ضریح جدید امام حسین(عليه السلام) بالاخره پس از مدت ها به مقصد رسید
حضرت علی چگونه در حال رکوع خاتم بخشی کرد؟
مرحوم حاج شیخ عباس قمی در اعمال روز بیست و چهارم ماه
ذی الحجه، ضمن بیان جریان مباهله می فرماید: در این روز نیز حضرت امیر المومنین در
حال رکوع، انگشتری خود را به سائل داد و آیه «انما ولیکم الله» در شأنش نازل شد
و «سید بن طاووس» نیز در کتاب اقبال در رویدادی روز بیست و چهارم ذی الحجه، این
جریان را نقل کرده است.
در مورد کیفیت جریان حادثه، گرچه روایات گوناگونی نقل
شده است ولی یکی از آن روایات را که مورد پذیرش دانشمندان اهل سنت نیز هست، عرضه
می داریم.
عبایه بن ربعی می گوید: در آن بین که «عبدالله بن عباس»
در کنار چاه زمزم نشسته و احادیثی را از زبان رسول خدا نقل می کرد و دائما می گفت:
رسول خدا فرمود، رسول خدا فرمود، مردی عمامه بر سر، از راه رسیده، رشته سخن را به
دست گرفت. دیگر ابن عباس (با مشاهده آن مرد) به سخن خود ادامه نداد و آن مرد به
جای او می گفت: ترا به خدا بگو ببینم کیستی؟ آن مرد عمامه از سر برداشت و گفت: ای
مردم هر کس مرا شناخت، شناخته و هرکس نشناخت (بداند) من «جندب» فرزند «جناده» بدری، ابوذر غفاری
هستم. شنیدم از رسول خدا با این دو گوش خود، و اگر دروغ بگویم ناشنوا گردم. و دیدم
با این دو چشم خود و اگر دروغ بگویم، نابینا گردم، شنیدم از رسول خدا که می فرمود:
«علی قائد البرره و قاتل الکفره منصور من نصره و مخذول
من خذله» «علی پیشوای خوبان و کشنده کافران است. هرکس او را یاری کند نصرت یافته و
هرکس از یاری او دست بردارد گرفتار خذلان است.»
توجه کنید! من خودم، در یکی از روزها، نماز ظهر را با
رسول خدا به جای آوردم. ناگهان مستمندی بپا خاسته و کمک خواست و کسی او را کمک
نکرد. مرد سائل دستش را به آسمان بلند کرد و گفت: خدایا تو شاهد باش، من در مسجد
رسول تو از مردم یاری خواستم و کسی به من چیزی نداد. علی(ع) در حال رکوع بود،
اشاره کرد به مرد سائل با انگشت کوچک دست راستش که معمولا انگشترش را در آن قرار
می داد، مرد سائل آمد و انگشتری را از انگشت او درآورد. این جریان در برابر دید
رسول خدا بود. پیامبر (چون چنین دید) سر به سوی آسمان بلند کرده و عرضه داشت: بار
خدایا برادرم موسی از تو خواست و گفت: «پروردگارا به من شرح صدر (سینه گسترده و
حوصله زیاد) عنایت کن، و کارم را آسان ساز و گرهی که بر زبانم افتاده بگشا تا سخنم
را بفهمند و از خانوادهام وزیر(و همکاری) برایم قرار ده، برادرم هارون را، مرا
بدان نیرومند ساز و او را در کار من شریک نما»، موسی از تو چنین خواست و تو (در
پاسخ او) گفتی (سنشدّ عضدک باخیک) به همین زودی بازویت را به قدرت برادرت نیرومند
کنم.
ابوذر گفت: به خدا سوگند هنوز سخن رسول خدا تمام نشده
بود که جبرئیل از پیشگاه خداوند فرود آمد و گفت: ای محمد! گوارا باد آنچه را که
خداوند در مورد برادرت به تو عنایت کرده، فرمود چیست آن؟ عرضه داشت: خداوند امت تو
را فرمان داد به پذیرش ولایت او تا روز قیامت و این آیه را نازل کرد:
«انما ولیکم الله و رسوله و الذین امنوا الذین یقیمون
الصلوه ویؤتون الزکوه و هم راکعون» (سوره مائده، آیه 55)
پاسخ به شبهه ای درباره این واقعه
فخر رازی و بعضی دیگر از افراد متعصب گفته اند که: حضرت
علی(ع) با آن توجه خاصی که در حال نماز داشت و غرق در مناجات پروردگار بود، تا آن
جا که معروف است پیکان تیر را از پایش بیرون آوردند و توجه پیدا نکرد، چگونه ممکن
است صدای سائلی را شنیده و به آن توجه پیدا کند؟
پاسخ: آن ها که این ایراد را داشته اند از این نکته غفلت
دارند که شنیدن صدای سائل و به کمک او پرداختن توجه به خویشتن نیست بلکه عین توجه
به خداست. حضرت علی در حال نماز از خود بیگانه بود، نه از خدا و می دانیم که
بیگانگی از خلق خدا، بیگانگی از خداست و به تعبیر روشنتر، پرداختن زکات در نماز،
انجام عبادت در ضمن عبادت است نه انجام یک عمل معمولی و مباح در ضمن عبادت. به
تعبیر دیگر آنچه با روح عبادت سازگار نیست، توجه به مسایل مادی و شخصی است و اما توجه
به آن چه در مسیر رضای خداست، کاملا با روح عبادت سازگار است و آن را تاکید می
کند. ذکر این نکته نیز لازم است که معنی غرق شدن در توجه به خدا این نیست که
انسان، بی اختیار شود و احساس خود را از دست بدهد بلکه با اراده خویش، توجه خود را
از آن چه در راه خدا و برای خدا نیست بر می گیرد.
جالب این که فخر رازی کار تعصب را به جایی رسانیده که
اشاره حضرت علی را به سائل، برای این که بیاید و خودش انگشتر را از انگشت حضرت
بیرون کند مصداق فعل کثیر که منافات با نماز دارد دانسته است. در حالی که در نماز
کارهایی جایز است انسان انجام بدهد که به مراتب از این اشاره بیشتر است و در عین
حال، ضرری برای نماز ندارد تا آن جا که کشتن حشراتی مانند مار و عقرب و یا برداشتن
و گذاشتن کودک یا حتی شیردادن بچه شیرخواره را جز فعل کثیر ندانسته اند، چگونه یک
اشاره، جزء فعل کثیر می شود ولی هنگامی که دانشمندی گرفتار طوفان تعصب می شود این
گونه اشتباهات برای او جای تعجب نیست.
علاوه بر آن چه ملاحظه فرمودید، آن نمازی که در آن حضرت
علی، انگشتر به فقیر دادند نماز مستحبی بوده است زیرا بدون تردید با اهمیتی که
برای نماز جماعت آن هم پشت سر پیامبر قائل بودند هیچ گاه نماز واجب خود را به صورت
فُرادی و تنها نمی خواندند و در نمازهای مستحبی گفته اند استقبال و استقرار شرط
نیست یعنی کسی که می خواهد نماز مستحبی به جا آورد لازم نیست حتما رو به قبله باشد
و همچنین لازم نیست در یک محل به طور کامل، استقرار داشته باشد بلکه می تواند در
حال راه رفتن نماز بگزارد و برای رکوع و سجود هم با اشاره به طرف پایین، رکوع و
سجود انجام دهد. به این ترتیب در نماز مستحبی توجه به غیر نماز آن هم کاری که مثل
نماز عبادت است نه تنها با روح تعبد و بندگی حضرت علی منافات ندارد بلکه خود این
عمل باعث شدت روح بندگی و همچنین نتیجه تعبد کامل است.
