي‌آورد؛...

عید نوروز از منظر ولایت

عید نوروز از منظر ولایتگزيده‌ای از سخنرانی مقام معظم رهبری در صحن مطهر امام رضا(علیه السلام) درباره‌ی نوروز، 1/1/1377 به نظر من آن‌چه كه ملت...

ويژگي هاي اقتصاد در جامعه اسوه ي اسلامي

ويژگي هاي اقتصاد در جامعه اسوه ي اسلاميمکتب اقتصادي اسلام، در صدد تامين اهداف فراواني است که برخي از آنها اخلاقي و برخي ديگر اجتماعي است، در اين جا به بعضي از آن اهداف که داراي ...

قرآن و اقتصاد

قرآن و اقتصادنمونه‌اي از آیات اقتصادي قرآن 1 ـ تعاون و همكاري ـ سورة مائده آيه 2 تعاونوا… تا آخر ايه 2 ـ منابع طبيعي ـ سوره نحل آيه 10 ـ هوالذي … تا آيه 13 يذكرون ...

مواعظ حکیمانه

مواعظ حکیمانهتحويل هر سال جديد شمسى - كه با نوعى تحول در عالم طبيعت مصادف مى‌باشد - فرصتى است تا انسان به تحول درونى و اصلاح امور ...

عيد نوروز در شعر امام خمينى(ره)

عيد نوروز در شعر امام خمينى(ره)باد نوروز وزيده است به كوه و صحرا جامه عيد بپوشند، چه شاه و چه گدا بلبل باغ جنان را نبود راه به دوست نازم آن مطرب مجلس كه ...


ادامه نوشته

بازخوانی پیام‌های نوروزی رهبر انقلاب از سال ۶۹ تا ۹۱

بازخوانی پیام‌های نوروزی رهبر انقلاب از سال ۶۹ تا ۹۱

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در نخستین دقایق آغاز سال نو، در پیامی به ملت شریف ایران، با تشریح اوضاع مهم «سال ِ قبل»، چارچوب كلی و افق پیش روی ملت و مسئولان جمهوری اسلامی را در سال ِ پیش ِ رو، ترسیم می‌كنند.
بخش‌هایی از پیام‌های نوروزی ایشان از سال ۶۹ تا ۹۱ را در زیر می‌خوانید:

پيام به ملت شريف ايران، به مناسبت حلول سال 69
ما امسال عيد نوروز را در حالى برگزار می‌كنيم كه خداى متعال با فقدان بزرگ رهبر عظيم‌الشأنمان، امتحان سختى از ما كرد و دوران سختى را بر ما گذراند. آن فقدان، محنت بزرگى بود. اميدواريم كه خداى متعال، روح آن بزرگمرد را با ارواح مقدسه‌ى انبيا و اوليا محشور كند و او را از ما راضى نمايد و ما را در راه او، مستمر و مستدام بدارد. اميدواريم كه خداوند، نظر لطف و محبت خود را كه در طول اين يازده سال همواره بر اين ملت و بر اين نظام داشته است، باز هم آن را بر ما مستمر بگرداند و ما بتوانيم به كمك خدا و با حركت در راه او و با استغفار و توبه‌ى الى‌اللَّه، متاع حَسَن و قدرت و قوّت و عزت الهى را براى خودمان و براى اين ملت بزرگ و فداكار تأمين كنيم.

پيام به ملت شريف ايران، به مناسبت حلول سال 70
شما ملت عزيز ما توانستيد با كمكهاى خودتان به دولت و به مردم آسيب‌ديده‌ى كشور، كارى بكنيد كه در طول تاريخ گذشته‌ى ما بی‌سابقه بود. ما زلزله‌هاى بسيارى را ديده‌ايم؛ حوادث طبيعى بسيارى را در گذشته از نزديك شاهد بوده‌ايم؛ حادثه‌یی با عظمتِ زلزله‌يى كه در شمال پيش آمد، بعضاً در گذشته هم اتفاق افتاده بود؛ ليكن هيچوقت نشده بود كه آثار و عوارض آن حوادث تلخ، به اين سرعت به سمت بهبودى پيش برود كه در اين بار اتفاق افتاد. البته كمبودها در آن مناطق زياد است؛ ليكن آنچه كه از پيشرفت امور و كمك به زلزله‌زدگان و آسيبديدگان و تأمين مسكن و غير اينها اتفاق افتاد، به بركت همكارى و همدوشى مردم با دولت و تلاش فراوان ملت و دولت در اين زمينه بود.

پيام به ملت شريف ايران، به مناسبت حلول سال 71
يكى از اين حوادث سال گذشته، از هم پاشيده شدن امپراتورى بزرگ و كشور اتّحاد جماهير شوروى و زوال يك ابر قدرت بود كه حقيقتاً حادثه‌اى بزرگ در زمان و تاريخ ما به حساب مىآيد. اين حادثه از چند نظر حائز اهميت است: اوّلاً از اين نظر كه موجب شد در خلال كشورها و ملتهايى كه استقلال و آزادى خودشان را به دست آوردند، كشورها و ملتهاى مسلمان نيز به اين امتيازات برسند. ميليونها مسلمان در اين منطقه و در همسايگى ما توانستند آشكارا و با صراحت، آرزوها، آرمانهاى اسلامى و فرهنگ خود را بر زبان بياورند و آن را مطرح كنند؛ در حالى كه دهها سال از اين حقّ طبيعى محروم بودند.

پيام به ملت شريف ايران، به مناسبت حلول سال 72
آنچه كه من به برنامه‌ريزان و مسؤولين دولتى مؤكّداً سفارش مى‌كنم، اين است كه در اين برنامه توجّه كنند كه هدف اصلى، كمك به طبقات محروم جامعه باشد. اين، چيزى است كه ما را به «عدالت اجتماعى» نزديك مى‌كند. هدف اصلى در كشور ما و در نظام جمهورى اسلامى، عبارت از تأمين عدالت است و رونق اقتصادى و تلاش سازندگى، مقدّمه آن است. ما نمى‌خواهيم سازندگى كنيم كه نتيجه اين سازندگى يا نتيجه رونق اقتصادى، اين باشد كه عدّه‌اى از تمكّن بيشترى برخوردار شوند و عده‌اى فقيرتر شوند. اين، به هيچ‌وجه مورد رضاى الهى و رضاى اسلام و مورد قبول ما نيست.

پيام به ملت شريف ايران، به مناسبت حلول سال 73
تذكّرى كه مى‌خواهم عرض كنم اين است كه از آغاز سال جديد، دو شاخص را به عنوان شعار براى خودمان قرار دهيم: اين دو شاخص، عبارت است از «وجدان كار» و «انضباط اجتماعى». اين دو شاخص، براى همه ما، در هر جا كه هستيم بسيار مهم است. «وجدان كار» يعنى اين‌كه اگر كارى را به عهده گرفتيم و انجام آن را تعهّد كرديم - چه اين كار، براى شخص خودمان يا خانواده خودمان؛ جهت نان درآوردن باشد، و چه كارى اجتماعى و مردمى و مربوط به ديگران باشد آن را خوب و كامل و دقيق و تمام انجام دهيم. به تعبير معروف، براى آن كار، «سنگ تمام بگذاريم». اگر ملتى داراى «وجدان كار» باشد، محصول كار او خوب خواهد شد، و وقتى محصول كار نيكو شد، وضع اجتماعى، به طور قطع بهبود پيدا خواهد كرد.

