خبرنامه سبک زندگی
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
امام زمان (عج) (عینُ النّاظره و اُذُنُه السّامِعَه ولِسانُهُ النّاطق و یَدُهُ الباسطَه: چشم بینا، گوش شنوا، زبان گویا و دست گشادۀ خداوند) است. [در محضر بهجت:1/22]
در رؤیت امام (علیه السلام) مقابله و محاذات شرط نیست؛ بلکه هر جا نشسته، بر اَرَضین سُفلی و سماوات سبع و مافیهنَّ و ما بینهنَّ اِشراف دارد. [در محضر بهجت:1/41]
سبب غیبت امام زمان (عج) خود ما هستیم! [در محضر بهجت:1/91]
به افرادی که پیش از ظهور در دین و ایمان باقی می مانند و ثابت قدم هستند، عنایات و الطاف خاصی می شود. [در محضر بهجت:1/102]
لازم نیست که انسان در پی این باشد که به خدمت حضرت ولی عصر (عج) تشرّف حاصل کند؛ بلکه شاید خواندن دو رکعت نماز، سپس توسّل به ائمه (علیهم السلام) بهتر از تشرّف باشد. [در محضر بهجت:1/187]
ما در دریای زندگی در معرض غرق شدن هستیم؛ دستگیری ولیّ خدا لازم است تا سالم به مقصد برسیم. باید به ولیّ عصر (عج) استغاثه کنیم که مسیر را روشن سازد و ما را تا مقصد، همراه خود ببرد. [در محضر بهجت:1/311]
دعای تعجیل فَرج، دوای دردهای ما است. [در محضر بهجت:1/363]
در زمان غیبت هم عنایات و الطاف امام زمان (عج) نسبت به محبّان و شیعیانش زیاد دیده شده؛ باب لقا و حضور بالکلیّه مسدود نیست؛ بلکه اصل رؤیت جسمانی را هم نمی شود انکار کرد! [در محضر بهجت:1/247]
با وجود اعتقاد داشتن به رئیسی که عینُ الله الناظرة است، آیا می توانیم از نظر الهی فرار کنیم و یا خود را پنهان کنیم؛ و هر کاری را که خواستیم، انجام دهیم؟! چه پاسخی خواهیم داد؟![در محضر بهجت:1/89]
هر چند حضرت حجت (عج) از ما غایب و ما از فیض حضور آن حضرت محرومیم؛ ولی اعمال مطابق یا مخالف دفتر و راه و رسم آن حضرت را می دانیم؛ و این که آیا آن بزرگوار با اعمال و رفتار خود خشنود، و سلامی - هر چند ضعیف - خدمتش می فرستیم؛ و یا آن حضرت را با اعمال ناپسند، ناراضی و ناراحت می کنیم! [در محضر بهجت:1/364]
علایمی حتمیّه و غیر حتمیّه برای ظهور آن حضرت ذکر کرده اند. ولی اگر خبر دهند فردا ظهور می کند، هیچ استبعاد ندارد! لازمۀ این مطلب آن است که در بعضی علایم، بَداء صورت می گیرد و بعضی دیگر از علایم حتمی هم، مقارن با ظهور آن حضرت اتفاق می افتد. [در محضر بهجت:2/421]
انتظار ظهور و فرج امام زمان (عج)، با اذیّت دوستان آن حضرت، سازگار نیست! [در محضر بهجت:2/366]
چه قدر حضرت [امام زمان (علیه السلام)] مهربان است به کسانی که اسمش را می برند و صدایش می زنند و از او استغاثه می کنند؛ از پدر و مادر هم به آنها مهربان تر است! [در محضر بهجت:2/366]
خداوند کام همۀ شیعیان را با فَرج حضرت غائب (عج) شیرین کند! شیرینیها، تفکّهاتِ زائد بر ضرورت است؛ ولی شیرینی ظهور آن حضرت، از اَشدّ ضرورات است. [در محضر بهجت:2/18]
آیا نباید در فکر باشیم و با تضرّع و زاری برای ظهور فرج مسلمانها و مصلح حقیقی: حضرت حجت (عج) دعا کنیم؟![در محضر بهجت:2/38]
مهمتر از دعا برای تعجیل فرج حضرت مهدی (عج)، دعا برای بقای ایمان و ثبات قدم در عقیده و عدم انکار حضرت تا ظهور او می باشد. [در محضر بهجت:2/101]
افسوس که همه برای برآورده شدن حاجت شخصی خود به مسجد جمکران می روند، و نمی دانند که خود آن حضرت چه التماس دعایی از آنها دارد که برای تعجیل فَرَج او دعا کنند! [در محضر بهجت:2/118]
هر کس باید به فکر خود باشد و راهی برای ارتباط با حضرت حجت (عج) و فَرَج شخصی خود پیدا کند، خواه ظهور و فرج آن حضرت دور باشد، یا نزدیک! [در محضر بهجت:2/133]
امام (عج) در هر کجا باشد، آن جا خضراء است. قلب مؤن جزیرۀ خضراء است؛ هر جا باشد، حضرت در آن جا پا می گذارد. [در محضر بهجت:2/179]
قلبها از ایمان و نور معرفت خشکیده است. قلب آباد به ایمان و یاد خدا پیدا کنید، تا برای شما امضا کنیم که امام زمان (عج) آن جا هست! [در محضر بهجت:2/179]
اشخاصی را می خواهند که تنها برای آن حضرت باشند. کسانی منتظر فرج هستند که برای خدا و در راه خدا منتظر آن حضرت باشند، نه برای برآوردن حاجات شخصی خود! [در محضر بهجت:2/188]
اگر به قطعیّات و یقینیّات دین عمل کنیم، در وقت خواب و به هنگام محاسبه پی می بریم که از کدام یک از کارهایی که کرده ایم قطعاً حضرت امام زمان (عج) از ما راضی است؛ و از چه کارهایمان قطعاً ناراضی است. [در محضر بهجت:2/250]
به طور یقین دعا در امر تعجیل فرج آن حضرت، مؤثّر است، اما نه لقلقه. [در محضر بهجت:2/324]
آری، تشنگان را جرعۀ وصال و شیفتگان جمال را آب حیات و معرفت می دهند. آیا ما تشنۀ معرفت و طالب دیدار هستیم و آن حضرت آب حیات نمی دهد، با آن که کارش دادرسی به همه است و به مضطرّین عالم رسیدگی می کند؟![در محضر بهجت:2/369]
[ائمه (علیهم السلام)] فرموده اند: شما خود را اصلاح کنید، ما خودمان به سراغ شما می آییم و لازم نیست شما به دنبال ما باشید! [در محضر بهجت:2/400]
تا رابطۀ ما با ولیّ امر: امام زمان (عج) قوی نشود، کار ما درست نخواهد شد. و قوّت رابطۀ ما با ولیّ امر (عج) هم در اصلاح نفس است.[فیضی از ورای سکوت:65]
روایت دارد که در آخر الزّمان همه هلاک می شوند به جز کسی که برای فرج دعا می کند. گویا همین دعا برای فرج، یک امیدواری است و یک ارتباط روحی با صاحب دعا است. همین، مرتبه ای از فرج است.[گوهرهای حکیمانه:115]
چه قدر بگوییم که حضرت صاحب (عج) در دل هر شیعه ای یک مسجد دارد![نکته های ناب: 90]
هر کدام در فکر حوایج شخصی خود هستیم، و به فکر آن حضرت [امام زمان (علیه السلام)] – که نفعش به همه برمی گردد و از اهمّ ضروریّات است - نیستیم! [در محضر بهجت:2/27]
از گناه ما و به خاطر اعمال ما است که آن حضرت [حضرت حجّت (علیه السلام)]، هزار سال در بیابان ها در به در و خائف است! [در محضر بهجت:2/44]
هر کس که برای حاجتی به مکان مقدّسی مانند مسجد جمکران می رود، باید که اعظم حاجت نزد آن واسطۀ فیض، یعنی فرجِ خود آن حضرت را از خدا بخواهد. [در محضر بهجت:2/119]
خدا می داند در دفتر امام زمان (عج) جزو چه کسانی هستیم! کسی که اعمال بندگان در هر هفته دو روز (روز دوشنبه و پنجشنبه) به او عرضه می شود. همین قدر می دانیم که آن طوری که باید باشیم، نیستیم! [در محضر بهجت:2/120]
با این که ارتباط و وصل با آن حضرت و فرج شخصی، امر اختیاری ما است – به خلاف ظهور و فرج عمومی - با این حال چرا به این اهمّیت نمی دهیم که چگونه با آن حضرت ارتباط برقرار کنیم؟![در محضر بهجت:2/134]
کار آفتاب، اِضائه [نورافشانی] است هر چند پشت ابر باشد. حضرت صاحب (عج) هم همین طور است، هر چند در پس پردۀ غیبت باشد!... چشم ما نمی بیند، ولی عده ای بوده و هستند که می بینند و یا اگر نمی بینند، ارتباطی با آن حضرت دارند. [در محضر بهجت:2/134]
آیا می شود رئیس و مولای ما حضرت ولیّ عصر (عج) محزون باشد، و ما خوشحال باشیم؟! او در اثر ابتلای دوستان، گریان باشد و ما خندان و خوشحال باشیم و در عین حال، خود را تابع آن حضرت بدانیم؟![در محضر بهجت:2/181]
ای کاش می نشستیم و دربارۀ این که حضرت غائب (علیه السلام) چه وقت ظهور می کند، با هم گفتگو می کردیم، تا لااقلّ از منتظرین فرج باشیم! [در محضر بهجت:2/188]
اگر اهل ایمان، پناهگاه حقیقی خود را بشناسند و به آن پناه ببرند، آیا امکان دارد که از آن ناحیه، مورد عنایت واقع نشوند؟![در محضر بهجت:2/256]
با این که به ما نه وحی می شود نه الهام، به آن واسطه ای که به او وحی و الهام می شود توجه نمی کنیم؛ در حالی که در تمام گرفتاری ها – اعمّ از معنوی و صوری، دنیوی و اُخروی - می توان به آن واسطۀ فیض [حضرت حجّت (علیه السلام)] رجوع کرد. [در محضر بهجت:2/271]
حضرت غائب (عج) دارای بالاترین علوم است؛ و اسم اعظم بیش از همه در نزد خود آن حضرت است. با این همه، به هر کس که در خواب یا بیداری به حضورش مشرّف شده، فرموده است: برای من دعا کنید! [در محضر بهجت:2/299]
راه خلاص از گرفتاری ها، منحصر است به دعا کردن در خلوات برای فرج ولیّ عصر (عج)؛ نه دعای همیشگی و لقلقۀ زبان... بلکه دعای با خلوص و صدق نیّت و همراه با توبه. [در محضر بهجت:2/347]
سؤال: این حقیر مشتاق زیارت امام عصر حضرت حجّت بن الحسن العسکری (عج) می باشم، از حضرت عالی تقاضا دارم که مرا دعا کنید که به این سعادت نائل شوم!
جواب: زیاد صلوات، اهدای وجود مقدّسش نمایید، مقرون با دعای تعجیل فرجش؛ و زیاد به مسجد جمکران مشرّف شوید، با ادای نمازهایش. [به سوی محبوب:59]
82. ما طلاب باید در این فکر باشیم که چگونه می توانیم یک امضا و تأییدی از مولایمان حضرت ولیّ عصر (علیه السلام) بگیریم؟! یعنی چگونه درس بخوانیم، و چگونه رفتار کنیم، که مولایمان ما را امضا و تأیید کند؟![بهجت عارفان:202]
408. دعاهای وارده در امکنه و ازمنۀ خاصّ [مکانها و زمانهای مخصوص] اختصاصی نیست، به گونه ای که نتوان در وقت و یا جای دیگر خواند؛ بلکه این گونه دستورها به نحو تعدد مطلوب است. [در محضر بهجت:1/21]
409. جهت دعا این امور لازم است: الف. ثنا و تعظیم وتمجید ساحت مقدس حضرت حقّ تبارک و تعالی؛ ب. اقرار به گناهان و اظهار ندامت از آن، که تقریباً به منزلۀ توبه یا ملازم آن است؛ ج. صلوات بر محمد و آل محمد که وسیله واسطۀ فیض هستند؛ د. بُکاء و گریه، و اگر نشد تباکی [خود را وادار به گریه نمودن] ولو خیلی مختصر؛ هـ. و بعد از این ها، درخواست حاجت که در این صورت برآورده شدن حاجت، برو برگرد ندارد... البته اگر این مطالب در سجده باشد، مناسب تر است. [در محضر بهجت:1/343]
410. برای سلامتی چشم، بعد از نماز آیة الکرسی خوانده شود و پس از خواندن آن، دستها بر روی چشمها گذاشته و بگوید: (أَللهُمَّ الحفَظ حَدَقَتَیَّ بِحَقِّ حَدَقَتی عَلِیِّ بنِ أَبیطالِبٍ أَمیرِالمُؤمِنینَ (علیه السلام) : خدایا! به حق دو حدقۀ چشم حضرت علی بن ابی طالب امیرمؤمنان (علیه السلام)، دو حدقۀ چشم مرا حفظ کن!) [در محضر بهجت:2/252]
411. برای شفای مریض، آب زمزم و تربت حضرت سیدالشهداء به مرّات عدیده، صدقه به مرّات عدیده به افراد زیاد – اگر چه مبلغش زیاد هم نباشد – داده شود؛ سورۀ حمد هم از یک مرتبه تا صد مرتبه افراد متعدد بخوانند، خیلی تأثیر دارد. علاوه بر این به رفقا هم بگویید دعا کنند. [فیضی از ورای سکوت:227]
412. برای محفوظ ماندن هر صبح و غروب سه بار بگوید: (أَللهُمَّ اجعَلِنی فِی دِرعِکَ الحَصینَةِ الّتی تَجعَلُ فیها مَن تُرید: خداوندا، مرا در زره نگهدارنده و قوی خود – که هر کس را بخواهی در آن قرار می دهی – قرار بده!)[گوهرهای حکیمانه:14]
413. برای یافتن هر چه که گم شده یا دزدیده شده باشد (گرچه انسان باشد) این ذکر را بسیار بخوانید... (أَصبَحتُ فی أَمانِ الله، أَمسیتُ فی جِوارِ الله: در پناه خدا صبح کردم؛ در پناه خدا وارد شب شدم.)[گوهرهای حکیمانه:14]
414. کسی که می خواهد روزی اش فراوان شود، این ذکر را بسیار بگوید و در آغاز و پایان آن هم، یک صلوات بفرستد... (أَغنِنی بِحَلالِِکَ عَنِ حَرامِکَ، وَ بِفَضلِکَ عَمَّن سِواک: خدایا! مرا به وسیلۀ حلالت از حرام خویش بی نیاز کن، و با فضل و بخشش خودت، از هر چه غیر خودت بی نیاز ساز!)[گوهرهای حکیمانه:14]
415. سؤال: برای دوری از ریاء چه باید کرد؟
جواب: با عقیدۀ کامل، اِکثار حوقله (یعنی زیاد بگوید: لا حَولَ وَ لا قُوَّةَ إلاّ بِالله).[به سوی محبوب:70]
416. سؤال: برای درمان عصبانیّت چه کنیم؟
جواب: با عقیدۀ کامل، زیاد صلوات فرستادن: (أَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّد).[به سوی محبوب:70]
417. سؤال: جهت علاج غرور، چه راهی را توصیه می فرمایید؟
جواب: بسمه تعالی، اِکثار حوقله (زیاد گفتن: لا حَولَ وَ لا قُوَّةَ إلاّ بِالله العَلیِّ العَظیم). [به سوی محبوب:71]
418. سؤال: اینجانب به وسواس مبتلا هستم؛ لطفاً جهت برطرف شدن آن مرا راهنمایی فرمایید!
جواب: اِکثار تهلیل (زیاد گفتن: لا إله إلاّ الله)، علاج وساوس است. [به سوی محبوب:71]
419. در مورد اذکار و اوراد و قرائت و امثال اینها، انسان همیشه تحرّی [کوشش در جستجو] و مراقبت نماید [که] چه عملی تا چه اندازه موافق با نشاط و حضور قلبی او است، همان را اختیار کند. [به سوی محبوب:76]
420. در شداید و گرفتاریها، بهترین ذکر این است که از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به ما رسیده: (لا حَولَ وَ لا قُوَّةَ إلاّ بِالله العَلیِّ العَظیم لاَمَلجَأ وَ لا مَنجأ مِنَ اللهِ إلاّ إلَیه). [نکته های ناب:72]
421. برای دفع بلا و شرّ، این دعا نیز نافع است: (أَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِِهِ وَ أَمسِک عَنَّا السُّوءَ: خداوندا! بر محمد و آل او درود فرست، و بدی را از ما باز دار!)[در محضر بهجت:1/343]
422. سؤال: چگونه در تمامی کارها و عبادات، اخلاص را فراموش نکنیم؟!