نکته دیگری که توجه به آن لازم است این است که ما وقتی
آن بزرگان را با خودمان مقایسه می کنیم در این گونه موارد چنین ایرادهایی از کار
آن ها می گیریم ولی اگر توجه داشته باشیم که آن پیشکسوتان در عبادت و بندگی خدا آن
چنان غرق هستند که نمی توانند در یک لحظه چند عبادت را انجام دهند بدون آن که هیچ
گونه غفلت از خدا و بندگی خدا در آنان راه یابد و تصور چنین مقام و موقعیتی برای
ما که با آنان فاصله زیادی داریم مشکل به نظر می رسد.
برگی زرین از فضائل امیرالمومنین، حجت الاسلام والمسلمین
علی تهرانی، انتشارات جمهوری
حضرت علی چگونه در حال رکوع خاتم بخشی کرد؟
مرحوم حاج شیخ عباس قمی در اعمال روز بیست و چهارم ماه
ذی الحجه، ضمن بیان جریان مباهله می فرماید: در این روز نیز حضرت امیر المومنین در
حال رکوع، انگشتری خود را به سائل داد و آیه «انما ولیکم الله» در شأنش نازل شد
و «سید بن طاووس» نیز در کتاب اقبال در رویدادی روز بیست و چهارم ذی الحجه، این
جریان را نقل کرده است.
در مورد کیفیت جریان حادثه، گرچه روایات گوناگونی نقل
شده است ولی یکی از آن روایات را که مورد پذیرش دانشمندان اهل سنت نیز هست، عرضه
می داریم.
عبایه بن ربعی می گوید: در آن بین که «عبدالله بن عباس»
در کنار چاه زمزم نشسته و احادیثی را از زبان رسول خدا نقل می کرد و دائما می گفت:
رسول خدا فرمود، رسول خدا فرمود، مردی عمامه بر سر، از راه رسیده، رشته سخن را به
دست گرفت. دیگر ابن عباس (با مشاهده آن مرد) به سخن خود ادامه نداد و آن مرد به
جای او می گفت: ترا به خدا بگو ببینم کیستی؟ آن مرد عمامه از سر برداشت و گفت: ای
مردم هر کس مرا شناخت، شناخته و هرکس نشناخت (بداند) من «جندب» فرزند «جناده» بدری، ابوذر غفاری
هستم. شنیدم از رسول خدا با این دو گوش خود، و اگر دروغ بگویم ناشنوا گردم. و دیدم
با این دو چشم خود و اگر دروغ بگویم، نابینا گردم، شنیدم از رسول خدا که می فرمود:
«علی قائد البرره و قاتل الکفره منصور من نصره و مخذول
من خذله» «علی پیشوای خوبان و کشنده کافران است. هرکس او را یاری کند نصرت یافته و
هرکس از یاری او دست بردارد گرفتار خذلان است.»
توجه کنید! من خودم، در یکی از روزها، نماز ظهر را با
رسول خدا به جای آوردم. ناگهان مستمندی بپا خاسته و کمک خواست و کسی او را کمک
نکرد. مرد سائل دستش را به آسمان بلند کرد و گفت: خدایا تو شاهد باش، من در مسجد
رسول تو از مردم یاری خواستم و کسی به من چیزی نداد. علی(ع) در حال رکوع بود،
اشاره کرد به مرد سائل با انگشت کوچک دست راستش که معمولا انگشترش را در آن قرار
می داد، مرد سائل آمد و انگشتری را از انگشت او درآورد. این جریان در برابر دید
رسول خدا بود. پیامبر (چون چنین دید) سر به سوی آسمان بلند کرده و عرضه داشت: بار
خدایا برادرم موسی از تو خواست و گفت: «پروردگارا به من شرح صدر (سینه گسترده و
حوصله زیاد) عنایت کن، و کارم را آسان ساز و گرهی که بر زبانم افتاده بگشا تا سخنم
را بفهمند و از خانوادهام وزیر(و همکاری) برایم قرار ده، برادرم هارون را، مرا
بدان نیرومند ساز و او را در کار من شریک نما»، موسی از تو چنین خواست و تو (در
پاسخ او) گفتی (سنشدّ عضدک باخیک) به همین زودی بازویت را به قدرت برادرت نیرومند
کنم.
ابوذر گفت: به خدا سوگند هنوز سخن رسول خدا تمام نشده
بود که جبرئیل از پیشگاه خداوند فرود آمد و گفت: ای محمد! گوارا باد آنچه را که
خداوند در مورد برادرت به تو عنایت کرده، فرمود چیست آن؟ عرضه داشت: خداوند امت تو
را فرمان داد به پذیرش ولایت او تا روز قیامت و این آیه را نازل کرد:
«انما ولیکم الله و رسوله و الذین امنوا الذین یقیمون
الصلوه ویؤتون الزکوه و هم راکعون» (سوره مائده، آیه 55)
پاسخ به شبهه ای درباره این واقعه
فخر رازی و بعضی دیگر از افراد متعصب گفته اند که: حضرت
علی(ع) با آن توجه خاصی که در حال نماز داشت و غرق در مناجات پروردگار بود، تا آن
جا که معروف است پیکان تیر را از پایش بیرون آوردند و توجه پیدا نکرد، چگونه ممکن
است صدای سائلی را شنیده و به آن توجه پیدا کند؟
پاسخ: آن ها که این ایراد را داشته اند از این نکته غفلت
دارند که شنیدن صدای سائل و به کمک او پرداختن توجه به خویشتن نیست بلکه عین توجه
به خداست. حضرت علی در حال نماز از خود بیگانه بود، نه از خدا و می دانیم که
بیگانگی از خلق خدا، بیگانگی از خداست و به تعبیر روشنتر، پرداختن زکات در نماز،
انجام عبادت در ضمن عبادت است نه انجام یک عمل معمولی و مباح در ضمن عبادت. به
تعبیر دیگر آنچه با روح عبادت سازگار نیست، توجه به مسایل مادی و شخصی است و اما توجه
به آن چه در مسیر رضای خداست، کاملا با روح عبادت سازگار است و آن را تاکید می
کند. ذکر این نکته نیز لازم است که معنی غرق شدن در توجه به خدا این نیست که
انسان، بی اختیار شود و احساس خود را از دست بدهد بلکه با اراده خویش، توجه خود را
از آن چه در راه خدا و برای خدا نیست بر می گیرد.
جالب این که فخر رازی کار تعصب را به جایی رسانیده که
اشاره حضرت علی را به سائل، برای این که بیاید و خودش انگشتر را از انگشت حضرت
بیرون کند مصداق فعل کثیر که منافات با نماز دارد دانسته است. در حالی که در نماز
کارهایی جایز است انسان انجام بدهد که به مراتب از این اشاره بیشتر است و در عین
حال، ضرری برای نماز ندارد تا آن جا که کشتن حشراتی مانند مار و عقرب و یا برداشتن
و گذاشتن کودک یا حتی شیردادن بچه شیرخواره را جز فعل کثیر ندانسته اند، چگونه یک
اشاره، جزء فعل کثیر می شود ولی هنگامی که دانشمندی گرفتار طوفان تعصب می شود این
گونه اشتباهات برای او جای تعجب نیست.
