ضریح جدید امام حسین(عليه السلام) بالاخره پس از مدت ها به مقصد رسید






























امضای محب الحسين
چه پُـــر خوریِّ خوبییستــــــ
خوردن حسرتتـــــ !!!
کربـلا

................... . . . .!

حضرت علی چگونه در حال رکوع خاتم بخشی کرد؟


حضرت علی چگونه در حال رکوع خاتم بخشی کرد؟



مرحوم حاج شیخ عباس قمی در اعمال روز بیست و چهارم ماه ذی الحجه، ضمن بیان جریان مباهله می فرماید: در این روز نیز حضرت امیر المومنین در حال رکوع، انگشتری خود را به سائل داد و آیه «انما ولیکم الله» در شأنش نازل شد و «سید بن طاووس» نیز در کتاب اقبال در رویدادی روز بیست و چهارم ذی الحجه، این جریان را نقل کرده است.

در مورد کیفیت جریان حادثه، گرچه روایات گوناگونی نقل شده است ولی یکی از آن روایات را که مورد پذیرش دانشمندان اهل سنت نیز هست، عرضه می داریم.
عبایه بن ربعی می گوید: در آن بین که «عبدالله بن عباس» در کنار چاه زمزم نشسته و احادیثی را از زبان رسول خدا نقل می کرد و دائما می گفت: رسول خدا فرمود، رسول خدا فرمود، مردی عمامه بر سر، از راه رسیده، رشته سخن را به دست گرفت. دیگر ابن عباس (با مشاهده آن مرد) به سخن خود ادامه نداد و آن مرد به جای او می گفت: ترا به خدا بگو ببینم کیستی؟ آن مرد عمامه از سر برداشت و گفت: ای مردم هر کس مرا شناخت، شناخته و هرکس نشناخت (بداند) من «جندب» فرزند «جناده» بدری، ابوذر غفاری هستم. شنیدم از رسول خدا با این دو گوش خود، و اگر دروغ بگویم ناشنوا گردم. و دیدم با این دو چشم خود و اگر دروغ بگویم، نابینا گردم، شنیدم از رسول خدا که می فرمود:
«علی قائد البرره و قاتل الکفره منصور من نصره و مخذول من خذله» «علی پیشوای خوبان و کشنده کافران است. هرکس او را یاری کند نصرت یافته و هرکس از یاری او دست بردارد گرفتار خذلان است
توجه کنید! من خودم، در یکی از روزها، نماز ظهر را با رسول خدا به جای آوردم. ناگهان مستمندی بپا خاسته و کمک خواست و کسی او را کمک نکرد. مرد سائل دستش را به آسمان بلند کرد و گفت: خدایا تو شاهد باش، من در مسجد رسول تو از مردم یاری خواستم و کسی به من چیزی نداد. علی(ع) در حال رکوع بود، اشاره کرد به مرد سائل با انگشت کوچک دست راستش که معمولا انگشترش را در آن قرار می داد، مرد سائل آمد و انگشتری را از انگشت او درآورد. این جریان در برابر دید رسول خدا بود. پیامبر (چون چنین دید) سر به سوی آسمان بلند کرده و عرضه داشت: بار خدایا برادرم موسی از تو خواست و گفت: «پروردگارا به من شرح صدر (سینه گسترده و حوصله زیاد) عنایت کن، و کارم را آسان ساز و گرهی که بر زبانم افتاده بگشا تا سخنم را بفهمند و از خانواده‌ام وزیر(و همکاری) برایم قرار ده، برادرم هارون را، مرا بدان نیرومند ساز و او را در کار من شریک نما»، موسی از تو چنین خواست و تو (در پاسخ او) گفتی (سنشدّ عضدک باخیک) به همین زودی بازویت را به قدرت برادرت نیرومند کنم.
ابوذر گفت: به خدا سوگند هنوز سخن رسول خدا تمام نشده بود که جبرئیل از پیشگاه خداوند فرود آمد و گفت: ای محمد! گوارا باد آنچه را که خداوند در مورد برادرت به تو عنایت کرده، فرمود چیست آن؟ عرضه داشت: خداوند امت تو را فرمان داد به پذیرش ولایت او تا روز قیامت و این آیه را نازل کرد:
«انما ولیکم الله و رسوله و الذین امنوا الذین یقیمون الصلوه ویؤتون الزکوه و هم راکعون» (سوره مائده، آیه 55)


پاسخ به شبهه ای درباره این واقعه

فخر رازی و بعضی دیگر از افراد متعصب گفته اند که: حضرت علی(ع) با آن توجه خاصی که در حال نماز داشت و غرق در مناجات پروردگار بود، تا آن جا که معروف است پیکان تیر را از پایش بیرون آوردند و توجه پیدا نکرد، چگونه ممکن است صدای سائلی را شنیده و به آن توجه پیدا کند؟
پاسخ: آن ها که این ایراد را داشته اند از این نکته غفلت دارند که شنیدن صدای سائل و به کمک او پرداختن توجه به خویشتن نیست بلکه عین توجه به خداست. حضرت علی در حال نماز از خود بیگانه بود، نه از خدا و می دانیم که بیگانگی از خلق خدا، بیگانگی از خداست و به تعبیر روشن‌تر، پرداختن زکات در نماز، انجام عبادت در ضمن عبادت است نه انجام یک عمل معمولی و مباح در ضمن عبادت. به تعبیر دیگر آنچه با روح عبادت سازگار نیست، توجه به مسایل مادی و شخصی است و اما توجه به آن چه در مسیر رضای خداست، کاملا با روح عبادت سازگار است و آن را تاکید می کند. ذکر این نکته نیز لازم است که معنی غرق شدن در توجه به خدا این نیست که انسان، بی اختیار شود و احساس خود را از دست بدهد بلکه با اراده خویش، توجه خود را از آن چه در راه خدا و برای خدا نیست بر می گیرد.
جالب این که فخر رازی کار تعصب را به جایی رسانیده که اشاره حضرت علی را به سائل، برای این که بیاید و خودش انگشتر را از انگشت حضرت بیرون کند مصداق فعل کثیر که منافات با نماز دارد دانسته است. در حالی که در نماز کارهایی جایز است انسان انجام بدهد که به مراتب از این اشاره بیشتر است و در عین حال، ضرری برای نماز ندارد تا آن جا که کشتن حشراتی مانند مار و عقرب و یا برداشتن و گذاشتن کودک یا حتی شیردادن بچه شیرخواره را جز فعل کثیر ندانسته اند، چگونه یک اشاره، جزء فعل کثیر می شود ولی هنگامی که دانشمندی گرفتار طوفان تعصب می شود این گونه اشتباهات برای او جای تعجب نیست.
علاوه بر آن چه ملاحظه فرمودید، آن نمازی که در آن حضرت علی، انگشتر به فقیر دادند نماز مستحبی بوده است زیرا بدون تردید با اهمیتی که برای نماز جماعت آن هم پشت سر پیامبر قائل بودند هیچ گاه نماز واجب خود را به صورت فُرادی و تنها نمی خواندند و در نمازهای مستحبی گفته اند استقبال و استقرار شرط نیست یعنی کسی که می خواهد نماز مستحبی به جا آورد لازم نیست حتما رو به قبله باشد و همچنین لازم نیست در یک محل به طور کامل، استقرار داشته باشد بلکه می تواند در حال راه رفتن نماز بگزارد و برای رکوع و سجود هم با اشاره به طرف پایین، رکوع و سجود انجام دهد. به این ترتیب در نماز مستحبی توجه به غیر نماز آن هم کاری که مثل نماز عبادت است نه تنها با روح تعبد و بندگی حضرت علی منافات ندارد بلکه خود این عمل باعث شدت روح بندگی و همچنین نتیجه تعبد کامل است.
نکته دیگری که توجه به آن لازم است این است که ما وقتی آن بزرگان را با خودمان مقایسه می کنیم در این گونه موارد چنین ایرادهایی از کار آن ها می گیریم ولی اگر توجه داشته باشیم که آن پیشکسوتان در عبادت و بندگی خدا آن چنان غرق هستند که نمی توانند در یک لحظه چند عبادت را انجام دهند بدون آن که هیچ گونه غفلت از خدا و بندگی خدا در آنان راه یابد و تصور چنین مقام و موقعیتی برای ما که با آنان فاصله زیادی داریم مشکل به نظر می رسد.



برگی زرین از فضائل امیرالمومنین، حجت الاسلام والمسلمین علی تهرانی، انتشارات جمهوری

حضرت علی چگونه در حال رکوع خاتم بخشی کرد؟


حضرت علی چگونه در حال رکوع خاتم بخشی کرد؟



مرحوم حاج شیخ عباس قمی در اعمال روز بیست و چهارم ماه ذی الحجه، ضمن بیان جریان مباهله می فرماید: در این روز نیز حضرت امیر المومنین در حال رکوع، انگشتری خود را به سائل داد و آیه «انما ولیکم الله» در شأنش نازل شد و «سید بن طاووس» نیز در کتاب اقبال در رویدادی روز بیست و چهارم ذی الحجه، این جریان را نقل کرده است.

در مورد کیفیت جریان حادثه، گرچه روایات گوناگونی نقل شده است ولی یکی از آن روایات را که مورد پذیرش دانشمندان اهل سنت نیز هست، عرضه می داریم.
عبایه بن ربعی می گوید: در آن بین که «عبدالله بن عباس» در کنار چاه زمزم نشسته و احادیثی را از زبان رسول خدا نقل می کرد و دائما می گفت: رسول خدا فرمود، رسول خدا فرمود، مردی عمامه بر سر، از راه رسیده، رشته سخن را به دست گرفت. دیگر ابن عباس (با مشاهده آن مرد) به سخن خود ادامه نداد و آن مرد به جای او می گفت: ترا به خدا بگو ببینم کیستی؟ آن مرد عمامه از سر برداشت و گفت: ای مردم هر کس مرا شناخت، شناخته و هرکس نشناخت (بداند) من «جندب» فرزند «جناده» بدری، ابوذر غفاری هستم. شنیدم از رسول خدا با این دو گوش خود، و اگر دروغ بگویم ناشنوا گردم. و دیدم با این دو چشم خود و اگر دروغ بگویم، نابینا گردم، شنیدم از رسول خدا که می فرمود:
«علی قائد البرره و قاتل الکفره منصور من نصره و مخذول من خذله» «علی پیشوای خوبان و کشنده کافران است. هرکس او را یاری کند نصرت یافته و هرکس از یاری او دست بردارد گرفتار خذلان است
توجه کنید! من خودم، در یکی از روزها، نماز ظهر را با رسول خدا به جای آوردم. ناگهان مستمندی بپا خاسته و کمک خواست و کسی او را کمک نکرد. مرد سائل دستش را به آسمان بلند کرد و گفت: خدایا تو شاهد باش، من در مسجد رسول تو از مردم یاری خواستم و کسی به من چیزی نداد. علی(ع) در حال رکوع بود، اشاره کرد به مرد سائل با انگشت کوچک دست راستش که معمولا انگشترش را در آن قرار می داد، مرد سائل آمد و انگشتری را از انگشت او درآورد. این جریان در برابر دید رسول خدا بود. پیامبر (چون چنین دید) سر به سوی آسمان بلند کرده و عرضه داشت: بار خدایا برادرم موسی از تو خواست و گفت: «پروردگارا به من شرح صدر (سینه گسترده و حوصله زیاد) عنایت کن، و کارم را آسان ساز و گرهی که بر زبانم افتاده بگشا تا سخنم را بفهمند و از خانواده‌ام وزیر(و همکاری) برایم قرار ده، برادرم هارون را، مرا بدان نیرومند ساز و او را در کار من شریک نما»، موسی از تو چنین خواست و تو (در پاسخ او) گفتی (سنشدّ عضدک باخیک) به همین زودی بازویت را به قدرت برادرت نیرومند کنم.
ابوذر گفت: به خدا سوگند هنوز سخن رسول خدا تمام نشده بود که جبرئیل از پیشگاه خداوند فرود آمد و گفت: ای محمد! گوارا باد آنچه را که خداوند در مورد برادرت به تو عنایت کرده، فرمود چیست آن؟ عرضه داشت: خداوند امت تو را فرمان داد به پذیرش ولایت او تا روز قیامت و این آیه را نازل کرد:
«انما ولیکم الله و رسوله و الذین امنوا الذین یقیمون الصلوه ویؤتون الزکوه و هم راکعون» (سوره مائده، آیه 55)


پاسخ به شبهه ای درباره این واقعه

فخر رازی و بعضی دیگر از افراد متعصب گفته اند که: حضرت علی(ع) با آن توجه خاصی که در حال نماز داشت و غرق در مناجات پروردگار بود، تا آن جا که معروف است پیکان تیر را از پایش بیرون آوردند و توجه پیدا نکرد، چگونه ممکن است صدای سائلی را شنیده و به آن توجه پیدا کند؟
پاسخ: آن ها که این ایراد را داشته اند از این نکته غفلت دارند که شنیدن صدای سائل و به کمک او پرداختن توجه به خویشتن نیست بلکه عین توجه به خداست. حضرت علی در حال نماز از خود بیگانه بود، نه از خدا و می دانیم که بیگانگی از خلق خدا، بیگانگی از خداست و به تعبیر روشن‌تر، پرداختن زکات در نماز، انجام عبادت در ضمن عبادت است نه انجام یک عمل معمولی و مباح در ضمن عبادت. به تعبیر دیگر آنچه با روح عبادت سازگار نیست، توجه به مسایل مادی و شخصی است و اما توجه به آن چه در مسیر رضای خداست، کاملا با روح عبادت سازگار است و آن را تاکید می کند. ذکر این نکته نیز لازم است که معنی غرق شدن در توجه به خدا این نیست که انسان، بی اختیار شود و احساس خود را از دست بدهد بلکه با اراده خویش، توجه خود را از آن چه در راه خدا و برای خدا نیست بر می گیرد.
جالب این که فخر رازی کار تعصب را به جایی رسانیده که اشاره حضرت علی را به سائل، برای این که بیاید و خودش انگشتر را از انگشت حضرت بیرون کند مصداق فعل کثیر که منافات با نماز دارد دانسته است. در حالی که در نماز کارهایی جایز است انسان انجام بدهد که به مراتب از این اشاره بیشتر است و در عین حال، ضرری برای نماز ندارد تا آن جا که کشتن حشراتی مانند مار و عقرب و یا برداشتن و گذاشتن کودک یا حتی شیردادن بچه شیرخواره را جز فعل کثیر ندانسته اند، چگونه یک اشاره، جزء فعل کثیر می شود ولی هنگامی که دانشمندی گرفتار طوفان تعصب می شود این گونه اشتباهات برای او جای تعجب نیست.
علاوه بر آن چه ملاحظه فرمودید، آن نمازی که در آن حضرت علی، انگشتر به فقیر دادند نماز مستحبی بوده است زیرا بدون تردید با اهمیتی که برای نماز جماعت آن هم پشت سر پیامبر قائل بودند هیچ گاه نماز واجب خود را به صورت فُرادی و تنها نمی خواندند و در نمازهای مستحبی گفته اند استقبال و استقرار شرط نیست یعنی کسی که می خواهد نماز مستحبی به جا آورد لازم نیست حتما رو به قبله باشد و همچنین لازم نیست در یک محل به طور کامل، استقرار داشته باشد بلکه می تواند در حال راه رفتن نماز بگزارد و برای رکوع و سجود هم با اشاره به طرف پایین، رکوع و سجود انجام دهد. به این ترتیب در نماز مستحبی توجه به غیر نماز آن هم کاری که مثل نماز عبادت است نه تنها با روح تعبد و بندگی حضرت علی منافات ندارد بلکه خود این عمل باعث شدت روح بندگی و همچنین نتیجه تعبد کامل است.
نکته دیگری که توجه به آن لازم است این است که ما وقتی آن بزرگان را با خودمان مقایسه می کنیم در این گونه موارد چنین ایرادهایی از کار آن ها می گیریم ولی اگر توجه داشته باشیم که آن پیشکسوتان در عبادت و بندگی خدا آن چنان غرق هستند که نمی توانند در یک لحظه چند عبادت را انجام دهند بدون آن که هیچ گونه غفلت از خدا و بندگی خدا در آنان راه یابد و تصور چنین مقام و موقعیتی برای ما که با آنان فاصله زیادی داریم مشکل به نظر می رسد.



برگی زرین از فضائل امیرالمومنین، حجت الاسلام والمسلمین علی تهرانی، انتشارات جمهوری

5تفاوت حدیث قدسی باقرآن


قدس یعنی پاکی و حدیث قدسی از آن نظر که به ذات پاک خداوند نسبت داده می‌شود، حدیث قدسی است.
حدیث قدسی عبارت است از کلامی که پیامبر اکرم (ص) از خداوند متعال حکایت کند (و معمولاً با کلماتی مانند «قال الله» یا «یقول الله» شروع می‌شود) و در الفاظ آن تحدی و اعجازی وجود ندارد، به خلاف قرآن که با الفاظ مخصوصی وحی شده و دیگران در آوردن مثل آن عاجزند. پس حدیث قدسی، وحی مُنَزل (نازل شده) نیست که رسول خدا (ص) از قول خداوند برای صحابه باز گوید. یعنی به عبارتی کلام قرآن نیست و حدیث هم نیست که از زبان پیامبر (ص) باشد، بلکه به واسطه جبرییل به وحی یا الهام و یا القاء ذهن، دریافت شده است. آیات قرآنی اعجاز دارد اما احادیث قدسی اعجاز ندارد یعنی مخلوقات از آوردن مانند قرآن عاجزند اما این مطلب در مورد احادیث قدسی وجود ندارد؛ به دیگر سخن، آیات قرآن و احادیث قدسی از یک مبدأ سرچشمه می‌گیرد با این تفاوت که احادیث قدسی معجزه و سند رسالت محسوب نمی‌گردد اما آیات کریمه قرآن معجزه و سند رسالت است (و پیامبر اکرم) ص مأمور به تبلیغ آن‌ها بوده است.
در حدیث قدسی دمی از عالم قدس و نوری از ربوبیت الهی دیده می‌شود. قرآن را جبرییل به لفظ و معنی از لوح محفوظ دریافت داشته و به پیامبر وحی نموده و در هر عصر و زمان و طبقه ای، متواتر و قطعی بوده است.
حدیث قدسی از نظر نقل «خبر واحد» شمرده می‌شود بر خلاف قرآن که «خبر متواتر» است و آنقدر توسط افراد مختلف نقل شده که احتمال تبانی افراد در نقل آن را از بین می‌برد.