جواب: بسمه تعالی، در عبادات و تمام کارها اختیاراً راه ندهد، غیر از خدا را و غیر از یاد او را. و همین راهِ منحصر سعادت است![به سوی محبوب:76]
423. سؤال: چه کنیم تمرکز فکر پیدا کنیم؟
جواب: اذکاری که برای جمع کردن فکر مؤثر است، مثل: (لا إله إلاّ الله) را زیاد بگویید.[فیضی از ورای سکوت:228]
424. سؤال: زن و شوهری که بینشان خیلی اختلاف است، چه باید بکنند؟
جواب: هر کدامشان که می خواهد رفع اختلاف شود یا فرد دیگر، صدقۀ متعدّد، به افراد متعدّد، به دفعات زیاد بدهند و برای اصلاح ذات البین زیاد هم دعا بکنند. [فیضی از ورای سکوت:229]
حضرت فاطمه ـ عليهاالسّلام ـ در ردّ سخن ابوبكر درباره ى فدك به اين آيه ى شريفه استدلال نمود: «وَ وَرِثَ سُلَيْمَـنُ دَاوُودَ»حضرت سليمان از حضرت داوود ارث برد.(1)
و فرمود: «أَتَرِثُ أَباك وَ لا أَرِثُ أَبى؟!...»آيا تو از پدرت ارث مى برى ولى من نمى توانم از پدرم ارث ببرم؟!... (2)
سرانجام ابوبكر در پاسخ حضرت گريه كرد و با گريه، خود را از پاسخ دادن راحت كرد، ولى بعد گفت: «يَسْتَعينُونَ بِالضَّعَفَةِ وَ يَسْتَنْصِرُونَ بِالنِّساءِ.»مخالفان ما [براى اثبات حقّانيت خود] از افراد ضعيف و زنان كمك مى گيرند. (3)
و نيز گفت: هر كس كه با ما كار نداشته باشد، با او كار نداريم! اين كلام صحابه ى بزرگ رسول اللّه ـ صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ـ است! در قضيّه اى كه خود خليفه احدُ المتداعِيَيْن بوده است، آيا خليفه حقّ قضاوت دارد؟! چه قضاوت و مرافعه اى، اوّل فدك مى گيرد و مى گويد: «ماتَ وَ لَمْ يُورّث» رسول خدا ـ صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ـ از دنيا رفت و چيزى به ارث نگذاشت.
«نَحْنُ مَعاشِرَ الاْءَ نْبِياءِ لا نُورِّثُ ذَهَبا وَ لا فِضَّةً وَ لا عِقارا وَ لا دارا، وَ لكِنّا [ وَ إِنّما] نُوَرِّثُ الإيمانَ وَ الْحِكْمَةَ و الْعِلْمَ وَ السُّنَّة.»؛ (ما گروه پيامبران طلا و نقره و زمين و خانه به ارث نمى گذاريم، بلكه ايمان و حكمت و علم و سنّت به ارث مى گذاريم.) (4)
بعد مى گويد: شاهد بياوريد و مجلس مرافعه و محاكمه تشكيل مى دهد. كسى به دوّمى نگفت كه: با وجود خليفه، تو چه كاره اى كه جلوگيرى و ممانعت مى كنى؟
اين ها اوّلين شاگردهاى پيغمبر ـ صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ـ هستند!!!
1.سوره ى نمل، آيه ى 16.براى اطلاع از استدلال حضرت زهرا به اين آيه، ر.ك: احتجاج، ج 1، ص 102 و 104؛ اختصاص، ص 183؛ بحارالانوار، ج 29، ص 226، 232، 214، 245 و...
2.شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 16، ص 251 و 257؛ الصوارم المهرقة، ص 131
3.بحارالانوار، ج 29، ص 336؛ السقيفة مظفر، ص 159؛ فدك فى التاريخ، ص 67؛ شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 16، ص 215.
4.ر.ك: شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 16، ص 214، 224 و 227 و.
مدت حيات ظاهرى حضرت زهرا بعد از رسول خدا ـ صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ـ
ابوالفرج اصفهانى ـ كه زيدى مذهب است ـ در كتاب مقاتل الطالبيين راجع به زمان شهادت حضرت فاطمه ـ عليهاالسّلام ـ اقوال متعدّدى را نقل مى كند، و آخرين آنها را شش ماه بعد از رحلت رسول خدا ـ صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ـ ، و اولين آنها را چهلم حضرت رسول ـ صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ـ كه تقريبا هشتم ربيع الثانى است ذكر مى كند.(1) مرحوم شربيانى(از آيات عظام نجف اشرف. ) هم چهلم را شهادت حضرت فاطمه ـ عليهاالسّلام ـ مى دانستند. گويا چنان كه مكان دفن و قبر آن حضرت مجهول است، زمان فوتش هم بايد مجهول و ناشناخته باشد؛ البته شايد علت مجهول بودن زمان وفاتش اين باشد كه معمولاً ضبط و كتابتِ وقايع تاريخى را اشخاص با سواد و اهل دقت در نويسندگى، بر عهده نمى گرفتند، لذا در ولادت حضرت رسول ـ صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ـ هم بين شيعه و سنى اختلاف است.
1. در اين باره ر.ك: الذكرى، ص 73؛ الحبل المتين، ص 76؛ كشف الغطاء، ج 1، ص 12؛ بصائر الدرجات، ص 173؛ اصول كافى، ج 1، ص 241 و 458؛ كافى، ج 3، ص 228 و... از منابع خاصّه؛ و فتح البارى، ج 7، ص 378؛ الطبقات الكبرى، ج 8، ص 28؛ تاريخ مدينة دمشق، ج 3، ص 159، از منابع عامّه. 2.ر.ك: بحارالانوار، ج 43، ص 9؛ دلائل الامامة، ص 9 و 45. نيز ر.ك: مناقب ابن شهر آشوب، ج 3، ص 356. 3. ر.ك: بحارالانوار، ج 43، ص 9 و 170؛ دلائل الامامة، ص 9 و 45. نيز ر.ك: مناقب ابن شهر آشوب، ج 3، ص 356. |

فاطمه ى زهرا ـ عليهاالسّلام ـ در خطبه اش با زنان مهاجر و انصار فرمود: «لَقَدْ لَقِحَتْ، فَنظِرةٌ رَيْثَما تَنْتِجُ، ثُمَّ احْتَلِبُوا مِلْ ءَ الْقَعْبِ دَما عَبيطا و ذُغافا مُبيدا.» (1) اينك شتر خلافت تازه باردار شده است، اندكى درنگ كنيد تا ثمره بدهد، آن گاه يك ظرف بزرگ و پر خون تازه و سمّ مهلك از آن بدوشيد. اگر خيلى انسان درباره ى آن بزرگوار فكر كند، مى گويد: اين زن مثل مردهاست، تازه، مگر مردها مى توانند اين گونه سخن بگويند؟!
1.احتجاج، ج1، ص108. نيز ر.ك: بحارالانوار، ج43، ص158، 159 و 161
|
نظر رهبری درباره تاریخ شهادت حضرت زهرا(س)
حجت الاسلام ادیب یزدی درباره فاطمیه و زمان عزاداری برای حضرت زهرا به بیان خاطره و نقل قولی از رهبر معظم انقلاب پرداخت و گفت: یادم می آید یک روز در محضر رهبر عالی قدر انقلاب بودم یکی از آقایان سوال کرد:"درباره شهادت حضرت فاطمه(س) بالاخره 75 روز بعد از رحلت صحیح است یا 95؟" رهبر عالی قدر پاسخ واقعا حکیمانه ای دادند و فرمودند: "برای شما چه فرقی می کند کدامیک صحیح باشد خداوند خواست که مردم بیشتر به یاد مادر ما باشند و بیشتر برای مادر ما عزاداری و بیان فضائل ایشان را بکنند." وی افزود: دقیقا همین نکته ای که حضرت آقا فرمودندمدنظر است.ایام فاطمیه نسبتا طولانی است به جهت این که فضائل حضرت زهرا(س) هم بی حد و حصر و بی اندازه است. فاطمه زهرا(س) ریشه، اصل و اساس ولایت و عصمت و حقیقت امامت است. هر قدر فضائل ایشان گفته شود اولا تمام شدنی نیست و ثانیا برکات بسیاری بر بیان فضائل فاطمی آمده است به عنوان نمونه بیان فضائل فاطمه(س) نفاق را از انسان می زداید، ایمان انسان را زیاد می کند، موجب بصیرت عمیق انسان نسبت به حوادث و وقایع تاریخی می شود، انسان را با حقایق و بطن این عالم آشنا می کند، انسان را پیش خدا و حضرات معصومین(ع) خصوصا حضرت بقیة الله(عج) محبوب می نماید و زمینه کسب تقوا و فضیلت را در انسان مضاعف می کند و بسیاری از فضایل دیگر. لذا جامعه شیعی ما به ذکر فضائل فاطمی بسیار نیازمند است و بحمد الله فرصت خوبی هم در ایام فاطمیه فراهم شده که توسط هیئتی ها، متدینین، نمازگزاران و مسجدی ها در مراسم هایی مختلف این فضائل گفته شود. ادیب یزدی ادامه داد:ایام فاطمیه هم نزد شیعیان و ارادتمندان خاندان حضرت محمد(ص) ایام معین و کاملا علنی است. اما برای شهادت حضرت صدیقه فاطمه(س) 4 نقل وجود دارد اول اینکه برخی معتقدند خانم(س) 40 روز بعد از رحلت حضرت پیامبر(ص) به شهادت رسیده اند بعضی ها گفته اند 60 روز، بعضی ها 75 و بعضی ها دیگر 95 روز. اما برای این که روز عظیم شهادت بی بی از دستمان نرود فصلی را به عنوان ایام فاطمیه قرار داده ایم که در مشخص ترین ایام 10 روز قبل از شهادت 75 تا 10 روز بعد از شهادت 95 در نظر گرفته شده است.یعنی در طول سال حداقل 40 روز برای بیان فضائل فاطمی قرار گرفته شده است . |
باید برای فاطمه مشکی به تن کنیم
باید ز داغ او دل خود پر محن کنیم
باید جان دهیم در این فاطمیه ها
باید که یک دهه فقط از او سخن کنیم
-=-=-=-=-=-=-=-
مرا به خاک بوسه ی بانوی بی نشان ببرید
به شهر پر از سوگ مصطفی ببرید
به باغ یاس محمد که پر پر شد…
به بقیع که معمای هر دو عالم شد…
-=-=-=-=-=-=-=-
مظلومی ما به دهر حک خواهد خورد
با آتش عشق دل محک خواهد خورد
آنکس که به روی فاطمه سیلی زد
از مهدی موعود کتک خواهد خورد
-=-=-=-=-=-=-=-
سال ها گریه کنِ حضرت زهرا هستم
از ازل معتکف هیئت زهرا هستم
چشم بارانی من هدیه شده از مادر
مورد مغفرت و رحمت زهرا هستم
-=-=-=-=-=-=-=-
شهادت بانوی اسلام، کوثر مصطفی، تجلی مرتضی، اشک علی ، مادر سادات، علت خلقت تسلیت باد…
-=-=-=-=-=-=-=-
ای تمام شور و احساس علی
چشم هایت کوه الماس علی
ای بهار من شدی سهم خزان
در میان کوچه ها… یاس علی
-=-=-=-=-=-=-=-
دست بسته، شوهرم را تا کجاها می برند
پیش چشم شوهر من سینه ام را می درند
با چه وضعی می بریدش رحم بر مولا کنید
مردم این دوره ، ای عالم، چرا کور و کرند
-=-=-=-=-=-=-=-
خدا حافظ ای زخم بازو و سینه
خداحافظ ای کوچه های مدینه
ز آهم شده آسمان رنگ نیلی
خداحافظ ای تازیانه و سیلی…
-=-=-=-=-=-=-=-
مادر هر آنچه بکند فرزندان میآموزند؛
حتی اگر شهید شود…
-=-=-=-=-=-=-=-
بیمار چندین روزۀ این خانه دارد
در پیش چشمان ترم جان می سپارد
هر شب کنار بستر او یک فرشته
می آید و زخم تنش را می شمارد
پهلو به پهلو می شود وقتی به بستر
امکان ندارد لالۀ سرخی نکارد
-=-=-=-=-=-=-=-
دادم لباس نوکریم را روفو کنند…
باشد دوباره فاطمیه پاره اش کنم…!
-=-=-=-=-=-=-=-
کمی از غسل زیر پیرهن ماند
کمی از خون خشک بر بدن ماند
کفن را در بغل بگرفت و بو کرد
همان طفلی که آخر بی کفن ماند
-=-=-=-=-=-=-=-
اذا السماء انفطرت
اذا النجوم انکدرت
به محضر عدل خدا
به روز محشر سئلت
که فاطمه دخت نبی
عطای حق، رکن علی
به دست آن قوم شقی
بای ذنب قتلت…
-=-=-=-=-=-=-=-
مدینه دم فرو بستی ، نشستی
زمانی که ز حیدر دست بستی
تو که سیلی زدی، آتش کشیدی
چرا پهلوی زهرا (س) را شکستی!؟
-=-=-=-=-=-=-=-
ای باعث ایجاد زمان لبیک، لبیک
ای صاحب هر کون و مکان لیبک، لبیک
شد فاطمیه اهل زمین نعره کشیدند؛
ای مادر سادات جهان، لبیک، لبیک
-=-=-=-=-=-=-=-
فاطمیه سنگر حفظ حجاب
فاطمیه محور این انقلاب
فاطمیه اول کرب و بلاست
فاطمیه آخر معراج ماست
-=-=-=-=-=-=-=-
در گلبن وحی، رکن دین افتاده
با شهپر جبریل، امین افتاده
ای خاتم انبیا به فریاد برس
قرآن علی روی زمین افتاده
-=-=-=-=-=-=-=-
ای بهشت قرب احمد فاطمه
لیلة القدر محمد فاطمه
عصمت حق کوثر پیغمبری
بلکه زهرای محمد پروری
مشعل شبهای احیای علی
نقش لبخند مسیحای علی
اولین نور آخرین روشنگری
هم ازل را هم ابد را مادری

آیت الله مکارم شیرازی نسبت به طرح کاهش تعطیلات مذهبی در کشور که از سوی برخی نمایندگان مجلس مطرح شده است، واکنش نشان داد و این کار را اقدامی نشدنی خواند و از نمایندگان مجلس خواست برای کاهش تعطیلات رسمی کشور از فرصت ها و مناسبت ها دیگر استفاده کنند.
آیت الله ناصر مکارم شیرازی از مراجع تقلید صبح امروز در آغاز درس خارج فقه خود که با حضور طلاب و فضلا در مسجد اعظم قم برگزار شد، کشتار شیعیان پاکستان در حادثه تروریستی کراچی را شدیدا محکوم کرد.
این مرجع تقلید این حادثه تررویستی را جنایتی بزرگ دانست و گفت: مدتی قبل در کویته از سوی وهابیون تکفیری جنایتی بزرگ به وقوع پیوست و عده زیادی به خاک و خون کشیده شدند و اخیرا نیز در کراچی آن جنایت بزرگ را آفریدند که منجر به زخمی و کشته شدن صدها نفر شد.
هشدار شدید اللحن به دولت پاکستان
استاد برجسته درس
خارج حوزه علمیه قم با اشاره به این که ما نمی توانیم در قبال این مساله
سکوت کرده و آن را محکوم نکنیم، از تصمیم مراجع تقلید و مدیران حوزه های
علمیه برای تعطیلی روز شنبه کلیه دروس سطوح مختلف حوزه علمیه قم و از
برگزاری اجتماع بزرگ اعتراض آمیز حوزویان در مسجد اعظم خبر داد.
آیت الله مکارم شیرازی تاکید کردند: پیام ما به دولت پاکستان این است که اگر نمی توانید جان شهروندان تان را حفظ کنید پست خود را به افراد نیرومند تری بدهید.
این مرجع تقلید با بیان این که شیعیان دنیا همه باید نسبت به این جنایات اعتراض کنند، اظهار داشت: این چه وضعیت است که یک عده آدم وحشی تکفیری در دنیا به وجود آورده اند و هر روز جنایت تازه ای خلق می کنند و افراد بیگناه را به خاک و خون می کشند.
دولت مراتب اعتراض خود را صریح تر اعلام کند
آیت
الله مکارم شیرازی تاکید کرد: دولت جمهوری اسلامی ایران نیز باید مراتب
اعتراض خود را قوی تری بیان کند، آهسته از کنار این مسائل رد نشوند، بلکه
باید فریاد بزنند.
واکنش به طرح حذف تعطیلات مذهبی کشور
این مرجع
تقلید همچنین به طرح کاهش تعطیلات مذهی کشور واکنش نشان داد و گفت: اخیرا
زمزمه هایی در مجلس از ناحیه برخی نمایندگان شروع شده که ایام تعطیل مربوط
به امام رضا(ع)، امام صادق(ع) و حضرت زهرا(س) حذف شود و به جای آن بین
التعطیل، تعطیل شود.
این مرجع تقلید بیان داشت: ما برای نمایندگان محترم مجلس احترام قائلیم، اما آنهایی که این فکر خام را می کنند بدانند تمام ملت در برابر آنها خواهند ایستاد و این کار نیز شدنی نیست.
آیت الله مکارم شیرازی تاکید کرد: آنها آبروی خودشان را نبرند، این اقدام کاری است که به هیچ قیمت عملی نخواهد شد، این افراد پیشنهاداتی می دهند که انسان تعجب می کند.