علاوه بر آن چه ملاحظه فرمودید، آن نمازی که در آن حضرت
علی، انگشتر به فقیر دادند نماز مستحبی بوده است زیرا بدون تردید با اهمیتی که
برای نماز جماعت آن هم پشت سر پیامبر قائل بودند هیچ گاه نماز واجب خود را به صورت
فُرادی و تنها نمی خواندند و در نمازهای مستحبی گفته اند استقبال و استقرار شرط
نیست یعنی کسی که می خواهد نماز مستحبی به جا آورد لازم نیست حتما رو به قبله باشد
و همچنین لازم نیست در یک محل به طور کامل، استقرار داشته باشد بلکه می تواند در
حال راه رفتن نماز بگزارد و برای رکوع و سجود هم با اشاره به طرف پایین، رکوع و
سجود انجام دهد. به این ترتیب در نماز مستحبی توجه به غیر نماز آن هم کاری که مثل
نماز عبادت است نه تنها با روح تعبد و بندگی حضرت علی منافات ندارد بلکه خود این
عمل باعث شدت روح بندگی و همچنین نتیجه تعبد کامل است.
نکته دیگری که توجه به آن لازم است این است که ما وقتی
آن بزرگان را با خودمان مقایسه می کنیم در این گونه موارد چنین ایرادهایی از کار
آن ها می گیریم ولی اگر توجه داشته باشیم که آن پیشکسوتان در عبادت و بندگی خدا آن
چنان غرق هستند که نمی توانند در یک لحظه چند عبادت را انجام دهند بدون آن که هیچ
گونه غفلت از خدا و بندگی خدا در آنان راه یابد و تصور چنین مقام و موقعیتی برای
ما که با آنان فاصله زیادی داریم مشکل به نظر می رسد.
برگی زرین از فضائل امیرالمومنین، حجت الاسلام والمسلمین
علی تهرانی، انتشارات جمهوری
قدس یعنی پاکی و حدیث قدسی از آن نظر که به ذات پاک
خداوند نسبت داده میشود، حدیث قدسی است.
حدیث قدسی عبارت است از کلامی که پیامبر اکرم (ص) از
خداوند متعال حکایت کند (و معمولاً با کلماتی مانند «قال الله» یا «یقول الله»
شروع میشود) و در الفاظ آن تحدی و اعجازی وجود ندارد، به خلاف قرآن که با الفاظ
مخصوصی وحی شده و دیگران در آوردن مثل آن عاجزند. پس حدیث قدسی، وحی مُنَزل (نازل
شده) نیست که رسول خدا (ص) از قول خداوند برای صحابه باز گوید. یعنی به عبارتی کلام
قرآن نیست و حدیث هم نیست که از زبان پیامبر (ص) باشد، بلکه به واسطه جبرییل به وحی یا
الهام و یا القاء ذهن، دریافت شده است.
آیات قرآنی اعجاز دارد اما احادیث قدسی اعجاز ندارد یعنی
مخلوقات از آوردن مانند قرآن عاجزند اما این مطلب در مورد احادیث قدسی وجود ندارد؛
به دیگر سخن، آیات قرآن و احادیث قدسی از یک مبدأ سرچشمه میگیرد با این تفاوت که
احادیث قدسی معجزه و سند رسالت محسوب نمیگردد اما آیات کریمه قرآن معجزه و سند
رسالت است (و پیامبر اکرم) ص مأمور به تبلیغ آنها بوده است.
در حدیث قدسی دمی از عالم قدس و نوری از ربوبیت الهی
دیده میشود. قرآن را جبرییل به لفظ و معنی از لوح محفوظ دریافت داشته و به پیامبر
وحی نموده و در هر عصر و زمان و طبقه ای، متواتر و قطعی بوده است.
حدیث قدسی از نظر نقل «خبر واحد» شمرده میشود بر خلاف قرآن که
«خبر متواتر» است و آنقدر توسط افراد مختلف نقل شده که احتمال تبانی افراد در نقل
آن را از بین میبرد.
دیگر آن که آیات شریفه قرآن قطعی الصدور است و به تواتر
به اثبات رسیده و غیر قابل تحریف میباشد و کتاب رسمی دین اسلام است، در حالیکه
احادیث قدسی از چنین امتیازاتی برخوردار نیست. به عبارت بهتر، آیات قرآن به تواتر
از پیامبر اکرم (ص) به دست ما رسیده پس قطعی الصدور است اما بیشتر احادیث قدسی چون
خبرِ واحد هستند (و نه متواتر) لذا قطعی الصدور نیست بلکه ظنی الصدور است یعنی
استنادش به پیامبر اکرم (ص) قطعی نیست.
نکته دیگر اینکه آیات قرآن احکام خاصی دارد، مثلاً بدون
طهارت نمیتوان به الفاظ آیات دست زد یا نمیتوان آن را نجس کرد و اگر نجس شد،
باید فوراً پاک کرد، ولی حدیث قدسی این احکام را ندارد مگر این که کلمه الله یا
سائر اسمای مبارکه در حدیث قدسی باشد.
برخی (مانند ابن حجر هیثمی) مجموع احادیث قدسیهای که از
پیامبر نقل شده را بالغ بر صد حدیث میدانند.
عده ای از محدثین این احادیث را در مجموعههایی جمعآوری
کردهاند:
استاد محمد الصباغ گفته: در سال 1389، المجلس الاعلی
للشئون الاسلامیه در مصر 400 حدیث قدسی از کتابهای ششگانه و موطأ اهل سنت جمع
آوری کرده و در کتابی دو جلدی به نام «الاحادیث القدسیه» منتشر کرده است.
از دانشمندان شیعه نیز، شیخ حر عاملی (مۆلف وسائل الشیعه)، احادیث قدسی پیامبر اکرم (ص) را در کتابی به نام
«الجواهر السنیه فی الاحادیث القدسیه»
گردآوری کرده است.
در مقایسه بین قرآن و حدیث قدسی
میتوان به اختصار به چند مورد اشاره کرد:
1. قرآن معجزه است و حدیث قدسی چنین نیست.
2.قرآن از تغییر، تبدیل و تحریف مصون است و حدیث قدسی
چنین خصیصه ای ندارد.
3.مس قرآن بر عده ای حرمت دارد در حالیکه در حدیث
قدسی چنین نیست.
4.منکر حدیث قدسی کافر شمرده نمیشود ولی منکر قرآن،
آری.
5.با احادیث قدسیه نمیتوان نماز خواند.
در نقل از قرآن میگویند، «قال الله تبارک و تعالی» و در
نقل حدیث قدسی قدما میگفتند، قال رسول الله «فیما یروی عن ربه».
از نظر محتوایی، مضمون غالب احادیث قدسی اخلاقی میباشد؛
اگر چه در لابهلای آنها اخباری خاص در مورد اهل بیت و قیامت نیز میتوان یافت.
![]()
عده
ای هم گفتهاند که ساختار لفظی از جانب پیامبر اکرم (ص) بوده و مفاد از جانب
پروردگار است؛ اما این سخن، کلیت ندارد چه آنکه در پاره ای از احادیث قدسی مانند
حدیث مشهور به «سلسله الذهب» عین عبارت انشاء خداوند است که توسط جبرئیل بر پیامبر
اکرم (ص) خوانده شده است. بنابراین میتوان به طور کلی گفت به لحاظ سبک و ساختار،
عنصر اعجاز دارد و در آن هماوردطلبی یا به تعبیر قرآن «تحدی» وجود دارد. دوم اینکه
حدیث قدسی از نظر نقل «خبر واحد» شمرده میشود
بر خلاف قرآن که «خبر متواتر» است و آنقدر توسط افراد مختلف نقل شده که احتمال
تبانی افراد در نقل آن را از بین میبرد.