دیگر آن که آیات شریفه قرآن قطعی الصدور است و به تواتر به اثبات رسیده و غیر قابل تحریف می‌باشد و کتاب رسمی دین اسلام است، در حالیکه احادیث قدسی از چنین امتیازاتی برخوردار نیست. به عبارت بهتر، آیات قرآن به تواتر از پیامبر اکرم (ص) به دست ما رسیده پس قطعی الصدور است اما بیشتر احادیث قدسی چون خبرِ واحد هستند (و نه متواتر) لذا قطعی الصدور نیست بلکه ظنی الصدور است یعنی استنادش به پیامبر اکرم (ص) قطعی نیست. نکته دیگر اینکه آیات قرآن احکام خاصی دارد، مثلاً بدون طهارت نمی‌توان به الفاظ آیات دست زد یا نمی‌توان آن را نجس کرد و اگر نجس شد، باید فوراً پاک کرد،‌ ولی حدیث قدسی این احکام را ندارد مگر این که کلمه الله یا سائر اسمای مبارکه در حدیث قدسی باشد.
برخی (مانند ابن حجر هیثمی) مجموع احادیث قدسیه‌ای که از پیامبر نقل شده را بالغ بر صد حدیث می‌دانند.
عده ای از محدثین این احادیث را در مجموعه‌هایی جمع‌آوری کرده‌اند:
استاد محمد الصباغ گفته: در سال 1389، المجلس الاعلی للشئون الاسلامیه در مصر 400 حدیث قدسی از کتاب‌های شش‌گانه و موطأ اهل سنت جمع آوری کرده و در کتابی دو جلدی به نام «الاحادیث القدسیه» منتشر کرده است.
از دانشمندان شیعه نیز، شیخ حر عاملی (مۆلف وسائل الشیعه)، احادیث قدسی پیامبر اکرم (ص) را در کتابی به نام «الجواهر السنیه فی الاحادیث القدسیه»‌ گردآوری کرده است.
در مقایسه بین قرآن و حدیث قدسی می‌توان به اختصار به چند مورد اشاره کرد:
1. قرآن معجزه است و حدیث قدسی چنین نیست.
2.قرآن از تغییر، تبدیل و تحریف مصون است و حدیث قدسی چنین خصیصه ای ندارد.
3.مس قرآن بر عده ای حرمت دارد در حالیکه در حدیث قدسی چنین نیست.
4.منکر حدیث قدسی کافر شمرده نمی‌شود ولی منکر قرآن، آری.
5.با احادیث قدسیه نمی‌توان نماز خواند.
در نقل از قرآن می‌گویند، «قال الله تبارک و تعالی» و در نقل حدیث قدسی قدما می‌گفتند، قال رسول الله «فیما یروی عن ربه».
از نظر محتوایی، مضمون غالب احادیث قدسی اخلاقی می‌باشد؛ اگر چه در لابه‌لای آن‌ها اخباری خاص در مورد اهل بیت و قیامت نیز می‌توان یافت.

عده ای هم گفته‌اند که ساختار لفظی از جانب پیامبر اکرم (ص) بوده و مفاد از جانب پروردگار است؛ اما این سخن، کلیت ندارد چه آنکه در پاره ای از احادیث قدسی مانند حدیث مشهور به «سلسله الذهب» عین عبارت انشاء خداوند است که توسط جبرئیل بر پیامبر اکرم (ص) خوانده شده است. بنابراین می‌توان به طور کلی گفت به لحاظ سبک و ساختار، عنصر اعجاز دارد و در آن هماوردطلبی یا به تعبیر قرآن «تحدی» وجود دارد. دوم اینکه حدیث قدسی از نظر نقل «خبر واحد» شمرده می‌شود بر خلاف قرآن که «خبر متواتر» است و آنقدر توسط افراد مختلف نقل شده که احتمال تبانی افراد در نقل آن را از بین می‌برد.
کتاب‌های زیر به احادیث قدسی پرداخته‌اند:
«جواهر السنیة، الاحادیث القدسیة المشترکة بین السنة و الشیعة، صحیح الاحادیث القدسیة و موسوعة شرح‌ها، الاحادیث القدسیة الضعیفة و الموضوعة، موسوعة الاحادیث القدسیة الصحیحة و الضعیفة». 1
در پایان یک نمونه از احادیث قدسی را ارائه می‌کنیم: «قال رسول اللَّه صلی اللَّه علیه و آله: یقول اللَّه عزّ و جلّ: اشتدّ غضبی علی من ظلم من لا یجد ناصرا غیری؛ 2 خشم من سخت است بر کسی که ستم کند به کسی که یاوری جز من ندارد.».

فرآوری: شکوری

شبکه تخصصی قرآن تبیان



1. مستور، پژوهشکده باقرالعلوم (ع)

 