وی اضافه کرد: پنجاه روز در سال پنج شنبه است که یا بسیاری از مناطق تعطیل و یا نیمه تعطیل است، بهتر است افرادی که به دنبال کاهش تعطیلات هستند سراغ این ایام بروند نه مناسبت های مذهبی که مردم نسبت به آنها حساس هستند. ما فعلا تذکر دادیم و اگر تعقیب کنند ما وظیفه دیگری داریم

محمد حسین حیدری - شبکه ایران/ طیف های گوناگون سیاسی از مدت ها قبل چشم انتظار روز اول فروردین 1391 بودند. رهبران اصلاح طلب این روز را لیله القدر انتخابات 92 نامیدند که تکلیف آن ها را روشن می کند. اصولگرایان نیز که از مدت ها قبل با سازو کارهایی چون 2+1، 3+2، پایداری و ... فعالیت شان را آغاز کرده بودند، برای اطلاع یافتن از دیدگاه های انتخاباتی رهبر انقلاب لحظه شماری می کردند. سخنرانی رهبر انقلاب که به انتهای خود رسید، انتظار گروه های سیاسی نیز به پایان رسیده بود.
حضرت
آیت الله خامنه ای پس از ایراد سخنانی جامع پیرامون موضوعاتی چون تحریم
های اقتصادی غرب، مذاکره با آمریکا و راهبردهای جمهوری اسلامی در سال 92 و
... دقایقی را نیز به انتخابات ریاست جمهوری اختصاص دادند؛ دقایقی حساس و
سرنوشت ساز که البته با بهت و حیرت ناظران چپ و راست همراه شد:
«در
نهایت، رأی مردم تعیین کننده است. آنچه که اهمیت دارد، تشخیص شما و رأی شما
است. باید خودتان تحقیق کنید، ملاحظه کنید، دقت کنید، از انسانهای مورد
اعتمادتان بپرسید، تا به اصلح برسید و اصلح را انتخاب کنید.»
برای حیرت سیاسیون راست و چپ، دلایل متعددی را می توان برشمرد که البته موضوع این نوشتار نیست. مثلا اصولگرایان که در واکنش به تئوری "انتخاب اصلح" همواره پوزخند زده و بر تئوری "صالح مقبول" و "انتخاب بر اساس نظر سنجی" پافشاری می کردند، از تاکید رهبر انقلاب انگشت حیرت به دندان گرفتند.
غافل
گیری گروه های سیاسی اما به همین جا ختم نشد. هیچ یک از اصولگرایان و
اصلاح طلبان تصور نمی کردند که قرار است دقایقی بعد محمود احمدی نژاد به
عنوان شاخص انتخاب اصلح از سوی رهبر معظم انقلاب معرفی شود:
«آن چیزهائی
که امروز برای دولت و برای رئیسجمهور نقاط قوّت محسوب میشود، اینها باید
در رئیسجمهور بعدی وجود داشته باشد، اینها را باید در خود تأمین کند؛ آن
چیزهائی که امروز نقاط ضعف شناخته میشود ــ که ممکن است شما بگوئید، من
بگویم، دیگری بگوید ــ این نقاط ضعف را باید از خود دور کند. یعنی ما در
سلسلهی دولتهائی که پشت سر هم میآیند، باید رو به پیشرفت باشیم.»
برای اولین بار طی 24 سال گذشته رئیس جمهور فعلی به عنوان محور انتخاب اصلح معرفی شد و حالا کاندیداهای ریاست جمهوری می بایست نسبت خود را با نقاط ضعف و قوت محمود احمدی نژاد مشخص کنند. بزرگان راست و چپ به خوبی معنی سخنان رهبر انقلاب را متوجه شده اند. به خصوص که حضرت آیت الله خامنه ای در سال های 76 و 84 هیچگاه روسای جمهور وقت – اکبر هاشمی رفسنجانی و سید محمد خاتمی - و نقاط ضعف و قوتشان را به عنوان شاخص انتخاب اصلح معرفی نکرده بودند. محوریت یافتن محمود احمدی نژاد، ناگوارترین خبر برای گروه هایی بود که طی 2 سال گذشته بیشترین فاصله ممکن را با محمود احمدی نژاد تجربه و حتی بر سر برائت از نقاط قوت احمدی نژاد نیز با یکدیگر رقابت کرده بودند. به همین دلیل فراز پایانی سخنان رهبر انقلاب در رسانه های وابسته به این گروه ها محجور افتاد و فراز های دیگری مورد توجه قرار گرفت.
نقاط ضعف احمدی نژاد از نظر گروه های سیاسی
محمود
احمدی نژاد نیز همچون هر انسانی داری نقاط مثبت و منفی است با این وجود بر
سر تعریف این ویژگی ها بین گروه های سیاسی مختلف اختلاف نظرهای عمیقی وجود
دارد. به عبارت دیگر هر یک از گروه ها و شخصیت های سیاسی بر اساس ظن خویش
به داوری درباره محمود احمدی نژاد می پردازند؛ نکته مهمی که رهبر انقلاب
نیز در سخنان نوروزی خود، بدان اشاره ای ظریف داشتند:
«... آن چیزهائی که امروز نقاط ضعف شناخته میشود ــ که ممکن است شما بگوئید، من بگویم، دیگری بگوید...»
در اینجا می توان به برخی از نقاط ضعف محمود احمدی نژاد از دیدگاه گروه ها و احزاب سیاسی مختلف اشاره داشت. به عنوان نمونه اصولگرایان مواردی چون "استبداد رای"، "بی توجهی به نصیحت بزرگان اصولگرا"، "مشورت ناپذیری"، "بی توجهی به مراجع تقلید"، "ناکارآمدی در مدیریت"، "بی اعتقادی به حجاب فقهی"، "لیبرالیسم فرهنگی" و ... را نقاط ضعف محمود احمدی نژاد می نامند.
اگر نظر حسین شریعتمداری را در باره نقاط ضعف احمدی نژاد جویا شویم او این موارد را برخواهد شمرد: «"تلاش برای براندازی نظام"، "پیوند با جاسوسان"، "پیوند با گروهک رجوی"، "به هم ریختن عمدی بازار سکه و ارز برای نوشاندن جام زهر به رهبری –نعوذ بالله –"، "پیوند با بهائیت"، "تلاش برای سازش با آمریکا"، "فساد گسترده مالی و اقتصادی" و ...».
این سوال را حتما باید از هاشمی رفسنجانی و حامیانش نیز پرسید و از آن ها شنید: «"انحراف از سیاست های دولت سازندگی"، "گام نهادن در راه ابوالحسن بنی صدر"، "دشمنی با روحانیت"، "تندروی و دشمنی با اعتدال"، "کنار زدن دلسوزان انقلاب"، "تفرقه افکنی بین نیروهای انقلاب"، "مهدویت انحرافی و شباهت گفتمانی با انجمن حجتیه" و ... نقاط ضعف محمود احمدی نژاد یا همان بلیه فعلی است.»
جبهه پایداری و آیت الله مصباح یزدی نیز نقاط ضعف محمود احمدی نژاد را بارها شمارش کرده اند: "ایجاد بزرگترین خطر از صدر اسلام تا کنون"، "ترویج ناسیونالیسم و ملی گرایی"، "بازتولید بهائیت و ظهور محمد علی بابی دیگر در دولت احمدی نژاد"، "پیوند با فراماسونری"، "تلاش برای رونمایی از دین جدید"، "شباهت با کارگزاران سازندگی"، " ترویج اومانیسم"، "اعتقاد به پلورالیسم"، "پیوند با جریان فتنه"، "کمک گرفتن از شخص شیطان"، "رمالی و جن گیری"، "تنازل از شعار های سوم تیر 84" و ...
روشن است گروههای سیاسی که با عناوین مذکور دولت را توصیف می کنند، نمی توانند نقطه قوتی برای آن قائل باشند. به راستی برای "بزرگترین خطر از صدر اسلام" یا "بلیه" چه نقطه قوتی می توان متصور بود؟
در این میان حامیان محمود احمدی نژاد هیچ یک از این موارد را بر نمی تابند و اصلاح طلبان نیز سیاست "دید گفتیم" را در پیش گرفته اند.
نقاط قوت و ضعف احمدی نژاد از نظر رهبر انقلاب
در
میان این آشفته بازار، باید پرسید نظر فردی که احمدی نژاد را به عنوان
میزان اصلح معرفی کرده است، درباره نقاط ضعف و قوت او چیست؟ رهبر معظم
انقلاب طی 8 سال گذشته به خصوص در دیدارهایی که در شهریور ماه با هیئت دولت
داشته اند، ویژگی های رئیس جمهور و دولت های نهم و دهم را مورد ارزیابی
قرار داده اند.
قبل از استخراج نقاط ضعف و قوت دولت های نهم و دهم از سخنان رهبر معظم انقلاب، لازم است به یک تقسیم بندی در برخورد با کلام رهبری اشاره داشت. فرمایشات رهبر انقلاب درباره دولت را می توان به چهار دسته تقسیم کرد: 1) توصیه ها و تشویق ها 2) انذارها و هشدارها 3) بیان نقاط قوت 4) بیان نقاط ضعف
بررسی توصیه ها و انذارهای رهبر انقلاب موضوع این نوشتار نیست اما لازم است بین این دو با نقاط قوت و ضعف دولت تمیز قائل شد. به عنوان نمونه رهبر معظم انقلاب همواره عدالتخواهی دولت را به عنوان یک نقطه قوت معرفی کرده اند اما در عین حال نسبت به بی توجهی به "معنویت" و "عقلانیت" انذار داده اند. انذارهای رهبری درواقع هشدارهایی است برای پیشگیری از لغزش و عقبگرد و طبیعتا نمی توان این موارد را در شمار نقاط ضعف دولت برشماری کرد؛ همچنین است وضعیت توصیه ها و مشوق های ارائه شده در کلام رهبر معظم انقلاب. به عنوان نمونه ای دیگر، رهبر انقلاب همواره دولت را به توجه به اسناد بالادستی چون سند چشم انداز توصیه و تشویق کرده اند اما این موارد را نیز نمی توان حمل بر توجه دولت به سند چشم انداز کرد و درشمار نقاط قوت آن به حساب آورد. در احصاء نقاط ضعف و قوت دکتر احمدی نژاد بر اساس سخنان رهبر معظم انقلاب، صرفا مواردی مورد توجه قرار گرفته است که تحت همین عناوین توسط رهبری مورد اشاره قرار گرفته است و به عنوان ضعف ها و قوت های محض دولت مشخص شده است.
نقاط قوت دکتر احمدی نژاد در کلام رهبر انقلاب را ذیل 4 عنوان کلی استخراج شده است. عبارات ذیل عین کلام رهبر معظم انقلاب در توصیف ویژگی های مثبت شخص رئیس جمهور و دولت های نهم و دهم است:
الف) ویژگی های مثبت شخصیتی رئیس جمهور:
1-
قاطع 2- شجاع 3- دانشمند 4 – کارآزموده 5- انقلابی 6- خدمتگزار 7 – خاکی
8- صادق 9- ساده زیست 10 – مردمی 11- حرفه ای در امر سیاست 12- مبتکر 13-
جسور 14- برخوردار از روح بلند پروازی 15 – برخوردار از قوای جوانی 16-
برخوردار از حوصلهى جوانى 17 – فعال 18- کوشنده 19- دلسوز 20- زحمت کش 21-
برخوردار از روحیه دلیری در برخورد با مشکلات 22- پرانرژى 23 -
خستگىنشناس 24- هوشمند 25 – صریح 26- از جنس مردم 27- برخورداری از
خرد، تدبیر و حکمت
ب) ویژگی های مثبت سیاست خارجی دولت:
1-
تلاش برای افزایش ابهت نظام اسلامى 2- برخورداری از روحیه استکبارستیزى 3-
اعادهى عزت ملى 4- ترک انفعال در مقابل سلطه و تجاوز و زیادهطلبى
سیاستهاى استکبار 5 - دفاع از عزت ملت ایران 6- دفاع شخص رئیس جمهور از
حقوق هسته ای ملت ایران 7- روحیهى تهاجم در مقابلهى با زورگویان
بینالمللى 8 - تحرک فراوان در دیپلماسی 9– بیان سخنان خوب، پخته، درست و
جالب از تریبن های بین المللی 10- زنده کردن نام امام عصر (عج) و حضرت زهرا
(س) در مجامع بین المللی
ج) ویژگی های مثبت گفتمانی دولت:
1-
زنده کردن ارزش ها و شعار های انقلاب در دولت نهم و دهم 2- انطباق گفتمان
کلى دولت بر شعار ها و گفتمان امام 3- مبارزه با فساد 4- پایبندی به اسلام
5- گسترش آزادی 6- حق طلبی 7- پاسخگویی 8 - سعه صدر و تحمل مخالف 9- پرهیز
از اشرافی گری 10- عدم وابستگی رئیس جمهور و اعضای دولت به هیچ یک از
احزاب، گروه ها و جناح های سیاسی 11- مبارزه با سکولاریسم و متوقف کردن
نفوذ آن در نظام 12- مبارزه با غرب باوری 13- شرمنده نشدن به خاطر سر دادن
شعار های انقلاب 13- ایجاد رعب در دل مفسدان 14- حق طلبی 15 – اهتمام به
مستضعفین و طبقات ضعیف 16 – زنده کردن شعار دولت اسلامى 17- اهتمام به علم و
پیشرفت علمى
د) ویژگی های مثبت مدیریتی دولت:
1- اهتمام به کارِ کارشناسى 2- سرعت عمل 3- داشتن جرئت ایجاد تحول 4- پرکاری 5- تمرکززدایى
6 - نظارت بر عملکرد زیرمجموعه 7- شجاعت در اجرای طرح سهمیه بندی بنزین و هدفمندی یارانه ها 8- توجه به عدالت توزیعی
حضرت آیت الله خامنه ای در بیان نقاط ضعف دولت روشی خاص داشته اند که در جملات زیر هویداست:
«بنده در دورههاى گذشته همیشه حمایت میکردم. منتها خب، این خصوصیاتى که عرض کردیم، موجب بشود که انسان گرمتر حمایت کند و در این قدردانى و حمایت، دلگرمتر اقدام کند. البته این به معناى چشم بستن بر ضعفهاى دولت هم نیست. بالاخره شما هم بشرید، نقص دارید، ضعفهایى هم دارید؛ کارهایى را میخواستهاید انجام بدهید، ولى انجام نگرفته؛ کارهایى را به فکر نبودهاید و به ذهنتان نبوده، باید متوجه آنها بشوید و انجام بدهید؛ که در جلسات خصوصى با آقاى رئیسجمهور و با بعضى از مسئولین دیگر و در بسیارى از جلسات عمومى - مثل همین دیدارهاى دولت و غیره - هم گفته شده. البته آن حمایت هم بجاى خودش محفوظ است و هست.»
روشن است که رهبر معظم انقلاب درباره نقاط ضعف دکتر احمدی نژاد ناگفته هایی دارند که به جز شخص ایشان و رئیس جمهور، فرد دیگری از آن با خبر نیست. با این وجود رهبر معظم انقلاب طی 8 سال گذشته در مواردی صراحتا نقاط ضعف رئیس جمهور و دولت های نهم و دهم را یادآور شده اند. برخی از این نقاط ضعف جنبه مقطعی و گذرا داشته که بعد از تذکر رهبر معظم انقلاب مرتفع شده است. برخی دیگر اما بارها توسط حضرت آیت الله خامنه ای مورد تاکید قرار گرفته است.
الف) نقاط ضعف مقطعی
1) بی توجهی به مسئله پژوهش در کشور:
«بودجهى
تحقیقات حقیقتاً یکى از آن نقاط ضعف ماست. من گاهى که با دانشگاهیها و
اساتید و مسؤولین بخشهاى علمى کشور مواجه مىشوم، این مسألهى بودجه
تحقیقات را مطرح مىکنند. سه، چهار سال است که مرتب به ما گفتهاند بناست
به سه درصد بودجه برسد؛ اما حالا مثلاً با شش دهم درصد یا هفت دهم درصد
داریم پیش مىرویم و کار مىکنیم! ... حالا ما در آن جلسهاى که تقریباً دو
هفتهى پیش با رؤساى دانشگاهها داشتیم، من گزارشى داشتم که بودجهى
تحقیقاتى از آنچه که در برنامه در نظر گرفته شده و ما تصور میکردیم که
درصدى پیش رفته، تنزل کرده است! حالا در گزارشها من شنیدم: «براى کار
تحقیقات داریم تلاش میکنیم»؛ نه، طبق آن گزارش من گفتم به ششدهم درصد
رسیده، بنابراین بودجهى تحقیقاتىمان کمتر شده است؛ ما باید به یکونیم
درصد میرسیدیم و تا آخر برنامه این بودجه باید به سه درصد برسد؛ نه فقط به
یک و نیم درصد نرسیدیم، بلکه از یک درصد هم پایینتر رفته است!»