پيام به ملت شريف ايران، به مناسبت حلول سال 74
من عرض مى‌‌كنم امسال هم می‌خواهم دو توصيه بكنم. يك توصيه اين است كه آن دو شعار [شعارهای سال 73] را زنده نگه داريم... توصيه دوم كه آن هم براى جامعه ما بسيار مهم است، «انضباط اقتصادى و مالی» است. من اين را از آحاد ملت و مسؤولين كشور و مأمورين دولت، امسال تقاضا دارم. انضباط اقتصادى و مالى يعنى مقابله با ريخت و پاش، زياده روى و اسراف. ريخت و پاش مالى و زياده روى در خرج كردن و زياده روى در مصرف، به هيچ وجه صفت خوبى نيست. نه اسمش جود و سخاست و نه كرم و بزرگ منشى است. فقط اسمش «بى‌‌انضباطى اقتصادى و مالى» است.

پيام به ملت شريف ايران، به مناسبت حلول سال 75
من همه را به رعايت منابع مالى كشور توصيه مى‌كنم... اسراف در ثروت عمومى و موجوديهاى اين كشور و منابع طبيعى و نيز در آنچه كه با زحمت زياد به دست مى‌آيد و اسراف در نان و آب و انرژى و نيروى انسانى، همه اينها بد است. اسراف، نقطه مقابل آن توصيه‌اى است كه ما در سال گذشته و سالهاى قبل از آن عرض كرديم كه عبارت از «انضباط» است. اگر بخواهيم با اسراف مبارزه كنيم، بايد براى اين كار برنامه‌ريزى انجام گيرد و آن را مسؤولان دولتى انجام دهند. بنابراين، توصيه اوّل من، مبارزه با اسراف و زياده‌روى و نابود كردن اموال عمومى و اموال شخصى است؛ چون اموال شخصى هم، به نحوى به اموال عمومى برمى‌گردد.

پيام به ملت شريف ايران، به مناسبت حلول سال 76
من امسال مى‌خواهم مثل سالهاى قبل، به همه مردم يك سفارش بكنم. بحمداللَّه سفارشهايى كه شده، مورد توجّه قرار گرفته است. هم مردم توجه كرده‌اند و هم مسؤولان، و من توقّعم از هر دو است؛ هم از مردم و هم از مسؤولان. من می‌خواهم به مردم عزيزمان عرض كنم كه امسال همه سعى كنند اسراف را كنار بگذارند. متأسفانه در زندگيهاى ما اسراف وجود دارد. اسراف يعنى تضييع نعمت الهى؛ يعنى نشناختن قدر نعمت الهى. البته بيشتر، مخاطب ما در اين سخن، افراد متمكّنند. افرادى كه تهيدتست يا متوسّطند، به نظر مى‌رسد كه كمتر اسراف مى‌كنند... كنار گذاشتن اسراف در چيزهايى كه به نظر كوچك می‌آيد؛ مثل اسراف در مصرف بی‌رويّه آب، ضرورى است.

پيام به ملت شريف ايران، به مناسبت حلول سال نو 77
امسال توصيه مهمّ من عبارت است از صرفه‌جويى. دولت هم بايد صرفه‌جويى كند؛ ملت هم بايد صرفه‌جویی كند. دولت، علاوه بر صرفه‌جويى بايستى راههاى صرفه‌جويى را هم به مردم تعليم دهد. تا وقت نگذشته است - تا ماههاى اوّل سال، سپرى نشده است - بايستى فهرستى از انواع صرفه‌جوييهايى را كه مردم مى‌توانند بكنند - در آب، نان، بنزين و در مصارف گوناگون و همه چيزهايى كه براى صرف آنها مجبوريم از سرمايه‌هاى كشور و نفت مصرف كنيم - و راههاى صرفه‌جويى در آنها را به مردم تعليم و نشان دهند؛ مردم هم جدّاً سعى كنند كه صرفه‌جويى نمايند.

پيام به ملت شريف ايران، به مناسبت حلول سال 78
سالى كه در اين ساعت و در اين روز آغاز مى‌شود، سالى است با اميدها و با امكانات فراوان و انشاءاللَّه با توكّل به خدا، سالى متناسب با خواستها و ارزشهاى ملت ايران است. از مهمترين خصوصيات امسال اين است كه مصادف با صدمين سال ولادت امام بزرگوار ماست. به همين مناسبت جا دارد كه اين سال را سال امام خمينى (رحمةاللَّه‌عليه) بدانيم و بناميم. فقط هم ناميدن و عنوان، كافى نيست. بايد ان‌شاءاللَّه همه سعى كنند شخصيت بزرگوار امام خمينى را با همان ابعاد عظيم، به درستى بشناسند و خصوصيات آن را ان‌شاءاللَّه در زندگى خود و زندگى ملت و عرض و طول معنوى كشور، اِعمال و پياده كنند.

پيام به ملت شريف ايران، به مناسبت حلول سال 79
سال جديدى را در پيش رو داريم و همان طور كه مى‌دانيد، امسال، هم در آغاز و هم در پايان خود، مزيّن به عيد مبارك غدير است؛ يعنى سال 1379، دو عيد غدير دارد. بسيار مناسب است كه ما اين سال را به اين مناسبت، «سال امام اميرالمؤمنين، على‌بن‌ابى‌طالب عليه‌السّلام» بدانيم و بناميم و خودمان را به آن بزرگوار نزديك كنيم... اميرالمؤمنين عليه‌السّلام در زندگى حكومتى خود، نسبت به عدالت، نسبت به حقوق ضعفا و درماندگان و پابرهنگان، بى‌اغماض و بى‌گذشت بود. ماهم بايد همينطور باشيم. آن حضرت نسبت به حقّ خود و به سهم خود، بسيار پرگذشت بود؛ همه ما نيز بايد همين‌گونه باشيم.

پيام به ملت شريف ايران، به مناسبت حلول سال 80
در زمينه آنچه كه ما در سال 80 بايد به عنوان شعارهاى اساسىِ خودمان به آن نگاه كنيم، من دو نقطه مهم را مطرح مى‌كنم: نقطه اوّل، اقتدار ملى است. اقتدار ملى براى يك كشور، حفظ كننده هويت او، مايه عزّت او و وسيله رسيدن او به آرمانهاست. نكته دوم و نقطه‌ى اساسى ديگر مسأله اشتغال است. سال را بايد از آغاز تا پايان، سالِ تلاش براى ايجاد اشتغال مفيد و مولّد قرار دهيم. در مطالعات عميق و بررسی‌هاى همه‌جانبه اقتصادى، به اين نتيجه مى‌رسيم كه نقطه عزيمت و شروع، عبارت است از تلاش براى اشتغال. براى جامعه ما شايسته نيست كه جمع بزرگى از مردم –جوانان- از اشتغال مفيد و مولّد محروم باشند.

پيام به ملت شريف ايران، به مناسبت حلول سال 81
امسال، سال شمسى ما، هم در فروردين و هم در آخر سال در اسفند، با عاشوراى حسينى مقارن و مصادف است. بنابراين جا دارد كه ما امسال را «سال عزّت و افتخار حسينى» بدانيم. اميدواريم ملت عزيز ما با تمسّك به معنويتِ حسين‌‌بن‌‌على عليه‌السّلام و با آشنايى بيشتر با آن بزرگوار، عزّت و افتخار و سربلندى را براى خود كسب كند؛ همچنان كه بحمداللَّه به بركت آن حضرت و به بركت اسلام و قرآن، از عزّت و افتخار معنوى برخوردار بوده و هست.