کتابهای زیر به احادیث قدسی پرداختهاند:
«جواهر السنیة، الاحادیث القدسیة المشترکة بین السنة و
الشیعة، صحیح الاحادیث القدسیة و موسوعة شرحها، الاحادیث القدسیة الضعیفة و
الموضوعة، موسوعة الاحادیث القدسیة الصحیحة و الضعیفة». 1
در پایان یک نمونه از احادیث قدسی را ارائه میکنیم:
«قال رسول اللَّه صلی اللَّه علیه و آله: یقول اللَّه عزّ و جلّ: اشتدّ غضبی علی
من ظلم من لا یجد ناصرا غیری؛ 2 خشم من سخت است بر کسی که ستم کند به کسی که یاوری
جز من ندارد.».
فرآوری: شکوری
شبکه تخصصی قرآن تبیان
1. مستور، پژوهشکده باقرالعلوم (ع)
طنز با طعم مغز متفکر اطلاعات جنگ ...

حضرت زینب (س) و حماسۀ عاشورا
امام سجاد (ع) در تبیین اهداف پدر خود (ع) که چیزی نبود جز " اصلاح امت
پیامبر(ص) از زشتیهای اخلاقی و سوق جامعه بسوی مکارم و فضیلتها " ، آنجا که
حضرتشان در وصیتنامه شان به برادرش محمد حنفیه هنگام خروج از مدینه می
نویسند :
"..و من از روى خودخواهى و يا براى خوشگذرانى و یا براى فساد و ستمگرىاز
مدينهخارج نمى گردم. همانا خروج کردم ، زیرا خواستار اصلاح در امت جدم بودم
و امر به معروف و نهی از منکر را قصد نمودم. "1
و دنبال کردن راهی که پدر بزرگوارشان انتخاب کردند و آن چیزی نبود جز "
روشنگری و ارشاد مردم ، در کمال آرامش و متانت ، به دور از هرگونه ، تعصب و
ترویج خشونت " آنجا که امام حسین(ع) در نمازشان ، با لشکریان حر ( در
هنگام جلوگیری از ورود ایشان به کوفه ) فرمودند :
" مردم ! سخنان من اتمام حجت است بر شماها و انجام وظيفه و رفع مسؤ وليت در
پيشگاهخدا، من به سوى شما حركت ننمودم مگر آنگاه كه دعوتنامه ها و پيكهاى
شما به سوى منسرازير گرديد كه ما امام و پيشوا نداريم دعوت ما را بپذير و
به سوى ما حركت كن تاخداوند به وسيله تو ما را هدايت و رهبرى نمايد . اگر
بدين دعوتها وفادار و پايبندهستيد اينك كه من به سوى شما آمده ام بايد با
من پيمان محكم ببنديد و در همكارى وهميارى با من از اطمينان بيشترى
برخوردارم سازيد و اگر از آمدن من ناراضى هستيدحاضرم به محلى كه از آنجا
آمده ام مراجعت نمايم . " 2
در هر کجا که توانستند ، سخن آغاز کردند و در بیان اهداف و روشهای تربیتی و اصلاحی خود و پدر شان ، با مردم ، کلام گفتند .
در ادامه، سخنان حضرت ایشان را در سه موقعیت حساس در مسیر اسارت کاروان ، به اختصار به عرض می رسانیم :
1- روشنگری امام سجاد(ع) در ابتدای کوفه
اولینمو قعیت افشاگری برای امام سجاد(ع) و زینب(س) در دروازه کوفه بود .
شهر را چراغانی کرده و مردم لباس نو پوشیده اند . در سطح شهر و در مساجد و
نماز جمعه ها به امامت افرادی هم چون عبیدالله زیاد ، بر اساس فتوای 3 قاضی
بزرگ کوفه ( شریح ) اعلان کرده اند که ، حسین(ع) و یارانش افرادی
خارج از دین ، مرتد، آشوب گر و محارب می باشند! اکنون بازماندگان از این
گروه محارب، به اسارت گرفته شده و وارد کوفه می شوند!
جو غالب با فریب خوردگان دستگاه تبلیغی عبیدالله زیاد بود! قافله حسینى را
یک روز پس از عاشورا ( 11 محرم ) به سوى کوفه آوردند و براى آنان در کنار
شهر، خیمه زدند . خاندان حسین(ع ) را – که اکنون اسیران حکومت اموى شناخته
مى شوند – در آن خیمه ها جا دادند. جارچیان حکومت ، کوفیان را فرا مى
خوانند تا از اسیران جنگى خویش دیدار کنند!
کوفیان هم ، بى شرمانه آمدند . آمدند براى تماشا! تماشاى بزرگترین ستم
تاریخ بر اهل بیت پیامبر (ص )، ستمى که کوفیان پایه هاى آن را بنیان نهاده
بودند!
على بن الحسین (ع ) از خیمه ها خارج مى شود ، وقتی هلهله و شادی و سنگ
پرانی مردم را دید فرصت را غنیمت شمرد و به سخنرانی افشاگرانه خود پرداخت .
حذیم بن شریک اسدى روایت گر آن صحنه مى گوید : على بن الحسین (ع ) با اشاره
از مردم خواست تا قدرى آرام شوند . همه آرام شدند . امام برجاى ایستاد ،
سخنش را با ستایش پروردگار آغاز کرد و بر پیامبر اسلام (ص )درود فرستاد و
سپس چنین فرمود:
« هان اى مردم! آن که مرا مى
شناسد، سخنى با او ندارم ولى آن کس که مرا نمى شناسد، بداند که من على بن
الحسین فرزند همان حسین هستم که در کنار رود فرات ، با کینه و عناد، سر
مقدسش را از بدن جدا کردند بی آن که جرمى داشته باشد و حقى بر او داشته
باشند! من فرزند کسى هستم که حریم او را حرمت ننهادند، آرامش او را ربودند،
اموالش را به غارت بردند و خاندانش را به اسارت گرفتند . من فرزند اویم که
دشمنان انبوه محاصره اش کردند و در تنهایى و بى یاورى – بى آن که کسى را
داشته باشد تا به یاریش برخیزد و محاصره دشمن را براى او بشکافد – به
شهادتش رساندند . و البته این گونه شهادت– شهادت در اوج مظلومیت و حقانیت –
افتخار ماست !