2) گرفتار شدن دولت در حاشیه های خودساخته:
«من
مىبینم متأسفانه گاهى بهانههایى هم از طرف خودِ شما داده میشود که این
را هم بایستى توجه کنید که بهانه هم دست دیگران ندهید؛ مراقبت کنید؛ حزم
کنید. و گفت: «اتّقوا من مواضع التّهم»... براى خودتان و براى دولت مسئله
درست نکنید و براى جنجالآفرینىها - که کسانى دنبالش هستند - بهانه
ندهید... با این همه کارى که دولت دارد، سعى کنید دچار حاشیهسازىهاى
مسئلهدار نشوید. دولت دارد کار میکند، تلاش میکند، میدان هم براى کار
بحمداللَّه هست، نیاز هم به کار هست. خب، یک میدان کارى وجود دارد، نیاز
فراوانى هم وجود دارد، دولت هم نشان داده که اهل خطرپذیرى و وارد شدن در
میدانهاى کار و با همهى وجود کار کردن و وارد میدان شدن است؛ خیلى خوب، با
این اوضاع و احوال، واقعاً شایسته و سزاوار نیست که حواشىاى به وجود
بیاید؛ حالا چه حواشىاى که خود شما گاهى اوقات بىتوجه به وجود مىآورید،
چه آنهائى که دیگران به وجود مىآورند و شما هم تسلیم آنها میشوید؛ از این
حواشى باید پرهیز کرد. نگذارید در فضاى کشور، در فضاى بین دولت و مردم،
درگیرىها و دلهرههائى به وجود بیاید که شماها را از کار باز بدارد»
ب) نقاط ضعف مزمن
1) مظلومیت فرهنگ و ضعف فرهنگی در دولت های نهم و دهم:
ضعف
در حوزه فرهنگ بزرگترین نقطه ضعف دولت های نهم و دهم در کلام رهبر معظم
انقلاب است به گونه ای که در سال های 85، 86، 87، 90 با تذکر ایشان روبرو
شده است:
دیدار سال 86: «از بخش فرهنگ رفع مظلومیت کنید. بخش فرهنگ انصافاً بخش مظلومى است. الان در گزارش آقاى رئیسجمهور، اصلاً اسمى از فرهنگ نیامد؛ یا در اولویتبندیها این اولویت فداى اولویتهاى دیگر شد و آنها تقدم پیدا کرد که در کوتاهى وقت، بیان بشود! این مظلومیت است دیگر. واقعاً مسألهى فرهنگ را دست کم نگیرید.»
دیدار سال 90: «یکى دو سال پیش که همین مجموعه اینجا حضور داشتید، من راجع به مسئلهى فرهنگى از دستگاه دولتى یک گلهاى کردم. حالا خوشبختانه انسان احساس میکند که در دولت به کار فرهنگى اهتمام ورزیده میشود. بودجههاى فرهنگىِ بزرگ و کلان و در واقع کارهاى گوناگون و تکرار مسائل فرهنگى و اینها خوب است؛ انسان این اهتمام را مشاهده میکند، خرسند میشود؛ منتها اوائل امسال بود یا پارسال بود - یادم نیست - که وقتى راجع به همین بودجهى فرهنگى صحبت شد، به آقاى رئیس جمهور گفتم که من وقتى شنیدم شما این رقم کلانِ سنگینِ فرهنگى را تصویب کردید، از نحوهى مصرف و جذب آن نگران شدم؛ با اینکه قاعدتاً آدم باید خوشحال بشود وقتى که بودجهى فرهنگى زیاد میشود.»
2) ضعف دولت در ارتباط گیری نظام مند با نخبگان:
این مسئله در سال های 85، 86، 87 گزیده ای از اشارات رهبر معظم انقلاب در این باره آمده است:
«تعامل
نظاممند با نخبگان و اهل نظر -حتى مخالفین-؛ با اینها هم باید تعامل کرد.
نخبگان جامعه را نباید فراموش کرد...آقاى رئیسجمهور اشاره کردند در
سرتاسر کشور نخبگان زیادى هستند - در تهران هم خیلى هستند، در جاهاى دیگر
هم هستند - باید با اینها تعامل کنیم. البته نشست و برخاست با نخبگان در
سفرها خوب است؛ لیکن این کافى نیست، بیش از این لازم است... اصلاً نباید
خود را از تعامل با اینها و استفادهى از وجود اینها محروم کرد...اینها به
تدریج جمع شدهاند و نباید آسان از دست داد... مسئلهى تعامل با نخبگان هم -
که من مکرراً هم به شماها گفتهام و هم با آقاى رئیسجمهور مکرر صحبت شده -
مطرح مىشود؛ یعنى از نخبگان استفاده کنید. نخبگان کشور زیادند و در این
جمع و جمعهاى مرتبط با این جمع هم منحصر نمىشوند.ما انصافاً آدمهاى نخبه
در کشور کم نداریم... که در ملاقاتهاى متعددى که من با نخبگان و زبدگان
کشور - دانشگاهى، حوزوى - در سطوح مختلف دارم، مکرر از شما مسئولان محترم
گله میکنند که اینها در بین ما نمىآیند و با ما در این زمینهها صحبت
نمیکنند. این اشکال بر شما وارد است.»
3) ضعف دولت در اطلاع رسانی و روابط عمومی:
رهبر معظم انقلاب بارها نسبت به ضعف دولت در اطلاع رسانی خدمات صورت گرفته تذکر داده اند:
نکتهى
دیگرى که مىخواهم سفارش بکنم، مسألهى اطلاعرسانى است که آن روز هم در
اجتماع کارگزاران دولت گفتم؛ واقعاً اطلاعرسانى را قوى کنید؛ رسانههاى
مناسب را تغذیه کنید... کار اطلاعرسانى، کارِ ظریفى است؛ اینطور نیست که
یک نفر مقابل دوربین بنشیند و خطاب به مردم بگوید که ما این کار را کردیم،
آن کار را کردیم؛ مردم هم وقتى شنیدند، کاملاً همه قبول کنند و باور کنند
که بله، این کارها شده! ... یک مسأله، مسألهى اطلاعرسانى است که من بارها
گفتهام. البته خوشبختانه حالا مىبینم گاهى در آستانهى سفرها،
اطلاعرسانیهاى خوبى انجام میگیرد؛ لیکن در عین حال کم است. گزارش باید
واقعاً هنرمندانه باشد، نه به شکل گزارشهاى متعارف و عادى...»
چه کسی مصداقِ کلام رهبری است؟
چهره
ها متعددی طی هفته های گذشته برای حضور در انتخابات ریاست جمهوری اعلام
آمادگی کرده یا احتمال کاندیداتوری آنان وجود دارد. از اصلاح طلبان چهره
هایی چون اکبرهاشمی رفسنجانی، حسن روحانی، سید محمد خاتمی، محمدرضا عارف،
اسحاق جهانگیری، محمد علی نجفی، محمد شریعتمداری، سید حسن خمینی، حسین
کمالی در معرض کاندیداتوری قرار دارند. اصولگرایان نیز با علی اکبر ولایتی،
محمد باقر قالیباف، مهدی چمران، غلامعلی حداد عادل، مصطفی پورمحمدی، محمد
رضا باهنر، منوچهر متکی، یحیی آل اسحاق، محمد حسن ابوترابی فرد، علی
لاریجانی، محمد سعیدی کیا، محسن رضایی، حسن سبحانی نیا و کامران باقری
لنکرانی به میدان آمده اند.
نقطه اشتراک شخصیت های مذکور، مخالفت با محمود احمدی نژاد است. چهره های نامبرده طی 2 سال گذشته در ائتلافی نانوشته جبهه ای متحد را علیه محمود احمدی نژاد به راه انداخته بودند و طیفی متنوع از معارضات گفتمانی تا درگیری های سیاسی میدانی را رقم زدند.
این روزها همه به دنبال اصلحی می گردند که همه نقاط قوت احمدی نژاد منهای نقاط ضعف او را دارا باشد با این وجود هیچ یک از کاندیداهایی که تا به امروز با په میدان رقابت گذاشته اند؛ چنین ادعایی ندارند. برخی از آنها – مانند هاشمی رفسنجانی - از اساس، گفتمان محمود احمدی نژاد را قبول ندارد و از انتخاب وی در سال 84 به عنوان انحراف جمهوری اسلامی نام می ببرند، برخی دیگر اما بر گفتمان دولت مهر تایید می زنند اما خودشان نیز معترفند که به هیچ وجه حائز تمام ویژگی های مثبت محمود احمدی نژاد نیستند. جالب آنکه حتی جبهه پایداری به عنوان نزدیک ترین جریان سیاسی به دولت نیز نمی تواند مدعی آن شود که کامران باقری لنکرانی حائز تمام ویژگی های مثبت احمدی نژاد منهای نقاط ضعف اوست و در این باره سکوت را ترجیح داده است.
در چنین شرایطی برای یافتن مصداق معیار رهبری، به نظر می رسد تنها می توان چشم به آینده دوخت. آیا طی 2 ماه آینده احمدی نژادی کامل تر ظهور خواهد کرد؟
منبع: روزنامه شهروند
|
| |
|
|
|
|
10 گیاه برای درمان دردهایتان | |
|
|
|
ترفند های بی نظیر جستجوی گوگل | |
|
به گزارش حوزه سياسي باشگاه خبرنگاران؛ متن پيام نوروزى مقام معظم رهبرى به مناسبت حلول سال 1380 هجرى شمسى به شرح زير است:
شفقنا (پایگاه بین المللی همکاری های خبری شیعه) - یکی از کتاب های ماندگار درباره ی دخت گرامی پیامبر اسلام (س) کتاب " زندگانی حضرت زهرا (س) نوشته ی مرحوم دکتر سید جعفر شهیدی است. آنجه در پی می آید فرازهایی از این کتاب است:
هجوم بخانه پیغمبر
«و انه لیعلم ان محلى منها محل القطب من الرحى» (على علیه السلام)خانه عایشه ماتم كده است.على (ع) فاطمهعباسزبیرفرزندان فاطمه حسنحسین دختران او زینب و ام كلثوم اشك مىریزند.على بهمكارى اسماء بنت عمیس مشغول شست و شوى پیغمبر است.در آن لحظههاى دردناك بر آن جمع كوچك چه گذشته است؟خدا مىداند.كار شستشوى بدن پیغمبر تمام شده یا نشدهبانگى بگوش مىرسد:الله اكبر.
على به عباس:
-عمو.معنى این تكبیر چیست؟
-معنى آن اینست كه آنچه نباید بشود شد " 37 " دیرى نمىگذرد كه بیرون حجره عایشه همهمه و فریادى بگوش مىرسد.فریاد هر لحظه رساتر مىشود:
-بیرون بیائید!بیرون بیائید!و گرنه همهتان را آتش مىزنیم!دختر پیغمبر بدر حجره مىرود. در آنجا با عمر روبرو مىشود كه آتشى در دست دارد. -عمر!چه شده؟چه خبر است؟
-علىعباس و بنى هاشم باید به مسجد بیایند و با خلیفه پیغمبر بیعت كنند!
-كدام خلیفه؟امام مسلمانان هم اكنون درون خانه عایشه بالاى جسد پیغمبر نشسته است.
-از این لحظه امام مسلمانان ابو بكر است.مردم در سقیفه بنى ساعده با او بیعت كردند.بنى هاشم هم باید با او بیعت كنند.
-و اگر نیایند؟.
خانه را با هر كه در او هست آتش خواهم زد مگر آنكه شما هم آنچه مسلمانان پذیرفتهاند به پذیرید.
-عمر.مىخواهى خانه ما را آتش بزنى؟
-آرى " 38 ".
-این گفتگو بهمین صورت بین دختر پیغمبر و صحابى بزرگ و مهاجر و سابق در اسلام صورت گرفته است؟یا نه خدا مىداند.
اكنون كه مشغول نوشتن این داستان هستمكتاب ابن عبد ربه اندلسى (عقد الفرید) و انساب الاشراف بلاذرى را پیش چشم دارم داستان را چنانكه نوشته شد از آن دو كتاب نقل مىكنم.بسیار بعید و بلكه ناممكن مىنماید چنین داستانى را بدین صورت هواخواهان شیعه یا دستههاى سیاسى موافق آنان ساخته باشندچه دوستداران شیعه در سدههاى نخستین اسلام نیروئى نداشته و در اقلیتبسر مىبردهاند.چنانكه مىبینیم این گزارش در سندهاى مغرب اسلامى هم منعكس شده استبدین ترتیب احتمال جعل در آن نمىرود.در كتابهاى دیگر نیز مطالبى از همین دستملایمتر یا سختتردیده مىشود.طبرى نویسد:انصار گفتند ما جز با على بیعت نمىكنیم.عمر بن خطاب به خانه على (ع) رفتطلحه و زبیر و گروهى از مهاجران در آنجا بودند.گفتبخدا قسم اگر براى بیعتبا ابو بكر بیرون نیایید شما را آتش خواهم زد.زبیر با شمشیر كشیده بیرون آمد پایش لغزید و برو در افتاد مردم بر سر او ریختند و او را گرفتند. " 39 ".
راستى در آن روز چرا چنین گفتگوهائى بین یاران پیغمبر در گرفت؟اینان كسانى بودند كه در روزهاى سختبیارى دین خدا آمدند.بارها جان خود را بر كف نهاده بكام دشمن رفتند.چه شد كه بزودى چنین بجان هم افتادند؟.
على و خانواده پیغمبر چه گناهى كرده بودند كه باید آنانرا آتش زد.بر فرض كه داستان غدیر درست نباشدبر فرض كه بگوئیم پیغمبر كسى را بجانشینى نگمارده استبر فرض كه بر مقدمات انتخاب سقیفه ایرادى نگیرندسر پیچى از بیعت در اسلام سابقه داشت-بیعت نكردن با خلیفه گناه كبیره نیست.حكم فقهى سند مىخواهد.سند این حكم چه بوده است؟ آیا این حدیث را كه از اسامه رسیده است مدرك اجتهاد خود قرار داده بودند.لینتهین رجال عن ترك الجماعة اولا حرفن بیوتهم " 40 ".
بر فرض درستبودن روایت از جهت متن و سندآیا این حدیثبر آن جمع قابل انطباق است؟ این حدیث را محدثان در باب صلوة آوردهاند.
پس مقصود تخلف از نماز جماعت است.از اینها گذشته آنهمه شتاب در برگزیدن خلیفه براى چه بود؟و از آن شگفتترآن گفتگو و ستیز كه میان مهاجر و انصار در گرفت چرا؟
آیا انصار واقعه جحفه را نمىدانستند یا نمىپذیرفتند؟آیا مىتوان گفت از صد هزار تن مردم یا بیشتر كه در جحفه گرد آمدند و حدیث غدیر را شنیدند هیچیك از مردم مدینه نبودو این خبر به تیره اوس و خزرج نرسید؟.
از اجتماع جحفه سه ماه نمىگذشت.رئیس تیره خزرج كه خود و كسان او صمیمانه اسلام و پیغمبر اسلام را یارى كردندچرا در آن روز خواهان ریاستشدند؟و چرا به مصالحه با قریش تن در دادند و گفتند از ما امیرى و از شما امیرى؟مگر امارت مسلمانان را چون ریاست قبیله مىدانستند؟.
چرا این مسلمانان غمخوار امت و دیننخستبه شستشو و خاك سپردن پیغمبر نپرداختند؟ شاید چنانكه گفتیم مىترسیدند فتنه برخیزد.ابو سفیان در كمین بود.ولى چرا از بنى هاشم كسى را در آن جمع نخواندند؟آیا ابو سفیان و توطئه او براى اسلام آن اندازه خطرناك بود كه چند ساعت هم نباید از آن غفلت كرد؟ابو سفیان در آن روز كه بود؟حاكم دهكده كوچك نجران؟اگر اوسخزرج مهاجران و تیرههاى هاشمى و بنى تمیم و بنى عدى و دستههاى دیگر با هم یكدست مىشدندابو سفیان و تیره امیه چكارى از پیش مىبردند؟و چه مىتوانستند بكنند؟هیچ!آیا بیم آن مىرفت كه اگر امیر مسلمانان بزودى انتخاب نشود پیش آمد ناگوارى رخ خواهد داد؟در طول چهارده قرن یا اندكى كمتر صدها بار این پرسشها مطرح شده و بدان پاسخها دادهاند چنانكه در جاى دیگر نوشتهام این پاسخها بیشتر بر پایه مغلوب ساختن حریف در میدان مناظره استنه براى روشن ساختن حقیقت.بنظر مىرسد در آنروز كسانى بیشتر در این اندیشه بودند كه چگونه باید هر چه زودتر حاكم را برگزینند و كمتر بدین مىاندیشیدند كه حكومت چگونه باید اداره شود " 41 " و به تعبیر دیگر از دو پایهاى كه اسلام بر آن استوار است (دین و حكومت) بیشتر به پایه حكومت تكیه داشتند.گویا آنان پیش خود چنین استدلال مىكردند:چون تكلیف حكومت مركزى معین شد و حاكم قدرت را بدست گرفت دیگر كارها نیز درستخواهد شد.درست است و ما مىبینیم چون مدینه توانست وحدت خود را تامین كنددر مقابل مرتدان ایستاد.و آنانرا سر جاى خود نشاند.و پس از فرو نشاندن آشوب داخلى آماده كشور گشائى گردید.ولى آیا اصل حكومت و انتخاب زمامدار را مىتوان از دین جدا ساخت؟بخصوص كه شارع اسلام خود این اصل را تثبیت كرده باشد؟بهر حال نزدیك به چهارده قرن بر این حادثه مىگذرد.آنان كه در آن روز چنان راهى را پیش پاى مسلمانان نهادندغم دین داشتند یا بیم فرو ریختن حكومت را نمىدانم.
شاید غم هر دو را داشتند و شاید پیش خود چنین مىاندیشیدند كه اگر شخصیتى برجسته عالم پرهیزگارو از خاندان پیغمبرآن اندازه تمكن یابد كه گروهى را راضى نگاهدارد ممكن استدر قدرت حاكم تزلزلى پدید آید.این اشارت كوتاه كه در تاریخ طبرى آمده باز گوینده چنین حقیقتى است:
«پس از رحلت دختر پیغمبر چون على (ع) دید مردم از او روى گرداندندبا ابو بكر بیعت كرد» " 42 " آرى چنانكه فرزند على گفته است«مردم بنده دنیایند...چون آزمایش شونددینداران اندك خواهند بود.»