پيام به ملت شريف ايران، به مناسبت حلول سال 82
نكته‌‌اى كه امسال اضافه مى‌‌كنم و به آن تأكيد مى‌‌ورزم، اين است كه همه‌‌ى مسؤولان در سه قوّه، بايد نهضتى را براى خدمت‌‌رسانى به مردم شروع كنند. ممكن است ما انواع و اقسام كارها و برنامه‌‌ها را در پيش‌‌رو داشته باشيم و اجرا كنيم؛ بايد در ميان آنها آنچه خدمت‌‌رسانىِ عميقتر و ماندگارتر و زودبازده‌‌تر محسوب مى‌‌شود، اولويّت پيدا كند. به ويژه اين كارها بايد بيشتر در خدمت قشرهاى مستضعف و محروم و محتاج جامعه صورت گيرد... مسؤولان بايد مردم را در قبال يك گزارش درست و متقن، مختار به قضاوت كنند تا مردم بتوانند كارآمدىِ نظام را به چشم ببينند و نسبت به آن قضاوت نمايند. نهضت خدمت‌‌رسانى به مردم يك مبارزه‌‌ى بزرگ و سنگين است؛ زيرا خدمت رساندن به عموم مردم با منافع بعضى گروههاى خاص تضاد پيدا مى‌‌كند و اين‌‌جاست كه بايد با مبارزه و همّت و عزم راسخ وارد ميدان شد.

پيام به ملت شريف ايران، به مناسبت حلول سال 83
سال 83 آخرين سال دولت خدمتگزار كنونى است؛ همچنانكه مدت مسؤوليت پنج ساله‌ی اول رئيس قوه‌ی قضائيه و مجلس ششم شوراى اسلامى دوران مسؤوليت خود را به پايان مى‌برند. آنچه كه در اين سال مناسب و لازم است كه انجام بگيرد، اين است كه مسؤولان بخشهاى مختلف به مردم گزارش بدهند كه در دوران مسؤوليتى كه در حالِ پايان يافتن است يا پايان يافته، چه خدمت بزرگ و چه كار شايسته‌ای را براى مردم انجام داده‌اند. دولت خدمتگزار، قوه‌ی قضائيه و مجلس شوراى اسلامى به مردم پاسخ دهند كه آنچه را كه به عنوان شعار كار خود بر زبان آورده‌اند و همچنين آنچه را كه مطالبات عمده‌ی رهبرى در اين سالها بوده است، چگونه تحقق بخشيده‌اند. درواقع سال 83، سال پاسخگويى سه قوه به ملت ايران است.

پيام به ملت شريف ايران، به مناسبت حلول سال 84
آنچه براى مردم و مسؤولان - هر دو - حايز اهميت است، عبارت است از همكارى و حفظ وحدت ملى و همبستگى عمومى ملت در قبال آنچه مسؤولان موظفند انجام دهند. ادامه‌ى اين راه از يك طرف، و همكارى مردم و مسؤولان از سوى ديگر، مىتواند ما را در پيشرفت اين راه و پيشبرد اين اهدافِ والا كمك كند. بنابراين امسال «همبستگى ملى و مشاركت عمومى» مى‌تواند شعار بزرگ ملت ايران باشد. يقيناً مشاركت عمومى مردم - چه در انتخابات و چه در مسائل گوناگونى كه اين دولت و همچنين دولت آينده در پيش‌رو دارد - و همبستگى ملى آنان خواهد توانست به پيشرفت برنامه‌ها كمك كند.

پيام به ملت شريف ايران، به مناسبت حلول سال 85
در اين مقطع زمانى، ياد و نام مبارك پيامبر اعظم از هميشه زنده‌تر است؛ و اين يكى از تدابير حكمت و الطاف خفيّه‌ى الهى است. امروز امت اسلام و ملت ما بيش از هميشه به پيغمبر اعظم خود نيازمند است؛ به هدايت او، به بشارت و انذار او، به پيام و معنويت او، و به رحمتى كه او به انسان‌ها درس داد و تعليم داد. امروز درس پيغمبر اسلام براى امتش و براى همه‌ى بشريت، درسِ عالم شدن، قوى شدن، درس اخلاق و كرامت، درس رحمت، درس جهاد و عزت، و درس مقاومت است. پس نام امسال به طور طبيعى، نام مبارك پيامبر اعظم است. در سايه‌ى اين نام و اين ياد، ملت ما درس‌هاى پيغمبر را بايد مرور كند و آنها را به درس‌هاى زندگى و برنامه‌هاى جارى خود تبديل كند.

پيام به ملت شريف ايران، به مناسبت حلول سال 86
ملت ما بايد هشيار باشد. تلاش براى سازندگى كشور و عمده‌تر و مهمتر از آن، تلاش براى اتحاد كلمه و يكپارچگى ملى و اتحاد امت اسلامى ادامه يابد. عاقلانه، هوشيارانه، خردمندانه و مدبرانه بايستى اين اتحاد را حفظ كرد و روزبه‌روز تقويت كرد. من به همين جهت به مسأله‌ى اتحاد كلمه‌ى ملتمان اهميت مى‌دهم. و به نظر من امسال، سالِ «اتحاد ملى و انسجام اسلامى» است؛ يعنى در درون ملت ما اتحاد كلمه‌ى همه‌ى آحاد ملت و قوميتهاى گوناگون و مذاهب گوناگون و اصناف گوناگون ملى؛ و در سطح بين‌المللى، انسجام ميان همه‌ى مسلمانان و روابط برادرانه‌ى ميان آحاد امت اسلامى از مذاهب گوناگون و وحدت كلمه‌ى آنها.

پيام به ملت شريف ايران، به مناسبت حلول سال 87
من برای اين سال دو چيز را انتظار می‌برم... در اين سال بايد نوآوری فضای كشور را فرا بگيرد و همه خود را موظف بدانند كه كارهای نو و ابتكاری را ـ در سايه‌ی مديريت صحيح و تدبير درست ـ در فعاليت كشور وارد كنند. انتظار دوم اين است كه فعاليتهايی كه در سالهای گذشته انجام گرفته است، كارهايی كه دولت كرده است، سرمايه‌گذاریهای بزرگی كه مسئولان گوناگون و آحاد مردم در بخشهای مختلف ـ چه سرمايه‌گذاری مادی، چه سرمايه‌گذاری معنوی ـ انجام داده‌اند، اينها به شكوفايی برسد و مردم نتايج آن را در زندگی خود حس كنند. لذا من امسال را «سال نوآوری و شكوفايی» می‌نامم و انتظار دارم كه ان‌شاءالله هم در زمينه‌ی نوآوری و هم در زمينه‌ی شكوفايی، ملت ما شاهد نتايج شيرينی باشند.