هان، ای مردم! شما را به خدا سوگند، آیا به یاد دارید که نامه هایی را برای
پدرم نوشتید و او را خدعه کردید؟ و [در نامه هایتان] با او عهد و پیمان
بستید و با او بیعت کردید؟ سپس با او به جنگ برخاستید و دست از یاری او
برداشتید. وای بر شما! از آنچه برای آخرت خویش تدارک دیده اید! چه زشت و
ناروا اندیشیدید . به چه رویی به رسول (ص) خواهید نگریست؟ » 4
امام سجاد (ع ) در پایان این سخنان ، که آتش ندامت و حسرت را درجان
کوفیان برافروخت و مهربى اعتبارى و بى وفایى را براى همیشه بر پیشانى آنان
زد، اندوه عمیق خویش را با این شعرها اظهار کرد و بر التهاب قلب ها افزود :
« اگر حسین (ع ) کشته شد، چندان شگفت نیست . چرا که پدرش با همه آن ارزش ها
و کرامت هاى برتر نیز ، قبل از او به شهادت رسید . اى کوفیان ! با آنچه
نسبت به حسین روا داشتند، شادمان نباشید . واقعه اى عظیم صورت گرفت و آنچه
گذشت رخدادى بزرگ بود! جانم فداى او باد که در کنار شط فرات ، سر بر بستر
شهادت نهاد . آتش دوزخ جزاى کسانى است که او را به شهادت رساندند . در
خواست و سفارش من درباره یارى خواستن از شما نیست . تنها مى خواهم که شما –
شما کوفیان ! – نه عزم یارى ما کنید و نه به دشمنى و ستیز با ما
برخیزید!»5
سخنان آتشین وبیدارگرانه امام سجاد (ع ) چندان دیر آغاز نشد . با فاصله اى
کوتاه از واقعه کربلا و على رغم همه دردهاى درونى و رنجهاى جسمى ، امام بر
سکوى رهبرى ایستاد . از لابلاى توده هاى غم و درد، قد برافراشت و چنان با
سخنان برنده اش فضاى تیره اتهام ها و تبلیغات مسموم امویان را شکافت که
کورترین چشم ها، درخشش حقیقت را دیدند و سنگترین دل ها، لرزیدند و بر
مظلومیت حیسن(ع) و خاندانش گریستند و بر آینده خویش بیمناک شدند.
امام على بن الحسین(ع) در مدت اقامت خویش در کوفه ، دو بار به احتجاج
برخاست ؛ یک بار روى سخنش با مردم پیمان شکن کوفه بود، و بار دیگر در «
دارالاماره » و در برابر عبیدالله بن زیاد .
2- امام سجاد (ع ) در مجلس عبیدالله بن زیاد
اولین برخورد امام سجاد (ع) با ابن زیاد در کوفه ، روز سیزدهم محرم بود که
عبیدالله در آنجا مجلسی را آراستند و اسرای کربلا را در آن مجلس وارد کردند
. بعد از سخنانی که بین حضرت زینب (س) و ابن زیاد رد و بدل شد ، با توجه
به این که امام سجاد (ع ) در جمع کاروانیان ، متمایز از دیگران بود، نخستین
چیزى که نظر عبیدالله را جلب کرد وجود مرد جوانى در میان آن کاروان بود .
عبیدالله به امام سجاد (ع) رو کرد و پرسید : نامت چیست؟ امام سجاد (ع)
فرمود : علی بن الحسین . عبیدالله گفت : مگر خداوند علی ابن الحسین (ع) را
در کربلا نکشت؟ علی ابن الحسین (ع) لحظه ای سکوت کرد . عبیدالله خطاب به
امام (ع)گفت : چرا پاسخ نمی دهی؟
امام سجاد (ع) فرمود : «خداوند جان ها را به هنگام مرگ دریافت می کند.»6 و « هیچ انسانی نمی میرد مگر به اذن الهی. » 7
عبیدالله بن زیاد با مشاهده آن حضور ذهن و حاضر جوابی و پاسخ کوبنده جوانی
که در زنجیر اسارت است، خشمگین شد و دستور داد تا علی بن الحسین (ع) را نیز
به شهادت رسانند . ولی حضرت زینب کبری (س) فریاد برآورد :
« ای ابن زیاد! آن همه از خون های ما که ریخته ای، برایت کافی نیست؟ سوگند به خدا! اگر می خواهی او را بکشی، مرا هم با او بکش.» 8
شرایط مجلس عبیدالله و سخنان افشاگر حضرت زینب (س) سبب شد تا ابن زیاد از
کشتن امام زین العابدین (ع) منصرف شود . امام سجاد (ع ) که نیت و عزم
عبیدالله را دریافته بود ، به عبیدالله فرمود : اگر به راستى عزم کشتن مرا
دارید، شخص امینى را مامور کنید تا از زنان و کودکان سرپرستى کند .
عبیدالله با شنیدن این سخن ، از تصمیم خویش منصرف شد و گفت نه : تو خود همراه قافله خواهى بود . 9
3- افشاگری امام سجاد(ع) در شام
مهمتر از این همه ، افشاگری امام(ع) در مسجد جامع امویدر اول ماه صفربود ؛
آن هنگامی که مجلس برای بیان فتح و پیروزی یزید و دستگاه ننگین اموی
آراسته شده بود ، خطیب مزدور و مداح دستگاه اموی بر منبر رفته به تمجید از
یزید و پدرش داد سخن داده و با بهره گیری بیجا از آیات قرآن به حسین بن
علی(ع) و یارانش حمله واهانت کرد! دهان کثیفش را گشود و آنچه خود و سلطانش
شایسته آن بودند ، به حسین بن علی و اهل بیت (ع) و یارانش نسبت داد.
امام سجاد(ع) از جای برخاست و رو به خطیب کرده فرمود : خاموش باش! تو
رضایت مخلوق خدا را بر رضایت خالق ترجیح داده ای که اینگونه سخن می گویی!
سپس رو به یزید کرد و فرمود : به من اجازه می دهی بر این چوب ها بالا روم و
سخنی بگویم که خدا و رسولش را خوش آید و برای مردم نافع باشد؟ یزید ترسید و
اجازه نداد! مردم به صدا درآمده گفتند : یزید از یک جوان اسیر چه برآید ،
به او اجازه ده تا سخن خود بگوید ! یزید ناگزیر شد و اجازه داد! امام(ع)
بر منبر ( ویا به فرموده خود بر چوبها) بالا رفت و چنین فرمود :
بسم الله الرّحمن الرّحيم
« اى مردم ! خداوند به ما شش خصلت عطا فرموده و ما را به هفت ويژگى بر ديگران فضيلت بخشيده است :
به ما ارزانى داشت علم ، بردبارى ، سخاوت ، فصاحت ، شجاعت و محبت در قلوب
مومنين را و ما را بر ديگران برترى داد به اينكه پيامبر بزرگ اسلام(ص) و
صديق (امير المومنين على ع) و جعفر طيار و شير خدا و شير رسول خدا صلى
الله عليه و آله (حمزه) و حسن و حسين (ع) دو فرزند بزرگوار رسول اكرم (ص)
را از ما قرار داد .
هر كس مرا شناخت كه شناخت و براى آنان كه مرا نشناختند با معرفى پدران و خاندانم خود را به آنان مى شناسام.