چهل حديث امام موسی الکاظم علیه السلام

قالَ الاِْمامُ الْكاظم(عليه السلام) : 1- تعقّل و معرفت «ما بَعَثَ اللّهُ أَنْبِياءَهُ وَ رُسُلَهُ إِلى عِبادِهِ إِلاّ لِيَعْقِلُوا عَنِ اللّهِ، فَأَحْسَنُهُمُ اسْتِجابَهً أَحْسَنُهُمْ مَعْرِفَةً لِلّهِ، وَ أَعْلَمُهُمْ بِأَمْرِ اللّهِ أَحْسَنُهُمْ عَقْلاً وَ أَعْقَلُهُمْ أَرْفَعُهُمْ دَرَجَةً فِى الدُّنْيا وَ الاْخِرَةِ.»: خداوند پيامبران و فرستادگانش را به سوى بندگانش بر نينگيخته، مگر آن كه از طرف خدا تعقّل كنند. پس نيكوترينشان از نظر پذيرش، بهترينشان از نظر معرفت به خداست، و داناترينشان به كار خدا، بهترينشان از نظر عقل است، و عاقلترين آنها، بلند پايه ترينشان در دنيا و آخرت است. 2- حجّت ظاهرى و باطنى «إِنَّ لِلّهِ عَلَى النّاسِ حُجَّتَيْنِ، حُجَّةً ظاهِرَةً وَ حُجَّةً باطِنَةً، فَأمّا الظّاهِرَةُ فَالرُّسُلُ وَ الاَْنْبِياءُ وَ الاَْئِمَّةُ وَ أَمَّا الْباطِنَةُ فَالْعُقُولُ.»: همانا براى خداوند بر مردم دو حجّت است، حجّت آشكار و حجّت پنهان، امّا حجّت آشكار عبارت است از: رسولان و پيامبران و امامان; و حجّت پنهانى عبارت است از عقول مردمان. 3- صبر و گوشهگيرى از اهل دنيا «أَلصَّبْرُ عَلَى الْوَحْدَةِ عَلامَةُ قُوَّةِ الْعَقْلِ، فَمَنْ عَقَلَ عَنِ اللّهِ تَبارَكَ وَ تَعالى إِعْتَزَلَ أَهْلَ الدُّنْيا وَ الرّاغِبينَ فيها وَ رَغِبَ فيما عِنْدَ رَبِّهِ وَ كانَ اللّهُ آنِسَهُ فِى الْوَحْشَةِ وَ صاحِبَهُ فِى الْوَحْدَةِ، وَ غِناهُ فِى الْعَيْلَةِ وَ مُعِزَّهُ فى غَيْرِ عَشيرَة.»: صبر بر تنهايى، نشانه قوّت عقل است، هر كه از طرف خداوند تبارك و تعالى تعقّل كند از اهل دنيا و راغبين در آن كناره گرفته و بدانچه نزد پروردگارش است رغبت نموده، و خداوند در وحشت انيس اوست و در تنهايى يار او، و توانگرى او در ندارى و عزّت او در بىتيره و تبارى است. 4- عاقلان آينده نگر «إِنَّ الْعُقَلاءَ زَهَدُوا فِى الدُّنْيا وَ رَغِبُوا فِىالاْخِرَةِ لاَِنَّهُمْ عَلِمُوا أَنَّ الدُّنْيا طالِبَةٌ وَ مَطْلُوبَةٌ وَ الاْخِرَةُ طالِبَةٌ وَ مَطْلُوبَةٌ مَنْ طَلَبَ الاْخِرَةَ طَلَبَتْهُ الدُّنْيا حَتّى يَسْتَوْفى مِنْها رِزْقَهُ، وَ مَنْ طَلَبَ الدُّنْيا طَلَبَتْهُ الاْخِرَةُ فَيَأْتيهِ الْمَوْتُ فَيُفْسِدُ عَلَيْهِ دُنْياهُ وَ آخِرَتَهُ.»: به راستى كه عاقلان، به دنيا بىرغبتند و به آخرت مشتاق; زيرا مىدانند كه دنيا خواهانست و خواسته شده و آخرت هم خواهانست و خواسته شده، هر كه آخرت خواهد دنيا او را بخواهد تا روزىِ خود را از آن دريافت كند، و هر كه دنيا را خواهد آخرتش به دنبال است تا مرگش رسد و دنيا و آخرتش را بر او تباه كند. 5- تضرّع براى عقل «مَنْ أَرادَ الْغِنى بِلا مال وَ راحَةَ الْقَلْبِ مِنَ الْحَسَدِ وَ السَّلامَةَ فِى الدّينِ فَلْيَتَضَّرَعْ إِلَى اللّهِ فى مَسْأَلَتِهِ بِأَنْ يُكْمِلَ عَقْلَهُ، فَمَنْ عَقَلَ قَنَعَ بِما يَكْفيهِ وَ مَنْ قَنَعَ بِما يَكْفيهِ اسْتَغْنى وَ مَنْ لَمْ يَقْنَعْ بِما يَكْفيهِ لَمْ يُدْرِكِ الْغِنى أَبَدًا.»: هر كس بىنيازى خواهد بدون دارايى، و آسايش دل خواهد بدون حسد، و سلامتى دين طلبد، بايد به درگاه خدا زارى كند و بخواهد كه عقلش را كامل كند، هر كه خرد ورزد، بدانچه كفايتش كند قانع باشد. و هر كه بدانچه او را بس باشد قانع شود، بىنياز گردد. و هر كه بدانچه او را بس بُوَد قانع نشود، هرگز به بىنيازى نرسد. ویرایش توسط مدیر فرهنگی : ۱۳۸۹/۰۴/۱۶ در ساعت ۰۹:۴۰ بعد از ظهر صلوات ها 8 friend, محب المهدي, مدیر سابق, نیایش, بابک 113, حرم امن الهی, رضا, سوال موضوعات این انجمن به صورت تصادفی: منظور امام علی (ع) از این حدیث چیست؟ عظمت و بزرگي پيامبر اكرم نسبت به پيامبران... جهاد با نفس دو خطبه عجیب از امام علی (علیه السلام) چهل حدیث ازدواج کاش هیچ دعایی مستجاب نمی شد آیا صلوات تا این حد ثواب دارد؟ احادیث دعا احادیث سکوت سوالی که هارون از امام کاظم (علیه*السلام)... ۱۳۸۸/۱۱/۲, ۱۰:۴۱ بعد از ظهر   2 مدیر فرهنگی مدیر انجمن فرهنگی تاريخ عضويت ۱۳۸۸/۹/۱۲ محل سکونت قم مشخصات حضور [+] تعداد مشارکت [+] 7,161 دريافت کتاب 501 کتابهای ارسالی 83 گالري تصاوير 401 مشاهده تصاوير صلوات به دیگران 55,682 تعداد صلوات 59,724 بار در7,335 پست آخرین موضوعات   6- ديدار با مؤمن براى خدا «مَنْ زارَ أَخاهُ الْمُؤْمِنَ لِلّهِ لا لِغَيْرِهِ، لِيَطْلُبَ بِهِ ثَوابَ اللّهِ وَ تَنَجُّزَ ما وَعَدَهُ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ وَكَّلَ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ بِهِ سَبْعينَ أَلْفِ مَلَك مِنْ حينَ يَخْرُجُ مِنْ مَنْزِلِهِ حَتّى يَعُودَ إِلَيْهِ يُنادُونَهُ: أَلا طِبْتَ وَ طابَتْ لَكَ الْجَنَّةُ، تَبَوَّأْتَ مِنَ الْجَنَّةِ مَنْزِلاً.»: هر كس ـ فقط براى خدا نه چيز ديگر ـ به ديدن برادر مؤمنش رود تا به پاداش و وعدههاى الهى برسد، خداوند متعال، از وقت خروجش از منزل تا برگشتن او، هفتاد هزار فرشته بر او گمارد كه همه ندايش كنند: هان! پاك و خوش باش و بهشت برايت پاكيزه باد كه در آن جاى گرفتى. 7- مروّت، عقل و بهاى آدمى «لا دينَ لِمَنْ لا مُرُوَّةَ لَهُ، وَ لا مُرُوَّةَ لِمَنْ لا عَقْلَ لَهُ، وَ إِنَّ أَعْظَمَ النّاسِ قَدْرًا الَّذى لايَرَى الدُّنْيا لِنَفْسِهِ خَطَرًا، أَما إِنَّ أَبْدانَكُمْ لَيْسَ لَها ثَمَنٌ إِلاَّ الْجَنَّةَ، فَلا تَبيعوها بِغَيْرِها. كسى كه جوانمردى ندارد، دين ندارد; و هر كه عقل ندارد، جوانمردى ندارد. به راستى كه باارزشترين مردم كسى است كه دنيا را براى خود مقامى نداند، بدانيد كه بهاى تن شما مردم، جز بهشت نيست، آن را جز بدان مفروشيد. 8- حفظ آبروى مردم «مَنْ كَفَّ نَفْسَهُ عَنْ أَعْراضِ النّاسِ أَقالَهُ اللّهُ عَثْرَتَهُ يَوْمَ الْقِيمَةِ وَ مَنْ كَفَّ غَضَبَهُ عَنِ النّاسِ كَفَّ اللّهُ عَنْهُ غَضَبَهُ يَوْمَ الْقِيمَةِ.»: هر كه خود را از آبروريزى مردم نگهدارد، خدا در روز قيامت از لغزشش مىگذرد، و هر كه خشم خود را از مردم باز دارد، خداوند در روز قيامت خشمش را از او باز دارد. 9- عوامل نزديكى و دورى به خدا «أَفْضَلُ ما يَتَقَرَّبُ بِهِ الْعَبْدُ إِلَى اللّهِ بَعْدَ الْمَعْرَفَةِ بِهِ الصَّلاةُ وَ بِرُّ الْوالِدَيْنِ وَ تَرْكُ الْحَسَدِ وَ الْعُجْبِ وَ الْفَخْرِ.»: بهترين چيزى كه به وسيله آن بنده به خداوند تقرّب مىجويد، بعد از شناختن او، نماز و نيكى به پدر و مادر و ترك حسد و خودبينى و به خود باليدن است. 10- عاقل دروغ نمىگويد «إِنَّ الْعاقِلَ لا يَكْذِبُ وَ إِنْ كانَ فيهِ هَواهُ.»: همانا كه عاقل دروغ نمىگويد، گرچه طبق ميل و خواسته او باشد. صلوات ها 6 friend, قاصدک, محب المهدي, مدیر سابق, حرم امن الهی, صلوات ۱۳۸۸/۱۱/۲, ۱۰:۴۲ بعد از ظهر   3 مدیر فرهنگی مدیر انجمن فرهنگی تاريخ عضويت ۱۳۸۸/۹/۱۲ محل سکونت قم مشخصات حضور [+] تعداد مشارکت [+] 7,161 دريافت کتاب 501 کتابهای ارسالی 83 گالري تصاوير 401 مشاهده تصاوير صلوات به دیگران 55,682 تعداد صلوات 59,724 بار در7,335 پست آخرین موضوعات   11- حكمت كم گويى و سكوت «قِلَّةُ الْمَنْطِقِ حُكْمٌ عَظيمٌ، فَعَلَيْكُمْ بِالصَّمْتِ، فَإِنَّهُ دَعَةٌ حَسَنَةٌ وَ قِلَّةُ وِزْر، وَ خِفَّةٌ مِنَ الذُّنُوبِ.»: كم گويى ، حكمت بزرگى است، بر شما باد به خموشى كه شيوه اى نيكو و سبك بار و سبب تخفيف گناه است. 12- هرزه گويى بى حيا «إِنَّ اللّهَ حَرَّمَ الْجَنَّةَ عَلى كُلِّ فاحِش قَليلِ الْحَياءِ لا يُبالى ما قالَ وَ لا ما قيلَ لَهُ.»: همانا خداوند بهشت را بر هر هرزه گوِ كم حيا كه باكى ندارد چه مىگويد و يا به او چه گويند حرام گردانيده است. 13- متكبّر، داخل بهشت نمىشود «إِيّاكَ وَ الْكِبْرَ، فَإِنَّهُ لا يَدْخُلِ الْجَنَّةَ مَنْ كانَ فى قَلْبِهِ مِثْقالُ حَبَّة مِنْ كِبْر.»: از كبر و خودخواهى بپرهيز، كه هر كسى در دلش به اندازه دانه اى كبر باشد، داخل بهشت نمىشود. 14- تقسيم كار در شبانه روز «إِجْتَهِدُوا فى أَنْ يَكُونَ زَمانُكُمْ أَرْبَعَ ساعات:ساعَةً لِمُناجاةِ اللهِ، وَساعَةً لاَِمْرِالْمَعاشِ، وَساعَةً لِمُعاشَرَةِ الاِْخْوانِ والثِّقاةِ الَّذينَ يُعَرِّفُونَكُمْ عُيُوبَكُمْ وَيُخَلِّصُونَ لَكُمْ فِى الْباطِنِ، وَساعَةً تَخْلُونَ فيها لِلَذّاتِكُمْ فى غَيْرِ مُحَرَّم وَبِهذِهِ السّاعَةِ تَقْدِروُنَ عَلَى الثَّلاثِ ساعات.»: بكوشيد كه اوقات شبانه روزى شما چهار قسمت باشد:1 ـ قسمتى براى مناجات با خدا، 2 ـ قسمتى براى تهيّه معاش، 3 ـ قسمتى براى معاشرت با برادان و افراد مورد اعتماد كه عيبهاى شما را به شما مىفهمانند و در دل به شما اخلاص مىورزند، 4 ـ و قسمتى را هم در آن خلوت مىكنيد براى درك لذّتهاى حلال [و تفريحات سالم] و به وسيله انجام اين قسمت است كه بر انجامِ وظايف آن سه قسمت ديگر توانا مىشويد. 15- همنشينى با ديندار و عاقل خيرخواه «مُجالَسَةُ أَهْلِ الدّينِ شَرَفُ الدُّنْيا وَ الاْخِرَةِ، وَ مُشاوَرَةُ الْعاقِلِ النّاصِحِ يُمْنٌ وَ بَرَكَةٌ وَ رُشْدٌ وَ تَوْفيقٌ مِنَ اللّهِ، فَإِذا أَشارَ عَلَيْكَ الْعاقِلُ النّاصِحُ فَإِيّاكَ وَ الْخِلافَ فَإِنَّ فى ذلِكَ الْعَطَبَ.»: همنشينى اهل دين، شرف دنيا و آخرت است، و مشورت با خردمندِ خيرخواه، يُمن و بركت و رشد و توفيق از جانب خداست، چون خردمند خيرخواه به تو نظرى داد، مبادا مخالفت كنى كه مخالفتش هلاكت بار است. صلوات ها 5 friend, قاصدک, مدیر سابق, حرم امن الهی, صلوات ۱۳۸۸/۱۱/۲, ۱۰:۴۲ بعد از ظهر   4 مدیر فرهنگی مدیر انجمن فرهنگی تاريخ عضويت ۱۳۸۸/۹/۱۲ محل سکونت قم مشخصات حضور [+] تعداد مشارکت [+] 7,161 دريافت کتاب 501 کتابهای ارسالی 83 گالري تصاوير 401 مشاهده تصاوير صلوات به دیگران 55,682 تعداد صلوات 59,724 بار در7,335 پست آخرین موضوعات   16- پرهيز از اُنس زياد با مردم «إِيّاكَ وَ مُخالَطَةَ النّاسِ وَ الاُْنْسَ بِهِمْ إِلاّ أَنْ تَجِدَ مِنْهُمْ عاقِلاً وَ مَأْمُونًا فَآنِسْ بِهِ وَ اهْرُبْ مِنْ سايِرِهِمْ كَهَرْبِكَ مِنَ السِّباعِ الضّارِيَةِ.»: بپرهيز از معاشرت با مردم و انس با آنان، مگر اين كه خردمند و امانتدارى در ميان آنها بيابى كه [در اين صورت] با او انس گير و از ديگران بگريز، به مانند گريز تو از درنده هاى شكارى. 17- نتيجه حبِّ دنيا «مَنْ أَحَبَّ الدُّنْيا ذَهَبَ خَوْفُ الاْخِرَةِ مِنْ قَلْبِهِ وَ ما أُوتِىَ عَبْدٌ عِلْمًا فَازْدادَ لِلدُّنيا حُبًّا إِلاَّ ازْدادَ مِنَ اللّهِ بُعْدًا وَ ازْدادَ اللّهُ عَلَيْهِ غَضَبًا.»: هر كه دنيا را دوست بدارد، خوف آخرت از دلش برود، و به بنده اى دانشى ندهند كه به دنيا علاقه مندتر شود، مگر آن كه از خدا دورتر و مورد خشم او قرار گيرد. 18- پرهيز از طمع و تكيه بر توكّل «إِيّاكَ وَ الطَّمَعَ، وَ عَلَيْكَ بِالْيَأْسِ مِمّا فى أَيْدِى النّاسِ، وَ أَمِتِ الطَّمَعَ مِنَ الَْمخْلُوقينَ، فَإِنَّ الطَّمَعَ مِفْتاحٌ لِلذُّلِّ، وَ اخْتِلاسُ الْعَقْلِ وَاخْتِلاقُ الْمُرُوّاتِ، وَ تَدْنيسُ الْعِرْضِ وَ الذَّهابُ بِالْعِلْمِ. وَ عَلَيْكَ بِالاِْعْتِصامِ بِرَبِّكَ وَ التَّوَكُّلِ عَلَيْهِ. از طمع بپرهيز، و بر تو باد به نااميدى از آنچه در دست مردم است، طمع را از مخلوقين بِبُر كه طمع، كليدِ خوارى است، طمع، عقل را مىربايد و مردانگى را نابودكند و آبرو را مىآلايد و دانش را از بين مىبرد. بر تو باد كه به پروردگارت پناه برى و بر او توكّل كنى. 19- نتايج امانتدارى و راستگويى «أَداءُ الأَمانَةِ وَ الصِّدْقُ يَجْلِبانِ الرِّزْقَ، وَ الْخِيانَةُ وَ الْكِذْبُ يَجْلِبانِ الْفَقْرَ وَ النِّفاقَ.»: امانتدارى و راستگويى، سبب جلب رزق و روزىاند، و خيانت و دروغگويى، سبب جلب فقر و دورويى. 20- سقوطِ برترى جوى «إِذا أَرادَ اللّهُ بِالذَّرَّةِ شَرًّا أَنْبَتَ لَها جَناحَيْنِ، فَطارَتْ فَأَكَلَهَا الطَّيْرُ.»: هر گاه خداوند بدى مورچه را بخواهد، به او دو بال مىدهد كه پرواز كند تا پرنده ها او را بخورند. صلوات ها 6 friend, قاصدک, محب المهدي, مدیر سابق, حرم امن الهی, صلوات ۱۳۸۸/۱۱/۲, ۱۰:۴۳ بعد از ظهر   5 مدیر فرهنگی مدیر انجمن فرهنگی تاريخ عضويت ۱۳۸۸/۹/۱۲ محل سکونت قم مشخصات حضور [+] تعداد مشارکت [+] 7,161 دريافت کتاب 501 کتابهای ارسالی 83 گالري تصاوير 401 مشاهده تصاوير صلوات به دیگران 55,682 تعداد صلوات 59,724 بار در7,335 پست آخرین موضوعات   21- حقگويى و باطل ستيزى «إِتَّقِ اللّهَ وَ قُلِ الْحَقَّ وَ إِنْ كانَ فيهِ هَلاكُكَ فَإِنَّ فيهِ نَجاتُكَ إِتَّقِ اللّهَ وَدَعِ الْباطِلَ وَ إِنْ كانَ فيهِ نَجاتُكَ، فَإِنَّ فيهِ هَلاكُكَ.»: از خدا بترس و حقّ را بگو، اگرچه نابودى تو در آن باشد. زيرا كه در واقع، نجات تو در آن است.از خدا بترس و باطل را واگذار، اگرچه نجات تو در آن باشد، زيرا كه در واقع، نابودى تو در آن است. 22- تناسب بلا و ايمان «أَلْمُؤْمِنُ مِثْلُ كَفَّتَىِ الْميزانِ كُلَّما زيدَ فى إِيمانِهِ زيدَ فى بَلائِهِ.»: مؤمن همانند دو كفّه ترازوست، هر گاه به ايمانش افزوده گردد، به بلايش افزوده گردد. 23- كفّاره خدمت به حاكمان «كَفّارَةُ عَمَلِ السُّلْطانِ أَلاِْحْسانُ إِلَى الاِْخْوانِ.»: كفّاره كارمندى سلطان، احسان به برادران دينى است. 24- نافله و تقرّب «صَلاةُ النَّوافِلِ قُرْبانٌ اِلَى اللّهِ لِكُلِّ مُؤْمِن... .»: نماز نافله راه نزديك شدن هر مؤمنى به خداوند است... . 25- اصلاح و گذشت «يُنادى مُناد يَوْمَ القِيمَةِ: أَلا مَنْ كانَ لَهُ عَلَى اللّهِ أَجْرٌ فَلْيَقُمْ، فَلا يَقُومُ إِلاّ مَنْ عَفَى وَ أَصْلَحَ، فَأَجْرُهُ عَلَى اللّهِ.»: ندا كننده اى در روز قيامت ندا مىكند:آگاه باشيد، هر كه را بر خدا مزدى است برخيزد، و برنمىخيزد، مگر كسى كه گذشت كرده و اصلاح بين مردم نموده باشد، پس پاداشش با خدا خواهد بود. صلوات ها 7 friend, قاصدک, محب المهدي, مدیر سابق, گل نرگس, حرم امن الهی, صلوات ۱۳۸۸/۱۱/۲, ۱۰:۴۳ بعد از ظهر   6 مدیر فرهنگی مدیر انجمن فرهنگی تاريخ عضويت ۱۳۸۸/۹/۱۲ محل سکونت قم مشخصات حضور [+] تعداد مشارکت [+] 7,161 دريافت کتاب 501 کتابهای ارسالی 83 گالري تصاوير 401 مشاهده تصاوير صلوات به دیگران 55,682 تعداد صلوات 59,724 بار در7,335 پست آخرین موضوعات   26- بهترين صدقه «عَوْنُكَ لِلضَّعيفِ مِنْ أَفْضَلِ الصَّدَقَةِ.»: كمك كردنت به ناتوان از بهترين صدقه است. 27- سختى ناحقّ «يَعْرِفُ شِدَّةَ الْجَوْرِ مَنْ حُكِمَ بِهِ عَلَيْهِ.»: سختى ناحقّ را آن كس شناسد كه بدان محكوم گردد. 28- گناهان تازه، بلاهاى تازه «كُلَّما أَحْدَثَ الناسُ مِنَ الذُّنُوبِ مالَمْ يَكُونُوا يَعْمَلُونَ أَحْدَثَ اللّهُ لَهُمْ مِنَ الْبَلاء ما لَمْ يَكُونُوا يَعُدُّونَ.»: هر گاه مردم گناهان تازه كنند كه نمىكردند، خداوند بلاهايى تازه به آنها دهد كه به حساب نمىآوردند. 29- كليد بصيرت «تَفَقَّهُوا فى دينِ اللّهِ فَإِنَّ الْفِقْهَ مِفْتاحُ الْبَصيرَةِ، وَ تَمامُ الْعِبادَةِ وَ السَّبَبُ إِلَى الْمَنازِلِ الرَّفيعَةِ وَ الرُّتَبِ الْجَليلَةِ فِى الدّينِ وَ الدُّنْيا، وَ فَضْلُ الْفَقيهِ عَلَى الْعابِدِ كَفَضْلِ الشَّمْسِ عَلَى الْكَواكِبِ، وَ مَنْ لَمْ يَتَفَقَّهْ فى دينِهِ لَمْ يَرْضَ اللّهُ لَهُ عَمَلاً.»: در دين خدا دنبال فهم عميق باشيد، زيرا كه فهم عميقِ دين، كليد بصيرت و بينايى و كمال عبادت و سبب تحصيل درجات بلند و مراتب بزرگ در امور دين و دنياست. و برترى فقيه بر عابد، مانند برترى آفتاب است بر كواكب، و كسى كه در دينش فهم عميق نجويد، خداوند هيچ عملى را از او نپسندد. صلوات ها 6 friend, قاصدک, محب المهدي, مدیر سابق, گل نرگس, حرم امن الهی ۱۳۸۸/۱۱/۲, ۱۰:۴۴ بعد از ظهر   7 مدیر فرهنگی مدیر انجمن فرهنگی تاريخ عضويت ۱۳۸۸/۹/۱۲ محل سکونت قم مشخصات حضور [+] تعداد مشارکت [+] 7,161 دريافت کتاب 501 کتابهای ارسالی 83 گالري تصاوير 401 مشاهده تصاوير صلوات به دیگران 55,682 تعداد صلوات 59,724 بار در7,335 پست آخرین موضوعات   30- دنيا، بهترين وسيله «إِجْعَلُوا لاَِنْفُسِكُمْ حَظًّا مِنَ الدُّنْيا بِإِعْطائِها ما تَشْتَهى مِنَ الْحَلالِ وَ ما لا يَثْلِمُ الْمُرُوَّةَ وَ ما لا سَرَفَ فيهِ، وَ اسْتَعينُوا بِذلِكَ عَلى أُمُورِ الدّينِ، فَإِنَّهُ رُوِىَ «لَيْسَ مِنّا مَنْ تَرَكَ دُنْياهُ لِدينِهِ أَوْ تَرَكَ دينَهُ لِدُنْياهُ».»: براى خود بهره اى از دنيا برگيريد و آنچه خواهش حلال باشد و رخنه در جوانمردى ايجاد نكند و اسراف نباشد منظور داريد، و به اين وسيله براى انجام امور دين يارى جوييد. زيرا كه روايت شده است: «از ما نيست كسى كه دنيايش را براى دينش ترك گويد يا دينش را براى دنيايش رها سازد.» 31- انتظار فَرَج «أَفْضَلُ الْعِبادَةِ بَعْدَ الْمَعْرِفَةِ إِنْتِظارُ الْفَرَجِ.»: بهترين عبادت بعد از شناخت خداوند، انتظار فَرَج و گشايش است. 32- مِهرورزى با مردم «أَلتَّوَدُّدُ إِلَى النّاسِ نِصْفُ الْعَقْلِ.»: مِهرورزى و دوستى با مردم، نصف عقل است. 33- پرهيز از خشم «مَنْ كَفَّ غَضَبَهُ عَنِ النّاسِ كَفَّ اللّهُ عَنْهُ عَذابَ يَوْمِ الْقِيمَةِ.»: هر كه خشم خود را از مردم باز دارد، خداوند عذاب روز قيامت را از او باز مىدارد. 34- قويترين مردم «مَنْ أَرادَ أَنْ يَكُونَ أَقْوَى النّاسِ فَلْيَتَوَكَّلْ عَلَى اللّهِ.»: هر كه مىخواهد كه قويترين مردم باشد بر خدا توكّل نمايد. 35- ترقّى، نه درجا زدن «مَنِ اسْتِوى يَوْماهُ فَهُوَ مَغْبُونٌ، وَ مَنْ كانَ آخِرُ يَوْمَيْهِ شَرَّهُما فَهُوَ مَلْعُونٌ وَ مَنْ لَمْ يَعْرِفِ الزِّيادَةَ فى نَفْسِهِ فَهُوَ فى نُقْصان، وَ مَنْ كانَ إِلَى النُّقْصانِ فَالْمَوْتُ خَيْرٌ لَهُ مِنَ الْحَياةِ.»: كسى كه دو روزش مساوى باشد، مغبون است، و كسى كه دومين روزش، بدتر از روز اوّلش باشد ملعون است، و كسى كه در خودش افزايش نبيند در نقصان است، و كسى كه در نقصان است مرگ براى او بهتر از زندگى است. صلوات ها 6 friend, قاصدک, محب المهدي, مدیر سابق, گل نرگس, حرم امن الهی ۱۳۸۸/۱۱/۲, ۱۰:۴۵ بعد از ظهر   8 مدیر فرهنگی مدیر انجمن فرهنگی تاريخ عضويت ۱۳۸۸/۹/۱۲ محل سکونت قم مشخصات حضور [+] تعداد مشارکت [+] 7,161 دريافت کتاب 501 کتابهای ارسالی 83 گالري تصاوير 401 مشاهده تصاوير صلوات به دیگران 55,682 تعداد صلوات 59,724 بار در7,335 پست آخرین موضوعات   36- خير رسانى به ديگران «إِنَّ مِنْ أَوْجَبِ حَقِّ أَخيكَ أَنْ لا تَكْتُمَهُ شَيْئًا يَنْفَعُهُ لاَِمْرِ دُنْياهُ وَ لاَِمْرِ آخِرَتِهِ.»: همانا واجبترين حقّ برادرت بر تو آن است كه چيزى را كه سبب نفع دنيا و آخرت اوست، از او پنهان و پوشيده ندارى. 37- پرهيز از شوخى «إِيّاكَ وَ الْمِزاحَ فَإِنَّهُ يَذْهَبُ بِنُورِ إِيْمانِكَ.»: از شوخى [بىمورد] بپرهيز، زيرا كه شوخى، نور ايمان تو را مىبرد. 38- پند پديدهها «ما مِنْ شَىْء تَراهُ عَيْناكَ إِلاّ وَ فيهِ مَوْعِظَةٌ.»: چيزى نيست كه چشمانت آن را بنگرد، مگر آن كه در آن پند و اندرزى است. 39- رنج ناديده، نيكى را نمىفهمد «مَنْ لَمْ يَجِدْ لِلاِْساءَةِ مَضَضًا لَمْ يَكُنْ عِنْدَهُ لِلاِْحْسانِ مَوْقِعٌ.»: كسى كه مزه رنج و سختى را نچشيده، نيكى و احسان در نزد او جايگاهى ندارد. 40- محاسبه اعمال «لَيْسَ مِنّا مَنْ لَمْ يُحاسِبْ نَفْسَهُ فى كُلِّ يَوْم فَإِنْ عَمِلَ حَسَنـًا اسْتَزادَ اللّهَ وَ إِنْ عَمِلَ سَيِّئًا اسْتَغْفَرَ اللّهَ مِنْهُ وَ تابَ إِلَيْهِ.»: از ما نيست كسى كه هر روز حساب خود را نكند، پس اگر كار نيكى كرده است از خدا زيادى آن را بخواهد، و اگر در آن كار بدى كرده، ازخدا آمرزش طلب نموده و به سوى او توبه نمايد. صلوات ها 5 friend, قاصدک, مدیر سابق, گل نرگس, حرم امن الهی ۱۳۸۹/۰۴/۱۶, ۰۶:۴۱ بعد از ظهر   9 مدیر فرهنگی مدیر انجمن فرهنگی تاريخ عضويت ۱۳۸۸/۹/۱۲ محل سکونت قم مشخصات حضور [+] تعداد مشارکت [+] 7,161 دريافت کتاب 501 کتابهای ارسالی 83 گالري تصاوير 401 مشاهده تصاوير صلوات به دیگران 55,682 تعداد صلوات 59,724 بار در7,335 پست آخرین موضوعات   توجه شماره پی نوشت ها از حدیث اتا 7 به ترتیب حدیث 8 دارای دو پی نوشت 8 و 9 حدیث های 9 تا 40 از پی نوشت 10 تا 39 ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــ پى نوشت ها: 1 ـ تحف العقول ,ص 386. 2 ـ تحف العقول , ص 386. 3 ـ تحف العقول , ص 387. 4 ـ همان,ص 388 5 ـ تحف العقول ,ص 388. 6 ـ اصول كافى, ج 3,ص 258. 7 ـ تحف العقول, ص 389. 8 ـ تحف العقول, ص 391. 9 ـ يعنـى كـارى كنـد كه آبـروى كسـى رانريزد. 10 ـ همان,ص 391. 11 ـ همان, ص 391. 12 ـ همان, ص 394. 13 ـ تحف العقول, ص 394. 14 ـ همان, ص 396. 15 ـ همان, ص 409. 16 ـ تحف العقول,ص 398. 17 ـ همان,ص 398. 18 ـ تحف العقول, ص 399. 19 ـ همان,ص 399. 20 ـ تحف العقول , ص 403. 21 ـ تحف العقول, ص 408. 22 ـ همان ص 410. 23 ـ همان, جاپ بصيرتى, ص 301. 24 ـ همان,ص 412. 25 ـ تحف العقول ,ص 414. 26 همان, ص 414. 27 ـ همان, ص 410. 28 تحف العقـول,ص 410. 29 ـ پيشين, ص 410. 30 ـ تحف العقول,ص 403. 31 ـ همان,ص 403. 32 ـ وسائل الشيعه, ج 11,ص 289. 33 ـ بحارالانوار, ج 7,ص 143. 34 ـ بحارالانوار, ج 78,ص 327. 35 ـ همان, ج 78,ص 329. 36 ـ همان, ج 78,ص 321. 37 ـ همان, ج 78,ص 319. 38 ـ بحارالانوار, ج 78,ص 333. 39ـ اصول كافى, ج 4,ص 191

طنز با طعم مغز متفکر اطلاعات جنگ ...


طنز با طعم مغز متفکر اطلاعات جنگ ...




"خدمت مامان جون سلام برسان و بگو این عکس را برای تو فرستادم که فقط بخندی و دیگر هیچ؛ هر نتیجه‌ای غیر از این بگیری راضی نیستم."