پيام به ملت شريف ايران، به مناسبت حلول سال 88
ما بايستى الگوى مصرف را اصلاح كنيم. ما بايستى به سمت اصلاح الگوى مصرف حركت كنيم. مسئولين كشور در درجه‌ى اول - چه قوه‌ى مقننه، چه قوه‌ى مجريه، و چه ساير مسئولين كشور؛ قوه‌ى قضائيه و غير آنها - و اشخاص و شخصيتها در رتبه‌هاى مختلف اجتماعى، و آحاد مردم ما از فقير و غنى، بايستى به اين اصل توجه كنند كه بايد الگوى مصرف را اصلاح كنند. اينجور مصرف كردن در همه‌ى زمينه‌ها - در امور ضرورى زندگى، در زيادى‌هاى زندگى  - مصرف كردن بى رويّه و بدون منطق و بدون تدبير عقلانى، به ضرر كشور و به ضرر آحاد و اشخاص ماست. من از عموم مردم و بخصوص از مسئولين درخواست ميكنم، خواهش ميكنم كه در اين زمينه فعاليت خودشان را در اين سال زياد كنند، افزايش بدهند و براى اصلاح الگوى مصرف برنامه‌ريزى كنند. لذا من اين سال را، سال «حركت مردم و مسئولين به سوى اصلاح الگوى مصرف» ميدانم.

پيام به ملت شريف ايران، به مناسبت حلول سال 89
امسال براى اينكه ما بتوانيم آنچه را كه در اين دعاى شريف به ما تعليم داده شده است و وظيفه‌ى ماست، انجام بدهيم، براى اينكه بتوانيم بر طبق اقتضائات كشور و ظرفيتهاى كشور حركت كنيم، احتياج داريم به اينكه همت خودمان را چند برابر كنيم؛ كار را متراكم‌تر و پرتلاش‌تر كنيم. من امسال را به عنوان سال «همت مضاعف و كار مضاعف» نامگذارى ميكنم. به اميد اينكه در بخشهاى مختلف، بخشهاى اقتصادى، بخشهاى فرهنگى، بخشهاى سياسى، بخشهاى عمرانى، بخشهاى اجتماعى، در همه‌ى عرصه‌ها، مسئولين كشور به همراه مردم عزيزمان بتوانند با گامهاى بلندتر، با همت بلندتر، با كار بيشتر و متراكم‌تر، راه‌هاى نرفته‌اى را بپيمايند و به هدفهاى بزرگ خود ان‌شاءاللَّه نزديكتر شوند. ما به اين همت مضاعف نيازمنديم. كشور به اين كار مضاعف نيازمند است.

پيام به ملت شريف ايران، به مناسبت حلول سال 90
همین تحریمهائی كه دشمنان ملت ایران زمینه‌سازی كردند یا آن را بر علیه ملت ایران اعمال كردند، به قصد این بود كه یك ضربه‌ای بر پیشرفت كشور ما وارد كنند و آن را از این حركت شتابنده باز بدارند. البته خواسته‌ی آنها برآورده نشد و نتوانستند از تحریمها آن نتیجه‌ای را كه انتظار داشتند، بگیرند و تدابیر مسئولان و همراهی ملت بر ترفند دشمنان فائق آمد؛ اما دنبال میكنند. لذا این سال جاری را كه از این لحظه آغاز میشود، ما بایستی متوجه كنیم به اساسی‌ترین مسائل كشور، و محور همه‌ی اینها به نظر من مسائل اقتصادی است. لذا من این سال را «سال جهاد اقتصادی» نامگذاری میكنم و از مسئولان كشور، چه در دولت، چه در مجلس، چه در بخشهای دیگری كه مربوط به مسائل اقتصادی میشوند و همچنین از ملت عزیزمان انتظار دارم كه در عرصه‌ی اقتصادی با حركتِ جهادگونه كار كنند، مجاهدت كنند. حركت طبیعی كافی نیست؛ باید در این میدان، حركت جهشی و مجاهدانه داشته باشیم.

پيام به ملت شريف ايران، به مناسبت حلول سال 91
اگر ما توانستيم توليد داخلى را رونق ببخشيم، مسئله‌ى تورم حل خواهد شد؛ مسئله‌ى اشتغال حل خواهد شد؛ اقتصاد داخلى به معناى حقيقى كلمه استحكام پيدا خواهد كرد. اينجاست كه دشمن با مشاهده‌ى اين وضعيت، مأيوس و نااميد خواهد شد. وقتى دشمن مأيوس شد، تلاش دشمن، توطئه‌ى دشمن، كيد دشمن هم تمام خواهد شد.
بنابراين همه‌ى مسئولين كشور، همه‌ى دست‌اندركاران عرصه‌ى اقتصادى و همه‌ى مردم عزيزمان را دعوت ميكنم به اين كه امسال را سال رونق توليد داخلى قرار بدهند. بنابراين شعار امسال، «توليد ملى، حمايت از كار و سرمايه‌ى ايرانى» است.

ادامه نوشته

90 جمله تاریخی رهبر انقلاب در سال 90

رهبر معظم انقلاب در سال 90 بیش از 60 سخنرانی داشتند که در هریک از آنها نکات مهمی را برای مردم و مسئولین مطرح کردند.

به گزارش خبرنامه دانشجویان ایران؛ در این گزارش 90 جمله از کلیدی ترین جملاتی را که رهبر معظم انقلاب در بیانات خود در سال 90 از فروردین تا مرداد به آنها توجه ویژه داشتند را در چهار بخش اقتصادی، فرهنگی، سیاست داخلی و سیاست خارجه برای شما گردآوری کرده ایم.

حوزه اقتصادی

1. این سال را "سال جهاد اقتصادی" نامگذاری می كنم و از همه مسئولان انتظار دارم در عرصه‌ی اقتصادی با حركتِ جهاد گونه كار كنند.

 پيام نوروزى به مناسبت آغاز سال 1390 / "سال جهاد اقتصادی"

2. آنچه كه من از مسئولين و از مردم عزيزمان توقع دارم، اين است كه جای تابلونویسی  شعار جهاد اقتصادی را بشنوند، باور كنند و دنبال كنند.

بیانات در حرم مطهر رضوی در آغاز سال 90

3. جهاد اقتصادى. يك حركت عظيمى جلوى همت مسئولين كشور هست. هم مردم، هم مسئولين بايد دست به دست هم بدهند، امسال اين حركت جهاد اقتصادى را شروع كنند. 

4. شعارهاى سال به معناى شروع اين جريان است، نه اينكه مخصوص امسال است

بيانات در دیدار هزاران نفر از مردم استان فارس

5. بعضی روى قوه‌ى قضائيه فشار مى‌آورند كه  اسامی مفسدین اقتصادی را افشاء كنيد. هيچ لزومى ندارد افشاء كردن. در موارد شارع مقدس مشخصاً  خواسته است كه مردم مجازات را ببينند، يا مجازات شونده را بشناسند؛ اينها موارد خاصى است، مال همه جا نيست. 

بیانات در دیدار رئیس و مسئولان قوه قضائیه

6. ما واقعاً حق نداريم افراد را به صرف گمان، متهم كنيم، مشهور كنيم؛ واقعاً جايز نيست؛ نه در سايت، نه در روزنامه، نه در تريبونهاى گوناگون. حيثيت افراد را بايد حفظ كرد.

7. اگر جرمی جائى ثابت نشده باشد. ما هيچ حجتى نداريم كه اين را بگوئيم. حتّى جرمى كه ثابت شد، اصل نبايد بر افشاى آن جرم باشد. مگر آنجائى كه خود نفس افشاء كردن، يك مصلحت بزرگى داشته باشد

بیانات در دیدار جمعی از دانشجویان

8. ما در عرصه های گوناگون اقتصادی ، کشاورزی صنعتی و .... پيشرفتهاى خوبى داشتيم. خوب است كه مردم اينها را از زبان مسئولان بخشهاى گوناگون غيردولتى بشنوند؛ اين، مردم را اميدوار مي كند.