چنانكه در جاى دیگر نوشتهاممن نمىخواهم عاطفه گروهى از مسلمانان جریحهدار شود نمىخواهم خود را در كارى داخل كنم كه دستهاى از مسلمانان براى خاطر دین یا دنیا خود را در آن در آوردند. " 43 " آنان نزد پروردگار خویش رفتهاندو حسابشان با اوست.اگر غم دین داشتهاند و از آن كردارها و رفتارها خدا را مىخواستهاندپروردگار بهترین داورست.اما سخن شهرستانى سخنى بسیار پر معنى است كه «در اسلام در هیچ زمان هیچ شمشیرى چون شمشیرى كه بخاطر امامت كشیده شد بر بنیاد دین آهیخته نگردید.» " 44 " باز در جاى دیگر نوشتهام كه اگر نسل بعد و نسلهاى دیگردر اخلاص و فداكارى همپایه مهاجران و انصار بودند امروز تاریخ مسلمانان بگونه دیگرى نوشته مىشد.
تصرففدكازجانبحكومت
«بلى كانت فى ایدینا فدك من كل ما اظلته السماء» " 45 ".
روزى چند از این ماجرا نگذشته بود كه حادثه دیگرى رخ داد.:دهكده فدك ملك شخصى نیست و نباید در دست دختر پیغمبر بماند!حاكم مسلمانان بمقتضاى راى و اجتهاد خود نظر مىدهد:آنچه بعنوان (فىء) در تصرف پیغمبر بودجزء بیت المال مسلمانان است و اكنون باید در دستخلیفه باشد.بدین جهت عاملان فاطمه (ع) را از دهكده فدك بیرون راندهاند.
فدك چنانكه نوشتیمچون با نیروى نظامى گرفته نشدو مردم آن با پیغمبر آشتى كردند خالصه او بحساب مىآمد.وى نخست در آمد این مستغل را بمصرف مستمندان بنى هاشم شوى دادن دخترانداماد كردن پسران آنانو مصرفهاى دیگر مىرسانید.سپس آنرا بدخترش فاطمه داد " 46 " اكنون خلیفه چنین تشخیص داده است كه پیغمبر بعنوان رئیس مسلمانان در آن مال تصرف مىكرده استنه بعنوان مالك.پس حالا هم حق تصرف در آن با حاكم استنه با دختر پیغمبر.فاطمه (ع) ناچار نزد ابو بكر رفت و گفتگوئى چنین میان آنان رخ داد:
-ابو بكر!وقتى تو بمیرى ارث تو به چه كسى مىرسد؟
-زنان و فرزندانم!
-چه شده است كه حالا تو وارث پیغمبرى نه ما؟
-دختر پیغمبر!پدرت درهم و دینارى زر و سیم بجا نگذاشته!
-اما سهم ما از خیبر و صدقه ما از فدك چه مىشود؟
-از پدرت شنیدم كه«من تا زنده هستم در این زمین تصرف خواهم كرد و چون مردم مال همه مسلمانان خواهد بود» " 47 ".
-ولى پیغمبر در زندگانى خود این مزرعه را به من بخشیده است!
-گواهى دارى؟
-آرى.شوهرم على (ع) " 48 " و ام ایمن گواهى مىدهند.
-دختر پیغمبر مىدانى كه ام ایمن زن است و گواهى او كامل نیست.باید زنى دیگر هم گواهى دهد.
یا مردى را گواه بیاورى.
و بدین ترتیب فدك بتصرف حكومت در آمد.
آیا گفتگو بهمین صورت پایان یافته؟آیا پیغمبر فدك را بدخترش نبخشیده است؟آیا راویان عصر بنى امیه و عباسیان و گروههاى دیگر تا آنجا كه توانستهاندداستان را شاخ و برگ ندادهاند.حدیثها نساخته و عبارتهاى حدیث را فزون و كم نكردهاند؟چنانكه بارها نوشتهام روایتسازى و یا دگرگون ساختن متن روایتها در آن دورهها كارى رایجبوده است. نقادان حدیثشمار روایتهاى ساخته شده را افزون از چهار صد هزار نوشتهاند " 49 " اینجاست كه براى دریافتحقیقتباید از قرینههاى خارجى كمك گرفت.
ما مىدانیم در طول دویستسال پس از این واقعهفدك چند بار دستبدست گشته است. عثمان آنرا تیول مروان بن حكم كرد " 50 " و بقولى معاویه آنرا تیول مروان ساخت " 51 " و همچنان تا پایان حكومت امویان این مزرعه در دست آنان مىبود.
چون عمر بن عبد العزیز به خلافت رسید گفت:فدك از آن پیغمبر بود.خود به قدر نیاز از آن برمىداشت و مانده را به مستمندان بنى هاشم مىبخشیدو یا هزینه عروسى آنان مىكرد. پس از مرگ پیغمبر فاطمه از ابو بكر خواست فدك را بدو دهد وى نپذیرفت.عمر نیز چون ابو بكر رفتار كرد.گواه باشید.من در آمد فدك را به مصرفى كه داشته است مىرسانم " 52 ".
در سال دویست و ده هجرى مامون فدك را به فرزندان فاطمه (ع) برگرداند.فرمانى كه از جانب او به قثم بن جعفر عامل مدینه نوشته شده چنین است:
امیر المؤمنین از روى دیانتو بحكم منصب خلافتو بخاطر خویشاوندى با رسول خدا صلى الله علیه و سلماز دیگر مسلمانان به پیروى سنت پیغمبرو اجراى امر اوو پرداخت عطایاو صدقات جارى به مستحقان و گیرندگان آن سزاوارترست.خدا امیر المؤمنین را توفیق دهد و از لغزش باز دارد.و او را بكارى كه موجب قربت اوست و دارد.
رسول خدا (ص) فدك را به فاطمه دختر خود صدقه داد.این واگذارى در زمان پیغمبر امرى آشكار و شناخته بودو خاندان پیغمبر در آن اختلافى نداشتند.فاطمه تا زنده بود حق خود را مطالبه مىكرد.امیر المؤمنین لازم دید فدك را به ورثه فاطمه برگرداندو آنرا بایشان تسلیم نمایدو با اقامتحق و عدالتو با تنفیذ امر رسول خدا و اجراى صدقه او به پیغمبر تقرب جوید.امیر المؤمنین دستور داد این فرمان را در دیوانها ثبت كنند و به عاملان وى در شهرها بنویسند.هر گاه پس از آنكه رسول خدا از جهان رفترسم چنین بوده است كه در موسم (ایام حج) در جمع مسلمانان اعلام مىكردهاند:
هر كس صدقهاى یا بینهاى یا عدهاى دارد سخن او را بشنوید و به پذیریدفاطمه رضى الله عنها سزاوارتر است كه گفته او درباره آنچه پیغمبر براى او قرار داده است تصدیق شود.امیر المؤمنین به مولاى خود مبارك طبرى مىنویسدفدك را هر چه هست و با همه حقوقى كه بدان منسوب استو هر چند برده كه در آن كار مىكندو هر مقدار غله كه درآمد آن مىباشد و نیز دیگر متعلقات آن به ورثه فاطمه دختر پیغمبر برگرداند.
امیر المؤمنین تولیت فدك را به محمد بن یحیى بن حسین بن زید بن على بن حسین بن على بن ابى طالب و محمد بن عبد الله بن حسن بن على بن حسین بن على بن ابى طالب مىدهدتا در آمد آنرا به مستحقان آن برسانند.توقثم بن جعفر!از دستور امیر المؤمنین و طاعتى كه خدا ویرا بدان ملزم ساختو توفیقى كه در تقرب خود و پیغمبر خود نصیب او فرمودآگاه باش و كسان خود را نیز از آن آگاه ساز.و محمد بن یحیى و محمد بن عبد الله را بجاى مبارك طبرى بگمار.و آنانرا در كار افزون كردن محصول فدك و آبادانى نمودن آن یارى كن ان شاء الله.روز چهار شنبه دوم ذو القعده سال دویست و ده. " 53 " دعبل خزاعى شاعر شیعى مشهور قرن دوم و نیمه اول قرن سوم در این باره گفته است:
اصبح وجه الزمان قد ضحكا - برد مامون هاشم فدكا " 54 ".
در فرمان مامون جملهاى مىبینیم كه اهمیتى فراوان دارد:
«واگذارى فدك به فاطمه (ع) در زمان پیغمبر امرى آشكار و شناخته بوده است.و خاندان پیغمبر در آن اختلافى نداشتهاند»
این فرمان در آغاز قرن سوم هجرى یكصد سال پیش از مرگ طبرى و یكصد و سى سال پیش از مرگ بلاذرى نوشته شده.فرمان خلیفهاى استبه مامور خودیعنى فرمانى رسمى و سندى دولتى است.از مضمون آن جمله كه در فرمان آمده استچنین فهمیده مىشود كه آنچه در روزهاى نخستین پس از مرگ رسول خدا رخ دادمصلحتبینىهاى سیاسى بوده.و این مصلحتبینى سنت جارى را تغییر داده است.اگر غرض مامون تنها دلجوئى از خاندان على (ع) و جلب عواطف شیعیان آنان بودمىبایست كارى نظیر آنچه عمر بن عبد العزیز كرد انجام دهد.و تنها درآمد فدك را به فرزندان فاطمه (ع) واگذاردو نیازى نمىبود كه خط بطلان بر كردار گذشتگان بكشد.
از این گذشته اگر فدك صدقهاى بوده كه پیغمبر به موجب شئون امارت مسلمانان در آن دخالت مىكرده استچگونه بفاصله ربع قرن پس از مرگ وى خلیفهاى آنرا تیول خویشاوند خود مىكند.بر فرض كه به تشخیص عمر بن عبد العزیز (اگر آنچه بلاذرى نوشته است رستباشد) ملكیت دختر پیغمبر بر این مزرعه مسلم نباشدصدقهاى بوده است كه باید باو و پس از او به فرزندان او برسد چنانكه خود وى هم در فرمانى كه در این باره صادر كرد چنان نوشت. بارى چنانكه در آغاز كتاب نوشتیم گفتگوئى كه در طول تاریخ بر سر این مساله در گرفتهو فصلى از كتابهاى كلامىتاریخ و سیره بدان اختصاص یافتهبخاطر این نیست كه این دهكده باید در دست دختر پیغمبر و فرزندان او باشد یا در دستحكومت وقت.و اگر فاطمه (ع) نزد خلیفه وقت رفت و از او حق خود را مطالبه كردنه از آنجهتبود كه نانخورش براى خود و فرزندانش مىخواست.مشكل او این بود كه این اجتهاد مقابل نص نخستین و آخرین اجتهاد نیست.فردا اجتهادى دیگر پیش مىآید و همچنین...آنگاه چه كسى مانتخواهد كرد كه خلیفه دیگرى با اجتهاد خود دگرگونىهاى اساسى در دین پدید نیاورد؟ چنانكه مدعیان او نیز چنین تشخیص دادندكه اگر بموجب ادعا و گذراندن گواه امروز مزرعهاى را كه مطالبه مىكند بدو برگردانندفردا مطالبه دیگر حقوق خود را خواهد كرد. پیش بینى فاطمه (ع) درست درآمد.چهل سال پس از این حادثه تغییراتى بنیادى در حكومت پدید آمد كه هم مخالف سنت پیغمبر و هم بر خلاف سیرت جارى عصر راشدین بود.
درباره نتیجهگیرى از رفتار مدعیان دختر پیغمبر (ص) ابن ابى الحدید معتزلى نكتهاى را با ظرافت طنزآمیز خود چنین مىنویسد:
از على بن فارقى مدرس مدرسه غربى بغداد پرسیدم:
فاطمه راست مىگفت؟
-آرى!
اگر راست مىگفت چرا فدك را بدو برنگرداندند؟وى با لبخندى پاسخ داد:
-اگر آنروز فدك را بدو مىداد فردا خلافتشوهر خود را ادعا مىكرد و او هم مىتوانستسخن وى را نپذیرد.چه قبول كرده بود كه دختر پیغمبر هر چه مىگوید راست است.
بارى چون دختر پیغمبر دانست كه خلیفه از راى و اجتهاد خود نمىگذردو آنرا بر سنت جارى مقدم مىداردمصمم شد كه شكایتخود را در مجمع عمومى مسلمانان مطرح كند.
مركز دادخواهان
«اطلع الشیطان راسه من مغرزه صار خالكم فوجدكم لدعائه مستجیبین» " 55 " از خطبه دختر پیغمبر)
در عصر پیغمبر (ص) و صدر اسلاممسجد تنها مركز دادخواهى بود.هر كس از صاحب قدرتى شكایتى داشتهر كس حقى را از دست داده بودهر كس از حاكم یا زمامداررفتارى دور از سنت پیغمبر مىدیدشكوه خود را بر مسلمانان عرضه مىكردو آنان مكلف بودند تا آنجا كه مىتوانند او را یارى كنند و حق او را بستانند.از دختر پیغمبر حقى را گرفته و با گرفتن این حق سنتى را شكسته بودند.او مىدید نزدیك استحكومت در اسلامرنگ نژاد و قبیله را بخود بگیرد. (كارى كه سى سال بعد صورت گرفت) مهاجران كه از تیره قریشاند انصار را از صحنه سیاستبیرون راندند.انصار كه خود یاوران پیغمبر بودندپس از وى خواهان زمامدارى گشتند.قریش در دوره پیش از اسلام خود را عنصرى ممتاز مىدانست و امتیازاتى براى خویش پدید آورد.با آمدن اسلام آن امتیازها از میان رفت.اكنون این مردم بار دیگر گردن افراشتهاند و ریاست مسلمانان را حق خود مىدانندآنهم نه بر اساس امتیازات معنوى چون علمتقوى و عدالتبلكه تنها بدین جهت كه از قریشاند.دختر پیغمبر (ع) مىتوانستبرابر این اجتهادها یا بهتر بگوئیم نوآورىهاآرام و یا خاموش بنشیند.باید مسلمانانرا از این سنتشكنىها برحذر دارداگر پذیرفتند چه بهتر و اگر نه نزد خدا معذور خواهد بود.
این بود كه خود را براى طرح شكایت در مجمع عمومى آماده ساخت.در حالیكه جمعى از زنان خویشاوندش گرد وى را گرفته بودندروانه مسجد شد.نوشتهاند:چون بمسجد مىرفت راه رفتن او براه رفتن پدرش پیغمبر مىماند.ابو بكر با گروهى از مهاجران و انصار در مسجد نشسته بود.میان فاطمه (ع) و حاضران چادرى آویختند.دختر پیغمبر نخست نالهاى كرد كه مجلس را لرزاند و حاضران به گریه افتادندسپس لختى خاموش ماند تا مردم آرام گرفتند و خروشها خوابید آنگاه سخنان خود را آغاز كرد " 56 ".
این سخنرانىتاریخىشیوابلیغگلهآمیزترساننده و آتشین است.قدیمترین سند كه نویسنده این كتاب در دست داردو این خطبه در آن ضبط شده كتاب بلاغات النساء گرد آورده ابو الفضل احمد بن ابى طاهر مروزى متولد 204 و متوفاى 280 هجرى قمرى است.
كتاب او چنانكه از نامش پیداست مجموعهاى از خطبههاگفتهها و شعرهاى زنان عرب در عهد اسلامى است.كتاب با خطبهاى نكوهش آمیز از عایشه دختر ابى بكر آغاز مىشودو دومین خطبه از آن گفتار زهرا (ع) است.
احمد بن ابى طاهر این خطبه را بدو صورت و با دو روایت ضبط كرده استاما در سندهاى متاخر از او هر دو فقره در هم آمیخته است و خطبه بیك صورت كه شامل هر دو قسمت است دیده مىشود. نویسنده در رعایت كلمات او نوشته احمد بن ابى طاهر و در رعایت ترتیب متن از كشف الغمه نوشته على بن عیسى اربلى متوفاى 693 هجرى قمرى پیروى كرده است.
درباره سند و متن این خطبه از دیر باز (سالها پیش از احمد بن ابى طاهر) گفتگوها رفته است.احمد بن ابى طاهر گوید:
به ابو الحسن زید بن على بن الحسین بن على بن ابى طالب گفتم:مردم گمان دارند این خطبه با چنین بلاغت از آن فاطمه نیست و بر ساخته ابو العیناء است.
وى در پاسخ گفت:
من پیر مردان آل ابو طالب را دیدم كه این خطبه را از پدران خود روایت مىكردندو به فرزندان خویش تعلیم مىدادند.
پدر من از جدم این خطبه را از دختر پیغمبر روایت كرده است.بزرگان شیعه پیش از آنكه جد ابو العیناء متولد شودآنرا روایت مىكردند و بیكدیگر درس مىدادند.سپس گفت:
چگونه آنان خطبه فاطمه را انكار مىكنند و خطبه عایشه را بهنگام مرگ پدرش مىپذیرند. " 57 ".
ابن ابى الحدید نیز این گفتگو را بهمین صورت از سید مرتضى و او از مرزبانى و او باسناد خود از عبید الله پسر احمد بن ابى طاهر آورده است " 58 ".
چنانكه دیدیم به نقل مؤلف بلاغات النساء (در هر سه نسخه كتاب كه در دست نویسنده است) این گفتگو بین او و ابو الحسن زید بن على بن الحسین بن على بن ابى طالب رخ داده. " 59 ".