شهید «غلامحسین افشردی» معروف به «حسن باقری» پس از گذراندن دوره آموزشی در «جلدیان» (پادگانی در سیزده کیلومتری شمال پیرانشهر آذربایجان غربی) به ایلام اعزام می‌شود؛‌ او با ارسال عکس خود در لباس سربازی، با قلمی آمیخته با طنز، در نامه‌ای خطاب به خواهرش به بهانه شرح این عکس،‌ روایتی روان و صمیمی از اوضاع و احوال خود ارائه داده است. شهید باقری در این نامه که در کتاب «روایت زندگی حسن باقری» منتشر شده، چنین نوشته است:


****


عکسی که شهید باقری در دوران سربازی برای مادرش فرستاد
روز دوشنبه 27، 6، 57 هجری شمسی، در تپه خرگوشان که گردشگاه کوچکی است در شمال غربی و گوشه ایلام؛ از اینجا شهر، قشنگ معلوم است و خب، شهر هم شهر کوچکی است؛ ‌جایی است شبیه شاه‌گلی تبریز به مقیاسی خیلی کوچک که فقط یک تپه کوچک است. فقط یک خیابان بن‌بست روی آن ساخته‌اند که وسایل و یا کسی می‌آید بالا، باید از همان‌جا برگردد. مثل تبریز نیست که از یک طرف بروی و از طرف دیگر برگردی؛‌ باری، عکاس آمد با دوربین پولاروید فوری؛ من که قصد نداشتم با لباس مقدس سربازی عکس بگیرم. بچه‌ها گرفتند و من هم با جریمه یکصد ریال تمام برای این بابت، به دریافت یک عکس نائل آمدم.

اول خودم از قیافه به قول طرف، ‌میخم خنده‌ام گرفت؛ تا چه رسد به دیگری ولی گفتم هر چه بادا باد. اما تشریح تمثال مبارک غلامانه که اولین تمثال گرفته شده در خدمت است:

الف ـ پوتین‌ها که پشت گل‌های میمونی و شاه‌پسند پنهان شده، بندهایش باز بود و هر کجا می‌رفتم آن هم خودش را پشت سرم می‌کشید که مبادا عقب بماند.

ب ـ شلوار به زور و مدد کمربند، بند شده؛ چون دور کمرش دو برابر دور کمر من است؛‌ البته کمربند اولی زیر کمربند ثانی که اسمش فانوسقه است، پنهان شده و روی فانوسقه هم یک جیب فانوسقه است. داخل آن دو خشاب 8 تیری فشنگ وجود دارد که بر ابهت مطلب می‌افزاید. البته خود فانوسقه هم دولاست و دیگر جا ندارد کوچک شود؛ گاهی مانند کمربند اسلحه کمری تگزاسی‌ها آویزان می‌شود. از این جهت هم شبیه غربی‌ها می‌شوم و گاهی بر اثر خورد و خوراک فراوان و چرب تنگ می‌شود؛ زیرا دنیا و زندگی پستی و بلندی زیادی دارد.

ج ـ پیراهن که دیگر شاهکار این لباس است؛ گشاد و باد و پف کرده که فکر کنم تمام ژاندارمری ایلام را بگردند همانند این پیراهن یافت می‌نشود و باز سراغ خودم می‌آیند؛‌ چون همه داده‌اند کوچک کرده‌‌اند و یا لباس دوخته‌اند و فقط من شجاع و بی خیال و لر هستم که همچنین مانده‌ام. البته آن سینه باز همچون خورشید هم باید طبق قوانین نظام پوشیده باشد اما کار ما از این حرف‌ها گذشته است به همین مناسبت وقتی به فرمانده گروهان گفتم گواهینامه دارم و وقتی دید چهار سال سابقه دارد گفت همین خوب است نگه داریمش ولی قدری سر و ضعش را درست کند! ما هم به علامت تصدیق سری تکان دادیم که صحیح است، احسنت!

البته خصوصیت دیگر این تازه پیراهن، شسته نشدن آن از زمان دوخت آن تاکنون است و از آینده هم کسی نمی‌تواند که خبر دهد. البته به جمله معترضه بگویم که یک دست دیگر از این لباس‌های جالب داشتم که بالاخره به ضرورت زمان و مکان داده‌ام خیاط پادگان کوچکش کند به اجرت ده ریال تمام. البته چون او هم تقریباً به مثل من است، اندازه نگرفته و گفته برو به اندازه‌های خودم برایت درست می‌کنم و من هم خوشحال از اینکه حوصله اندازه گرفتن نداشتم، قبول شده انگاشتم.

د ـ و از ریش و کلاه که دیگر هیچ. قریب سه ماه می‌شود که محاسن مبارک بلند شده و کم کم می‌توان عمامه گذاشت و سربازان و درجه‌داران و افسران گرامی را موعظه و ارشاد نمود. نمی‌نماید که من ملا باشم یا سرباز اما کلاه هم همان کلاه قضمیت است که ارتش داده. البته همه، کلاه شخصی خریده‌اند ولی من تاکنون به همین اکتفا نموده‌ و به طریق درویشی روزگار گذرانده‌ام. ولی باز هم به ضرورت زمان و مکان باید مبلغی معادل یک صدوپنجاه ریال از خزانه ملت برای خرید بُرک پرداخت نمود که این کج و معوج است و تازه شسته‌ام و جلوی آفتاب خشک کرده‌ام که به منزله همان اتو شده است، اما باز هم پستی و بلندی‌اش در عکس مشخص است.

ه ـ تفنگ را هم که دیگر نگو؛ هر کس ببیند خواهد گفت پلاستیکی است و اوله و فلان ندارد؛‌ اما غافل از اینکه اسلحه‌ای است بسیار مهم و سالم که حتی آمریکایی‌ هم هست و برای اینکه کسی نترسد بقیه‌اش را پنهان ساختیم و همین مقدار را هویدا پسندیدیم.

و ـ البته شایسه است که هر نظامی اتیکت داشته باشد که نام و شهرتش مشخص باشد و بحمدالله والمنه فامیلی‌ام را مطابق شهرت تو درست نوشته‌اند. اما اسم را نگو، گفته اسم قشنگ غلامحسین بزرگ است؛ لذا به حضرتش اکتفا نموده و غلامش را راه نداده‌اند. بعد هم دیدند تا برادر بزرگ‌تر هست کوچک‌تر را می‌نویسند. لذا مرقوم داشتند حسن افشردی. ما هم به روش حجب و حیا چیزی نگفتیم و سر به مقابل افکندیم.

زـ پشت سر، رستوران تپه خر گوشان است، البته خیلی کوچک است و خوردنی‌های زیادی دارد. از جمله شربت و کیک و چای و قهوه و کافی میت! والسلام. از غذا و فلان اصلاً خبری نیست اما چون اینجا آب لوله‌کشی ندارد و قبلاً هم مشروب داشته، تمام وسایلش احتیاط دارد. لذا نمی‌توان دلی از عزا درآورد و فعلا باید در عزا بود تا آینده چه شود.

اما پشت سمت راست عکس، کوه‌های اطراف ایلام است که پوشیده است از تک درخت‌ها و چون زیاد است به صورت انبوه جنگلی دیده می‌شود. خوشبختانه اینجا درخت‌ها می‌گذارند که جنگل دیده شود و مانند شمال نیست که درخت‌ها جلوگیر رؤیت جنگل باشند.

بگذریم. این نامه هم باعث شد که امروز که چهارشنبه 26 ، 9 ، 57 [است] به ظهر برسد و خود غنیمتی است. مهم نیست که اگر حوصله‌ات نگیرد که همه‌اش را بخوانی یا نخوانی. مهم این است که وقت من گذشته و با تو حرف زده‌ام. هرچند که جوابم را بدهی یا نه، ولی من جواب خویش گرفته‌ام. خدمت مامان جون سلام برسان و بگو این عکس را برای تو فرستادم که فقط بخندی و دیگر هیچ. هر نتیجه‌ای غیر از این بگیری راضی نیستم.

خدمت حاج آقا و محمد خان‌الدوله و احمد افندی هم سلام این جانب را طی تشریفات معروض دارید. فعلاً قرار شده در خود ایلام راننده شوم. ان‌شاالله که راحت تر از نگهبانی باشد و داخل شهر است. لااقل قبل از ظهر و شب را انسان می‌تواند برای نماز به مسجد برود و امثال این کارها. ناجوری‌اش هم این است که جیم شدن ندارد. خب، چه می‌توان کرد. خدمت همه فامیل و دوستان سلام برسان. من که امری ندارم، اگر تو هم نداری من هم چیزی به نظرم نمی‌رسد بنویسم. ان‌شاالله در پناه حضرت حجت باشید والسلام.
امضاء » mohsen-gh
کسی نیامده جز او سر قرار خودش
نشسته غرق تماشای شیعیان خودش
چه انتظار عجیبی است اینکه شب تا صبح
کسی قنوت بگیرید به انتظار خودش

اللهم عجل لولیک الفرج

http://soozehejran.blogfa.com

حضرت زینب (س) و حماسۀ عاشورا


حضرت زینب (س) و حماسۀ عاشورا





بنام خدا

در حماسه حسينى آن كسى كه بيش از همه اين درس را آموخت و بيش از همه اين پرتو حسينى بر روح مقدس او تابيد، خواهر بزرگوارش زينب (سلام الله عليها) بود. راستى كه موضوع عجيبى است: زينب با آن عظمتى كه از اول داشته است -و آن عظمت را در دامن زهرا عليها السلام و از تربيت على عليه السلام به دست آورده بود- در عين حال زينب بعد از كربلا با زينب قبل از كربلا متفاوت است، يعنى زينب بعد از كربلا يك شخصيت و عظمت ‏بيشترى دارد.

ما مى‏بينيم در شب عاشورا زينب يكى دو نوبت ‏حتى نمى‏تواند جلوى گريه‏اش رابگيرد. يك بار آنقدر گريه مى‏كند كه بر روى دامن حسين بيهوش مى‏شود و حسين عليه السلام با صحبتهاى خودش زينب را آرام مى‏كند: «لا يذهبن حلمك الشيطان‏» خواهر عزيزم! مبادا وساوس شيطانى بر تو مسلط بشود و حلم را از تو بربايد، صبر و تحمل را از تو بربايد. وقتى حسين به زينب مى‏فرمايد كه چرا اين طور مى‏كنى، مگر تو شاهد و ناظر وفات جدم نبودى؟ جد من از من بهتر بود، پدر ما از ما بهتر بود، برادر همين طور، مادر همين طور، زينب با حسين اينچنين صحبت مى‏كند: برادرجان! همه آنها اگر رفتند بالاخره من پناهگاهى غير از تو داشتم، ولى با رفتن تو براى من پناهگاهى باقى نمى‏ماند.

اما همينكه ايام عاشورا سپرى مى‏شود و زينب، حسين عليه السلام را با آن روحيه قوى و نيرومند و با آن دستور العمل‏ها مى‏بيند، زينب ديگرى مى‏شود كه ديگر احدى در مقابل او كوچكترين شخصيتى ندارد. امام زين العابدين (ع) فرمود: ما دوازده نفر بوديم و تمام ما دوازده نفر را به يك زنجير بسته بودند كه يك سر زنجير به بازوى من و سر ديگر آن به بازوى عمه‏ام زينب بسته بود.

مى‏گويند تاريخ ورود اسرا به شام دوم ماه صفر بوده است. بنا بر اين بيست و دو روز از اسارت زينب گذشته است، بيست و دو روز رنج متوالى كشيده است كه با اين حال او را وارد مجلس يزيد بن معاويه مى‏كنند، يزيدى كه كاخ اخضر او (يعنى كاخ سبزى كه معاويه در شام ساخته بود) آنچنان بارگاه مجللى بود كه هر كس با ديدن آن بارگاه و آن خدم و حشم و طنطنه و دبد به، خودش را مى‏باخت. بعضى نوشته‏اند كه افراد مى‏بايست از هفت تالار مى‏گذشتند تا به آن تالار آخرى مى‏رسيدند كه يزيد روى تخت مزين و مرصعى نشسته بود و تمام اعيان و اشراف و اعاظم سفراى كشورهاى خارجى نيز روى كرسيهاى طلا يا نقره نشسته بودند. در چنين شرايطى اين اسرا را وارد مى‏كنند و همين زينب اسير رنج ديده و رنج كشيده، در همان محضر چنان موجى در روحش پيدا شد و چنان موجى در جمعيت ايجاد كرد كه يزيد معروف به فصاحت و بلاغت را لال كرد. يزيد شعرهاى ابن زبعرى را با خودش مى‏خواند و به چنين موقعيتى كه نصيبش شده است افتخار مى‏كند. زينب فريادش بلند مى‏شود: «ا ظننت ‏يا يزيد حيث اخذت علينا اقطار الارض و افاق السماء فاصبحنا نساق كما تساق الاسارى ان بنا على الله هوانا و بك عليه كرامة؟» اى يزيد! خيلى باد به دماغت انداخته‏اى (شمخت‏بانفك!). تو خيال مى‏كنى اينكه امروز ما را اسير كرده‏اى و تمام اقطار زمين را بر ما گرفته‏اى و ما در مشت نوكرهاى تو هستيم، يك نعمت و موهبتى از طرف خداوند بر توست؟! به خدا قسم تو الآن در نظر من بسيار كوچك و حقير و بسيار پست هستى و من براى تو يك ذره شخصيت قائل نيستم.

ببينيد، اينها مردمى هستند كه بجز ايمان و شخصيت روحى و معنوى همه چيزشان را از دست داده‏اند. آن وقت ‏شما توقع نداريد كه شخصيتى مانند شخصيت زينب چنين حماسه‏اى بيافريند و در شام انقلاب به وجود بياورد؟ همان طور كه انقلاب هم به وجود آورد.

يزيد مجبور شد در همان شام روش خودش را عوض كند و اسرا را محترمانه به مدينه بفرستد، بعد تبرى كند و بگويد:«خدا لعنت كند ابن زياد را، من چنان دستورى نداده بودم، او از پيش خود اين كار را كرد.» چه كسى اين كار را كرد؟ زينب چنين كارى را كرد.

در آخر جمله‏هايش اين طور فرمود: «يا يزيد! كد كيدك و اسع سعيك ناصب جهدك فو الله لا تمحوا ذكرنا و لا تميت وحينا». زينب عليها السلام به كسى كه مردم با هزار ترس و لرز به او «يا امير المؤمنين‏» مى‏گفتند، خطاب مى‏كند كه يا يزيد! به تو مى‏گويم: هر حقه‏اى كه مى‏خواهى بزن و هر كارى كه مى‏توانى انجام بده اما يقين داشته باش كه اگر مى‏خواهى نام ما را در دنيا محو كنى، نام ما محو شدنى نيست، آن كه محو و نابود مى‏شود تو هستى.

چنان خطبه‏اى در آن مجلس خواند كه يزيد لال و ساكت‏ باقى ماند و خشم، سراسر وجود آن مرد شقى و لعين را فرا گرفت و براى اينكه دل زينب را آتش بزند و زبان او را ساكت كند و براى اينكه زينب منقلب بشود، دست ‏به يك عمل ناجوانمردانه زد: با عصاى خيزران خود به لب و دندان ابا عبد الله اشاره كرد.

"لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم"

منبع: بنقل از مجموعه آثار استاد شهید مرتضی مطهری، ج 17.

سخنان شورانگیز امام سجاد(ع) در دوران اسارت




سخنان شورانگیز امام سجاد(ع) در دوران اسارت
مقدمه :
امام سجاد (ع) در تبیین اهداف پدر خود (ع) که چیزی نبود جز " اصلاح امت پیامبر(ص) از زشتیهای اخلاقی و سوق جامعه بسوی مکارم و فضیلتها " ، آنجا که حضرتشان در وصیتنامه شان به برادرش محمد حنفیه هنگام خروج از مدینه می نویسند :
"..و من از روى خودخواهى و يا براى خوشگذرانى و یا براى فساد و ستمگرىاز مدينهخارج نمى گردم. همانا خروج کردم ، زیرا خواستار اصلاح در امت جدم بودم و امر به معروف و نهی از منکر را قصد نمودم. "1

و دنبال کردن راهی که پدر بزرگوارشان انتخاب کردند و آن چیزی نبود جز " روشنگری و ارشاد مردم ، در کمال آرامش و متانت ، به دور از هرگونه ، تعصب و ترویج خشونت " آنجا که امام حسین(ع) در نمازشان ، با لشکریان حر ( در هنگام جلوگیری از ورود ایشان به کوفه ) فرمودند :

" مردم ! سخنان من اتمام حجت است بر شماها و انجام وظيفه و رفع مسؤ وليت در پيشگاهخدا، من به سوى شما حركت ننمودم مگر آنگاه كه دعوتنامه ها و پيكهاى شما به سوى منسرازير گرديد كه ما امام و پيشوا نداريم دعوت ما را بپذير و به سوى ما حركت كن تاخداوند به وسيله تو ما را هدايت و رهبرى نمايد . اگر بدين دعوتها وفادار و پايبندهستيد اينك كه من به سوى شما آمده ام بايد با من پيمان محكم ببنديد و در همكارى وهميارى با من از اطمينان بيشترى برخوردارم سازيد و اگر از آمدن من ناراضى هستيدحاضرم به محلى كه از آنجا آمده ام مراجعت نمايم . " 2
در هر کجا که توانستند ، سخن آغاز کردند و در بیان اهداف و روشهای تربیتی و اصلاحی خود و پدر شان ، با مردم ، کلام گفتند .
در ادامه، سخنان حضرت ایشان را در سه موقعیت حساس در مسیر اسارت کاروان ، به اختصار به عرض می رسانیم :
1- روشنگری امام سجاد(ع) در ابتدای کوفه
اولینمو قعیت افشاگری برای امام سجاد(ع) و زینب(س) در دروازه کوفه بود . شهر را چراغانی کرده و مردم لباس نو پوشیده اند . در سطح شهر و در مساجد و نماز جمعه ها به امامت افرادی هم چون عبیدالله زیاد ، بر اساس فتوای 3 قاضی بزرگ کوفه ( شریح ) اعلان کرده اند که ، حسین(ع) و یارانش افرادی خارج از دین ، مرتد، آشوب گر و محارب می باشند! اکنون بازماندگان از این گروه محارب، به اسارت گرفته شده و وارد کوفه می شوند!
جو غالب با فریب خوردگان دستگاه تبلیغی عبیدالله زیاد بود! قافله حسینى را یک روز پس از عاشورا ( 11 محرم ) به سوى کوفه آوردند و براى آنان در کنار شهر، خیمه زدند . خاندان حسین(ع ) را – که اکنون اسیران حکومت اموى شناخته مى شوند – در آن خیمه ها جا دادند. جارچیان حکومت ، کوفیان را فرا مى خوانند تا از اسیران جنگى خویش دیدار کنند!
کوفیان هم ، بى شرمانه آمدند . آمدند براى تماشا! تماشاى بزرگترین ستم تاریخ بر اهل بیت پیامبر (ص )، ستمى که کوفیان پایه هاى آن را بنیان نهاده بودند!
على بن الحسین (ع ) از خیمه ها خارج مى شود ، وقتی هلهله و شادی و سنگ پرانی مردم را دید فرصت را غنیمت شمرد و به سخنرانی افشاگرانه خود پرداخت .
حذیم بن شریک اسدى روایت گر آن صحنه مى گوید : على بن الحسین (ع ) با اشاره از مردم خواست تا قدرى آرام شوند . همه آرام شدند . امام برجاى ایستاد ، سخنش را با ستایش پروردگار آغاز کرد و بر پیامبر اسلام (ص )درود فرستاد و سپس چنین فرمود:
« هان اى مردم! آن که مرا مى شناسد، سخنى با او ندارم ولى آن کس که مرا نمى شناسد، بداند که من على بن الحسین فرزند همان حسین هستم که در کنار رود فرات ، با کینه و عناد، سر مقدسش را از بدن جدا کردند بی آن که جرمى داشته باشد و حقى بر او داشته باشند! من فرزند کسى هستم که حریم او را حرمت ننهادند، آرامش او را ربودند، اموالش را به غارت بردند و خاندانش را به اسارت گرفتند . من فرزند اویم که دشمنان انبوه محاصره اش کردند و در تنهایى و بى یاورى – بى آن که کسى را داشته باشد تا به یاریش برخیزد و محاصره دشمن را براى او بشکافد – به شهادتش رساندند . و البته این گونه شهادت– شهادت در اوج مظلومیت و حقانیت – افتخار ماست !
هان، ای مردم! شما را به خدا سوگند، آیا به یاد دارید که نامه هایی را برای پدرم نوشتید و او را خدعه کردید؟ و [در نامه هایتان] با او عهد و پیمان بستید و با او بیعت کردید؟ سپس با او به جنگ برخاستید و دست از یاری او برداشتید. وای بر شما! از آنچه برای آخرت خویش تدارک دیده اید! چه زشت و ناروا اندیشیدید . به چه رویی به رسول (ص) خواهید نگریست؟ » 4
امام سجاد (ع ) در پایان این سخنان ، که آتش ندامت و حسرت را درجان کوفیان برافروخت و مهربى اعتبارى و بى وفایى را براى همیشه بر پیشانى آنان زد، اندوه عمیق خویش را با این شعرها اظهار کرد و بر التهاب قلب ها افزود :
« اگر حسین (ع ) کشته شد، چندان شگفت نیست . چرا که پدرش با همه آن ارزش ها و کرامت هاى برتر نیز ، قبل از او به شهادت رسید . اى کوفیان ! با آنچه نسبت به حسین روا داشتند، شادمان نباشید . واقعه اى عظیم صورت گرفت و آنچه گذشت رخدادى بزرگ بود! جانم فداى او باد که در کنار شط فرات ، سر بر بستر شهادت نهاد . آتش دوزخ جزاى کسانى است که او را به شهادت رساندند . در خواست و سفارش من درباره یارى خواستن از شما نیست . تنها مى خواهم که شما – شما کوفیان ! – نه عزم یارى ما کنید و نه به دشمنى و ستیز با ما برخیزید!»5