9. سياست استكبارى، زمين زدن ملت ايران و نظام جمهورى اسلامى از راه اقتصاد است. تحريمها گرچه بهانه‌اش مسئله‌ى انرژى هسته‌اى است، اما دروغ مي گويند هدف تحريمها، فلج كردن اقتصادى است.

بيانات در ديدار فعالان بخش‌هاى اقتصادى‌ كشور


حوزه فرهنگی 

10. نظام آموزش و پرورش وارداتی ما توانائى لازم را براى تربيت نسلهاى گوناگون را ندارد  و برخاسته‌ى از نيازهاى درونى ما نيست.

11. تحول در نظام آموزش و پرورش بايد بر اساس ايجاد يك الگوى مستقل ايرانى و برخاسته‌ى از معنويات و نياز اين كشور باشد؛ در واقع برخاسته‌ى از اسلام ناب، باشد.

12. هدف الگوى جديد تحول در آموزش و پرورش ،تربيت نيروى انسانىِ طراز جمهورى اسلامى است.                    

بيانات در ديدار هزاران نفر از معلمان سراسر كشور

13. یكى از مهمترين كارها در عرصه‌ى نظرى عدالت‌پژوهى است باید در دانشگاه يك دانشِ ميان‌رشته‌اى  تعريف شود؛ بحث شود، روى آن به طور مستقل سرمايه‌گذارى شود.

بيانات در دومين نشست انديشه‌هاى راهبردى

14. بحران زن در دنیا از دو مساله نگاه غلط و بد فهمیدن جایگاه و شان زن در جامعه و بدفهمیدن مسئله خانواده و بد عمل کردن در رفتارهای داخل خانواده است. که از غرب شروع شده و خيلى هم قديمى و ريشه‌دار نيست.

15. ما در مسئله‌ى زن، از غرب طلبگاريم؛ ما مدعى غربيم.

16. غرب باید در قبال تحقیر و ظلم به زن جواب گو باشد. 

17. جمهورى اسلامى در مسئله‌ى زن بايد به طور صريح و بدون هيچ مجامله، حرف خودش را  كه اعتراض به نگاه غربى و اين نامعادله‌ى ظالمانه‌ى غربى است بگويد. 

بیانات در دیدار جمعی از بانوان نخبه

18. رسانه‌ها متوجه باشند؛ بى‌دليل گزارشهاى رسمى مسئولان برجسته‌ى نظام را زير سؤال نبرند.

بیانات در دیدار رئیس و مسئولان قوه قضائیه

19. به گمان من يكى از بدترين و پرخسارت‌ترين تنبلى‌ها، تنبلى در خواندن كتاب است.

20. كتابخوانى بايد در جامعه ترويج شود؛ و اين كار بر عهده‌ى همه‌ى دستگاه‌هائى است كه در اين زمينه مسئولند؛ از مدارس ابتدائى بگيريد تا دستگاه‌هاى ارتباط‌جمعى، تا صدا و سيما، تا وسائل تبليغاتى گوناگون.

21. در توليد كتاب  به نيازها و خلأهاى جامعه نگاه كنند؛ خلأهاى فكرى را، نيازهاى فكرى را بشناسند، انتخاب كنند، سراغ آنها بروند. 

بیانات در دیدار مسئولان كتابخانه‌ها و كتابداران

22. حفظ قرآن می تواند تدبر در قرآن را ایجاد کند. ما حافظ قرآن كم داريم. حالا يك ميليون کم است به جاى يك ميليون، ما بايد ده ميليون نفر حافظ قرآن داشته باشيم.

بیانات در دیدار قاریان، حافظان و اساتید قرآنی

23. من معتقدم كه كشور ما با امكاناتى كه داريم، مي تواند صد و پنجاه ميليون نفر جمعيت داشته باشد. هر اقدام و تدبيرى كه مي خواهد براى متوقف كردن رشد جمعيت انجام بگيرد، بعد از صد و پنجاه ميليون انجام بگيرد.

بيانات در ديدار مسئولان نظام جمهورى اسلامى ايران

24. ما به هيچ وجه نگفتيم كه دانسته‌هاى غربى‌ها را كه در زمينه‌هاى گوناگون علوم انسانى پيشرفتهاى چند قرنىِ زيادى داشتند، ياد نگيريم يا كتابهاى اينها را نخوانيم؛ ما ميگوئيم تقليد نكنيم.

25. ما از يادگيرى به هيچ وجه احساس سرشكستگى نمي كنيم. لازم است ياد بگيريم، از غرب و شرق ياد بگيريم .ما از اين احساس سرشكستگى مي كنيم كه اين يادگيرى به دانائى و آگاهى و قدرت تفكر خود ما منتهى نشود. شاگردى مي كنيم تا استاد شويم.

26. به تشكلهاى دانشجوئى توصيه كنم، اين است كه به طور جدى به كارهاى فكرى و فرهنگىِ برنامه‌مند و هدفمند و عميق بپردازند. و از ابتذال در کارهای فرهنگی به جد بپرهیزند.

بیانات در دیدار جمعی از دانشجویان

27. امروز تعداد شاعران ما در كشور، از لحاظ كميت، شبيه همان دوره‌ى دويست ساله است. البته اين به بركت انقلاب است.

بیانات در دیدار جمعی از شعرا


حوزه سیاست خارجه 

28. جمهورى اسلامى موضع حق را انتخاب مي كند،تماشاگر بی تفاوت بودن در طبیعت جمهوری اسلامی نیست .

29. جنگ، امروز هم هست. قدرتهاى مستكبر دنيا - يعنى قدرتهاى غربى، قدرت آمريكا، قدرت صهيونيستها - حد يقف ندارند

30. امروز به بركت اسلام، به بركت انقلاب اسلامى، يك حوادثى در منطقه دارد اتفاق مى‌افتد. مطمئناً اين بيدارى مردم به نتيجه خواهد رسيد .

31. ما از اخم قدرتهاى پوشالى دنيا هرگز نترسيديم، ملاحظه نكرديم و نخواهيم كرد.

بيانات در دیدار هزاران نفر از مردم استان فارس

32. من اصرار دارم مواضع ضد استکباری مجلس همچنان با همين استحكام، با همين قوت ادامه داشته باشد.

33. چالش ميان انقلاب اسلامى و استكبار جهانى، چالش مستمرى است.

34. دشمن امروز بر روى مسئله اقتصادی تكيه‌ى اساسى دارد.

35. دشمن يك سناريوى جامع و سر و ته دارى را براى نظام اسلامى و براى حركت اسلامى و بيدارى اسلامى تدارك ديده است. خوشبختانه ما كفايت برخورد با اين سناريو را داريم؛ در اين ترديدى نيست. 

36. دشمن در اين سى و دو سال بيكار كه نبودند. مرتباً تلاش شده، مرتباً فكر شده، به قول خودشان اتاقهاى فكرشان مشغول كار بوده است. ولى  نتيجه اين شده كه جمهورى اسلامى جلو آمده، آنها عقب رفته‌اند.

بيانات در ديدار نمايندگان مجلس شوراى اسلامى

37. شاخص عمده در حركت مردمىِ در بیداری اسلامی سه چيز است: يكى اسلامى بودن، يكى ضد آمريكا و صهيونيست بودن، و يكى مردمى بودن. ما با این حرکت ها همراهیم.

38. اگر در جائى ببينيم با تحريك آمريكائى‌ها، با تحريك صهيونيستها، يك حركتى به راه افتاده است، با آن حركت همراهى نمي كنيم. 