اى مردم ! من فرزند مكه و منايم ، من فرزند زمزم و صفايم ، من فرزند كسى
هستم كه حجر الاسود را با رداى خود حمل و در جاى خود نصب فرمود ، من فرزند
بهترين طواف و سعى كنندگانم ، من فرزند بهترين حج كنندگان و تلبيه گويان
هستم ، من فرزند آنم كه بر براق سوار شد، من فرزند پيامبرى هستم كه در يك
شب از مسجد الحرام به مسجد الاقصى سير كرد . من فرزند آنم كه جبرئيل او را
به سدره المنتهى برد و به مقام ربوبى و نزديكترين جايگاه مقام بارى تعالى
رسيد ، من فرزند آنم كه با ملائكه آسمان نماز گزارد، من فرزند آن پيامبرم
كه پروردگار بزرگ به او وحى كرد، من فرزند محمد مصطفى و على مرتضايم ، من
فرزند كسى هستم كه بينى گردنكشان را به خاك ماليد تا به كلمه توحيد اقرار
كردند . من پسر آن كسى هستم كه برابر پيامبر با دو شمشير و با دو نيزه مى
رزميد ، و دو بار هجرت و دو بار بيعت كرد . و در بدر و حنين با كافران
جنگيد و به اندازه چشم بر هم زدنى به خدا كفر نورزيد . من فرزند صالح
مومنان و وارث انبيا و از بين برنده مشركان و امير مسلمانان و فروغ
جهادگران و زينت عبادت كنندگان و افتخار گريه كنندگانم ، من فرزند
بردبارترين بردباران و افضل نمازگزاران از اهل بيت پيامبر هستم، من پسر آنم
كه جبرئيل او را تاييد و ميكائيل او را يارى كرد، من فرزند آنم كه از حرم
مسلمانان حمايت فرمود و با مارقين و ناكثين و قاسطين جنگيد و با دشمنانش
مبارزه كرد، من فرزند بهترين قريشم ، من پسر اولين كس از مومنين هستم كه
دعوت خدا و پيامبر را پذيرفت، من پسر اول سبقت گيرنده ى در ايمان و شكننده
كمر متجاوزان و از ميان برنده مشركانم، من فرزند آنم كه به مثابه تيرى از
تيرهاى خدا براى منافقان و زبان حكمت عباد خداوند و يارى كننده دين خدا و
ولى امر او و بوستان حكمت خدا و حامل علم الهى بود . او جوانمرد، سخاوتمند،
نيكو چهره ، جامع خير ها، سيد ، بزرگوار ، ابطحى ، راضى به خواست خدا ،
پيشگام در مشكلات ، شكيبا ، دائما روزه دار ، پاكيزه از هر آلودگى و بسيار
نماز گزار بود . او رشته اصلاب دشمنان خود را از هم گسيخت و شيرازه احزاب
كفر را از هم پاشيد . او داراى قلبى ثابت و قوى و اراده محكم و استوار و
عزمى راسخ بود و همانند شيرى شجاع كه وقتى نيزه ها در جنگ به هم در مى
آميخت آنها را همانند آسيا خرد و نرم و بسان باد آنها را پراكنده مى ساخت .
او شير حجاز و آقا و بزرگ عراق است؛ كه مكى و مدنى و خيفى و عقبى و بدرى و
احدى و شجرى و مهاجرى است كه در همه اين صحنه ها حضور داشت . او سيد عرب
است و شير ميدان نبرد و وارث دو مشعر و پدر دو فرزند : حسن و حسين (ع) .
آرى او ، همان او ( كه اين صفات و ويژگيهاى ارزنده مختص اوست ) جدم على بن
ابيطالب (ع) است . آنگاه گفت : من فرزند فاطمه زهرا بانوى بانوان جهانم. »
آنقدر به اين حماسه مفاخره آميز ادامه داد كه شيون مردم به گريه بلند شد !
يزيد از این افشاگری بيمناك شد و براى آنكه مبادا انقلابى صورت پذيرد به
موذن دستور داد تا اذان گويد تا بلكه امام سجاد (ع) را به اين نيرنگ ساكت
كند .
موذن برخاست و اذان را آغاز كرد، همين كه گفت : الله اكبر ،
امام سجاد (ع) فرمود : چيزى بزرگتر از خداوند وجود ندارد .
و چون گفت : اشهد ان لا اله الا الله ،
امام (ع) فرمود : موى و پوست و گوشت و خونم به يكتائى خدا گواهى مى دهد.
چون موذن گفت : اشهد ان محمدا رسول الله ،
امام سجاد (ع) عمامه خويش از سر برگرفت و به موذن گفت : تو را بحق اين محمد كه لحظه اى درنگ كن .
آنگاه روى به يزيد كرد و گفت : اى يزيد! اين پيغمبر ، جد من است و يا جد تو
؟ اگر گويى جد تو است ، همه مى دانند كه دروغ گفته ای و اگر جد من است پس
چرا پدر مرا از روى ستم كشتى و مال او را تاراج كردى و اهل بيت او را به
اسارت گرفتى ؟
اين جملات را گفت و دست برد و گريبان چاك زد و گريست و گفت : بخدا سوگند
اگر در جهان كسى باشد كه جدش رسول خداست ، آن منم ، پس چرا اين مرد ، پدرم
را كشت و ما را مانند روميان اسير كرد ؟
آنگاه فرمود : اى يزيد! اين جنايت را مرتكب شدى و باز مى گويى : محمد رسول
خداست ؟ و روى به قبله مى ايستى ؟ واى بر تو ! در روز قيامت جد و پدر من در
آن روز دشمن تو هستند .
پس يزيد فرياد زد كه موذن اقامه بگويد ! در ميان مردم هياهويى برخاست ، بعضى نماز گذاردند و گروهى نماز نخوانده پراكنده شدند ! 10
پس از خطبه غراى حضرت سيد الساجدين امام زين العابدين (ع)، و همچنین خطبه
های حضرت زينب كبرى (س) ، مردم ماهيت يزيد ستمكار را شناختند و شروع
كردند به لعن و طعن يزيد .
يزيد خود را بيچاره ديد و فهميد كه منفور جامعه است . با كمال بى شرمى و
ندامت تمام ، اين جنايات را به گردن امراى لشگر و بویژه عبیدالله زیاد
ملعون انداخت تا خود را تبرئه كند ، ولى اين ننگ تا قيامت پاك شدنى نبود .
بهمین منظور دستور داد تا با اهل بیت(ع) پس از آن با رافت و مهربانی بر
خورد شود ، و برای کشته هایشان اقامه عزا کنند!
زیرنویسها :
1- ..وَاَنَّى لَمْ اَخْرُجْ اَشِرا وَلا بَطِراً وَلا مُفْسِداًوَلا
ظالِماً انّما خرجتُ لطلب الاصلاح فی أمّة جدّی ارید اَن آمُر بالمعروف و
انهی عن المنکر .- بحارالانوار، ج 44، ص 329
2- اَيُّهَاالنّاسُ اِنَّها مَعْذِرَةٌ اِلَى اللّه وَاَليْكُمْوَانِّى
لَمْ آتِكُمْ حتّى اَتَتْنى كُتبُكُمْ وَقَدِمَتْ بِهارُسُلْكُمْاَنْ
اَقْدِمْ عَلَيْنا فَاِنَّهُلَيْسَ لَنا اِمامٌوَلَعَلَّاللّه اَنْ
يَجْمَعَنابِكَ على الْهُدى فَاِنْ كُنْتُمْ عَلى ذلِكَفَقَدْ جِئْتُكُمْ
فَاعْطُونى ما اَطْمئنُّ بِهِ مِنْ عُهُودِكُمْوَمواثِيقِكُمْ وَاِنْ
كُنْتُمْ لِمَقْدَمى كارِهينَاَنْصَرِفُ عَنْكُمْ اِلَى الْمَكانِ الَّذى
جِئْتُ مِنْهُاِلَيْكُمْ - طبرى ، ج 7، ص 297 و 298
3- « شريح قاضي » 2 كه حاکم شرع و قاضی بزرگ کوفه بود ، حكم قتل امام
حسين (ع ) را به جرم خروج و سرپیچی امام (ع) از فرمان حاکم وقت ( یزید )
صادر كرده بود ! - دايره المعارف تشيع ج 9 ص 570 و نيز فرهنگ عاشورا ص 266 و
267
4- « ایها الناس، من عرفنی فقد عرفنی! و من لم یعرفنی فانا علی بن
الحسین المذبوح بشط الفرات من غیر ذحل و لا ترات، انا ابن من انتهک حریمه و
سلب نعیمه و انتهب ماله و سبی عیاله، انا ابن من قتل صبرا فکفی بذلک فخرا.