سخنان آتشین وبیدارگرانه امام سجاد (ع ) چندان دیر آغاز نشد . با فاصله اى کوتاه از واقعه کربلا و على رغم همه دردهاى درونى و رنجهاى جسمى ، امام بر سکوى رهبرى ایستاد . از لابلاى توده هاى غم و درد، قد برافراشت و چنان با سخنان برنده اش ‍ فضاى تیره اتهام ها و تبلیغات مسموم امویان را شکافت که کورترین چشم ها، درخشش حقیقت را دیدند و سنگترین دل ها، لرزیدند و بر مظلومیت حیسن(ع) و خاندانش گریستند و بر آینده خویش بیمناک شدند.
امام على بن الحسین(ع) در مدت اقامت خویش در کوفه ، دو بار به احتجاج برخاست ؛ یک بار روى سخنش با مردم پیمان شکن کوفه بود، و بار دیگر در « دارالاماره » و در برابر عبیدالله بن زیاد .
2- امام سجاد (ع ) در مجلس عبیدالله بن زیاد
اولین برخورد امام سجاد (ع) با ابن زیاد در کوفه ، روز سیزدهم محرم بود که عبیدالله در آنجا مجلسی را آراستند و اسرای کربلا را در آن مجلس وارد کردند . بعد از سخنانی که بین حضرت زینب (س) و ابن زیاد رد و بدل شد ، با توجه به این که امام سجاد (ع ) در جمع کاروانیان ، متمایز از دیگران بود، نخستین چیزى که نظر عبیدالله را جلب کرد وجود مرد جوانى در میان آن کاروان بود .
عبیدالله به امام سجاد (ع) رو کرد و پرسید : نامت چیست؟ امام سجاد (ع) فرمود : علی بن الحسین . عبیدالله گفت : مگر خداوند علی ابن الحسین (ع) را در کربلا نکشت؟ علی ابن الحسین (ع) لحظه ای سکوت کرد . عبیدالله خطاب به امام (ع)گفت : چرا پاسخ نمی دهی؟
امام سجاد (ع) فرمود : «خداوند جان ها را به هنگام مرگ دریافت می کند.»6 و « هیچ انسانی نمی میرد مگر به اذن الهی. » 7
عبیدالله بن زیاد با مشاهده آن حضور ذهن و حاضر جوابی و پاسخ کوبنده جوانی که در زنجیر اسارت است، خشمگین شد و دستور داد تا علی بن الحسین (ع) را نیز به شهادت رسانند . ولی حضرت زینب کبری (س) فریاد برآورد :
« ای ابن زیاد! آن همه از خون های ما که ریخته ای، برایت کافی نیست؟ سوگند به خدا! اگر می خواهی او را بکشی، مرا هم با او بکش.» 8
شرایط مجلس عبیدالله و سخنان افشاگر حضرت زینب (س) سبب شد تا ابن زیاد از کشتن امام زین العابدین (ع) منصرف شود . امام سجاد (ع ) که نیت و عزم عبیدالله را دریافته بود ، به عبیدالله فرمود : اگر به راستى عزم کشتن مرا دارید، شخص امینى را مامور کنید تا از زنان و کودکان سرپرستى کند .
عبیدالله با شنیدن این سخن ، از تصمیم خویش منصرف شد و گفت نه : تو خود همراه قافله خواهى بود . 9
3- افشاگری امام سجاد(ع) در شام
مهمتر از این همه ، افشاگری امام(ع) در مسجد جامع امویدر اول ماه صفربود ؛ آن هنگامی که مجلس برای بیان فتح و پیروزی یزید و دستگاه ننگین اموی آراسته شده بود ، خطیب مزدور و مداح دستگاه اموی بر منبر رفته به تمجید از یزید و پدرش داد سخن داده و با بهره گیری بیجا از آیات قرآن به حسین بن علی(ع) و یارانش حمله واهانت کرد! دهان کثیفش را گشود و آنچه خود و سلطانش شایسته آن بودند ، به حسین بن علی و اهل بیت (ع) و یارانش نسبت داد.
امام سجاد(ع) از جای برخاست و رو به خطیب کرده فرمود : خاموش باش! تو رضایت مخلوق خدا را بر رضایت خالق ترجیح داده ای که اینگونه سخن می گویی!
سپس رو به یزید کرد و فرمود : به من اجازه می دهی بر این چوب ها بالا روم و سخنی بگویم که خدا و رسولش را خوش آید و برای مردم نافع باشد؟ یزید ترسید و اجازه نداد! مردم به صدا درآمده گفتند : یزید از یک جوان اسیر چه برآید ، به او اجازه ده تا سخن خود بگوید ! یزید ناگزیر شد و اجازه داد! امام(ع) بر منبر ( ویا به فرموده خود بر چوبها) بالا رفت و چنین فرمود :
بسم الله الرّحمن الرّحيم
« اى مردم ! خداوند به ما شش خصلت عطا فرموده و ما را به هفت ويژگى بر ديگران فضيلت بخشيده است :
به ما ارزانى داشت علم ، بردبارى ، سخاوت ، فصاحت ، شجاعت و محبت در قلوب مومنين را و ما را بر ديگران برترى داد به اينكه پيامبر بزرگ اسلام(ص) و صديق (امير المومنين على ع) و جعفر طيار و شير خدا و شير رسول خدا صلى الله عليه و آله (حمزه) و حسن و حسين (ع) دو فرزند بزرگوار رسول اكرم (ص) را از ما قرار داد .
هر كس مرا شناخت كه شناخت و براى آنان كه مرا نشناختند با معرفى پدران و خاندانم خود را به آنان مى شناسام.
اى مردم ! من فرزند مكه و منايم ، من فرزند زمزم و صفايم ، من فرزند كسى هستم كه حجر الاسود را با رداى خود حمل و در جاى خود نصب فرمود ، من فرزند بهترين طواف و سعى كنندگانم ، من فرزند بهترين حج كنندگان و تلبيه گويان هستم ، من فرزند آنم كه بر براق سوار شد، من فرزند پيامبرى هستم كه در يك شب از مسجد الحرام به مسجد الاقصى سير كرد . من فرزند آنم كه جبرئيل او را به سدره المنتهى برد و به مقام ربوبى و نزديكترين جايگاه مقام بارى تعالى رسيد ، من فرزند آنم كه با ملائكه آسمان نماز گزارد، من فرزند آن پيامبرم كه پروردگار بزرگ به او وحى كرد، من فرزند محمد مصطفى و على مرتضايم ، من فرزند كسى هستم كه بينى گردنكشان را به خاك ماليد تا به كلمه توحيد اقرار كردند . من پسر آن كسى هستم كه برابر پيامبر با دو شمشير و با دو نيزه مى رزميد ، و دو بار هجرت و دو بار بيعت كرد . و در بدر و حنين با كافران جنگيد و به اندازه چشم بر هم زدنى به خدا كفر نورزيد . من فرزند صالح مومنان و وارث انبيا و از بين برنده مشركان و امير مسلمانان و فروغ جهادگران و زينت عبادت كنندگان و افتخار گريه كنندگانم ، من فرزند بردبارترين بردباران و افضل نمازگزاران از اهل بيت پيامبر هستم، من پسر آنم كه جبرئيل او را تاييد و ميكائيل او را يارى كرد، من فرزند آنم كه از حرم مسلمانان حمايت فرمود و با مارقين و ناكثين و قاسطين جنگيد و با دشمنانش مبارزه كرد، من فرزند بهترين قريشم ، من پسر اولين كس از مومنين هستم كه دعوت خدا و پيامبر را پذيرفت، من پسر اول سبقت گيرنده ى در ايمان و شكننده كمر متجاوزان و از ميان برنده مشركانم، من فرزند آنم كه به مثابه تيرى از تيرهاى خدا براى منافقان و زبان حكمت عباد خداوند و يارى كننده دين خدا و ولى امر او و بوستان حكمت خدا و حامل علم الهى بود . او جوانمرد، سخاوتمند، نيكو چهره ، جامع خير ها، سيد ، بزرگوار ، ابطحى ، راضى به خواست خدا ، پيشگام در مشكلات ، شكيبا ، دائما روزه دار ، پاكيزه از هر آلودگى و بسيار نماز گزار بود . او رشته اصلاب دشمنان خود را از هم گسيخت و شيرازه احزاب كفر را از هم پاشيد . او داراى قلبى ثابت و قوى و اراده محكم و استوار و عزمى راسخ بود و همانند شيرى شجاع كه وقتى نيزه ها در جنگ به هم در مى آميخت آنها را همانند آسيا خرد و نرم و بسان باد آنها را پراكنده مى ساخت . او شير حجاز و آقا و بزرگ عراق است؛ كه مكى و مدنى و خيفى و عقبى و بدرى و احدى و شجرى و مهاجرى است كه در همه اين صحنه ها حضور داشت . او سيد عرب است و شير ميدان نبرد و وارث دو مشعر و پدر دو فرزند : حسن و حسين (ع) . آرى او ، همان او ( كه اين صفات و ويژگيهاى ارزنده مختص اوست ) جدم على بن ابيطالب (ع) است . آنگاه گفت : من فرزند فاطمه زهرا بانوى بانوان جهانم. »
آنقدر به اين حماسه مفاخره آميز ادامه داد كه شيون مردم به گريه بلند شد ! يزيد از این افشاگری بيمناك شد و براى آنكه مبادا انقلابى صورت پذيرد به موذن دستور داد تا اذان گويد تا بلكه امام سجاد (ع) را به اين نيرنگ ساكت كند .
موذن برخاست و اذان را آغاز كرد، همين كه گفت : الله اكبر ،
امام سجاد (ع) فرمود : چيزى بزرگتر از خداوند وجود ندارد .
و چون گفت : اشهد ان لا اله الا الله ،
امام (ع) فرمود : موى و پوست و گوشت و خونم به يكتائى خدا گواهى مى دهد.
چون موذن گفت : اشهد ان محمدا رسول الله ،
امام سجاد (ع) عمامه خويش از سر برگرفت و به موذن گفت : تو را بحق اين محمد كه لحظه اى درنگ كن .
آنگاه روى به يزيد كرد و گفت : اى يزيد! اين پيغمبر ، جد من است و يا جد تو ؟ اگر گويى جد تو است ، همه مى دانند كه دروغ گفته ای و اگر جد من است پس چرا پدر مرا از روى ستم كشتى و مال او را تاراج كردى و اهل بيت او را به اسارت گرفتى ؟
اين جملات را گفت و دست برد و گريبان چاك زد و گريست و گفت : بخدا سوگند اگر در جهان كسى باشد كه جدش رسول خداست ، آن منم ، پس چرا اين مرد ، پدرم را كشت و ما را مانند روميان اسير كرد ؟
آنگاه فرمود : اى يزيد! اين جنايت را مرتكب شدى و باز مى گويى : محمد رسول خداست ؟ و روى به قبله مى ايستى ؟ واى بر تو ! در روز قيامت جد و پدر من در آن روز دشمن تو هستند .
پس يزيد فرياد زد كه موذن اقامه بگويد ! در ميان مردم هياهويى برخاست ، بعضى نماز گذاردند و گروهى نماز نخوانده پراكنده شدند ! 10
پس از خطبه غراى حضرت سيد الساجدين امام زين العابدين (ع)، و همچنین خطبه های حضرت زينب كبرى (س) ، مردم ماهيت يزيد ستمكار را شناختند و شروع كردند به لعن و طعن يزيد .
يزيد خود را بيچاره ديد و فهميد كه منفور جامعه است . با كمال بى شرمى و ندامت تمام ، اين جنايات را به گردن امراى لشگر و بویژه عبیدالله زیاد ملعون انداخت تا خود را تبرئه كند ، ولى اين ننگ تا قيامت پاك شدنى نبود . بهمین منظور دستور داد تا با اهل بیت(ع) پس از آن با رافت و مهربانی بر خورد شود ، و برای کشته هایشان اقامه عزا کنند!
زیرنویسها :
1- ..وَاَنَّى لَمْ اَخْرُجْ اَشِرا وَلا بَطِراً وَلا مُفْسِداًوَلا ظالِماً انّما خرجتُ لطلب الاصلاح فی أمّة جدّی ارید اَن آمُر بالمعروف و انهی عن المنکر .- بحارالانوار، ج 44، ص 329
2- اَيُّهَاالنّاسُ اِنَّها مَعْذِرَةٌ اِلَى اللّه وَاَليْكُمْوَانِّى لَمْ آتِكُمْ حتّى اَتَتْنى كُتبُكُمْ وَقَدِمَتْ بِهارُسُلْكُمْاَنْ اَقْدِمْ عَلَيْنا فَاِنَّهُلَيْسَ لَنا اِمامٌوَلَعَلَّاللّه اَنْ يَجْمَعَنابِكَ على الْهُدى فَاِنْ كُنْتُمْ عَلى ذلِكَفَقَدْ جِئْتُكُمْ فَاعْطُونى ما اَطْمئنُّ بِهِ مِنْ عُهُودِكُمْوَمواثِيقِكُمْ وَاِنْ كُنْتُمْ لِمَقْدَمى كارِهينَاَنْصَرِفُ عَنْكُمْ اِلَى الْمَكانِ الَّذى جِئْتُ مِنْهُاِلَيْكُمْ - طبرى ، ج 7، ص 297 و 298
3- « شريح قاضي » 2 كه حاکم شرع و قاضی بزرگ کوفه بود ، حكم قتل امام حسين (ع ) را به جرم خروج و سرپیچی امام (ع) از فرمان حاکم وقت ( یزید ) صادر كرده بود ! - دايره المعارف تشيع ج 9 ص 570 و نيز فرهنگ عاشورا ص 266 و 267
4- « ایها الناس، من عرفنی فقد عرفنی! و من لم یعرفنی فانا علی بن الحسین المذبوح بشط الفرات من غیر ذحل و لا ترات، انا ابن من انتهک حریمه و سلب نعیمه و انتهب ماله و سبی عیاله، انا ابن من قتل صبرا فکفی بذلک فخرا.
ایها الناس، ناشدتکم بالله هل تعلمون انکم کتبتم الی ابی و خدعتموه، و اعطیتموه من انفسکم العهد و المیثاق و البیعة؟ ثم
قاتلتموه و خذلتموه فتبا لکم ما قدمتم لانفسکم و سوء لرایکم، بایة عین تنظرون الی رسول الله (ص). » - لهوف، ص 66 و 67.
5- لا غرو ان قتل الحسین و شیخه قد کان خیرا من حسین و اکرما
فلا تفرحوا یا اهل کوفة بالذى اصیب حسین کان ذلک اعظما
قتیل بشط النهر نفسى فداؤ ه جزاء الذى اراده نار جهنما لهوف، ص 66 و 67.
6- الله یتوفی الانفس حین موتها – سوره زمر/ 42.
7- و ما کان لنفس ان تموت الا باذن الله – سوره آل عمران/ 145
8- یا بن زیاد حسبک من دمائنا اسالک بالله ان قتلته الا قتلتنی معه ...;
9- .تاریخ طبری، ج 7، ص 365;
10- احتجاج طبرسى، ج 2، ص 310
منابع :
1- مقاله : امام سجاد الگوی افشاگری - هادی قابل
2- کتاب : سخنان حسين بن على (ع ) از مدينه تا كربلا - محمّد صادق نجمى
3- تاریخ طبری – ترجمه ابوالقاسم پاینده – جلد 7
4- امام سجاد علیه السلام از کربلا تا شهادت - http://www.hawzah.net

تحقيق : محمد صالحی – 17/ 9 / 90 – مصادف با دوازدهم محرم - شهادت امام سجاد(ع)
http://mahsan.parsiblog.com

خطابه های زینب کبرى (س)


خطابه های زینب کبرى (س)




کاروان اسیران، یازدهم محرم به سوى کوفه حرکت داده شد؛ کوفه اى که مردمانش با نوشتن نامه هاى فراوان، از امام حسین (ع) دعوت کرده و قول داده بودند که او را یارى نمایند، اما فریب نیرنگ هاى ابن زیاد را خوردند و از قدرت وى ترسیدند و پیمان شکنى کردند.

اکنون این مردمان باید شاهد کاروان اسیران کربلا باشند. ابن زیاد که مى ترسید مبادا آن مردم خفته از خواب مرگ بار خویش بیدار شوند و جنبشى انسانى و اصیل براى تباه ساختن ریشه هاى حیات ننگین او انجام گیرد، به شدت اوضاع را تحت نظر داشت

و حکومت نظامى سختى اعلام کرد. آن گاه دستور داد خاندان فضیلت را وارد کوفه کنند، در حالى که پیشاپیش آنها سرهاى شهیدان و آزادمردان بر بالاى نیزه بود.( 1)

خاندان عصمت و طهارت با چنین وضعیتى وارد کوفه شدند و در میان مردم افسون شده و اجتماع عظیم کوفه قرار گرفتند. در این میان، حضرت زینب (س) تصمیم گرفت این اجتماع غافل را بیدار کند.