بیانات در بیست و دومین سالگرد امام خمینی(ره)    

39. امروز قدرتهاى مستكبر نمي خواهند در مقابل اين واقعيت بزرگ و غيرقابل انكار تسليم شوند كه ملتهاى منطقه بيدار شدند،و به اسلام برگشته‌اند.

40. حقيقت این است. نفس اسلامى در كشورهاى مسلمان دميده شده است.

41. حكام دست‌نشانده‌ى آمريكا و غرب با اين ملتها كارى كردند كه اين ملتها احساس كردند كه جز قيام، جز حركت عظيم عمومى، جز انقلاب، راهى در مقابل آنها نيست؛ لذا قدم در اين راه گذاشتند .اين حركتها يقيناً به نتيجه خواهد رسيد.

42. بايد همه هوشيار باشند؛ بدانند حيله‌هاى دشمنان متنوع است،  ملتها توجه داشته باشند؛ آمريكائى‌ها و صهيونيستها سعى مي كنند انقلابها را منحرف كنند.

43. آنجائى كه حركت ضد آمريكا و ضد صهيونيسم است، آن حركت، حركت اصيل و مردمى است؛ آنجائى كه شعارها به نفع آمريكا و صهيونيسم است، آنجا حركت انحرافى است.

بيانات در ديدار مسئولان نظام در روز عید مبعث

44. آنچه امروز دارد اتفاق مى‌افتد، حضور مردم است با تنشان، با جانشان؛ آن هم با گرايش توحيدى و خدائى و الهى؛ با الله اكبر، با نماز جماعت. 

45. تاريخ منطقه و به تبع آن تاريخ دنيا ورق خورده است؛ يك فصل جديدى آغاز شده است . 

46. امروز همان حركتى كه ما ملت ايران سى سال قبل عيناً همان حركت را با يك تفاوتهاى منطقه‌اى و بومى و جغرافيائى و تاريخى، در دنياى اسلام در چندين كشور داريم مشاهده مي كنيم. 

47. موج بعدى بیداری اسلامی در مناطق خيلى دوردست‌تر هم وجود دارد و چنين چيزى پيش خواهد آمد، كه اين براى ما تشويق‌آميز است،نشان مي دهد كه ما اميدمان به آينده بايد بيشتر باشد.

بیانات در دیدار فرماندهان سپاه پاسداران

48. امروز جمهورى اسلامى در فضاى سياست بين‌المللى، به عنوان يك كشور محترم، اثرگذار، معتبر و متنفذ در دنيا شناخته شده است.

49. اوضاع منطقه درست عكس سياستهاى قدرتهاى غربى و آمريكا و صهيونيسم بين‌الملل دارد پيش مي رود.

50. ابعاد آنچه كه در مصر و در تونس و در يمن و در بعضى از مناطق ديگر دارد اتفاق مى‌افتد،خيلى عظيم است. امروز رژيم اشغالگر قدس محاصره است در بين كشورهائى كه براى مقابله‌ى با او انگيزه دارند.البته تلاش مي كنند براى اينكه بر امواج بحران در اين منطقه سوار شوند و بيدارى را به نحوى كنترل كنند؛ اما نتوانستند.

51. در ليبى، سياست غرب، سياست بسيار رذيلانه و موذيانه‌اى است.  اولاً مسئله‌ى نفت ليبى است كه برايشان مهم است، ثانياً فضاى وسيع اين كشور است كه مي توانند در جاهاى مختلفش پايگاه بزنند، ثالثاً اشراف بر كشور مصر و كشور تونس؛ دو تا كشور انقلابى.

بيانات در ديدار مسئولان نظام جمهورى اسلامى ايران

52. در زمينه‌ى مسائل منطقه، دستگاه‌هاى ذى‌ربط كشور تحرك بسيار خوبى داشتند و دارند. الان منطقه، ميدان عظيم زورآزمائى است و دستگاه‌هائى كه با اين مسئله مرتبطند، حسابى وسط ميدانند . برخى از كارها قابل تبليغاتى شدن نيست

53. ثبات و استمرار و استقرار نظام جمهورى اسلامى از جمله‌ى مهمترين عواملى بوده است كه ملتهاى منطقه و ملتهاى مسلمان را اميدوار كرد.

54. توصيه‌ من به مجموعه‌ى تشكلهاى دانشجوئى اين است: شما وقتى نگاه مي كنيد به جبهه‌ى معارض، يعنى استكبار، جبهه‌ى ظلم، جبهه‌ى سرمايه‌دارهاى كلان بين‌المللى، كارتلها، تراستها و و و، به چشم يك جبهه به آنها نگاه كنيد در مقابله‌ى با انقلاب اسلامی با این نگاه خيلى از كارهاى اينها معناى واقعى خودش را نشان مي دهد.

55. امروز يكى از سياستهاى دشمن، ترويج ابتذال است. با اين سياست استكبار مبارزه كنيد.

بیانات در دیدار جمعی از دانشجویان


حوزه سیاست داخلی

56. كشور نباید به مسائل حاشيه‌اى مبتلا شود.

57. اتحادى كه امروز در ميان مردم و در بين مردم و مسئولين وجود دارد،  بايستى باقى بماند .

58. يكى از نقشه‌هاى بزرگ دشمنان ملت ايران، ايجاد تفرقه و شكاف در داخل بوده است.

59. مسئولين كشور بايد سعى كنند گله ها را در معرض افكار عمومى مطرح نكنند؛ اين ضربه‌ى به اتحاد ملى است.

بیانات در حرم مطهر رضوی در آغاز سال 90

60. تا من زنده هستم، تا من مسئوليت دارم، به حول و قوه‌ى الهى نخواهم گذاشت اين حركت عظيم ملت به سوى آرمانها ذره‌اى منحرف شود.

61. تا مردم عزيزمان اينجور با شور، با شعور، با بصيرت، با عزم راسخ در ميدان هستند، لطف الهى شامل است؛ اين را بدانيد.

62. دولت مشغول تلاش و فعاليت و خدمت است. هر جا خدمت باشد، هم مردم طرفدار هستند، هم رهبرى طرفدار است.

63. در مسئله‌ى اطلاعات چه جنجالى در دنيا راه انداختند. تحليلها را به سمت شکاف  داخل نظام جمهورى اسلامى بردند،  که رئيس جمهور حرف رهبرى را گوش نكرده است!ببينيد چطور منتظر بهانه‌اند.

64. آنجائى كه احساس كنم يك مصلحتى دارد تفويت مي شود(مثل مسئله اطلاعات) يك مصلحت بزرگى دارد مورد غفلت قرار مي گيرد، تفويت مي شود؛ خب، انسان وارد مي شود كه جلوى اين تفويت مصلحت را بگيرد. 

65. نقص در كار همه‌مان هست؛ بنده هم نقص دارم، رؤساى قوا هم خالى از نقص نيستند، بايد نقصهاى خودمان را بشناسيم، آنها را كم كنيم؛ تا در كار عظيم اين ملت بزرگ گره ايجاد نكنيم.

بيانات در دیدار هزاران نفر از مردم استان فارس

66. بحث عدالت بايستى به يك گفتمان نخبگانى تبديل شود. بايد اين مسئله را دنبال كنيم و پيگيرى اين بحث را رها نكنيم؛ چون زمينه خيلى زياد است.