لیكن پذیرفتن این روایتبا این سنددشوار مىنمایدبلكه غیر قابل قبول است.زید بن على بن الحسین به سال یكصد و بیست و دو شهید شده و احمد بن ابى طاهر چنانكه نوشتم به سال 204 هجرى قمرى بدنیا آمده پس نمىتوان گفت او چنین پرسشى را از زید بن على بن حسین (ع) كرده است.
مسلما نویسندگان حدیث را در ضبط سند سهوى دست داده است.تا آنجا كه تتبع كردهام تنها عالم رجالى معاصر آقاى شیخ محمد تقى شوشترى این اشتباه را دریافته و نوشته است این گفتگو بین احمد بن ابى طاهر و زید بن على بن الحسین بن زید است " 60 " و مؤید این نظر این است كه مؤلف بلاغات النساء در جاى دیگر كتاب خود حدیثى از زید بن على بن حسین بن زید العلوى آورده و این هر دو زید یكى است " 61 ".
و شگفت است كه چنین اشتباه در دو چاپ بلاغات النساء باقى مانده و شگفتتر اینكه در شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید نیز راه یافته است.
بهر حال این خطبه گذشته از این سند قدیمى در كتابهاى معتبر علماى شیعه و سنت و جماعت ضبط است.
گمان دارم بعض نویسندگان سیرت و محدثان سنت و جماعت (اگر خداى نخواسته دستخوش هواى نفس نشدهاند) از آنجهت چنین خطبهاى را بر ساخته دانستهاندكه فراوان از آرایشهاى لفظى و معنوى و مخصوصا صنعتسجع برخوردار است.اینان مىپندارند هر گاه سخنرانى در جمع مردم خطبه بخواندگفتار او نثر مرسل خواهد بود.بخصوص كه گوینده در مقام طرح شكایت و دادخواهى باشد.
اگر موجب توهم همین است و خردهگیرى اینان نه از راه حسد و كین استباید گفتحقیقت نه چنین است.در خطبه دختر پیغمبر تشبیهاستعاره و كنایه بكار رفته است.نظیر چنین صنعتهاى لفظى و معنوى را در گفتارهاى كوتاه صحابه و مردم حجاز در صدر اسلامفراوان مىبینیمچه رسد به خانواده پیغمبر.از صنعتهاى لفظىموازنهترصیعتضاد و بیشتر از همه سجع در این سخنرانى موجود است.
هنر سجع گوئى در خاندان پیغمبر امرى طبیعى بوده است.ما مىدانیم پیش از اسلام سخن به سجع گفتن در مكه رواج داشت.نخستین دسته از آیات مكى قرآن كریم فراوان از این صنعتبرخودار است.
دختر پیغمبر و شوى او على بن ابى طالب و فرزندان او بحكم وراثتو نیز تحت تاثیر آیههاى قرآن به سجع گوئى خو گرفته بودند.
در خطبههاى على علیه السلام كمتر عبارتى را مىبینیم كه مسجع نباشد.فرزندان او نیز چنین بودهاند.هنگامى كه زینب (ع) در مجلس پسر زیاد به زشتگوئى او پاسخ مىداد گفت:
-«مهتر ما را كشتى!از خویشانم كسى نهشتى!نهال ما را شكستى!ریشه ما را از هم گسستى! اگر درمان تو این است آرى چنین است»!. " 62 ".
ابن زیاد گفتسخن به سجع مىگوید پدرش نیز سخنهاى مسجع مىگفت گذشته از خاندان هاشم بیشتر مردان و زنان تیره عبد مناف نیز از این هنر برخوردار بودند.روزى كه معاویه مىخواست فرزندش یزید را نامزد خلافت كند از عبد الله پسر زبیر پرسید چه میگوئى؟پاسخ داد:
-فاش میگویم نه در نهان.آنرا كه راست گوید برادرت بدان.پیش از آنكه پشیمان شوى بیندیش!و نیك بنگر آنگاه قدم نه فرا پیش!چه پیش از قدم نهادن نگریستن بایدو پیش از پشیمان شدن اندیشیدن شاید.معاویه خندید و گفت روباه مكارى در پیرى سجع گفتن آموختهاى نیازى بدین سجع دراز نیست " 63 ".
بارى نویسنده كوشیده است در برگردان این خطبه به نثر فارسى تا آنجا كه میتواند هنرهاى لفظى و معنوى را نگاهدارد.مخصوصا هنر سجع را تا حد ممكن رعایت كرده است و اگر در فقرههائى از ترجمه لفظ به لفظ منصرف شده بخاطر رعایت این ظرافتها بوده است:
ستایش خداى را بر آنچه ارزانى داشت.و سپاس او را بر اندیشه نیكو كه در دل نگاشت.سپاس بر نعمتهاى فراگیر كه از چشمه لطفش جوشید.و عطاهاى فراوان كه بخشید.و نثار احسان كه پیاپى پاشید.نعمتهایى كه از شمار افزون است.و پاداش آن از توان بیرون.و درك نهایتش نه در حد اندیشه ناموزون.
" 64 " همه چیز را از هیچ پدید آورد.و بى نمونهاى انشا كرد.نه بآفرینش آنها نیازى داشت.و نه از آن خلقتسودى برداشت.جز آنكه خواست قدرتش را آشكار سازد.و آفریدگان را بندهوار بنوازد.و بانگ دعوتش را در جهان اندازد.پاداش را در گرو فرمانبردارى نهاد.و نافرمانان را به كیفر بیم داد.تا بندگان را از عقوبتبرهاندو به بهشت كشاند.
گواهى مىدهم كه پدرم محمد بنده او و فرستاده اوست.پیش از آنكه او را بیافریند برگزید.و پیش از پیمبرى تشریف انتخاب بخشید و به نامیش نامید كه مىسزید.
" 65 ".
پس خداى بزرگ تاریكىها را به نور محمد روشن ساخت.و دلها را از تیرگى كفر بپرداخت.و پردههائى كه بر دیدهها افتاده بود بیكسو انداخت.سپس از روى گزینش و مهربانى جوار خویش را بدو ارزانى داشت.و رنج این جهان كه خوش نمىداشتاز دل او برداشت.و او را در جهان فرشتگان مقرب گماشت.و چتر دولتش را در همسایگى خود افراشت.و طغراى مغفرت و رضوان را بنام او نگاشت.
درود خدا و بركات او بر محمد (ص) پیمبر رحمتامین وحى و رسالت و گزیده از آفریدگان و امتباد.سپس به مجلسیان نگریست و چنین فرمود:
شما بندگان خدا!نگاهبانان حلال و حرامو حاملان دین و احكامو امانتداران حق و رسانندگان آن به خلقید.
حقى را از خدا عهده دارید.و عهدى را كه با او بستهاید پذرفتار.ما خاندان را در میان شما بخلافت گماشت.و تاویل كتاب الله را بعهده ما گذاشت.حجتهاى آن آشكار استو آنچه درباره ماست پدیدار.و برهان آن روشن.و از تاریكى گمان بكنار.و آواى آن در گوش مایه آرام و قرار.و پیرویش راهگشاى روضه رحمت پروردگار.و شنونده آن در دو جهان رستگار. " 66 " دلیلهاى روشن الهى را در پرتو آیتهاى آن توان دید.و تفسیر احكام واجب او را از مضمون آن باید شنید.حرامهاى خدا را بیان دارنده است.و حلالهاى او را رخصت دهنده.و مستحبات را نماینده.و شریعت را راهگشاینده.و این همه را با رساترین تعبیر گوینده.و با روشنترین بیان رساننده.سپس ایمان را واجب فرمود.و بدان زنگ شرك را از دلهاتان زدود " 67 ".
و با نماز خودپرستى را از شما دور نمود.روزه را نشان دهنده دوستى بى آمیغ ساخت.و زكات را مایه افزایش روزى بى دریغ.و حج را آزماینده درجت دین.و عدالت را نمودار مرتبه یقین.و پیروى ما را مایه وفاق.و امامت ما را مانع افتراق.و دوستى " 68 " ما را عزت مسلمانى.و بازداشتن نفس " 69 " را موجب نجاتو قصاص " 70 " را سبب بقاء زندگانى. " 71 " وفاء به نذر را موجب آمرزش كرد. و تمام پرداختن پیمانه و وزن را مانع وفاء به نذر را موجب آمرزش كرد.و تمام پرداختن پیمانه و وزن را مانع از كم فروشى و كاهش.فرمود مىخوارگى نكنند تا تن و جان از پلیدى پاك سازند و زنان پارسا را تهمت نزنندتا خویشتن را سزاوار لعنت " 72 " نسازند.دزدى را منع كرد تا راه عفت پویند.و شرك را حرام فرمود تا باخلاص طریق یكتاپرستى جویند«پس چنانكه باید ترس از خدا را پیشه گیرید و جز مسلمان ممیرید!»آنچه فرموده استبجا آرید و خود را از آنچه نهى كرده بازدارید كه«تنها دانایان از خدا مىترسند» " 73 ".
سپس گفت: مردم.چنانكه در آغاز سخن گفتم:من فاطمهام و پدرم محمد (ص) است«همانا پیمبرى از میان شما بسوى شما آمد كه رنجشما بر او دشوار بودو بگرویدنتان امیدوار و بر مؤمنان مهربان و غمخوار».
اگر او را بشناسید مىبینید او پدر من استنه پدر زنان شما.و برادر پسر عموى من است نه مردان شما.او رسالتخود را بگوش مردم رساند.و آنانرا از عذاب الهى ترساند.فرق و پشت مشركان را بتازیانه توحید خست.و شوكتبت و بتپرستان را درهم شكست " 74 ".
تا جمع كافران از هم گسیخت.صبح ایمان دمید.و نقاب از چهره حقیقت فرو كشید.زبان پیشواى دین در مقام شد.و شیاطین سخنور لال.در آن هنگام شما مردم بر كنار مغاكى از آتش بودید خوار.و در دیده همگان بیمقدار.لقمه هر خورنده.و شكار هر درنده.و لگد كوب هر رونده.نوشیدنیتان آب گندیده و ناگوار.خوردنیتان پوست جانور و مردار.پست و ناچیز و ترسان از هجوم همسایه و همجوار.تا آنكه خدا با فرستادن پیغمبر خودشما را از خاك ذلتبرداشت.و سرتان را باوج رفعت افراشت.
پس از آنهمه رنجها كه دید و سختى كه كشید.رزم آوران ماجراجوو سركشان درنده خو.و جهودان دین بدنیا فروشو ترسایان حقیقت نانیوشاز هر سو بر وى تاختند.و با او نرد مخالفتباختند " 75 " هر گاه آتش كینه افروختندآنرا خاموش ساخت.و گاهى كه گمراهى سر برداشتیا مشركى دهان به ژاژ انباشتبرادرش على را در كام آنان انداخت.على (ع) باز نایستاد تا بر سر و مغز مخالفان نواخت.و كار آنان با دم شمشیر بساخت.
او این رنج را براى خدا مىكشید.و در آن خشنودى پروردگار و رضاى پیغمبر را مىدید.و مهترى اولیاى حق را مىخرید.اما در آن روزهاشما در زندگانى راحت آسوده و در بستر امن و آسایش غنوده بودید " 76 ".
چون خداى تعالى همسایگى پیمبران را براى رسول خویش گزیددو روئى آشكار شدو كالاى دین بى خریدار.هر گمراهى دعویدار و هر گمنامى سالار.و هر یاوه گوئى در كوى و برزن در پى گرمى بازار.شیطان از كمینگاه خود سر بر آورد و شما را بخود دعوت كرد.و دید چه زود سخنش را شنیدید و سبك در پى او دویدید و در دام فریبش خزیدید.و بآواز او رقصیدید.
هنوز دو روزى از مرگ پیغمبرتان نگذشته و سوز سینه ما خاموش نگشتهآنچه نبایست گردید.و آنچه از آنتان نبود بردید.و بدعتى بزرگ پدید آوردید " 77 ".
به گمان خود خواستید فتنه بر نخیزدو خونى نریزداما در آتش فتنه فتادید.و آنچه كشتید بباد دادید.كه دوزخ جاى كافرانست.و منزلگاه بدكاران.شما كجا؟و فتنه خواباندن كجا؟دروغ مىگوئید!و راهى جز راه حق مىپویید!و گرنه این كتاب خداست میان شما!نشانههایش بى كم و كاست هویدا.و امر و نهى آن روشن و آشكارا.آیا داورى جز قرآن مىگیرید؟یا ستمكارانه گفته شیطان را مىپذیرید؟«كسیكه جز اسلام دینى پذیردروى رضاى پروردگار نبیند.و در آن جهان با زیانكاران نشیند» " 78 ".
چندان درنگ نكردید كه این ستور سركش رام و كار نخستین تمام گردد.نوائى دیگر ساز و سخنى جز آنچه در دل دارید آغاز گردید!مىپندارید ما میراثى نداریم.در تحمل این ستم نیز بردباریم.و بر سختى این جراحت پایداریم.
مگر به روش جاهلیت مىگرایید؟و راه گمراهى مىپیمایید؟«براى مردم با ایمان چه داورى بهتر از خداى جهان»؟
اى مهاجران!این حكم خداست كه میراث مرا بربایند و حرمتم را نپایند؟پسر ابو قحافه!خدا گفته تو از پدر ارث برى و میراث مرا از من ببرى.؟این چه بدعتى است در دین مىگذارید! مگر از داور روز رستاخیز خبر ندارید " 79 ".
اكنون تا دیدار آن جهان این ستور آماده و زین بر نهاده " 80 " ترا ارزانى! وعدهگاهروز رستاخیز! خواهان محمد (ص) و داور خداى عزیز!آنروز ستمكار رسوا و زیانكار و حق ستمدیده برقرار خواهد شد!بزودى خواهید دید كه هر خبرى را جایگاهى است و هر مظلومى را پناهى.پس به روضه پدر نگریست و گفت:
" 81 ".
اى گروه مؤمنین!اى یاوران دین!اى پشتیبانان اسلام!چرا حق مرا نمىگیرید؟چرا دیده بهم نهاده و ستمى را كه بمن مىرود مىپذیرید؟مگر نه پدرم فرمود احترام فرزند حرمت پدر است؟چه زود رنگ پذیرفتید.و بى درنگ در غفلتخفتید.پیش خود مىگوئید محمد (ص) مردآرى مرد و جان بخدا سپرد!مصیبتى استبزرگ و اندوهى استسترگ.شكافى است كه هر دم گشاید.و هرگز بهم نیاید.فقدان او زمین را لباس ظلمت پوشاندو گزیدگان خدا را به سوك نشاند.شاخ امید بىبر و كوهها زیر و زبر شد.حرمتها تباه و حریمها بىپناه ماند.اما نچنانست كه شما این تقدیر الهى را ندانید و از آن بىخبر مانید.قرآن در دسترس ماستشب و روز مىخوانید.چرا و چگونه معنى آنرا نمىدانید؟كه پیمبران پیش از او نیز مردند و جان بخدا سپردند " 82 ".
محمد جز پیغمبرى نبود.پیغمبرانى پیش از او آمدند و رفتند.اگر او كشته شود یا بمیرد شما بگذشته خود باز مىگردید؟كسیكه چنین كند خدا را زیانى نمىرساند.و خدا سپاسگزاران را پاداش خواهد داد.
آوه!پسران قیله " 83 " پیش چشم شما میراث پدرم ببرند!و حرمتم را ننگرند!و شما همچون بیهوشان فریاد مرا نانیوشان؟حالیكه سربازان دارید با ساز و برگ فراوان و اثاث و خانههاى آبادان " 84 ".
امروز شما گزیدگان خداپشتیبان دینو یاوران پیغمبر و مؤمنینو حامیان اهل بیت طاهرینید!شمائید كه با بتپرستان عرب در افتادید!و برابر لشكرهاى گران ایستادید!چند كه از ما فرمانبردارو در راه حق پایدار بودیدنام اسلام را بلندو مسلمانان را ارجمندو مشركان را تار و مارو نظم را برقرارو آتش جنگ را خاموشو كافران را حلقه بندگى در گوش كردید. اكنون پس از آنهمه زبان آورى دم فرو بستیدو پس از پیش روى واپس نشستید " 85 " آنهم برابر مردمى كه پیمان خود را گسستند.و حكم خدا را كار نبستند.«از اینان بیم مداریدتا هستید. از خدا بترسید اگر حق پرستید!»اما جز این نیست كه به تن آسانى خو كردهاید.و به سایه امن و خوشى رختبردهاید.از دین خستهاید و از جهاد در راه خدا نشستهاید و آنچه را شنیده كار نبسته " 86 " بدانید كه:
گر جمله كاینات كافر گردند بر دامن كبریاش ننشیند گرد " 87 ".
من آنچه شرط بلاغ استبا شما گفتم.اما مىدانم خوارید و در چنگال زبونى گرفتار.چكنم كه دلم خونست؟و بازداشتن زبان شكایتاز طاقتبرون!و نیز مىگویم براى اتمام حجتبر شما مردم دون!بگیرید!این لقمه گلوگیر به شما ارزانىو ننگ و حق شكنى و حقیقت پوشى بر شما جاودانى باد.اما شما را آسوده نگذارد تا بآتش افروخته خدا بیازارد!آتشى كه هر دم فروزد و دل و جان را بسوزد.آنچه مىكنید خدا مىبیند.و ستمكار بزودى داند كه در كجا نشیند.من پایان كار را نگرانم و چون پدرم شما را از عذاب خدا مىترسانم.بانتظار به نشینید تا میوه درختى را كه كشتید بچینید و كیفر كارى را كه كردید به بینید " 88 ".