بنابر این با نداى قاطع فرمان سکوت داد: «و قد اومأت الى الناس ان اسکتوا فارتدت الانفاس و سکنت الاجراس». در آن هیاهو و غلغله که اگر دهل مى زدند صدایش به جایى نمى رسید؛ گویى نفس ها در سینه حبس شد و صداى زنگ ها و هیاهوها خاموش گشت، مرکب ها هم ایستادند.( 2)


همه گوش فرا دادند تا سخنان آن بانوى بزرگوار را بشنوند. حضرت زینب (س) براى این که به این مردم غافل که با نگاه هاى تحقیرآمیز به کاروان مى نگریستند بفهماند که این کاروان چه کسانى هستند لب به سخن گشود و پس از حمد خدا فرمود:

«درود مى فرستم بر پدرم محمد و خاندان پاک او».(3)

و سپس خطبه خود را ادامه داد. او در این خطبه سعى کرد مردم را آگاه نماید و جنایتى را که فرزند معاویه با دست آنان در صحراى کربلا انجام داده، آشکار سازد و آنها را نیز براى آن ظلم بزرگ سرزنش و توبیخ کند.


قسمتى از خطابه آتشین زینب (س) این گونه است: «واى بر شما اى مردم کوفه! آیا مى دانید کدام پاره جگر از مصطفى را شکافتید و کدام پرده نشین عصمت را از پرده بیرون افکندید؟

آیا مى دانید چه خونى از پیغمبر به زمین ریختید و چه حرمتى از او هتک نمودید؟ شما گناهى قبیح و داهیه اى عظیم انجام دادید؛ گناهى که زمین را پر کرده و آسمان را فرا گرفته است.

آیا عجب مى کنید اگر آسمان خون ببارد؟ هر آینه عذاب خداوند در آخرت، ذلت آور و سخت تر است، در حالى که آن روز شما یارى نمى شوید و حمایت نخواهید شد.

اکنون که خداوند به شما مهلت داده دل خوش نباشید، چه آن که خدا در مجازات عجله نمى کند و بیم ندارد که وقت مکافات سپرى گردد و بدانید که پروردگار شما در کمین گاه است».(4)


این سخنان چنان بر دل هاى مردم خفته کوفه اثر گذاشت که در صدد بر آمدند براى جبران گذشته خود، از فرزند زیاد و همه مسبّبان حادثه کربلا انتقام بگیرند. «انقلاب خونین و سهمگینى که کوفه به رهبرى مختار و سلیمان بن صرد، علیه دستگاه بیدادگر به وجود آورد چیزى جز یک ثمره شیرین براى خطابه آتشین و گرم زینب نبوده است».(5)

سخنان حضرت زینب آن چنان گیرا و جذاب بود که نوشته اند: «به خدا قسم در آن روز مردم کوفه را دیدم که بهت زده اشک مى ریزند و از شدت غم دست ها را بر دهان گرفته و انگشت هاى خود را مى گزند.»( 6)

خطبه زینب (س) در مجلس ابن زیاد


عبیدالله که فکر مى کرد با شهادت امام حسین (ع) و یارانش به پیروزى رسیده است، مجلس بزرگى ترتیب داد که در آن، اشراف و بزرگان کوفه و بسیارى از طبقات مردم شرکت داشتند.

سپس دستور داد خاندان حسین (ع) را وارد کنند. او فکر مى کرد اهل بیت امام که اکنون در اسارت هستند، در مقابل او خضوع و خشوع مى کنند، اما بر خلاف تصور او، اهل بیت مخصوصاً حضرت زینب (س) هنگام ورود به مجلس کمترین اعتنایى به او نکردند.

ابن زیاد از این بابت سخت بر آشفت و براى انتقام از آنها گفت: «الحمد لله الّذى فضحکم و قتلکم و اکذب احدوثتکم؛(7) حمد خداى را که شما را رسوا کرد و شما را کشت و دروغ شما را آشکار ساخت.»
او با این سخنان در صدد بود که شهادت امام (ع) و یارانش را خواست خدا بنامد و به افراد حاضر در جلسه بگوید که اینها افرادى هستند رسوا شده و به دلیل دروغ گویى، مغلوب گشته اند.

اما حضرت زینب (س) در جواب آن ملعون، با قاطعیت فرمود: «انما یفضح الفاسق و تکذب الفاجر و هو غیرنا و الحمد للّه؛(8) رسوایى براى فاسقان و دروغ گویى، کار بدکاران است و اهل بیت پیامبر از این صفات مبرّا هستند.»

استان دار کوفه براى این که تصریح کند حادثه کربلا خواست خدا بوده گفت: «کیف رأیت صنع اللّه باخیک؛(9)

کار خدا را با برادرت چگونه دیدى؟!» او نیز قصد داشت جنایات کثیف خود را خواست خدا معرفى کند و بدین وسیله مردم را فریب دهد، اما حضرت زینب (س) لب به سخن گشود و خطبه اى رسا ایراد کرد

و شهادت امام حسین (ع) و یارانش را مصلحت حق دانست و فرمود: آنها به اختیار خود به سوى قتل گاه رفتند. آن گاه پسر زیاد را به دلیل جنایاتى که انجام داده بود نکوهش کرد و به او گفت: حسابش در دادگاه عدل الهى روشن خواهد شد.


حضرت زینب (س) نه تنها از ابن زیاد و قدرتش هیچ واهمه اى نداشت، بلکه او را بسیار خوار و حقیر بر شمرد و جمله اى گفت که جگر ابن زیاد آتش گرفت؛ گفت: «یابن مرجانه»! مرجانه، مادر ابن زیاد بود و چون زنى بد نام بود(10)

نمى خواست کسى اسم مادرش را به زبان بیاورد. حضرت زینب با بیان این جمله به ابن زیاد فهماند که رسوایى از آن خود اوست، نه خاندان پیامبر و به این ترتیب وى را تحقیر نمود و اجازه نداد که بر جنایت ها و وحشى گیرى هاى خود پرده بگذارد.

پی نوشت:

1) سیدعبدالکریم هاشمى نژاد، درسى که حسین به انسان ها آموخت، ص 306.
2) مرتضى مطهرى، حماسه حسینى، ج 1، ص 411.
3) سیدعبدالکریم هاشمى نژاد، درسى که حسین به انسان ها آموخت، ص 311.
4) همان، ص 314.
5) همان، ص 317.
6) لهوف سید بن طاووس، ص 88.
7) ناسخ التواریخ، حالات سیدالشهدا، ج 3، ص 61.
8) مرتضى مطهرى، حماسه حسینى، ج 1، ص 426.
9) سیدعبدالکریم هاشمى نژاد، درسى که حسین به انسان ها آموخت، ص 320.
10) مرتضى مطهرى، حماسه حسینى، ج 1، ص 426.

کدام گیاه برای کدام بیماری؟



کدام گیاه برای کدام بیماری؟

 


گیاهان مختلف دارای خواص زیاد و متفاوتی هستند، با این حال خوب است بدانیم که برای هر بیماری یا مشکل خاص، چه گیاهانی مفیدتر است.

اما این بدان معنا نیست که آن ها را به صورت خودسرانه و به مقادیر زیاد دریافت نماییم. پروفسور روگر بیارد، پژوهشگر دانشگاه آدلاید می گوید: بسیاری از ترکیبات گیاهی می ‌توانند حاوی غلظت ‌های کشند‌ه‌ ای از آرسنیک، جیوه و سرب باشند.

این مواد ممکن است سبب بروز بیماری های جدی و یا حتی منجر به مرگ مصرف کننده شوند، به ویژه اگر در مقادیر بسیار زیاد مصرف شده و یا به جای خوردن، تزریق شوند.

نکته ی قابل ملاحظه ی دیگری که لازم می دانم آن را عنوان کنم این است که گیاهان دارویی مختلف را با توجه به توصیه‌ های اطرافیان و دوستان و بدون هیچ گونه مطالعه و آشنایی مصرف نکنید و استفاده از این گیاهان دارویی بهانه ای نباشد که در دوران بیماری، درمان اصلی خود را به تعویق بیندازید و از خوردن داروهایی که پزشک تان تجویز کرده است، فاصله بگیرید.

این تقسیم بندی برگرفته از کتاب گیاهان دارویی و گیاه درمانی آقای دکتر محمد حسین صالحی سورمقی، دانشیار دانشکده داروسازی دانشگاه علوم پزشکی تهران می باشد.

گیاهان دارویی آرام بخش، ضد افسردگی، مقوی اعصاب و محافظ اعصاب:

اسطوخودوس، بابونه، بادرنجبویه، بهارنارنج، جوی دوسر، جینسینگ، جینکو، چای، رازک، ریحان، زردچوبه، زعفران، سنبل الطیب، علف چای، کرفس، گل رنگ، گل ساعتی، گل گاوزبان، نعنا فلفلی و نعنا قمی.

گیاهان دارویی ادرارآور

بومادران، جعفری، چای، ذرت، قره قات، علف چای، کدوتنبل، کرفس، گزنه، گل رنگ، گل گاوزبان، لیموترش، مرزه، همیشه بهار و هویج.

گیاهان دارویی افزایش دهنده ی قوای جنسی

انیسون، بادام زمینی، توت فرنگی، پنج انگشت، جعفری، جینسینگ، رازیانه، ریحان، زردآلو، زعفران، سیر، شاه تره، شنبلیله، فلفل، کرفس، گردو، گشنیز، نعنا فلفلی، نعنا قمی، همیشه بهار و هویج.

گیاهان دارویی استروژنیک و ضد استروژن (تنظیم کننده اختلالات هورمونی)

پنج انگشت، رازک، رازیانه، کتان.

گیاهان دارویی شیرافزا

انیسون، بادام زمینی، پنج انگشت، رازک، رازیانه، ریحان.

گیاهان دارویی ضد آلرژی (ضد حساسیت)

انگور، بادرنجبویه، خارمریم، دارچین، زردچوبه، شاه تره، نارنج

گیاهان دارویی ضد آلزایمر

اسطوخودوس، اکلیل کوهی، انگور، بادرنجبویه، جینکو، چای، ریحان، کرفس، مریم گلی

گیاهان دارویی ضد اسهال

اوکالیپتوس، به، بومادران، چای، دارچین، سیب، گون، ماست، مرزه

گیاهان دارویی ضد اکسیدان

آویشن، انگور، اکلیل کوهی، بابونه، بادام زمینی، توت فرنگی، جعفری، جین سینگ، جینکو، چای، خارمریم، ریحان، زردچوبه، زعفران، زنجفیل، زیتون، سویا، فلفل، قاصدک، قره قاط، علف چای، کدوتنبل، کرفس، کنگرفرنگی، گردو، لیموترش، مرزه، مریم گلی، نارنج، نعنا فلفلی، هویج.

گیاهان دارویی ضد تعریق و عطش

فلفل، لیموترش، مریم گلی، مرزه.

گیاهان دارویی ضد درد و التهاب

اسطوخودوس، اکلیل کوهی، اوکالیپتوس، بومادران، جعفری، خارمریم، زنجفیل، فلفل، قره قاط، علف چای، کرفس، گل رنگ، مرزه، همیشه بهار

گیاهان دارویی ضد سرطان

انگور، پیاز، توت فرنگی، جین سینگ، جینکو، چای، زردچوبه، سویا، سیر، فلفل، علف چای، کرفس، گون، ماست، مرزه، همیشه بهار، هویج.

گیاهان دارویی ضد سم

اکلیل کوهی، زیتون، سیر، فلفل، قاصدک، لیموترش، نعنا فلفلی.

گیاهان دارویی ضد میکروب، ضد قارچ و ضد ویروس

آویشن، انگور، اکلیل کوهی، انیسون، اوکالیپتوس، بادرنجبویه، بارهنگ، بومادران، پیاز، پنج انگشت، جعفری، چای، حنا، دارچین، رازیانه، زردچوبه، زنجفیل، سرخارگل، سیر، عسل، فلفل، قره قاط، علف چای، کرفس، گردو، گشنیز، گل رنگ، ماست، مرزه، نعنا فلفلی، نعنا قمی، همیشه بهار

گیاهان دارویی قاعده آور

اسطوخودوس، اکلیل کوهی، انیسون، بابونه، بومادران، پنج انگشت، جعفری، رازک، زعفران، خارمریم، کرفس، گل رنگ.

گیاهان دارویی کاهش دهنده اسید اوریک

اسفرزه، بارهنگ، جعفری، جو دو سر، زیتون، سرخ ولیک، کرفس، نارنج، هویج.

گیاهان دارویی کاهش دهنده ترشح شیر

جعفری، مریم گلی، هویج.

گیاهان دارویی کاهش دهنده قند خون

اسطوخودوس، اوکالیپتوس، پیاز، جو، جین سینگ، زیتون، سیر، شنبلیله، قاصدک، کدوتنبل، کرفس، کنگرفرنگی، گردو، گزنه، گشنیز، هویج.

گیاهان دارویی کاهش دهنده میل جنسی

رازک، مریم گلی، نعنا فلفلی.(همان طور که مشاهده می کنید نعنا فلفلی و خیلی از گیاهان دیگر هم در کاهش و هم در افزایش یک مورد خاص دیده می شوند، این مساله به این دلیل است که این گیاهان خواص تعدیل کننده دارند، مانند انگور که هم خاصیت لاغر کنندگی دارد و هم خاصیت چاق کنندگی.

گیاهان دارویی محرک سیستم دفاعی بدن

آویشن، انگور، بابونه، بارهنگ، جو دو سر، جین سینگ، ختمی، زردچوبه، سرخارگل، سیر، قره قاط، مریم گلی.

گیاهان دارویی مسهل

انگور، اسفرزه، بادام، توت فرنگی، ختمی، زیتون، سنا، صبر زرد، کتان، کرچک، گون.

گیاهان دارویی موثر بر بهداشت و سلامت پوست

آواکادو، آویشن، اسیدهای گیاهی، انگور، بابونه، بادام، بادام زمینی، پنیرک، توت فرنگی، جو دو سر، حنا، خارمریم، ختمی، زیتون، شنبلیله، شیرین بیان، شاه تره، صبرزرد، عسل، گزنه، ماست، همیشه بهار، هویج.

گیاهان دارویی موثر بر اختلالات دستگاه تنفس

آویشن، اسفرزه، اوکالیپتوس، بارهنگ، بومادران، پنیرک، پیاز، جو، جین سینگ، جینکو، چای، ختمی، زردآلو، سیب، سرخارگل، شیرین بیان، عسل، فلفل، گل گاوزبان، مرزه، نعنا فلفلی، نعنا قمی.

گیاهان دارویی موثر بر قلب و عروق(کاهش چربی، کاهش کلسترول، کاهش فشار خون و موارد دیگر)

آواکادو، آویشن، اسفرزه، اکلیل کوهی، انگور، بابونه، بادام زمینی، بارهنگ، پیاز، جعفری، جو، جین سینگ، جینکو، چای، زنجفیل، زیتون، سرخ ولیک، سویا، سیب، سیر، شنبلیله، فلفل، قره قاط، علف چای، کتان، کدو تنبل، گزنه، کنگر فرنگی، گردو، گشنیز، گل رنگ، گل گاوزبان، لیموترش، ماست، نارنج، همیشه بهار، هویج.

گیاهان دارویی موثر بر دستگاه گوارش(ضد درد، نفخ و اسپاسم، ضد یبوست، مقوی و محرکه هضم)

آویشن، اکلیل کوهی، انیسون، اسطوخودوس، بابونه، بادرنجبویه، بومادران، به، توت فرنگی، پیاز، جعفری، جو دو سر، حنا، دارچین، رازک، رازیانه، ریحان، زردآلو، زردچوبه، زعفران، زنجفیل، سیر، شیرین بیان، عسل، علف چای، فلفل، قاصدک، قره قاط، کرفس، کنگر فرنگی، گشنیز، گل ساعتی، گل گاوزبان، گون، لیموترش، مرزه، مریم گلی، نارنج، نعنا فلفلی، نعنا قمی، همیشه بهار، هویج.

گیاهان دارویی موثر در اختلالات کبدی

انگور، انیسون، جعفری، چای، خارمریم، زردچوبه، سویا، سیر، شاه تره، قاصدک، کنگرفرنگی، گیاه رنگ، نارنج.

 

با تشکر از : تبیان

بازنشر : یاس گروپ

به پاس حرمت قلم انتشار این مطلب بدون ذکر منبع شرعاً و قانوناً جایز نیست.

 

شش گیاه دارویی مفید برای لاغری

 

شش گیاه دارویی مفید برای لاغری

 


اگر هنوز از افزایش وزن ناشی از خوردن و خوابیدن‌های اجباری شکایت دارید و نتوانسته‌اید از این اضافه وزن رهایی پیدا کنید،

می‌توانید برای لاغر شدن از گزینه‌های گیاهی کمک بگیرید، اما نکته مهم‌تر بی‌خطر بودن این گیاهان و انتخاب صحیح آنها است.

در این مقاله فهرست شش گیاه مفید و درعین حال ایمن و بی‌خطر برای کاهش وزن ارائه شده است که هر فردی برحسب دسترسی‌های جغرافیایی می‌تواند در صورت نیاز از مزایای آنها بهره‌مند شود. این گیاهان عبارتند از:

جنسنیگ: این ریشه سخت و محکم و ارزشمند در واقع در بدن حالت تعادل ایجاد می‌کند، انرژی بدن را افزایش داده و اشتها را کاهش می‌دهد. ریشه این گیاه در افزایش خلق و بهبود کیفیت خواب موثر است و همچنین نقش مهمی در سالم نگه داشتن وزن بدن دارد.

اسپیرولینا: این گیاه در واقع یک جلبک آب شیرین است. این جلبک بیش از هر خوردنی دیگری بر روی زمین حاوی آنتی اکسیدان است. این جلبک همچنین منبع غنی از پروتئین است که به شما احساس قدرت می‌دهد و کمک می‌کند که وزن اضافی خود را کاهش دهید.

چای سبز: مطالعات ثابت کرده است چای سبز حاوی ترکیبی است که اشتها را کم کرده و میزان سوخت و ساز بدن را افزایش می‌دهد.

قارچ‌های Reishi: این قارچ‌ها در واقع سلطان طب سنتی چین هستند. Reishi یک تونیک قدرتمند است که برای درمان و پیشگیری از چندین بیماری مهم استفاده می‌شود. این قارچ پرخاصیت همچنین سوخت و ساز را افزایش داده، قند خون را پایین می‌آورد و به تقویت سیستم ایمنی بدن کمک می‌کند.

دارچین: این چوب خوش طعم در تنظیم قندخون بسیار موثر است و به حفظ وزن سالم بدن و کاهش ولع خوردن شیرینی‌جات کمک می‌کند.

فلفل قرمز: این چاشنی بسیار تند و تیز بدون هیچ عارضه جانبی و خطری، سوخت و ساز بدن را تسریع می‌کند و به لاغرشدن کمک می‌کند اما همچنین در بخش دیگری از این مقاله تاکید شده است که اگر قصد دارید وزن خود را کاهش دهید درعین حال از مصرف سه گیاه دارویی زیر پرهیز کنید:

ملین‌های گیاهی: بسیاری از ترکیبات گیاهی برای کاهش وزن حاوی گیاهان ملینی مثل سنا هستند که حرکات روده را تحریک می‌کنند. این گیاهان برای درمان موقت یبوست مفید هستند اما اگر مدت طولانی با هدف کاهش وزن مصرف شوند می‌توانند اعتیادآور و مضر شوند.