67. امروز كشور در مسير پيشرفتهاى جهشى است؛ اين يك واقعيتى است. خوشبختانه حركت كشور به سمت پيشرفت - به معناى عام - يك حركت سريعى است.

68. امروز بايد رابطه‌ى پيشرفت و عدالت مشخص شود.

بيانات در دومين نشست انديشه‌هاى راهبردى

69. اختلاف سليقه، اختلاف نظر، در مسائل سياسى، نبايد به چالش ميان جناحهاى كشور منتهى شود. 

70. گناه بزرگ فتنه‌گران در سال 88 اين بود كه شبه های  ذهنیشان را به صورت ايجاد چالش براى نظام اسلامى مطرح كردند. اين گناه بزرگ، قابل اغماض هم نيست.

71. در داخل مجلس شوراى اسلامى، خودنظارتى بگذاريد. اين، همان تقواى جمعى است.

72. كسى با آزادى نماينده مخالف نيست؛ با كج رفتارى نماينده مخالف است. 

73. يك نماينده‌ى كج رفتار مجلس شوراى اسلامى را بدنام می كند، حيف نيست؟ مجلسِ به اين عظمت، اين نهاد قانونىِ اساسى در كشور.

74. مراقب باشيد به خاطر انتخابات آخر سال در اسفند، اين ده ماهى كه باقى مانده، مجلس دچار ركود و كم‌كارى نشود.

75. خطر بزرگى است كسى به خاطر تأمين نمايندگى در يك دوره، به صاحبان ثروت يا به صاحبان قدرت نزدیک شود؛ اين از آن چيزهائى است كه خداى متعال از آنها نمي گذرد و انتقام خواهد گرفت. 

76. بايستى همكارى كرد، بايد كمك كرد؛ هم مجلس كمك كند به دولت، هم دولت كمك كند به مجلس.

بيانات در ديدار نمايندگان مجلس شوراى اسلامى

77. تعبير "پابرهنگان" و "كوخ‌نشينان" جزو تعبيراتى بود كه در كلام امام بارها و بارها تكرار شد. به مسئولين اصرار داشتند كه به طبقات محروم برسيد و از اشرافيگرى پرهيز كنند.

78. آفت مسئوليت در يك نظامى كه متكى به آراء مردم و متكى به ايمان مردم است، اين است كه مسئولين به فكر رفاه شخصى بيفتند.

79. اعتماد مردم  با تأمين عدالت و عمل دقيق و حكيمانه‌ى به قانون تأمين خواهد شد.

80. تمام قوا ها هم توجه داشته باشند زير سؤال بردن فعاليتها، زحمات را ضايع مي كند.

81. ما به عنوان كسى كه مستمع و شنونده و مخاطب گزارش های رسانه ها هستیم، بايد هوشيارانه نگاه كنيم، گزارشها را تلقى به قبول كنيم.البته در مواردى ممكن است يك آمار دروغ، آمار غلط، آمار اشتباهى هم داده شود؛ اين را نبايد تعميم داد و شبهه كرد.

بیانات در دیدار رئیس و مسئولان قوه قضائیه

82. بايستى واقع‌بينانه نگاه كنيم؛ خودمان را نبايستى دچار خطا كنيم؛ يكسونگرى نكنيم. ما نقاط مثبتى داريم، نقاط منفى‌اى هم داريم؛ هر دو را ببينيم.

83. غلبه دادن نگاه منفى، خلاف واقع‌بينى است؛ موجب نااميدى است.

84. غلبه دادن نگاه مثبت، بدون ديدن نقطه‌ى منفى، اين هم گمراه كننده است؛ موجب يك رضايتى در انسان مي شود كه كاذب است.

85. نظام ثابت كرده است كه توانائى غلبه‌ى بر تهديدها را دارد؛ اين خيلى چيز مهمى است.

86. اعتماد ميان مردم و نظام. كمتر كشورى در دنيا وجود دارد كه اعتمادى را كه مردم ايران نسبت به نظام جمهورى اسلامى دارند، نسبت به نظام حكومتى خود داشته باشند.

87. در سخت‌ترين شرائط تحريم، كشور در مقوله علم و فناوری ، انرژی هسته ای فناوری زیستی و نانو، ابررایانه ها ، هوا و فضا ، نانوداروهای ضد سرطان و... پيشرفت كرده است .

88. ما در كشور ركود نداريم؛ حركت داريم، پيشرفت داريم، اما نظام، نظام ثابت و مستقرى است؛ استحكام دارد. اينها نقاط مثبت ماست.

89. تجربه‌ى متراكم در قانونگذارى، در اجرا؛ اين هم جزو نقاط درخشان كشور است.

90. ميل به رفتارهاى قبيله‌اى در ميدان سياست، در ميدان اقتصاد، از ديگر نقاط ضعف ماست.

ادامه نوشته

پيام نوروزى به مناسبت آغاز سال 1391

پيام نوروزى به مناسبت آغاز سال 1391
ما بايد بتوانيم از كارِ كارگر ايرانى حمايت كنيم؛ از سرمايه‌ى سرمايه‌دار ايرانى حمايت كنيم؛ و اين فقط با تقويت توليد ملى امكان‌پذير خواهد شد.
بسم‌اللّه‌الرّحمن‌الرّحيم‌
يا مقلّب القلوب و الأبصار يا مدبّر اللّيل و النّهار يا محوّل الحول و الأحوال حوّل حالنا الى احسن الحال.

اللّهمّ كن لوليّك الحجّة بن الحسن صلواتك عليه و على ءابائه فى هذه السّاعة و فى كلّ ساعة وليّا و حافظا و قائدا و ناصرا و دليلا و عينا حتّى تسكنه ارضك طوعا و تمتّعه فيها طويلا.

اللّهمّ اعطه فى نفسه و ذريّته و شيعته و رعيّته و خاصّته و عامّته و عدوّه و جميع اهل الدّنيا ما تقرّ به عينه و تسرّ به نفسه.

تبريك عرض ميكنم عيد نوروز و فرا رسيدن سال نو را به همه‌ى هم‌ميهنان عزيز در سراسر كشور، و به همه‌ى ايرانيانى كه در هر نقطه‌اى از دنيا سكونت دارند، و به همه‌ى ملتهائى كه عيد نوروز را گرامى ميدارند؛ بالخصوص تبريك عرض ميكنم به خانواده‌هاى عزيز شهيدان، به جانبازان، به خانواده‌هاشان، به همه‌ى ايثارگران، به همه‌ى فعالان عرصه‌هاى مختلف. آرزو ميكنم  و دعا ميكنم كه خداوند متعال براى ملت ايران بهروزى، شادى، نشاط و دلِ خوش در اين سال جديد مقدر بفرمايد و بدخواهان اين ملت را در اهدافشان، در تلاشهاشان ان‌شاءاللّه ناكام كند.