ایها الناس، ناشدتکم بالله هل تعلمون انکم کتبتم الی ابی و خدعتموه، و اعطیتموه من انفسکم العهد و المیثاق و البیعة؟ ثم
قاتلتموه و خذلتموه فتبا لکم ما قدمتم لانفسکم و سوء لرایکم، بایة عین تنظرون الی رسول الله (ص). » - لهوف، ص 66 و 67.
فلا تفرحوا یا اهل کوفة بالذى اصیب حسین کان ذلک اعظما
قتیل بشط النهر نفسى فداؤ ه جزاء الذى اراده نار جهنما لهوف، ص 66 و 67.
7- و ما کان لنفس ان تموت الا باذن الله – سوره آل عمران/ 145
8- یا بن زیاد حسبک من دمائنا اسالک بالله ان قتلته الا قتلتنی معه ...;
9- .تاریخ طبری، ج 7، ص 365;
10- احتجاج طبرسى، ج 2، ص 310
منابع :
1- مقاله : امام سجاد الگوی افشاگری - هادی قابل
2- کتاب : سخنان حسين بن على (ع ) از مدينه تا كربلا - محمّد صادق نجمى
3- تاریخ طبری – ترجمه ابوالقاسم پاینده – جلد 7
4- امام سجاد علیه السلام از کربلا تا شهادت - http://www.hawzah.net
تحقيق : محمد صالحی – 17/ 9 / 90 – مصادف با دوازدهم محرم - شهادت امام سجاد(ع) http://mahsan.parsiblog.com
خطابه های زینب کبرى (س)
کدام گیاه برای کدام بیماری؟
گیاهان مختلف دارای خواص زیاد و متفاوتی هستند، با این حال خوب است بدانیم که برای هر بیماری یا مشکل خاص، چه گیاهانی مفیدتر است.
اما این بدان معنا نیست که آن ها را به صورت خودسرانه و به مقادیر زیاد دریافت نماییم. پروفسور روگر بیارد، پژوهشگر دانشگاه آدلاید می گوید: بسیاری از ترکیبات گیاهی می توانند حاوی غلظت های کشنده ای از آرسنیک، جیوه و سرب باشند.
این مواد ممکن است سبب بروز بیماری های جدی و یا حتی منجر به مرگ مصرف کننده شوند، به ویژه اگر در مقادیر بسیار زیاد مصرف شده و یا به جای خوردن، تزریق شوند.
نکته ی قابل ملاحظه ی دیگری که لازم می دانم آن را عنوان کنم این است که گیاهان دارویی مختلف را با توجه به توصیه های اطرافیان و دوستان و بدون هیچ گونه مطالعه و آشنایی مصرف نکنید و استفاده از این گیاهان دارویی بهانه ای نباشد که در دوران بیماری، درمان اصلی خود را به تعویق بیندازید و از خوردن داروهایی که پزشک تان تجویز کرده است، فاصله بگیرید.
این تقسیم بندی برگرفته از کتاب گیاهان دارویی و گیاه درمانی آقای دکتر محمد حسین صالحی سورمقی، دانشیار دانشکده داروسازی دانشگاه علوم پزشکی تهران می باشد.
گیاهان دارویی آرام بخش، ضد افسردگی، مقوی اعصاب و محافظ اعصاب:
اسطوخودوس، بابونه، بادرنجبویه، بهارنارنج، جوی دوسر، جینسینگ، جینکو، چای، رازک، ریحان، زردچوبه، زعفران، سنبل الطیب، علف چای، کرفس، گل رنگ، گل ساعتی، گل گاوزبان، نعنا فلفلی و نعنا قمی.
گیاهان دارویی ادرارآور
بومادران، جعفری، چای، ذرت، قره قات، علف چای، کدوتنبل، کرفس، گزنه، گل رنگ، گل گاوزبان، لیموترش، مرزه، همیشه بهار و هویج.
گیاهان دارویی افزایش دهنده ی قوای جنسی
انیسون، بادام زمینی، توت فرنگی، پنج انگشت، جعفری، جینسینگ، رازیانه، ریحان، زردآلو، زعفران، سیر، شاه تره، شنبلیله، فلفل، کرفس، گردو، گشنیز، نعنا فلفلی، نعنا قمی، همیشه بهار و هویج.
گیاهان دارویی استروژنیک و ضد استروژن (تنظیم کننده اختلالات هورمونی)
پنج انگشت، رازک، رازیانه، کتان.
گیاهان دارویی شیرافزا
انیسون، بادام زمینی، پنج انگشت، رازک، رازیانه، ریحان.
گیاهان دارویی ضد آلرژی (ضد حساسیت)
انگور، بادرنجبویه، خارمریم، دارچین، زردچوبه، شاه تره، نارنج
گیاهان دارویی ضد آلزایمر
اسطوخودوس، اکلیل کوهی، انگور، بادرنجبویه، جینکو، چای، ریحان، کرفس، مریم گلی
گیاهان دارویی ضد اسهال
اوکالیپتوس، به، بومادران، چای، دارچین، سیب، گون، ماست، مرزه
گیاهان دارویی ضد اکسیدان
آویشن، انگور، اکلیل کوهی، بابونه، بادام زمینی، توت فرنگی، جعفری، جین سینگ، جینکو، چای، خارمریم، ریحان، زردچوبه، زعفران، زنجفیل، زیتون، سویا، فلفل، قاصدک، قره قاط، علف چای، کدوتنبل، کرفس، کنگرفرنگی، گردو، لیموترش، مرزه، مریم گلی، نارنج، نعنا فلفلی، هویج.
گیاهان دارویی ضد تعریق و عطش
فلفل، لیموترش، مریم گلی، مرزه.
گیاهان دارویی ضد درد و التهاب
اسطوخودوس، اکلیل کوهی، اوکالیپتوس، بومادران، جعفری، خارمریم، زنجفیل، فلفل، قره قاط، علف چای، کرفس، گل رنگ، مرزه، همیشه بهار
گیاهان دارویی ضد سرطان
انگور، پیاز، توت فرنگی، جین سینگ، جینکو، چای، زردچوبه، سویا، سیر، فلفل، علف چای، کرفس، گون، ماست، مرزه، همیشه بهار، هویج.
گیاهان دارویی ضد سم
اکلیل کوهی، زیتون، سیر، فلفل، قاصدک، لیموترش، نعنا فلفلی.
گیاهان دارویی ضد میکروب، ضد قارچ و ضد ویروس
آویشن، انگور، اکلیل کوهی، انیسون، اوکالیپتوس، بادرنجبویه، بارهنگ، بومادران، پیاز، پنج انگشت، جعفری، چای، حنا، دارچین، رازیانه، زردچوبه، زنجفیل، سرخارگل، سیر، عسل، فلفل، قره قاط، علف چای، کرفس، گردو، گشنیز، گل رنگ، ماست، مرزه، نعنا فلفلی، نعنا قمی، همیشه بهار
گیاهان دارویی قاعده آور
اسطوخودوس، اکلیل کوهی، انیسون، بابونه، بومادران، پنج انگشت، جعفری، رازک، زعفران، خارمریم، کرفس، گل رنگ.