 

 

Normal 0 false false false false EN-US X-NONE AR-SA

تصاویر: کربلا در عزای حسین(علیه السلام)



تصاویر: کربلا در عزای حسین(علیه السلام)






ammariyon.ir

تصاویر قدیمی از کربلای معلی

تصاویر قدیمی از کربلای معلی




















عاشورا وانتخابها

عاشورا وانتخابها


پدید آورنده : سید محمد جواد فاضلیان

انتخاب، بخشی از زندگی آدمیان، بلکه مهم ترین ویژگی آنهاست. هرگز حیوانات در طول زندگی خود، در مقابل گزینه های مختلف، قرار نمی گیرند؛ خود را همواره در راهی از پیش تعیین شده، می بینند و ادامه مسیر زیستی آنها، کاملاً افقی و بدون فراز و نشیب و صرفا بر اساس غریزه های ثابت و تغییرناپذیر است؛ اما انسان هر روز و هر ساعت در آستانه انتخابی تازه، قرار می گیرد. نوع و سطح انتخاب انسان، بهترین معیار سنجش برای داوری درباره شخصیت اوست. در واقعه کربلا، سه نوع انتخاب صورت گرفت:


ـ بی طرفی در مقابل دعوت امام حسین علیه السلام که نمونه آن، انتخاب عبدالله بن جعفی(1) است؛
ـ لبیک به دعوت آن حضرت علیه السلام که نمونه آن، انتخاب زهیر بن قین است؛
ـ مخالفت و شمشیر کشیدن در مقابل آن حضرت علیه السلام که نمونه آن، انتخاب عمر بن سعد ابی وقاص است.


عبدالله بن جعفی
عبدالله بن جعفی نمونه ای تاریخی از بی طرفی در مقابل مهم ترین واقعه تاریخ و بزرگ ترین درگیری زشتیها و زیباییها بود. وقتی حسین بن علی علیه السلام به او می فرماید: بیا به دشت کربلا برویم که بهشتِ بَرینِ پیروزمندان تاریخ است، می گوید: من یک اسب بسیار عالی و یک شمشیر فوق العاده برّان دارم. آنها را به شما تقدیم می کنم، ولی نمی توانم بیایم؛ زیرا زن و بچه دارم! سید الشهداء علیه السلام در مقابل این تعارفات، روی مبارکش را از او برگردانید و به او فرمود: «لا حاجَةَ لَنا فیکَ و لا فی فَرَسِکَ؛ ما به تو و اسب تو نیاز نداریم.» و سپس این آیه را تلاوت فرمود:
«وَ ما کُنْتُ مُتَّخِذَ الْمُضِلِّینَ عَضُدا»؛(2) من گمراهان را یاور خود قرار نمی دهم.»
و به او توصیه فرمود که «از این سرزمین برو تا نه با ما باشی و نه بر ما...!»(3)
این انسان بی طرف، با این موضع گیری خود، همه زیباییهایی را که می توانست داشته باشد، از دست داد!


ریشه بی تفاوتی
مهم ترین ریشه بی تفاوتی، چسبیدن به زندگی خاکی، و دلبستگی به دنیا و ظواهر فریبنده آن است. خداوند متعال می فرماید:
«یا اَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا ما لَکُمْ اِذا قیلَ لَکُمُ انْفِرُوا فی سَبیلِ اللّهِ اثّاقَلْتُمْ اِلَی الاَْرْضِ اَرَضیتُمْ بِالْحَیاةِ الدُّنیا مِنَ الآخِرَةِ فَما مَتاعُ الْحَیاةِ الدُّنیا فِی الآخِرَةِ الاّ قَلیلٌ»؛(4) «ای کسانی که ایمان آورده اید! شما را چه شده است که چون به شما گفته می شود: در راه خدا کوچ کنید بر زمین سنگینی می کنید [و کندی و سنگینی به خرج می دهید؟] آیا به جای آخرت به زندگی دنیا راضی شده اید؟ متاع زندگی دنیا در برابر آخرت جز اندکی نیست.»
و به گفته حافظ:
ندانمت که در این دامگه چه افتاده است
تو را ز کنگره عرش می زنند صفیر
همچنین قرآن کریم می فرماید:
«قُلْ اِنْ کانَ آباؤُکُمْ وَ اَبْناؤُکُمْ وَ اِخْوانُکُمْ وَ اَزْواجُکُمْ وَ عَشیرَتُکُمْ وَ اَمْوالٌ اقْتَرَفْتُمُوها وَ تِجارَةٌ تَخْشَوْنَ کَسادَها وَ مَساکِنُ تَرْضَوْنَها اَحَبَّ اِلَیْکُمْ مِنَ اللّهِ وَ رَسُولِهِ وَ جِهادٍ فی سَبیلِه فَتَرَبَّصُوا حَتّی یَأتِیَ اللّهُ بِاَمْرِه وَ اللّهُ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْفاسِفینَ»؛(5) «بگو: اگر پدران و پسران و برادران و زنان و خاندان شما و اموالی که گرد آورده اید و تجارتی که از کساد شدنش می ترسید و خانه هایی را که به آنها دل خوش کرده اید، نزد شما از خدا و پیامبرش و جهاد در راه وی دوست داشتنی تر است، پس منتظر باشید تا خدا فرمانش را (به اجرا) در آورد و خداوند گروه فاسقان را راهنمایی نمی کند.»
این گروه دلبسته به دنیا، سقف انسانیت را بسیار پایین گرفته اند و به حیات حیوانی قانع شده اند.
چون که ظاهرها گرفتند احمقان وآن دقایق شد از ایشان بس نهان(6)
معمولاً جدا کردن میوه های نارس و خام از درخت، مشکل است؛ زیرا به سختی به درخت چسبیده اند، اما پس از آنکه رسیده و پخته و شیرین شدند، وابستگی آنها به درخت، سست می شود و هر لحظه آماده جدا شدن از درخت هستند.
انسانهای ناقص و کوته بین، به منزله میوه های نارس و خام می باشند و هنگامی که انسان به کمال رسید، به راحتی از درخت طبیعت و عالم خاکی، جدا می شود.
این جهان همچون درخت است ای کِرام ما بر او چون میوه های نیم خام
سخت گیرد خامها، مر شاخ را زان که در خامی نشاید کاخ را
چون بپخت و گشت شیرین، لب گزان سست گیرد شاخها را بعد از آن(7)
این انسانهای پست همت را می توان به موش و مار تشبیه کرد که اگر جهان، باغی پر از گل و ریحان و نعمتهای گوناگون باشد، سهم موش و مار، همان لانه های خاکی است!
گر جهان، باغی پر از نعمت شود سهم موش و مار هم، خاکی بُوَد
در میان چوب گوید کرم چوب مر که را باشد چنین حلوای خوب!
کرم سرگین در میان آن حدث در جهان نُقلی نداند جز خبث(8)


زُهَیر بن قین
«زهیر بن قین» نمونه ای تاریخی از تحول روحی، لبیک به منادی حضرت حق و در نتیجه یکی از زیباترین انتخابهاست.
این گونه تحولات در افراد بشری در طول اعصار به طور بی شمار رخ داده است؛ به طوری که انسان از یک شخصیت دیگری تحول یافته و مس وجود او در سایه کیمیاگرانی همچون سیدالشهداء علیه السلام به زر تبدیل شده است.
هر ندایی که ترا بالا کشید آن ندا، می دان که از بالا رسید
زهیر، یکی از مردانی بود که نه تنها با اهل بیت پیغمبر و دودمان علی علیهم السلام رابطه حسنه ای نداشته، بلکه می توان گفت که تقریبا منحرف هم بوده است؛ اما تاریخ می گوید: هنگامی که امام حسین علیه السلام رو به نینوا می رفت، زهیر که در راه کوفه، چادر زده بود، نمی خواست در قضایای عاشورا شرکت داشته باشد. هنگامی که امام حسین علیه السلام به چادر او رفت، و نظری به قیافه او انداخت و چند کلمه سخن گفت، زهیر، دست از جان شسته، از سر غذا بلند شد و همراه حضرت رهسپار دیار خونین نینوا گشت. و آنجا که امام حسین علیه السلام به یاورانش فرمود: بر خیزید و در تاریکی شب از این بیابان مرگ زا، که بوی خون، از هم اکنون فضایش را گرفته است، بگریزید! پاسخ زهیر بن قین چنین بود: «ای حسین! دلم می خواهد در راه تو کشته و متلاشی شوم، بار دیگر زنده گردم و کشته و متلاشی شوم و هزار بار تلخی طعم مرگ را بچشم تا خداوند این حادثه خونین را از وجود تو مرتفع سازد!»(9)
مولوی درباره این تحولات روحی چنین می گوید:
ای برادر، عقل یک دم با خود آر دم به دم در تو خزان است و بهار
موجهای تند (تیز) دریاهای روح هست صد چندان که بُد طوفان نوح
موج لشکرهای احوالت ببین هر یکی با دیگری در جنگ و کین(10)
بدین ترتیب، زهیر بن قین با پذیرش دعوت امام حسین علیه السلام حیاتی نوین یافت و به سعادت رسید. و این چیزی است که قرآن کریم همه مؤمنان را به آن فرا می خواند تا با اجابت دعوت خدا و پیامبر صلی الله علیه و آله که در زمان امامان معصوم علیهم السلام توسط آنان انجام می شود، خود را به رستگاری نزدیک کنند. قرآن به مؤمنان توصیه کرده است که با بهترین پاسخ به دعوتهای تحول آفرین مردان الهی به آنها لبیک بگویید و به استقبال حیات واقعی بروید:
«یا اَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اسْتَجِیبُوا لِلّهِ وَ لِلرَّسُولِ اِذا دَعاکُمْ لِما یُحْییکُمْ وَ اعْلَمُوا اَنَّ اللّهَ یَحُولُ بَیْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ وَ اَنَّهُ اِلَیْهِ تُحْشَرُونَ»؛(11) «ای کسانی که ایمان آورده اید! چون خدا و پیامبر، شما را به چیزی فرا می خوانند که به شما حیات می بخشد، آنان را اجابت کنید و بدانید که خدا میان آدمی و دلش حائل می گردد و همه به سوی او محشور خواهید شد.»


عمربن سعد
عمربن سعد نمونه ای تاریخی از شمشیر کشیدن در مقابل مظهر و تجلی حق و حقیقت بود. وقتی پسر مرجانه (ابن زیاد)، فرماندهی لشکر را به عمر بن سعد پیشنهاد می کند، نخست متحیر می شود که مگر امکان دارد که به جنگ شخصیتی الهی، مثل: حسین بن علی علیه السلام رفت؛ امّا چون ابن زیاد وعده حکومت ری را به او می دهد، شبی را مهلت می خواهد که تکلیفش را روشن سازد. او از لحظات «انتخاب» جز همان ظاهر دنیا که حکومت چند روزه بر «ری» است، چیزی نمی بیند. حکومتی که بهای آن خون پاک فرزند رسول خدا صلی الله علیه و آله بود.
جان که او دنباله زاغان پَرَد زاغ او را سوی گورستان بَرَد(12)
افرادی چون عمربن سعد همانند «دراز گوشی» هستند که فقط پالان خود را می بینند که آن هم به راست و چپ کج می شود و پشت آنان را زخمی می کند. آری، ایشان به سوی شقاوت و پلیدی رهسپار می گردند.


قرآن کریم درباره انسانهایدنیاطلب می فرماید:
«مَنْ کانَ یُریدُ الْحَیاةَ الدُّنْیا وَ زینَتَها نُوَفِّ هر کس که بخواهد پلهای شکسته گناه را وسیله ترقی خود قرار دهد، در واقع، گام در مسیر خواری و دوزخ گذاشته است
اِلَیْهِمْ اَعْمالَهُمْ فیها وَ هُمْ فیها لا یُبْخَسُونَ اُولئِکَ الَّذینَ لَیْسَ لَهُمْ فِی الاْآخِرَةِ اِلاَّ النّارُ وَ حَبِطَ ما صَنَعُوا فیها وَ باطِلٌ ما کانوُا یَعْمَلُونَ»؛(13) «کسانی که زندگی دنیا و زیور آن را بخواهند، [جزای[ کارهایشان را در آنجا به طور کامل به آنان می دهیم و به آنان در آنجا کم داده نخواهد شد. اینان کسانی هستند که در آخرت جز آتش برایشان نخواهد بود، و آنچه در آنجا کرده اند، به هدر رفته و آنچه انجام می دادند، باطل گردیده است.»
البته عمربن سعد به حکومت سرزمین ری نیز نرسید و این آرزو را به گور بُرد؛ چرا که او یک دنیاطلب عادی نبود که فقط دلبسته دنیاباشد و دنبال آن برود، بلکه حکومت و عزّت و اقتدار را به قیمت ریختن خون فرزند فاطمه علیهاالسلام طلب می کرد!
به تصریح قرآن هر کس که بخواهد پلهای شکسته گناه را وسیله ترقی خود قرار دهد، در واقع، گام در مسیر خواری و دوزخ گذاشته است؛
«وَ اِذا قیلَ لَهُ اتَّقِ اللّهَ اَخَذَتْهُ الْعِزَّةُ بِالاِْثْمِ فَحَسْبُهُ جَهَنَّمُ وَ لَبِئْسَ الْمِهادُ»؛(14) «هنگامی که به او گفته شود: از خدا بترس! [لجاجت او بیشتر می شود و[ لجاجت و تعصب او را به گناه می کشاند. آتش دوزخ برای او کافی است و چه بد جایگاهی است!»
امام سجاد علیه السلام در تفسیری درباره این آیه فرمود: «... حرام خدا را مباح می کنند و حلال خدا را حرام می کنند. اگر دینشان از دست برود، باکی ندارند؛ البته به شرط اینکه ریاست شوم و شقاوت بار آنها باقی بماند! اینان کسانی هستند که خدا بر آنها خشم گرفته است و عذابی خوار کننده برای آنها آماده کرده است.»(15)



پی نوشت ها:
1. نام او را «عبیدالله بن الحر الحنفی» نیز نوشته اند.
2. کهف / 51.
3. الامالی للصدوق، ص 154، المجلس الثلاثون.
4. توبه / 38.
5. توبه/24.
6. مثنوی معنوی، دفتر پنجم، بیت 1331.
7. همان، دفتر سوم، بیت 1295 ـ 1293.
8. همان، دفتر پنجم، بیت 303 ـ 301.

9. ر. ک: بحار الانوار، ج 44، ص 371 ـ 315.
10. شرح مثنوی، محمد تقی جعفری، ج 6، ص 418.
11. انفال / 24.
12. مثنوی معنوی، دفتر چهارم، بیت 1310.

13. هود / 16 ـ 15.
14. بقره / 206.
15. مجموعه ورام، ج 2، ص 99.

پایگاه حوزه

راز ضریح شش گوشه




اما چرا برخلاف ضریح و مرقد امان دیگر، ضریح مرقد مطهر سیدالشهدا(ع) شش گوشه ساخته شده است.

در این باره روایت های گوناگونی وجود دارد. اما مجموع این روایت ها و آن چه نزدیک تر به منطق به نظر می رسد، آن چیزی است که شیخ مفید(ره) در کتاب «الارشادات» آورده است. او در بخشی از این کتاب نام 17 نفر از شهدای بنی هاشم در روزعاشورا را ذکر کرده و نوشته است:«آنان پایین پای آن حضرت در یک قبر (گودی بزرگ) دفن شدند و هیچ اثری از قبر آنان نیست و فقط زائران با اشاره به زمین در طرف پای امام ـ علیه السّلام ـ آنان را زیارت می‌کنند و علی بن الحسین ـ علیهم السّلام ـ (علی اکبر) از جملة آنان است.برخی گفته‌اند: محل دفن علی اکبر نسبت به قبر امام حسین ـ علیه السّلام ـ نزدیک‌ترین محل است.»



در بعضی از روایات دیگر از جمله کتاب «کامل الزیارات» جعفر بن محمد قمی هم آمده است: «امام سجاد ـ علیه السّلام ـ (با قدرت امامت و ولایت) به کربلا آمد و بنی‌اسد را سرگردان یافت، چون که میان سرها و بدن‌ها جدایی افتاده بود و آنها راهی برای شناخت نداشتند، امام زین العابدین ـ علیه السّلام ـ از تصمیم خود برای دفن شهیدان خبر داد، آن گاه به جانب جسم پدر رفت، با وی معانقه کرد و با صدای بلند گریست، سپس به سویی رفت و با کنار زدن مقداری کمی خاک قبری آماده ظاهر شد، به تنهایی پدر را در قبر گذاشت و فرمود: با من کسی هست که مرا کمک کند و بعد از هموار کردن قبر، روی آن نوشت: «هذا قبر الحسین بن علی بن ابی طالب الّذی قتلوه عطشاناً غریباً»؛ این قبر حسین بن علی بن ابی طالب است، آن حسینی که او را با لب تشنه و غریبانه کشتند. پس از فراغت از دفن پدر به سراغ عمویش عباس ـ علیه السّلام ـ رفت و آن بزرگوار را نیز به تنهایی به خاک سپرد. سپس به بنی‌اسد دستور داد تا دو حفره آماده کنند، در یکی از آنها بنی‌هاشم و در دیگری سایر شهیدان را به خاک سپردند، نزدیک‌ترین شهیدان به امام حسین ـ علیه السّلام ـ فرزندش علی اکبر ـ علیه السّلام ـ است؛ امام صادق ـ علیه السّلام ـ در اینباره به عبدالله بن حمّاد بصری فرموده است: امام حسین ـ علیه السّلام ـ را غریبانه کشتند، بر او می‌گرید کسی که او را زیارت کند غمگین می‌شود و کسی که نمی‌تواند او را زیارت کند دلش می‌سوزد برای کسی که قبر پسرش را در پایین پایش مشاهده کند.

بنابراین به نظر می رسد گوشه های اضافی ضریح مطهر امام حسین(ع) محل دفن پسر بزرگ ایشان یعنی حضرت علی اکبر(ع) باشد و محل دفن نوزاد شش ماهه اباعبدالله الحسین(ع) یعنی علی اصغر(ع) نیز روی سینه پیکر مطهر امام حسین(ع) باشد.

خطبه‌ای زیبا از امام حسین(علیه السلام) و توضیحی از مرحوم صفایی

خطبه‌ای زیبا از امام حسین(علیه السلام) و توضیحی از مرحوم صفایی

محرم که می‌شود جوشش نام حسین(ع) در دلها، هر دلسوخته‌ای را بی‌تاب می‌کند و چون تشنه‌ای به سوی زلال معرفت عاشورا می‌کشاند. در ابتدای ماه محرم و در حالی که همه آماده اقامه عزا می‌شویم بهترین رفع تشنگی نوشیدن از کلام امام عاشورا است که با توضیحی از استاد مرحوم شیخ علی صفایی یکی از نوکران آن حضرت هم همراه شده باشد.