سالى كه گذشت - سال 90 - يكى از سالهاى پرحادثه در سطح جهان و در منطقه و در كشور ما بود. آنچه كه در مجموع انسان مشاهده ميكند، اين است كه اين حوادث بر روى هم به سود ملت ايران و در راه كمك به هدفهاى آن، تمام شده است. آن كسانى كه اهداف بدخواهانه‌اى درباره‌ى ملت ايران و ايران و ايرانى در سر ميپرورانند، در كشورهاى غربى دچار مشكلات گوناگون هستند. در سطح منطقه، ملتهائى كه جمهورى اسلامى از آنها همواره حمايت كرده است، به هدفهاى بزرگى دست پيدا كرده‌اند؛ ديكتاتورهائى به زير كشيده شدند؛ قانونهاى اساسىِ مبتنى بر اسلام در كشورهائى تصويب شد؛ دشمن درجه‌ى يك امت اسلامى و ملت ايران - يعنى رژيم صهيونيستى - در محاصره قرار گرفت. در داخل كشور، به معناى حقيقى كلمه، سال 90، سال بروز اقتدار ملت ايران بود. در جنبه‌ى سياسى، ملت ايران در اين سال، چه در راهپيمائى بيست و دوى بهمن، چه در انتخابات دوازدهم اسفند، آنچنان حضورى از خود نشان داد و آنچنان شاخصى را براى اقتدار ملى در تاريخ منطقه ثبت كرد كه نظير آن را در گذشته كمتر داشتيم.

با وجود اين‌همه دشمنى، اين‌همه تبليغات، اين‌همه تهاجمهاى خصمانه و بدخواهانه، ملت ايران در طول اين سال، با همه‌ى وجود توانست حضور خود را در صحنه، نشاط خود را، آمادگى خود را در عرصه‌هاى گوناگون علمى و اجتماعى و سياسى و اقتصادى نشان بدهد و اثبات كند. بحمداللَّه سالى بود كه با همه‌ى سختى‌ها، داراى دستاوردهاى بزرگى بود. همچنان كه قبلاً عرض شده است، شرائط، شرائط بدر و خيبر بود؛ يعنى شرائط قبول چالشها و دشوارى‌ها و غلبه‌ى بر آنها.

همان طورى كه اولِ سال گذشته اعلام شد، سال 90، سال جهاد اقتصادى بود. اگرچه هوشمندان و آگاهان ميدانستند كه اين نام و اين جهتگيرى و شعار براى سال 90 يك امر لازم است، اما بعد تلاشهاى دشمنان در اين سال هم همين را اثبات كرد و نشان داد. دشمنان ما از اوائل سال، حركت خصمانه‌ى خودشان را در عرصه‌ى اقتصادى نسبت به ملت ايران آغاز كردند؛ اما ملت ايران، مسئولين، آحاد مردم، دستگاه‌هاى مختلف، با تدبيرهاى هوشمندانه‌اى توانستند با اين تحريمها مقابله كنند و مواجهه‌ى آنها تا حدود زيادى توانست اثر اين تحريمها را خنثى كند و حربه‌ى دشمن را كُند كند. سال 90، سال فعاليتهاى بزرگ علمى بود؛ كه من ان‌شاءاللَّه در فرصت سخنرانى، برخى از پيشرفتهاى علمى و اقتصادى و تلاشهاى گوناگون را براى ملت عزيزمان شرح خواهم داد. سال 90 سالى بود پر چالش، و سالى بود پر نشاط، و سالى بود كه ملت ايران به فضل الهى توانست بر چالشهاى موجود غلبه كند.

ما امسال سال ديگرى را در پيش داريم كه به اميد خدا و با توكل بر پروردگار، باز ملت ايران با فعاليت خود، با تلاش خود، با هوشمندى خود در اين سال خواهد توانست پيشرفتهاى زيادى را براى خود به ارمغان بياورد. به تشخيص من، بر طبق گزارشها و مشاوره‌ى با افراد مطلع و آگاه، به اين نتيجه ميرسيم كه عرصه‌ى چالش مهم در همين سال جارى - كه اين سال، امروز و از اين ساعت شروع ميشود - عرصه‌ى اقتصادى است. جهاد اقتصادى چيزى نيست كه تمام‌شدنى باشد. مجاهدت اقتصادى، حضور جهادگونه در عرصه‌هاى اقتصادى، براى ملت ايران يك ضرورت است.

من امسال تقسيم ميكنم مسائل مربوط به جهاد اقتصادى را. يك بخش مهم از مسائل اقتصادى برميگردد به مسئله‌ى توليد داخلى. اگر به توفيق الهى و با اراده و عزم راسخِ ملت و با تلاش مسئولان، ما بتوانيم مسئله‌ى توليد داخلى را، آنچنان كه شايسته‌ى آن است، رونق ببخشيم و پيش ببريم، بدون ترديد بخش عمده‌اى از تلاشهاى دشمن ناكام خواهد ماند. پس بخش مهمى از جهاد اقتصادى، مسئله‌ى توليد ملى است. اگر ملت ايران با همت خود، با عزم خود، با آگاهى و هوشمندى خود، با همراهى و كمك مسئولان، با برنامه‌ريزىِ درست بتواند مشكل توليد داخلى را حل كند و در اين ميدان پيش برود، بدون ترديد بر چالشهائى كه دشمن آن را فراهم كرده است، غلبه‌ى كامل و جدى پيدا خواهد كرد. بنابراين مسئله‌ى توليد ملى، مسئله‌ى مهمى است.

اگر ما توانستيم توليد داخلى را رونق ببخشيم، مسئله‌ى تورم حل خواهد شد؛ مسئله‌ى اشتغال حل خواهد شد؛ اقتصاد داخلى به معناى حقيقى كلمه استحكام پيدا خواهد كرد. اينجاست كه دشمن با مشاهده‌ى اين وضعيت، مأيوس و نااميد خواهد شد. وقتى دشمن مأيوس شد، تلاش دشمن، توطئه‌ى دشمن، كيد دشمن هم تمام خواهد شد.

بنابراين همه‌ى مسئولين كشور، همه‌ى دست‌اندركاران عرصه‌ى اقتصادى و همه‌ى مردم عزيزمان را دعوت ميكنم به اين كه امسال را سال رونق توليد داخلى قرار بدهند. بنابراين شعار امسال، «توليد ملى، حمايت از كار و سرمايه‌ى ايرانى» است. ما بايد بتوانيم از كارِ كارگر ايرانى حمايت كنيم؛ از سرمايه‌ى سرمايه‌دار ايرانى حمايت كنيم؛ و اين فقط با تقويت توليد ملى امكان‌پذير خواهد شد. سهم دولت در اين كار، پشتيبانى از توليدات داخلىِ صنعتى و كشاورزى است. سهم سرمايه‌داران و كارگران، تقويت چرخه‌ى توليد و اتقان در كار توليد است. و سهم مردم - كه به نظر من از همه‌ى اينها مهمتر است - مصرف توليدات داخلى است. ما بايد عادت كنيم، براى خودمان فرهنگ كنيم، براى خودمان يك فريضه بدانيم كه هر كالائى كه مشابه داخلى آن وجود دارد و توليد داخلى متوجه به آن است، آن كالا را از توليد داخلى مصرف كنيم و از مصرف توليدات خارجى بجد پرهيز كنيم؛ در همه‌ى زمينه‌ها: زمينه‌هاى مصارف روزمرّه و زمينه‌هاى عمده‌تر و مهمتر. بنابراين ما اميدوار هستيم كه با اين گرايش، با اين جهتگيرى و رويكرد، ملت ايران در سال 91 هم بتواند بر توطئه‌ى دشمنان، بر كيد و مكر بدخواهان در زمينه‌ى اقتصادى فائق بيايد.

از خداوند متعال درخواست ميكنيم كه ملت ايران را در اين صحنه و در همه‌ى صحنه‌ها موفق و مؤيد بدارد. روح امام بزرگوار را شاد و از ما راضى كند. ارواح طيبه‌ى شهيدان عزيز ما را با اوليائشان محشور فرمايد.

والسّلام عليكم و رحمةاللّه و بركاته‌