به گزارش شفقنا در بخش دیگری از این کتاب آمده است:
دختر پیغمبر در بستر بیماری
«صبت على مصائب لو انها صبت على الایام صرن لیالیا» " 1 ".
منصوب به فاطمه (ع)
مرگ پدرمظلوم شدن شوهراز دست رفتن حق و بالاتر از همه دگرگونىهائى كه پس از رسول خدا-بفاصلهاى اندك-در سنت مسلمانى پدید گردید روح و سپس جسم دختر پیغمبر را سخت آزرده ساخت.چنانكه تاریخ نشان مىدهد او پیش از مرگ پدرش بیمارى جسمى نداشته است.
نوشته نمىگوید زهرا (ع) در آنوقتبیمار بود " 2 "!بعض معاصران نوشتهاند فاطمه اساسا تنى ضعیف داشته است " 3 ".
نوشته مؤلف كتاب«فاطمة الزهراء»هر چند در بیمار بودن او در چنان روز صراحتى ندارد لكن بى اشارت نیست.عقاید چنین نویسد:
«زهرا لاغر اندام گندمگون و رنگ پریده بود.پدرش در بیمارى مرگ او را دید و گفت او زودتر از همه كسانم به من مىپیوندد " 4 " هیچیك از این دو نویسنده سند خود را نیاوردهاند.
ظاهر عبارت عقاید این است كه چون پیغمبر (ص) دخترش را نا تندرست و یا كم بنیه دید بدو چنین خبرى داد.نمىخواهم چون بعض گویندگان قدیم بگویم فاطمه (ع) در هر روزى بقدر یكماه و در هر ماهى بقدر یكسال دیگران رشد مىكرد " 5 " اما تا آنجا كه مىدانم و اسناد نشان مىدهد نه ضعیف بنیه و نه رنگ پریده و نه مبتلا به بیمارى بوده است.بیمارى او پس از این حادثهها آغاز شد.وى روزهائى را كه پس از مرگ پدر زیست رنجور پژمرده و گریان بود. او هرگز رنج جدائى پدر را تحمل نمىكرد.و براى همین بود كه چون خبر مرگ خود را از پدر شنید لبخند زد.او مردن را بر زیستن بدون پدر شادى خود مىدانست.
داستان آنانرا كه بدر خانه او آمدند و مىخواستند خانه را با هر كس كه درون آنست آتش زنندنوشتیم.چنانكه دیدیم سندهاى قدیمى چنان واقعهاى را ضبط كرده است.خود این پیش آمد به تنهائى براى آزردن او بس است تا چه رسد كه رویدادهاى دیگر هم بدان افزوده شود.آیا راست است كه بازوى دختر پیغمبر را با تازیانه آزردهاند؟ آیا مىخواستهاند با زور بدرون خانه راه یابند و او كه پشت در بوده استصدمه دیده؟در آن گیر و دارها ممكن است چنین حادثهها رخ داده باشد.اگر درست است راستى چرا و براى چه این خشونتها را روا داشتهاند؟چگونه مىتوان چنین داستانرا پذیرفت و چسان آنرا تحلیل كرد؟.
مسلمانانى كه در راه خدا و براى رضاى او و حفظ عقیدت خود سختترین شكنجهها را تحمل كردندمسلمانانى كه از مال خود گذشتندپیوند خویش را با عزیزترین كسان بریدندخانمان را رها كردندبخاطر خدا به كشور بیگانه و یا شهر دور دست هجرت نمودند سپس در میدان كارزار بارها خود را عرضه هلاك ساختندچگونه چنین حادثهها را دیدند و آرام نشستند. راستى گفتار فرزند فاطمه سخنى آموزنده است كه:«آنجا كه آزمایش پیش آید دینداران اندك خواهند بود». " 6 ".
از نخستین روز دعوت پیغمبر تا این تاریخ بیست و سه سال و از تاریخ هجرت تا این روزها ده سال مىگذشت.در این سالها گروهى دنیاپرست كه چارهاى جز پذیرفتن مسلمانى نداشتند خود را در پناه اسلام جاى دادند.دستهاى از اینان مردمانى تن آسان و ریاست جو و اشراف منش بودند.طبیعت آنان قید و بند دین را نمىپذیرفت. اگر مسلمان شدند براى این بود كه جز مسلمانى راهى پیش روى خود نمىدیدند.
قریش این تیره سركش كه ریاست مكه و عربستان را از آن خویش مىدانست پس از فتح مكه در مقابل قدرتى بزرگ بنام اسلام قرار گرفت.و چون از بیم جان و یا بامید جاه مسلمان شد مىكوشید تا این قدرت را در انحصار خود گیرد.بسیار حقیقت پوشى و یا خوش باورى مىخواهد كه بگوئیم اینان چون یك دو جلسه با پیغمبر نشسته و به اصطلاح محدثان لقب صحابى گرفتهانددر تقوى و پا بر سر هوى نهادن نیز مسلمانى درستبودند.
از هم چشمى و بلكه دشمنى عربهاى جنوبى و شمالى در سدههاى پیش از اسلام آگاهیم " 7 " مردم حجاز به مقتضاى خوى بیابان نشینى مردم یثرب را كه از تیره قحطانى بودند و بكار كشاورزى اشتغال داشتند خوار مىشمردند.قحطانیان یا عربهاى جنوبى ساكن یثرب پیغمبر اسلام را از مكه به شهر خود خواندندبدو ایمان آوردندبا وى پیمان بستند.در نبردهاى بدر، احد، احزاب و غزوههاى دیگر با قریش در افتادندو سرانجام شهر آنان را گشودند.قریش هرگز این خوارى را نمىپذیرفت.از این گذشته مردم مدینه در سقیفه چشم به خلافت دوختند.تنها با تذكرات ابو بكر كه پیغمبر گفته است «امامان باید از قریش باشند»عقب نشستند.اگر انصار چنانكه گرد پیغمبر را گرفتند، گرد خانواده او فراهم مىشدند و اگر حریم حرمت این خانواده همچنان محفوظ مىماندچه كسى تضمین مىكرد كه قحطانیان بار دیگر دماغ عدنانیان را بخاك نمالند.اینها حقیقتهائى بود كه دست دركاران سیاست آنروز آنرا بخوبى مىدانستند.ما این واقعیت را بپذیریم یا خود را بخوش باورى بزنیم و بگوئیم همه یاران پیغمبر در یك درجه از پرهیزگارى و فداكارى بودهاند و چنین احتمالى درباره آنان نمىتوان داد، حقیقت را دگرگون نمىسازد.دشمنى میان شمال و جنوب پس از عقد پیمان برادرى بین مهاجر و انصار در مدینه موقتا فراموش شد و پس از مرگ پیغمبر نخستین نشانه آن دیده شد.و در سالهاى بعد آشكار گردید.و چنانكه آشنایان به تاریخ اسلام مىداننداین درگیرى بین دو تیره در سراسر قلمرو اسلامى تا عصر معتصم عباسى بر جاى ماند.
من نمىگویم خداى نخواسته همه یاران پیغمبر این چنین مىاندیشیدند.در بین مضریان و یا قریشیان نیز كسانى بودند كه در گفتار و كردار خود خدا را در نظر داشتند نه دنیا را و گاه براى رعایتحكم الهى از برادر و فرزند خود هم مىگذشتند،اما شمار اینان اندك بود.آیا مىتوان بآسانى پذیرفت كه سهیل بن عمروعمرو بن عاصابو سفیان و سعد بن عبد الله بن ابى سرح هم غم دین داشتند؟بسیار سادهدلى مىخواهد كه ما بگوئیم آنكس كه یك روز یا چند مجلس یا یك ماه یا یكسال صحبت پیغمبر را دریافت مشمول حدیثى است كه از پیغمبر آوردهاند«یاران من چون ستارگانند بدنبال هر یك كه رفتیدراه را یافتهاید». من بدین كارى ندارم كه این حدیث از جهت متن و سند درست است یا نه، این كار را بعهده محدثان مىگذارم آنچه مسلم است اینكه در آنروزها یا لا اقل چند سال بعداصحاب پیغمبر رو بروى هم قرار گرفتند.چگونه مىتوان گفت هم آنان كه بدنبال على رفتند و هم كسانى كه پى طلحه و زبیر و معاویه را گرفتند راه راست را یافتهاند.
خواهند گفتخلیفه و یاران او از نخستین دسته مسلمانان و از طبقه اول مهاجرانند.درست است.اما از خلیفه و یك دو تن دیگر كه بگذریم پایه حكومت را چه گروهى جز قریش استوار مىكرد؟و مجریان حكومت كدام طایفه بودند؟براى استقرار حكومتباید قدرت یك پارچه شود.و براى تامین این قدرت باید هر گونه مخالفتى سركوب گردد و بسیار طبیعى است كه با دگرگونى شرایط منطق هم دگرگون شود.
زنان انصار در خانه پیغمبر
«الذین ضل سعیهم فى الحیوة الدنیا و هم یحسبون انهم یحسنون صنعا» " 8 ".
(الكهف:104)
دختر پیغمبر نالان در بستر افتاد.در مدت بیمارى او از آن مردان جان بر كفاز آن مسلمانان آماده در صفاز آنان كه هر چه داشتند از بركت پدر او بودچند تن او را دلدارى دادند و یا بدیدنش رفتند؟هیچكس!جز یك دو تن از محرومان و ستمدیدگان چون بلال و سلمان.
اما هر چه باشد زنان عاطفه و احساسى رقیقتر از مردان دارندبخصوص كه در آن روزها زنان بیرون صحنه سیاستبودند و در آنچه مىگذشت دخالت مستقیم نداشتند.
صدوق باسناد خود كه به فاطمه دختر حسین بن على (ع) مىرسد نویسد " 9 ":
زنان مهاجر و انصار نزد او گرد آمدند.اما در عبارت احمد بن ابى طاهر تنها (زنان) آمده است از مهاجر و انصار نامى نمىبرد " 10 ".
اگر هم از زنان مهاجران كسى در این دیدار شركت داشتهمسلما وابسته بگروه ممتاز و دست در كار سیاست نبوده است.اما انصار موقعیت دیگرى داشتهاند.آنان از آغاز یعنى از همان روزها كه پیغمبر را به شهر خود خواندندپیوند خویش را با خویشاوندان او نیز برقرار و سپس استوار ساختند.
و چنانكه اشارت خواهم كردبیشتر آنان این دوستى را با على و فرزندان اوو خاندان او به سر بردند.بهر حال پاسخى را كه دختر پیغمبر به پرسش آنان داده است نشان دهنده روحیه رنگ پذیر مردم آن زمان استكه با دیگر زمانها یكسانست.دختر پیغمبر از رفتار مردان آنان گلهمند است.
گفتار زهرا (ع) پاسخ احوال پرسى نیست.خطبهاى بلیغ است كه اوضاع آن روز مدینه را روشن مىسازدو از آنچه پس از یك ربع قرن پیش آمد خبر مىدهد.دیرینهترین متن این گفتار را كه نویسنده در دست دارد كتاب«بلاغات النساء»است.اما این گفتار در كتابهایى چون امالى شیخ طوسى كشف الغمهاحتجاج طبرسى و بحار الانوار مجلسى و دیگر كتابها آمده است.من عبارت احمد بن ابى طاهر را بفارسى برگرداندهام و چون این گفتار نیز صنعتهاى لفظى و معنوى را در بر دارد كوشیدهام تا ترجمه نیز از آن زیورها عارى نباشد. لكن:
گر بریزى بحر را در كوزهاى چند گنجد قسمتیك روزهاى. " 11 ".
-دختر پیغمبر چگونهاى؟با بیمارى چه مىكنى؟
" 12 ".
ناچار كار را بدانها واگذارو ننگ عدالت كشى را بر ایشان بار كردم نفرین بر این مكاران و دور بوند از رحمتحق این ستمكاران.
واى بر آنان.چرا نگذاشتند حق در مركز خود قرار یابد؟و خلافتبر پایههاى نبوت استوار ماند؟
آنجا كه فرود آمد نگاه جبرئیل امین است.و بر عهده على كه عالم بامور دنیا و دین است.به یقین كارى كه كردند خسرانى مبین است.بخدا على را نه پسندیدند چون سوزش تیغ او را چشیدند و پایدارى او را دیدند.دیدند كه چگونه بر آنان مىتازد و با دشمنان خدا نمىسازد " 13 ".
بخدا سوگنداگر پاى در میان مىنهادندو على را بر كارى كه پیغمبر بعهده او نهاد مىگذاردند آسان آسان ایشان را براه راست مىبرد.و حق هر یك را بدو مىسپرد چنانكه كسى زیانى نبیند و هر كس میوه آنچه كشته استبچیند.تشنگان عدالت از چشمه معدلت او سیر و زبونان در پناه صولت او دلیر مىگشتند.اگر چنین مىكردند درهاى رحمت از زمین و آسمان بروى آنان مىگشود.اما نكردند و بزودى خدا به كیفر آنچه كردند آنانرا عذاب خواهد فرمود " 14 " بیایید!و بشنوید!:
شگفتا!روزگار چه ابو العجبها در پس پرده دارد و چه بازیچهها یكى از پس دیگرى برون مىآرد.راستى مردان شما چرا چنین كردند؟و چه عذرى آوردند؟دوست نمایانى غدار.در حق دوستان ستمكار و سرانجام به كیفر ستمكارى خویش گرفتار.سر را گذاشته به دم چسبیدند. پى عامى رفتند و از عالم نپرسیدند.نفرین بر مردمى نادان كه تبهكارند.و تبه كارى خود را نیكوكارى مىپندارند " 15 ".
واى بر آنان.آیا آنكه مردم را براه راست مىخواندسزاوار پیروى استیا آنكه خود راه را نمىداند؟در این باره چگونه داورى مىكنید؟.
بخدایتان سوگندآنچه نباید بكنند كردند.نواها ساز و فتنهها آغاز شد.حال لختى بپایند!تا بخود آیندو ببینند چه آشوبى خیزد و چه خونها بریزد!شهد زندگى در كامها شرنگ و جهان پهناور بر همگان تنگ گردد.آنروز زیانكاران را باد در دست است و آیندگان بگناه رفتگان گرفتار و پاى بست " 16 ".
اكنون آماده باشید!كه گرد بلا انگیخته شد و تیغ خشم خدا از نیام انتقام آهیخته.شما را نگذارد تا دمار از روزگارتان بر آردآنگاه دریغ سودى ندارد.
جمع شما را بپراكند و بیخ و بنتان را بر كند.دریغا كه دیده حقیقتبین ندارید.بر ما هم تاوانى نیست كه داشتن حق را ناخوش مىدارید. " 17 ".
این سخنان كه در آن روز درد دل و گله و شكوه بانوئى داغدیده و ستمدیده مىنمودبحقیقت اعلام خطرى بود.خطرى كه نه تنها مهاجر و انصاربلكه رژیم حكومت و آینده نظام اسلامى را تهدید مىكرد.
دیرى نگذشت كه آنچه دختر پیغمبر در بستر بیمارى و نیز روزهاى پیش در جمع مسلمانان از آن خبر دادو مردم را از پایان آن ترساند تحقق یافت.آنروز گفتند پیمبرى و رهبرى نباید در یك خاندان بماند.گفتند قریشاین تیره خودخواه و برترىجوباید همچنان مهترى كند. آنروز پایان كار را نمىدیدند.ندانستند كه مهترى از قریش به خاندان امیه و سپس بفرزندان ابو سفیان و تیره حكم بن عاص و مروانیان مىرسدندانستند كه تند باد این تصمیم عجولانه گردى را كه بر روى اخگر سوزان دشمنى دیرینه عراقى و شامى انباشته استبه یكسو خواهد زد.ندانستند كه همچشمى قحطانى و عدنانى از نو آغاز مىشوددو گروه برابر هم خواهند ایستاد و خلیفههائى جان خود را در این راه خواهند داد و سرانجام آتشى سر مىزند كه سراسر شرق و سپس حجاز و شام و مغرب اسلامى را فرا گیرد.كه «ان الله لا یغیر ما بقوم حتى یغیروا ما بانفسهم» " 18 ".
براى آگاهى بیشتر از این دگرگونىها و نتیجههائى كه بر آن مترتب شد فصلى جداگانه با عنوان براى عبرت تاریخ خواهیم آورد.
درآستانهملكوت
«و ان للمتقین لحسن مآب جنات عدن مفتحة لهم الابواب» " 19 ".
(ص 49-50)
دختر پیغمبر چند روز را در بستر بیمارى بسر برده؟درست نمىدانیم ، چند ماه پس از رحلت پدر زندگانى را بدرود گفته؟روشن نیست.كمترین مدت را چهل شب " 20 " و بیشترین مدت را هشت ماه نوشتهاند " 21 " و میان این دو مدت روایتهاى مختلف از دو ماه " 22 " تا هفتاد و پنج روز " 23 " سه ماه " 24 " و شش ماه " 25 " است.