عقیق: اباعبدالله‌الحسین(ع) در هنگامی‌که به سوی کربلا می‌رفتند در منزلی از منازل که به آن ذی‌حسم می‌گفتند، این خطبه را ایراد فرمودند:
"براستی که این دنیا دگرگون شده است آنهم دگرگونی منکر و ناشناخته‌ای. تمامی شناخته شده‌های آن پشت کرد و رفت.

از این دنیا جز رطوبتی که بر ته کاسه می‌ماند و زندگی پستی که به چریدن می‌ماند، چیزی باقی نمانده است.

آیا به سوی حق نمی‌نگرید که به آن عمل نمی‌شود و براستی از باطل چشم‌پوشی نمی‌شود؟

باید مومن عاشق، در دیدار خدا رغبت نماید که سزاوار است. من مرگ را جز زندگی و زندگی با ستمگران را جز رنج و خستگی نمی‌بینم، آدم‌ها، برده‌های دنیا هستند و دین بر سطح زبان‌های آنها نشسته است تا آنجا که زندگی آنها بارور شود آن را رعایت می‌کنند، پس هنگامیکه با گرفتاری غربال می‌شوند دینداران، اندک می‌گردند."

مرحوم صفایی در توضیحی بر این خطابه می گوید:

تحول دنیا و زندگی انسانی تا سطح چریدن و خوردن و خوابیدن و کنار رفتن هدف‌های حق و به روی کارآمدن هدف‌های باطل، این همه می‌خواهد تا مومن عاشق به دیدار خدا روی بیاورد و از این زندگی بگذرد و از مرگ نترسد، که این مرگ زندگی است که حی قیوم را انتخاب کرد و این زندگی با ستمگران جز رنج و خستگی نیست که آدمی حاصلی بدست نیاورده است.

آدم‌ها از هدف‌هایی هماهنگ و آرمان‌های برابر با ارزش‌های وجودی خود چشم پوشیده‌اند و حتی از امارت و آزادگی به اسارت و بردگی گرفتار گردیده‌اند و این دل‌های اسیر اگر از دین هم حرفی بزنند، در سطح زبان است و بخاطر چرخش زندگی به اسارت رفته خویش است، در هنگام درگیری و در لحظه‌ سنگین انتخاب، از آن چشم پوشند و آن را رعایت نمی‌کنند، چون دینداری غرامت سنگین می‌خواهد و برای اینها که این سطوح از زندگی را خواستار هستند، غنیمتی نمی‌آورد.

اگر آدمی بیش از دهان و شکم از خودش نشناسد، ناچار به بیش از پستانک و حلوایی دل نخواهد داد. آدمی با دگرگون شدن تلقی از خودش، تحولی در اهدافش راه می‌یابد. باتوجه به اندازه‌های وجودی آدمی است که ارزش های جدید مطرح می‌شوند.

برای این ارزش‌هاست که برنامه‌ریزی‌ها شکل می‌گیرد. این چنین آدمی است که به اسارت نمی‌رود و امیر وجود خویش و دنیای خویش و شرایط و روابط خویش است. این چنین آدمی است که برای فرمانروایی و آزادی وجودش حساب باز می کند و رنج‌ها را تحمل می‌نماید و حتی مگر را بر زندگی ترجیح می‌دهد که زندگی انسانی ما در انتخاب، شکل می‌گیرد.

آنها که مرده‌ها و میرنده‌ها را انتخاب کرده‌اند، حتی اگر خرناس هم بشکند مرده‌اند و اگر تمامی دنیا را نه در دست که در حلقوم و شکم خویش بگذارند فقیرند و محرومند که خود را به کمتر داده اند و برای بی‌ارزش‌تر از خود رنج برده‌اند و نفس کشیده‌اند.

آدم‌ها از آنجایی که از خویش بی‌خبرند و در محاسبه، خود را مطرح نمی‌کنند و بحساب نمی‌آورند، به اسارت دنیا و جلوه‌هایش و دنیا و چهار فصلش گرفتار می‌شوند و حتی اگر به عادتی و یا ضرورتی از دین دم می‌زنند، این به خاطر لیس و لعاب دنیاست و درست در هنگام تزاحم و تعارض منافع، وضعیت مشخص می‌شود و نهفته‌ها آشکار می‌گردد. غربال بلاء و گرفتاری، دیندارها را مشخص می‌نماید، فاذا محصوا بالبلاء قل الدیانون، با تمحیص و بلاء، دینداران اندک و کم می‌شوند، در غربال جز کمی باقی نمی‌ماند.


فیلسوفی که با یک حدیث شیعه شد




«سهیل اسعد» مبلغ آرژانتینی و استاد حوزه علمیه با بیان روایت متفاوتی از تبلیغ اسلام در کشورهای آمریکای لاتین گفت: ذکر جمله حکیمانه‌‌ای از حضرت امیر(علیه السلام) در جمع فیلسوفان اسپانیولی‌زبان، موجب مسلمان‌شدن یکی از آنان شد.




به گزارش «شیعه نیوز»، «سهیل اسعد» از طلاب فعال حوزه علمیه در آرژانتین و از پدر و مادری لبنانی‌الاصل متولد شده است. او تا جوانی در آرژانتین بزرگ شده و سپس برای خواندن دروس حوزوی و دانشگاهی راهی لبنان و ایران شده و اینک بیش از یک دهه است که بخشی از سال را در ایران زندگی می‌کند. او شش ماه از سال در قم تحصیل می‌کند و شش ماه دیگر را در 25 کشور دنیا فعالیت فرهنگی دارد.
تخصص «اسعد» فلسفه و عرفان اسلامی است و در موضوعاتی چون نظام سیاسی اسلام، اندیشه امام خمینی(ره)، انقلاب اسلامی و ... هم برای طلاب خارجی تدریس می‌کند. با زبان‌های فارسی، عربی، انگلیسی و اسپانیولی آشناست. از این رو، برنامه‌ای هم در شبکه تازه‌تأسیس هیسپان ‌تی‌وی دارد که با حضور حجت‌الاسلام عبدالکریم پاز اجرا می‌شود.
اسعد که امروز در بازدید از نوزدهمین نمایشگاه بین‌المللی مطبوعات و خبرگزاری‌ها در پاسخ به این پرسش که جذاب‌ترین خاطره شما از تبلیغ دین اسلام چیست، اظهار داشت: در نشست تخصصی «فلسفه اسلامی» که در یکی از کشورهای آمریکای لاتین برگزار شد، به ذکر حدیثی از امیر مؤمنان(علیه السلام) پرداختم که موجب مسلمان شدن یکی از فیلسوفان شد.
وی افزود: من در آن نشست تخصصی-فلسفی گفتم یکی از فیلسوفان اسلامی به نام امیر مؤمنان جمله‌ای دارد مبنی بر اینکه؛ من خدای متعال را به این دلیل می‌پرستم که شایستگی پرستش دارد.
اسعد ادامه داد: در آن نشست گفتم، امیر مؤمنان پرستش را چند نوع می‌دانند که یک نوع پرستش، پرستش تجارت‌پیشگان است. برای آن که این افراد خدا را به این دلیل خدا را می‌پرستند که به بهشت بروند، یک نوع پرستش مختص افراد ترسو است به این دلیل این افراد خدا را می‌پرستند که به جهنم نروند. به گفته مولای متقیان، نوعی دیگری از پرستش، پرستش آزادگان است که خدا را به این دلیل که لایق پرستش است، می‌پرستند.
این مبلغ آرژانتینی ادامه داد: پس از بیان این سخن حکیمانه امیرالمؤمنین(علیه السلام)، آن فیلسوف اذعان کرد که در هیچ‌یک از متون فلسفی و تاریخی چنین جمله حکیمانه‌ای ندیده‌ است که پرستش را با آزادگی جمع کند. به همین دلیل متأثر از شخصیت امیرالمؤمنین(علیه السلام) به اسلام گروید و مذهب تشیع را برگزید.

پدیده‌‌ای در موسیقی به نام جاناتان علی؛


پدیده‌‌ای در موسیقی به نام جاناتان علی؛
خواننده آمریکایی که از بودا به اسلام رسید+ تصاویر


تنها مورد سورپرایز کننده در زندگی جاناتان علی، آهنگ‌سازی دلنشین او و یا برچسب "یا حسین" بر روی گیتارش و یا حتی تصمیمش برای مهاجرت از فلوریدا به قم نیست بلکه از آن عجیبتر، مسیر زندگی اوست که در پیچ و خم مکاتب مذهبی، راه درازی را طی کرده است.



به گزارش سایت اوباما، جاناتان یوسف علی یک پدیده است. زندگی وی اگر عجیبتر از زندگی شان علی استون نباشد، کمتر نیست. تنها مورد تعجب آور در زندگی علی، آهنگ‌سازی دلنشین او و یا برچسب "یا حسین" بر روی گیتارش نیست بلکه از آن عجیبتر، مسیر زندگی اوست که در پیچ و خم مکاتب، راه درازی را طی کرده است.



او همانگونه که خود می‌گوید مسلمان به دنیا نیامده است و ابتدا زندگی خود را براساس بی دینی و بی خدایی و حتی در برهه‌ای، براساس تعالیم بودا بنا نهاده است اما اینطور که می‌گوید در نهایت به نقطه‌ای می رسد که هیچکدام از این راه‌ها را منتج به سعادت بشر نمی‌داند و از ابتدا به دنبال حقیقت می‌گردد.

اگر دور و بر شما، هستند کسانی که ژست بی‌خدایی و بی‌دینی به سرشان زده و یا مدهوش تزهای ظاهراً انسانی* بودیسم هستند، خواندن این گفتگوی جالب را به آن‌ها هم توصیه کنید.

جاناتان یوسف علی، طی گفتگویی که با باراک اوباما دات آی آر انجام داده، درباره زندگی شخصی خود می‌گوید: من مسلمان به دنیا نیامده‌ام. پدرم که یک سفیدپوست آمریکایی است از خانواده‌ای مسیحی است اما یک مسیحی معتقد نیست و به دستورات آن عمل نمی‌کند. مادرم اهل کره جنوبی است و در واقع هیچ زمینه مذهبی مشخصی ندارد. هیچ کدام از والدین من در مورد مذهب و یا باورهایشان با من صحبتی نکرده‌اند حتی از زمان کودکی من. ما برخی مواقع کلیسا می‌رفتیم اما این رفتن مداومت نداشت. والدینم وقتی من هفت سالم بود از یکدیگر جدا شدند. بقیه دوران کودکی من با پدر و نامادری‌ام سپری شد و مادر خودم را بیش از یکی دو بار در سال نمی‌دیدم.

ترانه‌ای از جاناتان علی که برای مردم بحرین خوانده است

این خواننده آمریکایی با اشاره به تلاش کودکانه‌اش برای دریافت حقیقت جهان می‌گوید: هنگامی که 10 سالم بود شروع به تفکر در مورد زندگی به طور کلی نمودم اما هر زمان که شروع به تفکر می‌کردم، یک حس بی‌معنایی و خلا به من دست می‌داد. در دوران نوجوانی‌ام این احساس فزونی یافت و به خاطر می‌آورم که از خودم می‌پرسیدم که آیا به خدا اعتقاد دارم یا ندارم. در آن زمان 14 یا 15 سالم بود و یادم هست که تصمیمی در این باره گرفتم: «نه من به خدا باور ندارم».
جاناتان با اشاره به فرضیه‌ای که در سنین نوجوانی برای خود انتخاب کرده بود، می‌گوید: در آن زمان فکر می‌کردم که فرد بیخدایی هستم و آشکارا مذهب و اعتقادات مذهبی را نقد می‌کردم و آنها را نادرست می‌پنداشتم و اعتقاد به مذهب را مانند اعتقاد به داستان‌های افسانه‌ای و بابا نوئل می‌دانستم اما هرچه بیشتر میخواندم، به ویژه کتابهای ادبی و فلسفی، دیدگاهم به مذهب ملایمتر می‌شد. در آن زمان، بیشتر از همه به عقاید بودایی‌ها علاقه‌مند شدم.

وی درخصوص مکتب بودا می‌افزاید: در مورد آئین بودا چند کتاب خواندم اما هرچه می‌خواندم به نقطه بحران در زندگی خود نزدیک می‌شدم. این زمان، 22 یا 24 ساله بودم. بار دیگر خودم را در موقعیتی می‌یافتم که این سوال را از خودم بپرسم. «آیا خدا وجود دارد؟» اینبار تصمیم گرفتم فرض را بر این بگذارم که بله. خدا وجود دارد و برای یافتن راهنمایی در این زمینه، برای اولین بار دست به دعا برداشتم.

ترانه‌ای با موضوع نیاز بشریت به امام زمان

جاناتان یوسف علی با مقایسه‌ای بین مسیحیت و اسلام می‌گوید: بعد از باور وجود خدا، احساسم این بود که بایستی از مذهبی پیروی کنم تا به من بگوید که چگونه باورهای خود را به بوته عمل بگذارم. اولین و بدیهی‌ترین انتخاب مسیحیت بود اما من همواره احساس کرده‌ام که مسیحیت خیلی سطحی است و تناقضات زیادی دارد و اینکه مسیحیان تقریباً سالوس هستند. به اسلام هرگز فکر نکرده بودم تا اینکه در کلاس تاریخ جهان، در مورد آن چیزهایی فهمیدم و چند مسلمان را در خوابگاه دانشجویی ملاقات کردم که اتفاقاً شیعه بودند. به خاطر روشن بودن مفاهیم عقلی و فلسفی اسلام، به سرعت این دین را انتخاب کردم و به مرکز محلی شیعیان در دالاس ایالت تگزاس رفتم. در آنجا حجت الاسلام شمشاد حیدر را دیدم که روحانی آنجا بود. در طول چند سال بعدی، بیشتر و بیشتر یاد می‌گرفتم و به ویژه به خاطر راهنمایی‌های استاد شمشاد حیدر، ایمانم مستحکم‌تر می‌شد.

این خواننده آمریکایی با اشاره به نحوه ازدواج خود می‌گوید: در همان ایام، با یکی از بانوان شیعه که اصالتاً پاکستانی اما در ایالات متحده بزرگ شده بود، ازدواج کردم. ما اکنون دارای سه فرزند، دو دختر 6 و 7 ساله و یک پسر 3 ساله هستیم و الحمد لله من الان سی و پنج سال دارم.


جاناتان یوسف علی یک فعال ضد سرمایه‌داری نیز محسوب می‌شود

وی در خصوص فعالیتش در موسیقی عنوان کرده است: فعالیتم در زمینه موسیقی یک فعالیت تفریحی است. من از نیاز « ابراز هنری» اسلام (به ویژه تشیع) به سبک غربی هنر الهام گرفته‌ام. کار رسمی و تمام‌وقت من در 8 سال گذشته تدریس در دبیرستان‌های محلی بوده است. من زبان و ادبیات انگلیسی در کلاس‌های یازدهم و دوازدهم تدریس می کنم. امسال از تدریس استعفا دادم تا دروس 2 ساله پیش حوزوی را در فلوریدا آغاز کنم. بعد از آن، انشاء الله امیدوارم بتوانم در قم ادامه تحصیل دهم.

وی در ادامه با اشاره به یکی از ترانه‌های خود که برای مردم بحرین خوانده، عنوان می‌کند: در مورد سرکوب عمومی در بحرین اطلاع دارم و خواستم ترانه‌ای را در همبستگی با آنهایی بنویسم که در راه حقوق و شرف خود در برابر ظالم برخاسته‌اند. نمی‌دانم چه تعداد بحرینی این ترانه را شنیده‌اند اما دعا می‌کنم که تاثیر مثبتی روی این انقلاب داشته باشد.

جاناتان یوسف علی همچنین با اشاره به دیدار اخیر خود از ایران، این اتفاق را "یکی از بهترین تجربیات زندگی" خود دانسته و می‌گوید: می‌پنداشتم که تفاوت‌های فرهنگی بین من و ایرانیان، مشکلاتی را به وجود آورد اما هیچ نکته منفی مشاهده نشد و فرصت زیارت حرم حضرت امام رضا(ع) و حضرت معصومه(س) در مشهد و قم، فرصتی طلایی در زندگی من بود.

این خواننده آمریکایی در پایان می‌افزاید: بهترین نکته سفر من به ایران این بود که فهمیدم که به کشوری سفر کرده‌ام که "در سایه ولایت رهبر بزرگ و فهیمی مانند امام خامنه‌ای بوده است."


نمایی از اتاق جاناتان علی در خانه‌اش در فلوریدا

وب سایت جاناتان به آدرس jonyusufali.com حاوی کلیپ‌های وی است و همچنین در یوتیوب نیز کلیپ‌های ترانه‌های جاناتان به نمایش در آمده است. جاناتان همچنین صفحه‌ای نیز در فیس بوک دارد که امکان گپ و گفت دوستانه با او نیز از طریق این صفحه میسر است. وی ضمن انتشار ترانه‌هایی با موضوعات ضدسرمایه داری در این صفحه، ترانه‌هایی نیز با موضوعات مذهبی در این صفحه منتشر کرده است.

* به نظر می‌رسد که پس از نسل‌کشی، تجاوز و غارت ده‌ها هزار مسلمان میانماری توسط بوداییان این کشور و سکوت محض آنگ سان سو چی و دالایی لاما به عنوان چهره‌های شاخص بوداییسم نسبت به این جنایات، جایی برای آئین محبت و دوستی خواندن بوداییسم وجود ندارد.

تصاویری از باب الصغیر،مدفن سرهای مطهر حضرت عباس،حضرت علی اکبر و حبیب بن مظاهر







باب‌الصغیر به معنای «درب کوچک» ، مقبره‌ای است در دمشق که گویند سر مطهر حضرت «ابا الفضل العباس» و «علی اکبر» علیهما السلام و «حبیب بن مظاهر» از یاران باوفای امام حسین (ع) در آنجا مدفون است.


طبق برخی روایات بعضی هم گفته‌اند که مدفن 17 سر از سرهای شهدای کربلاست. ضریحی بر آن ساخته‌اند و نام تعدادی از شهدای کربلا بر آن نقش بسته است. برخی نیز قبر «عبدالله بن جعفر» همسر حضرت زینب کبری(س) را هم آنجا می‌دانند.

«سید محسن امین» در صفحه 627 از جلد یک کتاب «اعیان الشیعه»، صفحه دفن سرهای آن سه بزرگوار را در آن محل پذیرفتنی می‌داند و می‌گوید: چون سرها را به شام برده، این طرف و آن طرف گرداندند و هدف یزید که اظهار پیروزی و نیز خوار کردن صاحبان آنها بود، چون این کار انجام شد، طبیعی است که همان جا دفن شده باشد و محلش محافظت شود.

در این مقبره همچنین ضریحی به نام «جنة الغرباء» وجود دارد که در آن نیز سر تعدادی از شهدایی که در روز عاشورا با امام حسین (ع) شهید شده‌اند، مدفون شده است.


































فدای مظلومیتت یا حسین

عکسی که جهان را تکان داد....
















گلوله اسرائیل کثیف در بدن کودکی در شکم مادر...