گیاهان دارویی کاهش دهنده اسید اوریک
اسفرزه، بارهنگ، جعفری، جو دو سر، زیتون، سرخ ولیک، کرفس، نارنج، هویج.
گیاهان دارویی کاهش دهنده ترشح شیر
جعفری، مریم گلی، هویج.
گیاهان دارویی کاهش دهنده قند خون
اسطوخودوس، اوکالیپتوس، پیاز، جو، جین سینگ، زیتون، سیر، شنبلیله، قاصدک، کدوتنبل، کرفس، کنگرفرنگی، گردو، گزنه، گشنیز، هویج.
گیاهان دارویی کاهش دهنده میل جنسی
رازک، مریم گلی، نعنا فلفلی.(همان طور که مشاهده می کنید نعنا فلفلی و خیلی از گیاهان دیگر هم در کاهش و هم در افزایش یک مورد خاص دیده می شوند، این مساله به این دلیل است که این گیاهان خواص تعدیل کننده دارند، مانند انگور که هم خاصیت لاغر کنندگی دارد و هم خاصیت چاق کنندگی.
گیاهان دارویی محرک سیستم دفاعی بدن
آویشن، انگور، بابونه، بارهنگ، جو دو سر، جین سینگ، ختمی، زردچوبه، سرخارگل، سیر، قره قاط، مریم گلی.
گیاهان دارویی مسهل
انگور، اسفرزه، بادام، توت فرنگی، ختمی، زیتون، سنا، صبر زرد، کتان، کرچک، گون.
گیاهان دارویی موثر بر بهداشت و سلامت پوست
آواکادو، آویشن، اسیدهای گیاهی، انگور، بابونه، بادام، بادام زمینی، پنیرک، توت فرنگی، جو دو سر، حنا، خارمریم، ختمی، زیتون، شنبلیله، شیرین بیان، شاه تره، صبرزرد، عسل، گزنه، ماست، همیشه بهار، هویج.
گیاهان دارویی موثر بر اختلالات دستگاه تنفس
آویشن، اسفرزه، اوکالیپتوس، بارهنگ، بومادران، پنیرک، پیاز، جو، جین سینگ، جینکو، چای، ختمی، زردآلو، سیب، سرخارگل، شیرین بیان، عسل، فلفل، گل گاوزبان، مرزه، نعنا فلفلی، نعنا قمی.
گیاهان دارویی موثر بر قلب و عروق(کاهش چربی، کاهش کلسترول، کاهش فشار خون و موارد دیگر)
آواکادو، آویشن، اسفرزه، اکلیل کوهی، انگور، بابونه، بادام زمینی، بارهنگ، پیاز، جعفری، جو، جین سینگ، جینکو، چای، زنجفیل، زیتون، سرخ ولیک، سویا، سیب، سیر، شنبلیله، فلفل، قره قاط، علف چای، کتان، کدو تنبل، گزنه، کنگر فرنگی، گردو، گشنیز، گل رنگ، گل گاوزبان، لیموترش، ماست، نارنج، همیشه بهار، هویج.
گیاهان دارویی موثر بر دستگاه گوارش(ضد درد، نفخ و اسپاسم، ضد یبوست، مقوی و محرکه هضم)
آویشن، اکلیل کوهی، انیسون، اسطوخودوس، بابونه، بادرنجبویه، بومادران، به، توت فرنگی، پیاز، جعفری، جو دو سر، حنا، دارچین، رازک، رازیانه، ریحان، زردآلو، زردچوبه، زعفران، زنجفیل، سیر، شیرین بیان، عسل، علف چای، فلفل، قاصدک، قره قاط، کرفس، کنگر فرنگی، گشنیز، گل ساعتی، گل گاوزبان، گون، لیموترش، مرزه، مریم گلی، نارنج، نعنا فلفلی، نعنا قمی، همیشه بهار، هویج.
گیاهان دارویی موثر در اختلالات کبدی
انگور، انیسون، جعفری، چای، خارمریم، زردچوبه، سویا، سیر، شاه تره، قاصدک، کنگرفرنگی، گیاه رنگ، نارنج.
با تشکر از : تبیان
بازنشر : یاس گروپ
به پاس حرمت قلم انتشار این مطلب بدون ذکر منبع شرعاً و قانوناً جایز نیست.
شش گیاه دارویی مفید برای لاغری
اگر هنوز از افزایش وزن ناشی از خوردن و خوابیدنهای اجباری شکایت دارید و نتوانستهاید از این اضافه وزن رهایی پیدا کنید، …
میتوانید برای لاغر شدن از گزینههای گیاهی کمک بگیرید، اما نکته مهمتر بیخطر بودن این گیاهان و انتخاب صحیح آنها است.
در این مقاله فهرست شش گیاه مفید و درعین حال ایمن و بیخطر برای کاهش وزن ارائه شده است که هر فردی برحسب دسترسیهای جغرافیایی میتواند در صورت نیاز از مزایای آنها بهرهمند شود. این گیاهان عبارتند از:
جنسنیگ: این ریشه سخت و محکم و ارزشمند در واقع در بدن حالت تعادل ایجاد میکند، انرژی بدن را افزایش داده و اشتها را کاهش میدهد. ریشه این گیاه در افزایش خلق و بهبود کیفیت خواب موثر است و همچنین نقش مهمی در سالم نگه داشتن وزن بدن دارد.
اسپیرولینا: این گیاه در واقع یک جلبک آب شیرین است. این جلبک بیش از هر خوردنی دیگری بر روی زمین حاوی آنتی اکسیدان است. این جلبک همچنین منبع غنی از پروتئین است که به شما احساس قدرت میدهد و کمک میکند که وزن اضافی خود را کاهش دهید.
چای سبز: مطالعات ثابت کرده است چای سبز حاوی ترکیبی است که اشتها را کم کرده و میزان سوخت و ساز بدن را افزایش میدهد.
قارچهای Reishi: این قارچها در واقع سلطان طب سنتی چین هستند. Reishi یک تونیک قدرتمند است که برای درمان و پیشگیری از چندین بیماری مهم استفاده میشود. این قارچ پرخاصیت همچنین سوخت و ساز را افزایش داده، قند خون را پایین میآورد و به تقویت سیستم ایمنی بدن کمک میکند.
دارچین: این چوب خوش طعم در تنظیم قندخون بسیار موثر است و به حفظ وزن سالم بدن و کاهش ولع خوردن شیرینیجات کمک میکند.
فلفل قرمز: این چاشنی بسیار تند و تیز بدون هیچ عارضه جانبی و خطری، سوخت و ساز بدن را تسریع میکند و به لاغرشدن کمک میکند اما همچنین در بخش دیگری از این مقاله تاکید شده است که اگر قصد دارید وزن خود را کاهش دهید درعین حال از مصرف سه گیاه دارویی زیر پرهیز کنید:
ملینهای گیاهی: بسیاری از ترکیبات گیاهی برای کاهش وزن حاوی گیاهان ملینی مثل سنا هستند که حرکات روده را تحریک میکنند. این گیاهان برای درمان موقت یبوست مفید هستند اما اگر مدت طولانی با هدف کاهش وزن مصرف شوند میتوانند اعتیادآور و مضر شوند.






