این همه اختلاف و این همه روایتهاى گوناگون چرا؟از این پیش نوشتیم كه در چنان سالها تاریخ حادثهها از خاطر یكى بذهن دیگرى انتقال مىیافت.و چه كسى مىتواند ادعا كند كه همه این ناقلان از اشتباه بر كنار بودهاند.و این در صورتى است كه موجبات دیگر در كار نباشد. اما مىدانیم كه در آن روزهاى پرآشوباز یكسو دستهبندىهاى سیاسى هنوز قوت خود را از دست نداده بودو از سوى دیگر مسلمانان سرگرم جنگ در داخل سرزمین اسلام بودند در چنین شرایط كدام كس پرواى ضبط تاریخ درستحوادث را داشت؟بر فرض كه هیچیك از این دو عامل دخالتى در این روى داد نداشته باشدبدون شك دستههاى سیاسى كه پس از این تاریخ روى كار آمدند تا آنجا كه توانستهاند تاریخ حادثهها را دستكارى كردهاند.
بارى به نقل مجلسى از دلائل الامامه در این بیمارى بود كه دو تن صحابى پیغمبر ابو بكر و عمر خواستار دیدار او شدند.اما دختر پیغمبر رخصت این دیدار را نمىداد.على (ع) گفت من پذیرفتهام كه تو بآنان اجازت ملاقات دهى.فاطمه گفتحال كه چنین استخانه خانه تو است " 26 " هر چند ابن سعد نوشته است ابو بكر چندان با دختر پیغمبر سخن گفت كه او را خشنود ساخت " 27 " اما ظاهرا از این ملاقات نتیجهاى كه در نظر بود بدست نیامد.دختر پیغمبر بآنان گفت نشنیدید كه پدرم فرمود فاطمه پاره تن من است هر كه او را بیازارد مرا آزرده است؟ گفتند چنین است!فاطمه گفتشما مرا آزردید و من از شما ناخشنودم " 28 " و آنان از خانه او بیرون رفتند.بخارى در صحیح نویسد:پس از آنكه دختر پیغمبر میراث خود را از خلیفه خواست و او گفت از پیغمبر شنیدم كه ما میراث نمىگذاریم زهرا دیگر با او سخن نگفت تا مرد " 29 ".
در واپسین روزهاى زندگىاسماء دختر عمیس را كه از مهاجران حبشه و از نزدیكان وى بود طلبید.چنانكه نوشتیم اسماء نخست زن جعفر بن ابى طالب بودچون جعفر در نبرد مؤته شهید شد به ابو بكر بن ابى قحافه شوهر كرد.دختر پیغمبر به اسماء گفت:
-من خوش نمىدارم بر جسد زن جامهاى بیفكنند و اندام او از زیر جامه نمایان باشد.
-من در حبشه چیزى دیدماكنون صورت آنرا به تو نشان مىدهم.سپس چند شاخه تر خواست.شاخهها را خم كرد.پارچهاى بروى آن كشید.دختر پیغمبر گفت:
-چه چیز خوبى است.نعش زن را از نعش مرد مشخص مىسازد.چون من مردم تو مرا بشوى! و نگذار كسى نزد جنازه من بیاید. " 30 ".
در آخرین روز زندگانى آبى خواست.بدن خود را نیكو شست و شو داد جامههاى نو پوشید و به غرفه خود رفت.خادمه خویش را گفت تا بستر او را در وسط غرفه بگستراند.سپس روى به قبله دراز كشید دستها را بر گونههاى نهاد و گفت من همین ساعتخواهم مرد " 31 " بنقل علماى شیعهشوهرش على (ع) او را شست و شو داد.ابن سعد نیز همین روایت را اختیار كرده است " 32 ".لیكن چنانكه نوشتم ابن عبد البر گوید دختر پیغمبر اسماء را گفت تا متصدى شست و شوى او باشد.و گویا اسماء در شست و شوى فاطمه (ع) با على علیه السلام همكارى داشته است.
ابن عبد البر نوشته است چون دختر پیغمبر زندگانى را بدرود گفتعایشه خواستبه حجره او برود اسماء طبق وصیت او را راه نداد.عایشه شكایتبه پدر برد كه:
-این زن خثعمیه " 33 " میان من و دختر پیغمبر در آمده است و نمىگذارد من نزد جسد او بروم. بعلاوه براى او حجلهاى چون حجله عروسان ساخته است.ابو بكر در حجره دختر پیغمبر آمد و گفت:
-اسماء چرا نمىگذارى زنان پیغمبر نزد دختر او بروند؟چرا براى دختر پیغمبر حجله ساختهاى؟
-زهرا بمن وصیت كرده است كسى بر او داخل نشود-چیزى را كه براى نعش او ساختهام وقتى زنده بود باو نشان دادم و بمن دستور داد مانند آنرا برایش بسازم.
-حال كه چنین است هر چه بتو گفته چنان كن " 34 ".
ابن عبد البر نوشته است نخستین كس از زنان كه در اسلام براى او بدین سان نعش ساختند فاطمه (ع) دختر پیغمبر (ص) بود.سپس مانند آنرا براى زینب بنت جحش (زن پیغمبر) آماده كردند.
بخاكسپردنزهرا
«الذین اذا اصابتهم مصیبة قالوا انا لله و انا الیه راجعون» " 35 ".
(البقره:56)
دانشمندان و تذكره نویسان شیعه متفقند كه نعش دختر پیغمبر را شبانه بخاك سپردند.
ابن سعد نیز در روایتهاى خود كه از طریق ابن شهابعروهعایشهزهرى و دیگران است گوید فاطمه (ع) را شبانه دفن كردند و على (ع) او را بخاك سپرد " 36 ".
بلاذرى نیز در دو روایتخود همین را نوشته است " 37 " بخارى نیز چنین نویسد:
«شوى او شبانه او را بخاك سپرد و رخصت نداد تا ابو بكر بر جنازه او حاضر شود» " 38 ".
كلینى كه از بزرگان علما و محدثان شیعى است و در آغاز قرن چهارم هجرى در گذشته و كتاب خود را در نیمه دوم قرن سوم نوشته و نوشته او از دیرینهترین سندهاى شیعه بشمار مىرودچنین نوشته است:
چون فاطمه (ع) در گذشت.امیر المؤمنین او را پنهان بخاك سپرد و آثار قبر او را از میان برد. سپس رو به مزار پیغمبر كرد و گفت:
-اى پیغمبر خدا از من و از دخترت كه بدین تو آمده و در كنار تو زیر خاك خفته استبر تو درود باد!
خدا چنین خواست كه او زودتر از دیگران بتو به پیوندد.پس از او شكیبائى من بپایان رسیده و خویشتن دارى من از دست رفته.اما آنچنان كه در جدائى تو صبر را پیشه كردمدر مرگ دخترت نیز جز صبر چاره ندارم كه شكیبائى بر مصیبتسنت است.اى پیغمبر خدا!تو بر روى سینه من جان دادى! ترا بدستخود در دل خاك سپردم!قرآن خبر داده است كه پایان زندگى همه بازگشتبسوى خداست.
اكنون امانتبه صاحبش رسیدزهرا از دست من رفت و نزد تو آرمید.
اى پیغمبر خدا پس از او آسمان و زمین زشت مىنمایدو هیچگاه اندوه دلم نمىگشاید " 39 ".
چشمانم بىخوابو دل از سوز غم كباب استتا خدا مرا در جوار تو ساكن گرداند.
مرگ زهرا ضربتى بود كه دل را خسته و غصهام را پیوسته گردانید.و چه زود جمع ما را به پریشانى كشانید.شكایتخود را بخدا مىبرم و دخترت را به تو مىسپارم!خواهد گفت كه امتت پس از تو با وى چه ستمها كردند.آنچه خواهى از او بجو و هر چه خواهى بدو بگو!تا سر دل بر تو گشایدو خونى كه خورده استبیرون آید و خدا كه بهترین داور است میان او و ستمكاران داورى نماید " 40 ".
سلامى كه بتو مىدهم بدرود است نه از ملالتو از روى شوق استنه كسالت.اگر مىروم نه ملول و خسته جانم و اگر مىمانم نه بوعده خدا بد گمانم.و چون شكیبایان را وعده داده است در انتظار پاداش او مىمانم كه هر چه هست از اوست و شكیبائى نیكوست.
اگر بیم چیرگى ستمكاران نبود براى همیشه در كنار قبرت مىماندم و در این مصیبتبزرگ چون فرزند مرده جوى اشك از دیدگانم مىراندم.
خدا گواهست كه دخترت پنهانى بخاك مىرود.هنوز روزى چند از مرگ تو نگذشته و نام تو از زبانها نرفته حق او را بردند و میراث او را خوردند.درد دل را با تو در میان مىگذارم و دل را به یاد تو خوش مىدارم كه درود خدا بر تو باد و سلام و رضوان خدا بر فاطمه " 41 ".
در مقابل این شهرتابن سعد روایت دیگرى دارد كه ابو بكر بر دختر پیغمبر نماز خواند و بر او چهار تكبیر گفت " 42 ".پیداست كه این روایت و یك دو حدیث دیگردر مقابل آن شهرت ارزشى نداردو دور نیست كه آنرا براى مصلحت وقتساخته باشند. فقدان دختر پیغمبر على (ع) را سخت آزرده ساخت.نمونه این آزردگى را از سخنانى كه بر كنار قبر او خطاب به پیغمبر (ص) گفت دیدیم.در سندهاى دیریندو بیت زیر را نیز بدو نسبت دادهاند كه نشان دهنده سوز درونى اوست.اما شمار این بیتها در ماخذهاى بعدى بیشتر است چنانكه در دیوان منسوب به آنحضرت نوزده بیت است " 43 ".
زبیر بن بكار در كتاب خود الاخبار الموفقیات كه آنرا در نیمه دوم قرن سوم نوشته و از مصادر قدیمى بشمار مىرود چنین نویسد:
مداینى گوید چون امیر المؤمنین على بن ابى طالب رضى الله عنه از دفن فاطمه راغتیافتبر سر قبر او ایستاد و این دو بیت را انشاء كرد:
لكل اجتماع من خلیلین فرقة و كل الذى دون الممات قلیل " 44 " و ان افتقادى واحدا بعد واحد دلیل على ان لا یدوم خلیل " 45 ".
این دو بیت در بعض مصادر بدین صورت ضبط شده:
لكل اجتماع من خلیلین فرقة و كل الذى دون الفراق قلیل و ان افتقادى فاطما بعد احمد دلیل على ان لا یدوم خلیل " 46 ".
مصحح فاضل چاپ اخیر بحار الانوار (طهران) در ذیل صفحه صد و هشتاد و هفت مجلد چهل و سوم عبارتى را دارد كه ترجمه آن اینست:
در بعض نسخهها «و ان افتقادى واحدا بعد واحد»آمده و این درست است چه على علیه السلام بدین دو بیت تمثل جسته نه آنرا انشاء كرده است.
لیكن عبارت زبیر بن بكار چنین است:«و انشا یقول»بعلاوه این دو بیت چنانكه نوشته شد در دیوان منسوب بآن حضرت ضبط شده است.
مجلسى نویسد:روایتشده است كه هاتفى شعر او را پاسخ داد.سپس چهار بیت را نوشته است " 47 ".
قبر دختر پیغمبر
«و لاى الامور تدفن لیلا بضعة المصطفى و یعفى ثراها»
متاسفانه مزار جاى دختر پیغمبر نیز روشن نیست.از آنچه درباره مرگ او نوشته شدو كوششى كه در پنهان داشتن این خبر بكار بردهاند معلومست كه خانواده پیغمبر در این باره خالى از نگرانى نبودهاند.این نگرانى براى چه بوده است؟درست نمىدانم.یك قسمت آن ممكن استبخاطر اجراى وصیت زهرا (ع) باشد.نخواسته است كسانى را كه از آنان ناخشنود بوددر تشییع جنازهنماز و مراسم دفن او حاضر شوند.اما آثار قبر را چرا از میان بردهاند؟و یا چرا پس از بخاك سپردن او صورت هفت قبریا چهل قبر در گورستان بقیع و یا در خانه او ساختهاند؟چرا اینهمه اصرار در پنهان داشتن مزار او بكار رفته است؟ اگر در سال چهلم هجرى فرزندان فاطمه قبر پدر خویش را از دیده مردم پنهان كردنداز بى حرمتى مخالفان مىترسیدند.اما وضع مدینه را در چهل روز یا حداكثر هشت ماه پس از مرگ پیغمبر با وضع كوفه در سال چهلم از هجرت یكسان نمىتوان گرفت.آنها كه بر سر مسائل سیاسى و احراز مقام با على (ع) كشمكش داشتندكسانى نیستند كه در سال یازدهم در مدینه حاضر بودند. و آنانكه در مدینه حاضر بودندحساب على (ع) را از فاطمه (ع) جدا مىكردند.براى رعایت ظاهر هم كه بوده استبدختر پیغمبر حرمت مىنهادند.و مسلما به قبر او نیز تعرضى نمىكردهاند.نیز نمىتوانیم بگوئیم مرور زمان و یا فراموشى راویان موجب معلوم نبودن موضع مزار زهراست.چه محل قبر دو صحابى پیغمبر در كنار قبر او معین است.قبر فرزندان زهرا را كه در بقیع آرمیده استبه تقریب مىتوان روشن ساخت.پس موجب این پوشیده كارى چیز دیگرى است.همان سببى است كه در فصل گذشته با جمال بدان اشارت شد.همان سببى است كه خود او در جملههائى كه شاید آخرین گفتارهاى او بوده استبر زبان آورد. همان سخنان كه بزنان عیادت كننده گفت:«دنیاى شما را دوست نمىدارم و از مردان شما بیزارم»او مىخواست دور از چشم ناسپاسان و حق ناشناسان بخاك رود و حتى نشان او هم دور از چشم آنان باشد.
ابن شهر آشوب نوشته است ابو بكر و عمر بر على (ع) خرده گرفتند كه چرا آنان را رخصت نداد تا بر دختر پیغمبر نماز بخوانند.وى سوگند خورد كه فاطمه چنین وصیت كرده بود و آنان پذیرفتند " 48 " بارى بر طبق روایتى كه كلینى از احمد بن ابى نصر از حضرت رضا (ع) آورده است:
امام در پاسخ احمد كه از محل قبر فاطمه (ع) پرسید گفت:او را در خانهاش بخاك سپردند.و چون بنى امیه مسجد را وسعت دادند قبر در مسجد قرار گرفت " 49 " ابن شهر آشوب از گفته شیخ طوسى نویسد:آنچه درستتر مىنماید اینكه او را در خانهاش یا در روضه پیغمبر بخاك سپردند " 50 ".
در مقابل این روایتابن سعد كه در آغاز قرن سوم در گذشته است از عبد الله بن حسن روایت كند:مغیرة بن عبد الرحمان بن حارث بن هشام را در نیم روز گرمى دیدم كه در بقیع ایستاده بود.بدو گفتم:
-ابو هاشم براى چه در این وقت اینجا ایستادهاى؟
-در انتظار تو بودم!بمن گفتهاند فاطمه (ع) را در این خانه (خانه عقیل) كه پهلوى خانه جحشیین استبخاك سپردهاند.از تو مىخواهم این خانه را بخرى تا مرا در آنجا بگور بسپارند!
-بخدا سوگند این كار را خواهم كرد!
اما فرزندان عقیل آن خانه را نفروختند.عبد الله بن جعفر گفت هیچكس شك ندارد كه قبر فاطمه (ع) در آنجاست " 51 ".
اگر روایت احمد بن ابى نصر قرینه معارض نداشت پذیرفته مىشد.اما علماى شیعه روایتهائى آوردهاند كه نشان مىدهد دختر پیغمبر را در بقیع بخاك سپردهاند.بعلاوه در ضمن این روایات آمده است كه براى پنهان داشتن قبر دختر پیغمبر صورت هفت قبر " 52 " و بروایتى چهل قبر ساختند.و این قرینهاى است كه قبر در داخل خانه نبودهزیرا خانه محقر دختر پیغمبر جاى ساختن این همه صورت قبر را نداشته است.و نیز روایتى در بحار دیده مىشود كه مسلمانان بامداد شبى كه دختر پیغمبر بجوار حق رفت در بقیع فراهم آمدند و در آنجا صورت چهل قبر تازه دیدند " 53 ".
مجلسى از دلایل الامامه و او باسناد خود روایتى از امام صادق آورده است كه بامداد آنروز مىخواستهاند جنازه دختر پیغمبر را از قبر بیرون آورند و بر آن نماز بخوانند و چون با مخالفت و تهدید سخت على (ع) روبرو شدهاند از این كار چشم پوشیدهاند " 54 ".
بهر حال پنهان داشتن قبر دختر پیغمبر ناخشنود بودن او را از كسانى چند نشان مىدهد و پیداست كه او مىخواسته استبا این كار آن ناخشنودى را آشكار سازد.
براى عبرت تاریخ
بخدا سوگند!اگر پاى در میان مىنهادندو على را در كارى كه پیغمبر بعهده او نهاد مىگذاردندآسان آسان آنانرا براه راست مىبرد و حق هر یك را بدو مىسپرد...
اگر چنین مىكردنددرهاى رحمت از زمین و آسمان بر روى آنان مىگشود.اما نكردند...
و آنچه نباید بكنند كردند.اكنون لختى بپایند!و ببینند چه آشوبى برخیزد و چه خونها بریزد...!
(از سخنان دختر پیغمبر در بستر مرگ).
www.shafaqna.com
۱۲سلام و عرض ادب خدمت کاربران گرامی شیعه مدیا. شهادت جانسوز مادر سادات، ام ابیها حضرت زهرای مرضیه سلام الله علیها بر همه مسلمین جهان تسلیت عرض میکنم. امروز مجموعه ای از اشعار، دوبیتی ها و پیامکهای ایام فاطمیه را برای شما کاربران گرامی آماده کردم که امیدوارم استفاده کنید.